X
تبلیغات
جامعه شناسي ایران

جامعه شناسي ایران

نوشته هایی در حوزه جامعه شناسي ايران با تاکید بر مطالعات خانواده و ادبیات


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt; mso-para-margin-top:0mm; mso-para-margin-right:0mm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0mm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

Description: http://box.anchorfree.net/images/hss_logo.jpg

Description: http://box.anchorfree.net/images/x_ask.gif

Description: تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

پیش‌ترها، خیلی پیش‌تر هم نه، شاید حتی تا همین 10سال پیش خیلی جسارت می‌خواست زنی از طلاق سخن بگوید. اینطور نبود که زن‌ها برای ویران‌کردن یک زندگی پیشقدم شوند. داغ ننگ طلاق روی پیشانی زن، -یا حتی مرد- چیزی نبود که بشود به‌سادگی از آن گذشت. این بود که زندگی‌ها در نسل والدین ما سال‌ها و سال‌ها ادامه می‌یافت بی‌آنکه طرفین از زندگی راضی باشند و بی‌آنکه حتی یک‌بار به طلاق فکر کنند. طلاق، پیش‌تر در جامعه ایران تابو بود. در تعریف تابو می‌گویند: «تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که طبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است

در گذشته، طلاق آخرین راه‌حلی بود که به ذهن زوجین می‌رسید اما امروزه طلاق از ابتدا یکی از گزینه‌های روی میز است. به نظر می‌رسد قبح طلاق نزد افراد جامعه کمتر شده یا از میان رفته است. این تغییر رویکرد به طلاق و از میان‌رفتن قبح آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟ این ماجرا از چه زمانی آغاز شد و علت‌های آن در جامعه ایران چه می‌تواند باشد؟

به‌نظر می‌رسد که طلاق در روزگار فعلی از یک تابو به یک راه‌حل تبدیل شده است. قبلا طلاق را به‌عنوان راه‌حل تلقی نمی‌کردند و به سراغ آن نمی‌رفتند مگر به‌عنوان آخرین راه‌حل که البته کراهت داشت. اما امروز یکی از راه‌حل‌های روی میز است. در میان راه‌های موجود، طلاق هم به‌عنوان یک راه‌حل مطرح است.
روند این تبدیل تابو به راه‌حل چگونه بوده است؟
تبدیل‌شدن طلاق از تابو به راه‌حل دلایل مختلفی دارد. هر رفتار اجتماعی در یک چارچوب و ساختار اجتماعی اتفاق می‌افتد. پیش از این در چارچوب اجتماعی ازدواج و طلاق، خانواده و خویشاوندی نقش بیشتری داشت، یعنی پدیده ازدواج در درون چارچوب خویشاوندی صورت می‌گرفت. بنابراین خود چارچوب اجتماعی یک نوع کنترل اجتماعی هم اعمال و این قضیه را پیچیده و سخت می‌کرد. آدم‌ها هم خیلی راحت این چارچوب کنترل اجتماعی را پذیرفته بودند که برای مثال پدر و مادر دو طرف و حتی خواهر و برادر و سایر خویشاوندان بتوانند راجع‌به این قضیه اظهارنظر کنند. بنابراین ازدواج پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده ربط پیدا می‌کرد و بخشی از یک حادثه خانوادگی تلقی می‌شد؛ یک حادثه خویشاوندی. بنابراین خانواده و گروه خویشاوندی این حق را داشتند این حادثه‌ای که به خودشان تعلق دارد را تا حد زیادی تحت‌کنترل قرار دهند. بنابراین اگر شما می‌خواستید در مورد این حادثه تصمیمی بگیرید، باید تصمیمی جمعی در مورد آن گرفته می‌شد و به تنهایی حق به‌هم‌زدن رابطه را نداشتید. یک مقداری این چارچوب اجتماعی- چارچوب اجتماعی‌ای که هم ازدواج در آن رخ می‌دهد و هم طلاق- عوض شده و تبدیل به چارچوبی شده است که به‌نظر من گروه‌های دوستی نقش بیشتری در ساخت چارچوب اجتماعی برای ازدواج یا طلاق دارند، برای مثال من می‌بینم که جوان‌ترها بیش از اینکه با والدین و اقوام دیگر برای ازدواج مشورت کنند، با دوستان و همکلاسی‌ها و گروه دوستان خود مشورت می‌کنند و حتی انتخاب با مشورت این گروه‌ها صورت می‌گیرد. قبلا اگر پدر و مادر، فردی را برای ازدواج فرزند کاندیدا می‌کرد، در حال حاضر گروه‌های دوستی که فرد با آنها در ارتباط است، پیشنهاد می‌دهند و خود فرد است که انتخاب می‌کند. دلیل انتخاب، بیشتر وابسته به گروه‌های دوستی است. ممکن است این گروه‌ها در دانشگاه یا محل کار شکل گرفته باشند یا دوستی‌هایی که یک مقداری فراتر رفته است. امروزه هم دوستی‌های مجازی از طریق عضویت در شبکه‌های اجتماعی ایجاد شده است. این رابطه ابتدا مجازی است و بعد به دنیای واقعی کشیده می‌شود. شما اگر از طریق فیس‌بوک با دوست دوستت آشنا شدی، این فرد ممکن است دوست شما شود و او را در دنیای واقعی ببینید. پدیده ازدواج شامل انتخاب فرد و گزینش فرد است. بین همسریابی و همسرگزینی تفاوت وجود دارد. معمولا در خانواده‌های سنتی همسریابی و همسرگزینی با خانواده است. یک مقدار که به لحاظ زمانی جلوتر آمدیم، همسریابی با خود فرد شده است و همسرگزینی با خانواده، در حال حاضر هم همسریابی و هم گاه تایید همسرگزینی دارد به گروه‌های دوستی کشیده می‌شود که گروه‌های جوانی هستند که اطراف فرد را که تصمیم به ازدواج دارد، گرفته‌اند. این به معنای آن نیست که خانواده هیچ نقشی ندارد ولی به‌تدریج این گروه‌های دوستی وزن بیشتری می‌یابند. فرد در انتخاب همسر آینده تحت تاثیر توصیه و معرفی دوستان است. این فرد وقتی تصمیم به ازدواج می‌گیرد، دوستان نظر می‌دهند و بالاخره اتفاق ازدواج رخ می‌دهد. وقتی ازدواج رخ داد  تا حد زیادی از کنترل خانواده و خویشاوندی کاسته می‌شود. البته ما یک نسل قبل کنترل خویشاوندی را به‌عنوان گروه گسترده‌تر از خانواده داشتیم، کمی جلوتر، کنترل خانواده هنوز وجود داشته است و در حال حاضر به سویی می‌رویم که از کنترل خانواده هسته‌ای هم روی ازدواج کاسته می‌شود.
یعنی کنترلی که گروه دوستان دارند به اندازه کنترل خانواده و خویشاوندان تاثیرگذار است؟
در پاسخ به این پرسش باید پرسید در حال حاضر همسر را چگونه می‌یابند؟ در کلاس درس در محل کار یا در شبکه اجتماعی یا میهمانی یا حتی در خیابان فرد، کسی را می‌بیند و این اتفاق به دلیلی به ازدواج کشیده می‌شود بنابراین به جای مورد قدیمی که فرد می‌نشست تا پدر و مادر کسی را برای او کاندیدا کنند، الان به‌طرق دیگری همسر یا کاندیدا برای ازدواج پیدا می‌شود. در همان زمینه است که فرد از طرف دیگران مورد ارزیابی قرار می‌گیرد که آیا این شخص مناسب است یا خیر؟ و چون خانواده نقش کمتری در شکل‌دادن به این حادثه پیدا کرده است، بعد هم نقش کمتری در تداوم خانواده دارد. رابطه ازدواج ممکن است حتی از هم بپاشد و طلاق در آن رخ دهد و بعد خانواده دختر و پسر در آخرین لحظه یا در آخرین روزها متوجه این قضیه شوند. طبیعی است که والدین اگر در ساختن ازدواج مشارکت کمتری داشته باشند، در ویران‌کردن آن هم مشارکت و اختیار کمتری خواهند داشت. امروزه به میزانی که فرد نقش بیشتری در پدیده ازدواج پیدا می‌کند، به همین میزان هم جامعه حقوق و مشروعیت بیشتری برای او قایل است که بتواند پدیده‌ای را که خود ساخته است، به‌هم بزند. پیش از این اگر خانواده شخصی را به‌عنوان شوهر به شما معرفی می‌کرد، اگر قصد به‌هم‌زدن آن را داشتید، خانواده پای آن می‌ایستاد اما امروز می‌گوید انتخاب خودت بود؛ خودت می‌دانی. قبلا که پدر و مادر در مناسبات خانوادگی و خویشاوندی دختری را برای پسری می‌گرفتند، به نحوی خانواده از سرمایه‌های اجتماعی خود برای این ازدواج سرمایه‌گذاری کرده و به عبارت دیگر آبرو گذاشته بود. چون خانواده و خویشاوندی سرمایه‌گذاری عاطفی و اقتصادی وداشتند و مایه بیشتری می‌گذاشتند، بنابراین نظارت بیشتری هم روی پدیده ازدواج داشتند؛ یعنی به چیزی که در ساخت آن مشارکت داشتند، اجازه فروپاشی نمی‌دادند. امروز که انتخاب خود دختر و پسر بیشتر است و والدین و اقوام احساس مشارکتی در ساخت آن ندارند، به تبع آن نمی‌توانند تلاش زیادی هم برای نگه‌داشتن ازدواج کنند.
به اعتقاد شما فردگرایی در جامعه امروز ایران چه میزان بر طلاق موثر بوده است؟
در جامعه امروز ایران فرآیندی با عنوان فردی‌شدن رخ داده است. در این فرآیند اختیارات بیشتری به فرد تفویض می‌شود. گاهی اوقات هم این فردی‌شدن یک نوع فردی‌شدن نهادینه است؛ یعنی اساسا نهادهای اجتماعی از جمله خانواده این فردیت را به فرد واگذار می‌کنند، مثلا پدر و مادر به فرزند می‌گویند تو هستی که باید زندگی کنی، من نمی‌توانم چیزی را بر تو تحمیل کنم. این رفتار را 30سال پیش نمی‌دیدید. این نوعی فردی‌شدن نهادینه‌شده است؛ یعنی فردی‌شدنی که توسط جامعه و نهادهای اجتماعی و خانواده به فرد واگذار می‌شود. در چنین فرآیندی که شما تصمیم می‌گیرید، از یک طرف خانواده احساس راحتی بیشتری می‌کند که کنترل را روی شما کم کند و به نوعی، فردیت شما را به رسمیت شناخته و حق تصمیم‌گیری برای شما قایل می‌شود. ولی در شرایط دیگر که ازدواج تا این حد یک پدیده فردی نبود و پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده تعلق داشت، خانواده تلاش می‌کرد از تاریخ خود دفاع کند، چون تاریخ خودش به نحوی حیثیت خودش بود.
از بین‌رفتن قبح طلاق در جامعه چگونه رخ داده است؟
یک بخشی بحث فردی‌شدن است. یک بخشی ناشی از تغییر چارچوب اجتماعی ازدواج است، یک بخشی هم به پدیده «مردمسالارشدن فرهنگی» برمی‌گردد. ما سه نوع مردمسالارشدن در جامعه داریم: ابتدا مردمسالارشدن سیاسی رخ می‌دهد، بعد اجتماعی و بعد فرهنگی. مردمسالارشدن سیاسی به توزیع قدرت در جامعه برمی‌گردد، مردمسالارشدن اجتماعی به گسترش رفاه اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه برمی‌گردد و معمولا بعد از این دو، مردمسالارشدن فرهنگی اتفاق می‌افتد. یکی از پیامدهای مردمسالاری فرهنگی، دموکراتیک‌شدن خانواده است.
این روند مردمسالاری سیاسی تا فرهنگی از چه زمان آغاز شده که امروز کم‌وبیش بتوان دموکراتیزه‌شدن خانواده را به‌عنوان یکی از دستاوردهای مردمسالاری فرهنگی شاهد باشیم؟
اگر وسیع‌ترین معنای کلمه را در نظر بگیریم، از فردای انقلاب یا حتی از قبل از انقلاب روند مردمسالاری سیاسی آغاز شد. این درست از زمانی و از جایی بود که قدرت شاه زیر سوال رفت و گروه‌های مختلف اجتماعی به نحوی مشارکت بیشتری در قدرت احساس کردند. جلوتر هم مردمسالاری سیاسی و اجتماعی در مطالبات دوم‌خرداد و پدیده سال‌های بعد خود را نشان داد. با این توضیح که گروه‌های مختلف اجتماعی احساس می‌کردند می‌توانند حرف بزنند و می‌خواستند به‌عنوان یک فرد به حساب بیایند. این یک نوع دموکراتیک‌شدن سیاسی است که در آن آدم‌ها وضعیت تکصدایی جامعه را به چالش می‌کشند. مطالبات و رخداد رفاه اجتماعی هم در جامعه ما کمابیش وجود دارد. به هر حال در دوره سازندگی به نحوی رفاه اجتماعی گسترش یافت و بعد از آن هم اتفاقاتی افتاد که زن‌ها به لحاظ اقتصادی و درآمد و داشتن شغل پیشرفت کردند و این به بازتوزیع ثروت در جامعه منتهی شد. بنابراین سطح رفاهی زنان بالا رفت. ممکن است ببینیم که میانگین رفاه جامعه در کل، رشدی نداشته، اما مشارکت زنان در ثروت و رفاه اجتماعی افزایش یافته است. اگر آمار میزان پس‌انداز زنان در بانک‌ها نسبت به مردان را طی 20سال اخیر بررسی کنیم، می‌بینیم که با گذر زمان دسترسی زنان به منابع ثروت بیشتر شده است بنابراین این به گسترش دموکراتیک‌شدن اجتماعی در بین زن‌ها کمک کرده است. در این مرحله است که انتظارات و مطالبات مربوط به دموکراتیک‌شدن فرهنگی هم پیدا می‌شود. در چنین فضایی زنان انتظار حق تصمیم‌گیری برابر با مردان را در چارچوب جامعه و خانواده دارند. این اتفاق ساختار خانواده را دموکراتیزه می‌کند. این اتفاقی است که می‌افتد. شما در حال حاضر در جامعه ایران با خانواده‌هایی مواجه هستید که ساختار آنها نسبت به 30سال پیش دموکراتیک‌تر است بدون اینکه دچار فروپاشی شده باشند و اگر یک بررسی تجربی کنید، می‌بینید که زن‌ها نقش بیشتری در تصمیم‌گیری دارند.
و همه این روندها در نهایت چگونه به افزایش نرخ طلاق در جامعه منتهی می‌شوند؟
در مردمسالارشدن فرهنگی شما با یک پدیده‌ای با عنوان دموکراسی عاطفی مواجه هستید. در این موقعیت زنان انتظار نوعی موازنه قدرت با مردان دارند؛ یک نوع مساوات‌طلبی. در چنین فضایی زن‌ها مایملک شوهرانشان نیستند و نقش بیشتری در ساخت هویت شخصی خود پیدا می‌کنند. آنها می‌خواهند در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خانواده نقش بیشتری داشته باشند.
اما این اتفاق چگونه به بیشترشدن طلاق منجر می‌شود؟
مردمسالارشدن به شما انتخاب بیشتری می‌دهد، از نظر فرهنگی وزن بیشتری به شما می‌دهد. این را با شرایطی مقایسه کنید که شما امکان انتخاب زیادی را برای طلاق -یا فروپاشی نهادی که با ازدواج تشکیل داده‌اید- از سوی جامعه نداشتید. مردمسالاری یعنی حق و قدرت انتخاب. پیش از این شما انتخاب زیادی نداشتید. چیزی بود که جامعه و سنت و پیشینه خانوادگی برای شما انتخاب کرده بود. این تاریخ یک تقدیر بود که باید آن را می‌پذیرفتید و با آن کنار می‌آمدید امروز اما به شما می‌گویند این تقدیر نیست و شما حق انتخاب دارید. مردمسالاری سیاسی یعنی اینکه اگر زمانی به شما می‌گفتند که این دولت تقدیر الهی است، امروز می‌گویند که می‌توانید با رأیتان آن را جابه‌جا کنید. در جوامع جدید چرخش قدرت افزایش یافته و آدم‌ها در مناصب بالای سیاسی بیشتر جابه‌جا می‌شوند، به دلیل اینکه حق انتخاب بیشتری به مردم داده شده است. در مردمسالاری فرهنگی هم به‌نحوی می‌توان این جابه‌جایی را انجام داد. یکی دیگر از اتفاقاتی که در مورد زنان افتاده، کاهش آستانه تحمل است. «نوربرت الیاس» در این‌باره بحثی در مورد پیشرفت تمدن دارد. او می‌گوید موقعی که تمدن پیشرفت می‌کند، ظرافت‌های رفتاری بیشتر می‌شود، برای مثال با پیشرفت تمدن رفتارهای بهداشتی و حوزه خصوصی آدم‌ها بیشتر موردتوجه قرار می‌گیرد. همراه با پیشرفت تمدن شما امروز به نسبت 40سال پیش نسبت به بو حساسیت بیشتری دارید بنابراین تلاش می‌کنید که بوی خوش بیشتری به کار ببرید و اگر کسی از کنار شما رد شود و بوی عرق دهد، مشمئز می‌شوید. این مثال‌هایی است که الیاس می‌زند. این را تغییر آستانه تحمل می‌گویند که در حال حاضر رخ داده است. در زمان‌های گذشته یک زن آمادگی بیشتری داشت که از شوهرش کتک بخورد، حرف تند بشنود و خشونت زبانی و فیزیکی را تحمل کند. اما امروز این آستانه تحمل کمتر شده و وقتی شما امکان انتخاب دارید، می‌توانید انتخاب دیگری کنید. بنابراین به دلایلی که تنها به حساسیت‌های تمدنی برمی‌گردد، ممکن است از همسر خود جدا شوید و دلایلی ذکر کنید مانند اینکه او طرز غذاخوردن را بلد نبود، حرف‌زدن بلد نبود، روی اعصاب من راه می‌رفت، بدسلیقه بود، بدلباس بود، بوی عرق می‌داد. اینها نشان می‌دهد که آستان تحمل تمدنی ما تغییر کرده است. پیش‌تر این حساسیت‌ها وجود نداشت. در حال حاضر اما همه استانداردهای زندگی تغییر کرده و همه در انتخاب‌های خود می‌خواهند از ظرافت برخوردار باشند.
شما تاکید کردید آستانه تحمل در زنان کاهش یافته است. آیا این می‌تواند دلیلی باشد که زنان در جامعه امروز ایران بیشتر از گذشته بازکننده فایل طلاق هستند؟
زن‌ها قبلا احساس می‌کردند که با بازکردن پرونده طلاق خیلی ضرر می‌کنند و بنابراین کمتر اقدام به این کار می‌کردند. در حال حاضر این احساس را ندارند. چرا؟ چون وابستگی اقتصادی‌شان کمتر شده است. حتی اگر طلاق بگیرند، ضرورت بازگشت به خانه پدری وجود ندارد و می‌توانند برای خودشان یک خانه مستقل داشته باشند و در و همسایه هم خیلی کنجکاو نیست که این زن تنها اینجا چه می‌کند؟ زن حتی چیزهایی هم ممکن است بعد از طلاق به دست بیاورد. اموال و درآمد شخصی خودش که گرو خانواده مشترک بود، آزاد می‌شود و البته که هنوز سنت مهریه را هم داریم که قابل وصول است. البته در مورد اینکه مهریه چقدر تاثیرگذار است، باید بیشتر تحقیق کرد. در واقع در جامعه امروز زن احساس می‌کند که تابو اجتماعی طلاق شکسته شده و می‌تواند زندگی مستقلی داشته باشد. مساله دیگری نیز در این میان اثرگذار است که به تغییر فرهنگی برمی‌گردد و آن «پسامادی‌شدن فرهنگ» است. در یک فرهنگ مادی، سیاست بقا حاکم است. یعنی آدم‌ها به دلایل اضطرارهای زندگی سعی می‌کنند که باقی بمانند. بقا یعنی اینکه این سقف و این سفره به هر قیمت باقی باشد! با رشد رفاه اجتماعی، سیاست زندگی و سیاست کیفیت زندگی برای افراد مهم می‌شود. این در واقع تفاوت زنده‌مانی و زندگانی است. 50سال پیش، زن فکر می‌کرد اگر همین سفره شوهر را از دست دهد، اگر همین خانه را از دست بدهد، معلوم نیست که بتواند از پس خودش بربیاید. الان این احساس- حداقل در قشری از زنان که تحصیلات و امکان اشتغال بیشتر و دسترسی به درآمد دارند- کمتر وجود دارد. به‌علاوه اینکه داغ ننگی را که جامعه پیش از این بابت طلاق به پیشانی زن می‌کوبید، نمی‌کوبد. قبلا یک حالت طردشدگی هم در ماجرای طلاق وجود داشت. اگر کسی طلاق می‌گرفت، از جامعه طرد می‌شد مثل اینکه اتفاق خیلی بدی افتاده و این فرد گناهکار است. الان می‌بینیم که مطلقه‌ها خیلی از جامعه طرد نمی‌شوند، داغ ننگ زده نمی‌شود و پدیده طلاق به‌عنوان پدیده کمابیش عادی درآمده و حتی نه‌تنها این قضیه برای نسل جوان اینطور است، بلکه برای نسل پیشین نیز به این شکل درآمده است. به‌نظر می‌رسد در این زمینه تضاد نسل‌ها وجود ندارد؛ یعنی این پدیده‌ای نیست که فقط نسل جوان با آن مواجه شده باشد. شکستن تابوی طلاق در حال حاضر، شامل نسل گذشته هم می‌شود. به همین دلیل است که اگر در گذشته پدری می‌شنید که دخترش می‌خواهد طلاق بگیرد عصبی می‌شد، امروز راحت برخورد و گاهی با دخترش همراهی می‌کند. من معتقدم ما تا حدی شکاف نسل‌ها در مورد نگاه نسبت به طلاق نداریم و یک نوع همگرایی نسبی بین گروه‌های مختلف در این زمینه ایجاد

شده است. این ابعادی که گفتیم، بابت تحول فرهنگی است. افزایش طلاق یک بعد دیگر دارد که ناشی از آسیب‌های اجتماعی و مسایل اقتصادی است؛ مسایلی مانند گسترش اعتیاد و لبه تاریک طلاق ناشی از خشونت خانوادگی شدید، اعتیاد و مساله ناتوانی خانواده برای گرداندن چرخ‌های زندگی خود است.
صحبت‌های شما در مورد مردمسالاری فرهنگی و دموکراتیزه‌شدن خانواده در جامعه شهری مدرن بود. در روستاها و جامعه عشایری ایران چه می‌گذرد؟
در جامعه روستایی طبیعتا نگاه به طلاق متفاوت‌تر است و آنجا هنوز ساختار خانواده و چارچوب اجتماعی وجود دارد. البته روستاها هم به میزانی که تحول فرهنگی به آنها نفوذ کرده است، تغییر کرده‌اند. روستاها نیز از طریق رسانه‌ها و ماهواره‌ها و حتی سریال‌ها و برنامه‌های شبکه‌های صدا و سیمای ملی تاثیر گرفته‌اند و این در حالی است که برنامه‌های این شبکه‌ها بیشتر برای شهروندان طبقه متوسط رو به بالا ساخته شده است. بنابراین ارزش‌هایی را که از این طریق منتقل می‌کنند، همین زندگی خانوادگی طبقه متوسط است که دموکراتیزه شده و زن در آن حضور بیشتر و حق تصمیم‌گیری بیشتری دارد. در واقع شکاف بین عرصه عمومی و عرصه خصوصی در هم شکسته شده است. به علاوه اینکه فقر به معنای گذشته در روستاها وجود ندارد. در بسیاری از مناطق روستایی و زراعی گران‌شدن قیمت زمین و ‌گران‌شدن قیمت محصولات کشاورزی و تولیدات دامداری به همراه گسترش خدمات زیربنایی مثل بهداشت و آموزش و آب و برق و گاز و… یک مقداری وضعیت مرفه‌تری را ایجاد کرده‌اند. به همین نسبت، دموکراتیک‌تر هم شده‌اند ولی باید نسبی قضاوت کرد. هنوز کنترل خانواده در روستاها از شهرها بیشتر است. در مورد زندگی عشایری اطلاعات زیادی در دست ندارم و باید این سوال را از مردم‌شناسانی پرسید که در این حوزه کار کرده‌اند. به هر حال به‌نظر می‌رسد حتی عشایر هم از این فرآیند‌ها بی‌نصیب نمانده باشند.

منبع> روزنامه شرق 

عکس: امیر جدیدی، شرق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 12:15  توسط امید علی احمدی  | 


نشریه علوم اجتماعي شماره 72 اسفند 1392 پي دي اف نشریه

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
رسانه، فرهنگ، سبك زندگي 2-3محمدرضا رسوليalternate text
نشست دين و سبك زندگي 4-9محمدرضا رسولي,مسعود كوثري,مهدي منتظرقائم,نعمت الله فاضليalternate text
فرهنگ و رفتار اجتماعي 10-12علي يعقوبيalternate text
تأملي در جامعه شناسي بدن 13-21توحيد عليزادهalternate text
رسانه و فرهنگ مصرف 22-30پگاه سعيدي,رحمان سعيديalternate text
كودكان و تبليغات تلويزيوني 31-37فاطمه نوري رادalternate text
اقوام ايراني و زمينه هاي همگرايي 38-41عسگر ابراهيميalternate text
يكسان سازي در تلويزيون امريكا و نظريه صنعت فرهنگي 42-54مهدي بازرگانيalternate text
خاستگاه و چيستي موسيقي زيرزميني از منظر جامعه شناسي 55-61احسان عزيزي,اميرمسعود اميرمظاهريalternate text
معماي سقوط و فراواني 62-64محمد فكريalternate text
تاريخ ايران مدرن 65-66مينا اينانلوalternate text
شكاف جهاني 67-68احمد ميرعابدينيalternate text
ارتباطات و توسعه 69-71ندا شفيعيalternate text
تاريخ و نظريه ي اجتماعي؛ تعامل يا تقابل 72-76محمدرضا ناظريalternate text
دين و نقش هاي ديني در گلستان سعدي 77-84اميد علي احمديalternate text
تحليل مردم شناختي كاربرد واژه هاي فرهنگي و ارتباطي 85-89رقيه رحمتيalternate text
نقد و بررسي كتاب فرهنگ و زندگي روزمره 90-91جبار رحماني,عليرضا مرادي,مهدي حسين زادهalternate text
نشست نقد و بررسي كتاب دوجلدي فرهنگ شهر ما برگزار شد 92-93 alternate text
نشست نقد كتاب نگرشي نو به سياست فرهنگي 94-95 alternate text
علوم اجتماعي از ديدگاه منتقدان 96-97مژگان حقانيalternate text
سي و يكمين دوره جايزه كتاب سال 98-99مسعود بهزادي رادalternate text


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 1:8  توسط امید علی احمدی  | 


ز منظر جامعه‌شناسي

بچه‌هاي کار، فرزندان سياست‌هاي نادرستند

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات‌علمي دانشگاه آزاد اسلامي

يکي از کارکردهاي مهم خانواده، مراقبت از اعضاي خانواده است. اين مراقبت داراي 3‌بعد فيزيکي يا جسماني، رواني و اجتماعي است. به واسطه مراقبت خانوادگي است که فرد امکان رشد شخصي و اجتماعي را براي حيات فردي و اجتماعي پيدا مي‌کند. تهيه غذا، پوشاک و سرپناه و ايجاد فضايي آرام از حيث رواني و مهيا کردن امکان رشد اجتماعي کودک به وسيله رشد زبان، کنش متقابل اجتماعي و حمايت عاطفي، شرايط لازم را براي رشد کودک فراهم مي‌‌كند و نهايتا جامعه از وجود عضوي سالم که مي‌تواند نقش‌هاي اجتماعي گوناگوني را بپذيرد، برخوردار مي‌شود. در شرايطي که خانواده نه‌تنها امکان تمهيد شرايط گفته شده براي رشد کودک را ندارد بلکه به‌دليل فقر يا هر عامل تضعيف‌کننده ديگر، وابسته به کودک است تا با کار (اصطلاحا کار) خود باري را از دوش خانواده بردارد، خانواده ناتوان از توليد يکي از کارکردهاي اساسي خود است و مي‌تواند خانواده‌اي نابسامان يا ناتوان تلقي شود. اين خانواده پيش و بيش از هر چيز به حمايت و مراقبت اجتماعي سازمان‌هاي حمايتي نياز دارد، بنابراين وجود کودک کار نشان‌دهنده وجود يک نابساماني خانوادگي و ناکارآمدي سازمان‌هاي حمايتي خانواده در جامعه است.


کودک کار با کودک خياباني فرق دارد

آنچه معمولا در بحث کودکان کار ناديده گرفته مي‌شود، گستردگي مصاديق، معنا و تعريف کودکان کار است که به غلط اين تصور ساده‌انگارانه يا تقليلي را از کودکان کار پديد آورده که برخي با شنيدن عنوان «کودکان کار» به ياد کودکان خياباني مي‌افتند که شيشه اتومبيل‌ها را پاک مي‌کنند يا فال حافظ مي‌فروشند يا اسپند مي‌گردانند! اصطلاح بچه‌هاي کار شامل تمامي کودکاني مي‌شود که به هر دليل، از مسير عادي آموزش و زندگي کودکانه بازمانده‌اند و وقت خود را صرف کمک به خانواده مي‌كنند. در اين معني دختر بچه‌اي که از برادر يا خواهر کوچک خود مراقبت مي‌کند تا مادر به اشتغال خود برسد يا بچه‌اي که به قاليبافي گمارده مي‌شود يا در مغازه پدر خود پادويي مي‌کند يا هر بچه‌اي که به‌دليل فقر خانواده دچار محروميت‌هاي تحصيلي و فراغتي است تا به فقر خانواده نيفزايد، مي‌تواند کودک کار تلقي شود.


خانواده‌هاي بي‌پناه، کودکان خياباني

سوالي که در اين نوشته مي‌خواهيم به آن بپردازيم، اين است که وجود کودکان کار چه ربطي به خانواده و سياست‌هاي خانوادگي در جامعه دارد؟ و از زاويه مفهوم مراقبت از خانواده چگونه مي‌توان به مشکل کودکان کار پرداخت و براي آن راه‌حلي ارائه كرد؟

براي شناخت مشکل کودکان کار، نخست بايد ريشه اين مشکل را در خانواده بررسي کرد. خانواده کودکان کار در شرايط معمول به‌دليل مرگ، ترک يا ناتواني پدر، مادر يا هر دو آنان و همچنين اعضاي بالاتر از 18 سال خود يا در شرايط ديگر به‌دليل ناتواني بزرگسالان در تامين حداقل معيشت يا در شرايط نامتعارف به‌دليل زياده‌خواهي يا اسارت کودک در دستان اعضاي بزرگ‌تر که به غلط سرپرست يا سرپرستان او محسوب مي‌شوند، کودک را به انجام فعاليت‌هايي که به کسب درآمد منجر مي‌شود، وادار مي‌كنند. در هر صورت خانواده يا خانواري که کودک بدان تعلق دارد به نظارت و حمايت سازمان‌هاي مسئول نيازمند است.


حمايت‌هاي ناکافي

در مورد کودکان کار در ايران، احتمالا يا حمايت سازمان‌هايي مثل بهزيستي يا کميته امداد ناکافي است يا آن چنان غيرسيستماتيک و نامتناسب است که نمي‌تواند شرايط تحميل کار به کودک يا کودکان کار در خانواده را تغيير دهد. شرايط ايده‌آل در چنين مواردي آن است که خانواده با پيشگيري اوليه به شرايطي نرسد که ناچار از فروش کار کودکان خود باشد و مراقبت از خانواده‌هاي در معرض آسيب پيش از وقوع آسيب جدي به کارکردهاي خانواده، مورد مراقبت و حمايت واقع شود يا در صورت بروز آسيب مثل مرگ سرپرست يا مهاجرت يا از دست رفتن شغل يا فقر شديد به‌دليل وقوع بيماري مهلک و پرهزينه، با پيشگيري ثانويه از خانواده دچار آسيب حمايت جدي به عمل آورد و در شرايط خاص حتي با جداکردن موقتي يا دائم کودک از محيط آسيبي، از بروز آسيبي بزرگ‌تر جلوگيري كند.

در نبود سازمان‌هاي حمايتي جدي و اقدام‌هاي برنامه‌ريزي‌شده هماهنگ و سياست‌گذاري‌هاي خانوادگي جدي به‌دليل نگاه ماقبل مدرن و غيرعلمي به خانواده و مساله کودکان کار، جمع کردن کودکان خياباني از خيابان‌ها فقط به‌دليل زشت کردن چهره خيابان‌هاي پايتخت و شهرهاي بزرگ کشور و آزرده نشدن خاطر شهروندان(!) جاي اقدام‌هاي اصولي در اين زمينه را مي‌گيرد و شهرداري و نيروي انتظامي به جاي سازمان‌هاي حمايتي و سياست‌هاي مراقبت از خانواده، دست به کار مي‌شوند و مانند بسياري ديگر از مسائل اجتماعي صورت مساله موقت از چهره شهر و جامعه پاک مي‌شود؛ غافل از آنکه سيل کودکان کار بالقوه که به‌دليل تحولات غيرقابل اجتناب اجتماعي و خانوادگي و ناکارآمدي سياست‌هاي فقرزدايي به وجود خواهند آمد، در راه‌ هستند.


جزيره‌هايي که غرق مي‌شوند

تصور غالب در خصوص خانواده در ايران اين است که خانواده گروهي طبيعي است که مي‌تواند به‌دليل توانايي‌هاي ذاتي خود، از خود محافظت و مشکلاتش را حل كند. اين تصور، غلط و آسيب‌زاست. خانواده امروز بخشي از نظام خويشاوندي پيوسته يا بخشي از يک طايفه روستايي يا عشيره‌اي يا بخشي از يک خاندان شهري در شهرهاي سنتي و تاريخي نيست، خانواده امروز، گروهي است شبه‌هسته‌اي که با وجود آنکه هنوز مهم‌ترين حمايت‌هاي خود را از نزديکان مي‌گيرد، به‌دليل فرايند شهرنشيني و سستي هر چه بيشتر پيوندهاي خويشاوندي، حداقل از حيث کمک‌هاي اقتصادي، به شدت نيازمند مراقبت است.

خانواده امروز به‌وسيله خويشاوندان و اجتماع محلي نظارت نمي‌شود که مثلا در صورت بروز خشونت خانوادگي يا هر نوع آسيب ديگر، با ياري‌هاي غيررسمي يا گزارش به سازمان‌هاي مسئول، تحت‌وارسي و حمايت قرار گيرد. خانواده‌هاي شهري امروز جزيره‌هاي بسيار کوچکي هستند که بدون ارتباط با هم فقط در مجاورت هم زندگي مي‌کنند و هر گونه دخالت همسايگان را فضولي و گناهي غيرقابل بخشش مي‌دانند. در چنين شرايطي آيا مي‌توان خانواده را با اين تصور که خانواده‌ها داراي کشش و وابستگي خوني و احساسي هستند، به حال خود رها کرد؟ بحث بر سر دخالت دولت در زندگي خصوصي مردم نيست، که اين خود آسيبي ديگر است، بحث بر سر آن است که همه خانواده‌ها بايد به‌وسيله سازماني که مسائل بهداشتي، رواني، اجتماعي و حتي اقتصادي تک‌تک خانواده‌ها يا خانواده‌هاي بيشتر در معرض آسيب را بررسي مي‌كند و يک نظام مشاوره دائمي و همه‌جانبه را به‌وجود آورده و نيازهاي گوناگون خانواده‌ها را در مقاطع مختلف زندگي خانوادگي‌شان بررسي و درصورت نياز به حمايت، به مراجع مسئول معرفي مي‌كند، تحت‌نظارت و حمايت قرار گيرند. اين تصوير ايده‌آل جز از طريق تغيير نگرش سياست‌گذاران اجتماعي، كنندگان مجلس، دست‌اندرکاران سازمان‌هاي حمايتي و مردم و بدون هماهنگي کليه سازمان‌هاي مسئول، رنگ تحقق نخواهد گرفت.


تغيير معناي کودک کار

اکنون مي‌توان علت افزايش کودکان کار يا ناکارآمدي شيوه‌هاي کنترل و کاهش تعداد اين کودکان را توضيح داد. کار کودکان در گذشته‌هاي تاريخي، در اجتماع‌هاي روستايي و عشايري و در شهرهاي تاريخي معمول بوده است. کودک از زماني که مي‌توانست در توليد نقشي کوچک برعهده گيرد، به کار گرفته مي‌شد. در آن جوامع، آموزش از طريق کار قابل‌تحمل براي کودک، انجام مي‌شد. در جامعه جديد، آموزش فن و حرفه، هنگام کار انجام نمي‌شود. جامعه جديد نه‌تنها به کار کودکان نياز ندارد بلکه از کار کودکان لطمه مي‌بيند چراکه سرمايه‌هاي انساني خود را با گماردن کودکان به کار از دست مي‌دهد. جامعه ما در حد فاصل کار کودکانه جامعه سنتي و کودکان کار از يک سو و بين مراقبت و پرورش کودکان و حمايت از خانواده از سوي ديگر، نتوانسته است ابزارهاي مدرن و شيوه‌هاي عقلاني را براي پيشگيري از پيدايش کودکان کار پديد آورد.

در نگاهي کلان و بلند مدت، بدون اتخاذ و اعمال سياست‌هاي حمايتي واقعي براي خانواده و نه راه‌حل‌هاي موقتي و بخشي، جامعه قادر نخواهد بود از رنج کودکان کار بکاهد و آثار زيانبار وجود و گسترش آنها را مهار كند و در نگاهي خرد و ميان‌مدت جامعه ما به ايجاد سازمان‌هاي حمايتي واقعي براي شناسايي و حمايت از کودکان و خانواده‌هاي کودکان کار نياز دارد که با يا بدون خانواده، با توجه به درجه سامانمندي خانواده، از اين کودکان تا مرز ايجاد توانايي‌هاي لازم براي داشتن زندگي مستقل و به دور از بهره‌کشي‌هاي خواسته يا ناخواسته، حمايت كند.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:45  توسط امید علی احمدی  | 


یک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:29  توسط امید علی احمدی  | 


ک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:28  توسط امید علی احمدی  | 

یک جامعه شناس در گفت وگو با ایلنا:
جامعه در برابر خانواده های معلولین مسوول است
داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان.

ایلنا: درپی انتشار این خبر که یکی از دو زن کشته شده در حادثه آتش سوزی خیابان جمهوری یک فرزند معلول داشته است، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران گفت: «همین که این مادر با وجود یک فرزند معلول، به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست.

یه گزارش ایلنا؛ داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان. اما آن روز یک تفاوتی با روزهای دیگر داشت. ناگهان تولیدی آتش گرفت و مادر نسیم که برای نجات جانش از میله پنجره آویزان شده بود، سقوط کرد.

نسیم ۲۲ ساله که عقب ماندهٔ ذهنی است و در آسایشگاه معلولین زندگی می‌کند اما هنوز نمی‌داند چه بر سر مادرش آمده، در عوض ما هم نمی‌دانیم از این به بعد چه بر سر او می‌آید. مادر نسیم بعد از جدایی از همسرش، ۸ سال بود که در تولیدی کار می‌کرد و لابد روزهایی که نسیم چشم به راهش بود با دست پر پیشش می‌رفت و حتما با حقوق کارگری که داشت حداقل می‌توانست تا حدودی مخارج نگهداری تنها دخترمعلولش را بدهد. اما اکنون چه؟ براستی یک خانواده چه گونه از پس مشکلات وهزینه‌های زندگی فرزند خود بر می‌آیند؟ واگر روزی خانواده نباشد چه بر سرفرد معلول می‌آید؟

ترانه میلادی، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران در پاسخ به این سوالات گفت:" همین که این مادرکه یک فرزند معلول دارد به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست و حتی کفاف یک هفته معلولین را هم نمی‌دهد و با این پول به سختی می‌توان حتی زندگی متوسط رو به پایینی داشت، بحث خدمات آموزشی، درمانی و رفاهی معلولین هم که دیگر در بین این مشکلات گم شده است.فرزند این خانم مانند همه معلولان کشور به قدر کافی قهر جامعه، پایمال شدن حقوق شهروندی و نبود مادرش را دیده است. اکنون دیگر او فرزند جامعه است و جامعه باید نسبت به او مسئول باشد.

وی افزود: حوادث محل کار همواره موجب اتفاقات ناگواری می‌شود گاهی مانند این واقعه سبب مرگ اعضای خانوادهٔ یک فرد معلول می‌شود و گاهی هم باعث معلولیت برای خود افراد می‌شود و معمولا کسی نیز از آن خبر دار نمی‌شود و برای آن‌ها کاری انجام نمی‌دهد هرچند که در این حادثه هم هیچ مسوولی تاکنون حتی یک عذر خواهی خشک و خالی هم نکرده است.

میلادی اضافه کرد: امیدوارم اصلاحیه قانون جامع حمایت از معلولین هر چه سریع‌تر به مجلس برود و آنجا هم در اولویت قرار بگیرد تا بهبودی در وضعیت زندگی معلولین کشور فراهم آید. معلولین هم مانند همه شهروندان مالیات می‌دهند اما مانند همه شهروندان از خدمات بهره‌مند نمی‌شوند.مشکلات معلولین فقط به بهزیستی مربوط نیست بلکه مسائل معلولین در زمینه ازدواج، اشتغال و... به همه ارگان‌ها مربوط است و همه باید در این زمینه احساس مسئولیت کنند. "

از طرفی "زهرا نوپرست"، مدیر کل دفتر توانبخشی روزانه بهزیستی اظهار کرد:" هنگامی که بر طبق دستور قوه قضائیه سرپرستی فردی چه معلول وچه غیر معلول به بهزیستی واگذار شود بهزیستی قیم قانونی آن فرد خواهد بود. چه افرادی که این شرایط را دارند و چه دیگر معلولان می‌توانند از خدمات که بهزیستی ارائه می‌دهد استفاده کنند.

به گفته وی، برای نمونه اکنون در بخش روزانه ۹۰۳ مرکز آموزشی - توانبخشی روزانه در کشور داریم که تقریباً ۳۱ هزار نفر از افراد معلول از آن استفاده می‌کنند و براساس نظر مددکاران ما، هر کدام از این افراد به میزانی از یارانه‌ای که سازمان بهزیستی در اختیار این مراکز می‌دهد، استفاده می‌کنند و تعدادی هم رایگان از خدمات بهره می‌برند. برخی مراکز ما هم مراقبتی هستند که شاید ظرفیتی دو برابر مراکز روزانه را پوشش بدهند. البته با وجود انکه اعتبارات ما نسبت به سالهای گذشته ۳ برابر شده است اما شاید مراکز ما در شهرستان‌ها کافی نباشد.

نوپرست خاطر نشان کرد: مراکز غیر دولتی نیز وجود دارد که زیر نظر وزارت بهداشت کار می‌کنند و به معلولین خدمت رسانی می‌کنند. در قانون جامع حمایت از معلولین که توسط کار‌شناسان و سازمانهای مردم نهاد نوشته شده است بندی در نظر گرفته شده که بر طبق آن این خدمات برای معلولین، تحت پوشش بیمه قرار بگیرد. "

بایک حساب سر انگشتی اگر تعداد معلولین کل کشور بر اساس سر شماری سال ۹۰ یک میلیون و پنجاه هزار نفر بدانیم، مراکز توانبخشی بهزیستی حدودا به ۹ درصد از معلولان کشور خدمات می‌دهد.


امید علی احمدی، جامعه‌شناس و عضو هیات مدیره دانشگاه آزاد اسلامی در مورد خانواده‌های افراد معلول معتقد است: "به شکل تاریخی دو نوع نگاه در مورد معلولیت وجود دارد. یک نگاه این گونه است که فرزند معلول تقاص گناه والدین خویش است. بنابراین مسولیت او به طور کامل بر عهده خانواده است و خانواده باید تا آخر عمر، خودشان به تنهایی برای نگهداری از این فرزندان تلاش کنند و این مساله ربطی به دیگر مردم، دولت ویا سازمانهای حمایتی ندارد.


اما نگاه دوم نگاهی است که می‌گوید پدر، مادر و نزدیکان معلول هیچ گناهی ندارند و هزینه‌های وارد شده را خانواده نباید به تنهایی متحمل شود. خانواده باید به گونه‌ای حمایت شود تا تاثیری بر روی کارکرد آن خانواده و اعضای آن نداشته باشد تا همهٔ منابع و امکانات یک خانواده صرف این مساله نشود.


جامعه در چنین مواردی باید به کمک خانواده بیاید. یا شرایطی فراهم کند که فرد معلول در خارج از خانواده نگه داری شود ویا در شکل درست‌تر، فرد معلول در خانواده باشد و خانواده از او مراقبت کنند اما جامعه توسط دولت یا سازمانهای حمایتی و خیریه‌ای هزینه‌های او را بپردازد وبه فرد مراقب او که می‌تواند مادر، پدر و یا خواهر و برادرش باشد نیزحقوق پرداخت کند."

نسیم هم کم کم خواهد فهمید که بر سر او و مادرش چه آمده است. براستی اما این اتفاقات باید بر سر چند نسیم بیاید تا بالاخره فکری برای حقوق پایمال شدهٔ آن‌ها بشود؟

پایان پیام
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:24  توسط امید علی احمدی  | 

آیا آموزش، زوجین را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی آماده می‌کند؟
» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان
erfan khoshkhoo (8 of 39).jpg

یک جامعه‌شناس با اشاره به برگزاری کلاس های آموزشی برای زوجین حین ازدواج گفت: یک کلاس نمی‌تواند برای همه زوجین موثر باشد و ممکن است با کلیاتی آشنا شوند، اما افراد تا در موقعیت زندگی مشترک قرار نگیرند و خودشان نخواهند که از طریق انتقال تجربیات دیگران مشکلاتشان را برطرف کنند، کلاس‌ها تاثیر زیادی ندارد.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه مشکلات افراد در زندگی مشترک ممکن است متفاوت از یکدیگر باشد، اظهار کرد: خانواده‌ها به ویژه مادران در مقاطع مختلف زندگی خانوادگی با مسائلی مواجه می‌شوند که برای حل آن ها به همفکری و آموزش نیاز دارند؛ بنابراین باید امکاناتی برای مشاوره در محله‌ها فراهم باشد تا افرادی که مشکلات مشابهی دارند، دورهم جمع شوند و ضمن طرح مسایل خود تجربه‌هایشان را برای رفع آن معضل بیان کنند.

وی تاکید کرد: مشاوره باید شرایط انتقال تجربه و کمک گروهی را فراهم کند و خانواده‌ها می توانند در مقاطع مختلف به خودشان و دیگران در جهت حل مشکلات متنوع زندگی مشترک کمک کنند و می‌توان برگزاری این کلاس‌ها را در محله‌ها و روزنامه های محلی اطلاع رسانی کرد.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که آیا از طریق آموزش‌های رسمی می‌توان افراد را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی مشترک آماده کرد، گفت: تلاش می‌شود از طریق برگزاری چند ساعت کلاس، افراد را برای زندگی مشترک آماده کنند. این در حالی است که شرکت‌کنندگان در کلاس‌ها آمادگی ازدواج را دارند و با توجه به آنکه زوجین هنوز با مسائل مختلف زندگی مشترک مواجه نشده‌اند، این کلاسها تاثیر زیادی ندارد.

وی پیشنهاد داد: انجمن‌های محلی در سراهای محله شهرها مانند شهر تهران تشکیل شود وکلا‌س‌هایی برای موقعیت های مختلف زندگی خانوادگی مانند زوجین دچار مشکل با همسر یا فرزندانشان برگزار شود.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که چه قدر لازم است به افراد از سنین مدرسه درباره زندگی مشترک آموزش دهیم، اظهار کرد: در آن زمان دختر و پسر چون در موقعیت زندگی مشترک قرار نگرفته‌اند، ممکن است آموزش‌های خانوادگی تاثیر چندانی روی آنها نداشته باشد. ولی آموزش‌های جنسی در زمینه چگونگی شناخت و مدیریت نیازهای جنسی می‌تواند موثر باشد.

وی اضافه کرد: بهتر است در این کلاس‌ها شرایط به گونه‌ای فراهم شود تا افراد آسیب‌های اجتماعی و جسمانی را بشناسند و به این ترتیب به شناخت پایه‌ای که می‌تواند باعث مدیریت بدن آنها شود، دست یابند. همچنین لازم است این آموزش‌ها از دوران نوجوانی در مدارس داده شود.

علی احمدی تاکید کرد: لازم است این آموزش‌ها پس از آن در تمام دوران تحصیل در قالب درس‌ها یا کارگاه‌های مشخصی برگزار شود و اطلاعات لازم را در اختیار دانش آموزان قرار دهد تا آنان برای مقابله با تنش‌ها و مشکلات جنسی و جسمی احتمالی آماده شوند.

این جامعه‌شناس افزود: نوجوانان را در عمل رها کرده‌ایم و آنان این گونه اطلاعات را از اینترنت و گروه همسالان به دست می‌آورند. اما اطلاعات ارائه شده از این طریق بیشتر مواقع غلط یا دیرهنگام است یا موثر نیست.

علی احمدی در ادامه گفت: انسان‌ها در جامعه سنتی زمانی که به شرایط سنی مناسب برای ازدواج می‌رسند و قصد ازدواج دارند، مجموعه‌ای از تجربه‌های گوناگون از طریق خانواده به آنها منتقل می شود، چرا که در این جوامع بیشتر خانواده‌ها، شبه گسترده و تعداد خواهران و برادران در آن زیاد است و خانواده پدری ومادری ارتباط نزدیکی با هم دارند، بنابراین فرد تجربه‌های گوناگونی از ازدواج نزدیکان خود دارد.

مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود

وی با بیان اینکه مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود، اظهارکرد: افراد از 12-10 سالگی به بعد به‌تدریج مسئولیت می‌پذیرند و محیط‌های مختلفی را تجربه می‌کنند به ویژه پسران وظایفی را در حوزه اقتصاد خانواده برعهده می‌گیرند.

علی احمدی اضافه کرد: دختران نیز در کنار مادرانشان به تجربه‌های متعددی دست پیدا می‌کنند و آماده زندگی مشترک می‌شوند، این در حالیست که شرایط جدید در طبقه متوسط به بالای جامعه ایرانی تغییر کرده است و جوانان بیشتر وقت خود را صرف تحصیل می‌کنند و محیط‌های متنوعی را تجربه نمی‌کنند. بنابراین مهارت‌های زندگی را کسب نمی‌کنند و روابط آن‌ها به روابط دوستانه‌ای که در محیط‌های آموزشی دارند، محدود است.

این جامعه‌شناس افزود: جوانان امروزی معمولا در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی مختلف فعالیت چندانی ندارند. در نتیجه به تجربه‌های متنوعی دست پیدا نمی‌کنند. آنان حتی پس از 20 سالگی هم ممکن است از نظر روانی و اجتماعی آمادگی ازدواج پیدا نکرده و آمادگی مقابله با شرایط دشواری که در زندگی به وجود می‌آید را نداشته باشند. در این شرایط نمی‌توانند خود را با وضعیت پس از ازدواج وفق دهند و مسائل را مدیریت کنند.

علی احمدی درپایان با اشاره به زوجینی که فرزندان آنها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده‌اند، گفت: لازم است این افراد نیز زندگی مشترک خود را باز تعریف کنند و فلسفه جدیدی برای آن به وجود آورند و روابط خود را با دیگران بازتعریف کنند و باید به تدریج آمادگی لازم را برای مواجهه با مشکلات دوران میانسالی و کهنسالی پیدا کنند. بنابراین در هر مقطعی از زندگی خود نیاز به آموزش دارند ولی این آموزش‌ها از طریق آموزشگاه‌ها موثر نیست.

انتهای پیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:20  توسط امید علی احمدی  | 

مطلب را در آدرس زیر بخوانید:

www.salamatiran.ir/pdf/salamat/452_5.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 12:37  توسط امید علی احمدی  | 


مدیریت شهری و خانواده

تعداد بازدید : ۴
ناشر : انتشارات تیسا
تاریخ چاپ : پاییز ۱۳۹۲

خانواده در ایران یکی از پُرچالش‌ترین عرصه‌های حیات در طی دو دهه اخیر بوده است؛ به‌طوری‌که برخی معتقدند عمیق‌ترین تحولات در ایران پس از انقلاب در خانواده روی داده است. در این کتاب، به دلایل حقوقی، محیطی و نظری مداخله دولت در امور خانواده اشاره شده است. کتاب، رویکردی نوین را در این زمینه پیشنهاد می‌کند که باید مورد نقد و نظر صاحب‌نظران قرار گیرد. در صورت ایجاد گفت‌وگو و چند و چون دربارة دو مفهوم خا ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:10  توسط امید علی احمدی  | 

کد خبر: ۱۵۵۷۰۳
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۸
طفلي به نام شادي ديريست گم شده است
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه
«اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم/ وين يكدم عمر را غنيمت شمريم/ فردا كه ازين سير فنا درگذريم/ با هفت هزار سالگان سربه‌سريم.»
نمي‌توان سخن از شادي و شادبودن به ميان آورد اما از خيام يادي نكرد؛ حکيم، شاعر، رياضيدان و اخترشناس ايراني در سده ششم هجري كه در رباعي‌هايش به نوعي به فاني بودن دنيا اشاره مي‌كرد و به شادزيستن نصيحت: «تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه» اما آيا شادبودن و غم‌نخوردن امري راحت و ممكن در اين روزگار سخت است؟ روزگاري كه فردايش خيلي وقت‌ها كورسوي روشنايي ندارد و تحمل سختي‌هايش طاقت مي‌خواهد، چه برسد به شادماني كردن در گذر روزهايش. اين بار از قول سعدي بخوانيم كه مي‌گويد: «غم زمانه خورم يا فراق يار كشم/ به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم»

شادي و غم انتخابي است يا در وجود ما سهم بزرگي از آن نهادينه شده است؟ آيا ما ملت غمگيني هستيم و افسرده يا نه؛ «چون نيك بنگري» مي‌بيني ملت شادي هستيم که مثلا با اعلام نتايج انتخابات دوره يازدهم رياست‌جمهوري و پس از آن با راه پيدا كردن تيم ملي فوتبال کشورمان به جام جهاني، به چنان شادي‌اي برخاستيم كه حجم باورش سخت بود!

«ما شاد هستيم يا غمگين و ريشه‌هاي اين غم و شادي كجاست؟» مساله اين هفته «موضوع ويژه» است كه از مناظر مختلف به آن نگاه كرده‌ايم.

در تهيه اين مطالب ندا احمدلو، حميد دهقان، اقدس عارف و پيمان صفردوست همكاري داشته‌اند.


ريشه‌هاي جامعه‌شناختي غم

ما چرا غمگينيم؟

اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي


براي معنا کردن شادي، شايد بهترين راه آن باشد که آن را با ضدش بشناسيم. غم چيست؟ انسان غمگين و جامعه غم‌زده کيستند و کدام نشانه‌ها را دارند؟ وقتي انسان غم‌زده يا غمگين را مجسم مي‌کنيم، همواره اين غم با وضعيت‌هاي خاص همراه است. به نمونه‌اي از اين وضعيت‌ها اشاره مي‌کنم:


غم و برخورد با مانع

وقتي فرد با مانع غير‌قابل عبوري مواجه مي‌شود، غمگين مي‌شود. وقتي فرد با ناکامي‌هاي متواتر يا نابرابري‌هاي مختلف مواجه مي‌شود و امکان گريز از اين موقعيت‌ها برايش وجود ندارد، غمگين مي‌شود. برخورد با مرگ عزيزان يا ديدن فجايع انساني، برخورد با ظلم و ناروايي‌هاي اجتماعي، فرد را غمگين مي‌کند، بنابراين غم، همواره با نوعي استيصال و بيچارگي همراه است. گاه کوچک و گاه بزرگ، گاه موقتي و گاه طولاني‌مدت، گاه فردي و گاه جمعي. بنابراين با توجه به منشاء غم که گفته شد با نوعي استيصال همراه است، مي‌توان علت غم‌هاي جمعي يا اجتماعي را‌ شناخت. وقتي جامعه احساس مي‌کند در شرايطي قرار دارد که در کوتاه‌مدت امکان اصلاح آن وجود ندارد، غمگين مي‌شود. ديدن ناروايي‌ها به‌صورت مشترک، غم‌ها و احساس مشترک غمگينانه ايجاد مي‌کند.


غم و دوري از هدف

در وضعيتي ديگر که همواره با نوعي غم همراه است، فرد به اهداف زندگي خود دست نمي‌يابد يا دائم از آنها دور مي‌شود. نمونه‌هاي آن در زندگي فردي، زندگي شغلي، زندگي تحصيلي يا حتي زندگي خانوادگي و زناشويي فراوان است. وقتي کار و تفريح نتايج مورد انتظار را به بار نمي‌آورد، غم مي‌آيد. زندگي شغلي و اقتصادي ما و آنچه عمدتا در زمان کار براي ما اتفاق مي‌افتد، به قدري که از يک جامعه مدرن انتظار مي‌رود، جدي نيست. به عبارت ديگر، نه شغل و نه تفريح براي گروه بزرگي از مردم ما جديت کافي ندارد.

کافي است به بهره‌وري شغلي در ايران نگاه کنيم تا ببينيم تا چه اندازه شغل براي گروه قابل‌توجهي از ما جدي است. همچنين است وقتي به تفريح و اوقات فراغت نگاه مي‌کنيم؛ نسبت کوچکي از مردم ما از وقت فراغت خود بهره کافي مي‌برند و از آن راضي هستند. در اين شرايط، وقتي نه کار نتايج مطلوب به بار مي‌آورد و نه در ساعت‌هاي فراغت آمادگي کافي براي تحمل شرايط کار فراهم مي‌شود، طبعا زندگي به اهداف خود نمي‌رسد و نتيجه طبيعي اين وضعيت، غمگين بودن يا فقدان نشاط اجتماعي است.

 براي تشريح بيشتر اين نکته، کافي است به زندگي روستاييان و پيشه‌وراني که کار آنها را خسته مي‌کند و از ساعت‌هاي فراغت لذت مي‌برند، نگاهي بيندازيم. با اين توضيح، دوره رونق و رکود اقتصادي از حيث وضعيت نشاط اجتماعي يا گسترده شدن سايه يأس و نااميدي و غم، باهم تفاوت جدي دارند. در دوره‌هاي بحران، امکان برنامه‌ريزي براي آينده کاهش مي‌يابد و زندگي کوتاه‌مدت جاي نگاه به آينده را مي‌گيرد و متاسفانه از زندگي کوتاه‌مدت و توجه موقتي، به جز تلاش حداکثري و نتايج حداقلي و خوشي‌هاي موقتي و ناپايدار چيزي حاصل نمي‌شود.


غم و ناکارآمدي روش‌ها

نبود راه‌هاي نهادين و سازمان‌يافته براي دستيابي به اهداف يا ناکارآمدبودن روش‌هاي پيشين مي‌تواند با نوعي ناکامي و غم همراه باشد. مثلا وقتي شيوه‌هاي گذشته براي حل مشکلات ازدواج کارآمد نيستند، براي چند ميليون جوان در سن ازدواج، ناکامي و سرخوردگي ايجاد مي‌‌شود. کافي است در اين شرايط به زندگي جواناني توجه کنيم که باوجود تمايل به ازدواج، نمي‌توانند ازدواج کنند يا اقدام‌هايشان در اين زمينه با شکست مواجه مي‌شود. در همين حال مي‌توان به فارغ‌التحصيلان سختکوش دانشگاه‌ها پرداخت که پس از آمادگي براي احراز نقش، جامعه براي اشتغال و استفاده بهينه از آنها نينديشيده است.

 آيا زندگي نااميدانه و بدون‌خرسندي اين جوانان مي‌تواند با شادي و نشاط همراه باشد؟ در حوزه اقتصاد، آيا نسبت قابل‌قبولي بين تلاش افراد و صاحبان مشاغل با نتايج و دستاوردهايشان وجود دارد؟ در هر روز چند بار با نمونه‌هايي از افراد برخورد مي‌کنيم که با کمترين تلاش و بي‌ثمرترين فعاليت‌ها براي جامعه، به بيشترين منافع دست يافته‌اند و در مقابل، افراد سختکوش و زحمت‌کشي که پس از سال‌ها و گاه 30 سال کار شرافتمندانه امروز در مقابل تقاضاهاي حتي معقول فرزندانشان مستاصل و کوتاه‌دست هستند؟


شادي و سرمايه‌گذاري براي شادي

اگر شادي و شادکامي حالتي مطلوب براي فرد و جامعه است، بايد پرسيد فرد و جامعه تا چه اندازه براي ايجاد آن سرمايه‌گذاري کرده‌اند؟ تا چه اندازه براي داشتن شادي در زندگي فردي و اجتماعي شرايط را مهيا کرده‌ايم؟

براي نمونه لازم است به شرايط فراغتي عموم مردم در ايران نظري بيندازيم. فراغت مي‌تواند براي فرد شرايطي لذت‌بخش و انگيزه‌بخش فراهم کند يا احساس بي‌ثمربودن، خستگي يا کسالت به او بدهد. يکي از تجربه‌هاي مشترک همه ما ايرانيان، برخورد با همکاران و همکلاسان و اعضاي خانواده پس از چند روز تعطيلي و داشتن فراغت است. چهره اين افراد پس از گاه يک ماه تعطيلي و نداشتن اشتغال، از روزي که به تعطيلات مي‌رفتند، کسل‌تر، خسته‌تر و ملال‌آور‌تر است.

عموم ما آموزش کافي براي بهره‌گيري از وقت فراغت را نگرفته‌ايم يا آموزش‌هايمان موثر نبوده است. شايد ناراحت‌کننده‌ترين تجربه مشترک همه ما از مدرسه، بطالت يا استفاده نادرست از ساعت درس هنر و ادبيات و کاردستي و خط و ورزش باشد پس امروز چگونه بايد از جوان و ميانسالي که آموزش مناسبي براي پرورش استعدادهايش در هنر و ورزش نديده است، انتظار داشت فراغتي شادمانه و اثربخش داشته باشد؟ جا دارد از خودمان بپرسيم چه نسبتي از ما براي فراغت خود علاقه‌مندي مشخص دارد و مي‌تواند براي آن با وجود کم بودن امکانات و فرصت، جاي مناسب فراهم کند؟ ما خود را به دست رسانه‌ها داده‌ايم تا زمان فراغت يا شادي و غم ما را مديريت کنند.

در اين ميان رسانه‌ها مي‌توانند بيشترين نقش را در ايجاد نياز، تعريف نياز، راهنمايي و آموزش و ايجاد فرصت براي فراغت داشته باشند، اما به همان نسبتي که در جامعه‌مان با غم و بي‌نشاطي و کسالت مواجهيم، به همان اندازه بايد آموزش و پرورش، خانواده و رسانه‌ها را در اين زمينه مقصر دانست.

کوتاه سخن آنکه شادي چه در بعد فردي و چه در بعد جمعي، محصولي اجتماعي است که بايد براي آن از کودکي يا از چند دهه پيش در سطح يک جامعه برنامه‌ريزي کرد و خود به خود محقق نمي‌شود؛ به آموزش و ايجاد امکانات نهادين نيازمند است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:5  توسط امید علی احمدی  | 

در نشست «شکاف نسلی در خانواده ایرانی» عنوان شد؛
معمولاً میان آنچه در تحقیقات گفته می‌شود با آنچه رفتار می‌شود، تفاوت وجود دارد و جوانان در تحقیقات صورت‌گرفته اغلب به خاطر احترام به بزرگ‌تر، قداست پدر و مادر و ساحت خانواده چندان شکاف نسل‌ها را قبول نمی‌کنند.
نشست «شکاف نسلی در خانواده ایرانی»، عصر دیروز به همت انجمن جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و با حضور دکتر باقر ساروخانی، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، دکتر عالیه شکربیگی، دکتر امید علی احمدی و دکتر حسین آقاجانی مرسا، در محل دانشکده اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهرخانه، در ابتدای این نشست، دکتر باقر ساروخانی با اشاره به اینکه شکاف نسلی همه‌جا و همه‌زمان‌ها مطرح بوده و مسئله جدیدی نیست، گفت: شکاف نسلس را نمی‌توان پدیده روزگار نو دانست، اما آنچه که امروز که آن را مهم‌تر جلوه می‌دهد تغییرات سریع و عمیق آن است. اگر وجود این شکاف نسلی در جامعه‌ای که در معرض عمیق‌ترین و سریع‌ترین تغییرات است محرز شود، نه تنها شکاف بلکه می‌توان به آن انقطاء و گسست نیز گفت که همین موضوع را حادتر خواهد کرد.

وی افزود: شبکه‌های ارزشی متفاوت و متعارض باعث تعارض تزلزل عاطفی و عواطف انسانی خانواده نیز می‌شود و دل انسان‌ها را از هم دور می‌کند و خانواده که قرار بوده محل امن و آرامش باشد، تبدیل به مکان جنگ و تعارض می‌شود و اهمیت موضوع شکاف نسل‌ها را بیشتر مشخص می‌کند.

خوش‌بینان چه نگاهی به شکاف نسلی دارند؟
این جامعه‌شناس در ادامه دو دیدگاه مطرح درخصوص شکاف نسلی را مطرح کرد و افزود: در مورد شکاف نسل‌ها دو دیدگاه وجود دارد؛ یکی دیدگاه خوش‌بینانه و دیگری دیدگاه بدبینانه. کسانی که دیدگاه خوش‌بینانه دارند معتقدند این پدیده به معنای حرکت جامعه بوده و نشان‌دهنده تفاوت و پویایی جامعه است. در این رابطه این گروه می‌گویند باید کاری کرد که بزرگسالان به سمت جوانان بیایند که به این پدیده «جامعه‌پذیری بزرگسالان» گفته می‌شود و باعث می‌شود جوانان از بیگانه‌بودن و غریب‌بودن از ازمنه خود فاصله گرفته و موجب همگرایی و گفت‌و‌گو در خانواده نیز می‌شود. خوش‌بینان همچنین معتقدند شکاف نسلی اگر وجود داشته باشد، چرخشی است و نباید درباره آن نگران بود.

شکاف نسلی و تعلق ارزشی جوانان به بیرون از خانواده
وی ادامه داد: البته معمولاً میان آنچه در تحقیقات گفته می‌شود با آنچه رفتار می‌شود، تفاوت وجود دارد و جوانان در تحقیقات صورت‌گرفته اغلب به خاطر احترام به بزرگ‌تر، قداست پدر و مادر و ساحت خانواده چندان شکاف نسل‌ها را قبول نمی‌کنند، اما آنچه که در شکاف بین نسل‌ها نمود پیدا می‌کند این است که دو نسل زبان گفتار و رفتار یکدیگر را متوجه نشده و همین موضوع مشکل‌ساز می‌شود. در این مواقع است که ما با پدیده‌ای به نام فرزند بیرونی مواجه می‌شویم؛ بدان معنا که فرزندان از شبکه‌های اجتماعی، رسانه و مدرسه تأثیر بیشتری می‌پذیرند تا از خانواده. درحقیقت جوانان از نظر فیزیکی نزد خانواده خود هستند، اما حوادث بیرون را دنبال کرده و از نظر ارزشی به بیرون تعلق دارند.

حتی در میان خود نسل‌ها نیز فاصله وجود دارد
ساروخانی معتقد است: حتی در میان خود نسل‌ها نیز فاصله وجود داشته و گاهی این تفاوت‌های درونی بیش از تفاوت‌های بیرونی نسل‌هاست.

وی در پایان صحبت‌های خود خاطرنشان ساخت: کار جامعه‌شناس این است که حداقل انسجام را میان نسل‌ها ایجاد و کاری کند که از افراط جوانان و تفریط بزرگسالان جلوگیری شود؛ پدر و مادر حرکات و تغییرات جامعه را بپذیرند، جوانان نیز دچار از خود بیگانگی نشوند و فرهنگ خود را خوار ندانند. ما بایستی جوانان را از طریق مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه به‌گونه‌ای تربیت کنیم که به ایرانی بودن خود افتخار کنند تا بتوانیم به انسجام خوبی در بین نسل‌ها برسیم.

وجود شکاف نسلی در بسیاری از خانواده‌ها/ شکاف نسلی پدیده‌ای جهانی است
در ادامه دکتر عالیه شکربیگی درخصوص شکاف نسلی در خانواده ایرانی، گفت: طرح مسئله شکاف نسلی نشان‌دهنده اهمیت و ارزش نهاد خانواده است که در این زمینه هم انسجام و هم کشمکش وجود دارد؛ چراکه تحقیقات به طور واضح نشان نمی‌دهند که آیا در همه خانواده‌ها شکاف نسلی داریم یا خیر، البته در بسیاری از خانواده‌ها این معضل وجود دارد. این موضوع نشان از تحولات ارزشی و تغییرات اجتماعی سطح کلان جامعه است که همسو با تغییرات و تحولات دنیا در حال حرکت است. شکاف نسلی پدیده‌ای جهانی است که جامعه را به سوی دگرگونی و تحول می‌برد.

جوانان به سمت مادی‌گرایی سوق پیدا کرده‌اند
مبحث دیگری که شکربیگی در ادامه به آن پرداخت، تنزل مفهموم مادری و کاهش فرزندآوری است که به اعتقاد وی باعث شده رتبه خانواده از رتبه اول در جامعه به رتبه پنجم تنزل پیدا کند.

این جامعه‌شناس با بیان این مطلب افزود: آنچه که به ترتیب برای جوانان امروزی اهمیت دارد اقتصاد، سیاست، ورزش‌‌ و‌ اوقات فراغت و سپس خانواده است. جوانان بیشتر به سمت مادی‌گرایی سوق پیدا کرده‌اند و این پدیده نه تنها در ایران که پدیده‌ای جهانی است.

وی درخصوص خانواده ایرانی تحولات آن گفت: خانواده ایرانی در جامعه در معرض اطلاعات و ارتباطات اینترنتی قرارگرفته و این خود عاملی برای شکاف نسلی است. گاهی شکاف نسلی به بیکانگی نسلی تبدیل شده و خانواده زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

سبک زندگی جوانان یکی از عوامل ایجاد شکاف نسلی
به گفته شکربیگی در حال حاضر اوضاع جامعه به گونه‌ایست که گروه مرجع جوانان، خانواده نیست؛ بلکه افراد دیگر حتی در آن سوی مرزها، گروه مرجع جوان ایرانی شده‌اند و این خود نشان‌دهنده شکاف نسلی است.

وی ادامه داد: سبک زندگی جوان امروز مانند سبک غذاخوردن، بازی کردن، گذران اوقات فراغت، پوشش و آرایش نیز یکی دیگر از عوامل شکاف نسلی است. توقعات و انتظارات فزآینده جوانان از خانواده که عامل آن امروز در مواردی خود خانواده بوده است نیز باعث شکاف نسلی شده است.

وی اطلاعت و معلومات زیاد جوانان در مقابل خانواده‌ها را نیز عامل دیگر شکاف نسلی دانست و خاطرنشان کرد: بایستی جلوی تغییرات را بگیریم یا باراهکارهایی روند این تحولات را به تعویق بیاندازیم.

تکنولوژی؛ جایگزین تجربه نسل گذشته
سپس دکتر مهرداد آقاجانی مرسا در این زمینه گفت: جدایی به وجود آمده میان نسل‌ها به دلیل تخصص جوانان است که باعث پدیده فن‌سالاری شده؛ بدین معنی که بزرگسالان در مقابل جوان‌ها کم می‌آروند. در واقع تکنولوژی جایگزین تجربه شده است، اما سالمندان نمی‌خواهند این موضوع را قبول کنند.

وی افزود: در حال حاضر دو نوع فرهنگ در این زمینه وجود دارد؛ یکی فرهنگ پس‌نگر که فرزندان بیش از همه از والدین می‌آموزند و دیگری فرهنگ پیش‌نگر که بزرگسالان از فرزندان می‌آموزند.

ناتوانی نسل گذشته در همراهی با مدرنیسم
در ادامه امید علی احمدی با اشاره به نتایج تحقیق خود با موضوع «شکاف نسلی یا تأخر فرهنگی»، گفت: در این تحقیق با طرح موضوع مدرنیسم به عنوان عامل متحول‌کننده جامعه ایرانی به این مهم پرداخته‌ام که سرعت تحولات در ایران بسیار بالا بوده، اما در تمام گروه‌های اجتماعی یکسان نیست. البته علت شکاف نسلی نیز به خاطر عدم تمایل نسل گذشته در همراهی این تغییرات نیست، بلکه به دلیل عدم توانایی آنهاست.

وی افزود: من در این تحقیق با مقایسه سه نسل مختلف در شهر تهران تفاوت‌های آنها را از حیث ابزارهای اوقات فرغات مورد بررسی قرار دادم و نتایج نشان‌دهنده این بود که این تفاوت چندان آشکار و چشمگیر نیست. تنها در بعد ماهواره و نیز استفاده از چت و اینترنت این تفاوت معنی‌دار می‌شود، اما در سایر موارد مانند تمایل به بودن در طبیعت یا شرکت در کلاس‌ها و بحث‌های مذهبی و... تفاوت چندان چشمگیر نبوده که منتهی به شکاف نسلی شود.

علی احمدی در انتها خاطرنشان ساخت: نتایج به‌دست آمده در این تحقیق را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار دادم؛ یک دیدگاه تعامل درون‌نسلی در مقایسه با گذشته بوده که منجر به تفاوت عرصه‌های ذهنی و تفاوت در معناشناسی بین نسلی شده است و دیدگاه دوم نارضایتی نسل قدیم از سبک زندگی و فراغت سنتی که سبب شده نسل گذشته بخواهند با نسل جدید همراهی داشته باشد، اما نتوانند و همین امر منجر به تأخر فرهنگی آنان شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 22:33  توسط امید علی احمدی  | 

كتاب ماه علوم اجتماعي

ماهنامه تخصصي اطلاع رساني و نقد و بررسي كتاب- اجتماعي به زبان فارسي، انگليسي

سال هفدهم، شماره 68 (پياپي 170)، آبان 1392

 

اهميت حوزه جامعه شناسي هنر و ادبيات
اميد علي احمدي صص 2-3
مشاهده متن [PDF 94KB]
فراز و فرود جامعه شناسي ادبيات در ايران
اميد علي احمدي،فرهنگ ارشاد،محمدرضا رسولي،نيره توكلي صص 4-11
مشاهده متن [PDF 304KB]
كندوكاوي در جامعه شناسي ادبيات
اميد علي احمدي صص 12-13
مشاهده متن [PDF 109KB]
جامعه شناسي هنر
نيما اكبري صص 14-19
مشاهده متن [PDF 246KB]
رويكردي انتقادي در جامعه شناسي ادبيات
علي روشنايي صص 20-23
مشاهده متن [PDF 207KB]
جامعه شناسي در گلستان سعدي
عاليه شكربيگي صص 24-26
مشاهده متن [PDF 165KB]
جامعه شناسي رمان
نادر شهريوري صص 27-29
مشاهده متن [PDF 156KB]
جامعه شناسي معرفتي ادبيات و ارتباطات
غزال بي بك آبادي صص 30-32
مشاهده متن [PDF 128KB]
نگاهي جامعه شناختي به تاريخ بيهقي
پرستو حيدري،داريوش شعبان صص 33-37
مشاهده متن [PDF 154KB]
جامعه شناسي ادبيات
داريوش شعبان صص 38-41
مشاهده متن [PDF 170KB]
نقد و بررسي ديدگاه ديويي درباره هنر اجتماعي و جامعه شناسي هنر
سميه طيبي صص 42-48
مشاهده متن [PDF 197KB]
فراغت، مصرف و جامعه
مهدي اميدي صص 49-56
مشاهده متن [PDF 287KB]
مباني جامعه شناسي ارتباطات
فاطمه ناظمي يگانه صص 57-59
مشاهده متن [PDF 192KB]
پژوهشي در فرهنگ اقتصادي پالگريو
علي اصغر قائمي نيا صص 60-63
مشاهده متن [PDF 188KB]
مروري بر ادبيات اقتصاد نهادگرا در ايران: كتابشناسي و مقاله شناسي
مهدي ايماني پور صص 64-70
مشاهده متن [PDF 240KB]
جهاني شدن و تحولات هويتي از منظر رهيافت مطالعات فرهنگي
محمد اللهياري فومني صص 71-87
مشاهده متن [PDF 333KB]
بررسي و نقد كتاب خوانش هاي انتقادي پيرامون مخاطبان و رسانه ها
اميرعبدالرضا سپنجي،غلامرضا آذري خاكستر،محمدرضا اربابي،مهدي منتظرقائم صص 88-97
مشاهده متن [PDF 364KB]
نشست روز جهاني ارتباطات صص 98-99
مشاهده متن [PDF 122KB]
نشست هاي تخصصي پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ص 100
مشاهده متن [PDF 97KB]
پيشخوان
سحر برين خو صص 101-102
مشاهده متن [PDF 277KB]
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 22:22  توسط امید علی احمدی  | 

انتقاد، آموختنی است/گفت وگو با دکتر امید علی احمدی؛ جامعه شناس


مصاحبه چاپ شده در روزنامه همشهری

نقد، کلید رهایی از ایستایی است. دوری هر فرد، نظام یا پدیده ای از نقد موجب رکود و درجازدن آن است.


افول ارزش های اخلاقی در فرد و جامعه زمانی آغاز می شود که فرهنگ نقد و نقدپذیری جایگاه خود را از دست بدهد. دکتر امیدعلی احمدی، جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه معتقداست: «نقد می تواند در حوزه های فردی، کنش های انسانی، ارتباطات انسانی، سازمان ها، نهادها و نظام های اجتماعی مطرح باشد. در هر یک از حوزه های فوق وجود نقد به معنی وجود عقلانیت و امکان اصلاح فرایندهاست». متن کامل این گفت وگو را باهم می خوانیم.


جامعه ایرانی تا چه اندازه با مفهوم نقد، چه در حوزه اجتماعی سیاسی و چه در حوزه روابط خانوادگی آشناست؟


هیچ تغییر ساختاری بدون نقد علمی و بررسی تناسب یا عدم تناسب بین اجزای ساختاری با کل و درک فرایند عمومی تحول در جامعه امکانپذیر نیست. اگر نقد را جزء مهمی از فرایند عقلانیت بدانیم و عقلانیت را به این شکل تعریف کنیم که عقلانیت فرایندی است که تناسب وسایل با اهداف را تسهیل و برقرار می کند، در این صورت پاسخ به این سؤال این است: به اندازه ای انتقاد در جامعه ما وجود دارد که وسایل اجتماعی لازم برای دستیابی به اهداف آن فراهم شده است.


نقد می تواند در حوزه های فردی، کنش های انسانی، ارتباطات انسانی، سازمان ها، نهادها و نظام های اجتماعی مطرح باشد. در هر یک از حوزه های فوق وجود نقد به معنی وجود عقلانیت و امکان اصلاح فرایندهاست. در سطح فردی وجود خودانتقادی به خوداصلاحی منجر می شود و این خود محتاج داشتن الگوهای مناسب است. در سطح کنش های انسانی وجود شناخت مناسب از مخاطب کنش و پذیرش اشتباه در این زمینه می تواند منجر به بهبود فرایند کنش های انسانی شود. در سطح ارتباطات انسانی توجه به واکنش های مخاطبین اساسی ترین راه برای رشد ارتباط و پیوند های انسانی است. در سطح سازمانی و نظام های اجتماعی وجود فرایند بازخورد و اهمیت دادن به آن به معنی سیستمیک کردن فرایند انتقاد است. تمام نظام های نیمه باز و باز از امکان انتقاد برای بهبود شرایط بهره می گیرند.


نبود انتقاد در تمام حوزه های گفته شده به معنی انسداد و ایجاد امکان بروز خشونت است. این خشونت می تواند علیه خود، علیه دیگری یا علیه سازمان و نظام اجتماعی باشد. آنچه امروز در مصر شاهد آن هستیم بیش از هر چیز می تواند به معنی نبود امکان نهادین نقد تلقی شود. اخوان المسلمین و دولت کنونی مصر توان گفت وگو و مفاهمه را از دست داده اند، به بیان دیگر نمی توانند از هم انتقاد کنند یا انتقادشان به گوش هم نمی رسد. این وضعیت ریشه در سال های دیکتاتوری مبارک و سادات در مصر دارد.


در ایران اگر ما شاهد رشد آسیب های خانوادگی و خصوصا طلاق هستیم یا اگر میزان ثبت دعاوی در دادگستری به طرز بی سابقه ای بالاست و یا اگر سازمان های اقتصادی زیادی توان سازگاری و ماندن در شرایط کنونی را نداشته اند، غیر از دلایل اقتصادی بخشی از آن یا بخش مهمی از آن ناشی از نبود ظرفیت های نقدپذیری است.


اصولا نقد به معنای پرداختن به نکات مثبت و منفی یک پدیده است. با این همه معمولا در جامعه ما نقد با نوعی تخریب همراه است و نگاه غالب اجتماعی اینگونه است که اساسا نقد به دلیل تخریب و نکوهش یک پدیده یا فرد صورت می گیرد. به نظر شما ریشه های فرهنگی این نگرش در کجاست؟


نقد جزئی از فرایند عقلانیت در روابط بینافردی یا سازمانی است. نقدی که معیار نداشته باشد و هدف آن نه اصلاح بلکه تخریب باشد، نقد نیست. نقد راه های انتخاب شده برای اهداف یا اهداف درنظر گرفته شده را مورد بازبینی قرار می دهد و حصول یا عدم امکان حصول به نتایج مورد انتظار را با ارائه شواهد و مدارک روشن می سازد. برای رشد امکان نقد سازنده در یک جامعه انسان ها باید برای آن آموزش دیده باشند. مهم ترین آموزه در این زمینه تحمل دیگری است. بدون تحمل دیگری امکان شنیدن آن و تبعیت از قول احسن وجود نخواهد داشت. در روابط غیردمکراتیک آدم ها اسیر منیت خود یا دیگری هستند. در کلاس درس معلمی که اجازه نقد درس یا شیوه تدریس را به دانش آموزان نمی دهد نه تنها امکان درک بهتر درس را از وی سلب می کند بلکه وی را از امکان داشتن زندگی بهتر در جوار دیگران و توان نقد آنها و مهم تر از آن شنیدن نقد آنها محروم می کند. شخصیت ضعیف کش حاصل تربیت های سختگیرانه ای است که پدرها و مادران و معلمین سختگیر اجرا کرده اند. سعدی در گلستان می گوید:

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

وگر با چو او صد در آیی به جنگ

از آن مار بر پای راعی (کشاورز) زند

که ترسد سرش را بکوبد به سنگ


روابطی که مبتنی بر ترس و احترام ناشی از ترس است موجب رشد و پرورش انسان های نقدپذیر و نقاد نمی شود. هرجا که ما شاهد نابسامانی، ناکارآمدی، جدایی، شکست و دعوا هستیم وجهی از وجوه انسانی گفت وگو رعایت نشده و احتمالا ترس در روابط بین آدم ها حاکم بوده است.بنابراین نقد آموختنی و یک محصول پرارزش اجتماعی است که جامعه برای تولید آن باید سرمایه گذاری کند و سال ها به انتظار بنشیند تا بار دهد. اما این درخت بارآور با کوچک ترین توپ و تشری و با کوچک ترین برخورد غیرمنصفانه با فرد منتقد آسیب جدی می بیند و دوباره به پله قبل بازمی گردد.


البته نقد با توهین و استهزا و گنده گویی و تحقیر متفاوت است. کسی که نمی تواند حق انسان ها را در انتقادی که می کند رعایت کند نباید انتقاد کند. بهترین انتقاد اگر از احترام به دور باشد ثمره ای جز ترس و جدایی و پرهیز به بار نمی آورد.


گاه با آموزه های سنتی مواجه می شویم که روند نقد سالم را در خانواده با موانعی روبه رو می سازد. به عنوان مثال پدر و مادر در جامعه ما جایگاه غیرقابل نقد دارند. دیدگاه شما به این مسئله چگونه است؟


خانواده نیز مثل هر سازمان دیگر محتاج نقد تصمیم ها، رفتارها و کنش هاست. این نقد می تواند ظرفیت تغییر در خانواده و ثبات و پایداری آن را افزایش دهد. در مقابل هر نقد یک تأیید هم لازم است. فرزندی که دائما با نقد والدین مواجه است دچار احساس اضطراب، خودکم بینی و پایین بودن احساس اعتماد به نفس می شود.


اعضای خانواده باید به تدریج در خانواده، همگام با پذیرش مسئولیت و نقش، مورد انتقاد قرار گیرند. تجربه بیشتر در موقعیت های مختلف تحمل نقد را افزایش می دهد. اگر اعضای خانواده فرصت به منصه ظهوررساندن قابلیت های خود را داشته باشند به همان اندازه تحمل نقد را خواهند داشت. کودکی که با نقد دائمی مواجه است نسبت به این حس ناتوان سازی موضع مخالف می گیرد و وقتی بین همگنانش به توانایی های خود پی می برد، راه غیر از خانه را پیش می گیرد و پذیرش نظر همگنانش را در اولویت قرار می دهد و مهم تر از همه امکان رسیدن به تفاهم از او و خانواده اش سلب می شود.


رشد مهارت های زبانی که با توضیح دلایل و علت های امور مختلف شروع می شود، یعنی آنچه در خانواده های طبقه متوسط بیش از طبقات پایین و بالای جامعه مطرح است، به کودک زبان ماهرانه ای می دهد که می تواند استدلال کند. اما کودکی که با الگوی بکن و نکن، یعنی با دستور والدینش بزرگ و کمتر با علیت و چون و چرا کردن درباره امور مختلف آشنا شده، در موقعیت های مختلف قدرت تصمیم گیری ندارد، نقد را نمی پذیرد و امکان کمی برای اصلاح خواهد داشت.


بنابراین مهم ترین توصیه این است که به کودکان استدلال کردن و توضیح دلایل منطقی رفتارهای مختلف را بیاموزیم، به آنها اجازه سؤال کردن بدهیم و اگر براساس استدلا ل های خود ما یا او، رفتار ما یا گفتار ما را مورد انتقاد قرار داد، آن را بپذیریم تا این توانایی در او رشد کند. این توصیه خصوصا برای معلمین هم قابل تعمیم است؛ همچنین برای همه مدیران دلسوزی که می خواهند سازمان را به صورتی کارآمد اداره کنند و نه آنکه فقط اداره کنند.


چگونه می توان روابط عاشقانه بین زوجین را با نقد سالم و سازنده توأم ساخت؟


روابط عاشقانه بین زوجین اگرچه بخشی کوچک از کل زندگی و زندگی خانوادگی را شامل می شود چراکه زندگی روزانه خانواده سرشار از عقلانیت و منطق و تصمیم گیری است اما آن هم می تواند با فرایند انتقاد، سالم تر و متداوم تر شود. این وضعیت تنها به ظرفیت نقد بین فردی و توانایی زوجین برای شنیدن مخالفت مربوط است. زوجینی که به قول دکتر ساروخانی به بلوغ عالیه نرسیده اند یا به عبارت دیگر به قدر کافی به رشد عاطفی دست نیافته اند به سرعت خود و همسر خود را ناتوان از شنیدن حرف مخالف تشخیص می دهند و این بن بست که زوجین نتوانند همدیگر را به شیوه مناسب نقد کنند، موجب تجمع انتظارات و ناکامی های جنسی و عاطفی می شود. این ناکامی ها براساس نظر رفتارشناسان منجر به پرخاش و خشونت علیه دیگری و حتی خود می شود. بنابراین هر یک از زوجین باید از خود بپرسند که آیا به قدر کافی مجال نقد را به طرف دیگر داده اند یا خیر؟ آیا همسر وی با وی درباره توقعات برآورده نشده اش صحبت می کند یا خیر؟ اگر خانواده با چنین شرایطی مواجه است این خانواده بیمار است و به سرعت تحمل خود را از دست داده و اختلافات آنچنان به ظهور می رسند که قابل درمان نخواهند بود یا به سختی تن به درمان خواهند داد. توصیه عملی آن است که زوجین به صورت روزانه زمانی را برای ابراز نظراتشان درباره موضوعات مشترک داشته باشند و اختلافات را حتی الامکان همان روز حل کنند و اجازه تجمیع و انباشته شدن اختلافات را ندهند.


کدام شرایط اجتماعی ،بسترساز فضای انتقاد و انتقادپذیری در جامعه است؟


در پاسخ به این سؤال باید گفت که در تمام سطوح فردی تا سازمانی، ما محتاج نقد هستیم. بنابراین هر فرد، هر زوج و هر مدیری باید از خود بپرسد که آیا به قدر کافی فرصت برای دیدن کاستی ها و توانایی ها و به طور کلی ارزیابی خود و دیگران ایجاد کرده است؟ در خانواده، در کلاس درس، در اداره، در روابط همسایگی، در روابط سیاسی و شراکت اقتصادی همه انسان ها باید نگران عدم بروز مخالفت ها و انتقادات باشند چون اگر این انتقادات در زمان خود شنیده نشوند در آینده با فریاد و جنجال به گوش همگان خواهند رسید. این وضعیت باید به یک آموزه فردی و یک وجه نهادین در سازمان های اجتماعی تبدیل شود. این یک وظیفه همگانی و ضرورت آن در زندگی فردی و اجتماعی اجتناب ناپذیر است.

گردآوری و تنظیم: گروه اجتماعی پرشین پرشیا

www.persianpersia.com/social

همشهری آنلاین
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 13:20  توسط امید علی احمدی  | 

سارا جمال‌آبادي/در بيشتر جاهاي دنيا تبليغات آنچناني را شبكه‌هاي خصوصي كه بودجه چنداني ندارند، پخش مي‌کنند ولي تكليف رسانه ملي در اين زمينه ظاهرا مشخص نيست
تبليغات تلويزيوني قابل اعتمادند؟

تلويزيون در چند سال اخير در برخي موارد درگير دو مسأله مهم بوده است؛ کاهش کيفيت برنامه‌ها و افزايش ميزان تبليغات در تلويزيوني که قرار بوده نماينده ساده‌زيستي، اخلاق و معنويات باشد...

جالب اينکه کيفيت تبليغات تلويزيوني به دليل ساخته‌شدن خارج از فضاي تلويزيون، بسيار پيشرفت کرده و افراد زيادي را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. از اين گذشته، ورود تبليغات به ساعت‌هاي اصلي پخش و قرار گرفتن تبليغات در ساختار برنامه‌هاي آموزشي تا جايي که گاهي مخاطب متوجه تبليغي بودن کالا نمي‌شود و پيام تبليغاتي را پيامي تاييدشده از سوي کارشناسان مي‌داند، موضوعي قابل بررسي است که به نظر مي‌رسد تلويزيون به دلايل بسياري - از جمله کاهش بودجه که بارها مسوولان به آن اشاره کرده‌اند - چشم بر روي آن بسته است. اين مسأله وقتي حساس‌تر مي‌شود که پاي تبليغات به حوزه سلامت باز مي‌شود و مخاطبان، تبليغات چاي لاغري و کرم‌هاي حلزون و شترمرغ و... را با پيشوند و پسوند «تضميني» مي‌شنوند!

تبليغات تلويزيوني و نحوه تبليغ و اثرهايي که روي مخاطب مي گذارد «موضوع ويژه» اين هفته ماست که در تهيه آن ندا احمدلو، حميد دهقان و سارا بهره‌مند همکاري داشته‌اند.

حرف اول


اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي‌دانشگاه آزاد اسلامي

در يکي از قسمت‌هاي يکي از مجموعه‌هاي سيما که در ماه رمضان امسال پخش مي‌شود، با پديده عجيب و تاسف‌آوري مواجه شدم. دختربچه‌اي از پدر خود تيراميسو مي‌خواهد و پدر اول زير بار نمي‌رود و سعي مي‌کند با گفتن دروغ که: «پول ندارم» دختر خود را منصرف کند اما بچه با اشتياق بسياري که از خود نشان مي‌دهد، پدر را مجبور مي‌کند نيسان را در جايي پارک کند و تيراميسو بخرد! اما داستان در اينجا تمام نمي‌شود، پدر با هوسي کودکانه اما به قصد تبليغ بيشتر، از کودک مي‌خواهد قاشقي از تيراميسو به او بدهد اما بچه که نمي‌خواهد حتي ذره‌اي از اين متاع گرانبها را از دست بدهد، براي پدر بهانه مي‌آورد که با قاشق من نمي‌شود و دهني است اما پدر باز با اصرار و با آوردن دلايل ديگر او را قانع مي‌کند قاشقي از اين مايه حيات به او بدهد. باز هم اين تبليغ بي‌شرمانه تمام نمي‌شود و دايي کودک با گول زدن او ته‌مانده تيراميسو را از آن خود مي‌کند و با ولع تمام مي‌خورد. جالب اينکه پدر بچه قاشقي از تيراميسو را به پليس راهنمايي تعارف مي‌کند که او احيانا فقط به دليل آنکه سر پست است، نمي‌خورد.

اين داستان مفصل داستان تبليغ محصول جديدي است که به بازار آمده و مثل همه محصولات ديگر در جامعه مصرفي، نيازمند مصرف‌کننده مشتاق است اما آيا سيماي جمهوري اسلامي‌ آثار ناخواسته اين نوع تبليغ را مي‌داند؟

جامعه مدرن نيازمند توليد است و توليد نيازمند مصرف‌کننده. در اين موضوع ترديدي نيست اما در جامعه‌اي که درباره رفتارهاي اخلاقي مردم حساسيت دارد و مي‌خواهد مردم به جنبه‌هاي غيرمادي زندگي هم بينديشند و نمي‌تواند ارزش‌هاي مصرفي را جايگزين ارزش‌هاي معنوي کند، تاکيد دائمي‌ بر پول و مناسبات وابسته به آن، با توجه به ميل سيري‌ناپذير انسان به داشتن و دارايي و وسوسه‌اش براي بيشتر کردن منابع خود، اگرچه واقعيت جامعه امروز است اما عاقبتي جز سرخوردگي و احيانا گريز از معيارهاي اخلاقي ندارد.

ثروت و دارايي منبعي نادر است. به اين معني که براي همگان به دست نمي‌آيد اما وقتي اين ارزش به اصلي‌ترين استراتژي زندگي انسان‌ها در جامعه تبديل شد، يقينا بسياري که از دستيابي به آن محروم مي‌مانند، يا سرخورده مي‌شوند يا راه انحراف پيش مي‌گيرند يا توصيه حکما را به کار مي‌گيرند که قناعت پيشه کنند. حکايت شنيدني سعدي در گنجينه گلستان، درباره تاجري که برنامه درازي براي زندگي داشت همين معنا را به ذهن متبادر مي‌کند. حکايت اين است:

«بازرگاني را شنيدم که 150 شتر بار داشت و 40 بنده خدمتکار. شبي در جزيره کيش مرا به حجره خويش برد. همه شب ديده به هم نبست از سخن‌هاي پريشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و اين قباله فلان زمين است و فلان مال را فلان كس ضمين، گاه گفتي خاطر اسکندريه دارم که هوايي خوشست، باز گفتي نه که درياي مغرب مشوشست. سعديا! سفري ديگرم در پيشست اگر آن کرده شود، بقيت عمر خويش به گوشه‌اي بنشينم. گفتم آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسي خواهم بردن به چين که شنيدم قيمتي عظيم دارد و از آنجا کاسه چيني به روم آورم و ديباي رومي به هند و فولاد هندي به حلب و آبگينه حلبي به يمن و برد يماني به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکاني بنشينم. انصاف ازين ماخوليا چندان فروگفت که بيش طاقت گفتنش نماند. گفت: اي سعدي! تو هم سخني بگوي از آنها که ديده‌اي و شنيده‌اي. گفتم: آن شنيدستي که در اقصاي غور/ بار سالاري بيفتاد از ستور/ گفت چشم تنگ دنيا دوست را / يا قناعت پر کند يا خاک گور»

بر همين منوال سعدي مي‌گويد: «مال بهر آسايش جان است، نه عمر بهر گرد کردن مال.»

اگر به اين 2 نکته سعدي دقت کنيم، اين سوال برايمان پيش مي‌آيد که هر يک از ما از دنياي آرماني سعدي تاچه اندازه دور هستيم. زندگي براي قسم بزرگي از جامعه ما معنايي مهم‌تر از تلاش براي بزرگ‌تر کردن خانه‌اي که در آن زندگي مي‌کنيم يا بهتر کردن خودرويي که از آن استفاده مي‌کنيم، ندارد. اگر به دنبال تحصيل مي‌رويم، نفس دانش‌آموختن و اين احساس فرحبخش که مي‌توانيم به سوال‌هايي در جهان هستي پاسخ دهيم، آنقدر انگيزه‌بخش نيست که داشتن و جمع کردن فرصت‌هاي احتمالي حاصل از مدرک مي‌تواند انگيزه‌ باشد.

شايد اين سوال براي خواننده اين سطور پيش آيد که مگر در دوره سعدي نيز جامعه جامعه‌ مصرفي بوده يا روحيه مصرف‌گرايي وجود داشته که وي ما را از آن برحذر مي‌دارد؟ پاسخ اينجاست که وسوسه داشتن و انبار کردن، وسوسه‌اي همزاد بشر است و به وي احساس امنيت مي‌داده اما بشر امروز با تنوع نيازها و خواسته‌هايش به يقين محتاج‌تر به آن توصيه حکيمانه است.

ربط آنچه گفته شد به موضوع بحث، اين است که مگر قرار نبوده است که صداوسيماي جمهوري اسلامي‌ ما را با اين نصايح و حکم آشنا کند و راه صحيح زندگي را نشان دهد؟ پس چه شده است که برنامه‌هاي توليدي اين سازمان اين چنين در جهت مقابل حرکت مي‌کنند؟ آيا توجيه نداشتن منابع مالي و گرفتن اصطلاحا اسپانسر اينقدر قانع‌کننده است که اصلي‌ترين ارزش‌هاي زندگي ناديده گرفته شوند؟ و کودکان اين جامعه به وسيله اين و آن وسيله نفع‌طلبي گروهي خاص، حتي اگر به نفع صنعت کشور باشد، قرار گيرند؟ از کودکاني که به اين صورت عريان با ارزش‌هاي جامعه مصرفي سرمايه‌داري آشنا مي‌شوند، در آينده هيچ انتظاري جز مصرف بيشتر، لطمه به محيط‌زيست، دوندگي غيررضايتبخش در زندگي، گريز از هنجارها و اخلاقيات اصيل و مانند آن نمي‌توان داشت. جاي آن است که صداوسيما يا حداقل بينندگان برنامه‌هاي آن، درباره آثار اين برنامه‌ها بر سبک و معناي زندگي انديشه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 1:34  توسط امید علی احمدی  | 

درآمد :

می‌گوید می‌توانسته پزشک حاذقی شود. می‌گوید زمانی که در رشته سینما پذیرفته شده، در رشته پزشکی هم قبول شده اما سینما را انتخاب کرده است. به کارنامه‌اش که نگاه کنیم حرف و عملش با یکدیگر فاصله‌ای ندارد و همه فیلم‌هایش به نوعی مسائل اجتماعی را مطرح می‌کنند…

این روزها هم فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»اش سکوت شهر را شکسته و انگشت در لایه‌ای از آسیب‌ها کرده و آن را نشان داده؛ آسیب‌هایی که اگر هم کسی جرات طرحش را داشت، اجازه‌ ساخت‌اش را نمی‌گرفت؛ اما او که خودش را کارگردانی بی‌حاشیه می‌داند بعد از ۳۰ سال سپری‌شدن از قصه‌ای که به دستش رسیده بود -از دختری که در کودکی‌اش قربانی تجاوز شده بود- این قصه تلخ را روی پرده برده تا زنگ خطر را به صدا درآورد؛ خطری که دیروز حادثه بوده و امروز، به تعبیر پوران درخشنده، فاجعه شده است. «میزگرد سلامت» این هفته با حضور پوران درخشنده (کارگردان)، دکتر امید علی‌احمدی (جامعه‌شناس و استاد دانشگاه)، دکتر سیدعلی آذین (متخصص پزشکی اجتماعی و مدیر درمان کلینیک سلامت جنسی و ناباروری ابن‌سینا)، دکتر حامد محمدی‌کنگرانی (روا‌ن‌پزشک و عضو کمیته رسانه انجمن روان‌پزشکان ایران) برگزار شد. در برگزاری این «میزگرد» ندا احمدلو و سارا بهره‌مند هم همکاری داشته‌اند.

سلامت : خانم درخشنده! بهتر است صحبت‌هایمان را با خود شما شروع کنیم و اینکه همیشه در فیلم‌هایتان به نوعی آسیب‌های اجتماعی و معلولیت‌ها را به تصویر کشیده‌اید. از دهه ۶۰ که فیلم «رابطه» را ساختید و از داستان یک پسر ناشنوا شروع کردید تا فیلم به یادماندنی «پرنده کوچک خوشبختی» و بعد هم «عبور از غبار»، «زمان ازدست‌رفته» و بعد هم در دهه ۸۰ فیلم‌های «شمعی در باد»، «رویای خیس» و «بچه‌های ابدی» و حالا هم در دهه ۹۰ به فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» با موضوع سوءاستفاده جنسی از کودکان رسیدیم. چه اتفاقی افتاد که با گذشت دو دهه از طرح مشکل معلولیت و ناشنوایی یک کودک و ارتباطش با دیگران، به موضوع سوءاستفاده جنسی از یک کودک رسیدید؟ آیا با این موضوع در سال‌های اخیر برخورد کردید یا فضا برای بیان چنین موضوعی فراهم شد تا بتوانید چنین داستانی را به تصویر بکشید؟

پوران درخشنده : من هیچ‌وقت دنبال موضوع نمی‌گردم بلکه این خود موضوع است که سراغ من می‌آید. داستان از این قرار بود که سال ۱۳۶۸ یک دفترچه ۱۰۰ برگ خط‌دار از قروه کردستان به دست من رسید همراه با عکس دختری که سرنوشت‌اش را برای من نوشته و گفته بود که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و وقتی برای یکی از افراد خانواده‌اش که نسبت سببی با هم داشتند تعریف می‌کند و از او کمک می‌خواهد ، به جای حمایت‌شدن، از طرف همان فرد هم مورد سوء‌‌استفاده قرار می‌گیرد و حالا آنقدر ناراحت و افسرده بود که می‌خواست خودکشی کند. از من خواسته بود سرنوشتش را به تصویر بکشم. وقتی این نامه را خواندم خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم اما دیدم اصلا چنین چیزی امکان ساختش در آن زمان وجود ندارد چرا که همان موقع من طرح «شمعی در باد» را برای گرفتن مجوز به ارشاد داده بودم که با مشکل روبرو شده بود. موضوعش هم درباره یک زن بیوه بود که می‌خواست روی پای خودش باشد و همه جا مورد آزار و پیشنهاد صیغه شدن قرار می‌گرفت. من فکر کردم وقتی این موضوع را نمی‌توانم بسازم چطور در آن زمان می‌توانم بحث تجاوز به کودک را مطرح کنم؟ این بود که آن را گوشه ذهنم گذاشتم تا زمانش برسد. در طول این سال‌ها هم مطالب و سرگذشت‌های دیگری به دستم رسید و خواندم تا اینکه این حادثه برای یکی از همکارهایم اتفاق افتاد و دختر بچه ۹-۸ساله‌اش به مدت دو سال مورد سوء‌‌استفاده کسی قرار می‌گرفته که او را می‌برده مدرسه و می‌آورده و تازه ، او متوجه این داستان شده بود. این بار خیلی حالم بدتر شد از فکر اینکه چطور آنقدر راحت یک فرد می‌تواند دو سال به این کار ادامه بدهد و هیچ‌کس فکر نکند چنین چیزی می‌تواند اتفاق بیفتد و بچه را هم آنقدر بترساند که از ترسش به هیچ‌کس چیزی نگوید ؛ اما باز نتواستم این فیلم را بسازم چون درگیر موضوع دوجنسیتی‌ها بودم که البته با مشکل هم روبرو شد و ساخته نشد و این موضوع تا دهه ۸۰ ادامه یافت و با تحقیق‌هایی که می‌کردم دیدم خیلی قضیه بغرنج شده و داستان ‌خیلی فراگیرتر از اینهاست. همان زمان آگهی تست بازیگری دادم و ۷۰۰ نفر دختر آمدند و من قصه را برای همه‌شان تعریف کردم. ۹۰ درصد آنها حالتی بهشان دست می‌داد که انگار در وجود همه‌شان ناگفته‌ای برای گفتن وجود دارد. من هم همه صحبت‌هایشان را در عین حالی که این اعتماد را می‌دادم که این مطالب را فقط برای خودم و نوشتن فیلمنامه می‌خواهم، ضبط می‌کردم. همان زمان بود که به این نتیجه رسیدم که این موضوع مثل فریادی است که در وجود بسیاری از دخترهای ما خاموش است و در گوشه‌و‌کنار این شهر در سکوت در حال اتفاق افتادن است.

سلامت : تعجبتان بیشتر از آماری بود که به دست می‌آورید یا از سکوتی که همه در قبال این اتفاق داشتند؟

پوران درخشنده : از هر دو و از همه بیشتر از این تعجب می‌کردم که اصلا برای جایگاه خانواده در این میان چه اتفاقی افتاده که یک فرد خیلی راحت می‌تواند از در خانه بیاید داخل و به بچه تجاوز کند و هیچ‌کس هم متوجه این مسائل نباشد و بچه هم آنقدر احساس ناامنی کند که نه به مادر نه به پدر و نه به هیچ‌کس دیگری چیزی نگوید؟ این شد که این موضوع را یک وظیفه و تکلیف برای خودم دانستم و از خدا کمک خواستم تا در این ماجرا به من کمک کند که اگر مسیرم درست است بتوانم جلو بروم.

سلامت : از طرح چنین موضوعی هراس هم داشتید؟

پوران درخشنده : بله، به هر حال قرار بود این موضوع را در جامعه‌ای بیان کنم که اخلاق‌مدار است. این بود که بسیار فکر کردم که این موضوع را چگونه طرح کنم تا هم خط‌قرمزها را رعایت کنم و هم مجوز بگیرم و بتوانم فیلم را به اکران برسانم و هم جایگاه خودم را از وجه هنری کارگردانی حفظ کنم. به هر حال همه تلاشم را کردم که این فیلم ساخته بشود.

سلامت : این فیلم دستخوش تغییر هم شد؟

پوران درخشنده : بله، اما تا جایی که می‌شد پافشاری کردم تا تغییر زیادی نکند. مثلا با اسم فیلم موافقت نمی‌کردند؛ می‌گفتند صحنه‌ای که مراد با بچه است باید حذف شود و آخر داستان هم باید تغییر کند. یعنی کل داستان باید عوض می‌شد که به هر حال نگذاشتیم این اتفاق بیفتد. البته آخر فیلم قرار بود در یک رویارویی که مراد با دختربچه داشت، خودش را بکشد و به نوعی نشان داده شود که خودش هم قربانی شرایطی بوده که موقع پروانه نمایش خواستند که آنجا را حذف کنیم و من حذف کردم و ترجیح دادم به شخصیت شیرین و شیرین‌ها بپردازم و این واقعیت تلخ را -که البته در همه جای دنیا از اروپا و آمریکا گرفته تا هند و پاکستان و بنگلادش و… وجود دارد– نشان بدهم و زنگ خطری را به صدا دربیاورم که آی مردم! در کمترین فاصله از شما اتفاقی دارد می‌افتد و شما از آن غافل هستید.

سلامت : با توجه به حرف‌های شما این فیلم کاملا بر اساس داده‌های واقعی ساخته شده و سعی شده تا حد امکان به داستان واقعی نزدیک باشد؟

پوران درخشنده : صددرصد… این داستان براساس واقعیت‌ها نوشته شده و طبیعتا هم در خیلی موارد طی کار هنری و کارگردانی تغییرهایی کرده چون به هر حال فیلم مستند نبوده و قرار بوده در عین حال که واقعیتی را نشان می‌دهد برای مخاطب سینما هم جذابیت داشته باشد.

سلامت : آقای دکتر علی‌احمدی! صحبت‌های خانم درخشنده را شنیدید. نگاه شما به‌عنوان یک جامعه‌شناس به این فیلم چه بوده و فکر می‌کنید ایشان در بیان مساله‌شان چقدر موفق بوده‌اند؟

دکتر امید علی احمدی : اول از همه باید به خانم درخشنده بابت کار هنرمندانه و بزرگشان در ساخت این فیلم تبریک بگویم. حقیقت این است که این موضوع همیشه وجود داشته اما تلخ‌تر این است که هرچه جلوتر رفتیم این موضوع شکل حادتری پیدا کرده چرا که درباره‌اش کمتر سخن گفته شده. شاید بزرگ‌ترین نکته‌ای که در این فیلم وجود دارد این است که به خانواده‌ها یک هشدار جدی ‌می‌دهد که نگران بچه‌هایتان باشید، بیشتر به رفت‌و‌آمدهایشان توجه کنید و از خطری صحبت می‌کند که روز‌به‌روز بیشتر به چشم می‌آید و دیده می‌شود. البته این انحراف یا سوء‌‌استفاده از کودکان، موضوعی نیست که فقط در جامعه ما مطرح باشد یا تازه به وجود آمده باشد. این موضوع همیشه وجود داشته و دائما هم اشکال جدید به خودش گرفته اما خوشبختانه به تازگی و البته با مشکلات زیاد در حال بررسی و آسیب‌شناسی است اما من نسبت به این فیلم از دیدگاه یک جامعه‌شناس چند نقد هم دارم؛ اول اینکه آیا پسرها در جامعه ما دچار این خطر و تعرض نیستند که ما باید فقط دختران و مشکلی که برای دختران وجود دارد، مطرح بکنیم؟ نکته دیگر اینکه آیا کسانی که این خطر را می‌آفرینند-مجرمان- همه از قشر فرودست جامعه هستند یا در طبقه‌های بالا و اقشار دیگر اجتماعی هم چنین وضعیتی وجود دارد. وقتی به پراکندگی این موضوع در اقشار مختلف نگاه کنیم به‌طور قطعی می‌بینیم که این ناهنجاری در قشر بالادست کمتر از طبقات فرودست جامعه نیست. موضوع بعدی که در این فیلم مطرح شده بود این نکته جدی است که اگر خانواده‌ها دست از این توجه و تاکید بیش از حد بر حفظ آبرو و این نگاه تابویی و حریمی‌ نسبت به موضوع آبرو بردارند و درباره این موضوع حرف بزنند بخشی از این مشکل حل خواهد شد. من معتقدم این مشکل با چنین برخوردی برطرف نمی‌شود چرا که این تابوها خودشان محصول یک زندگی چند قرنی است و ماندگار شده‌اند چون کارکرد اجتماعی داشته‌اند.

سلامت : شما مشکل اصلی را در کجا می‌بینید یا فکر می‌کنید از چه دیدگاهی باید به آن پرداخته شود؟

دکتر امید علی احمدی : پیدایش انحراف‌های جنسی به شرایط موجود جامعه ما هم مربوط می‌شود و شاید یکی از بزرگ‌ترین عواملی که می‌شود از آن صحبت کرد –همان‌طور که دانشمندان بزرگی مثل فوکو به آن نگاه کرده‌اند- دخالت‌های بیش از اندازه در امور جنسی و خانوادگی افراد باشد؛ اینکه کنترل‌ها و نظارت‌هایی که از بالا بر مناسبت‌های جنسی مردم اعمال می‌شود، گاهی می‌تواند به نوعی انحراف‌ها را در جامعه ما افزایش دهد. اگر به مسائل و آسیب‌های خانواده امروز نگاه کنیم، رد پای برخی دخالت‌های بی‌اندازه را می‌توانیم پیدا کنیم.

سلامت : شما سیاست‌های حاکم بر جامعه را مقصر اول می‌دانید؟

دکتر امید علی احمدی : در هر حال اگر شما به همه نگاه‌ها رنگ جنسیتی بزنید، آن هم نگاه آلوده جنسیتی، باید مسوولیت کار خودتان را هم بپذیرید و به آن پاسخ بدهید. سوال این است که چرا در سال‌های اخیر با این هجمه و هجوم گسترده انحراف‌های جنسی روبرو شدیم؟ آیا این موارد به دخالت‌های بیش از اندازه ما در امور شخصی افراد مربوط نیست؟ آیا در دوران کودکی ما هم آمار ناهنجاری‌های جنسی تا این اندازه حاد بود؟ تا چه زمانی می‌خواهیم گناه این موضوع را گردن رسانه‌ها و غرب و… بیندازیم؟ آیا سیاست‌گذاری‌های خانواده و مسائل جنسی در ایران دچار اشکال نبوده؟ از بحثمان دور نشویم، نکته این است که آیا این فیلم می‌تواند پاسخ این سوال‌ها را بدهد یا همه گناه‌ها را بر سر مراد بیچاره و مفلوک و مریضی می‌اندازد که در رفتارش هم به وضوح می‌بینیم احتیاج به درمان داشته و دارد و احتمالا در طول زندگی‌اش دچار مسائل مختلفی بوده که اصلا اشاره‌ای به آنها نمی‌شود. خود این مدل افراد چطور در جامعه ما تولید می‌شوند؟حقیقت این است که این بیماری یک آدم و دو آدم نیست و متاسفانه همه ما تا اندازه‌ای به دلیل شرایطمان دچار درجاتی از انواع بیماری‌های جنسی هستیم و هرکس به اندازه‌ای و به نوعی، در این مسیر قرار گرفته. من می‌خواهم از خانم درخشنده بپرسم آیا این فیلم این مساله را تا حدی تقلیل نداده و کوچکش نکرده که عده‌ای نتوانند با آن همذات‌پنداری کنند و خودشان را در آن فیلم ببینند؟ حقیقت این است که برخوردهای دوگانه با فیلم صورت گرفته و برخی خیلی خوششان آمده و برخی هم برخورد تند انتقادی داشتند. در سینما که به چهره آدم‌ها نگاه می‌کردم این برخورد دوگانه را می‌دیدم، برخی در سینما -که بیشتر زن‌ها بودند- از این فیلم راضی هستند و گروه دیگر نمی‌توانند همراهی کنند چون احساس می‌کنند این فیلم همه واقعیت نیست و بخش بزرگی از واقعیت در آن نادیده گرفته شده و گناهکاران اصلی در فیلم غایب هستند.

پوران درخشنده : من خیلی خوشحالم از نگاه دقیقی که شما به فیلم داشتید اما فراموش نکنیم این فیلم فقط یک نقطه آغاز است و قرار نیست به همه سوال‌ها جواب بدهد. تا قبل ساخت این فیلم چنین صحبت‌هایی نمی‌شد و من خوشحالم که باعث شدم چنین مسائلی مطرح شود. من به عنوان یک هنرمند این احساس مسوولیت را داشتم که حتی هزینه‌های تولید فیلم را با فروش آپارتمانی که دفتر کارم است بدهم. ما درباره همه این مواردی که گفتید یک تحقیق وسیع و گسترده انجام دادیم اما جواب همه این سوال‌هایی که مطرح می‌کنید را نمی‌توانستیم در یک فیلم یک ساعت و ۴۵ دقیقه‌ای نشان بدهیم. یک فیلم مگر چقدر می‌تواند حرف بزند؟ این فقط یک تلنگر به جامعه است. من نباید جواب بدهم که چرا به اینجا رسیده‌ایم. این کار من نیست. من کار خودم را انجام دادم و حالا شما باید جواب این سوال‌ها را پیدا کنید. شما و رسانه‌های دیگر هستید که باید فضای بحث را باز کنید و این تابوی صحبت نکردن از این موضوع را بشکنید. شما درست می‌گویید؛ همه افراد متجاوز از طبقه فرودست نیستند. این را من هم می‌دانم و خیلی داستان‌ها دارم. این جرم را حتی پزشکی انجام داده اما من از مشکلات یک حاشیه‌نشین شروع کردم که به شهر می‌آیند و نبود امکانات آنها را با چه معضلاتی روبرو می‌کند و یکی می‌شود معتاد و یکی می‌شود متجاوز و… من سعی کردم حرف را به‌گونه‌ای بزنم که کسی نتواند جلویش را بگیرد و به شدت روی ساختار حساسیت داشتم تا روایت در مستندحل شده و قابل‌فهم باشد و جذابیت ظاهری هم داشته باشد که افراد بتوانند نزدیکش بیایند و با آن ارتباط برقرار کنند. من همه این دقت‌ها را کردم ولی بیانیه ندادم علیه افراد متجاوز! این یک بیانیه نیست، یک طرح مساله درباره یک اتفاق بزرگ است؛ اتفاقی که اتفاق بود و الان دارد تبدیل به فاجعه می‌شود. خود من تا زمانی که دیدم این قضیه در حد یک حادثه است به آن نپرداختم اما وقتی دیدم یک فاجعه شده دیگر نتوانستم آرام باشم.

دکتر امید علی احمدی : اتفاقا در این زمینه خیلی موفق بودید که داعیه‌ای است علیه همه آدم‌هایی که نقش خودشان را خوب انجام ندادند، نه یک فرد، بلکه همه به نوعی مقصرند.

پوران درخشنده : دقیقا! وقتی که بچه می‌آید به مادرش می‌گوید: «مامان! دوست من یک فامیلی دارد که اون فامیل یک آقای گنده است که هر دفعه می‌آید خانه‌شان…» و مادر می‌گوید: «دیگه از این حرف‌ها نزن و دیگه با آن دوستت هم حرف نزن» درحقیقت صورت مساله را پاک می‌کند و اصلا سوال نمی‌کند این آقا گنده کی بوده؟ چرا بچه من می‌ترسد؟ و…

سلامت : درحقیقت بحث شما هم در وهله اول، فرد متجاوز نبود؟

پوران درخشنده : دقیقا… بحث من داستان زندگی مرادها نبود! مراد‌ها زاییده چنین شرایطی هستند. این داستان نتیجه توجه نکردن به روان آدم‌هاست و اینکه هر عملی که انجام می‌دهیم عکس‌العملی هم دارد. درباره تابوی ترس از پدر و مادر و دوست نبودن با آنهاست. من تحقیقی در سال ۷۷ راجع به بحث خانواده و آموزش‌و‌پرورش انجام می‌دادم که به «شمعی در باد» انجامید و طی این تحقیق به جنوب شهر رفتم و مدیر مدرسه برای من خاطره‌ای گفت که تا مدت‌ها زندگی را از من گرفت. گفت مسائل جنسی مدارس خیلی وحشتناک است. در مدرسه‌ای یک بچه برای یک نوشابه مورد سوءاستفاده همکلاسی‌هایش قرار می‌گیرد و بار دوم با تهدید از او استفاده می‌شود و این قضیه ادامه پیدا کرده تا جایی که ۲۰ نفر با او رابطه برقرار کرده بودند. بچه را هم وقتی می‌فهمند از مدرسه اخراج می‌کنند. وقتی بچه را بیرون می‌کنند؛ پدر او که راننده شریف یک تریلی بوده می‌آید اعتراض می‌کند که چرا او را بیرون کردید و هر چه می‌گویند راضی نمی‌شود تا اینکه مجبور می‌شوند اصل قضیه را به او بگویند و پدر در جا سکته می‌کند. این قصه را که شنیدم و الان هم که دارم می‌گویم، تمام بدنم یخ می‌زند. از این حوادث زیاد است در مدرسه، در محیط خانه، حتی خانمی ‌بعد فیلم برایم تعریف کرد این اتفاق برای بچه‌اش در کلاس شنا افتاده و او نمی‌‌تواند خودش را ببخشد. من فقط هشدار دادم که مسوولیت ما فقط تهیه کفش، لباس، ماشین و… نیست. بچه‌ها اعتماد‌به‌نفس می‌خواهند، احتیاج به مهارت زندگی دارند و باید رفاقتی بین بچه‌ها و والدین باشد که بچه حرفش را بزند و نترسد. مادر از پدر نترسد و پنهان‌کاری نکند. من فقط به شما این معضل را نشان دادم و می‌توانم نشان بدهم و راه‌حل را شما باید بدهید. فیلمی‌ نساختم که بروند فقط ببینند و چیپس و پفک بخورند و بیایند بیرون.

دکتر سیدعلی آذین : اتفاقا ما سینمای بدون چیپس و پفک را قبول نداریم (خنده).

پوران درخشنده : دخترخانمی‌ برایم نوشته بود که ما با دوستان راه افتادیم سینما و کلی چیپس و پفک خریدیم اما در سکوت سالن جرات نکردیم در آنها را باز کنیم (خنده).

سلامت : دکتر محمدی‌کنگرانی! شما این فیلم را چگونه دیدید؛ از دیدگاه یک روان‌پزشک که می‌دانیم اهل سینما و فیلم هم هستید؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : من حرف خانم درخشنده را قبول دارم؛ ایشان هشدار خودشان را دادند و هر کدام از ما وظیفه‌ای به‌عنوان پزشک، روان‌شناس، روان‌پزشک و جامعه‌شناس داریم و حالا ما باید به این وظایف عمل کنیم. من اتفاقا خیلی خوشحال شدم که شما وارد این بازی نشدید که چرا مراد این شکلی است و چرا این جوری شده و کی بوده و گذشته‌اش چه بوده و… چون اگر این کار را می‌کردید، می‌شد سریال «نظم و قانون». شما یک ساعت و ۳ ربع با توجه به علاقه و چیزی که دوست داشتید و برای ما محترم است و در حد سلیقه‌تان، این موضوع را مطرح کردید ولی ناراحتی من این است که همه فقط می‌آیند و می‌گویند چقدر خوب که این موضوع مطرح شده و کلاهشان را بالا می‌اندازند که در این فضای بسته چنین فیلمی ساخته شده. خیلی‌ها هم فراموش می‌کنند در جامعه ما کودک‌آزاری مثل همه جوامع دیگر وجود دارد و بحث آبرویی هم که در اینجا مطرح است، در همه جای دنیا وجود دارد. اینها را گفتم تا برسم به اینجا که موضوع این فیلم کودک‌آزاری یا پدوفیلی است که نوعی انحراف جنسی است. مراد یک منحرف است که دارد از بچه‌ها سوءاستفاده می‌کند و در این فیلم درباره خودش صحبت نشده اما درباره آسیب‌هایی که به بچه‌ها می‌زند، به خوبی صحبت شده است. علایم PTSD – اختلال پس از حادثه- در بچه‌ها تقریبا خوب نشان داده شده و همان‌طور که در فیلم می‌بینیم معمولا بچه‌هایی که مورد چنین آزار و اذیتی قرار می‌گیرند شب‌ها کابوس می‌بینند، پرخاشگر می‌شوند، از مردها می‌ترسند و… اما من یکی، دو ایراد هم دارم که مربوط به روان‌شناسی می‌شود که در دادگاه می‌آید؛ او خیلی مضطرب درباره آثار تجاوز حرف می‌زند.

پوران درخشنده : جایی که درباره عوارض پایدار و ناپایدار می‌گوید؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : بله. البته نمی‌توان گفت این بخش به دلیل محدودیت‌ها به این شکل درآمده. می‌توانست خیلی بهتر برای دادگاه توضیح دهد یا جایی که بازپرس با وکیل به خانه آن دختر بچه می‌روند. همه جای دنیا، روان‌پزشک قانونی وجود دارد که در این مواقع حضور دارد و بحث کودکان خیلی متفاوت از بحث افراد بالغ است تا جایی که قسمت مصاحبه با بچه‌ها، حساس‌ترین بخش است و حتی بچه را معاینه نمی‌کنند و به مصاحبه اکتفا می‌کنند؛ حتی در آمریکا که سخت‌ترین قوانین را دارد. اما در این فیلم در آن صحنه خطیر تنها بازپرس -شهاب حسینی- با آن هیبت و لباس مشکی با خانم وکیل نگران (مریلا زارعی) به دیدن بچه می‌روند و با ادبیات عزیزم و منم یک دختر مثل تو دارم شروع به حرف زدن با او می‌کنند که اتفاقا اشتباه است چون می‌تواند یادآور حرف‌های متجاوز به بچه باشد که بچه‌ با چنین ادبیاتی مورد سوء‌استفاده قرار گرفته. به نظر من در این صحنه حضور یک روان‌پزشک قانونی یا مشاور خیلی فیلم را باورپذیر می‌کرد.

پوران درخشنده : اما آن جلسه رسمی نبود و فقط من می‌خواستم بحث پنهان‌کاری را نشان بدهم است که همه تلاش می‌کردند بچه راستش را نگوید؛ از لحن پدر گرفته تا نگاه مادر، تا جایی که بچه می‌زند زیر گریه و می‌رود.

سلامت : راه‌حل شما برای این موضوع چیست؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : هیچ راه‌حلی جز آموزش وجود ندارد که متاسفانه صداوسیما هیچ همکاری‌ای نمی‌کند و برای سینماگران هم در این موضوع‌ها آنقدر دردسر درست می‌کنند که نمی‌توان انتظار کار زیادی در این زمینه داشت. به نظر من وظیفه اصلی بر عهده من و همکارانم است تا جایی که می‌توانیم به افراد آموزش بدهیم.

سلامت : دکتر آذین! شما درباره مسائل مطرح شده در جلسه و فیلم «هیس» چه دیدگاهی دارید؟

دکتر آذین : من هم می‌خواهم به خانم درخشنده تبریک بگویم چون این فیلم می‌تواند شروع یک کمپین باشد؛ حالا که دریچه نویی باز شده باید در این زمینه مقاله‌هایی نوشته شده و منتشر شود؛ میزگرد در تلویزیون و… گذاشته شود. در دانشگاه‌های علوم پزشکی درباره این موضوع و راه‌حل‌هایش سمینار بگذارند تا ناآگاهی از بین برود؛ ناآگاهی‌ای که در فیلم می‌دیدم همه دچارش بودند؛ از خانواده گرفته تا معلم که وقتی می‌بیند بچه لکنت پیدا کرده و افت تحصیلی دارد، نمی‌داند چه اتفاقی ممکن است برای او افتاده باشد یا حتی همکاران خودمان، که خیلی زیبا بود صحنه?ای که به بچه قرص تقویتی داد به جای اینکه با او حرف بزند یا سعی کند متوجه داستان شود.

سلامت : از نگاه شما راه‌حل چیست؟

دکتر آذین : آموزش، اما واقعیت این است که خودم هم از روش سیستماتیک ناامید شدم و مدرسه به مدرسه می‌رفتم و سعی می‌کردم تا جایی که امکان دارد به بچه‌ها آموزش‌هایی بدهم اما در همین جا هم با مشکل روبرو ‌شدم؛ گرفتاری یکی، دو تا نیست وقتی خود مربی پرورشی نمی‌داند چه باید بکند و خودش را مجاز به گشتن وسایل بچه‌ها می‌داند و در جواب می‌گوید: «خب چه کار کنیم اینها فیلم و سی‌دی می‌آورند.» آموزش خیلی مشکل‌تر می‌شود. با یک رفتار ضداخلاقی نمی‌توان رفتار اخلاقی به وجود آورد. نتیجه هم می‌شود کلینیک‌های خانواده پر از زن و شوهرهایی هستند که گله می‌کنند زن تلفن‌همراه شوهر را می‌گردد، شوهر تلفن‌همراه زن را و…

سلامت : قضیه این است که ما در طول زمان خواستیم این مسائل را نادیده بگیریم و بگوییم اصلا چنین چیزهایی وجود ندارد و به همین دلیل الان اصلا نمی‌دانیم با آن چگونه برخورد کنیم.

دکتر محمدی‌کنگرانی : دقیقا… الان اگر یکی بیاید بگوید کسی قربانی خشونت جنسی شده خود من نمی‌دانم باید دقیقا کجا برود؟ مشکل خیلی زیاد است آنقدر که حتی خودمان هم می‌ترسیم با پدر و مادر بچه‌ای که آمده?اند درباره این مسائل حرف بزنند، به دلیل تابوهایی که وجود دارد صحبت کنیم.

دکتر آذین : در دانشگاه‌ها هم این مشکل و ترس وجود دارد و دانشجوها نمی‌توانند راحت روی این مسائل کار کنند و همه جا با مشکل روبرو می‌شوند، از وزارت بهداشت گرفته تا آموزش و پرورش و آخر هم بارها و بارها باید بروند حراست جواب بدهند که منظورشان سیاه‌نمایی نیست.

سلامت : پدر و مادری که فیلم را می‌بینند این سوال برایشان ایجاد می‌شود که اگر این اتفاق برای فرزند ما بیفتد چه کار باید بکنیم یا اصلا چه کار کنیم که این اتفاق نیفتد؟

دکتر آذین : پیشگیری راه‌حل است. این موضوع به‌این‌دلیل‌که عواقب طولانی‌مدتی دارد و تمام زندگی فرد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد، باید از وقوع آن پیشگیری کرد. تجاوز به کودکان را با داستان ایدز می‌توان مقایسه کرد. فکر می‌کنید چرا در دنیا این بیماری سروصدا کرد و به فکر پیشگیری و درمان افتادند؟ زمانی که دیدند وقتی فردی ایدز گرفته دیگر نجات‌دادنش آسان نیست به فکر پیشگیری افتادند. ما باید در وهله اول آگاهی بدهیم تا این اتفاق اصلا نیفتد و از آن پیشگیری شود. یکی از همین پیشگیری‌ها هم هشداردادن است؛ کاری که خانم درخشنده با فیلمی که ساخته انجام داده. هشداردادنی که متاسفانه در خیلی موارد جزو خط‌قرمزهای سیستم است در حالی که نیاز مبرم بچه‌های ماست. خیلی‌ها تا حرف از آموزش جنسی به بچه‌ها می‌شود فکر می‌کنند ما می‌خواهیم به بچه‌ها آموزش روابط جنسی بدهیم در حالی که اصلا این‌طور نیست و حداقل این است که می‌خواهیم به بچه‌ها بگوییم مفهوم نوازش بد چیست؛ چیزی که همه جای دنیا بچه‌ها می‌دانند و می‌دانند که اگر کسی آنها را مورد تعرض قرار داد حتی در ساده‌ترین شکل مثلا در اتوبوس دست روی پای آنها گذاشت چه کاری باید انجام بدهند.

سلامت : ولی باید امیدوار بود چون ساخت چنین فیلمی در ۵ سال قبل را نمی‌توانستیم تصور کنیم اما الان ساخته و اکران شده و دیده می‌شود. به نظرتان این فیلم را همه افراد باید ببینند؟

دکتر آذین : به نظر من این فیلم یک نسخه بچگانه هم می‌خواهد، اما همه بزرگ‌ترها باید آن را ببینند.

پوران درخشنده : من به‌عنوان کارگردان دلم می‌خواهد این فیلم را همه ببینند چون یک هشدار است و صحنه خاصی هم ندارد که بچه‌ها نتوانند ببینند.

دکتر محمدی‌کنگرانی : من به‌ کارگردان حق می‌دهم که بخواهند همه این فیلم را ببینند اما به نظر من این فیلم اگر رده‌بندی سنی می‌شد، بالای ۱۳ سال بود.

سلامت : این توصیه شما با بحث آموزش جنسی به کودکان تناقض ندارد؟ پس بچه از کجا باید این مسائل را متوجه شود؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : اگر من به بچه‌ام این آموزش را داده بودم که کسی نباید به جای خصوصی بدن تو دست بزند و بعد او را به سینما می‌بردم خیلی هم خوب بود چون آمادگی چنین موضوعی را داشت و بعد هم می‌گفتم: «ببین من به‌ همین دلیل می‌گفتم.» اما وقتی من بچه پاستوریزه‌ام را با خودم به دیدن این فیلم بدون هیچ پیش‌زمینه قبلی می‌برم به نظرم نمی‌تواند نقش آموزشی کاملی داشته باشد. اما به نظرمن همه کسانی که به نوعی با کودکان در ارتباط هستند باید این فیلم را ببینند.

دکتر علی‌احمدی : من نگاه دیگری هم دارم. واقعیت این است که اعتماد ما به یکدیگر در این سال‌ها لطمه دیده و نسبت به هم بدبین شده‌ایم؛ گروهای اجتماعی مختلف نسبت به همدیگر بدبین هستند. من دیشب حساب می‌کردم در تهران چند نفر راننده آژانس داریم؟ ۱۰ هزار نفر راننده آژانس داریم. این ۱۰ هزار نفر با خانواده‌هایشان ۶۰ هزار نفر می‌شوند و بعد نگهبان‌های ساختمان و… را هم اضافه کنید. اگر اعتماد جامعه صد درصد سلب شود و به این افراد کار ندهیم و اعتماد نکنیم به نظر شما جامعه لطمه نمی‌بیند؟ من فکر می‌کنم ما در طول این سال‌ها خیلی روی جنبه‌های منفی زندگی تاکید و همیشه آسیب‌ها را به فیلم تبدیل کرده‌ایم. در مورد خیانت، ده‌ها فیلم ساخته شده اما درباره وفاداری فیلمی ساخته نشده؛ در مورد اینکه به هم بی اعتماد باشیم ده‌ها نمونه فیلم و سریال داریم اما درباره اعتماد بی‌دریغ فیلمی نساختیم و این نگرانی‌ای است که با نگاه جامعه‌شناسی خدمتتان عرض می‌کنم. در جامعه‌ای مردم نسبت به همدیگر بی‌اعتماد شده‌اند، تاکید بر ناسالمی جامعه باعث عدم‌اعتماد بیشتر و از دست رفتن سرمایه‌های جامعه می‌شود. از نگاه من وقتی شما به یک بچه ۷-۸ ساله توصیه می‌کنید این فیلم را ببیند قطعا بعدا نمی‌تواند به معلمش، به مردان جامعه و راننده و… اعتماد کند و تا آخر عمر دچار ترس خواهد بود، اما به کسانی که واقعا آگاه هستند و می‌توانند درک کنند که این مشکل کجا می‌تواند به شکل جدی مطرح شود و وجود داشته باشد، می‌توان توصیه کرد که حتما بروند و فیلم را ببینند.

دکتر آذین : البته همه فیلم هم تاریک نیست. ما وکیل دلسوزی را می‌بینیم که دنبال کار موکلش هست؛ عاشقی را می‌بینیم که با همه مشکلات و نگرش منفی که برایش ایجاد شده بعد از اینکه حقیقت را می‌فهمد برای نجات جان یک انسان تلاش می‌کند یا بازپرسی که می‌توانست در کنار شرح وظایفش از این پرونده بگذرد اما شخصا درگیر می‌شود و این واقعیت‌هایی است که در فیلم به آنها هم اشاره شده.

پوران درخشنده : به نظر من ما وظیفه داریم این آسیب‌ها را بیان کنیم و نشان بدهیم و حتی بچه‌ها هم باید ببینند و مهم‌تر این‌است که به آنها بگوییم اگر مشکلی پیدا کردند باید به پدر و مادرشان بگویند و پدر و مادرها باید بشنوند. از همین حالا اگر بگوییم تو نبین، نگو، نیا و… آموزشی شروع نمی‌شود.

دکتر علی احمدی : این را هم باید بدانند که یک شبه نمی‌توان دوست بچه‌ها شد و باید از خودشان بپرسند اصلا ما چنین مناسباتی را با بچه‌هایمان داریم که با ما دوست باشند و با ما حرف بزنند یا نه. ولی اگر دیدند چنین رابطه‌ای ندارند و برای ایجاد آن محدودیت دارند باید از مشاور و افراد آگاه بپرسند و یاد بگیرند و مشورت کنند.

دکترمحمدی‌کنگرانی : من هم خواهشم این است که همه سینما بروند و فیلم را ببینند چون من خودم عاشق سینما هستم (خنده) و نمی‌خواهم توصیه کنم که فیلم را نبینید. این فیلم را همه کسانی که با کودکان در ارتباط هستند باید ببینند، چه پزشک، چه کودک، چه والدین، معلم، پرستار و… ولی بازهم می‌گویم برای بچه‌های زیر ۱۳ سال درست نمی‌دانم این فیلم را ببینند.

دکتر آذین : ما هیچ چاره‌ای جز آگاهی‌دادن نداریم و پدر مادرهای ما باید توجه کنند که شرایط زندگی ما با ۵۰ سال پیش خیلی تفاوت کرده است. آن زمان بچه‌ها می‌رفتند مدرسه و می‌آمدند و کسی لازم نبود آنها را ببرد و بیاورد یا حتما سرویس داشته باشند، اما الان وضعیت عوض‌شده و ما باید حواسمان جمع باشد. الان ما حتی همسایه‌های خودمان را هم نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم چه کسی خانه بغلی ما زندگی می‌کند. درهای آپارتمان‌های ما هر روز باز می‌شود و یک عده به اسم شاگرد پیتزایی، پیک و… می‌آیند و می‌روند و ما متاسفانه غافل هستیم از بچه‌هایی که در راه‌پله و پارکینگ تنها هستند و بدتر اینکه به بچه‌هایمان یاد ندادیم جایی که مرد غریبه‌ای هست که نمی‌شناسند نروند. ما باید احتمال وقوع این حوادث تلخ را با آموزش به بچه‌ها، کم کنیم. ضمنا مسوولان باید بدانند کلمه‌های ریشه‌کنی و دیگر کلمات، جهان سومی هستند و باید آنها را کنار بگذاریم؛ چون هیچ جای دنیا نتوانسته آسیب‌های اجتماعی، ناهنجاری‌ها و اعتیاد و فقر را ریشه‌کن کند و ما هم نمی‌توانیم. فقط با آگاهی دادن می‌توانیم جلوی وقایع بد را بگیریم و احتمال وقوع آنها را کاهش بدهیم.

مسوولان باید بدانند کلمه‌های ریشه‌کنی و دیگر کلمات، جهان سومی هستند و باید آنها را کنار بگذاریم؛ چون هیچ جای دنیا نتوانسته?اند آسیب‌های اجتماعی، ناهنجاری‌ها و اعتیاد و فقر را ریشه‌کن کنند

- دکترآذین

مصاحبه با بچه‌ها، حساس‌ترین مساله است و حتی بچه را معاینه نمی‌کنند و به مصاحبه اکتفا می‌کنند؛ حتی در آمریکا که سخت‌ترین قوانین را دارد

- دکترکنگرانی

آیا این فیلم همه گناه را بر سر مراد بیچاره و مفلوک و مریضی نمی‌اندازد که در رفتارش می‌بینیم احتیاج به درمان داشته؟!

- دکتر علی‌احمدی

وقتی بچه به مادرش می‌گوید: «مامان! دوست من یک فامیلی دارد که اون یک آقای گنده است که…» و مادر می‌گوید: «دیگه از این حرف‌ها نزن و با آن دوستت هم حرف نزن» فقط صورت مساله را پاک می‌کند

- پوران درخشنده

حرف اول

حفظ آبرو

به چه قیمتی؟

دکتر سیدحسن علم‌الهدایی

جامعه‌شناس، استاد دانشگاه فردوسی مشهد

در فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» شاهد این موضوع هستیم که خانواده‌هایی از ترس آبروی خود یا فرزندشان، اقدام به سرپوش گذاشتن روی موضوعی به اصطلاح ناموسی می‌کنند. به همین دلیل سعی می‌کنم در این قسمت، تعریفی از آبرو و آبروداری و تعیین حد و مرز آن در فرهنگ ایرانی و غربی داشته باشم. آبرو، یک مفهوم ارزشی و مقدس است که به‌عنوان حریم فردی، خانوادگی و اجتماعی مطرح می‌شود. آبرو،‌ سرمایه اجتماعی افراد و از منظرهای گوناگون، به‌ویژه روان‌-اجتماعی، اخلاقی و دینی، قابل مطالعه و بررسی است. آبرو با عزت نفس یا خودارزشمندی و کرامت انسان‌ها به شدت درهم آمیخته است. همه ما دوست داریم به‌نوعی در برابر دیگران،‌ خوب، زیبا، محترم و مثبت جلوه کنیم تا مورد تحسین، تمجید و اعتماد مردم قرار بگیریم. انسان‌ها باتوجه به نوع نگرش خود به زندگی، ظرفیت‌ها و عملکردهای متفاوتشان، حفظ آبرو می‌کنند و این حریم قدسی را می‌سازند و تقویت می‌کنند. از طرف دیگر،‌ افرادی مدام به‌دنبال آبرومندی و آبروی دروغین می‌روند. به این ترتیب،‌ می‌توان گفت که آبرومندی و با آبرو زیستن، یک نیاز طبیعی و روانی-اجتماعی برای ما انسان‌هاست. خداوند هم در قرآن کریم می‌فرماید انسان‌ها را باکرامت و بزرگوار آفریدیم، بنابراین باید آبرومندی انسان‌ها در رابطه با خدا را در رفتارهای عاقلانه، ‌اعتدال‌گرا، اخلاقی و سالم آنها جستجو کنیم. پس آبرو و آبرومندی فقط در تعاملات درست و مثبت و در فضای راستی، درستی و سلامت به وجود می‌‌آید و تقویت می‌شود. به‌طور حتم، رفتارهای نادرست اخلاقی، فطری، دروغ، ریا، فریب‌کاری، طمعکاری، خودنمایی و… آفت آبروی فرد، خانواده و جامعه هستند. برخی افراد گمان می‌کنند می‌توانند با ظاهرسازی و خودنمایی‌هایی دروغین، آبرو و اعتمادی نزد خدا و مردم کسب کنند یا با تجملات و تشکیل زندگی‌های پرزرق و برق، مورد توجه دیگران قرار بگیرند. این رفتارها مانند کف روی آب هستند که نه‌تنها آبرویی برای فرد نمی‌آورند، بلکه به‌سادگی هم محو و نابود می‌شوند. یک آبروی مجازی در برابر آبروی واقعی داریم که ریشه در فریب خودمان و دیگران دارد که دیر یا زود، فرد آبروساز را رسوای عام و خاص می‌کند. به همین دلیل باید بیندیشیم که کسب آبرو باید چگونه و با طی چه مسیرهایی باشد. ۳ عنصر مال، جان و آبروی انسان، در پیشگاه الهی بسیار قابل اعتنا هستند و از حقوق مسلم انسانی و غیرقابل بخشش محسوب می‌شوند بنابراین هرگونه تلاشی برای بی‌آبرو کردن انسان‌ها و ورود به حریم خصوصی آنها، به هرشکلی، به جز مواردی که قانون تعیین می‌کند، به شدت محکوم شده است. حریم خصوصی افراد، بخشی از حوزه آبروداری آنهاست و ورود بی‌دلیل به آن، غیرقابل قبول. مساله آبروداری و رعایت حریم خصوصی افراد، در مورد مسایل زناشویی و جنسی از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است. به همین دلیل شاید بتوان به خانواده‌هایی که حریم جنسی یکی از اعضای آنها مورد تجاوز قرار گرفته است، تاحدی حق داد که نخواهند این مشکل را آشکار و جلوی افراد زیادی عنوان کنند. برخی از این افراد، احساس می‌کنند با باز کردن موضوع و علنی شدن آن، تعرض بیشتری به حریم و آبروی فردی و خانوادگی‌شان می‌شود و ترجیح می‌دهند یا موضوع را مسکوت بگذارند یا بدون سروصدا از طریق مراجع قضایی آن را پیگیری کنند. آبروداری در حریم خصوصی خانواده در فرهنگ ما اهمیت زیادی دارد. متاسفانه این روزها به دلیل همین حفظ آبروی فرهنگی، ‌خشونت‌های رایج درمیان حریم خانواده و بین زن‌وشوهرهای ما، آزارهای جنسی و حتی تجاوز به عنف،‌ در موارد زیادی نادیده گرفته می‌شود. گستره و اهمیت آبرو و آبروداری،‌ از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از قومی به قوم دیگر یا حتی از خانواده‌ای به خانواده دیگر، متفاوت است. مثلا بسیاری از آزادی‌ها، تعاملات و روابط جنسی و ارتباطی در فرهنگ غربی مجاز و در خانواده‌های ایرانی یا مسلمان،‌ غیرمجاز است. البته،‌ تجاوز به عنف در جوامع غربی هم محکوم و غیرقانونی است اما افشای آن حتی در سطح چهره‌های مشهور سیاسی،‌ رایج است در حالی‌که در فرهنگ ملی و خانوادگی ما، نوعی تابو محسوب می‌شود. پس پنهان‌کاری والدین در این مسایل، نوعی رازداری و حفظ کیان خانواده و آبروی خود و فرزندانشان محسوب نمی‌شود،‌ مخصوصا در رابطه با مشکلات اخلاقی و ناموسی که برای زن یا دختر خانواده ایجاد می‌شود. باید توجه داشته باشیم که زنان و دختران در فرهنگ ما بسیار آسیب‌پذیر هستند؛ به‌خصوص در امر ازدواج، طلاق، تجاوز به عنف، آزارهای جنسی و روابط نامشروع. به همین دلیل، اصرار به رازداری در مورد این امور به‌وسیله والدین، کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. می‌توان گفت افشای بی‌دلیل برخی مشکلاتی که ریشه در آبروی خانواده‌ها دارد، ضرورت اخلاقی، شرعی و عقلانی ندارد چون می‌تواند کیان و آبروی فرد و خانواده را تهدید کند. یادمان باشد که آبرومندی، محصول خودآگاهی، تجربه مثبت، رفتارهای عقلانی و اخلاقی، انصاف و حسن‌سلوک با مردم در هر شرایطی است.

حرف آخر

طرح مساله

به چه شیوه‌ای؟

دکتر مهدی لبیبی

جامعه‌شناس و مدیر مرکز پژوهش‌ رادیو

یک جامعه‌شناس معاصر فرانسوی می‌گوید: «جامعه‌شناسی چیزی نیست جز افشاگری و برملا کردن واقعیت‌های جامعه» اما باید به هنجارها و باورهای فرهنگی و مذهبی جامعه احترام گذاشت و در طرح مسائل آنها را در نظر گرفت. نمی‌توان گفت چون لازم است واقعیتی مثل تعرض به کودکان بیان شود، کاری به مسائل دیگر نداریم و هدف ما اطلاع‌رسانی است! ممکن است نتیجه چنین اقدامی آگاهی مردم باشد ولی در کنارش ترس و وحشت هم ایجاد شود یا بدگمانی‌ و ایجاد دلهره‌ و نگرانی زیاد باعث شود پدر و مادرها احساس کنند در هر شرایطی فرزندشان در معرض خطر تعرض است و تا فرزند از خانه بیرون می‌رود، اولین فکر والدینش این باشد که نکند اتفاقی برایش بیفتد یا کسی به او تعرض کند! این نگرانی‌های دائمی، شرایط عادی زندگی را مختل می‌کند. از سوی دیگر، در جامعه‌‌ای زندگی می‌‌کنیم که معتقدیم به دلیل حکمفرما بودن شعائر دینی و ارزش‌های سنتی و ملی،‌ پاک است و آلودگی‌ها کمتر در آن دیده می‌شود و اگر هم آلودگی‌ای وجود دارد، به مرور زمان به دلیل همین جو، رفع می‌شود. اصل هم این است که دیدگاه خوشبینانه در جامعه وجود داشته باشد و پخش برنامه‌ها مختلف یا ساخت چنین فیلم‌هایی، می‌تواند این دیدگاه خوشبینانه را به دیدگاه بدبینانه و منفی به محیط تبدیل کند. رسانه‌ها در بیان این مباحث و اطلاع‌رسانی در مورد آنها باید نقش داشته باشند ولی نگاه آنها و اینکه چه چیز از چه رسانه‌ای بیان شود، بسیار مهم است.

چه رسانه‌ای، چه موضوعی؟ تقسیم‌بندی خاصی در حوزه رسانه‌ها وجود دارد؛ رسانه‌های مکتوب، دیداری (سینما و تلویزیون) و شنیداری (رادیو). بعضی از این رسانه‌ها برای طرح موضوعات خاص مناسب‌تر هستند و برخی نه. مثلا رسانه‌های دیداری برای مطرح کردن موضوع تجاوز خیلی مناسب نیستند چون ناچار باید در آنها چهره‌پردازی و صحنه‌های خاصی نمایش داده شود که این صحنه‌ها و چهره‌ها هم همراه مفاهیم مطرح‌شده در ذهن مخاطبان می‌ماند. اگر همین مساله در رادیو مطرح ‌شود، به مراتب تاثیرگذاری بهتری دارد یا حداقل آثار منفی‌اش کمتر خواهد بود ولی باز هم خالی از اشکال نیست. حالا اگر همین بحث در رسانه‌های مکتوب درج شود، آثار منفی‌اش را بسیار کمتر می‌کند چون مخاطبان خاص خود را دارد و همه افراد در معرض آن قرار نمی‌گیرند.

مشکل اساسی؛ مشخص نبودن مخاطب هدف: مشکل پرداختن به بسیاری از مسائل، قرار گرفتن همه افراد در معرض آنهاست. برای شفاف‌تر شدن این مساله لازم است نمونه‌ای بیان کنم. مثلا خیلی‌ها به رسانه‌ها ایراد می‌گیرند که چرا با وجود اهمیت مسائل جنسی و اینکه خیلی طلاق‌ها به علت ناآگاهی در این زمینه اتفاق می‌افتد، به آن نمی‌پردازند. حالا تصور کنید چنین آموزش‌هایی از رادیو مطرح شود. رادیو در تاکسی هم روشن است و نمی‌توان گفت چه کسی به این برنامه گوش دهد چه کسی گوش ندهد. ممکن است راننده، یا خانم و آقایی که در این وسیله نقلیه حضور دارند، آموزش‌ها را بشنوند و برایشان بسیار مفید باشد ولی کودک یا نوجوانی هم که حضور دارد و این موضوعات ذهن او را درگیر مسائلی می‌کند که هنوز برایش زود است، چه؟ پس مشکل اساسی ما در طرح آسیب‌های اجتماعی این است که نمی‌‌توانیم مخاطب هدف را دقیقا مشخص کنیم و اگر خیلی از مطالب در عرصه عمومی و برای هر سن و جنسی مطرح شود، در شرایط بغرنجی قرار می‌گیریم چون نمی‌دانیم مخاطب کیست و چه اثری در ذهن او دارد. همه اینها محدودیت ایجاد می‌کند.

طرح موضوع با کمترین آثار منفی: با اینکه مطرح کردن بحث تجاوز به کودکان و آموزش دادن برای پیشگیری از آن بسیار مهم است ولی باید به شیوه اطلاع‌رسانی دقت کرد تا کمترین اثر منفی و بیشترین اثر مثبت را داشته باشد و قاعدتا سینما نمی‌تواند چنین وضعیتی را ایجاد کند، چون مخاطبان آن طیف وسیعی دارند. مگر اینکه مانند کشورهای دیگر محدودیت ایجاد کنیم و بگوییم تماشای این فیلم یا برنامه برای سن خاصی مجاز است، پدر و مادرها هم رعایت کنند و بچه‌ها نیز یاد گرفته باشند به حرف آنها گوش دهند. ما به چنین فرهنگی نیاز داریم و متاسفانه هنوز به آن نرسیده‌ایم و این علت دشوار بودن طرح موضوعی مثل تجاوز به کودک است. به همین دلیل اعتقاد دارم چنین مباحثی باید در حوزه‌های تخصصی، میزگردها، سمینارها، روزنامه‌ها و مجله‌های تخصصی، مقاله‌ها و… مطرح شود و اگر قرار است بیشتر فعال باشیم، در انجمن‌های اولیا و مربیان در مورد آن صحبت شود و این وظیفه مدارس است که اولیا را آگاه کنند.

خطر طرح باز موضوعات: در همه جوامع، حتی در متمدن‌ترین کشورها که برنامه‌های آموزشی کامل و آزادانه از رسانه‌ها پخش می‌شود هم ارتکاب جرمی مانند تجاوز به صفر نمی‌رسد. آدم خلافکار همیشه وجود دارد و درصدی از خلاف‌ها اجتماعی نیست چون در جامعه کسانی وجود دارند که از نظر ذاتی و جسمی دچار اختلال‌هایی مثل اختلال‌ جنسی هستند و با هیچ آموزشی نمی‌توان آنها را اصلاح کرد. البته درصد چنین افرادی بسیار کم است. من قبول دارم چنین مشکلات و آسیب‌هایی در جامعه ما وجود دارد ولی حق نداریم به خاطر این درصد پایین اذهان را مشوش کنیم و باعث شیوع و اشاعه آنها شویم یا آنقدر بزرگشان کنیم که دیگرانی هم که به این مساله توجهی نداشته‌اند، به آن فکر کنند و خود این فکر کردن، زمینه‌ساز برخی اقدام‌های ناصواب شود.

با ساخت چنین فیلم‌هایی موافقم اما…: درنهایت اینکه من برای خانم درخشنده بسیار احترام قائلم و معتقدم سعی کرده‌اند خطوط قرمز را با دقت رعایت کنند، در عین حال پیامشان را به مخاطب برسانند و واقعیتی که در جامعه وجود دارد، به پدر و مادرها گوشزد کنند و آگاهی جامعه را بالا ببرند اما به نظر من اکران عمومی فیلمی با این مضمون، تبعات منفی هم دارد؛ از ساده‌ترین شکل ساختار تا محتوای آن. مثلا چهره دختر فیلم یا مرد متجاوز در ذهن مخاطبان می‌ماند و تمام افراد مشابه او را به‌عنوان فردی منفی و خلافکار تصور می‌کنند. نمی‌‌خواهم بگویم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» نباید ساخته می‌شد، چون اقدام مثبتی بوده است ولی باید در اکرانش دقت و ملاحظه می‌شد چه کسانی آن را می‌بینند. لازم بود توضیحی هم در انتهای فیلم درباره شخصیت دختر و مرد متجاوز داده می‌شود چون کنترل تبعات منفی و افزایش تبعات مثبت بسیار مهم است. من با طرح چنین مساله‌ای کاملا موافقم چون نباید آگاهی را در جامعه محدود کرد و باید آگاهی دهیم چون این کار نقش موثری در مراقبت بیشتر پدر و مادرها از فرزندانشان دارد و باعث می‌شود بچه‌ها کمتر در معرض چنین آسیبی قرار گیرند، مخصوصا آنهایی که در خانواده‌های بسیار اخلاقی بزرگ شده‌‌اند و اصلا در باورشان نمی‌گنجد کسی بتواند دست به چنین خطایی بزند. بچه‌ها باید بدانند در جامعه همه جور آدمی هست و بعضی با ظاهر موجه ممکن است نیت پلیدی داشته باشند و باید محتاط باشند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 1:12  توسط امید علی احمدی  | 


بررسیها نشان می دهد که متاسفانه یکی از دلایل طلاق در جامعه ما خیانت زن و شوهر است.به نظر شما چرا خیانت در جامعه ما افزایش یافته است؟

وقتی دو نفر پیمان وفاداری می بندند و قسم می خورند که روحشان یکی شود اما در میانه راه یکی پیمان فراموش می کند و با پشت پا زدن به همه قول و قرارها راهش را از همسرش جدا می کند، طوفان عاطفی شروع می شود که نتیجه اش معمولا جز فروپاشی بنیان زندگی نیست. خیانت و بی وفایی، زن و مرد نمی شناسد و مشکلات خانوادگی را پیش می آورد. بسیاری از طلاقها و قتلهای خانوادگی به خاطر همین موضوع است.

؛ برای بررسی علل خیانت در خانواده ها میزگردی را حضور فروغ نیلچی زاده کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی و دکتر امیدعلی احمدی، جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی برگزار کردیم که می خوانید:

بررسیها نشان می دهد که متاسفانه یکی از دلایل طلاق در جامعه ما خیانت زن و شوهر است.به نظر شما چرا خیانت در جامعه ما افزایش یافته است؟

امید علی احمدی: من موافق نیستم که خیانت مهمترین عامل طلاق است، اما در سالهای اخیر خیانت میان زن و شوهر افزایش یافته است. اما همه پدیده های اجتماعی محصول کلیت نظام اجتماعی است و نمی توان فرد یا گروه خاصی را مقصر دانست.به نظر من نظام اجتماعی ما مستعد تولید خیانت است.البته می توانیم واژه خیانت که رنگ و بوی حقوقی دارد و مقابل وفاداری خانواده است را روابط نامشروع متاهلی بنامیم تا بار قضیه را کمتر می کنیم. متاسفانه خیانت یک واقعیت در دنیای جدید است. اما عواملی که منجر به خیانت می شود را می توان به دو دسته تقسیم کرد، یک دسته تحولات کلان و یک دسته عوامل میانه هستند.

در حوزه کلان ما شاهد پیدایش مدرنیسم، تجدد خواهی و دگرگونی در مناسبات اجتماعی هستیم. در این تجدد گرایی تقدس زدایی از امور یک امر مهم و ضروری است، مثلا خانواده و ازدواج که مهم هستند با گسترش تجددگرایی تقدس‌زدایی می شوند. یا در مدرنیسم بعد فردگرایی که فرد بر جامعه مهم است. در این جامعه ازدواج به مصلحت خانواده و جامعه نیست، بیشتر مصلحت خود فرد مهم است. عقل حسابگرا حساب سود و زیان می کند و برای ازدواج تصمیم می گیرد. موضوع سکولاریسم هم که امروز در جامعه ما بسیار رشد کرده همین توجه به امور دنیوی است. نکته دیگر این است که در طول سالیان گذشته در سیاست گذاری فرهنگی بر روی نفی مسائل جنسی تاکید کردیم که عملا باعت توجه بیش از حد به آن شده است.به نظر من در سیاستگذاری فرهنگی ما بچه گانه عمل کردیم و با کم توجهی به این موضوع، جامعه ما به شکلی جنسی شده است و گفتمان روابط جنسی در مناسبات اجتماعی دیده می شود و آلوده این نگاه هستیم .

نیلچی زاده: خیانت معضلات و مشکلاتی بی شماری در بنیان خانواده وجامعه ایجاد می کند ، بحران عاطفی خانواده ، گسترش طلاق های عاطفی، گسترش طلاق های حقوقی، فروپاشی بنیان خانواده، فرار فرزندان، رواج نابسامانی ها و ناهنجاری های جنسی، بی ثباتی هویتی و دوگانگی شخصیتی تنها بخشی از مشکلاتی است که خیانت در خانواده ایجاد می کند. اما من فکر می کنم کلمه خیانت زناشویی با روابط نامشروع متاهلی متفاوت است. در روابط زناشویی، هرنوع تنوع طلبی جنسی اعم از مشروع یا نامشروع گفته می شود، به همین دلیل ازدواج موقت یا مجدد هم در فرهنگ ما خیانت زناشویی نامیده می شود. در صورتیکه ما یک روابط نامشروع داریم و یک روابطی که در کانون مقدس خانواده معنا دارد. اما وقتی خیانت زناشویی تبدیل به یک فرهنگ عمومی در رسانه ها می شود تمایل به این موضع است که هر نوع روابط ثانویه خیانت باشد. در کشورهای دینی بحث بر روابط نامشروع نیست و موضوع ازدواج موقت یا مجدد است. درفرهنگ رسانه ای کشورو انواع سریالها هم تلقی این است ،درحالیکه روابط مشروع با پنهان کاری و خیانت متفاوت است.این اولین اشتباه بزرگ است که نیازمند اصلاح است چون روابط مشروع و نامشروع حد و مرزی دارند. وقتی ما می پذیریم که ازدواج مجدد مانند خیانت است و جامعه را دچار آسیب می کند همین سبب جنسی شدن جامعه که آقای دکتر گفتند می شود. اگر به فرهنگ عمومی جامعه نگاه کنید ازدواج مجدد یا موقت یک فرهنگ پذیرفته شده نیست. ما از یک طرف در دینمان این نوع ازدواج را داریم و پذیرفته شده است، از سوی دیگر جامعه آن را خیانت می داند. این پارادوکس زمینه آسیبها را بیشتر می کند .پس ما نیاز به اصلاح فرهنگ عمومی جامعه داریم. قبول دارم که از این ازدواج سواستفاده هم شده است،اما سخن نگفتن از این ازدواج شرایط سو استفاده را بیشتر می کند.

چرا این اتفاق می افتد؟

نیلچی زاده: وقتی یک موضوعی در فرهنگ دینی پذیرفته شده اما در جامعه منع و تابو می شود یک تعدادی از افراد جامعه به آن سمت می روند،در این شرایط درست وغلط آمیخته می شود،مثلا در سایتهای همسریانی الان قسمت تعدد زوجات، همسر موقت و ازدواج در کنار هم آمدند. این نشان دهنده این است که آب و فاصلاب ترکیب شده و قابل جدا شدن نیست واین خیلی بد است .دقیقا مشکلات از همین جا شروع می شود.بحث فمنیسم و حقوق زنان هم که یکی از مطالبات جدی در دو دهه اخیر شده ، به جای اینکه حقوق زنان را به مردان و برعکس آموزش دهد، به خودشان می آموزد، این نگاه فردگرایی را رشد می دهد و این تاثیر برعکس دارد. در اینجا برای یک زن مهم نیست که همسرش از نظر قانونی و شرعی همسر داشته ب

اشد یا غیر قاونی و در کل مخالف این موضوع است. حتی اگر با فردی بدون حقوق شرعی باشد برای همسر از نظر اجتماعی و اقتصادی پذیرفته شده تر است چون او می تواند از خودش دفاع کند.

در ازدواج مجدد یا موقت انگشت اتهام به سمت زن است که خلا در روابط آنها وجود دارد اما اگر مردی به دنبال دوست‌دختر باشد مرد هوس‌بازی است. برای همین یک دفاع کاذب زنانه درباره این موضوع وجود دارد و وقتی حقوق مساوی مطرح می شود زنان هم خیانت را حق خود می دانند. دراین صورت خیانت زنانه جدی تر است. از سوی دیگر گاهی تمایل جنسی به حدی زیاد می شود که تبدیل به یک ولع جنسی است و این یک بیماری است و سبب خیانت می شود. این افراد مانند کسی که طلب آب دارد آنقدر آب می خورند تا می میرند. کسی که ولع جنسی دارد تا این حد پیش می رود که به تنوع طلبی جنسی می رسد و این به روابط نامشروع دامن می زند.
اما آقای دکتر گفتند که جامعه روابط جنسی را نفی کرده که من مخالف این موضوع هستم چون ما موضوع اخلاق جنسی و آداب جنسی را داریم و حتی در کتابهای کهن دینی هم آورده شده است. متاسفانه ما عدم تربیت جنسی در کشور داریم یعنی مدیریت غریزه جنسی برای زن و مرد نداریم. در دو دهه اخیر یکی از نیازهای کاذب در جامعه تحصیل به جای ازدواج است. اول نیاز به شغل و تحصیل و بعد از چند مرحله در مراحل هفتم ازدواج است. درحالیکه ازدواج یک رابطه سالم است. در این شرایط ما دچار آسیبهای جنسی نادرست می شویم.به نظر می رسد ترویج عشق به جای هوس را می توان عام ترین دلیل اجتماعی خیانت خانوادگی دانست. جایگزینی هوس به جای عشق موردی است که آنرا از طرق مختلف از قبیل رسانه های دیداری، شنیداری و مکتوب ترویج می دهند. به این مفهوم که کالای تقلبی هوس را به جای عشق عرضه می کنند و افراد مجرد و متاهل گمان می کنند که باید عشق را به هر قیمتی که شده در زندگیشان پیدا کند و بابت آن از همه سرمایه های هویتی زندگیشان بگذرند.

خیانت

کاربران ما به موضع اقتصاد بسیار تاکید داشتند. آنها می گویند وقتی به خاطر مسائل مالی مرد مجبور است که ساعتها کار کند، در خانه نمی تواند توجه کافی به همسرش داشته باشد و همین موجب آزردگی و خیانت زن می شود. این شرایط بعضا برای مردان هم اتفاق می افتد. از سوی دیگر مرد هم اوقات فراغتش را در جای دیگری پر می

کند. به نظر شما مسائل اقتصادی چقدر نقش تعیین کننده ای در این موضوع دارند؟

امید علی احمدی: احساس می کنم جامعه ما به خاطر نهادینه نبودن امور اقتصادی و امور فراغت دچار مشکل شده است. ممکن است به گفته شما مردی زیاد کار کند، از کارش هم راضی نباشد برای همین امور فراغت خوبی هم ندارد. اگر کشورهای دیگر را نگاه کنید حتی کشورهای عقب مانده، فعالیت اقتصادی شدیدتر از کشور ماست، اما اقتصاد ما رانتی و وابسته به نفت است، برای همین تربیت اقتصادی کار کردن نداریم. نه درست کار می کنیم و نه درست تفریح و یک نوع آشفتگی میان این دو حوزه وجود دارد. اگر هم شرایط اقتصادی در یک خانواده زیاد نباشد، احساس سرخوردگی اقتصادی و اجتماعی پیدا می کند. بنابراین فرد دست به خیانت می زند تا به لذت برسد. عوامل میانه هم که به آن در سوال اول اشاره کردم در ساختار خانواده موثر هستند. زیاده خواهی جنسی که به آن شاره شد،باید در درون خانواده جواب بگیرد اما در آن ظرفی که برای خانواده سنتی تعریف کردیم، خانواده کشش پاسخگویی به تنوع خواهی جنسی را ندارد.در خانواده غربی هم همینطور است.بنابراین خانواده با یک بار شدیدی مواجه است که اگر نهادهای اجتماعی دیگر تحمیل کردند و شرایط فراغت و اقتصاد به فرد جواب درست می داد اینگونه نمی شد.

نیلچی زاده: اما به نظر من مسائل اقتصادی در این موضوع تاثیری ندارد. متاسفانه گروهی هستند که زیاده خواه هستند و خیلی پول زیاد می خواهند، اگر تمام ساعت روز کار کنند رضایت از زندگی ندارند،بنابراین این گروه کاملا جدا هستند. متاسفانه مفهوم خوشبختی هم تغییر کرده است و اکنون تعریف واضحی ندارند. مسائل اقتصادی در گروهی که پول اهمیت می دهند تاثیرگذار است و می تواند عامل تعیین کننده برای خیانت باشد اما گروه جوان ما به سراغ تحصیلات می روند و به جاه طلبی علمی توجه دارند نه پول. توجه داشته باشید که افرادی متاهل دانشجویی هستند که ممکن است به خاطر خستگی علمی این مشکل را داشته باشد و نتوانند به مسائل جنسی پاسخ دهند پس خیلی به اقتصاد باز نمی گردد. بنابراین اقتصاد نشانه است نه علت. شما به ماشین و لوازم خوب اشاره می کنید اما ما یکسری نیازهای واجب داریم و یکسری نیازهای ثانویه. نباید به دنبال ظواهر خوشبختی رفت. در فرهنگ اروپایی استفاده کردن از دوچرخه برای کسی بد نیست اما در کشور ما چرا. مفهوم بدبختی و خوشبختی ما را به زیاده خواهی اقتصادی می رساند. اگر یک رابطه مستقیم میان اقتصاد و خیانت باشد پس خیانت زناشویی در کسانی که موقعیت اقتصادی برتر دارند به نظر شما کم است یا زیاد؟

ما در مورد قشر متوسط صحبت می کنیم که خیانت به خاطر مسائل اقتصادی در میانشان زیاد است اما یک فرد پولدار ممکن است تربیت جنسی نشده باشد.

نیلچی زاده: قشر متوسط بودن مهم است یا اقتصاد. اگر اقتصاد موثر باشد قشر بالا و پایین ندارد مانند نور خورشید. مسائل اقتصادی مولتی فکتوریال است یعنی مسائل اقتصادی می تواند در بعضی از گروهها موجب خیانت شود. من اقتصاد را شعبه ای از فرهنگ می دانم نه در مقابل آن، اقتصاد بخشی از آن است و این تضاد واقعی نیست.

البته اقتصاد و فرهنگی به موازات هم حرکت می کنند. آقای دکتر نظر شما دراین باره چیست؟

امید علی احمدی: مصرف گرایی این دو واژه را به هم نزدیک می کند. جامعه ما به شدت مصرفی است و در رسانه ملی هم بر این موضع تاکید می شود. در زندگی روزمره هم به دنبال منابع اقتصادی هستیم و عمده استراتژی زندگی متاسفانه اقتصادی است. سعدی می گوید: “مال از بهر آسایش عمر ست نه عمر از بهر گرد کردن مال”، اما باید این موضوع را امروزی کرد. الان مصرف گرایی ترویج شده و قسمتی از زندگی که گرایش به معنویت و تعالی خویشتن است از بین رفته است. بنابراین مردم مهمترین ناکامی را اقتصادی می دانند و حدی برای آن مشخص نیست. فاصله زندگی ها زیاد است و همین باعث سرخوردگی و ناکامی می شود. به قول روان شناسان در شرایط ناکامی فرد به دنبال جایگزینی است و به خیانت و زیاده خواهی جنسی می رود. بنابراین اقتصاد اینگونه در خیانت مطرح است. البته توانایی فرد در کنترل خویشتن هم موثر است که به سبک و تربیت او باز می گردد. البته ممکن است فرد تجربه ای در کودکی داشته باشد که در خیانت موثر باشد و از هنجارها و عرف گذر کند. در کل به نظر من خیانت در همه طبقات اقتصادی وجود دارد و امکان بازگشت به زندگی سنتی وجود ندارد چون تعریف از جنسیت دگرگون شده است.

به موضوع خانواده و تربیت جنسی اشاره شد. به نظر شما چقدر خانواده و نهادهای آموزشی ما به تربیت جنسی افراد کمک می کنند؟

امید علی احمدی: نهادهای تربیتی ما آموزش، خانواده و همسالان هستند اما در تربیت جنسی که ما انتظار داریم چیزی به بچه ها نمی آموزند وحتی تربیت نادرست هم می کنند.در ادبیات و افسانه های قدیمی ما تربیت جنسی به طور غیر علنی مشخص بود و جوان با تاخیر افتادن تربیت جنسی آشنا می شد.در واقع یک امیداورای داشت که در آینده به صورت مناسب این نیاز را تامین می کند اما در جامعه ما امکان پاسخگویی به نیازهای جنسی وجود ندارد. کودک ۱۲ ساله با با توجه به بلوغ زودرس با نیازهای جنسی مواجه می شود اما در مدرسه، گروه همسالان و خانواده پاسخ و آموزش داده نمی شود. کنترل گروه های دیگر که در نظام سنی گذشته مانند مناسبات دوستی، خویشاوندی و همسایگی هم که روابط افراد را کنترل می کرد، با شهری شدن از بین رفته اند. در خانواده جدید کم کم افراد اینگونه تربیت می شوند که یک رابطه قبل از ازدواج وجود داشته باشند. در این شرایط عملا فضا برای خیانت بیشتر است .الان فرد تصور می کند اگر نیاز جنسی او تامین نشد می تواند از راه دیگر اقدام کند و یک شریک عاطفی دیگری پیدا کند. در جامعه سنتی، فرد به راحتی به درآمد بالای اقتصادی نمی رسد اما در جامعه امروز جوان هایی هستند که یکباره درآمد بالایی دارند و چون تربیت نشدند برای شرایط جدید آماده نیستند. بنابراین امکان خیانت وجود دارد که از عوامل فردی است.

چگونه می توان این فرهنگ را اصلاح کرد تا نسل آینده مشکلی در این زمینه نداشته باشد؟

نیلچی زاده: اینجا دو موضوع داریم. دین و روان شناسی چون دو معنای متفاوت دارد.من قائل نیستم برای رسیدن به طهارت در خانواده نیاز به بازگشت داریم چون مثبت نیست اما باید به اصالتها بازگشت. دین اسلام دین خاتمیت است و بخش اصلی دین ما همین موضوع است. ما باید نیازهای خودمان را از دین بخواهیم تا دین عرضه کند چون پاسخگو است. در دنیای مدرن آموزش متناسب با دین یک نیاز جدی است، در دستور علوی داریم که فرزندان خودتان را متناسب با همان زمان تربیت کنید. ما تکنولوژی هایی داریم که باید با دین تطبیق دهیم و باید اخلاق را در دنیای مجازی آموزش دهیم. باید فرد را تربیت کنیم تا در تمام زمینه ها خلاق باشد ودر فضای عمومی هم به همین صورت است. فرزندسالاری و ابزاری که متضاد هم هستند در جامعه ما وجود دارند. اگر می خواهیم به سمت موقعیت برتر برویم باید مشکلات را حل کنیم. البته نظارت اجتماعی هم مهم است که ما در فرهنگ دینی نظارت پنهان از سوی خدا را هم داریم که فرد را می تواند مدیریت کند. به نظر من نیازی جدی به بازگشت معنویت داریم. در کشورما سالهاست که مراسم اعتکاف داریم و تعداد جوانان هر سال بیشتر می شود، چون بازگشت به خویشتن حس می شود و افراد به عنوان پناه‌گاه خدا را می بینند. فرهنگ رسانه ای هم باید اصلاح شود و سلامت جامعه را دوباره مطرح کنند. نسل آینده وقتی بهتر خواهد بود که پدر و مادر خوبی داشته باشند پس اول باید ریشه را اصلاح کرد.

امید علی احمدی: در دنیای امروز فرد با تجریباتی آشنا می شود که قبلا شناختی نسبت به آنها نداشته و برای او جدید هستند. نوجوانی که تا دبیرستان با هیچ جنس مخالف مواجه نبود، در دانشگاه یا در فضای کاری با جنس مخالف آشنا می شود. به نظر من شرایط اجتماعی ایجاد کننده یک سری شرایط هستند و جامعه باید بپذیرد که می خواهد این تجربه شکل بگیرد یا نه، یا اینکه شناخت از جنس دیگر را چگونه باید به وجود آورد. باید یک تغییری در این فضای اجتماعی به صورت نظام‌مند به وجود آید و گریزی از این آموزش نیست. من تصور می کنم تاکید بر تفکیک جنسیتی یکی از عوامل گسترش روابط جنسی نامشروع است و فرد نمی تواند خودش را کنترل کند چون آموزش تذهیب نفس ندیده است. پس باید پرورش اجتماعی در فرد شکل گیرد و فقط با آموزش اخلاقی امکانپذیر نیست.

خانم نیلچی زاده، به نظر شما هم تفیکیک جنسیتی می تواند تاثیر گذار باشد؟

نیلچی زاده: من مخالفم. این مشکلات در دانشگاه تک جنسیتی یا تفکیک شده نیست. اگر اختلاط بین دو جنس تربیت نشده باشد این مشکلات به وجود می آید. گاهی ممکن است در یک اردوی دانشگاهی مشکلاتی پیش آید چون تربیت جنسی انجام نشده و اختلاط بی مورد انجام شده است .تفکیک به طور مطلق نه امکان دارد و نه در کشور ما و جود دارد. البته از نظر علمی پذیرفته شده که در فضاهای تفکیکی برای افراد فرصتهای بیشتری به وجود می آید. به نظر من پرهیز کردن از اختلاط بی مورد درست است گاهی ضرورتی ندارد در محیط کار یا درسی اختلاط باشد.

خیانت

به نظر شما ارتباط قبل از ازدواج می تواند در روابط بعد از ازدواج تاثیر بگذارد و فرد در صورت مشکل روابطش را با قبل مقایسه کند و دست به خیانت بزند؟

امید علی احمدی: به نظر من گریزی از ارتباط قبل از ازدواج نیست. اما همیشه امکان ازدواج در رابطه دوستی وجود ندارد. اینکه فرد تصور می کند می تواند با کسی ازدواج کند که با کسی دوست نبوده امکان پذیر نیست. باید نگاه به این موضوع تغییر کند. نباید در سیاستهای اجتماعی و فرهنگی همیشه دولت نقش داشته باشد مانند پدر و مادر که گمان می کند همه راهها را بلد است. ما پذیرفتیم که در طول این سالها دخالت دولت در همه امور موفقیت آمیز نبوده و دولت نمی تواند در تمام زمینه ها دخالت کند. باید رشد اخلاقی را در جامعه گسترش دهیم که با پروش عقل و خردگرایی همراه است تا افراد تصمیم درست بگیرند. مردم باید پرورش پیدا کنند و قدرت تصمیم گیری درست داشته باشند تا اخلاقی ترین راه را انتخاب کنند، یعنی به عقل و خردورزی انسان اعتماد داشته باشیم. مدیریت ساختارمند هم مهم است. باید شرایط را برای ازدواج فراهم کنیم و نیازهای اقتصادی را فراهم کنیم در این صورت نهادها ساختارمند هستند و فرد عاقل است و دیگر نباید نگران بود.اگر الان مهمترین هنجار ایران که وفاداری در خانواده بود خدشه دار شده باید مراقب بود که سایر بخشها دچار خدشه نشوند.

نیلچی زاده: من هم بر روی تربیت دینی تاکید دارم. اما باید نهادهای درستی داشته باشیم. ما الان بحث سایتهای همسریابی را داریم اما هنوز از وزارت کشور مجوز ندارند و تکلیف آنها مشخص نیست، پس باید نهادها ساختارمند باشند. ما دچار غفلت عمومی اجتماعی هستیم که در مورد اوقات فراغت و شغل وجود دارد.

به نظر شما ارتباط و دوستی در سایتهای مجازی هم خیانت محسوب می شود؟

نیلچی زاده: ما در بحث اخلاق جنسی تله سکس و تصویر جنسی داریم اما بعضی، روابط نامشروع را فیزیکی می دانند. به هرحال از اولین نقطه ای که فرد قصد ایجاد جذابیت جنسی را فراهم می کند روابط نامشروع را شروع کرده است. امروز افراد نوع محرکهای جنسی که از نظر گوش و چشم دریافت می کنند صدها برابر شده و برای همین امکان خیانت جنسی در این سایتها هم وجود دارد.

احمدی:وقتی فردی عمدا سعی می کند فردی را جایگزین همسر خود کند حالا با یک گفت گوی ساده یا از طریق تصاویر، در فضای مجازی آغاز خیانت است و می تواند تداوم پیدا کند.

حالا به نظر شما چاره خیانت طلاق است یا اینکه می توان به دنبال راه حل دیگری هم بود؟

امید علی احمدی: اولین راه حقوقی طلاق است. اما قظعا اگر با نگاه سهل تری نگاه شود و فرد بداند که در این اتفاق موثر بوده ممکن است نگاه طرد کنار برود. اگر قابل رفع کردن باشد به نظر می رسد امکان بازگشت و شروع مجدد وجود دارد اما اگر صادقانه متوجه شدند این امکان وجود ندارد طلاق بهتر است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 0:58  توسط امید علی احمدی  | 

كتاب ماه علوم اجتماعي

ماهنامه تخصصي اطلاع رساني و نقد و بررسي كتاب- اجتماعي به زبان فارسي، انگليسي

سال هفدهم، شماره 64 (پياپي 166)، تير 1392

مقاله ها به صورت پی دی اف در سایت کتاب ماه  وجود دارد. 

تحولات گفتماني خانواده امروز و چالش هاي فرارو
اميد علي احمدي صص 2-3
وضعيت مطالعات خانواده در ايران
اميد علي احمدي،باقر ساروخاني،محمدرضا رسولي صص 4-11
تهديدهاي خانواده و تقابل سنت و مدرنيسم
اميد علي احمدي،ناصر پوررضا كريم سرا صص 12-21
زنان شاغل، مردان خانه دار
صالح زماني صص 22-24
تحولات معاصر خانواده در شهر تهران
عاليه شكربيگي صص 25-27
كودك آزاري: از علت شناسي تا پاسخ دهي
طاهره عيدي زاده صص 28-31
نگرش نوين به تحول ارزش هاي خانوادگي در ايران
محمدمهدي لبيبي صص 32-37
خانواده و تلويزيون
تژا ميرفخرايي صص 38-45
جامعه شناسي مهارتي خانواده
اميد علي احمدي صص 46-47
نظريه پردازي در مطالعات خانواده، بايدها و چالش ها
عاليه شكربيگي صص 48-55
حقوق زن و خانواده
سارا نظرقزوينيان صص 56-57
بازنمايي نقش زن در خانواده
مريم مرادي صص 58-61
جامعه شناسي مسائل اجتماعي
مسلم اريحي صص 62-65
جامعه شناسي علم
اسماعيل قديمي صص 66-69
جامعه شناسي پيري و پيرشدگي
علي روشنايي صص 70-72
وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري
زهرا شاه شوازي صص 73-75
جنگ واقعي در فضاي مجازي
زهرا مرتضوي صص 76-80
رسانه هاي جديد و سياست
علي يعقوبي صص 81-83
بازنمايي تحكيم روابط زناشويي در سينماي دهه سوم انقلاب اسلامي
سيدرضا نقيب السادات،مينا صابري صص 84-90
بيست و چهارمين دوره جايزه كتاب فصل
مسعود بهزادي صص 91-95
كتاب نگاه كاربردي به دانش رسانه و ارتباطات منتشر شد ص 96
رونمايي از پنج كتاب با موضوع ارتباطات و روابط عمومي در هفته روابط عمومي صص 97-98
پيشخوان
سحر برين خو صص 99-101
تاريخ انتشار: 18/4/92
تلفن: 66499930 (021)

تاريخ درج در سايت: 19/4/92
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 5
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 1:51  توسط امید علی احمدی  | 

بحران اقتصادی و مدیریت خانواده

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

خانواده را می توان سازمانی نیمه رسمی تلقی کرد که مثل هر نظام اجتماعی دیگر ۴ بعد اصلی یا ۴ وظیفه اصلی دارد؛ وظیفه اقتصادی، وظیفه سیاسی، وظیفه اجتماعی و وظیفه فرهنگی. سازمان یافتگی خانواده برای انجام این وظایف باعث پایداری خانواده و هر نظام اجتماعی دیگر می شود. آنچه به خانواده انرژی لازم برای بقا می دهد، اقتصاد است. اقتصاد حکم تامین انرژی را برای سازمان دارد. البته ناگفته پیداست که بدون ۳ بعد دیگر، حتی اگر خانواده بسیار مرفه باشد، نمی تواند با بی نظمی فقدان ارتباط ها و انسجام لازم و الگوهای فرهنگی مورد توافق اعضای خانواده زندگی کند یا به سامان باشد. اقتصاد خانواده دو بعد لازم و مکمل دارد؛ اول، فعالیتی اقتصادی است که در رابطه با نهادهای اقتصادی در جامعه و خارج از خانه شکل می گیرد و به وسیله شغل و کار شناخته می شود. در جامعه کشاورزی هم همین فعالیت در درون خانواده شکل می گیرد.

دوم، کارخانگی است و منظور از کار خانگی مجموعه ای از تولیدهای کالا و خدمات است که به ازای انجام آن دستمزد پرداخت نمی شود. این نوع فعالیت از بچه داری تا پخت غذا و مهمانداری، نگهداری از بیمار و سالمندان و ... را شامل می شود. عمده ترین تفاوت خانواده سنتی و مدرن این است که در خانواده مدرن، کار خانگی به سازمان های دیگری مثل شیرخوارگاه، مدرسه، رستوران، هتل، بیمارستان و خانه سالمندان سپرده شده و خانواده به دلیل اشتغال مرد و زن و کاهش ارتباط با شبکه خویشاوندی، قادر به تولید قابل توجه کار خانگی نیست. اما آنچه در عمل روی داده است، با تصویری که از اقتصاد خانواده مدرن ارائه کردیم، فاصله بسیار زیادی دارد. آنچه عملا اتفاق افتاده، این است که هنوز هم قسمت قابل توجهی از کارخانگی بی اجر و مواجب را زنان در خانه انجام می دهند. این موضوع حتی در جوامع غربی هم صادق است کمااینکه براساس نتایج بررسی ها، زنان شاغل در کشور های غربی گاه تا ۷۲ ساعت در هفته کار می کنند که بخش عمده آن کار خانگی است. در ایران به دلیل ناکارآمدی سازمان های جوارخانواده مثل شیرخوارگاه، مدرسه، رستوران و بیمارستان، قسمت اعظم این وظیفه بر دوش خانواده نحیف امروزی گذاشته شده که در بیشتر مواقع تاب و تحمل انجام این وظایف را ندارد. به این ترتیب خانواده ایرانی جورکش ناتوانی سازمان های اجتماعی است. خانواده در طول زندگی خود وظایف اقتصادی گوناگونی دارد.

برخی از این وظایف به این قرار است؛ تامین اجاره مسکن و خورد و خوراک، تامین امکانات مراقبت از کودک، تامین نیازهای آموزشی، خرید مسکن بزرگ تر، تامین امکانات اوقات فراغت، ایجاد امکان تحصیلات دانشگاهی و آماده کردن فرزندان برای ترک منزل و...، بنابراین وظایف اقتصادی خانواده در طول حیاتش ثابت نیست و با گذر زمان تغییر می کند. در مرحله ای که بزرگ ترین فرزند به سن جوانی پا می گذارد، خانواده ایرانی با اوج نیازمندی های اقتصادی خود مواجه می شود و در اینجاست که فشار بیشتری به پدر و مادر برای تامین درآمد و مدیریت مخارج خانواده وارد می شود. به همه این موارد باید تاثیر بحران های اقتصادی را اضافه کرد. در دوره های بحران که معمولا با کاهش قدرت خرید خانواده و افزایش حجم مطالبات فرزندان همراه است، مدیریت اقتصادی خانواده با همکاری زوج و فرزندان امکان پذیر خواهدبود. در غیر این صورت این بحران به تدریج به بحران های روانی و بروز اختلاف های دیگر در خانواده منجر خواهدشد. در این مرحله خانواده به ساخت سنتی خود نزدیک می شود؛ پدر به سمت کسب درآمد بیشتر می رود و مادر به سمت در مرکزیت عاطفی خانواده قرارگرفتن. از آنجا که اقتصاد ضامن بقای خانواده است، عمدتا سایر جنبه های زندگی خانواده فدای بعد اقتصادی آن می شود. این مهم ترین خطر برای خانواده امروزی است. در حالی که خانواده با ۴ چرخ اقتصاد، مدیریت، روابط مستحکم و فرهنگ می تواند حرکت کند، عمده

هم و غم خود را صرف یکی از این چرخ ها می کند و عملا دچار عدم توازن می شود و حرکت رو به جلوی آن کند یا متوقف خواهد شد. یک خانواده سالم و مستحکم، به توانایی اقتصادی کافی، پس انداز و مهارت های لازم برای هزینه کردن و مصرف نیازمند است. تمام خانواده هایی که پایدار باقی می مانند، به یقین به صورت خودآموخته و به تجربه این مهارت ها را کسب کرده اند.

هفته نامه سلامت

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:36  توسط امید علی احمدی  | 

قليان مي‌کشم پس هستم!

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس

عضو هيات علمي‌دانشگاه آزاد اسلامي

گرايش دختران جامعه ما به مصرف يا استعمال قليان به راحتي در فضاهاي عمومي قابل مشاهده است. اگرچه زنان مسن و پير در گذشته‌هاي نه‌چندان دور در شهرهاي سنتي و روستاها به قليان گرايش داشته‌اند و اين پديده‌اي بسيار مرسوم بود. البته در آن دوران دختران يا اجازه استفاده نداشتند يا تمايلي به آن نشان نمي‌دادند اما امروز چه شده است كه اين گرايش را مي‌توانيم در گروه رو به ازديادي از دختران مشاهده کنيم؟ براي پاسخ دادن به اين سوال بايد استعمال قليان را با چند مفهوم جامعه‌شناسانه تحليل کنيم. قبل از هر توضيحي يادآوري اين نکته لازم است که اين توضيحات براي مشروعيت‌بخشيدن و تغيير نگرش به اين موضوع که قليان کشيدن آثار جبران‌ناپذير جسماني بر مصرف‌کنندگان آن به‌خصوص دختران به دليل شرايط جسماني آنها و محدوديت بيشتر در حركت‌هاي ورزشي دارد،نيست.

کشيدن قليان به مثابه تمايز:

در جامعه‌شناسي مصرف، يکي از کارکردهاي اجتماعي و مهم مصرف، ابزار تمايز است. معناي اين جمله اين است که بسياري از مصرف‌کنندگان براي نشان‌دادن تمايز خود با ديگران، به‌نوعي خاص از مصرف روي مي‌آورند؛ مثلا خريد خودروهاي گران‌قيمت فقط به دليل کارايي ببيشتر آنها نيست زيرا اگر بهره‌وري در مصرف و نسبت سود و زيان در ميان باشد، بسياري از خودرو‌هاي ارزان‌تر مي‌توانند کارکردهاي موردنظر را تامين کنند اما فرد با خريد خودروي گران موقعيت طبقاتي و منش و رويکرد خود به زندگي و حتي سبک زندگي‌اش را نشان مي‌دهد. مصرف قليان به‌وسيله دختران جوان، ابزاري براي متمايزکردن خود از ساير دختران است. يقينا اين نوع دختران با کساني مي‌توانند حشر و نشر داشته باشند يا در ازدواج کساني را مي‌پذيرند که با اين شکل زندگي و نگاه به آن مخالفتي نداشته باشند.

قليان به مثابه گرايش به تغيير معناي جنسيت:

در سال‌هاي اخير معناي جنسيت دچار تحول شده است و برخي از امور که پيش از اين صرفا مردانه بودند، در دنياي زنانه نيز وارد شده‌اند. مصرف قليان که پيش از اين مردانه تلقي مي‌شد، اکنون به‌وسيله زناني که معناي سنتي از مردانه و زنانه را نمي‌پذيرند و با مصرف قليان، نگاه خود به اين موضوع را معرفي مي‌کنند، رواج يافته است. اين مصرف در کنار سيگاركشيدن، استفاده از واژه‌هاي مردانه، تعريف کردن جوک‌هاي مردانه و بسياري امور ديگر به‌وسيله دختراني که خود يک گفتمان را در جامعه ايران نمايندگي مي‌کنند، مي‌تواند نشانه‌اي از تغييرات گفتماني در جامعه ايران تلقي شود.

قليان به مثابه نماد فاصله از هنجارهاي رسمي:

هنجارهاي رسمي با مصرف قليان، آن هم به‌وسيله دختران، قطعا مخالف است و اين مخالفت خود را با وضع مقرراتي براي جلوگيري از مصرف قليان به‌وسيله دختران نشان داده است. سوال اينجاست که آيا اين مخالفت، خود دليل اين توجه و رغبت بيشتر دختران به مصرف قليان نيست؟ کافي است در نظر بگيريم که بسياري از دختران طبقه متوسط و بالا يا دختران طبقه متوسط پايين که مي‌خواهند جايگاهي بالاتر درجامعه داشته باشند يا حداقل به آن منتسب شوند، نه تنها در اين مصرف بلکه در مصرف پوشاک و لوازم آرايشي و مصارف فرهنگي ديگر هم برخلاف معيارها و هنجارهاي موجود عمل مي‌کنند. آيا اين همخواني تصادفي است يا نشان از نوعي نگرش و گفتمان متفاوت دارد؟

قليان به مثابه ابزار تخدير و تفريح:

در نبود شيوه‌هاي سازمان‌يافته و نهادين گذران اوقات فراغت و اطفاي ميل شديد به بازي که در همه نوع بشر وجود دارد، کشيدن قليان نوعي گذران وقت و تخدير است براي جواني که راهي از قبل انتخاب‌شده و سازمان‌يافته براي صرف وقت خود ندارد. در اين معنا، کشيدن قليان از بسياري از عوامل تبعيت مي‌کند که در مصرف سيگار، ترياک يا ساير مواد مخدر به‌عنوان عوامل موثر وجود دارد. در جامعه‌شناسي و روان‌شناسي هرگونه صدمه به خود نوعي پرخاشگري تلقي مي‌شود که از نوعي ناکامي مايه مي‌گيرد و جا دارد که عوامل عمده ناکامي جوانان و به‌خصوص دختران شناخته شود. در اين صورت مي‌توان با دستکاري اين عوامل، بر ميزان تمايل دختران به مصرف قليان هم تاثير گذاشت. به دنبال آنچه گفته شد، مي‌توان اين نکته را هم اضافه کرد که معناي تفريح در ايران همواره با نوعي گريزهنجاري همراه بوده است. شايد اين تصور از آنجا ناشي شده است که فرهنگ رسمي با تفريح مخالف است بنابراين مخالفت‌هاي رسمي با کشيدن قليان به غلط تعبير به مخالفت با تفريح شده است.

قليان به‌عنوان تقليد از بزرگ‌ترها:

کشيدن قليان به‌وسيله دختران هنگامي بيشتر مي‌شود که بزرگ‌ترها در خانواده از جمله برادران بزرگ‌تر، خواهران بزرگ‌تر يا حتي والدين و فراتر از خانواده در جمع دوستان، مخالفتي با آن نمي‌كنند. بر اين اساس، دختران ابتدا با افراد ديگري که از آنها الگو مي‌گيرند، به کشيدن قليان روي مي‌آورند و سپس به دلايل مختلف به آن ادامه مي‌دهند. از اين جهت تا عزم جدي در نسل بزرگ‌تر جامعه براي مقابله با آن وجود نداشته باشد، کشيدن قليان با همه کنترل‌هاي رسمي ادامه خواهد يافت. اين موضوع در کنار نبود الگوهاي بسيار موفق و متمايز که نوجوانان را يا بهتر بگوييم طيف بزرگ‌تري از نوجوانان را به خود جلب کند، عامل ديگري است که از آن غفلت شده است. در مجموع و در يک نگاه کلي، آنچه بيش از همه تفريح‌ها را در ايران ناسالم کرده است، نبود امکانات و رويه‌هاي نهادين براي تعريف قابل‌قبول از فراغت است. مدارس در جامعه ما هرگز نتوانسته‌اند طريق درست استفاده از وقت را به فرزندان اين جامعه آموزش دهند. کتاب خواندن و ورزش به‌عنوان دو امر ضروري در حيات بشر امروز در جامعه ما جدي گرفته نشده است. بخش بزرگي از وقتي که بايد صرف خواندن و ورزش شود، صرف تفريح‌هاي ناسالم مي‌شود. در يک برنامه بلندمدت براي حداقل 2 نسل بايد شرايطي را مهيا کرد که ورزش و خواندن جزو امتيازات فرد در جامعه باشد و در عين حال تمام امکانات لازم براي اين سختگيري فرهنگي فراهم باشد. پس از آن طبعا تحولي در نوع نگاه به زندگي، فراغت و تفريح پديد خواهد آمد. البته براي اين تغيير ساختاري بايد تحولاتي جدي در برخي نهادهاي اجتماعي و تربيتي روي دهد که مستلزم سرمايه‌گذاري و مداومت فراوان است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:28  توسط امید علی احمدی  | 


دکتر اميد علي احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي‌ دانشگاه آزاد اسلامي

امروزه از جايگاه سنتي پدران در خانواده‌هاي جديد خبري نيست و تصوير خانواده پدرسالار کم‌کم محو مي‌شود. خانواده‌هايي که پدر در آنها تصميم‌گيرنده اصلي بود و جايگاه بي‌رقيبي داشت. حرفش حرف اول و آخر خانواده بود و به عبارتي «دوتا» نمي‌شد. او مالک خانواده، هنجارگذار، حافظ خانواده، مدير خانواده و پل ارتباطي خانواده با بيرون بود.

وظايف پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده به شدت تفکيک شده بود و هرگز قابل آوردن چون و چرا نبود. مادر، همسر و فرزندان تابع مرد بودند و از سر لطف او مي‌زيستند و برخوردار مي‌شدند. پدر در خانواده مطلق‌العنان بود و در آن فضاي خانوادگي بود که سعدي مي‌گفت نبايد صداي زن از آن به گوش برسد:

در خرمي بر سرايي ببند


که بانگ زن از وي برآيد بلند





در آن فضاي خانوادگي بود که مردان ابتدا سر سفره مي‌نشستند و مي‌خوردند و اگر غذايي مي‌ماند، زنان و بچه‌ها مي‌خوردند اما در 3-2 دهه اخير با سرعتي تعجب‌برانگيز، جايگاه مردان در خانواده تغيير کرد؛ به‌گونه‌اي که پدران اکنون در خانواده‌هاي جديد بخشي از جايگاه خود را به مادران سپرده‌اند و اينک در خانواده تصميم‌گيرنده اصلي زنان و مادران‌اند. مادران يا همسران درباره طريقه هزينه‌کرد خانواده تصميم مي‌گيرند، کودکان را راهنمايي مي‌کنند، روابط خانواده را با بيرون خانواده و خانواده پدري خود و شوهرشان تنظيم مي‌کنند، امور فرهنگي خانواده را سروسامان مي‌دهند و به عبارتي کنترل تلويزيون را در دست دارند يا به دست فرزندان سپرده‌اند.

زنان و مادران اين موقعيت را تصادفي کسب نکرده‌اند؛ به عکس، اين موقعيت کاملا نتيجه نحوه حضور و نقش‌آفريني مردان در خانواده است. براساس قوانين روان‌شناسي اجتماعي، مديريت گروه را همواره قدرتمندترين اعضا به دست نمي‌آورند بلکه کساني آن را بر عهده مي‌گيرند که بيشترين سرمايه‌گذاري را براي گروه انجام مي‌دهند. در خانواده، زنان حضور دائمي ‌دارند و مردان حضوري کمرنگ و کم‌تاثير. معمولا خانواده‌هاي جديد از پدرها و همسراني که حضور کافي در خانواده داشته باشند، برخوردار نيستند. مردان يا در جايي دور از خانواده کار مي‌کنند يا آنقدر کار مي‌کنند که براي خانواده وقت کافي ندارند بنابراين مادران که عمده وقت و انرژي خود را براي خانواده و فرزندان?شان اختصاص مي‌دهند، حتي اگر شاغل باشند، طبعا مديريت خانواده را در دست مي‌گيرند. در چنين خانواده‌اي اصولا فرزندان براي پدر اهميتي کمتر از گذشته قائلند، چرا که او را در هيچ‌يک از بزنگاه‌هاي رشد خود نديده‌اند. حضور کمرنگ پدر و پذيرش اين وضعيت به‌وسيله او اگر چه عموميت کامل ندارد، اما بسيار گسترده است.

در اين شرايط ما با پدراني مواجه‌ايم که از موقعيت خود در خانواده يا رفتار کمتر احترام‌آميز فرزندانشان با آنها گلايه دارند و از اين وضعيت ناراضي‌اند اما از آنجا که قادر به تغيير در اين وضعيت نيستند، آن را به نام تجددخواهي و دموکراسي در خانواده تحمل مي‌کنند. طبيعي است اين وضعيت در خانواده‌هاي سنتي، روستايي و عشيره‌اي به اين شدت وجود ندارد اما به‌تدريج آنها را نيز درخواهد نورديد. مادران از اين وضعيت و موقعيت پديد آمده و از بار گران حجم وظايف محول‌شده بر خود، ناراضي‌اند. بخشي از تنش‌هاي خانوادگي بين مردان با همسرانشان نيز مي‌تواند ناشي از اين وضعيت تلقي شود.

نتيجه اين وضعيت چيست؟ فرصت يا تهديد؟ اين وضعيت از اين حيث که براي زنان و فرزندان در خانواده فرصتي براي دخالت در تصميم‌گيري‌ها مي‌دهد و نيز از اين نظر که دخالت در تصميم‌گيري‌ها به معناي آمادگي براي حضور فعال‌تر در جامعه است، فرصت است اما از جنبه‌هاي ديگر تهديدي جدي: نداشتن الگوي مناسب پدري، کندي تصميم‌گيري‌ها و از دست رفتن فرصت‌ها، افزايش تنش‌ها و بحران‌هاي خانوادگي، ازهم‌گسيختگي خانواده، افزايش هزينه‌هاي خانواده، کم‌کردن انگيزه ازدواج در مردان، سستي و کاهش کيفيت رابطه والدين و فرزندان، مسووليت‌ناپذيري فرزندان پسر خانواده‌ها در آينده و کاهش ميل به داشتن فرزند، افزايش احساس نارضايتي مردان از زندگي خانوادگي، افزايش گونه‌هايي تازه از خشونت‌هاي خانوادگي، افزايش فرزندمحوري در خانواده و درنهايت کاهش اهميت خانواده در جامعه.

تحليل چرايي و چگونگي ايجاد اين پيامدها در اين نوشته ممکن نيست اما مقصر اصلي در اين زمينه نهاد اقتصاد است. اين نهاد هنجارهاي خود را بر نهاد خانواده تحميل کرده و ضعف سياست‌گذاري‌هاي خانوادگي نيز بر شدت آن افزوده است. کاهش دائمي‌ تعادل بين خانواده و کار باعث شده است که خانواده به‌تدريج به نفع شرايط اقتصادي کنار بکشد. در اين راه سياست‌گذاري‌هاي خانواده نتوانسته‌اند جلوي تاخت و تاز نهاد اقتصاد بر خانواده را بگيرند. آنکه بيش از همه در اين عرصه مقصر است، شرکت‌ها و سازمان‌هاي اقتصادي‌اند که در هيچ يک از تصميم‌هاي مهم خود وضع خانواده کارکنان را در نظر نمي‌گيرند و بار مشکلات خود را بر خانواده تحميل مي‌کنند. يک نمونه مهم از اين موضوع مهاجرت‌هاي اجباري کارکنان بوده است که باعث مي‌شد فرزندان اين خانواده‌ها توان تطبيق خود با محيط اجتماعي را از دست بدهند.

تنها راه چاره براي برطرف کردن اين مشکل آن است که مردان به خانه بازگردند يا تعادل لازم بين خانواده و کار با نظارت‌ها و حمايت‌هاي دائمي ‌يک سازمان مسوول برقرار شود. در خانواده‌اي که مي‌تواند خانواده معيار تلقي شود، مرد و زن يا يکي از ايشان کار مي‌کند و کل وظايف خانواده بالمناصفه بين آنها توزيع مي‌شود. در اين شرايط کارهاي خانگي ارزشي کمتر از کاري که عموما مردان انجام مي‌دهند و درآمد دارد، نخواهدداشت. مرد و زن يا پدر و مادر با توجه به تاثيري که در زندگي خانواده دارند و ميزان مسووليت‌پذيري ارزيابي مي‌شوند و نه فقط برپايه آنکه کدام‌يک برحسب شرايط موجود به فرزندان نزديک‌ترند.

شرايط کنوني براي مردان و زنان يا پدران و مادران دشوار و براي خانواده ناکارآمد است. فشارهاي اقتصادي، مردان را به توليدکنندگان پول و درآمد و مادران را به کارگران وظايف بي‌اجر خانوادگي تبديل کرده است. مردان در اين شرايط نسبت به خانواده بيگانه‌اند و زنان در خانواده از خود بيگانه؛ يعني از نتيجه کار خود بي‌بهره و ناراضي‌اند. بر اين اساس، رضايت از زندگي خانواده کاهش يافته و اگر اين الگو به‌وسيله فرزندان اين خانواده‌ها تقليد شود، تمايل به داشتن خانواده کمتر خواهدشد.خانواده امروز ايران به دستگاهي هماهنگ‌کننده نياز دارد که آن را با سازمان‌هاي مرتبط با خانواده هماهنگ کند. اين سازمان به عنوان سازماني مستقل بايد به وضعيت خانواده بينديشد و سياست‌هاي آن را نقد و بهترين راه را براي تعادل خانواده و کار پيشنهاد کند.

برخط سلامتیران


+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:22  توسط امید علی احمدی  | 

نگاهی به تحولات وضعیت زنان و عوامل مرتبط با آن در دهه های اخیر

ظرفیت واقعی زنان نادیده گرفته می شود

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

 هفته نامه سلامت

یکی از مهم ترین تغییراتی که جامعه ما در ۳ ۲ دهه اخیر تجربه کرده، تغییر در عرصه جنسیت است. برخی این تغییر را مهم ترین تغییر فرهنگی جامعه ما می دانند. منظور از تغییر در عرصه جنسیت، تحولی است که در معنای زنانگی مردانگی به وجود آمده است.

در مقایسه با گذشته، بسیاری از امور که فقط مردانه تلقی می شدند، دیگر فقط مردانه نیستند و اموری که صرفا زنانه تلقی می شدند، دیگر در بسیاری از موارد فقط زنانه نیستند. کافی است به خیابان های شهرهای بزرگ توجه کنیم؛ حضور زنان و دختران در خیابان ها و پشت فرمان خودرو ها، تصدی برخی از مشاغل مردانه به وسیله زنان و پذیرفتن نقش در بسیاری از مشاغل که دیگر صرفا مردانه نیستند، همه از تغییری خبر می دهند که در معنای زنانه روی داده است. از سوی دیگر، امور زنانه مثل خانه داری، نگهداری از فرزندان، آشپزی و... که مردان از انجام آنها رویگردان بودند، امروزه به وسیله بسیاری از مردان طبقه متوسط انجام می شود.

۲ سوال اساسی در این زمینه می تواند مطرح شود؛ علت های اساسی این تغییرات چه بوده اند؟ آیا در مجموع زنان به جایگاه بهتری در مقایسه با گذشته دست یافته اند؟ برای پاسخ به سوال اول لازم است به نقش برخی از عوامل اجتماعی در این زمینه بپردازیم تا به توضیح چرایی این تحول نزدیک شویم.

تحول در ساختار خانواده و اهمیت نظام خویشاوندی: شهرنشینی و دوری از خویشاوندان زمینه ساز تحولی است که در خانواده ها روی داده. با کم شدن اهمیت شبکه خویشاوندی، اعضای خانواده وابستگی بیشتری به هم پیدا می کنند و ضرورت استفاده از تمام ظرفیت های اشتغال و درآمدزایی در خانواده محسوس می شود. وقتی خانواده ضرورتا باید به خود متکی باشد، طبعا همه اعضا برای رفع مشکلات خانواده نقش پیدا می کنند.

گسترش طبقه متوسط شهری پیش از انقلاب و دگرگونی ارزش های اجتماعی: در دهه ۵۰ با تغییرات عمده ای که در وضعیت اقتصادی ایران روی داد، بسیاری از خانواده ها امکان بازبینی وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود را یافتند و پس از دوره ای که مردم ایران وضعیت خود را حتمی و غیرقابل تغییر می دیدند، اکنون می توانستند آرمان های خود را به واقعیت نزدیک کنند. بخشی از این آرمان ها توجه به وضعیت اسفناکی بود که زنان ایرانی در فشار محرومیت ها و محدودیت های اجتماعی احساس می کردند. این آرمان در انقلاب ۵۷ تجلی همه جانبه یافت و گروه بسیار بزرگی از زنان در خانه مانده را به خیابان ها کشید. زنان طبقه متوسط، در این میان بخشی از آرزوهای خود را در انقلاب و بخش دیگر را در تحصیلات عالی جستجو می کردند. تحصیلات عالی اگرچه برای همه زنان اشتغال را در پی نداشت، اما باعث تحول در ایستارها و فلسفه زندگی آنها شد.

گسترش رسانه های گروهی: این عامل پیش و پس از انقلاب باعث تغییر در نگرش های زنان و ایجاد انتظارها و افق های جدید در زندگی آنها شد. دیدن تصاویر زنان در سایر کشورها و عرصه های متنوع زندگی شان، شوق تجربه و جرات ورود به بسیاری از عرصه ها را برای زنان ایجاد می کرد. اگرچه در همه زمینه های اجتماعی زنان برای ورود و به دست آوردن پایگاه های مهم تر با موانعی جدی روبرو بودند. می توان تاثیر دیگری که رسانه ها عمدتا در به وجود آمدن آن نقش داشته اند، در توجه متفاوت با گذشته به بدن و ظاهرآرایی مشاهده کرد. زنان به نسبتی که در مقایسه با معیارهای سنتی تعریف متفاوت از زنانگی در ذهن دارند، برای متمایز شدن از امکاناتی مانند جراحی های زیبایی، لوازم آرایشی و لباس بهره می گیرند. این تغییر را می توان عمومی ترین تغییر در زندگی زنانه در ایران تلقی کرد.

در پاسخ به سوال دوم یعنی جایگاه واقعی زنان ایران در مقایسه با گذشته، می توان به چند نمونه اشاره کرد:

اشتغال زنان: در مقایسه با گذشته اگرچه از حیث تعداد بیشتر است اما از نظر درصد زنان شاغل به کل جمعیت یا نسبت زنان به مردان در مقایسه با چند دهه پیش تحولی جدی نداشته است. یکی از عمده ترین تحولات تاسف آور در این زمینه، فزونی زنان تحصیلکرده خانه دار در مقایسه با گذشته است؛ تاسف از این حیث که از توانایی های به وجود آمده جامعه نتوانسته اند به قدر کافی بهره گیرند اما به یقین خانواده ها و به خصوص فرزندان این خانواده ها از نعمت سواد مادر برخوردار شده اند. زنان شاغل نیز به اندازه مردان نتوانسته اند از نظر کیفیت اشتغال و مشاغل احراز شده، جایگاهی درخور توانایی شان پیدا کنند. گاه نتیجه اشتغال زنان برای خانواده و نه لزوما خودشان، به قدری است که از رمانتیسیسم اشتغال زنان در ایران (ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده) صحبت شده است.

جایگاه سیاسی زنان: با وجود آنکه حضور زنان در عرصه های سیاسی در مقایسه با پیش از انقلاب افزایش یافته و واقعی تر شده است، اما احراز پست های کلیدی و مدیریتی به وسیله آنها همگام با افزایش توانایی شان برای ورود در این عرصه ها نبوده است. علت این امر را می توان در تنوع زنان و محدودیت در سلیقه های پذیرش زنان در عرصه های مختلف و از آن جمله عرصه های سیاسی جستجو کرد.

افزایش آشنایی زنان با حقوق خود و حمایت ناچیز جامعه: همگام با افزایش تحصیلات زنان، افزایش ورود آنها به جامعه و افزایش آگاهی های حقوقی شان، بسیاری از زنان که شرایط خانواده را برای خود ناعادلانه می دانستند، طلاق یا راه زندگی اقتصادی مستقل را پیش گرفته اند. این تمایل و تغییر، همگام با افزایش سازمان ها و ساختارهای حمایتی از زنان نبوده است بنابراین بر زنانی که شرایط خانواده خود را تحمل نکرده اند فشاری دوچندان وارد کرده است.

• افزایش خانواده های زن سرپرست و نگاه منفی جامعه: در سال های اخیر با فزونی تعداد و نسبت زنان سرپرست خانواد مواجهیم. این امر ناشی از افزایش میزان طلاق در جامعه است. از آنجا که اقدام ها و سیاست های تحکیم خانواده در کشور باعث کاهش میزان طلاق نشده، جامعه ناچار است برای حمایت از فرزندان جامعه، از خانواده های تک سرپرست حمایت کند. از دیگر سو، جامعه نگاه خود را به خانواده معیار یعنی خانواده با سرپرست مرد، زن و فرزندان حفظ کرده است.

بنابراین در یک جمله می توان گفت وضعیت زنان دچار تحولات بسیاری شده است اما این تحولات کمتر از ظرفیت های واقعی زنان و همچنین تحولاتی کمتر نهادین ارزیابی می شود. در هر صورت با توجه به آنکه یکی از شاخص های مهم توسعه اجتماعی جوامع انسانی جایگاه اجتماعی زنان در جامعه است، سیاست های اجتماعی و خانواده لازم است تا شرایط واقعی جامعه و زنان را در نظر گیرد و آن را به نحوی اعمال کند که در بلندمدت مصالح کلیه زنان در نظر گرفته شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 23:29  توسط امید علی احمدی  | 

 

هفته نامه سلامت / مینا قدسی

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=57729

● ازدواج خویشاوندی؛ چرا و به چه علت؟

تحلیل جامعه شناسی ازدواج فامیلی

امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

ازدواج با خویشاوندان را می توان گرایش به درون همسری تلقی کرد. درون همسری گرایشی است در انتخاب همسر که فرد همسر خود را از اطرافیان خویشاوند، هم قومیت یا حتی هم محل های خود انتخاب می کند. درون همسری به لحاظ تاریخی به سپیده دم حیات بشر و پیدایش وی مربوط می شود. براساس رای صاحبنظران بزرگ انسان شناسی، با گسترش شیوه مقابل یعنی برون همسری، شرایط برای گسترش فرهنگ فراهم شد زیرا وقتی فرد همسر خود را از قومیت یا شبکه خویشاوندی دیگری برمی گزید، به صورت ارتجالی عناصری از فرهنگ گروه دیگر به فرهنگ مبدا راه می یافت یا شرایط برای مبادلات عام تر یا خاص تر فراهم می شد. مبادله دختران دو قوم با یکدیگر یا مبادله به ازای پدیده های دیگر، از این دست بوده است.

● ازدواج فامیلی و ملاحظات اجتماعی

خویشاوندی اساسا مفهومی اجتماعی است. دلیل این امر آن است که اگر خویشاوندی مفهومی زیست شناختی بود، همواره کسانی که خویشاوند ما محسوب می شوند، از آنچه عملا آنها را خویشاوند تلقی می کنیم، بیشتر بود چراکه هر فرد دارای پدر و مادر و پدر و مادر نیز خود دارای پدر و مادر و آنها هم به همین ترتیب و از آنجا که در هر رده از ایشان چندین فرزند و نوه و نبیره وجود داشته است، عملا تعداد خویشاوندان فرد که به احتمال قوی آنها را نمی شناسد، سر به هزاران می زند؛ احتمالا خطاب کردن هم ایلی ها یا هم ولایتی ها به عنوان عمو، دایی، خاله زاده یا غیر آن هم به همین دلیل در مناطق روستایی و عشایری انجام می شده است.

در جامعه سنتی به دلیل ارتباط های اندک و شبکه های کوچک اجتماعی یا ملاحظات اجتماعی و در نظر گرفتن مصالح اجتماعی، ازدواج خویشاوندی بسیار رایج بوده است. این ازدواج را ازدواج تنظیم شده می نامند و در آن، میزان آشنایی زوج از همدیگر به قدر آشنایی والدین است و عجب اینجاست که به دلیل اشتراک در سنت ها، دختر و پسر در اغلب مواقع برای هم مناسب بودند و سازگاری کافی با هم داشتند زیرا سنت ها همه چیز را پیش بینی کرده و وظایف هر یک در قبال دیگری مشخص بود. آنها به واسطه اشتراک در سنت ها، پیش از آشنایی رو در رو و فیزیکی، عاطفی و اجتماعی، آشنایی فرهنگی داشتند.

این شکل از ازدواج به دلیل گسترش مناسبات اجتماعی، جدا شدن از مکان و موقعیت جغرافیایی و مهاجرت به مناطق دوردست، تنوع یافتن سلایق و علاقه مندی ها و گرایش های فکری و عقیدتی کم کم در جوامع مدرن کاهش یافت تا آنجا که یکی از مختصات روندهای تحول در ازدواج را کاهش ازدواج های خویشاوندی دانسته اند (گیدنز، جامعه شناسی). بازگشت جامعه به ازدواج خویشاوندی را باید به صورت زیر و با در نظر گرفتن چند نکته تحلیل کرد:

● بازگشت به شیوه کهن

این گرایش (اگر بر اساس آمارگیری دقیق از جمعیت ازدواج کرده جامعه تایید شود)، باید به معنی بازگشت موقتی به یک شیوه کهن تلقی شود و نه یک بازگشت و از سرگیری دائمی.

● کاهش سرمایه

مهم ترین دلیل این بازگشت، کاهش سرمایه اجتماعی عام و خاص و به همین سیاق کاهش سطح اعتماد اجتماعی است. در توضیح باید گفت مهم ترین دلایل تاخیر ازدواج یا افزایش سن ازدواج، ناتوانی افراد در اعتماد به کسانی است که در دایره انتخاب و همسرگزینی قرار می گیرند. کاهش سرمایه اجتماعی می تواند به علت های مختلفی اتفاق افتاده باشد. از جمله این علت ها می توان به کم اعتبار شدن سازمان ها و نهادهای رسمی یا بدقولی و بی قاعدگی مناسبات بین این سازمان ها و مردم اشاره کرد بنابراین انتخاب همسر از بین نزدیکان و خویشاوندان به دلیل اعتماد بیشتر افراد به آنهاست.

● جلب حمایت

دلیل دیگر، امکان جلب حمایت اجتماعی خویشاوندان است و خویشاوندان معمولا در شرایط بحرانی خصوصا بحران های اجتماعی و اقتصادی، به نقش و کارکرد سنتی و تاریخی خود برمی گردند. خانواده و خویشاوندان، براساس دیدگاه جامعه شناس شهیر، «دورکیم»، آخرین تکیه گاه افراد و خانواده ها محسوب می شوند.

تا هنگامی که سازمان های حمایتی از جمله سازمان های اقتصادی حامی خانواده، بهزیستی، سازمان های مشاوره ای و بهداشتی و... تقویت نشوند و فردی که در سن ازدواج است، نتواند به آنها اعتماد کند، خویشاوندان مهم ترین تکیه گاه خواهند ماند. شاید این سوال پیش آید که ازدواج خویشاوندی چه مشکلاتی می تواند در پی داشته باشد؟ در این زمینه باید گفت مهم ترین پیامدهای ازدواج خویشاوندی، افزایش احتمال بروز نارسایی های ژنتیکی و گسترش قوم و خویش گرایی است که از جمله مهم ترین موانع توسعه اجتماعی و سیاسی است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 1:1  توسط امید علی احمدی  | 

زیر پوست اعتیاد
حلقه جرم و اعتیاد چگونه شکل می گیرد؟
هفته نامه سلامت ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
زیر پوست اعتیاد

● از تأثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد تا پیامدهای خانوادگی این معضل خانمانسوز

رابطه اعتیاد و خانواده

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

به دو شیوه می توان درباره رابطه اعتیاد و خانواده بحث کرد؛ یکی تاثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد و دیگری پیامدهای خانوادگی اعتیاد. درباره مورد اول یعنی عوامل خانوادگی گرایش به اعتیاد لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

● خانواده می تواند علت یا عامل اصلی گرایش به اعتیاد باشد

این مساله در وضعیتی است که شرایط برای اعتیاد اعضای خانواده مهیا باشد. به علت اعتیاد یک یا هر دو والدین یا عضوی از اعضای خانواده یا خویشاوندان ممکن است فرد در شرایط آموختن و عمل به مصرف موادمخدر قرار گیرد.

● خانواده ممکن است زمینه ساز گرایش به مصرف موادمخدر باشد

در این حالت ما با خانواده ای مواجه هستیم که آگاهانه یا غالبا ناآگاهانه، شرایط را برای اعتیاد فراهم می کند. در این مورد لازم است به چند وضعیت اشاره کنیم:

فقر و وضعیت بد رفاهی: خانواده ممکن است به دلیل فقر یا وضعیت بد رفاهی زمینه مواجهه و زیست در محیط ناسالم را ایجاد کند که در آن احتمال گرایش به اعتیاد افزایش می یابد. بدمسکنی و زندگی در محله های ناسالم از این گونه اند.

شرایط تربیتی: خانواده ممکن است از لحاظ تربیتی شرایط را برای سوءمصرف افراد فراهم کند. خانواده هایی که بچه ها در آنها وابستگی شدید دارند و مهارت های اجتماعی لازم برای زندگی اجتماعی را کسب نمی کنند در معرض خطر اعتیاد قرار می گیرند و به طریق دیگر ممکن است خانواده کشش عاطفی لازم را برای فرد ایجاد نکند و فرد در گریز از خانواده به دامان معتادان کشانده شود.

احساس بیهودگی: خانواده ممکن است از لحاظ شرایط تربیتی، اعتقادی و فلسفه زندگی شوق کافی برای زندگی و تلاش برای معیشت را به کودک نداده باشد. در این صورت کودک در جوانی قادر به ساخت و بازسازی فلسفه زندگی نخواهد بود. احساس بیهودگی یا ناتوانی در تحمل رنج های زندگی، ممکن است فرد را به سوی اعتیاد بکشاند.

روابط سرد: تنک مایگی مناسبت های خانوادگی و خویشاوندی، روابط والد فرزندی، روابط زناشویی، برادر خواهری و... ممکن است احساس بی پناهی، عدم حمایت و افزون بر آن عدم کفایت کنترل و نظارت خانوادگی را در پی داشته و زمینه ساز اعتیاد شود.

● خانواده می تواند به صورت غیرمستقیم در گرایش به اعتیاد موثر باشد

درباره این مطلب می توانیم به نمونه های زیر اشاره کنیم:

دوری از خانواده: افرادی که به دلیل ضرورت های اقتصادی و مانند آن، ممکن است در نقطه ای دور از خانواده زندگی کنند (به چنین خانواده هایی خانواده های دورزی گفته می شود) ممکن است در صورت مساعد بودن سایر زمینه های ذهنی و عینی به اعتیاد روی آورند.

خانواده های از هم گسیخته: افراد و خصوصا مردان طلاق گرفته، مستعد گرایش به اعتیادند اگر نتوانند مناسبت های اجتماعی و عاطفی خود را بازسازی کنند.

● فقر، آسیب زننده تر از اعتیاد

اگر بخواهیم درباره پیامدهای اعتیاد بر خانواده صحبت کنیم می توان به مواردی چند اشاره کرد. ابتدا به نتیجه تحقیقی اشاره می کنم که چند سال پیش در یکی از شهرهای آلوده به اعتیاد انجام داده ام.

برای بررسی آثار اعتیاد بر خانواده ۲ گروه ۲۵۰ عضوی از خانواده هایی که حداقل ۵ سال از ازدواجشان گذشته، صاحب فرزند بوده و از هم پاشیده (طلاق گرفته) نبودند، انتخاب کردیم. به صورتی که گروه نخست دارای سرپرست معتاد و گروه دوم دارای سرپرست سالم بودند. با پرسشنامه ای که در آن حدود ۶۰ متغیر درباره شرایط خانواده و کارکردهای آن مورد پرسش قرار می گرفت، افراد نمونه را مورد بررسی قرار دادیم. پس از محاسبه های آماری مشخص شد خانواده های مورد بررسی تنها در چند زمینه باهم تفاوت جدی داشتند از جمله رضایت از زندگی همسران، روابط خویشاوندی و چند متغیر دیگر. علت آنکه تفاوت زیادی مشاهد نشد این بود که خانواده های انتخاب شده در هر دو گروه را خانواده های فقیر تشکیل می دادند. مهم ترین نتیجه ای که از این تحقیق به دست آمد این بود که فقر بر خانواده از اعتیاد تاثیرگذارتر است و در صورتی که خانواده ای در اثر اعتیاد عضو یا اعضای آن به فقر بیشتری دچار شود، اثر اعتیاد بیشتر و بیشتر خواهد شد. در خانواده های نسبتا متمول، ممکن است آثار اعتیاد از نظر تنوع کمتر باشد و با افزایش دوره اعتیاد و شدت نوع آن آثار مخرب و عمیق آن آشکار شود بنابراین نمی توان درباره اثر اعتیاد برکل خانواده ها به یک صورت سخن گفت. در پاسخ به این سوال باید پرسید در کدام خانواده ها تاثیر اعتیاد سهمگین تر است؟ باید گفت خانواده هایی که از وضعیت رفاهی و اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند، خانواده در مراحل نخستین زندگی(بدو ازدواج یا در مرحله کودکی یا نوجوانی فرزندان) در شرایط خانواده زناشوهری که روابط اندکی با شبکه خویشاوندی دارند، خانواده هایی که مناسبت های اجتماعی زیادی ندارند مثل خانواده های مهاجر، خانواه هایی که به دلیل آسیب های دیگر در معرض فروپاشی هستند و همچنین خانواده هایی که توان گفت وگو بین اعضای آن ناچیز و تفاهم بین آنها کم است. اما در هر حال پیامد های احتمالی اعتیاد برای خانواده را می توان به صورت زیر برشمرد:

● تضعیف سطح رفاهی خانواده

تنزل میزان و کیفیت مناسبت های خانوادگی

تاثیر در شرایط فرهنگی و تربیتی خانواده و انتقال هنجارهای نامناسب به نسل جوان تر

کاهش سطح توانمندی خانواده در مواجهه با مسایل و مشکلاتی که خانواده ممکن است با آنها مواجه شود.

ایجاد و تداوم بی نظمی یا کاهش سطح نظارت های خانوادگی و تنزل سطح کارکردهای خانواده

تسری پذیری اعتیاد به آسیب های دیگرمهم ترین وظیفه خانواده برای حفاظت از اعضا در مقابل اعتیاد، ایجاد سد روانی، اجتماعی، رفاهی و دانشی است. هیچ خانواده ای نباید خود را در مقابل خطر اعتیاد نفودناپذیر بداند و لازم است دانش لازم برای پیشگیری از این آسیب جدی را به دست آورد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 0:28  توسط امید علی احمدی  | 

مرو با دیگری!


موضوع ویژه: خیانت به بهانه جنجال های پیرامون فیلم «من مادر هستم» و فیلم های دیگری که با موضوع خیانت به نمایش درآمدند












مرو با دیگری!











«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم»...

«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم».

این جمله ها گفته سیدعلیرضا سجادپور، مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد، در بهمن ماه سال گذشته است؛ زمانی که برخی عنوان کردند فیلم های بسیاری در جشنواره فجر نمایش داده شده اند که موضوعشان به نوعی با خیانت در ارتباط بوده است. «زندگی خصوصی»، «یه عاشقانه ساده»، «پنهان»، «یکی می خواد باهات حرف بزنه»، «پل چوبی»، «من همسرش هستم»، «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «برف روی کاج ها» آن روزها در فهرست فیلم هایی با مضمون خیانت قرار گرفته بودند و البته کارگردان ها و تهیه کننده ها هرکدام موضوع خیانت را به عنوان موضوع اصلی فیلم رد می کردند. یک سال گذشت و فیلم های جشنواره قبل به نوبت و البته با ممیزی هایی روی پرده رفتند اما این بار پرسروصداترین فیلم، «من مادر هستم» بود و البته هست فیلمی که در صدر پرفروش ترین فیلم ها هم قرار گرفته است.

سروصداها تا آنجا پیش رفت که مخالفان، خواستار لغو اکران فیلم شدند و موافقان از مرگ سینما در صورت بروز این اتفاق گفتند. فریدون جیرانی و غلامرضا موسوی (کارگردان و تهیه کننده فیلم) هم متنی را برای رسانه ها فرستادند مبنی بر اینکه فیلم «من مادر هستم» نه درباره خیانت است، نه درباره زنا و نه نمایش فحشاست؛ فیلم «من مادر هستم» یک فیلم اخلاقی است که یک نوع سبک زندگی را به چالش می کشد.

اما اگر سروصدای مخالفان و موافقان را که هنوز بلند است به کناری بگذاریم، اگر اثبات یا رد اینکه فیلم ها درباره خیانت هستند یا نیستند را هم کنار بگذاریم؛ اگر آمار فروش «من مادر هستم» را هم کنار بگذاریم و قضاوت را هم به عهده شما بگذاریم و روی موضوع «خیانت» تمرکز کنیم، چه می بینیم؟ چه چیزی باعث می شود این کلمه و این موضوع تا این حد حساسیت برانگیز باشد و نه تنها در فرهنگ ایرانی ما، که در کهنه ترین فرهنگ ها و ادبیات درباره آن داستان ها نوشته؛ خوانده و اجرا شده، باشد؟ چه چیزی باعث می?شود هنوز بعد از قرن ها نمایشنامه اتللوی شکسپیر که به قرن ۱۷ میلادی برمی گردد، خوانده، اجرا و دیده می شود؟ اصلا خیانت چیست؟ با زندگی ما چه می کند؟ ریشه های خیانت کجاست؟ آیا نباید آن را به تصویر کشید؟ نباید درباره آن حرف زد؟ آیا در جامعه ما خیانت وجود ندارد و نباید از آن گفت یا وجود دارد و باید گفت؟ اما چگونه؟... و البته سوال های بسیاری که سعی شده در «موضوع ویژه» این هفته به آنها پرداخته شود. در تهیه «موضوع ویژه» این هفته ندا احمدلو و بهروز میرزایی با ما همکاری داشته اند.

● مکثی بر عوامل خیانت زناشویی

خیانت ۴ ریشه دارد

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

برای بحث در باره خیانت لازم است ابتدا آن را تعریف کنیم و بعد ضمن برشمردن انواع، به دسته بندی و تشریح علل و عوامل اجتماعی آن بپردازیم:

خیانت زناشویی را می توان به سادگی نقض پیمان یا مفاد پیمان زناشویی دانست. این نقض?کردن می تواند عمدی یا غیرعمدی باشد. فرد ممکن است با دانستن و آگاهی از ضروریات حقوقی و عرفی ازدواج یا بدون علم به آنها خیانت کند، اما خیانت می تواند مستقیم و با انجام عملی که معنای آن خیانت است یا به واسطه عملی که در ادامه به خیانت منجر می شود، خیانت تلقی شود؛ مثلا داشتن رابطه جنسی با فردی غیر از همسر بدون اجازه وی یا قانون. اما در معنای وسیع، خیانت شامل هر نوع نقض در پیمان های زناشویی است. این پیمان به صورت ضمنی شامل پیمانی برای تشریک مساعی در زمینه جنسی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، روانی و حتی فرهنگی است، بنابراین هرگونه کوتاهی عامدانه یا سهوی در انجام این وظایف می تواند خیانت تلقی شود. مثلا کوتاهی مرد در تامین معاش فرزندان بدون عذر موجه یا بی توجهی به علایق و عواطف همسر نوعی خیانت است، اما در معنای کاملا بسته و خاص، خیانت به معنی نادیده گرفتن پیمان برقراری رابطه زناشویی با یک نفر است، مگر با اجازه زن اول یا قانون. بهتر است ابتدا عوامل این کار را به عوامل ذهنی و عوامل عینی تقسیم کنیم. عوامل ذهنی از جنس نگرش ها و اعتقادها هستند و عوامل عینی از جنس ساختارها. طبقه بندی لازم دیگر، توجه به تفاوت عوامل کلان و عوامل خرد است. عوامل کلان عواملی هستند که در کلیت جامعه تولید می شوند و از بیرون بر فرد و جامعه اثر می گذارند و دست هیچ فردی در آن به تنهایی دخیل نیست اما عوامل خرد، عواملی هستند در سطح افراد و وضع نگرشی یا واقعی زندگی فرد، به وجود آورنده آن است.

با توجه به این دو طبقه بندی، حال می توان گفت عوامل خیانت زناشویی ۴ دسته اند:

الف. عوامل کلان و ذهنی

ب. عوامل کلان و عینی

پ. عوامل خرد و ذهنی

ت. عوامل خرد و عینی

در باره هر کدام می توان توضیح کوتاهی داد:

▪ عوامل کلان و ذهنی

منظور از این عوامل، نگرش هایی هستند که در کل جامعه در طول زمانی قابل توجه پدید می آیند. مثلا وقتی گروهی از مردم با تغییر در نگرش های مذهبی خود، اهداف زندگی را به جای آسمان در زمین جستجو می کنند، دنیاگرایی به عنوان نگرشی کلان در کلیت یک جامعه توسعه می یابد. این نگرش، زمینه توجه به لذت های این جهانی را فراهم می کند و از آنجا که لذت جنسی از جمله قوی ترین نیازهای بشر است، فرد به دنبال بیشینه کردن لذت های خود در این جهان است و در این راه هیچ سدی در مقابل خود نمی بیند، مگر آنکه به وسیله عقل و خرد جمعی خود را از این موضوع دور نگه دارد. از جمله سایر عوامل کلان ذهنی، میزان کارآمدی نگرش ها و ارزش های خانوادگی برای تامین نیازهای انسان و سرعت تغییر در نگرش های اجتماعی در یک جامعه است. توضیح اینکه اگر امروزه نوعی بحران در ازدواج جوانان به چشم می خورد، شاید بتوان به نوعی آن را به معنی ناکارآمدی برخی قواعد و هنجارهای حاکم بر نهاد ازدواج دانست و بخشی از خیانت ها را به طور غیرمستقیم ناشی از این عامل تلقی کرد.

▪ عوامل کلان و عینی

عوامل عینی خارج از وجود انسان قرار دارند و کلان بودن آنها به این معنی است که برای یک فرد یا از حیث فرد بررسی نمی شوند و حیطه آنها کل جامعه است. از جمله عوامل کلان عینی برای ایجاد و گسترش خیانت، می توان به ضعف ساختارهای فراغتی یا ضعف ساختارهای اقتصادی اشاره کرد. شاید تعجب آور باشد، اما ضعف نهادهای فراغتی باعث می شود فرد ساعت های فراغت خود را به شناخته شده ترین و سرکش ترین نیازها بسپارد. وقتی به دلیل ضعف نهاد اوقات فراغت، فرد نتواند از خردسالی برای ساعت های فراغت خود برنامه ریزی کند، لاجرم در بزرگسالی خود را صرف امور جنسی می کند. اوقات فراغت باید بتواند به شیوه ای جامعه پسند هیجانات فرد را تخلیه یا او را برای داشتن اوقاتی لذتبخش راهنمایی کند. در جامعه ای که در آن اوقات فراغت نمی تواند نیازهای فراغتی را پاسخ دهد و در برخی موارد یک گفتمان را تغذیه فرهنگی می کند، گاهی با گرسنه نگه داشتن سایر افراد غیرهمراه، برخی افراد راه دیگری را تا حدودی برای رفتارهای خودانگیخته و ارتجالی باز می کنند. اینجاست که فرد ممکن است به هر لذتی، حتی اگر برخلاف عرف و اعتقاداتش باشد، برای گذران وقت و داشتن هیجان و اوقاتی که فشارهای اجتماعی در آن همه کاره نباشند، تن دهد.

شرایط اقتصادی نامطلوب نیز بر خیانت های زناشویی موثر است. در جامعه ای که افراد با انجام وظایف شغلی نمی توانند به سطح مناسبی از رفاه برسند، لاجرم «الاهم فی الاهم» می کنند و مهم ترین نیازها را مقدم می شمارند. در این صورت شاید نیازهای فراغتی، رفاهی و تفریح ها به فراموشی سپرده شود و جایگزین همه این نیازهای تفریحی و ناکامی ها، تمتع جنسی از طریق روابط نامشروع تلقی شود.

از سایر عوامل رشد خیانت های زناشویی می توان رشد شهرنشینی، رشد مصرف رسانه های گروهی، گسترش فضای مجازی، کمبود فرصت های ازدواج و رشد ناکافی فضاهای عمومی و... را نام برد.

▪ عوامل خرد و ذهنی

سومین گروه عوامل، عواملی هستند که عمدتا فردی و با جنس اعتقادی مشاهده می شوند. اگر به ذهن افرادی که مرتکب خیانت های زناشویی می شوند، رجوع کنیم، می توانیم نگرش هایی را پیدا کنیم که با افراد معمول، متفاوت است؛ به طور مثال هدف از زندگی، میزان گرایش دینی، میزان تقید های خانوادگی، میزان رشد اخلاقی، میزان رضایت جنسی در زندگی زناشویی، میزان رضایت از زندگی، احساس محرومیت و محرومیت نسبی و یادگیری های اجتماعی خیانتکاران و افراد دیگر متفاوت است.

▪ عوامل خرد و عینی

از جمله عوامل خرد و عینی، می توان به میزان روابط اجتماعی و کیفیت روابط زناشویی، میزان کنترل اجتماعی، تجربه خیانت در دوران کودکی، برخورد با خیانت، میزان رفاه و رفاه زدگی وعوامل دیگر اشاره کرد. رفاه ممکن است خود به دو طریق در گرایش به خیانت موثر باشد. افراد غیرمرفه، عمدتا مجال خیانت های جنسی نمی یابند حتی اگر زمینه های ذهنی شان آماده باشد، اما افراد مرفه به دلیل داشتن امکان و فرصت های مختلف، مستعد انجام خیانت های زناشویی اند خصوصا اگر برای شرایط رفاه آموزش ندیده باشند و ندانند که از این امکانِ پدیدآمده چگونه باید استفاده کنند. عوامل ایجاد و گسترش خیانت های زناشویی به اندازه ای زیاد و متنوع هستند که بلافاصله می توان چند نتیجه مهم گرفت:

الف. هیچ خیانت زناشویی ای را نمی توان یافت که فقط به یکی از دلایل و عوامل ذکرشده

رخ داده باشد.

ب. خیانت زناشویی بسیار پیچیده است و نباید آن را ساده سازی کرد.

پ. حتی دو مورد خیانت زناشویی نمی توان پیدا کرد که کاملا به دلایلی مشابه پدید آمده باشند.

ت. خیانت و زمینه های آن در یک لحظه از زندگی خانوادگی روی نمی دهد. ممکن است مراحل و زمینه های آن در کل زندگی فرد یا کل مدت زندگی زناشویی او به تدریج به وجود آمده باشد.

ث. گناه گسترش خیانت های زناشویی را نباید فقط به گردن رسانه ها و ماهواره ها یا هر عامل دیگری انداخت.ج. برای حفظ حرمت و قداست خانواده، باید به نقد کلیه مداخله هایی پرداخت که سازمان های گوناگون طی سالیان گذشته به صورت های مختلف در خانواده داشته اند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 22:29  توسط امید علی احمدی  | 

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است


در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!












ما می رویم چون دلمان جای دیگر است











در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!

در «موضوع ویژه» این هفته و در آستانه روز جهانی مهاجرت، نگاهی به این مقوله و آثارش بر گروه های سنی مختلف انداخته ایم.

● دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

۸ عارضه مهاجرت

مهاجرت همواره ایجاد کننده میزانی از ناسازگاری است. هرچه تفاوت پایگاه اجتماعی و عناصر فرهنگی فرد در جامعه مبدا با جامعه مقصد بیشتر باشد، ناسازگاری بیشتر خواهدبود. این ناسازگاری ایجاد کننده ضرورت جامعه پذیری مجدد است. فرد باید الگوهای رفتار و کنش را در جامعه مقصد بیاموزد و تا آنجا که می تواند آنها را ملکه ذهن خود کند. هرچه فرد در جامعه مبدا بیشتر شکل گرفته باشد، سازگاری وی در جامعه مقصد دشوارتر خواهد بود. این نوشته، نگاهی می اندازد به برخی از آثار اجتماعی مهاجرت:

حاشیه ای شدن: مهاجران معمولا در جامعه مقصد کاملا جذب نمی شوند. این موضوع حتی بین مهاجرانی که چند دهه از مهاجرتشان می گذرد، کاملا مشهود است. این پدیده را که فرد نمی تواند مانند افراد عضو جامعه در متن زندگی اجتماعی ساکنان قدیمی تر پذیرفته شود و به طور نسبی پس رانده می شود، «حاشیه ای شدن» می نامند.

حاشیه نشینی مضاعف: وقتی فرد به دلایل گوناگون خود را در جامعه حاشیه ای تلقی می کند و فکر می کند نمی تواند با هنجار ها یا گفتمان حاکم در جامعه بسازد و به این دلیل مهاجرت می کند، در جامعه مقصد نیز ممکن است با همین احساس مواجه شود. این پدیده را دکتر عبدالمعبود انصاری در کتابی که درباره ایرانیان مهاجر نوشته است؛ «حاشیه نشینی مضاعف» نامیده است.

حسرت فضاهای از دست رفته: هریک از ما در دوران کودکی و رشد، محیط های متنوع و در عین حال مشابه را به لحاظ خصایص اساسی فرهنگ تجربه می کنیم. تصور ما از طبیعت، جامعه و فرهنگ به صورتی که با مردممان نسبتا مشترک است، شکل می گیرد و تعریف ما از درست و نادرست، زشت و زیبا از همین فضا متاثر است. مهاجر با از دست دادن فضاهای آشنا، دچار حسرت فضاهای گمشده می شود. احساس نوستالژیک مهاجران معمولا از این فرایند متاثر است.

از دست دادن سرمایه اجتماعی: مهاجر حداقل برای مدتی سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد. یعنی با از دست دادن آشنایان خود، اعتماد اجتماعی خود را به افراد جامعه از دست می دهد. این ازدست رفتن سرمایه اجتماعی، سازوکار زندگی را به خصوص در شهرهای پرجمعیت، شلوغ و مهاجرپذیر، با دشواری مواجه می کند. سرمایه اجتماعی در جامعه ای که اعتماد چندانی به سازمان های اجتماعی آن وجود ندارد یا سازمان های حمایتی در آن به قدر کافی نیستند، ممکن است به دشواری مهاجرت بیفزاید.

تغییر شدید پایگاه اجتماعی: عده اندکی از مهاجران می توانند پایگاه اجتماعی خود را در جامعه مبدا، در جامعه مقصد هم حفظ کنند و مهاجرت معمولا افت پایگاه یا تنزل موقعیت اجتماعی را به دنبال دارد. گاهی تا مشخص شدن و جاافتادن فرد در جامعه مقصد چند سال یا حتی چند دهه زمان نیاز است. تنزل پایگاه اجتماعی نظم پیش تعریف شده زندگی فردی را دچار اختلال و تحمل شرایط جدید را دشوار می کند.

محدودیت در مناسبات اجتماعی و تغییر شبکه اجتماعی: یکی دیگر از پیامد های مهاجرت، ازدست رفتن حلقه های مناسبات اجتماعی با دوستان، خویشان و آشنایان است. این وضعیت در آغاز برای فرد مهاجر آسان به نظر می رسد اما رفته رفته به مشکلی جدی در زندگی تبدیل و فرد با احساس دائمی تنهایی، دست به گریبان می شود. امروزه با گسترش وسایل ارتباطی شاید این احساس تنهایی کاهش یافته باشد اما همچنان به قول سعدی «فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در.»

تبدیل شدن فرد به عضو گروه اقلیت: از دیگر نتایج مهاجرت آن است که فرد برای اعضای جامعه مقصد همواره به عنوان یک دیگری باقی می ماند بنابراین اعضای گروه اقلیت همواره در جستجوی هم زبان هستند و این خود فرایند جذب را در جامعه مقصد با دشواری مواجه می کند. زیر ذره بین بودن رفتار گروه اقلیت، همواره باعث احتیاط بیشتر و احساس نداشتن آزادی در مهاجر می شود. به همین دلیل اغلب رفتار مهاجران از دیگر اعضای خود جامعه پسندیده تر است. هنگامی که گروه اقلیت به صفتی شناخته شده باشد، برچسب خوردن باعث محدودیت بیشتر گروه اقلیت مهاجر می شود.

بر هم خوردن زندگی خانوادگی: تجربه نشان داده است که مهاجران در جامعه مقصد به دلیل برخورد با نظم و ترتیب، هنجارها و قوانین متفاوت با جامعه مبدا و ناتوانی در سازگاری با شرایط جدید، با ناملایمات مختلفی در زندگی خانوادگی مواجه می شوند و سامان زندگی خانوادگی را حداقل برای مدتی از دست می دهند. هر چه تفاوت ۲ جامعه بیشتر باشد، تاثیر مهاجرت بر زندگی خانوادگی عمیق تر است. در مطالعه ای که بین ایرانیان مهاجر به کشور سوئد در آغاز دهه ۷۰ انجام داد، به این نتیجه رسید که بیش از ۷۰ درصد ایرانیان مهاجر متاهل، پس از مهاجرت طلاق گرفته اند. وی از این مهاجرت با عنوان مهاجرت در تونل زمان یاد کرده بود.

می توان این فهرست آثار اجتماعی مهاجرت را طولانی تر کرد اما باید دانست اگر به متغیرهایی مثل میزان تفاوت اجتماعی فرهنگی بین جامعه مبدا و مقصد، پایگاه و وضع اقتصادی فرد مهاجر، مشخص یا نامشخص بودن شغل و چگونگی سکونت، میزان حمایت سازمان های حمایتی از مهاجران، قوانین مهاجرت در کشور مقصد، نوع مهاجرت و مانند آن توجه کنیم، همه این موارد نسبی هستند.











سیما روشن




روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:32  توسط امید علی احمدی  | 

ارادايم هاي غالب در جامعه شناسي ايران


نويسنده:اميد علي احمدي و گزل کتوکی

علوم اجتماعي ،شماره پياپي 57، ،سال شانزدهم،، شماره در سال 9، آذر، 1391، صفحه 14-24
کلید واژه ها : پارادايم ‏هاي جامعه‏ شناسي,مقالات جامعه‏ شناسي ايران,حوزه‌هاي جامعه‏ شناسي ايران,جامعه‏ شناسي علم
نوع مطلب: مقاله
در مقاله حاضر، تلاش شده است به اين سؤال پاسخ داده شود كه پاراديم غالب در جامعه‏ شناسي ايران كدام است؟ اين مطالعه، ضمن معرفي زمينه‌هاي پيدايش جامعه‏ شناسي در ايران، با استناد به ارزيابي محققان اين رشته در خصوص وضعيت تحقيقات اجتماعي در ايران، مباحث مفهومي خود را با زمينه‌هاي تجربي پيوند مي‌زند. براي پاسخ به سؤال تحقيق، از آنجا كه در حوزه‏ ي فعاليت‌هاي علمي-تخصصي، بهترين راه و معمول‌ترين ابزار براي انتقال اطلاعات نو، مجلات و نشريات علمي هستند، لذا جامعه‏ ي آماري تحقيق را مقالات مجلات تخصصي جامعه‏ شناسي تشكيل مي‌دهد. از نظر روشي، تحقيق حاضر با روش تحليل محتوا (content analysis) انجام پذيرفته و واحد تحليل آن مقاله بوده است. اطلاعات مورد نياز با استفاده از پرسشنامه (inverst qustionair) معكوس جمع‏ آوري و تحليل شده است. نتايج تحقيق نشان داده است كه تأكيد بيشتري بر پارادايم واقعيت‏ گرايي و نظريه‏ هاي تجربه‏ گرا و در كنار آن نظريه‌هاي ماركسيستي وجود داشته است. عمده مفاهيم بكار رفته مزبور به همين نظريه‌ها و مكاتب بوده است. مقالات از حيث روشي عمدتاً متكي به روش‌هاي تجربه‏ گرا مانند پيمايش بوده‌اند. پس از اين روش، روش‌هاي اسنادي مهم‌ترين روش در تحقيق‌هاي مبناي مقالات مجلات مورد بررسي بوده است.
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:22  توسط امید علی احمدی  | 

گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

نویسنده مطلب: امید علی احمدی
شنبه 2 دی 1391 ساعت 14:49
نام منبع: کتاب ماه علوم اجتماعی

سید فریدالعطاس
محمود عبدالله زاده
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1391


شماره مطلب: 977
گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

فرید العطاس به دنبال پدر (سید حسین العطاس) و عموی خود (سید نقیب العطاس)در حوزه ی نقد گفتمانهای علوم اجتماعی سالهای زیادی فعالیت کرده و در سطح آسیا از جمله مشهورترین دانشمندان علوم اجتماعی محسوب میشود. این شهرت را وی مدیون آشنایی کم و بیش عمیق با جریانهای عمده ی فکری در کشورهای مختلف آسیا از جمله هند، ژاپن، چین، مالزی، سنگاپور، فلیپین و ایران است. کتاب گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا میتواند تصویری از ماحصل فعالیتهای انتقادی دانشمندان علوم اجتماعی در آسیا در جهت هویت یابی علمی و بومیسازی علوم اجتماعی تلقی کرد.

از عمده ترین ویژگیهای، مباحث مهم و برجسته ی کتاب، میتوان از اشاره به تاریخ رشد اندیشه و در این راه تأسیس

دانشگاهها در قرن بیستم و نفوذ دانش کشورهای مختلف و به تبع آن پیدایش صاحبنظران منتقد در علوم اجتماعی در کشورهای مختلف آسیا، تشخیص مساله ی ناکارآمدی علوم اجتماعی غرب در فهم و تبیین مسائل اجتماعی در آسیا،

شروع مباحث انتقادی با موضوع نقد اروپا محوری، و مسائل آسیب شناختی علوم اجتماعی در آسیا نام برد؛ به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره نموده است:

1. وجود گرایش اروپامحور که در آن اندیشه ی هدف الگوها، ًگزینش مسأله، روشها، فنون و حتی اولویتهای پژوهشی منحصرا

از آثار آمریکایی، بریتانیایی و تا حدی فرانسوی و آلمانی نشات میگیرند.

2. نادیده گرفتن کلی مکاتب ادبی و فلسفی محلی.

3. فقدان خالقیت دانشمندان علوم اجتماعی بیرون از حوزه ی اروپایی.

4. تقلید شامل پذیرش کورکورانه یا تقلید از الگوهای علوم اجتماعی غربی.

برای دریافت متن کامل مقاله به قسمت ضمائم پایین صفحه مراجعه فرمایید

 



________________________
کلمات کلیدی:
علوم اجتماعی در آسیا - فرید العطاس - علوم اجتماعی بومی - -
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:15  توسط امید علی احمدی  | 

نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :9/10/1391      17:45:0      تعداد بازديد كنندگان خبر:577


سارا جمال‌آبادي/تأملاتي درباره فرهنگ عذرخواهي
معذرت، مردم و مسؤولان


چرا وزير استعفا نمي‌دهد؟ چرا عذرخواهي نمي‌کند؟ و «چرا»هايي از اين قبيل را در اين يکي دو هفته اخير که خبر هولناک آتش‌سوزي در دبستان دخترانه‌اي در پيرانشهر منتشر شد، زياد شنيده‌ايد و شنيده‌ايم. قصه اما قصه ديروز و امروز نيست...

 قصه حتي قصه اينجا و آنجا هم نيست. اين اتفاق ممکن است در هر جاي ديگري از دنيا هم رخ دهد؛ کمااينکه در آن سوي دنيا، در آمريکا هم يک جوان ?? ساله با اسلحه‌اي وارد يک مدرسه شد و ?? نفر را بيرحمانه کشت.

سؤال «سلامت» اما اين است که آيا مقام يا مقام‌هاي مسؤول در چنين مواقعي نبايد از مردم عذرخواهي کنند؟ عذرخواهي کردن يا عذرخواهي نکردن مقام مسؤول در چنين مواقعي چه آثار و تبعاتي در جامعه دارد؟ در «موضوع ويژه» اين هفته دنبال پاسخي براي اين پرسش‌ها و پرسش‌هايي از اين دست مي‌گرديم و نظر کارشناسان و اساتيد دانشگاه‌هاي کشور را در همين رابطه پرسيده‌ايم. واقعيت اين است که درد صورت‌هاي سوخته، جان‌هاي پاره‌پاره، جسدهاي کبود و خانه‌هاي ويران را در اينجا و آنجا همه مي‌توانند تصور کنند اما دردي را که در دل‌هاست، هرکسي نمي‌تواند... دردي که عميق است و به روزها و ماه‌ها و سال‌ها پاک نمي‌شود... دردي که درمان ندارد حتي به گذر روزگار اما به همدردي، به آغوش کشيدن، به گفتن اينکه مي‌دانيم درد بزرگي است، احتياج دارند... احتياج دارند تا کسي بگويد اشتباه کجا بوده، چرا چنين اتفاقي افتاده. احتياج دارند تا کسي به آنها بگويد دردشان را مي‌فهمد و سهم خودش را از اين درد مي‌داند و مي‌گويد که «متاسف است» و «کاري مي‌کند». ما نياز داريم براي دردهايمان به «عذرخواهي» و براي اشتباهمان به «درخواست بخشش» تا جان ديگران آرام گيرد، تا جان خودمان آرام گيرد.

در «موضوع ويژه» اين هفته نگاهي انداخته‌ايم به موضوع «عذرخواهي» که انگار سهل و ممتنع است و در تهيه آن ندا احمدلو، بهروز ميرزايي و سميرا امين همکاري داشته‌اند.

چرا برخي از مسوولان هرگز عذرخواهي نمي?کنند؟

خطر جدا شدن عرصه زندگي مردم و مسوولان


دکتر اميد علي احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي

نزديک‌ترين مفهوم در جامعه‌شناسي که مي‌تواند ابعاد گوناگون عذرخواهي مسوولان در برابر مردم را توضيح دهد، مفهوم تعهد اجتماعي است. تعهد اجتماعي را مي‌توان نوعي مسووليت فرد يا سازمان‌هاي اجتماعي در برابر و به ازاي سپردن يک نقش يا وظيفه اجتماعي تلقي کرد. گاه اين تعهد الزامي و غيراختياري‌ و گاه اختياري است. تعهدهاي الزامي، با پيامدهاي خود ارزيابي نمي‌شوند ولي تعهدهايي که الزامي نيستند، با پيامدهاي خود ارزيابي مي‌شوند.

تعهدات اجتماعي را مي‌توان با توجه به 4 بخش عمده جامعه به 4 نوع تقسيم کرد:

الف. تعهد به کنترل منابع اقتصادي

ب. تعهد به اهداف اجتماعي

ج. تعهد به اجتماع

د. تعهد به ارزش‌هاي فرهنگي(رجوع کنيد به جامعه‌شناسي نظم، نوشته دکتر مسعود چلبي)

اگر بخواهيم به موضوع عذرخواهي مسوولان نگاهي بيندازيم، لازم است از 3 زاويه به آن نگاه کنيم:

اول اينکه تعهدات اجتماعي مسوولان در جامعه ما از نوع اجباري و با ملزم نبودن به پاسخگويي است يا از نوع دوم يعني اختياري و با الزام پاسخگويي. براي پاسخ دادن به اين سوال بايد به نحوه گماردن و سپردن پست‌ها به مسوولان توجه کنيم. اصولا دو نوع گماردن نقش وجود دارد: يکي را کوشاورد مي‌گويند؛ يعني فرد با کوشش خود نقش را به‌دست مي‌آورد و ديگري نقش محول، يعني نقشي که به فرد بدون تمايل کامل او يا تلاش زيادش سپرده شده است. اگرچه پست‌هايي از آن دست که به موضوع عذرخواهي مسوولان مربوط مي‌شود تقريبا همگي از نوع کوشاورد بايد باشند، اما روال سپردن پست‌ها در ايران معمولا به‌گونه‌اي است که فرد با نوعي بي‌ميلي و با چند شرط زير بار مسووليت مي‌رود بنابراين به خودي خود از نوع نقش‌هاي کوشاورد خارج و به نقش‌هاي محول نزديک مي‌شود. اين نقش‌ها آن چنان که گفتم، به پاسخگويي نياز ندارند و طبعا در صورت انجام‌ندادن وظيفه، فرد خود را به عذرخواهي محکوم نمي‌داند چون مسووليت را از ابتدا نپذيرفته است.

زاويه دوم، نوع تعهد اجتماعي است و بايد بررسي شود آن نوع تعهدي که ما انتظار عذرخواهي از مسوولان در صورت محقق نشدن نتايج مطلوب داريم، از چه نوع تعهداتي است و چرا اين انتظار تحقق نمي‌يابد. در تعهد اقتصادي، فرد در صورت محقق نشدن نتايج اقتصادي مطلوب يا عدم کنترل روي منابع اقتصادي، بايد عذرخواهي کند. با يک بررسي حتي شتابزده در خاطرات و اخبار، متوجه مي‌شويم هيچ مسوولي در ايران به دليل از دست رفتن فرصت‌هاي اقتصادي از مردم عذرخواهي نمي‌کند؛ نمونه آنکه وقتي ريال تقريبا نيمي از ارزش خود را از دست داد، هيچ مسوولي در برابر فقير شدن گروهي بسيار از مردم يا از دست رفتن نيمي از ثروتشان عذرخواهي نکرد؛ صرف‌نظر از اينکه اين عذرخواهي از سوي مردم مالباخته‌ پذيرفته مي‌شد يا نمي‌شد.

نوع دوم تعهدات، تعهد به اهداف جمعي است. اهداف جمعي کدامند؟ کدام سازمان را مي‌شناسيد که اهداف خود را دائم براساس اهداف اجتماعي تنظيم و در قبال آن اهداف يا تحقق نيافتن آنها از مردم عذرخواهي كند؟ مثلا آموزش و پرورش و آموزش عالي هرگز در برابر دانش‌آموزان و دانشجوياني که فرصت زندگي اقتصادي حتي معمولي را به دليل نقص در برنامه‌ريزي از دست داده‌اند، عذرخواهي نکرده‌اند و مسووليت آن را نپذيرفته‌اند.

در سطح فردي و در زندگي شخصي و خانوادگي، در روابط دوستانه، در شراکت‌هاي کاري، در گروه‌هاي بازي و ساير تجمعات و گروه‌هايي که زندگي جمعي ما درون آنها انجام مي‌شود، هريک از ما کمتر كسي را سراغ داريم كه مسووليت خود را به راحتي در برابر اعضاي خانواده، هم‌بازي، همکار، شريک و... ‌پذيرفته و در صورت مقصر بودن در ايجاد مشکل در خانواده، شکست خوردن تيم، شکست خوردن در کار اقتصادي و... عذرخواهي کرده باشد.

اگرچه در ادبيات و فرهنگ ما عذرخواهي و مسووليت‌پذيري به‌عنوان يک ارزش مطرح بوده است، اما اين موضوع فقط در وجه ارزش باقي مانده و به هنجارهاي عملي در زندگي خانوادگي، سياسي، اقتصادي و آموزشي ما تبديل نشده است. به اين جهت ما نياموخته‌ايم کجا مي‌توانيم عذرخواهي کنيم و کجا بايد عذرخواهي کنيم.

زاويه سوم، زاويه همدلي است. همدلي به معني خود را جاي ديگري گذاشتن است. اين يک مهارت ذهني و فرهنگي است. هر فرد هنگام قضاوت درباره ديگران، لازم است خود را جاي آنها قرار دهد. اگر مسوولان مهارت همدلي داشتند و خود را جاي مردماني که متضرر شده‌اند، مي‌گذاشتند، به يقين از مردم عذرخواهي مي‌کردند. اين مهارت به تجربه و با برخورد عملي با مسايل عملي زندگي به دست مي‌آيد. جدا شدن عرصه زندگي مسوولان و مردم، يکي از مخاطراتي است که ممکن است فهم از مردم را کاهش دهد و ثمره آن نپذيرفتن مسووليت و تعهدي است که در آغاز با وجودي که بسياري از مسوولان آن را نمي‌پذيرند، به مردم سپرده‌اند.

آخرين باري که معذرت خواستم ...

حقيقت اين است که به تازگي از کسي عذرخواهي نکرده‌ام چون موردي پيش نيامده بود. اما احساس مي‌کنم بايد از گروهي از دانشجويانم عذرخواهي کنم؛ افرادي که بر اساس تجربه‌هاي قبلي‌ام فکر مي‌کردم کوشا و فعال نيستند و درس برايشان مهم نيست ولي با گذشت زمان به من ثابت شد که در مورد آنها اشتباه مي‌کردم.

چرا مسوولان بايد عذرخواهي کنند؟

عوارض خطاي آنها بيشتر است


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 14:48  توسط امید علی احمدی  | 

·         شماره 392

·         شنبه,22 مهر 1391

·         2012 13 October

·         هفته نامه سلامت

چرا با قوانین سختگیرانه ازدواج مخالف نیستم؟
ریشه در آب است
دکتر امید علی احمدی
جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی
اگر از منظر تاريخي به پديده ازدواج نگاه كنيم، مي‌بينيم در هيچ زماني، هيچ جامعه‌اي وجود نداشته است که در مورد ازدواج بي‌تفاوت باشد و همواره‌ اين موضوع مهم تلقي مي‌شده و در این زمینه 3 محور ممنوعيت (مثل ممنوعيت ازدواج با محارم)، محدوديت (محدوديت درون‌همسري و برون‌همسري) و مشكلات (كسب شرايط لازم براي ازدواج يا در جوامع پيشين حتي خدمت به خانواده زن براي بردن دختر به خانه و به همسري برگزيدن) به شيوه‌هاي مختلف در نظر گرفته مي‌شده است. سختگيري‌ها که جزو گروه مشکلات به شمار می‌آیند و خانواده‌ها در جامعه امروز ما آن را انجام مي‌دهند، به «تمامي» بد نيستند و كاركردهاي مثبت و مهمي در پس خود دارند كه جامعه آنها را در قالب مکانیسم‌هایی براي جلوگيري از مشكلات و حراست از خانواده که در گذر سال‌ها تجربه‌ به دست آورده و اعمال می‌کند. خانواده‌ها با اين سختگيري‌ها مي‌خواهند دريابند آيا فردي كه قصد ازدواج با فرزند آنها را دارد به آمادگي لازم براي تحمل سختی‌های یک زندگی مستقل رسيده و به قول دكتر باقر ساروخاني،استاد جامعه‌شناسي و ارتباطات، «تعليه بلوغ» پيدا كرده است یا نه.
اين بلوغ فقط بلوغ جنسي نيست و بلوغ رواني، اجتماعي و اقتصادي را هم شامل مي‌شود. تدارك مراسم ازدواج هم به نوعي محك‌زدن فرد در بلوغ اقتصادي است و اينكه آيا مي‌تواند مراسمي براي شروع زندگي خود تدارك ببيند يا خير. اين به خودي خود بد نيست و هميشه و در همه جوامع وجود داشته است. برگزاری مراسم ازدواج در جوامع سنتي و در گذشته‌ به نوعي «اعلام» و «رسميت دادن» به ازدواج و خبر دادن به ديگران بوده است. البته در حال حاضر اين كاركرد از دست رفته اما كاركرد ديگري پيدا كرده كه به آن در جوامع سنتي «پاگشايي» مي‌گفتند؛ مراسمي كه طي آن از نوجوان آزمايش سختي به عمل مي‌آوردند تا ببينند آمادگي لازم را براي انجام كارهايش پیدا کرده يا نه!
امروزه هم برپايي مراسم ازدواج به نوعي پاگشايي است كه تحمل و توان افراد طي آن سنجيده مي‌شود اما اين مراسم مي‌تواند جنبه منفي هم پيدا كند. برخي از جوانب اين مراسم، هيچ تاثيري جز خستگي رواني به تاخير انداختن ازدواج و آشفتگي ندارد و اين اتفاق خصوصا زماني مي‌افتد كه تعادلی بين خواست جامعه و حد تحمل زوج وجود نداشته باشد؛ افراد وضعيت طبقاتي خود را در نظر نمي‌گيرند و خانواده‌ طبقه پايين، ازدواجی در سطح هزينه‌های يك زوج متوسط می‌گیرند و خانواده‌اي از طبقه متوسط جشني در حد يك خانواده مرفه كه اين مراسم و هزينه‌ها بدون شك‌، آسيب جدي به خانواده طرفين و زندگي آينده زوج مي‌زند. البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه هر چه شرایط ازدواج ساده‌تر باشد، شرایط طلاق هم ساده‌تر مي‌شود تا جایی که دیده شده در جوامع غربي كه سختگيري‌اي در مورد ازدواج وجود ندارد، آمار طلاق پس از ازدواج هم بالاست. در جامعه‌ ما به دليل وجود نداشتن سازمان‌هاي حمایتی از زنان و فرزندان طلاق، طلاق براي زنان و به‌خصوص كودكان تبعات زيادي دارد. بنابراین بايد شرايطي را براي ازدواج در نظر گرفت كه احتمال طلاق در آن كمتر شود. اگر بپذیریم که هر ازدواج بنا به گفته «لوی اشتروس» دارای دو بعد طبیعی و فرهنگی است، تاکید بر هر بعد به نادیده گرفتن یا کم اهمیت شدن بعد دیگر می‌انجامد. ساده کردن ازدواج، به معنی متمایل کردن ازدواج به سویه طبیعی آن و کم اهمیت کردن بعد فرهنگی آن است(با در نظر گرفتن اینکه مراسم و تشریفات ازدواج جزو بعد فرهنگی است). بر این اساس، مهم‌ترین توصیه آن است که سیاست‌گذاری ازدواج بین بعد طبیعی و فرهنگی ازدواج تعادل برقرار کند زيرا تاکید بر هر بعد، به نارسایی و ناکارآمدی نهاد ازدواج منجر خواهد شد. در غیر این صورت جامعه در زمانی طولانی‌تر و با متحمل‌شدن هزینه‌ای افزون‌تر، خواه ناخواه به این تعادل خواهدرسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 14:39  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب ماه علوم اجتماعی در شماره آبان ماه 1391 مشروح مباحث مطرح شده در میزگردی با عنوان "آسیب شناسی نشر و تالیف آثار در علوم اجتماعی ایران" به چاپ رسانده است. افراد شرکت کننده در میزگرد عبارتند از:

امید علی احمدی

دکتر امیدعلی مسعودی

دکتر محمد رضا رسولی

دکتر غلامرضا لطیفی

دکتر اسماعیل قدیمی

این مطلب را می توانید در سایت کتاب ماه علوم اجتماعی به صورت pdf دریافت کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 13:57  توسط امید علی احمدی  | 

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

© 2012, TextRoad Publication

ISSN 2090-4304

Journal of Basic and Applied

Scientific Research

www.textroad.com

*Corresponding Author: Leila Falahati, Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran.

Email: L.falahati@gmail.com

FAMILY RISK AND FAMILY LIFE CYCLE:

An Explanatory Study of the Perceived Level of Family Risks in Family Life

Cycle Stages in Tehran, Iran

Omid Aliahmadi1; Leila Falahati2

1, 2 Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran

ABSTRACT

This study aims to explore different aspects of risk among Iranian families, and, furthermore, to determine

the cumulative risk during the family life cycle stages. The sample comprised 600 women (either employed

or unemployed) in six districts of Tehran, whowere selected by the convenience sampling method. Family

risk was measured using a 30-item scale pertaining to the marital, social and economic risks among families.

The family life cycle stage was measured by asking families to report the number of kids, their age and

situation (stay with or left family). The results of factor analysis of family risk items explored four main risks

– economic, marital, social and managerial. The results indicate that families perceived the highest level of

risk during the second stage of the family life cycle in which the children are born and grow up.

KEY WORDS: Family risks, Family life cycle, Economic risks, Marital risks, Social risks, Managerial

risks.

INTRODUCTION

The family isacknowledged as one of the basic social institutionsthatis properly developed in all societies.

Traditionally family was considered in terms of a married couple with children that shared a common home and

distributed family-related responsibilities and duties along gender lines [1]. Hansson [2] indicated that although

major changes in societies had significant influence on family construction and family behaviour, the institution of

the family retains its social importance. Several functions were assigned to the family such as mortality, child caring

and protection, which evolve and changeduring the life cycle. However,it is widely acknowledged among

researchers [3, 4] that throughout the life span of the family, it faces a variety of risks and challenges that threaten

the functions of the family, and, consequently, its structure. Evidence suggests that family risks and challenges have

a significant effect on family members, especially on child development and family security in terms of health,

economics and security.

Different perspectives have been raised to assess family risk factors in which the common concern among

them was the assessment of risk effect on family structure and functions. Furthermore, the studies expanded the

issues of stability and dynamic risks, in which those studies adopting cumulative risk models assumed static risk

factors, with risk captured at only one point in time [5]. Later family investigators used longitudinal cumulative risk

models [6, 7] in which risk factors are captured at two or more points in time. In reviewing the previous literature,

Matjasko et al. [5] revealed that the number of risk factors tended to continue the same from one pointin time to

another, which provides support to the notion that risk is principally stable. However, certain risk factors (e.g.,

family processes, such as family conflict) may be more amenable to change than others (e.g., family structural

characteristics, such as parental education), especially over a smaller time frame of 1 year [8, 5].

Other researchers emphasized that family risk factors could be static and dynamic and that static risks could

include criminal history, parental mental health problems or a history of childhood abuse, which are unlikely to

change over time. Nevertheless dynamic risk factors, such as poor parental behaviour, family violence or parental

drug addiction, can be modified through appropriate prevention and treatment programmes [9]. Matjasko et al. [5]

indicated that during the first stage of life cycle, parents might divorce, lose their jobs, or be in receipt of welfare,

which in turn can alter the number of resources to which adolescents have access, thereby leading to changes in their

life circumstances. Matjasko et al. [5] indicated that in respect of family risk factors two main risks can be assumed

– structural and dynamic. The structural family risks include adolescent minority status, parent education, parent

1582

Aliahmadi and Falahati, 2012

employment, family structure, and welfare status, while dynamic risks include parent-adolescent conflict, family

climate, and parental involvement [5].

Generally, studies that assessed the family risk factors concluded that risks are associated with family in

different life cycle stages, which can be seen across all societies. The present study aims to assess the family risk

factors among Iranian families, since previous studies in the contextof Iran have not addressed this specific issue.

The specific objective of this study is to determine the risks that Iranian families experience during different life

cycle stages. Similar to other societies, the Iranian family has experienced several changes in its structure and even

function over the centuries. Nassehi-Behnam [10] indicated that in the course of the last 50 years, socioeconomic

changes have affected the Iranian family, which has resulted in changes in traditional functional aspects. The Iranian

family is a witness to the supporting function that the majority of families have strong socioeconomic relations with

their kinship network. The traditional family in Iran is an autonomous unit of production and consumption,

patrilineal and patriarchal in nature and based on male supremacy.

The traditional family culture rigorously preserves its belief in the hierarchy, unity, and cohesiveness of the

domestic group; however, the recent changes in family structure have been accomplished by the new social and

economic role for women. Generally, changes in family structure and function are associated with different

challenges and risks that have a consequent effect on family members, the study of which,in the Iranian context, is

limited. Previous research in the Iranian context mainly concernsthe family cycle but not family risks.

Aliahmadi[11] conducted a study among Iranian families and found six main family functions during the family

cycle. The functions included communication-expressive, physical care, economic, mental-values, managerial, and,

finally, sexual. The findings of previous research confirmed the previous study assumptions, in which family

functions change during the family life cycle [11]. However,studies of family risk in the Iranian context are scarce,

hence, the present study attempts to assess the main family risks during the family life cycle. Such knowledge is

important to family planners and educators to enhance their information about family issues and risks.

METHODS

Sample procedure and sample profile

The sample includes employed and unemployed women in Tehran, in which 600 respondents were

calculated by using G-power as the present research sample size. To collect data, the cluster sampling method was

used and 6 districts (4,5,6,12,14,16) were randomly selected. To select the respondents the convenience sampling

method was used to select respondents in the six selected districts.

Measurements and Instrumentation

To measure family risk, 30 items concerning different aspects of risk were measured including economic,

cultural, social, marital and security. The items were developed by the researcher based on the Iranian context. Items

included statements, such as “unable to solve family problems”, “satisfaction with marriage”, poor relationship

between parents and kids”, and “re-marriage of husband”. To assess the level of each item, respondents were

required to rate thirty items on a scale from 1 (very low) to 5 (very high). Family cycle in the present study was

measured by asking the respondents to determine the number of children and their age, gender, marital status and

their family situation (stay with or leave family). After receiving the information about children, seven family life

cycle stages were determined. The first stage was families with no children and new couples, the second stage was

family with small kids (less than 7 years old), the third stage was family with teenagers, the fourth stage was family

with adolescents, the fifth stage was launching children and leaving the family because of marriage, the sixth stage

was parents without children, and, finally the seventh stage was single parent because of death of spouse.

Statistical Analysis

Since the main aim of the present study is to identify the main aspects of risks among Iranian families,

Explanatory Factor Analysis (EFA) was conducted to explore the different dimensions of risks. For evaluation of the

factors, principal components extraction and Varimax rotation were conducted.

RESULTS AND DISCUSSION

To identify the factors underlying the items, principal components extraction with Varimax rotation was

used. The Kaiser-Meyer-Olkin measure of sampling adequacy was .947, and the Bartlett’s Test of Sphericity value

is significant (.000), confirming the appropriateness of proceeding with the analysis to reduce the number of items

and identify the dimensions of familyrisk. The assessment of Kaiser’s criterion indicated that four components have

an eigenvalue of 1 or more. The results presented in Table 1, indicate that all items rotated on 4 factors and all items

yielded distinct factors, as was anticipated after one rotation and cumulatively explained 65.77 per cent of the

1583

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

variance. The four factors explained 43.9%, 11.73%, 5.7% and 4.2 % of the variance (total of 65.77). The reliability

of the scale items for each component using Cronbach’s alpha coefficients ranged from .885 (Managerial risk) to

.942 (Marital risk), which reveal high reliability.

Table 1: Factor Analysis of Family Risks Scale and Reliability Score

Factors Loading Reliability

Factor 1: “Marital Risks”

Discontent of married life

The moral obligation of husband to wife

Poor relationship with their parents

Weak and non-intimate relationships with spouse

Misunderstanding couple

Remarriage of spouse

Lack of husband participation and cooperation with family

Distrust of wife and husband to each other

Passing off individually by the husband

Marital disputes

Factor 2: “Social Risks”

Dissatisfaction of parents of children

Addiction one of the members

Divorce

Failure to comply with norms by children

Controversy over faith issues

Children deviations

One of the children leave home

Migration of family members abroad

Factor 3: “Economic Risks”

Lack of suitable house

Bankruptcy

Inability to pay medical expenses

Unemployed head of household

Reduce the level of welfare

Intolerable increase in monthly expenses

Disability of head of household

Factor 4: “Managerial Risks”

Irregularities in matters related to family

Family members dispute between parents and children

Failure to do duties by head of household

Inability to resolve problems between members

Inconsistency between members

.71

.744

.5

.766

.753

.617

.645

.723

.619

.698

.518

.626

.58

.632

.405

.792

.815

.761

.554

.777

.777

.821

.811

.719

.686

.561

.752

.594

.751

.778

.942

.901

.874

.885

Explained variance: 43.9%, 11.73%, 5.7%, and 4.2% of variance, for a total of 65.77%.

Extraction Method: Principal Component Analysis.

Rotation Method: Varimax with Kaiser Normalization

The results presented in Table 2, indicate that Iranian families perceive different levels of family risk. In

respect of marital risk the highest percentage of families (27.5%) perceived a moderate level of marital risk,

however,for social risk the highest percentage (27.9%) a perceived low level of risk. The findings indicate that the

highest percentage (26.6%) of economic risk was at the moderately low level and the highest percentage (27.2%) of

managerial risk was moderately high. The assessment of thelevelof family risk, which comprises four components,

revealed that the highest percentage of respondents (25.9%) perceived a moderately high level of family risk. In

respect of the level of risk, the results indicate that among the high level of risks, social risk has the highest

percentage (25.3), in the moderately high risks the highest is managerial risk (27.2), in moderately low risk the

highest is marital (27.5%), and, finally among the low risk the highest was social risk (27.9%).

Table 2:Distribution of Family Risks among Families

Items Low Moderately low Moderately high High Total

Marital risks 23.7% 27.5% 23.9% 24.9% 100%

Social risks 27.9% 20.8% 26.1% 25.3% 100%

Economic risks 24% 26.6% 24.2% 25.2% 100%

Managerial risks 24.8% 24.8% 27.2% 23.2% 100%

Family risk 25.7% 23.7% 25.9% 24.7% 100%

1584

Aliahmadi and Falahati, 2012

The results in Table 3 present the distribution of family risk in different stages of the life cycle. Based on

the findings the highest level of risk (24.5%) is in the second stage of the life cycle, which indicates that the second

stage of the lifecycle is a more critical stage compared to other stages. In order of rank, after the second stage

comesthe sixth stage (18.5%), fifth stage (14.5%), fourth stage (13.3%), third stage (12.4%), seventh stage (12%),

and, finally, the lowest level of risk is in first stage (4.8%). Based on the findings, families with small children are

perceived as having the highest level of risk, however, after this stage the possibility of high risk increases when the

children leave and the couple are alone again. The likelihood of risk increases when the children leave the family.

Table 3: Distribution of Family Risks in Family Life Cycle Stages

Items Frequency Median

1 stage (New couple) 4.8% 60

2 stage (family with small kids) 24.5% 61

3 stage (family with teenagers) 12.4% 63.5

4 stage (Family with adolescents) 13.3% 70.5

5 stage (Launching children and leaving) 14.5% 62

6 stage (couples only) 18.5% 63.5

7 stage (single spouse) 12% 51

100%

The results depicted in Table 4, indicate that the perceived level of risk in different stages of the life cycle

are significantly different. The results confirm that families may perceive different levels of risk during the family

life cycle, which,consequently,may influence the family structure and functions.

Table 4: Results of Analysis of Variance between Perceived level of Family Risks and Family Life Cycle Stages

Items F Sig

Marital risks 3.077 .000

Social risks 3.96 .00

Economic risks 4.28 .00

Managerial risks 3.7 .000

Family risks 4.37 .00

CONCLUSIONS AND RECOMMENDATIONS

The main aim of the present study was to determine the perceived level of risk that Iranian families

experience during the stages of the family life cycle. Conducting factor analysis revealed that families

experiencefour main risks – economic, managerial, social and marital. The results indicate that families perceive a

moderately high level of risks, which may have an effect on the function and structure of the familyaccordingly.

Family members are the main and primary group that the risks would affect. Evidence is growing that families with

a higher level of risk are unable to teach the children essential skills, which results in their lower level of academic

achievement [8] and low social performance, such as involvement in risky behaviour [12, 13, 14]. In other words,

the risk factor has a cumulative and inactive effect in which those families exposed to several risk factors are

considered a high-risk family and perceived as having a higher level of problems in terms of economic, family

solidarity and functioning. It should be noted that risks interact with each other, which indicates that the effect of

one risk multiplies the effect of another and so on [8]. Therefore, when a family perceives a certain risk it may

increase the likelihood of other risks. For example, marital risks cause family conflicts and parental arguments,

which then increase the risk of substance abuse. Furthermore, the findings of the present study reveal that the second

stage of the life cycle in which the children are born and grow up is the high-risk stage among Iranian families. This

finding indicates that families experience more risks and challenges after a child is born, which may have a

significant effect on the child’s development and the cognitive development of children.

However, it should be noted that families at risk experience poor parental practices.A lack of supervision

[15], rules that are too permissive, discipline that is inconsistent or too strict, a weak bond, and the inability to

establish clear boundaries, were identified as strong risk factors for delinquent behaviour [16, 17], drug use [18, 19],

poor academic performance [16] and membership in youth gangs [17]. Therefore, there is a need to focus more on

families at risk by providing more support and provision by family practitioners, therapists and educators. Providing

programmes that increase the awareness and skills of family members, specifically, parents, in problem solving and

management may be the immediate focus of family practitioners. Second, since the present study was conducted

among families in Tehran, it is recommended that more studies are conducted in different parts of Iran to enhance

the understanding of different aspects of risk in terms of ethnicity and place of residence (rural and urban). Finally,

1585

, 2(2)1582-1586, 2012

since families perform an important role in the development of children and adolescents, it is necessary to address

those high-risk families by focusing on protective factors and providing training to parents and family members.

ACKNOWLEDGMENTS

Sincere appreciation is extended to the Islamic Azad University of Ashtiyanfor their support of this research.

REFERENCES

[1] Strong, B., & DeVault, C, 1993. Essentials of the marriage and family experience: West Pub.

Co.(Minneapolis/St. Paul)

[2] Hansson, L, 2011. Structures and Forms. In L. Farrer & W. Lay (Eds.), Spotlights on Contemporary Family Life:

Families in Europe (Vol. 2, pp. 8-20): Family Platform.

[3] McGoldrick, M., Carter, B., & Garcia-Preto, N, 2010. The expanded family life cycle: Individual, family, and

social perspectives (4 ed.): Pearson Education.

[4] Newman, B. M., & Newman, P. R, 2011. Development Through Life: A Psychosocial Approach: Cengage

Learning.

[5] Matjasko, J. L., Grunden, L. N., & Ernst, J. L, 2007. Structural and dynamic process family risk factors:

Consequences for holistic adolescent functioning. Journal of Marriage and Family, 69(3), 654-674.

[6] Gerard, J. M., & Buehler, C, 2004. Cumulative environmental risk and youth maladjustment: The role of youth

attributes. Child Development, 75(6), 1832-1849.

[7] Sameroff, A. J., Seifer, R., Baldwin, A., & Baldwin, C, 1993. Stability of intelligence from preschool to

adolescence: The influence of social and family risk factors. Child Development, 80-97.

[8] Cadima, J., McWilliam, R. A., & Leal, T, 2010. Environmental risk factors and children’s literacy skills during

the transition to elementary school. International Journal of Behavioral Development, 34(1), 24-33.

[9] Romero, M., & Lee, Y. S, 2008. The influence of maternal and family risk on chronic absenteeism in early

schooling. National Center for Children in Poverty, 1-16.

[10] Nassehi-Behnam, V, 1985. Change and the Iranian family. Current anthropology, 26(5), 557-562.

[11] Aliahmadi, O, 2005. Empreical Study of Family Functions: A Case Study of Kerman Social Sciences, 8(3).

[12] Bradley, R. H., & Corwyn, R. F, 2002. Socioeconomic status and child development. Annual review of

psychology, 53(1), 371-399

[13] Dearing, E., Berry, D., & Zaslow, M, 2008. Poverty during early childhood. Blackwell handbook of early

childhood development, 399-423.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[16] Claes, M., Lacourse, E., Ercolani, A. P., Pierro, A., Leone, L., & Presaghi, F, 2005. Parenting, peer orientation,

drug use, and antisocial behavior in late adolescence: A cross-national study. Journal of Youth and

Adolescence, 34(5), 401-411.

[17] Lacourse, E., Nagin, D. S., Vitaro, F., Côté, S., Arseneault, L., & Tremblay, R. E, 2006. Prediction of earlyonset

deviant peer group affiliation: a 12-year longitudinal study. Archives of General Psychiatry, 63(5),

562.

[18] McVie, S., & Holmes, L, 2005. Family functioning and substance use at ages 12 to 17. Edinburgh Study of

Youth Transitions and Crime Research Digest.

[19] Smith, D, 2004. Parenting and Delinquency at Ages 12 to 15. The Edinburgh Study of Youth Transition and

Crime.

1586

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:34  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب شهر و تکابوی کارآفرینی توسط انتشارات جامعه و فرهنگ منتشر شد. این کتاب دارای دو بخش است که یک بخش توسط  آقای دکتر علی ملک پور و بخش دیگر توسط ایجانب امید علی احمدی نوشته شده است.

در بخش مربوط به این جانب گزارشی از تحقیق مطالعه مقایسه ای خصایص ،موانع، اقدامات و فرصت های کارآفرینی زنان و مردان فارغ التحصیل دانشگاهی ساکن در ۵ منطقه  شهرداری تهران ارایه شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 2:23  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب جامعه شناسی در گلستان سعدی نوشته امید علی احمدی توسط سازمان انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی منتشر شد.

برای تهیه کتاب می توانید با دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان ۰۸۶۲۷۲۲۴۳۷۳ تماس بگیرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:20  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب درسی درس روش تحقیق را می توانید از طریق پایگاه زیر دریافت کنید:

hamidkhalaji.ir/post-50.aspx

لازم به یادآوری است که این مطالب توسط دانشجویان سابق این درس خصوصا آقای دکتر شیخی و آقای خلج و با راهنمایی و نظارت اینجانب تهیه شده است.

طریقه استفاده از این مطالب در یک فایل ورد در درون فایل آمده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 9:52  توسط امید علی احمدی  | 

lپاورپوینت مقاله تعامل گفتمانی و مشارکت شهروندی interactive discourse and citizen participation

در آدرس زیر وجود دارد:

https://rapidshare.com/files/1368334968/powerpoint_interactive_discourse.ppsx
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 14:21  توسط امید علی احمدی  | 

  نام و نام خانوادگي: اميد  علي احمدي

الف. سوابق تحصيلي:

مقطع

رشته

دانشگاه محل تحصيل

سال شروع

سال پايان

كارشناسي

علوم اجتماعي(پژوهشگري)

دانشگاه تبريز

1363

1367

كارشناسي ارشد

علوم اجتماعي(جامعه شناسي)

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد مركزي)

1367

1370

دكتري

جامعه شناسي

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد علوم و تحقيقات)

1374

1379

ب. عناوین پایان نامه های دوره های مختلف

مقطع تحصيلي

عنوان رساله

كارشناسي

سير جامعه‌شناسي در ايران استاد راهنما: دکتر حسین بنی فاطمه

كارشناسي ارشد

ارزیابی دبيرستان‌هاي کشاورزی وزارت کشاورزی (طرحي براي تدوين اساسنامه دبيرستان‌هاي دامپروري وزارت جهاد سازندگي) استاد راهنما: دکتر غلامعباس توسلی

دكتري

تغييرات ساختي –كاركردي در چرخه زندگي خانواده استاد راهنما: دکتر حسن سرایی

 

پ.کتاب های منتشر شده

سال

عنوان كتاب

ناشر

محل انتشار

1380

مطالعه تغييرات جرائم ومجرمين استان كرمان

استانداري كرمان

كرمان

1383

اولويت هاي پژوهشي بخش فرهنگ(ويراستار علمي و نويسنده مقدمات نظري)

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

مصرف ادبي ايرانيان

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

ابعاد اجتماعي شبيه سازي و تحقيقات سلولهاي بنيادي

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

 

1389

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

انتشارات شهر

تهران

1389

جامعه شناسی گلستان سعدی

زیر چاپ

 

 

تنگنا و تاخیر ازدواج

راه دان

تهران

 ب . مقالات چاپ شده در مجلات يا مجموعه مقالات

عنوان مقاله

نام مجله/ روزنامه

سال انتشار

شماره

مقدمه اي بر تبيين نظري وضع مطالعه در ايران

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 1

وضع فرهنگ عمومي كرمان

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 2

گونه شناسي نقش هاي سياسي در گلستان سعدي

فصلنامه فرهنگ كرمان

1378

شماره 4

تغييرات خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1380

شماره7و8

نگاهی به آموزش و پرورش آرماني سعدي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

 

1381

شماره11

تغييرات كاركردي خانواده در چرخه زندگي

رشد علوم اجتماعي

1383

 

تغييرات  نقشی اعضای خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1381

شماره 12

رابطه تعهد سازماني با رضايت شغلي اعضاي هيات علمي دانشگاه

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1385

شماره 3

توسعه،گروههاي غالب و امنيت اجتماعي

مجموعه مقالات اولين سمينار پليس توسعه دانشگاهآ

1385

 

فرا تحليل  و  تيپولوژي ناهنجاري هاي اخلاقي- اجتماعي دانش آموزان كشور

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1386

سال دوم شماره دوم

برنامه درسي پنهان "پژوهشي در يادگيري هاي  ضمني مدرسه..."

فصلنامه علمي-پژوهشي تعليم و تربيت

1386

سال بيست و سوم شماره 90

باز تحلیل چالشهای خانواده در زمینه مضیقه و تاخیر ازدواج در ایران

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

شماره 3

بررسی عوامل موثر بر از خود بیگانگی زنان شاغل و خانه دار شهر گرگان

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

-

ابعاد اجتماعی تحقیقات شبیه سازی و سلولهای بنیادی

دومین کنگره بین المللی اخلاق پزشکی ایران

1387

-

تحلیل ثانویه نگرشهای خانوادگی ایرانیان (بر اساس اطلاعات سالهای 1379 و 1382)

فصلنامه علمي پژوهشي علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامي واحد شوشتر

1386

پیش شماره های 4 و 5

نهاد خانواده و عرصه خصوصی در گلستان سعدی

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتیان

1387

سال چهارم شماره دوم

عوامل اجتماعی موثر بر موفقیت تعاونی های مسکن کشور

نامه علوم اجتماعی

1387

 

محتوای جامعه شناختی گلستان سعدی

سعدی شناسی

1388

دفتر دوازدهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:42  توسط امید علی احمدی  | 

اولویت های پژوهشی در بخش فرهنگ 1383


شابک: 0
قیمت پشت جلد: 0
تاریخ نشر: 831114
شماره چاپ: 1
شمارگان: 1000
تعداد صفحه: 268
کد کنگره: 9الف/HM101
کد دوئی: 300.955
چاپ شهر: قم
ابعاد: وزیری
نوع جلد: شومیز
زبان کتاب: فارسی

موضوعات:
پژوهشهای فرهنگی - ایران - راهنماها ،ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - فعالیت های پژوهشی ،


گرداورنده:
امید علی احمدی

http://www.aftabir.com/glossaries/book/images/512269.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:24  توسط امید علی احمدی  | 

بررسي جنبه هاي اجتماعي تحقيقات شبيه سازي و سلول هاي بنيادي

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 128
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد
http://www.ricac.ac.ir/&
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:2  توسط امید علی احمدی  | 

مصرف ادبيات داستاني ايرانيان

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 176
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
قيمت : 38000 ريال
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد

 

 

چکيده
نويسنده در پيش‌گفتار، هدف اصلي تحقيق را دريافت ميزان مصرف ادبيات داستاني در ايران و عوامل مؤثر بر آن عنوان مي‌کند. در فصل اول نويسنده ضمن طرح مسئله، تغييرات ايجاد شده در توليد و نشر و عرضه و مصرف آثار ادبي در ايران را به عنوان تحولي مهم در سطح کلان فرهنگي و شرايط اقتصادي اجتماعي ارزيابي و نيز به تشريح رفتار خوانندگان در انتخاب و مطالعه آثار ادبي به عنوان پديده اجتماعي- فرهنگي مي‌پردازد. فصل دوم مروري است بر ديدگاه‌هاي نظري درباره مقوله مطالعه. نويسنده در اين فصل، به‌کاربردهاي اجتماعي مصرف، موفقيت اثر ادبي و سازمان‌ها و عاملان موثر در مصرف ادبي و نظاير آن اشاره مي‌کند. در فصل سوم که به يافته‌هاي تحقيق اختصاص يافته است نويسنده ضمن گفتگوي خود با پديدآورندگان و ناشران در 43 جدول و نمودار به ارزيابي ميزان تأثيرگذاري رمان‌هاي فارسي از سال 1370 تا 1382 بر خوانندگان ايراني پرداخته، تحليلي نسبتاً جامع از عناصر گوناگون موثر در اين امر را ارائه مي‌دهد. بررسي رمان‌هاي ارائه شده بر حسب تاريخ انتشار و مقايسه تمامي نکات و عناصر اصلي تشکيل دهنده داستان همچون جنس نويسندگان، قهرمانان، وضعيت‌ ‌‌‌اشتغال ‌و‌‌ معيشت قهرمانان آثار، فردگرايي، هنجارهاي نقض شده خانوادگي، آسيب‌هاي اجتماعي و ناهنجاری‌هاي سياسي و اجتماعي، طرفين تعارض، رابطه، زمان، عرصه‌هاي اجتماعي وقوع داستان و نظاير آن در آثار انتشار یافته قبل و بعد ازسال 1376 بخش ديگري از فصل سوم را که بيشترين حجم پژوهش حاضر را به خود اختصاص داده است، در بر مي‌گيرد.

http://www.ricac.ac.ir/&
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:57  توسط امید علی احمدی  | 

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید
اجتماع > رفتارها  - زهرا رفیعی:
بعضی از آیین‌ها و مناسبت‌ها فقط و فقط برای بچه‌هاست؛ لزوما نه به معنای بچگانه بودنشان بلکه به این دلیل که هیچ کسی به اندازه آنها از بودن در آن آیین یا فرارسیدن آن مناسبت خوشحال نمی‌شود و در انتظارش شب را به روز نمی‌رساند.

 نوروز از همان مناسبت‌هاست. آدم بزرگ‌ها عید را برای استراحت‌های طولانی‌اش دوست دارند ولی این بچه‌هایند که از آمدن و رفتن مهمان واقعا خوشحال می‌شوند و در ذهنشان اسکناس‌های نو و تا نخورده و خوراکی‌های مورد علاقه‌شان را می‌شمرند. برای بچه‌ها عید، بوی لباس‌های نو می‌دهد؛ لباس‌هایی که می‌خواهند همه ببینندشان و احساس خوش‌تیپی را در تعریف‌های مهمانان و میزبانان ببینند. خرید قبل از عید چه برای بچه‌ها باشد یا برای بزرگ‌تر‌ها سنت شده است، گویی بی‌خرید رخت و لباس نو، سال نو نمی‌شود.

خانواده‌ها به فراخور توان مالی‌شان اولویت‌بندی می‌کنند و بچه‌ها سر صف اولویت خرید قرار دارند. آنها که دستشان بیشتر از بقیه به دهانشان می‌رسد علاوه بر رخت و لباس، لوازم خانه را نیز عوض می‌کنند. در گزارش زیر نگاهی به پدیده مصرف در خرید‌های شب عید انداخته‌ایم.

خیابان‌ها پر است از عابرانی که سر بساط خنزر پنزر فروشی‌ها لحظه‌ای صبر می‌کنند و با وسوسه خرید کالاهای نه چندان مرغوب کنار می‌آیند. می‌خریم با این اطمینان که پول عیدی‌های امسال را به حساب‌هایمان ریخته‌اند و با همان خیال راحت به حراج‌‌ها سر می‌زنیم. روانشناسان معتقدند که آدمی همیشه به‌دنبال لذت است و برای به‌دست آوردن آن هر تغییری را که لازم بداند می‌دهد. تغییرات، تنوع به همراه می‌آورند. خیلی از خرید‌های ما ریشه در به‌دست آوردن لذت دارد؛ لذتی که در تنوع خود را نشان می‌دهد. خرید برای بسیاری از افراد یعنی تنوع، در واقع هدف از خرید ایجاد تغییر برای کسب لذت است، به همین خاطر خرید کردن اگر به شکل مطلوب انجام شود می‌تواند برای فرد ایجاد لذت کند.مصرف‌زدگی، استفاده بیش از حد و مصرف نامعقول کالاها و جایگزینی نیازهای غیر‌واقعی به جای نیازهای واقعی است و اگر چه مصرف یک متغیر اقتصادی و پیش نیاز تولید در کشور است اما مصرف‌زدگی پدیده‌ای مضر و آسیب‌زا در اقتصاد ملی است.

مصرف یک پدیده اجتماعی است. دلیل اجتماعی بودن آن را می‌توان در اقشار مختلف اجتماع یافت. دکتر امید علی‌احمدی، استاد دانشگاه آزاد در این‌باره می‌گوید: اقشار مختلف جامعه در مکان‌ها و زمان‌های مختلف مصارف متفاوتی دارند. اگر مصرف فقط یک امر فردی و روانشناختی تلقی می‌شد طبیعتا این تنوع را در گروه‌ها و شرایط اجتماعی مختلف نمی‌داشت به این دلیل می‌توان این برداشت را داشت که مصرف امری اجتماعی است. بر اساس مصرف هم می‌توان آدم‌ها را دسته‌بندی کرد. گروه قابل توجهی از مردم مصرف ویژه‌ای را انجام می‌دهند و عموم مصرفشان به هم شبیه است بنابراین سبک‌ویژه زندگیشان متفاوت خواهد شد. مصرف به‌عنوان یکی از شاخص‌های مهم زندگی هم شناخته می‌شود. به راحتی می‌توان گفت به من بگو چه مصرف می‌کنی تا بگویم سبک زندگی تو چیست. اگر حتی به پسماند‌های مصرفی یک خانواده در طول سال، ماه، هفته و حتی روز نگاه کنید می‌توانید این سبک را شناسایی کنید. در واقع کسی که دکوراسیون عوض می‌کند، خانه جدید می‌خرد، لباس‌های متنوع دارد سبک زندگی‌اش را به راحتی می‌توان تشخیص داد. به‌طور مثال از نسبتی که مصرف مواد خوراکی به مواد فرهنگ و یا سایر موارد دارد می‌توان سبک‌های زندگی افراد را تشخیص داد. سبک‌های زندگی، آدم‌ها را به خرید کالاهای فرهنگی‌تر یا مصرف‌گرایانه‌تر سوق بدهد که اثر درازمدت و ذهنی بیشتر یا کمتری را به‌دنبال خواهد داشت. میزان و نوع مصرف همچنین می‌تواند تغییر در فضا ایجاد کند.

این جامعه‌شناس می‌گوید: مصرف، فقط برای رفع نیاز نیست. برای مصرف، جامعه‌شناسان و صاحب‌نظران کارکرد‌های مختلفی را در نظر گرفته‌اند. یکی از این موارد مصرف خودنمایانه یا نمایشی است، نوع دیگر آن ابزاری برای ابراز منزلت است. به‌طور مثال وقتی کسی خودرویی می‌خرد که به لحاظ کیفیت فقط 10درصد با ماشین دیگر فرق می‌کند اما قیمتی 10برابر بیشتر دارد نشان می‌دهد که آن فرد پرداخت 9برابر بیشتر را برای کسب منزلت بیشتر پرداخته است. نوع دیگری آن، مصرف نمادین است. در این صورت از مصرف به‌عنوان یک عنصر نمادین و وسیله ارتباطی استفاده می‌کنیم برای اینکه به دیگران بگوییم ما چگونه فکر می‌کنیم. در مد برای اینکه فرد خود را متمایز کند و گرایش خود را نشان بدهد، امکان دارد از مد به عنوان رسانه‌ای برای اعلام هویت خود و چیستی و اعتقادات خود استفاده کند.

مصارف گاهی شکل آیینی دارند؛ مثل مصارف آیینی عید. طبیعی است که ابزارها و امکانات لازم برای چنین مراسمی را خریداری می‌کنیم و به مصرف می‌رسانیم.

آنچه در مورد مصرف شب عید می‌توان گفت این است که درست است که مردم ایران در این زمان بیش از سایر ایام سال خرید می‌کنند ولی این مصرف در طبقات مختلف یکسان نیست و معانی یکسانی نیز برای آنها وجود ندارد. به‌نظر می‌رسد که در طبقات بالا، متوسط و پایین اندک تفاوتی وجود داشته باشد. مثلا در طبقه متوسط این خرید‌ها برای ماندگاری و حفظ سنت‌ها و نشان دادن اعتقاد به این سنت‌هاست. در نظر طبقه بالا خرید شب عید بیشتر به معنای گذراندن دوره و زمانی است که خبر از نو شدن می‌دهد و بایستی تغییراتی در خودرو، خانه و لوازم منزل داد. در طبقات پایین مصرف نمادین و آیینی برای نشان دادن همگرایی و عنصر ارتباطی موجود در خود مراسم است برای اینکه نشان بدهند که آنها هم مانند دیگران به یک چیز می‌اندیشند و اعتقادات مشابهی دارند. به هر حال خرید شب عید می‌تواند نظام معناشناختی خاصی را ایجاد کند و کارکرد‌های مختلفی داشته باشد.دکتر امید علی‌احمدی در مورد اختصاص بیشترین خرید‌های نوروزی به کودکان می‌گوید: در طبقات پایین که وسع خانواده‌ها به قدری نیست که برای همه اعضای خانواده به یک اندازه خرید شود، اولویت‌بندی می‌شود و در این بین اولویت معمولا با کودکان است چرا که می‌خواهند آیین کهن و ارزشمند نوروز را به آنها یاد بدهند و البته این کودکان هستند که باید خاطراتی خوش از این دوران در ذهنشان داشته باشند.

در طبقات دیگر نیز اگر چنین اولویت‌بندی باشد بیشتر با محوریت زمان و میزان خرید است وگرنه برای دیگران نیز می‌توان به اندازه کودکان خرید کرد. در روز‌های دیگر سال مصرف اگر مخاطب خاصی نداشته باشد زنانه و مردانه می‌شود. خرید‌هایی مانند لوازم برقی خانه را غالبا مردان انجام می‌دهند و تصمیم نهایی را می‌گیرند ولی در مصارف روزمره نقش زنان جدی‌تر است. اما در خرید شب عید بسته به اینکه کدام جنس نقش عمده‌تری داشته باشد و به لحاظ فرهنگی آن نقش به کدام دو نقش متصل باشد این تصمیم‌گیری متفاوت است. وی گفت: فرهنگ، نقش تأثیر‌گذاری در نوع خرید دارد، بسته به اینکه در چه جنس و طبقه‌ای باشد به افراد نقش می‌دهد. اگر چه اینها باید کمرنگ شود و کل خانواده در آن چیزی که خریداری می‌شود نظر بدهند.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا لذت از خرید کردن ریشه جامعه‌شناسانه دارد گفت: لذت یک واژه جامعه شناسانه نیست ولی شوق و تمایل افراد به خرید در گروه‌های اجتماعی مختلف نشان از همسویی و همسانی‌هایی دارد. لذت از خرید در اینجا معنای جامعه‌شناسانه می‌یابد. خرید‌های شب عید آنجا که می‌خواهیم شبیه دیگران بشویم یا معنایی را به آنها منتقل کنیم و تفاوت‌های خودمان را گوشزد کنیم، کارایی می‌یابد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 18:39  توسط امید علی احمدی  | 

 کتاب تنگنا و تاخبر ازدواج که حاصل یک کار تحقیقی است که اینجانب در سال1387 انجام داده ام  توسط انتشارات راه دان با شماره تلفن 66974539 منتشر شده است.

بازتحليل چالش‌هاي خانواده، در زمينه تنگنا و تاخير ازدواج در ايران
موضوع:
زناشويي - ايران - جنبه‌هاي اجتماعي
خانواده - ايران - جنبه‌هاي جامعه‌شناختي
سن ازدواج - ايران - نمونه‌پژوهي
پديدآورنده:
اميد علي احمدي
ناشر:

راه‌دان

176 صفحه - رقعي (شوميز) - 40000 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه
کد کنگره:3آ3الف/HB3569
شابك:978-600-5950-13-7
رده ديوئي:304.60955
تاريخ نشر:26/11/89
گزيده متن كتاب چکيده :
بالا رفتن سن ازدواج و کاهش تمايل به ازدواج در بخشي از جوانان کشور، بيش از هر چيز، نشان‌دهندة وقوع تغيير در نهادهاي خانواده و ازدواج است. اين تغيير از طرفي بخشي از فرايند عمومي با عنوان مدرنيته به حساب مي‌آيد و از طرف ديگر منبعث از تلاش ايرانيان در حفظ فرهنگ ملي و اسلامي خويش است. در پژوهش حاضر در سه بخش کليات و مباني روش تحقيق؛ مباني نظري و شواهد تجربي و يافته‌هاي تحقيق، محقق سعي کرده است با استفاده از روش نمونه‌پژوهي در کشور به تحليل چالش‌هاي خانواده در زمينه تأخير در ازدواج بپردازد.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 13:56  توسط امید علی احمدی  | 

 

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

نويسنده: اميد علي احمدي

192 ص، تهران: موسسه نشر شهر، 1389، چاپ اول

در اين پژوهش، تحولات خانواده در شهر تهران، در دهه اخير، براساس آمار و اطلاعات گوناگون، مورد بررسي قرار گرفته است. اين آمار و اطلاعات، نشان دهنده تغييرات قابل توجهي در نهاد خانواده در شهر تهران است. از جمله       مي توان به تغيير چشمگير در ساختار قدرت در خانواده هاي تهراني اشاره كرد. بخش عمده كتاب، به مقايسه پيش بيني هاي نظري با شواهد تجربي، در زمينه تحولات درون نهاد خانواده در تهران اختصاص دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 2:47  توسط امید علی احمدی  | 


فراتحلیل و گونه شناسی ناهنجاری های اخلاقی - اجتماعی دانش آموزان در آموزش و پرورش ایران

امید علی احمدی

نظرات بینندگان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 2:4  توسط امید علی احمدی  | 

کودکان زیر سایه وب

کودکان زیر سایه وبامروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات به طور وسیع در جامعه گسترش پیدا کرده است و با تمامی جنبه های زندگی از مدرسه تا محل کار، خدمات بانکی، خریدوفروش و... تلفیق شده است و این فناوری نقش مهمی در زندگی کودکان ایفا می کند و این نقش به سرعت در حال افزایش است. به طوری که تعداد کودکان ۱۷-۲ سال که از کامپیوتر در منزل استفاده می کنند از ۴۸درصد در سال ۱۹۹۶ به ۷۰درصد در سال ۲۰۰۰ صعود کرده است. استفاده از اینترنت نیز از ۱۵ به ۵۲ درصد در این دور ه ۵ ساله افزایش پیدا کرده است. اما آیا این فناوری زندگی کودکان را بهبود می بخشد؟
به رغم جنبه های مثبت از قبیل جنبه های آموزشی و ارائه خدمات ارتباطی و... رایانه و اینترنت جنبه های منفی نیز دارند. استفاده کنترل نشده کامپیوتر به ویژه وقتی با دیگر فناوری ها از قبیل تلویزیون همراه باشد، کودک را در معرض خطر اثرات مضر آن بر تکامل فیزیکی، اجتماعی و روانی قرار می دهد که از جمله آنها می توان به مشکلات بینایی، صدمات سیستم اسکلتی، چاقی، اثر بر مهارت های اجتماعی، مشکلات ارتباطی در خانواده و اعتیاد الکترونیکی اشاره کرد.
● فناوری و تاثیر آن بر رشد کودک
در دنیای امروز که عصر فوران اطلاعات نامیده می شود، دغدغه بسیاری از والدین آگاهی یافتن از آموخته های فرزندان شان و به نوعی نظارت بر نحوه یادگیری آنها است. در واقع می توان دو جنبه رشد در ذهن کودک تشخیص داد، در یک طرف چیزی است که می توان آن را جنبه روانشناسی اجتماعی رشد نامید و آن عبارت است از آنچه کودک از خارج و به وسیله خانواده، مدرسه و انتقال تربیتی کسب می کند و در طرف دیگر رشد دیگری وجود دارد که می تواند خود به خودی نامیده شود که آن را، رشد خودهوش می نامند که عبارت است از آنچه کودک به وسیله خودش یاد می گیرد.
امیدعلی احمدی جامعه شناس در این خصوص در گفت وگو با اعتماد می گوید؛ «استفاده از رسانه های گروهی مثل تلویزیون و کامپیوتر و حتی بازی های کامپیوتری یکی از روش های مهم اجتماعی شدن بچه ها به شمار می رود تا آنجا که در دوران کودکی یکی از چند منبع جامعه پذیر کردن بچه ها همین رسانه های گروهی هستند و در دنیای امروز از آنها گریزی نیست. اما آنچه در ایران در این رابطه وجود دارد، جایگاه متفاوت تولید و ساخت و تفاوت در متن و محتوای این برنامه ها است، چرا که ممکن است بچه ها با ابعاد مختلفی از جامعه آشنا شوند و احتمال آن زیاد است که آمیزه های سالم و مفید برای جامعه را پیدا نکنند.»
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از مشاوران و مربیان، از مخالفان سرسخت وجود تلویزیون و کامپیوتر در اتاق های خواب کودکان و نوجوانان هستند و به همین علت این قانون در بسیاری از خانه ها رعایت می شود.
گفتنی است اصول و عقاید این دسته از مشاوران به دو دسته قابل تقسیم است. اول آنکه انزوای اجتماعی و نقصان در مهارت های اجتماعی-احساسی در این کودکان دیده می شود. داشتن وسایل الکترونیکی بصری در اتاق های کودکان، زمانی را که خانواده ها در کنار یکدیگر می گذرانند، به شدت کاهش و احتمال خطر آشنایی زودهنگام کودکان با مسائل جنسی را به نوعی افزایش می دهد. در این کودکان تعامل اجتماعی و در حقیقت زمان بازی با هم سن وسالان رفته رفته از بین می رود. اثرات منفی این قضیه در مدارس به خوبی قابل ملاحظه و محسوس است. معمولاً این بچه ها در کلاس درس مدت زمان کوتاه تری توجه شان به درس معطوف است و تقریباً همیشه مایلند راه خود را در پیش گیرند. این کودکان در مهارت های اجتماعی پایین تر از میانگین کلاس هستند و دچار انزوای اجتماعی می شوند.
دسته دوم این اصول شامل دانستن چند مساله در مورد پیشرفت و رشد ذهن کودکان است. استفاده از تلویزیون و کامپیوتر در صورتی می تواند در رشد ذهن کودک موثر باشد که سایر شرایط آموزش نظیر محیط زندگی کودک در بهترین حالت خود باشد. در واقع تحریک و برانگیختن ذهن و هوش، نیازمند آن است که کودکان و نوجوانان ما در سلامتی و شادابی کامل به سر ببرند.
علی احمدی در پاسخ به این سوال که تاثیرات کامپیوتر در کدام جنبه های رشد کودک موثرتر است، می افزاید؛ «در کودکان هم مهارت های روانشناختی و جامعه شناختی باید افزایش یابد و هم دانش اکتسابی او در زمینه های مختلف رشد کند. آنچه تلویزیون به کودک می دهد ممکن است در رشد روانشناختی و هوش انتزاعی او موثر بوده و تاثیراتی روی رشد فردی اش داشته باشد، اما به لحاظ جسمانی و هوش اجتماعی نمی تواند پاسخگوی نیازهای او باشد.» این جامعه شناس در ادامه می افزاید؛ «استفاده بیش از حد از این وسایل سبب می شود کودک از نظر جسمانی دچار ضعف شود و در منحنی رشد او تغییراتی ایجاد شود. در صورتی که رسانه آنچنان بر زندگی کودک احاطه داشته باشد که او را از سایر فعالیت های اجتماعی نظیر بازی با هم سن وسالان دور سازد، کودک در فضایی مجازی رشد و زندگی می کند. این فضای مجازی با زندگی واقعی بسیار فاصله دارد و سبب می شود در آینده تطبیق پذیری کودک با جامعه دچار مشکل شود.»
علی احمدی اعتقاد دارد؛ «احاطه تلویزیون و کامپیوتر ممکن است به سردی روابط اجتماعی کودکان با والدین و هم سن و سالان بینجامد و این کم رنگ بودن سطح اجتماعی سبب پایین آمدن مهارت های اجتماعی می شود، از جنبه دیگر می توان گفت به دلیل منابع رسانه یی متنوع و موضوعات متفاوت که حتی دسته بندی کردن آنها دشوار است، تنوع بیش از حد سبب می شود که هم زبانی و همگنی بین کودکان از بین برود. از آنجا که اجتماع به انسان هایی نیاز دارد که هم زبان بوده و ادبیات مشترک داشته باشند، با از بین رفتن این زبان مشترک، حداقل توافق بین مردم جامعه وجود ندارد و اداره جامعه مختل می شود، چرا که هنجارهای مشترک از بین می روند و مناسبات اجتماعی دچار مشکل می شوند.»
● نظارت بر کودکان در دنیای وب
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کامپیوتر و تلویزیون بر رشد و تقویت هوش کودک اثرات مخربی بر جای می گذارد چرا که ادبیات تلویزیونی مانع پیشرفت و رشد هوش کودک است. اگر کودکان بیش از حد به تماشای برنامه های آن بنشینند، ذهن آنها دیگر گنجایش فکرهای خلاقانه را نخواهد داشت. این اتفاق آنجا رخ می دهد که ذهن کودک به نورهای درخشان ساطع شده از تلویزیون واکنش نشان می دهد و پروسه تفکر متوقف می شود. در این رابطه صنایع تلویزیون سازی با این مساله به مقابله برمی خیزند. آنها محصولات خود را در برنامه های مخصوص کودکان معرفی می کنند و تقریباً هر ده سال یک بار، صنایع تلویزیون سازی با معرفی محصولی جدیدتر، متفاوت و حتی بزرگ تر، خود را در ذهن مشتری بالاتر می برند. با توجه به مسائل مطرح شده باید بدانیم که مانیتور کامپیوتر هم اثرات مشابهی، ناشی از نورهای ساطع شده از آن، برجای می گذارد.
محققان در آزمایشی دانش آموزان را به سه گروه تقسیم کرده اند و اطلاعات یکسانی را در اختیار آنها گذاشته اند. گروه اول اطلاعات را از طریق مطالعه به دست می آوردند، گروه دوم از طریق مشاهده فیلم و گروه سوم همان اطلاعات را به وسیله مانیتور کامپیوتر کسب می کردند. پس از آن اعضای هر سه گروه در میزان حفظ اطلاعات مورد آزمایش قرار گرفتند، در گروه اول به طور متوسط ۸۵ درصد دانش آموزان پس از مطالعه قادر به یادآوری اطلاعات بودند. این عدد در گروه دوم بین ۲۵ تا ۳۰ درصد و در گروه سوم به متوسط ۳ تا ۵ درصد می رسید.
کشور ما از نظر بهره مندی از اینترنت در بین ۱۷۸ کشور جهان رتبه ۸۷ را دارد که بر اساس طبقه بندی اتحادیه جهانی مخابرات جزء کشورهای متوسط به شمار می رود. ۳۵ درصد استفاده کنندگان اینترنت را قشر جوان تشکیل می دهد و میانگین صرف شده برای اینترنت ۵۲ دقیقه در هفته است.
اگر کودک مدت زمان زیادی را در مقابل صفحه کامپیوتر بگذراند، از ورزش و دیگر فعالیت هایی که برای تکامل وی مفید است بی بهره می شود. به علاوه کودکان ممکن است در معرض محتویات خشن و جنسی که در حد سن آنها نیست قرار گیرند. دسترسی به چنین مطالبی ممکن است کاملاً تصادفی یا عمدی باشد. همواره از طرف متخصصان هشدارهای مکرر داده شده که صدمات بهداشت روانی از طریق این گونه برنامه ها به کودکان و نوجوانان به ویژه در ایجاد مسائلی مانند انحرافات جنسی، خشونت، اعتیاد، رفتارهای ضداجتماعی، سست شدن مبانی خانواده و اشاعه جرم و جنایت در طیف وسیع در بسیاری موارد جبران ناپذیر است.
«بعضی رسانه ها مانند اینترنت به طرف کنترل ناپذیری پیش می روند و خانواده ها مثل سابق نمی توانند جریان های موثر در تربیت کودک را کنترل کنند. با توجه به اینکه اغلب مهارت کودکان از والدین بیشتر است بنابراین استفاده آنها از اینترنت غیرقابل کنترل می شود.»
امید علی احمدی جامعه شناس با بیان مطلب فوق می افزاید؛ «ممکن است کودک در مسیر اجتماعی شوندگی (جامعه پذیری) دچار بلوغ زودرس شود و بعضی جنبه های غیرفرهنگی را بیاموزد در عین حال این رسانه ها غیرقابل اجتناب هستند و تصور حذف آنها ممکن نیست.»
احمدی در پاسخ به این سوال که نحوه نظارت والدین باید به چه صورتی باشد، می گوید؛ «کنترل باید روی دانش الکترونیکی کودکان اعمال شود ولی شیوه های قهری ممکن است مناسبات والد و فرزندی را دچار مشکل کند و کودک احساس کند امتیازی از وی سلب شده است. اگر این نظارت محسوس باشد، کودک حس می کند از امتیازهایی محروم شده پس این کنترل باید نامحسوس باشد تا کودک احساس نکند مورد تنبیه قرار گرفته است، زیرا با توجه به کم شدن بعد خانوار و کم بودن تعداد کودکان در خانواده و اختلاف سنی زیاد بین فرزندان، کودک با تنهایی زیادی مواجه می شود.»
این جامعه شناس راه حل را در گفت وگو و انتقال تجربه می داند و می افزاید؛ «می توان به کمک جلسات شورایاری ها، گروه های مشارکتی زنان در محلات تشکیل داد تا مادرانی که کودکان هم سن وسال دارند تجربیاتشان را به یکدیگر منتقل کنند. بهتر است این انتقال تجربه در محیط های مدنی اتفاق بیفتد، چرا که خصلت روانشناختی جمع می تواند بسیار روی رفتارها موثر باشد.
برای مقابله با چنین مشکلاتی همیشه راه هایی وجود دارد، اما چون منبع تغییرات در بیرون از کشور است، همیشه یک گام نسبت به تغییرات عقب هستیم و نمی توانیم به موقع از اثرات مخرب آنها جلوگیری کنیم پس نیاز به یکسری تفکرات سیستماتیک است که معمولاً با تاخیر زیادی به وجود می آیند.»
فناوری های جدید همچون تلویزیون و کامپیوتر همواره در ذهن و تفکر کودکان تغییراتی ایجاد می کنند بنابراین لازم است کودکانمان را از ابتدا در جهت افزایش توانایی در فکرکردن تشویق کرده و پس از آن کامپیوتر در اختیارشان بگذاریم. دوازده سال اول زندگی کودک باید بر پایه کسب دانش سپری شود تا خطر منقطع شدن رشد ذهنی او به صفر نزدیک شود. در چند سال اخیر کامپیوتر و اینترنت به تدریج تا حدی جای تلویزیون را گرفته است و احتمال می رود در آینده یی نزدیک نقش عمده تری از تلویزیون را در زندگی کودکان و نوجوانان داشته باشد.
تحقیقات بیانگر خطراتی ناشی از کاربرد بی رویه و غلط از آن است که تمامی کاربران به ویژه کودکان را تهدید می کند. برای اطمینان از استفاده بهینه و اینکه کامپیوتر زندگی کودکان را در حال و آینده بهبود ببخشد، بهتر است والدین با کامپیوتر آشنایی یابند و در مورد نحوه استفاده از کامپیوتر با کودکان صحبت کنند. حتی والدین می توانند از نرم افزارهای فیلترکننده برای جلوگیری از مشاهده محتویات نامناسب استفاده کنند. چنین نرم افزارهایی می توانند نشانی تمام سایت های که کودک به آنها سر زده را ثبت کنند تا والدین بعداً آنها را بررسی کنند. همچنین والدین باید کودک را به تعامل با خانواده به جای استفاده بیش از حد از کامپیوتر، تشویق کنند.
در مجموع می توان گفت فناوری های نوین چون کامپیوتر و اینترنت روزبه روز با رشد سرسام آور وارد زندگی افراد می شوند و در این میان کودکان بستر مناسبی برای جذب این فناوری ها را دارند؛ به همین علت بهتر است به جای مبارزه با این تکنولوژی ها، خانواده راه ورود صحیح این تکنولوژی را به روی فرزندان خود بگشایند.

زهرا خدابخش
روزنامه اعتماد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 2:1  توسط امید علی احمدی  | 

ایسکانیوز: هیجدهیمن شماره از فصلنامه علمی- پژوهشی واحد آشتیان با 8 مقاله و در 156 صفحه در حوزه علوم اجتماعی منتشر شد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران« ایسکانیوز» در این شماره دکتر امیر حسین باقر نژاد با ارائه مقاله «بررسی تاثیرات اینترنت بر رفتارهای اجتماعی جوانان » اثرات بهره گیری از اینترنت در میان کاربران جوان تهرانی از نقطه نظر تغییر رفتار اجتماعی آنها پرداخته است .
«مطالعه جامعه شناسی عوامل موثر بر گرایش جوانان به خشونت » عنوان مقاله دیگری است که به قلم دکتر حمیدپور یوسفی وسعید مومنی در بین جوانان و نوجوانان شهر سرابله اهواز در سال 1387مورد مطالعه قرار گرفته است .
مقاله سوم این فصلنامه مربوط به عنوان مقاله ای با عنوان «مروری بر مارکسیسم ساختاری لوی آلتوسر از منظر عاملیت و ساختار»توسط سعید تمنا است.
« بررسی نظریه کنترل اجتماعی هیرشی در بزهکاری نوجوانان » عنوان مقاله دیگری است که توسط دکتر محمد ثقفی و غفار پارسا نوشته شده است.
در بخش دیگری از این فصلنامه « مقایسه گفتمانهای ازدواج و مناسبات بین دوجنس در ایران » به قلم دکتر امید علی احمدی «نقد جامعه شناختی ساختار جملات پروست» نوشته رزیتا عیلانی دیده می شود.
« تحلیل محتوای آثار وندالیستی نوشتاری بردیواره های شهرتهران » توسط دکتر فریدون کامران و زینب کرمی و «تحلیل رابطه شرایط اجتماعی و گفتمان امنیت در شهرتهران » عنوان مقاله دیگری است که توسط دکتر منیژه نوید نیا به چاپ رسیده است.
فصلنامه تخصصی جامعه شناسی با امتیاز علمی- پژوهشی با مدیر مسئولی دکتر حسین ابوالحسن تنهایی و به سردبیری دکتر امیر حسین آشفته تهرانی در 150 صفحه از طرف دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان با کیفیت عالی به چاپ رسیده است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 1:55  توسط امید علی احمدی  | 

مجموعه مقالات یادروز سعدی در اردیبهشت 1388 با آثاری از محمديوسف نيري، علي‌محمد حق‌شناس ، سعيد حميديان ، دكتر محمود عباديان ، ميرجلال الدين كزازي ، امید علی احمدی، حسن میرعابدینی، كاميار عابدي‌شال، عزت‌الله فولادوند، محمد قراگوزلو، اميد كارگري، فاطمه عابدي ،جلال‌الدين همايي، فرزانه معيني و به کوشش : كوروش كمالي سروستاني

برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://sadishenasi.com/?content=45
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 1:52  توسط امید علی احمدی  | 




تحلیل جامعه شناختی یک پرسش: چرا آشغال می‌ریزیم؟ ....
همه متهم هستیم
دولا می‌شوی، لباس بچه دو ساله‌ات را که خاکی شده است می‌تکانی. صورتیِ قشنگی تنش پوشانده بودی و حالا عصبانی از اینکه چرا افتاده زمین و کثیفش کرده، شکلات نیم خورده را از دستش می‌گیری و کنار پایش به زمین می‌اندازی و با تشر می‌گویی که «مراقب باش باز هم نیفتی زمین کثیف شی!» بعد دستش را می‌گیری و از شکلات دور می‌شوید. بچه همین‌طور که دستش به دست شماست بر می‌گردد و در حال دور شدن، چشم از شکلات بر نمی‌دارد. شاید دلت برای دل کوچکش بسوزد. شاید حتی به کوچه‌ای بالاتر که رسیدی بگویی «خب، بیا حالا یک چیز دیگر بخوریم» تا از دلش در بیاوری. اما آیا نگران مفهومی‌که به او منتقل کرده‌ای، نیستی؟ نگران اینکه به او فهمانده‌ای حتی مشغول شدن به یک شکلات خوشمزه هم نمی‌تواند دلیل خوبی برای کثیف کردن لباس باشد، اما کثیف کردن شهر نکته بی‌اهمیت و پیش پا افتاده‌ای است؟ شاید هم اصلا از آن دسته از افرادی باشی که دستشان را از پنجره ماشین بیرون می‌آورند و یک مشت پوست ‌پرتقال را پرت می‌کنند وسط بزرگراه! چه از این دسته از افراد باشی، چه از آن دسته از افرادی که آشغال ریختن برایشان با «زجر و مشقت» همراه است و سعی می‌کنند طوری بیندازند زمین که کسی نبیند، با یک پرسش اساسی رو‌به‌رو هستی. چرا «آشغال ریختن» را به عنوان کاری که همه می‌دانند نباید انجام داد، باز هم انجام می‌دهی؟ چه چیزی در مسیر «دانش» تا «رفتار» دچار اشکال است که همچنان «آنچه می‌دانی» به فعلیت نمی‌رسد و دستت را می‌کنی در جیبت و دستمال کاغذی‌های استفاده شده را که جای جیبت را تنگ کرده‌اند به خیابان می‌ریزی؟ چرا آشغال می‌ریزی؟
از صحبت کردن بیشتر با زوج مسنی که وقتی اسم «آشغال ریختن در خیابان» وسط می‌آید، شروع به مشاجره می‌کنند می‌گذرم. چون زن انگشت اتهام را به سمت مرد نشانه می‌گیرد که «بله، او همیشه آشغال می‌ریزد و آبروی ما را می‌برد!» و مرد چنین اتهامی‌ را نمی‌پذیرد. حتی وقتی زن یادآوری می‌کند که «یادت نیست یک بار هم در ولی عصر یک خانم به تو تذکر داد و گفت که مگر در خانه‌ات آشغال می‌ریزی که اینجا می‌ریزی؟» باز مرد سرش را تکان می‌دهد و نمی‌پذیرد. بعد از آنها با دختر ۲۲ ساله‌ای که دانشجو و عکاس است صحبت می‌کنم. وقتی می‌پرسم که «تو آشغال در خیابان می‌ریزی،» یک «آره» بی‌تفاوت کشدار تحویل می‌دهد. توضیحش هم این است که «وقتی همه چیز گند است، این یکی هم رویش!» شاید جواب این دختر جوان به نوعی اعتراض تلقی شود، اگرچه بیشتر از اعتراض رنگی از بی‌تفاوتی در نگاهش به رعایت آداب شهری دیده می‌شود. با این همه دکتر نیره توکلی جامعه‌شناس، با اینکه معتقد است: «خب اینکه احساس مسئولیت شهروندی فرهنگ‌سازی نشده امر واضحی است و فقط درباره آشغال ریختن هم شاهدش نیستیم، بلکه در مواردی مثل آلوده کردن محیط‌زیست، یا زیاد مصرف کردن آب هم دیده می‌شود،» به این نکته اشاره می‌کند: «یک تصور عمومی‌وجود دارد که چون بالایی‌ها خیلی چیزها را رعایت نمی‌کنند، ما هم تا آنجا که از دستمان بر می‌آید چیزهایی را که مربوط به خودمان است رعایت نکنیم. در آلمان هم چنین چیزی را دیده‌ام که مردم به عنوان اعتراض و حتی پیشگیری از اخراج کارگران در پی مکانیزاسیون، مدام در خیابان‌ها آشغال می‌ریختند». این چیزی است که جامعه‌شناس دیگری نیز البته به شکلی دیگر بر آن صحه می‌گذارد. دکتر امیدعلی احمدی با اینکه حرفی از «اعتراضی بودن» آشغال ریختن به میان نمی‌آورد، اما می‌گوید: «شهر یک هویت سیاسی اجتماعی است و مردم باید در امور شهری نقش داشته باشند. باید بدانند که در آنچه دارد اتفاق می‌افتد نقش دارند تا احساس مسئولیت در قبال رفتار خودشان در محیط شهری داشته باشند، اما مشارکت دادن در امور مربوط به خودشان در شهر، چیزی است که به جز به صورت محدود که در بحث شورایاری‌ها شاهدش هستیم، در هیچ عرصه دیگری به چشم نمی‌آید و این موضوع اثرگذار بر رفتار مردم است» علی احمدی با توضیح اینکه:«اخلاق یا فرهنگ شهروندی در جامعه ما به قدر کافی رشد نکرده چرا که آموزش و پرورش یا دیگر منابع در جامعه‌پذیری مردم نتوانسته‌اند نقش موثری ایفا کنند و به نظر می‌رسد که اصلا برنامه‌ای هم برای این موضوع ندارد،» تاکید می‌کند: «به هر حال فرهنگ شهروندی در پروسه‌ای به وجود می‌آید که بخشی از آن درگیر کردن مردم در تعیین سرنوشت خودشان باشد که این امر در جامعه ما نهادینه نشده است و به تبع فرهنگ شهروندی نیز وجود ملموس نمی‌تواند داشته باشد».
خیابان عرصه دولت است امیدعلی احمدی آشغال ریختن یا هر نوع رفتاری از این دست را که در آن «رعایت حال دیگران نمی‌شود» از منظری دیگر نیز نگاه می‌کند. او می‌گوید: «اگرچه فضای خصوصی، عمومی ‌و دولتی در ایران قابل برشماری است اما کمتر دیده می‌شود که مردم جایی را به عنوان فضای عمومی ‌تلقی کنند. یعنی برای آنها فضا تقسیم به دو بخش شده است، فضای خصوصی و فضای دولت. پایشان را که در خیابان می‌گذارند، باور ندارند اینجا یک فضای عمومی ‌متعلق به جمع آنهاست، بلکه عملا معتقدند که وارد فضای دولت شده‌اند». این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «بنابراین احساس نمی‌کنند باید در محیط خارج از خانه‌شان مسئولانه نقش داشته باشند، بلکه آنجا را از آن دولت می‌دانند و معتقدند یک متولی به امور رسیدگی می‌کند و نیاز به مشارکت آنها نیست». علی‌احمدی تاکید می‌کند که «هر چه فضای دولت و مردم بیشتر شود به ایجاد حس بیگانگی در مردم و کاهش رفتار مسئولانه بیشتر دامن می‌زند و طبیعی است که وقتی بزرگ‌تر‌ها احساس بیگانگی دارند و با رفتاری مثل آشغال ریختن این موضوع را بروز می‌دهند، کودکان هم از دوران خردسالی‌شان با آن حس بزرگ می‌شوند و چنانچه شاهدش هستیم در طول سال‌ها این رویه پی ‌گرفته می‌شود که چنین رفتارهایی حتی بد تلقی نشود». در این میان برخلاف اینکه خانم مسنی که از شهروندان تهرانی است بر این تاکید می‌کند که «آشغال نمی‌ریزد و اگر خیلی ضروری باشد سعی می‌کند پنهانی این کار را بکند تا کسی نبیند»، دکتر علی‌احمدی از «آشغال ریختن از نظر اجتماعی عیب محسوب نمی‌شود» سخن می‌گوید: «کسانی که به محیط زیست شهری بی‌توجهی می‌کنند و با رفتاری مثل آشغال ریختن این بی‌توجهی را به نمایش می‌گذارند، از نظر هنجاری بر دیگران غلبه دارند. چون معمولاً با اعتراض رو‌به‌رو نمی‌شوند، از رفتار خود خجالت نمی‌کشند و به نظرشان می‌آید این یک رویه عمومی‌است». امید علی احمدی جامعه‌شناس، از سوی دیگر رفتار مردمی‌ را که به آشغال ریختن دیگر اعتراض نمی‌کنند، این‌طور تحلیل می‌کند: «به خاطر بحران‌های مختلفی که در جامعه‌مان با آن روبه‌رو هستیم، مردم نسبت به موضوعات جمعی بی‌توجه هستند و سعی می‌کنند سرشان در لاک خودشان باشد، بنابراین اعتراضی هم معمولاً در برابر رفتار دیگران از خود نشان نمی‌دهند».
رابطه با محیط‌زیست، توام با سوء ‌استفاده هرساله و به مناسبت‌های مختلف در حالی دلسوزان محیط‌زیست به تخریب محیط‌زیست و بی‌توجهی مردم به آن اعتراض می‌کنند، که این موضوع یکی از مواردی است که از سوی امید علی‌احمدی جامعه‌شناس، مورد توجه قرار می‌گیرد: «مسئله دیگری که باعث رفتارهای غیر‌شهروندی مثل آشغال ریختن مردم در خیابان می‌شود، ضعف اخلاق محیط‌زیستی ماست. مردم ما نوعی رابطه‌شان با محیط‌زیست رابطه‌ای توام با سوء‌استفاده است. نمودهایش را هم در آلوده کردن آب‌های جاری، هوا و ... می‌بینیم. همین داستان درباره شهر هم که می‌تواند بخشی از طبیعت تلقی شود تکرار می‌شود». علی احمدی ادامه می‌دهد: «هیچوقت احساس نکرده‌ایم که در مقابل استفاده از طبیعت یا شهر محل زندگی‌مان، باید مسئولانه رفتار کنیم» و این طور نتیجه می‌گیرد که: «یا آموزش دهنده‌ای در ایران وجود ندارد یا آنهایی که بوده‌اند خوب عمل نکرده‌اند». او به نقش صدا و سیما اشاره می‌کند و انتقاد می‌کند که خوب به وظیفه خود عمل نکرده است. این امری است که از سوی دکتر جوزانی، مدیر کل حوزه معاونت اجتماعی شهرداری تهران نیز بر آن تاکید می‌شود. این مقام مسئول که به نقش صدا و سیما در فرهنگ‌سازی تاکید دارد، می‌گوید: «اما هر بار که به آنها گفته‌ایم بیائید یک برنامه میان‌سازمانی برای آموزش مردم در جهت ارتقای سطح زندگی‌شان داشته باشیم، اولین چیزی که خواسته‌اند پول بوده است. یعنی این سازمان فرقی بین برنامه‌ای که برای ارتقای سطح زندگی مردم باید انجام شود و یک تیزر تبلیغاتی نمی‌بیند و در مقابل هر دو یک واکنش دارد». این در حالی است که ناصر کریمان، متولی سابق امور اجتماعی شبکه پنج تلویزیون، به چنین انتقاد‌هایی خرده می‌گیرد. این تهیه‌کننده تلویزیونی می‌گوید: «عادت کرده‌ایم که هر وقت دستگاه‌های اجرایی به معضلی برخوردند سریع انگشت اتهام به سوی صدا و سیما دراز کنند. درست است که تلویزیون رسانه تاثیرگذاری است، اما واقعیت این است که به جای اتهام زنی به صدا و سیما باید بازگردیم و به همه مسائل و معضلات زیرساختی نگاه کنیم». او تاکید می‌کند که «این مسئله فقط خاص صدا و سیما نباید باشد، آموزش و پرورش، وزارتخانه‌های دیگر، شهرداری‌ها و ... همه باید یک بار دیگر در عملکرد و برنامه‌های خود بازنگری کنند». او سپس سعی می‌کند به نحو بارزتری سازمان متبوعش را از اتهامات مبرا کند: «ما مدت‌ها بدون در نظر گرفتن خیلی از مسائل مالی درباره چنین موضوعات و معضلاتی در تلویزیون کار کرده‌ایم و می‌توانم بگویم که همه تلاش خودمان را هم انجام داده‌ایم و هم انجام می‌دهیم».
چه باید کرد؟ پسر جوان در مقابل این سوال که چرا آشغال می‌ریزی، می‌گوید: «آشغال سیبم را کجا بگذارم؟ بگذارم در جیبم که شهد آن به لباسم پس می‌دهد یا بریزم در خیابانی که سر تا ته‌آن یک سطل آشغال نیست، یا آن قدر دور است که نمی‌توانی آشغال به دست این همه راه را بروی تا به سطل برسی». شاید این استدلالی باشد که زیاد از سوی کسانی که «دوست ندارند آشغال به دست در خیابان راه بروند،» شنیده می‌شود. اما این موضوع از سوی مدیر کل حوزه معاونت اجتماعی شهرداری تهران، رد می‌شود: «هر ۱۰۰ متر به ۱۰۰ متر سطل آشغال در خیابان وجود دارد». جوزانی در جواب این سوال که «واقعا هر ۱۰۰ متر به ۱۰۰ متر؟» می‌گوید: «حالا شاید بشود ۱۲۰ متر، اما آیا این درست است که به جای نگه داشتن آشغالت آن را در خیابان بریزی؟ آن هم وقتی که جدا از سطل‌آشغال‌هایی که شهرداری در سطح شهر گذاشته، معمولاً مغازه‌داران هم یک سطل در کنار در مغازه‌شان قرار می‌دهند». او راه‌حل را پس از آموزش، جریمه می‌داند و می‌گوید: «باید مثل خیلی از جاهای دیگر دنیا، در اینجا هم وقتی کسی آشغال می‌ریزد، جریمه شود. این جریمه شدن باعث می‌شود رفتارش را از ترس پلیس هم که شده تنظیم کند و پس از چند بار تکرار این رفتار با انضباط، فرهنگ آن در جامعه جا می‌افتد». با اینکه یکی از متولیان امور شهری بر جریمه تاکید می‌کند، امیدعلی احمدی جامعه‌شناس، از موضوع دیگری سخن به میان می‌آورد: «راه حل چنین معضلاتی، تقویت نهاد‌های مدنی است». او توضیح می‌دهد: «چون رابطه درستی با دولت وجود ندارد، مردم خود را مسئول نمی‌دانند. فکر می‌کنند آشغال که بریزند یک شهرداری وجود دارد که وظیفه‌اش جمع کردن این آشغال‌ها است. اگر رابطه درستی وجود داشت، مردم می‌دانستند چقدر پول صرف جمع‌آوری زباله می‌شود و اگر این پول بتواند با همکاری آنها صرفه‌جویی شود، چقدر برای مثال می‌توان با آن به فضاهای سبز اضافه کرد. پس همکاری می‌کردند» او تاکید می‌کند:«تنها با شکل‌گیری نهادهای مدنی و تقویت آنها است که می‌توان به ایجاد رابطه درست بین مردم و دولت امیدوار بود.باید سازمان‌های مدنی وجود داشته باشند، که مردم با عضویت در آنها و انجام وظایف محوله بدانند که دارند کاری انجام می‌دهند و در مدیریت شهر و سرنوشت خودشان موثر هستند و از این رو مسئولیت‌پذیری بیشتری از خود نشان دهند». این جامعه‌شناس معتقد است:«تا جامعه مدنی درستی نداشته باشیم، ارتباط درستی بین مردم و دولت ایجاد نمی‌شود، تا این ارتباط ایجاد نشود، مسئولیت‌پذیری در مردم شکل نمی‌گیرد»
منبع:آفتاب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 1:43  توسط امید علی احمدی  | 


منبع خبر :
تاریخ ثبت :
تغییردر مناسبات و روابط بین جنسیت ها در ایران یک از عوامل  مهم اجتماعی شیوع و بروز ایدزاست
 

معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحدآشتیان گفت: تغییردر مناسبات و روابط بین جنسیت ها در ایران یک از دلایل عمده اجتماعی بروز بیماری ایدزاست.

دکتر امید علی احمدی در همایش پیشگیری از ایدز که با حضور جمعی از دانشجویان و اسایتد دردانشگاه آزاد اسلامی آشتیان برگزارشد،بابیان این مطلب افزود:در جامعه شناسی پزشکی ،بیماری را علاوه برآنکه موجبات برهم زدن سیستم بدن انسان را فراهم می سازد ،امری اجتماعی می دانندکه درکشورهای توسعه یافته و گروههای اجتماعی مختلف دارای توضیح وتوزیع متفاوتی هستند.

وی ادامه داد:علل بیماری ایدز را علاوه بر اینکه در علم پزشکی باید مورد بررسی قرارداد درعلم جامعه شناسی نیزباید مورد بررسی قرارگیرد.

دکترعلی احمدی بابیان اینکه  با بررسی یک دوره تاریخی از بیماری  ایدز می توان دریافت که شیوع این بیماری همزمان با گسترش و تنوع پذیری مناسبات روابط جنسی در جوامع مختلف در حال گسترش بوده است،افزود:در کشور ایران این بیماری در چند دهه اخیر باتغییرات شدیدو بسیار قابل توجه مناسبات روابط جنسی همراه  بوده است.

وی گفت: جامعه دانشگاهی  باید هشدار مسوولان وزارت بهداشت در خصوص رشد فزاینده بیماری ایدز، که حاکی ازیک تغییر عمده اجتماعی در جامعه  است و نیاز به مطالعات گسترده و عمیق پزشکی و اجتماعی دارد را باید جدی بگیرند.

وی ادامه داد: بی قدرتی زنان و در حاشیه قرار گرفتن آنها در کشورهایی که از توسعه اجتماعی کمتری برخوردارهستند یکی دیگر از عوامل بروز ایدز است زیرا زنان در این جوامع از فرصت شغلی و تحرک اجتماعی کمتری برخوردار هستند.

وی گسترش فقرو نابرابری اجتماعی در قشر پایین جامعه ومهاجرت افراد در قشرمتوسط و بالا به کشورهای خارجی  ازدیگر عوامل اجتماعی بیماری ایدز عنوان کرد.

دکتر علی احمدی عدم حمایت های اجتماعی اعم از خدمات درمانی و عدم اطلاع رسانی کافی نیز می تواند موجب بروز ایدزبین افرادشود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 1:41  توسط امید علی احمدی  | 

میزگرد پژوهش در خانواده
بخش دیگری از میزگردهای کنفرانس ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد که اولین آنها، میزگرد پژوهش در خانواده با مدیریت دکتر باقر ساروخانی بود. در ابتدای این جلسه، دکتر ساروخانی به معرفی اعضای پانل و کتب منتشر شده اعضای این میزگرد پرداخت. سپس دکتر عالیه شکربیگی بحث خود را تحت عنوان "نظریه و نظریه­پردازی در پژوهش­های خانواده" ارائه کرد. وی با بیان اینکه به نظریه‌پردازی در نهاد خانواده باید به مثابه یک تلاش و مجاهدت نگریست، نظریه­پردازی را امری تعیین­کننده برای اجرای پژوهش­های مفید در نهاد خانواده دانست. در پی این بحث، دکتر ساروخانی نیز با تأکید بر اهمیت نظریه­پردازی برای ماندنی شدن تحقیق، نیاز به نظریه‌سازی و عبور از مرحله پوزیتیویسم محض و آمارگرایی را برای رسیدن به نظریه­پردازی الزامی خواند. در ادامه، دکتر امید علی‌احمدی بحثی را در باب گفتمان­ها و سیاست­گذاری خانواده مطرح کرد و ایده کانونی صحبت­های خود را گفتمان­های متعددی که در طی سالیان گذشته در کشور ما درحال ظهور بودند، قرار داد و توضیح داد که نقش این گفتمان­ها در سیاست­گذاری خانواده به اندازه حجم و چگالی آنها نبوده است. وی همچنین وضعیت سیاست­گذاری‌ها در عرصه خانواده را به دو دلیل نگران­کننده دانست. دلیل نخست از نظر دکتر علی‌احمدی این بود که به دلیل ایدئولوژی خانواده در ایران، افراد مختلف با گفتمان­های مختلف، ایدئولوژی­های متفاوتی در حوزه خانواده دارند و به هرحال این گوناگونی ایدئولوژی­ها ممکن است در نگاه آنها به خانواده آرمانی مؤثر باشد و این بر سیاست‌گذاری­ها سایه بیاندازد و دلیل دوم به پیچیدگی واقعیت اجتماعی خانواده در ایران برمی‌گردد که این امر کار سیاست‌گذاری را با دشواری و اشکال جدی مواجه می­کند و در واقع الزام پژوهش­های اجتماعی در همین جا مشاهده می‌شود. در ادامه این میزگرد، دکتر ساروخانی در تأیید صحبت‌های دکتر علی احمدی، خانواده را عمق استراتژیک پدیده‌های اجتماعی و جایگاه تولد دوگانه انسان (فیزیکی و اجتماعی) معرفی کرد و حتی انجام مطالعات آسیب‌شناختی و بررسی فرهنگ دموکراسی و شهروندی را بدون در نظر گرفتن نهاد خانواده غیرممکن دانست. او همچنین ضرورت سیاست‌گذاری در باب خانواده را بر اساس چهار شرط (فراگیری، دیالکتیکی، آینده‌نگری و واقع‌گرایی) مهم ارزیابی کرد.
دکتر افسر افشارنادری سخنران دیگر میزگرد پژوهش در خانواده بود که به مقوله پژوهش در ایران با توجه به آمارهای متناقض و متفاوت دستگاه‌ها و مسئولین پرداخته و این سؤال را که با توجه به آمارها و نوع برنامه‌ریزی‌ای که باید انجام داد، پیش کشید.
در ادامه این میزگرد، دکتر مریم رفعت‌جاه بحثی را درباره پژوهش در خانواده مطرح کرد و به چند پارادوکس در عرصه مطالعات خانواده در ایران اشاره کرد. به گفته او، پارادوکس اول این است که با وجود اینکه در عرصه خانواده، چالش­های زیادی داریم و این ایجاب می‌کند که بودجه‌های پژوهش‌های خانواده را گسترش دهیم و به امر پژوهش بیشتر بپردازیم، اما در عمل می‌بینیم که حوزه خانواده، هم از سوی صاحب‌نظران علوم اجتماعی و هم از سوی سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان، مورد بی‌مهری قرار گرفته است.
وی در بیان پارادوکس دوم نیز به مشکلات معرفت‌شناختی در حیطه مطالعات خانواده پرداخت. در پایان این میزگرد، دکتر محمدصادق ذاکری نسبت پژوهش با زندگی را مورد بررسی قرار داد و با اشاره به اینکه نقد پژوهش، تجلیل از پژوهش است به طرح سؤالاتی در مورد پژوهش‌ها و رابطه آنها با زندگی مردم در جامعه پرداخت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 1:28  توسط امید علی احمدی  | 

خلاصه کتابهای مرتبط با درس تاریخ تحولات خانواده

رشته مطالعات زنان گرایش زن و خانواده

 

الف . کتاب  سیر جوامع بشری اثر لنسکی

خلاصه کننده فاطمه آبرون

جامعه هاي بوستانكار

در پايان عصر شكار و گردآوري خوراك در حدود ده هزار سال پيش، مردم دست كم به همان اندازه كه با الگوهاي رفتاري خود آشنايي داشتند، به طرز رفتار بعضي از جانوران و انگيزه هاي آنها پي برده بودند و صدها گونه از گياهان خوردني را نيز كشف كرده بودند و با فرايند رويش، نمو، به برنشستن، انحطاط و خشكيدگي آنها آشنا شده بودند. بعضي از گروههاي شكارچي و گردآورندة‌ خوراك در خاورميانه با داسهاي سنگي كشتزارهاي وحشي و خودرو را درو ميكردند.

گذر از مرحلة شكار جانوران به مرحلة اهلي كردن آنها و از گردآوري ميوه ها و سبزيها به كاشتن آنها چندان ناگهاني و جهش آسا نبوده است. (ص 193)

بوستانكاري شروعي تدريجي داشت. ترديدي نيست كه بسياري از جامعه هاي ديگر با آموختن كشت انواع تازه اي از گياهان و اهلي كردن گونه هاي جديدي از حيوانات سهم بسزايي در تكميل و توسعة فنون تازه داشته اند و سرانجام، اينكه چون در جامعة شكارچي و گردآورندة خوراك و همچنين در جامعه هاي بوستانكار، زنان به طور معمول به كار گياهان و رستنيها مي پردازند و مردان به كار جانوران، مي توان بر اين باور صحه گذاشت كه گشت گياهان در آغاز از نوآوريهاي زنان بوده است و اهلي كردن حيوانات از ابتكارهاي مردان.(ص 194)

 

شواهد باستانشناسي

جامعه هاي بوستانكار ساده در آسيا و اروپاي پيش از تاريخ

در آسياي صغير، فلسطين، و سرزمينهاي تپه اي شرق رود دجله، باستان شناسان به بقاياي سكونتگاههايي متعلق به تقريباً‌ 7000 ق م دست يافته اند كه بوستانكاري ظاهراً مهمترين وسيله معيشت مردم آنها بوده است. فنون و روشهاي بوستانكاري از اين سرزمينها به سوي شرق و غرب گسترش يافته تا آنكه جامعه هاي بوستانكار در نقاطي دوردست همچون بريتانيا و چين نيز مستقر گشته است. (ص 194)

در طول سالهاي اخير اطلاعات ما دربارة اين نخستين جوامع بوستانكار به ميزان زيادي توسعه يافته است. پس از جنگ جهاني دوم روش تازه اي براي تاريخگذاري بقاياي باستان شناختي وارد كار شده است. با اين روش كه تاريخگذاري راديوكربن ناميده مي شود. به همين سبب حل بسياري از مسائل بي پاسخ اينك ميسر گشته است. (ص 194)

 

مختصات جامعه ها

در مجموعة اصطلاحهاي باستان شناسي سنتي، دوراني را كه جامعه هاي بوستانكار ساده، در آن برتري داشته اند عصر نوسنگي مي نامند چون در بعضي از لايه هاي حفاريها به شمار زيادي تبرها، تيشه ها، و چكشهاي سنگي برخوردند كه آنها را با سايش و مالش به سنگهاي ديگر صاف و تيز كرده بودند.

مهمترين نوآوري اين جوامع را به واقع در فنون و روشهاي معيشتي آنها مي بايست جست و جو كرد، زيرا براي نخستين بار در تاريخ، مردم اين جامعه ها خوراك خود را توليد مي كردند و، از اين نظر، شكار و گردآوري خوراك به رديف دوم اهميت افتاده بود.

نخستين جامعه هاي بوستانكار در واقع داراي يك نظام اقتصادي مختلط بوده اند. (ص 195)

گرايش به بوستانكاري قبل از هر چيز به معناي اسكان طولاني تر در يك محل بوده است. گروههاي انساني ديگر ناچار نبودند كه به جستجوي شكار يا خوراك هر دم به سرزميني تازه كوچ كنند. برعكس، عمليات بوستانكاري آنها را وامي داشت كه به طور درازمدت در يك محل باقي بمانند. چنين به نظر مي رسد كه در خاورميانه و جنوب اروپا، سكونتگاههاي دائمي از همان زمان برپا شده باشد. در جاهاي ديگر، بوستانكاران آغازين معمولاً هر چند سال يك بار تغيير محل مي دادند، چون روشهاي ساده و ابتدايي آنها در كاشت و برداشت، زمينها را به سرعت دچار فرسايش مي ساخت.(ص 196)

گرايش از شكار و گردآوري خوراك به بوستانكاري دوام قرارگاههاي انساني را بيشتر ساخت و در ضمن به مردم امكان داد تا بيش از پيش به گردآوري داراييهاي شخصي بپردازند. براي نخستين بار اشياي بزرگ و پرحجمي همچون جامهاي سنگي و كاسه ها و كوزه هاي مختلف نيز ميان آنها ديده مي شود. سكونتگاهها نيز پرمايه تر شده اند. بعضي ساختمانها داراي چند اتاق و يك حياط داخلي كوچك مي باشند. چشمگير از اينها ظهور چيزهايي مانند اماكن مقدس يا بعضي مراكز خاص تشريفات و مراسم همگاني، ديوارهاي دهكده و گهگاه جاده ها و گذرگاههاي سنگفرش يا تخته كوبي شده (با الوار) است، هر چند هيچ كدام از اينها نه منحصر به گروههاي بوستانكار ساده است و نه كمياب.(ص 197)

گوشه ديگري از فرآيند توسعه گسترش سريع و اهميت فزايندة حرفه ها و بازرگاني است.رشد بازرگاني و مبادلات به معناي سرعت گرفتن تخصص يابيهاي حرفه اي نيز هست (دست كم در مراكز مهم بازرگاني). (ص 198)

در طول نخستين دوره هاي نوسنگي از جنگ و خونريزي خبري نيست. در گورها بندرت سلاح ديده مي شود، و بيشتر مراكز تجمع و سكونت فاقد ديوار يا ديگر وسايل دفاعي است. در بعضي از سكونتگاههاي اين دوره حصارها يا ديوارهايي وجود داشته، ولي اينها بيشتر براي محفوظ ماندن از شر جانوران موذي بوده است تا براي دفاع در برابر دشمنان انساني.

طي دوره هاي بعدي عصر نوسنگي اين منظره از بن تغيير ميكند و جنگ و كشتار به طور فزاينده اي عموميت مي يابد. انواع داسهاي جنگي، دشنه ها و ديگر سلاحها در گور هر فرد مذكر بزرگسال ديده مي شود.

برخي از محققان بر اين عقيده اند كه رشد جمعيت و نايابي زمينهاي مناسب براي بوستانكاري كه پيامد طبيعي آن است، از علل عمدة‌ اين امر بوده اند. كاهش امكانات شكار نيز، كه اصولاً فعاليتي مردانه بوده است، مي تواند نقشي در اين زمينه داشته باشد. جنگ و ستيز با همنوعان، با الزاماتي كه از نظر شجاعت و مهارت در كاربرد سلاحها پديد مي آورد، مي تواند جانشين طبيعي شكار باشد. زنان، همچنان كه در جامعه هاي بوستانكار معاصر ديده مي شود، بيشتر كارهاي بوستانها و باغها را انجام مي دادند و، به همين سبب، مردان فرصت كافي در اختيار داشتند تا به فعاليتي ديگر يعني «جنگ» بپردازند.

گروهي ديگر از كارشناسان حدس مي زنند كه رواج بازار جنگ شايد مرتبط با افزايش ثروتها، خاصه به شكل چارپايان اهلي، بوده باشد كه بسيار آسان ربوده مي شدند.

شيوة جديد زندگي همچنان گسترش يافت تا آنكه جامعه هاي متكي به بوستانكاري ساه سراسر اروپا و آفريقاي شمالي را پوشاندند. اين گسترش در آسيا نامنظم تر صورت گرفت، چون مناطق وسيعي از اين قاره براي بوستانكاري و باغداري مناسب نبود. .(ص 199)

از ديدگاه تكاملي، گسترش تكنولوژي جديد بسيار سريع بوده، ولي نسبت به طول عمر افراد انساني اين تحول بي نهايت كُند پيش مي رفت.

عوامل گوناگوني در گسترش بوستانكاري مؤثر بودند ولي رشد جمعيت را مي توان مهمترين آنها شمرد. از آنجا كه جمعيتهاي انساني نيز مانند ديگر جمعيتها معمولاً آن قدر افزايش مي يابند تا با محدوديت منابع مواجه شوند، مي توان حدس زد كه فشار جمعيت بتدريج درمناطق اصلي بوستانكاري افزايش يافته است. اين امر قاعدتاً به ايجاد سكونتگاههاي جديدي در حاشيه هاي سرزمين اصلي مي انجامد. سپس، بوستانكاران به تدريج شكارچيان و گردآورندگان خوراك را به خطه هاي دورتر مي رانند و عاقبت تمام سرزمينهاي آنها را به تصرف خود در مي آورند.

در جريان پراكنش بوستانكاري، تمام ويژگيها و فنون جديد كار يكجا، به طور خوشه اي، به سرزمينهاي مجاور انتقال مي يافت، ولي استثناهايي هم وجود داشت. به عنوان نمونه، بافندگي هرگز به بريتانياي دوران بوستانكاري نرسيد و مراكز بازرگاني پررفت و آمد منحصراً در خاورميانه پديد آمد. (ص 200)

در سراسر عصر بوستانكاري، پيشرفت تكنولوژي، به ويژه در خاورميانه، ادامه داشت. علاوه بر سفالگري و بافندگي، فلزات را كشف كردند و اصول اساسي به عمل آوردن و پرداختن آنها رواج يافت. بنابراين، جامعه هاي بوستانكار ساده در اواخر عصر بسيار پيشرفته تر از اسلاف سه هزار سال پيش خود بودند.(ص 201)

 

جامعه هاي بوستانكار پيشرفته در آسيا و اروپاي پيش از تاريخ

هر يك از اختراعات و كشفيات عصر بوستانكاري ميزان كنترل انساني را بر محيط تا حدي افزايش مي داد. با اين حال، هيچكدام از آنها تأثيرات دوربردي را كه كاربرد فلز در ساختن و پرداختن افزارها و سلاحها به جاي گذاشت در برنداشتند. به همين دليل است كه فلزكاري را به عنوان ضابطة تشخيص بين جامعه هاي بوستانكار ساده و پيشرفته برگزيده شده است.(ص 202)

سرآغاز هايي در خاورميانه

كاربرد فلز با تحولي بسيار كُند و سخت تدريجي از مراحل پاياني دورة نوسنگي آغاز گشت.(ص 202)

در طول هزاران سال گروههاي انساني به تفاوتهاي موجود ميان سنگها و صخره هاي مختلف آگاهي داشتند. آنها آموخته بوند كه بعضي از سنگها براي ساختن افزارها و سلاحها مناسبترند، چون سخت تر بودند و تيغة برنده شان دوام بيشتري داشت. رنگهاي صخره ها و تخته سنگها را نيز مي شناختند و از بديع ترين آنها براي ساختن زيورآلات، همچنين به عنوان منبع دانه هاي رنگين استفاده مي كردند.

بي ترديد توجه به تخته سنگهاي غيرعادي بود كه افراد انساني را به سوي فلزي مانند مس كشاند. از آغاز مس سرد را فقط با چكش مي كوبيدند و به شكل افزارها و اشياي تزئيني كوچكي مانند گيره و ميخ و قلاب و مانند اينها درمي آوردند. بعدها با حرارت دادن و چكش كاري متناوب فلز، از شكنندگي آن كاستند و راه را براي كاربرد متنوع تري گشودند. با گذشت زمان گروههاي انساني فنون و روشهاي ديگري نيز براي استخراج مس از انواع سنگهاي معدني، به وسيلة ذوب، كشف كردند و بتدريج ياد گرفتند كه مس «خالص» را باز هم ذوب كنند و در قالبها به اشكال دلخواه درآورند. ذوب و به عمل آوردن مس مستلزم حرارتهاي بالايي بود كه با سوزاندن چوب به دست نمي آمد. اين نكته به خوبي مي رساند كه كشفياتي بدين اهميت پس از اختراع كوره هاي سفال پزي صورت گرفته است.(ص 203)

تا آنجا كه مي توان تشخيص داد، كاربرد افزارها و سلاحهاي مسي، به دلايلي بسيار كُند و آرام گسترش يافته است. نخست به علت عرضة بي نهايت محدود اين فلز و انتقال دشوار آن به فواصل دور و ديگري به اين علت بود كه متخصصان اين كار به احتمال قوي اندك شمار بودند كه مهارتهاي خود را به جلوه هايي جادويي عرضه مي داشتند تا انحصار پرسود خود را محفوظ نگاه دارند. (ص 203)

خيش بسيار دير و كُند به چين رسيد و بنابراين ظهور جامعه هاي كشاورزي را به تأخير انداخت. به درازا كشيدن عمر بوستانكاري پيشرفته در چين بي ترديد نقش مؤثري در پيشرفتهاي تكنولوژي آن دوران داشت كه از سطح ديگر جوامع بوستانكار بسيار فراتر مي رفت.(ص 204)

يكي از نشانه هاي اين امر را مي توان در نوع فلز رايج در چين دوران بوستانكاري مشاهده كرد كه برخلاف خاورميانه و اروپا، نه مس، بلكه برنز بود.(ص 204)

هنگاميكه عصر بوستانكاري ساده و پيشرفته را در چين مقايسه مي كنيم تفاوتها چشمگيرند. طي بوستانكاري ساده شمال چين پوشيده از بسياري دهكده هاي كوچك و خوبسنده و خومختار بود، حال آنكه طي دوران بوستانكاري پيشرفته دهكده ها ديگر خودمختار نبودند و تعدادي از آنها نيز به صورت مراكز شهري نسبتاً بزرگ و پرمايه درآمده بودند.

ظهور اين مراكز شهري به ميزان زيادي ناشي از پيروزيهاي رهبران دهكده ها بود كه از مزيت عمده اي برخوردار بودند. در اختيار داشتن سلاحهاي برنزي.

براي نخستين بار در تاريخ چين مردم دريافته بودند كه پيروزي بر ديگر مردمان مي تواند جانشين پيروزي بر طبيعت گردد.

از نظر نظامي، بوستانكاري پيشرفتة چيني برتري زيادي نسبت به بوستانكاران ساده داشتند. حفاريهاي تازه اي كه در محل گورستانهاي آن عصر به عمل آمده نشان مي دهد كه رزمندگان آنها زره بر تن مي كردند، كلاهخود و سپر به كار مي بردند، و با جنگ افزارهايي مانند نيزه، تبر، دشنه، كارد، ساطور و همچنين كمانهاي نيرومندي كه كشش هشتادكيلوگرم را تحمل ميكردند مجهز بودند و از ارابه هاي اسبي سريعي نيز استفاده مي كردند كه سه نفر رزمنده را در خود جاي مي داد.(ص 205)

اين مردمان از برتري عددي نيز نسبت به گروههاي كمتر پيشرفته برخوردار بودند. هر پيروزي شمار بيشتري از افراد را زير تسلط آنها قرار مي داد و اين امكان را برايشان به وجود مي آورد كه سپاههاي خود را باز هم بيشتر توسعه دهند.

كهن ترين جامعة بوستانكار پيشرفته در چين، ساختاري اساساً فئودالي داشته است. نابرابري اجتماعي آشكار در اين گونه جوامع قاعده اي پذيرفته شده بوده. تنها دو طبقة اجتماعي مشخص وجود داشت. اشرافيت كوچك جنگاوران و تودة وسيع مردمان عادي. اشرافيت جنگاور طبقة حاكم را تشكيل مي داد و در شهرهاي حصاردار مي زيست كه عملاً دژهاي مستحكم بودند. بيشتر مزاياي تكنولوژي جديد و نظام اجتماعي نوين به همين اشرافيت كوچك تعلق داشت.(ص206)

خويشاوندي در نظامهاي سياسي چين دوران بوستانكاري پيشرفته بي نهايت مؤثر بود. عضويت در طبقة حاكم تا حد زيادي موروثي بود و صاحبان مقامها تا سر حد امكان خويشاوندان خود را در رأس امور مي گماشتند.

بسياري از مردم عادي در خارج از منطقة حفاظت شده سكونت داشتند و همانجا در كارگاههاي خود يا در كشتزارهاي مجاور به كار مي پرداختند. منطقة محصور در ميان ديوارها، كه اساساً نوعي دژ مستحكم و اقامتگاه طبقة حاكم بود، يك مركز سياسي و مذهبي نيز به شمار مي رفت. فعاليتهاي ديني نسبتاً مهم بود و با نظام سياسي پيوندهاي فشرده داشت. كتيبه هاي باستاني نشان مي دهند كه حاكم يا فرمانروا وظايف و مناصب مذهبي عمده را بر عهده داشت.(ص 207)

از زندگي روزانة مردم عادي چيز زيادي نمي دانيم، ولي ترديدي نيست كه وظيفة اصلي آنها عبارت بوده است از توليد مازاد اقتصادي، كه طبقة‌ حاكم بدان وابسته بود، و فراهم آوردن نيروهاي انساني لازم براي اجراي طرحهاي مختلف و انواع لشكركشيها و فعاليتهاي نظامي. گروهي از افراد پيشه وران كاركشته اي بودند كه كالاهاي جديد و تزئيني لازم براي تشريفات و نمايشهاي خاص طبقة‌ حاكم را فراهم مي آوردند. بعضي ديگر به ساختن تجهيزات نظامي
مي پرداختند. (ص 207)

بسياري از اين پيشه وران كشتكاران پاره وقت بودند، رشد تخصص يابي حرفه اي بي ترديد تأثير زيادي بر رشد مبادلات بازرگاني به جاي مي نهاد.

جامعه هاي بوستانكار پيشرفته در چين پيشرفتهاي مهمي در بعضي از زمينه ها حاصل كردند. مهمترين اين نوآوريها عبارت بود از خط و نوشتار، پولف كاربرد اسب، احتمالاً آبياري و شايد توليد آهن درست پيش از نخستين جامعة كشاورزي.(ص 207)

در مورد جامعه هاي بوستانكار در دنياي جديد هيچ كس به درستي نمي داند كه نخستين افراد انساني در چه زماني پاي به دنياي جديد گذاشتند. شواهد اين رويداد را به كمتر از 20000 تا 25000 سال پيش نسبت داده اند. در هر حال، نخستين گروههاي انساني به احتمال نزديك به يقين شكارچيان و گردآورندگاني بودند كه از آسيا، با عبور از باريكه هاي خاكي كه هنوز سيبري را به آلاسكا متصل مي كرد، به دنياي جديد مهاجرت مي كردند.(ص 210-209)

در دنياي جديد نيز همچون دنياي قديم گرايش از شكار و گردآوري خوراك به بوستانكاري تحولاتي را در پي داشت. اسكان درازمدت تر، جمعيتهاي متراكم تر و زيادتر، سكونتگاههاي پرمايه تر، ثروت و دارايي بيشتر، توسعة سفالگري و بعدها فلزكاري، شروع تخصص يابيهاي حرفه اي تمام وقت، پديدآمدن بازارهاي دائمي و افزايش مبادلات بازرگاني، شروع شهرسازي و شهرنشيني، استقرار مراكز مذهبي پايدار، ساختمان پرستشگاههاي بزرگ و مجتمعهاي پرستشگاهي پيچيده و سرانجام شدت گرفتن نظاميگيري و امپراتوري سازي.

البته بعضي تفاوتها هم وجود داشت. بوستانكاران دنياي جديد در اهلي كردن حيوانات چندان توفيقي نداشتند و فلزكاري آنها هم به پاي دستاوردهاي دنياي قديم نمي رسيد. از سوي ديگر، آنها نظام خاصي براي شمارش اعداد ابداع كردند كه مفهوم صفر را در برداشت. ولي در مجموع شباهتها بسيار بيشتر از تفاوتها بود.(ص 210)

توازي قابل توجهي كه بين فرآيندهاي توسعه در دنياي جديد و دنياي قديم ديده مي شود، به خوبي نشان مي دهد كه چيزي بيش از تصادف مطلق يا گزينش انساني در ميان است.

تا پيش از گسترش طلبي اروپا و ظهور استعمار در قرن شانزدهم ميلادي، جامعه هاي بوستانكار گسترده اي تقريباً معادل تمام انواع ديگر اجتماعات بشري را بر سطح زمين اشغال مي كردند. با اين وجود، جامعه هاي بوستانكار بتدريج رو به افول نهادند. جامعه هاي بوستانكار دوران كنوني جز به صورت دورگه (يعني به صورت جامعه هاي بوستانكار صنعتي شونده) بخت زيادي براي بقا ندارند.(ص 211)

تمام جامعه هاي بوستانكار ساده به نوعي از روش بريدن و سوزاندن پيروي مي كنند. در اين روش، دوره به دوره زمين جديدي را صاف مي كنند و به جاي بوستانها و باغهايي كه حاصلخيري خود را از دست داده اند از آنها استفاده مي كنند. افزارهاي عمده عبارتند از بيلها، ديلمهاي چوبي براي كندن خاك. زنان مسئوليت اصلي كاشت و داشت و برداشت بوستانها را بر عهده دارند و مردان فقط براي كارهايي سخت تر، مانند صاف كردن زمين وارد عمل میشوند.(ص 213)

در قياس با شكارچيان و گردآورندگان خوراك در عصر جديد، سكونتگاههاي بوستانكاران دائمي تر است. بيشتر گروههاي بوستانكار فقط هر چند سال يكبار، هنگامي كه زمينهايشان فرسوده مي شود، به جابه جايي تن مي دهند. دائمي تر بودن سكونتگاههاي آنان نيز، مانند دورانهاي پيش از تاريخ، به دليل تراكم بيشتر كالاها و ساختن اقامتگاههاي پابرجاتر است.(ص213)

مطالعات جديد نشان مي دهند كه پيوندهاي خويشاوندي در جامعه هاي بوستانكار ساده از اهميتي فراوان برخوردارند.

نظام خويشاوندي در اين جوامع گاه بسيار پيچيده است و از مقررات در هم تنيده و پرپيچ و خمي پيروي مي نمايد. گروههاي خوني گسترده، يا كلان ها، بسيار فراوان و معمولاً‌ بسيار مهمند، زيرا بخش عمده اي از نيازهاي اعضاي خود را برمي آورند. مهمتر از همه، اين است كه كلان ها در عمل وظايفي همچون اتحاديه هاي خاص همكاريهاي متقابل بر عهده دارند و با حمايت از اعضاي خود در برابر دشمنان يا با پشتيبانيهاي اقتصادي از آنان عملاً‌ ضرورت وجود خود را توجيه مي نمايند.(ص 215)

كلان ها در زمينه ازدواج نيز وظايف مقرراتي مهمي بر عهده دارند و گهگاه تكاليف ديني پراهميتي را نيز انجام مي دهند. نيرومندترين يا محترمترين كلان ها اغلب وظايف رهبري را در سراسر جامعه بر عهده مي گيرند و رئيس آنها عملاً به عنوان سركرده يا بزرگ دهكده رفتار ميكند.

در جامعه هاي بوستانكار ساده يا پيشرفته، مفهوم گروه خوني نه تنها زندگان بلكه مردگان را نيز در برمي گيرد. از آيينهاي مذهبي ويژه اي كه براي آرام سازي ارواح نياكان درگذشته برپا ميكنند. پرستش نياكان در هيچ كجا به اندازه اي كه در جوامع بوستانكار ديده مي شود رواج ندارد.(ص 215)

علت گرايش بيشتر جامعه هاي بوستانكار به پرستش نياكان را احتمالاً بايد مربوط به دوام و ثابت بيشتر سكونتگاههاي آنها دانست. البته نسبت به جامعه هاي شكارچي و گردآورندة خوراك، چون در جامعه هاي بوستانكار، زندگان علاوه بر آنكه در مجاورت مردگان مدفون خود به سر مي برند، فعاليتهاي روزانة خود را نيز در همان محل هايي انجام مي دهند كه نياكانشان روزي در آنجا به فعاليت مشغول بوده اند. در جامعه هاي كشاورزي، خدايان يگانه يا چندگانة نيرومند تر و پرهيبت تري معمولاً نياكان را از مقام شامخي كه در بيشتر جوامع بوستانكار بر عهده دارند، بر كنار مي كنند، ولي كيش نياكان در بسياري از جوامع كشاورزي نيز اهميت خود را از دست نمي دهد مثل چين و روم.

يكي ديگر از ويژگيهاي متمايز نظامهاي خويشاوندي در جامعه هاي بوستانكار اهميتي است كه بسياري از آنها براي بستگان مادري قايلند.(ص 216)

اين الگوي غيرعادي ظاهراً‌ ناشي از نقشي است كه زنان جامعه هاي بوستانكار در تأمين معاش بر عهده دارند. در بسياري از اين نوع جوامع، بيشترين بخش عمليات كشت و كار را زنان انجام مي دهند. هر كجا كه مردان نيز سهم عمده اي در تأمين معاش روزانه بر عهده دارند مثلاً از طريق شكار يا گله داري، الگوهاي مادرتباري چندان توسعه اي ندارد. اما آنجا كه مردان مشاركت قابل توجهي در فراهم آوردن وسايل معيشت ندارند، الگوهاي مادرتباري بيشتر رواج مي يابد.

خودمختاري دهكده ها در مرحلة بوستانكاري نيز هنوز پابرجاست. در اين مرحله جامعه هاي چند گروهي معمولاً رايجتر از مرحلة شكار و گردآوري خوراك است. هنگامي كه در اين مرحله جامعه هايي مركب از چند گروه فرعي به وجود مي آيد، تعداد گروههاي فرعي از انگشتان دست تجاوز نمي كند. (ص 217)

قدرت رهبران سياسي تقريباً در تمام جوامع بوستانكار ساده بسيار محدود باقي مي ماند و هم سركرده هاي دهكده ها و هم رئيس قبيله براي پيشبرد مقاصد و اهداف خود هنوز هم بيشتر به اقناع متوسل مي شوند تا به زور و فشار. رهبر قوم در اين گونه جوامع هنوز آن قدر افراد وابسته و زيردست ندارد كه ناگزير باشند دستورات او را بي چون و چرا به مرحلة اجرا درآورند. موضوع مهم ديگر اين است كه هنوز نوع سلاحها طوري نيست كه طبقة حاكم بتواند آنها را براي فرمانروايي بر بقية‌ افراد جامعه به انحصار خود درآورد.

در بعضي از جامعه هاي بوستانكار ساده، جادوگران رسمي گروه به سبب هراس يا احترامي كه در ديگر اعضاي جامعه القا مي كنند سركردگي يا رياست گروه را نيز به چنگ مي آورند. در برخي از جوامع، رهبران غيرمذهبي بعضي وظايف مذهبي مهم را نيز بر عهده مي گيرند و به صورت چهره هايي تقريباً مذهبي درمي آيند.(ص 218)

تنها پاية مهم ديگر قدرت سياسي در اين جامعه ها عبارت است از عضويت در يگ گروه خوني بزرگ و پررونق.(ص 219)

نابرابري اجتماعي به طور كلي چندان محبوب نيست. هر چند ثروت و قدرت سياسي افراطي در اين جامعه ها به چشم نمي آيد. با اين حال، نابرابريهايي در زمينة حيثيت و اعتبار اجتماعي ديده مي شود. رهبران سياسي و مذهبي به طور معمول از پايگاههاي والايي برخوردارند، ولي اين گونه موقعيتهاي اجتماعي بيشتر منوط به عملكردهاي آنهاست تا صرف مقامهايي كه بر عهده دارند. ديگر پايگاههاي مهم اجتماعي عبارتند از جسارت و بي باكي نظامي، مهارت در سخنوري، سالخوردگي، خويشاوندي و در پاره اي از موارد ثروت به صورت زنان متعدد، خوكهاي اهلي و اشياي زينتي.

هر اندازه تكنولوژي و اقتصاد در يكي از اين گروهها پيشرفته تر باشد، نابرابري اجتماعي نيز در آنجا به شدت مي گرايد، جامعه هايي كه از آبياري استفاده مي كنند، داراي حيوانات اهلي هستند، يا براي مقاصد تشريفاتي و تزييني به فلزكاري روي مي آورند معمولاً از برابري اجتماعي كمتري، نسبت به گروههاي ابتدايي تر، برخوردارند.

جنگ و خونريزي در عصر بوستانكاري به ميزان زيادي افزايش يافته است. مهارت در جنگ و پيكار، به ويژه در سرزمينهايي كه فشار جمعيت و سكونتگاههاي پايدارتر برخوردهاي مرگباري مي آفرينند، احتمالاً نوعي ضرورت حياتي بوده است، چرا كه شكست خوردگان در اين برخوردها اغلب با فروپاشي و اضمحلال جامعه هايشان مواجه مي شدند.(ص 220)

به همان نسبت كه اهميت جنگ و رزمندگي در جامعه اي افزايش مي يافت، الگوها و آيينهاي تازه اي نيز پديد مي آمد. برتر از همه، تقدس و تمجيد جنگاوران بود كه پس از نبردهاي موفقيت آميز مورد انواع احترامات و افتخارات قرار مي گرفتند.(ص 221)

برخي از رايجترين يادگارهاي جنگي عبارت بود از نگهداري جمجمه ها و كله هاي كوچك شدة دشمنان شكست خورده، كه همچون جوايز و جامهاي پيروزي ورزشكاران امروزي به نمايش گذاشته مي شد.(ص 222)

آدمخواري تشريفاتي را كه رسمي شگفت انگيز و بسيار معمول ميان بوستانكاران ساده بوده استا به احتمال زياد مي توان از محصولات فرعي آيين يادگار برداشتن دانست. ولي آدمخواري تشريفاتي ظاهراً اختراع تازه اي است و انگيزة آن هم بر اين پندار استوار است كه با خوردن گوشت دشمن مغلوب مي توان صفات و ويژگيهاي ارزشمند او را از آن خود ساخت.(ص222)

فراواني جنگ و ستيز در جامعه هاي بوستانكار ساده راه تحرك عمودي را بازنگاه مي دارد.

در اجتماعات بوستانكار پايگاههاي اجتماعي آسانتر از گذشته از پدر به پسر منتقل مي گردد. اين امر تا حد زيادي بدان علت است كه مالكيت خصوصي ميان بوستانكاران از وسعت و اهميت بيشتري برخوردار شده است. اضافه بر اين، مقدمات نوعي نابرابري بين گروههاي خوني نيز فراهم آمده است چرا كه متولد شدن در يك كلان بزرگ و پرتوان و ثروتمند عملاً يك مزيت اجتماعي محسوب مي گردد.

تا چندين قرن جامعه هاي بوستانكار پيشرفته منحصر به دو بخش از جهان ما بودند. آفريقاي زيرصحرا و آسياي جنوب شرقي.

اين بوستانكاران پيشرفتة عصر جديد از يك نظر با پيشينيان قبل از تاريخ خود فرق دارند. فلز اصلي در جامعه هاي آنها آهن بوده است، نه برنز يا مس چون سنگ آهن به اندازه اي فراوان است كه هم مي توان آن را براي ساختن لوازم و افزارهاي عادي به كار برد و هم براي
اسلحه سازي. (ص 224)

در قياس با جامعه هاي شكارچي و گردآورندة خوراك يا جوامع بوستانكار ساده، جامعه هاي بوستانكار پيشرفته معمولاً بزرگتر و پيچيده ترند. گروههاي فرعي جامعه هاي بوستانكار پيشرفته به طور معمول سه برابر گروههاي بوستانكار ساده و هفت برابر گروههاي شكارچي و گردآورندة‌خوراك مي باشند. جامعه هاي بوستانكار پيشرفته از نظر ساختاري نيزپيچيده ترند.(ص 225)

نظامهاي طبقاتي در اين جامعه ها غامضتر است، نابرابريهاي اجتماعي بيشتري به بار مي آورد و اغلب هم موروثي است. حضور بردگان در 83 درصد از جامعه هاي بوستانكار پيشرفته، در برابر تنها 14 درصد در جوامع بوستانكار ساده، تجلي چشمگيري از همين امر است.(ص 226)

يكي از پيامدهاي اقتصاد توسعه يافته تر و نظام لايه بندي در جامعه هاي بوستانكار پيشرفته، تأكيد فزاينده اي است كه بر جنبه هاي اقتصادي ازدواج به عمل مي آيد. تقريباً در تمام اين جوامع، دختران دم بخت حكم يك كالاي اقتصادي ارزشمند را دارند، و مرداني كه خواهان ازدواج با آنها هستند بايد بهاي مزايايشان را بپردازند يا خدمات گسترده اي براي والدينشان انجام دهند. براي جوانان فاقد امكانات، گروههاي خويشاوند گسترده معمولاً ازدواج را نوعي سرمايه گذاري به حساب مي آورند و اغلب مي پذيرند كه بخشي از بهاي عروس را به خواستگار وام دهند.(ص 227)

رشد نابرابريهاي اجتماعي از نزديك مرتبط است با رشد حكومت. مثلاً در بيشتر جامعه هاي سنتي آفريقا آنها كه داراي قدرت مركزي، دستگاه اداري، و سازمانهاي قضايي يا به طور خلاصه يك حكومت هستند و در بطن آنها اختلاف ثروتها و امتيازات و پايگاهها متناظر با توزيع قدرت است.در مورد توسعه سياسي گام اساسي در اين فرآيند هنگامي برداشته شد كه رئيس يكي از گروههاي خوني گسترده تصميم گرفت مرداني را كه با او نسبت خويشاوندي ندارند به خدمت گيرد، بدين ترتيب يكي از محدوديتهاي سنتي قدرت و توسعة آن را در هم شكست. از آنجا كه در اين گونه موقعيتها افراد به طور طبيعي به سوي خانواده هاي نيرومند گرايش مي يابند قدرت رفته رفته شكل هرم وار به خود مي گيرد.(ص 227)

در پاره اي از موارد كينه توزيها و عداوتهاي ميان خانوادگي يا درون خانوادگي محرك فرآيند دولت سازي است. هر كجا كه قدرت مركزي نيرومندي وجود ندارد، كشمكشهاي خانوادگي گرفتاريهاي بزرگي پديد مي آورد. افراد و خانواده ها ناچارند خودشان به طور مستقيم به حل و فصل اختلافهاي فيمابين بپردازند، و اين امر اغلب به يك مدار بستة كنشها و واكنشهاي مرگبار مي انجامد.(ص 228)

حكومتهاي جوامع بوستانكار پيشرفته در آفريقا، در قياس با موازين جامعه هاي صنعتي امروزي، بسيار بي ثبات بودند. شورشها و گردنكشيها، نه فقط در ايالتهاي دوردست بلكه در پايتختها نيز رويداد هميشگي بود.(ص 229)

تقريباً در تمام جامعه هاي بوستانكار پيشرفتة آفريقا، بريدگي مشخص و دقيقي بين اشرافيت موروثي و انبوه مردمان عادي وجود داشت. اعضاي اين اشرافيت به طور معمول يا از بازماندگان فرمانروايان گذشته و سرداران بزرگ آنها بودند يا از رهبران موروثي گروههاي تابع آنان در حقيقت نوعي اشرافيت نظامي را تشكيل مي دادند كه به حساب كار و زحمت مردم عادي روزگار مي گذراندند. پايين دست مردم عادي اغلب طبقه اي از بردگان وجود داشت كه بسياري از آنها اسير جنگي بودند و همانند ديگر جوامع بوستانكار در موارد متعدد به عنوان قربانيهاي انساني به كشتارگاه برده مي شدند.

در جامعه هاي بوستانكار پيشرفتة آفريقا، همانند دنياي نو و ديگر سرزمينها، ديانت و سياست در هم تنيده بود. در بسیاری موارد سلطان را همچون شخصي خداگونه يا فردي كه داراي تواناييهاي رباني است در نظر می گرفتند. (ص 229)

اين اعتقاد بي ترديد نقش مهمي در مشروع نشان دادن كردارهاي مستبدانه و بهره كشيهاي ظالمانه ايفا مي كرد، در ضمن توضيحي بر اين مطلب است كه چرا در اين جوامع هيچ گونه كوششي براي استقرار انواع ديگري از نظامهاي سياسي به عمل نمي آمد. با اين وصف، چنين معتقداني فرمانروا را از گزند حملات خويشان و همخونانش در امان نمي داشت چون آنها نيز از همان پايگاه مذهبي او برخوردار بودند و علاوه بر اين صلاحيت آن را داشتند كه در صورت تصاحب قدرت، تكاليف و امتيازات مقام سلطنت را بر عهده گيرند.

در ميان بوستانكاران پيشرفته، پيشه هاي تخصصي تمام وقت بسي فراوانتر بود و شهرنشيني يا نيمه شهرنشيني رو به گسترش مي رفت. (ص 230)

خصيصة چشمگير اين جامعه ها عبارت است از عقب ماندگي نسبي آنها، به ويژه در زمينه توسعة سياسي. در بسياري از موارد اين جامعه ها در سطح دهكدة خودمختار باقي مي مانند و هنگامي هم كه جامعه هاي چندگروهي توسعه مي يابد، اندازة آنها به طرز تغيير ناپذيري كوچك است. سكونتگاههاي شهري يا نيمه شهري وجود خارجي ندارد. علت اين امر در زمينة بوم شناسي است. پس از آنكه اين منطقه زير تسلط جامعه هاي نيرومندتر كشاورزي درآمد، جوامع بوستانكار به طور كلي فقط در سرزمينهاي تپه اي و مرتفع به زندگي خود ادامه دادند.(ص231)

در اين مناطق حمل و نقل بسيار دشوار بود و زمينها براي كاربرد خيش و كشت مداوم نامناسب، تركيب اين عوامل موجب گشت كه جامعه هاي مورد بحث همچنان به حالت سنتي باقي بمانند و اغلب هم مورد بهره كشي همسايگان كشاورز و نيرومندتر خود قرار گيرند. نوع ديگري از عوامل بوم شناختي همين وضع را در بعضي بخشهاي ديگر آفريقا پديد‌ آورد، توسعة سياسي در جنگلهايي كه در معرض بارانهاي استوايي قرار داشتند تقريباً متوقف ماند، ظاهراً گياهان خودرو و پرپشت و ديگر موانعي كه جابجايي سپاهها و كالاها را دشوار مي ساخت، ايجاد و نگهداري قلمروهاي سلطنتي وسيع را ناممكن ساخت.(ص 232)

 

جامعه بوستانكار از ديدگاه تكاملي

شكار و گردآوري خوراك، مانند كاربرد نشانه ها، در اساس فنوني هستند كه نوع ما از نياكان پيش از انسان خود به ارث برده است. بوستانكاري و نمادسازي، برعكس، پديده هاي صرفاً انساني هستند.

از تمام تغييراتي كه به دنبال انقلاب بوستانكاري در زندگي انساني پديد آمد، شالوده اي ترينشان، يعني آنكه بيشترين تأثيرات را براي ظهور ديگر تغييرات در برداشت، عبارت بود از ايجاد يك مازاد اقتصادي پايدار، جامعه هاي متكي بر شكار و گردآوري خوراك به دشواري مي توانستند چنين مازادي را به وجود آورند.

گرايش از شكار و گردآوري خوراك به كشت گياهان جامعه هايي را پديد آورد كه وسايل توليد يك مازاد اقتصادي را در اختيار داشتند البته اگر رشد قابليت توليد در اثر رشد همزمان جمعيت خنثي نمي شد.(ص 232)

براي آنكه قابليت بالقوه توليد يك مازاد اقتصادي پايدار مبدل به واقعيت گردد، جامعه نياز به نوعي جهان بيني داشت كه بتواند توليدكنندگان مواد خوراكي را قانع سازد بخشي از محصول خود را در اختيار شخص يا اشخاص ديگري قرار دهند.

معتقدات ديني در پاره اي از موارد پاسخگوي اين نياز بوده است. مردم قبلاً هم عادت به قرباني كردن و تقديم صدقه داشتند و چيزي طبيعي تر از آن نبود كه همين رسم را پس از انقلاب بوستانكاري نيز ادامه دهند. بدين ترتيب بود كه جوامع كوچك پيش شهري در اطراف اماكن مقدس پراهميت رو به توسعه نهادند.

در جامعه هاي ديگر، توسعة‌چنين مازادي ظاهراً دنبالة يك سنت قديمي بود كه به آداب و رسوم جوامع شكارچي و گردآورنده برمي گشت.(ص 233)

توليد مازاد اقتصادي، هر چند به طرز اجتناب ناپذيري با نابرابريهاي اجتماعي ملازمت دارد، ظاهراً نوعي پيش شرط گسترش مدنيت و بهبود سطح زندگي جامعه هاي بشري بوده است.
به عبارت ديگر، بدون مازاد اقتصادي، تمام سودمنديها و نتايج پيشرفتهاي فني در اثر رشد جمعيت خنثي مي شد و تنها چيزي كه باقي مي ماند عبارت بود از شمار بيشتري از افراد با نوعي زندگي در سطح حداقل معيشتي.(ص 234)

نظريه هاي نژادگرايانه به طور كلي بر اين اعتقاد استوار است كه تفاوت جامعه هاي بشري در سطح توسعه و ديگر زمينه ها بدان سبب است كه اعضاي آنها از لحاظ قابليت فرهنگ سازي با يكديگر فرق دارند. اما تا هر زمان كه تحول جوامع انساني را از ديدگاه بوم شناختي – تكاملي ننگريم جاذبه نظريه هاي نژادگرايانه به قوت خود باقي خواهد ماند.

ديدگاه بوم شناختي، كه بر تفاوتهاي ناشي از محيط زيست طبيعي تأكيد ميكند، مي تواند راه حلي براي مشكل مورد بحث به دست مي دهد.(ص 235)

جامعه هاي بوستانكار استوايي با گرفتاريهايي دست به گريبان بودند كه براي جوامع بوستانكار مناطق معتدل مانند اروپا كاملاً بيگانه و ناشناخته بود مانند اينكه خاك اين مناطق براي كشاورزي با خيش چندان مناسب نيست و مردم مناطق استوايي بيش از ساكنان مناطق معتدل در معرض حملة‌ حشرات عارتگر مانند مالاريا هستند.(ص 236)

براي جوامع بوستانكار اروپايي چالش اساسي عبارت بود از افزايش توليد مواد غذايي، و اين كار هم با بهبود تدريجي انوع افزارها يا به عبارت ديگر با كاربرد عادي شعور انساني پيش میرفت.(ص 236)

ولي در مناطق استوايي چنين چيزي امكان نداشت. جريان عادي تكامل از بوستانكاري به كشاورزي در بسياري از جوامع مناطق استوايي، به سبب محدوديتها و موانع طبيعي محيط زيست صورت نمي گرفت و سلامت و سرزندگي افراد انساني همواره زير ضربه هاي سهمناكي قرار داشت كه ماهيتشان تا هنگام توسعة تكنولوژي صنعتي جديد ناشناخته باقي مانده بود و تكنولوژي صنعتي در واقع مرحله اي از تكامل تكنولوژي است كه تحقق آن را منوط به گذراندن عصر كشاورزي مي دانند.

پذيرفتن يك چشم انداز در عين حال تكاملي و بوم شناسانه در زمينه توسعة ناموزون جوامع بشري توضيحي به دست مي دهد كه از اعتبار علمي بيشتري برخوردار است. (ص 237)

درس: تحولات خانواده

 

عنوان تحقيق :خلاصه فصلهاي از كتاب در تاريكي هزاره ها

نويسنده:ايرج اسكندري

دانشجو: زهرا عبدالهي

 

فصل چهارم

روند تكاملي همبودي بدوي

درباره ي اين مساله كه نخستين جماعات انساني ساكن سرزمين ايران به طور گروهي زندگي و توليد مي كرده اند جاي هيچگونه ترديدي نيست.آثاري كه درغارها از مراحل مختلف اعصار سنگ به جاي مانده است به خوبي اين نكته را روشن مي سازد كه هريك از گروههاي انساني مزبور،سكناي مشترك،توليد و تغذيه ي مشترك داشته اند.در حالي كه ابزار هاي مكشوفه در غارهاي هوتو،تمتمه،لخ اسپور(خونيك)،بيستون وكمربند حاكي از وسائل كار مشترك است،استخوانهاي شكار بسياري كه در اين مساكن ابتدايي كشف شده بيانگر اين واقعيت است كه گروههاي انساني مزبور مشتركاً تغذيه مي كرده اند.بديهي است كه چينن اشتراك وبرابري در زندگي مادي،بدون توليد جمعي وكار مشترك متصور نيست.(ص82)

به هر حال،بدوي ترين سازمان اجتماعي كه تاكنون شناخته شده و هسته ي اقتصادي-اجتماعي نسبتاً رشد يافته اي را نشان مي ددهد عبارت از"همبود دودماني"يا جماعت طايفه اي است.همبود دودماني كه در واقع اتحاد اقتصادي-اجتماعي خويشاوندان است،وبر پايه ي همخوني قرار دارد،ظاهراً در دوران متاخر پارينه سنگي يا آغاز عصر ميانسنگي،به وجود آمده است ومنطقاً بايد از سازمان پستتري –شايد از همان مرحله ي "ارين ياكي"دوران متاخر پارينه سنگي(كه طول آن از 40تا13هزار سال پيش تخمين زده مي شود وآثاري مقدم بر همبود دودماني به دست نيامده است. (صص:83و84)

تنها پايه ي طبيعي پيوستگي جماعات بدوي،غير از همكاري براي تغذيه،عبارت از همخوني بود و اين خويشاوندي نيز در شرايط آميزش جنسي آن عصر جز از طريق انتساب به مادر امكان وجود نداشت.لذا نخستين سازمان اجتماعي قهراً به صورت"همبودهاي دودماني از تبار مادري"در آمد.(ص،84)

درواقع،در مراحل بدوي همبودي دودماني،در نتيجه ي به وجود آمدن شرايط معيني،زن رفته رفته مقام مهمتري را احراز كرده بود؛زيرا از سويي وي پايه ي عيني و مشخص توليد نسل وهمخوني كه شرط بقاي طايفه و مناسبات توليد بود،به شمار مي رفت و از سوي ديگر،محصولات شكار كه با ابزار و  ادوات ابتدايي به دست مي آمد ونتيجه ي آن با وجود پيشرفتي كه در تكميل تيروكمان شده بود،به بخت و اقبال شكارچيان بستگي داشت،نمي توانست براي تامين غذايي تمامي افراد طايفه وسيله ي مطمئني باشد.دراين شرايط اهلي كردن برخي از حيوانات واشكال ابتدايي زراعت ودامپروري رفته رفته اهميت اقتصادي بزرگي كسب كرد؛زيرا منبع تغذيه ي مطمئنترو منظمتري براي طايفه به شمار مي رفت.نظر به اينكه در اين اقتصاد بدوي،دامپروري و نيز مقدمات كشاورزي وظيفه ي خاص زنان محسوب مي شد،نقش اقتصادي زن چه به مثابه ي پايه ي عيني و مشخص بقاي طايفه(يعني نخستين شرط ادامه ي كار و توليد در آن جامعه)وچه منزله ي توليد كننده ي مستقيم بخش منظمتر و مطمئنتر وسايل زيست،بيش ازپيش توسعه يافت.(صص85و86)

زمينه هاي همبودههاي دودماني برپايه ي تبار مادري از دوران پارينه سنگي يا آغاز ميانسنگي در ميان جماعات ساكن سرزمين كشورما پديد شده بود و"سازمان ژنتي"كه در نتيجه ي تحول مناسبات خويشاوندي از بطن آن جامعه ي پيشين بيرون آمده بود،پس از گذار به دوران كشاورزي اسكان يافته با شكل پيشرفته تري به همبودي ويسي انتقال يافت.بنابراين،سازمان دروني "ويس"ها از آغاز براساس نظام"ژنتي"استوار گرديده است.درتمام مراحل بعدي وطي ادوار طولاني تا مراحل آخر تجزيه و فروپاشي جامعه ي بدوي كه به عهد مفرغ وآهن مي پيوندد،مناسبات توليد برپايه ي نظام ژنتي-براساس مالكيت مشترك بروسايل توليد(بويژه زمين وآب)و به طورعمده برمبناي توليد وتوزيع جمعي-استوار بوده است.به همين سبب اين نخستين ساختار اقتصادي-اجتماعي در مجموع خود همبودي بدوي يا كمونيسم بدوي خوانده مي شود.(ص:92)

فصل پنجم

ژنت و نظام ژنتي-تحول خانواده و مناسبات خويشاوندي

در جامعه شناسي،"ژنس"لاتيني و"گنوس"يوناني به طور كلي به گروههايي از خويشاوندان همخون اطلاق مي شود كه خويشتن را منتسب به يك منشا مشترك(جده يا جد طايفه وقبيله)مي دانند و برحسب نهادهاي وسنتهاي اجتماعي وديني خاص،به صورت جماعت ويژه ي به هم پيوسته اي سازمان يافته اند،وبدينسان خود را از ديگر قبايل،ممتازمي شمرند.(ص:93)

اين جهات پيوستگي دروني كه در عين  حال وجوه تمايز آن با ديگر گروهها را تشكيل مي دهد معمولاً در نام ويژه ي قبيله اي و طايفه اي متجلي مي شود.

طايفه هاي عضو قبيله،هريك نام جداگانه اي دارند كه در مراحل ابتدايي تشكيل"ژنت"غالباً از طبيعت پيرامون و بويژه از حيوانات گرفته شده است؛مانند:گراز،خرس،شير،عقاب،وغيره؛ولي قبيله خود،داراي نام واحدي است و چنين به نظر مي رسد كه در جريان تحولات،رفته رفته،نامهاي طايفه اي و قبيله اي نزد اقوام پيشرفته تر به اسامي انساني و محلي تبديل شده باشد.(ص:94)

واژه ي اوستايي "زنتو"يا"زنتا"وبنا به تحقيق دانشمندان لغت شناس از ريشه ي مشترك هند واروپايي"گن"يا"ژن"مشتق شده كه به معناي "زادن،نژاد ودودمان"است.(ص:95)

مهمترين ويژگي سازماني ژنت(كه عيناً به ويسهاي ابتدايي منتقل شده است)عبارت از خصلت دودماني آن است؛يعني منحصراً از گروههاي انسانيي تشكيل مي شود كه رشته هاي همخوني و خويشاوندي،افراد آن را به يكديگر متصل ساخته است.(ص"95)

در جامعه ي ژنتي ابتدايي،با اينكه وظايف اقتصادي و اجتماعي ميان اعضاي آن تقسيم يافته است،هنوز هيچگونه مناسبات(تابعيت و متبوعيت و خادم و مخدومي)ميان اعضاي آن وجود ندارد،در واقع حاكميت در درون ژنت،مانند مالكيت زمين،داراي خصلت مشاع و جمعي است.هرژنت،كلانتر يا پيشوايي را براي اداره ي امور جمعي،براساس حق راي همه ي اعضاي بالغ خود،انتخاب مي كند ولذا در صورت عدم رضايت،مي تواند او را از اين سمت،خلع كند وديگري را به جاي او بنشاند.(ص:96)

يكي ديگر ازويژگيهاي عمده ي"ژنت كلاسيك"عبارت از ممنوعيت نكاح ميان اعضاي ژنت است.به حكم آنكه هر ژنت دوده اي را تشكيل مي دهد كه داراي منشا واحد است،اعضاي آن با يكديگر خويشاوندي نسبي دارند و بنابراين ازدواج ميان آنان ممنوع است.با اين ممنوعيت است كه ژنت به معناي واقعي خود به وجود آمده و نكاح"درون دوده اي"و"تك خوني"را كه در دورانهاي پيشين معمول بوده به عقب رانده است.(ص:98)

ژنت داراي كيش ويژه و مراسم ديني مشخصي است كه درآغاز جنبه ي پرستش اجداد داشته است و به مرور خصلت آيين الوهيت مشخصي به خود مي گيرد كه آن نيز نمادي از جده يا جد فرضي ژنت تلقي مي گردد.(ص:99)

اموال مردگان به ديگر اعضاي ژنت مي رسد،زيرا خروج اموال از دايره ي اختيار ژنت ممنوع است.به همين سبب بنا به حقوق ژنتي،زوجين از يكديگر ارث نمي برند؛زيرا قاعدتاً هريك ازآنها به ژنت ديگري تعلق دارند.(ص:99)

نظر به اينكه جماعت خويشاوندان كه با علائق اقتصادي واجتماعي به هم پيود يافته است هسته ي اصلي اقتصادي-اجتماعي هر همبودي بدوي و از جمله نظام ژنتي است،ناگزير مناسبات خويشاوندي،در عين حال مهمترين جزء جدائي ناپذير چنين جامعه اي است ولذا مسائلي از قبيل شكل نكاح وچگونگي روابط خانوادگي ودرجات قرابت همخونان،در عين حال مناسبات توليد،مناسبات حاكميت ومناسبات ايدئولوژيك اين جامعه رانشان مي دهد.(ص:101)

روند تاريخي تحول خانواده نشان مي دهد كه به موازات پيشرفت اوضاع اجتماعي،اشكال زناشويي بيش از پيش جنبه ي اشتراكي وهمگاني خود را از دست مي دهد و از طريق محدوديتهاي تدريجي در مورد آميزش جنسي به سوي نكاح زوجي پيش مي رود.به ديگر سخن،به مرور كه جامعه ي بدوي،به سوي تلاشي و تشكيل جامعه ي طبقاتي مي رود و فرد رفته رفته از قيود طبيعي همبودي بدوي رها مي گردد و شخصيت او از استغراق در وحدت جماعت بيرون مي آيد،زناشويي نيز جنبه هاي اشتراكي وگروهي خود را از دست مي دهد واشكال شخصيتر وانسانيتري پيدا مي كند.(ص:103)

لوئيس مورگان،دانشمند قوم شناس انگليسي،نخستين كسي است كه با مقايسه ميان250سيستم خويشاوندي وشكل خانواده ي موجود به اين نكته توجه كرده است.در ابتدايي ترين شكل،خانواده را در وضعي حدس مي زند كه همه ي افراد خانواده اعم از مادران وپدران وفرزندان وخواهران وبرادران،زن وشوهر يكديگر به شمار مي رفته اند و آميزش جنسي ميان آنها متداول بوده است.مورگان خود معترف است كه دليلي بروجود اين شكل از خانواده ابتدايي تر كه وي آن را "درهمي جنسي"مي خواند،در هيچ جا پيدا نشده  است ولي به زعم او ضرورتاً مي بايستي زماني وجود پيدا كرده باشد.زيرا بدون آن سيستم خويشاوندي(مقصود سيستم خويشاوندي"هاوايي"است كه مورد مطالعه اوست)وجود نمي داشت.

مرحله ي بعدي:كه در واقع بايد نخستين شكل خانواده به شمار آيد،در نتيجه ي ممنوع شدن مناسبات جنسي ميان خويشان نسبي درجه ي اول(ميان پدر ومادر وفرزندان)به وجود مي آيد.در اين مرحله گروههاي مزدوج برپايه ي طبقه بندي نسلي،از هم جدا شده اند ولذا همه ي گروهها از يك نسل و همچنين خواهران وبرادران هرنسل،زن وشوهر يكديگر به شمار مي روند.اين خانواده تك خوني يا يك خوني خوانده شده است. 

در مرحله ي سوم:بدواً ازدواج ميان خواهران و برادران از خط مادري و سپس ميان اولاد و احفاد برادران و خواهران از همين خط ممنوع گرديده است.در اين نوع از خانواده،همه ي مردان،شوهران مشترك گروهي از زنان به شمار مي رفته اند كه خواهران آنها نبوده اند و به عكس زنها زوجه ي همه ي مردان غير از برادران خود بوده اند.اين نوع نكاح را مورگان "نكاح شراكتي"خوانده است.(صص:104و105)

همه ي اين اشكال،مراحل مختلف نكاح گروهي هستند،وژنت بايد محققاً از درون يكي از همين اشكال(به احتمال قوي از نكاح شراكتي يا حتي از نكاح نسلي ويا آميزه اي از دو زناشويي گروهي)برون آمده باشد.بنابراين"ژنت"ابتدايي با ممنوعيت نكاح درون دوده اي،مرحله ي نوي از تحول خانواده به شمارمي رود.اين شكل از نكاح در نتيجه ي ممنوعيتهاي بيشتر رفته رفته صورت خانواده ي جفت جويانه به خود مي گيرد.

در همه ي اين اشكال نكاح گروهي،جز اينكه نسب از دوده ي مادري باشد،چاره اي نيست.زيرا در اين مورد تنها واقعيت غيرقابل ترديد و مشخص زادن است.به همين سبب،خويشاوندي از تبار مادري بايد شكل مقدم قرابت نزد همه ي اقوام ابتدايي جهان بوده باشد وژنت نيز ضرورتاً بايد با چنين شكلي شده باشد.(ص:105)

تحقيقات باستان شناسي،بويژه در دشت ايران،اين امر را مسلم مي دارد كه گروههاي انساني ساكن نقاط مورد كاوش،از لحاظ تعداد،حتي در اواخر هزاره ي چهارم بيش از ميلاد جماعات قابل ملاحظه اي نبوده اند.بديهي است كه اين واقعيت همراه با انفراد نسبي ويسها،پراكندگي آنها و دوري مسافات كه خود معلول وضع خاص جغرافيايي و اقليمي ايران است،امكانات زناشويي خارج از طايفه را دشوار مي ساخت وهمين امر به نظر نگارنده شايد يكي از موجباتي باشد كه برخي از رسوم مربوط به انواع نكاحهاي گروهي از جمله ازدواج با محارم و ميان همخونان،تامدت زيادي در جامعه ي ژنتي ايران حفظ شده است.(ص:107)

اين نكته مورد ترديد نيست كه در خاندان حكمرانان و سلاطين ايلام رسم نكاح ميان خواهر و برادر در هزاره ي دوم پيش از ميلاد هنوز رواج داشته است و دامنه ي آن تا آستانه ي انقراض دولت ايلام كشيده شده است.(ص:108)

اگر چه رسم ازدواج با محارم درجه ي اول بويژه با مادران وخواهران ،ظاهراً از هزاره ي سوم پيش از ميلاد در ميان توده هاي خلق منسوخ شده ولي به شهادت مدارك بسياري،اين سنت نزد بزرگان،اشراف و شاهان باقي مانده و حتي تا انقراض شاهنشاهي ساساني،به مقياس محدودتري محفوظ مانده است.(ص:114)

نوع ديگري از بقاياي نكاح گروهي عبارت از سنتي است كه هنوز هم در ميان خانواده هاي روستايي و حتي شهري ايراني رواج دارد وآن عبارت از ازدواج با بيوه ي برادراست.در واقع خواهرزن بالقوه به مشابه زوجه شوهر خواهر محسوب مي شود و اصطلاحهايي از قبيل "هم ريش"براي دو مردي كه شوهر دو خواهر هستند و نيز اين گفته كه تحت عنوان"خواهر زن نان زير كباب است"رايج است،خود حاكي از چنين تلقيي به شمار مي رود.(ص:119)

يكي ديگر از نشانه هاي بارز وجود نكاح گروهي در جامعه ي بدوي ازمنه ي قديم ايران(اعم از ساكنان بومي و آرياييها)عبارت از رسمي است كه ظاهراً تا دوران معاصر،نزد برخي از جماعات ايران باقي بوده است.طبق اين عادت،كسي كه چند زن دارد يكي از زنان خود را به مهمان خويش براي يك يا چند شب قرض مي دهد بدون آنكه قباحتي براي اين عمل بشناسد.اين رسم كه در اوستا تحت عموان"نيروزده"آمده،در حقوق زماني ساساني به صورت"نيروزد"قانونيت يافته است.طبق اين عادت،هرگاه شخص مستمندي زن خود را از دست داده باشد.مي تواند به مردي كه چند زن دارد مراجعه كرده يكي از زنان او را براي مدتي قرض كند.زن مزبور در عين اينكه از لحاظ اختيارات اقتصادي واجتماعي وخانوادگي همچنان تابع شوهر اصلي خود باقي مي ماند(يعني به اصطلاح حقوقي ساساني تحت سرداريه او قرار دارد)،به عنوان"زيانك"در اختيار مرد ديگر كه در اين صورت"ميرك"ناميده مي شود قرار مي گيرد.فرزندي كه از اين آميزش به وجود مي آيد متعلق به شوهر اصلي است و تنها تحت"سرمايه دار"او مي ماند،واگر چه برخي از روحانيون زردشتي و ايران شناسان متعصب كوشيده اند اين رسم را به صورت نوعي كمك به مردم مستمند توجيه نمايند،ولي به شهادت اسناد تاريخي،مسلم است كه اين عادت نه تنها درميان بزرگان واشراف ساساني عموميت داشته است.از سوي ديگر اين نكته جالب است كه هرگاه شوهري خطاب به زن خود مي گفت كه:" من براي تو سرداري برمي گزينم"،زن مزبور آزاد بوده و مي توانسته است براي خود شوهري ديگري اختيار نمايد.كاملاً روشن است كه اين رسم از بقاياي نكاح گروهي ازمنه ي بسيار قديم است و شايد از اشكال بينابيني آن يعني"نكاح جفت جويانه"ناشي شده باشد. (صص:119و120)

تصريح اين رسم در اوستا و توصيه ي روشن آن مبني براينكه"اگر كسي زن خواست زني به او بدهيد"از يك سو،وشهادت هرودوت،مورخ نامي يونان باستان كه چنين رسمي را در ميان اقوام ماساژت متذكر مي گردد،از سوي ديگر،ترديدي در اين امر باقي نمي گذارد كه "نيروز" از يك نهاد بسيار قديم آريايي سرچشمه گرفته است.(ص:121)

 

 

 

 

 

فصل ششم

آثار ژنت مادرسالاري در ايران

ژنت مادرسالاري كه مستقيماً از تكامل همبوديهاي اعصار پيشين ناشي شده است در واقع نوع پيشرفته اي از آن همبوديها و ادامه ي آنها به شكل كاملتراست.در مرحله ي كنوني اطلاعات باستان شناسي،به اين سئوال كه آيا مردم ساكن نقاط مورد كاوش در ايران از اعقاب همان مردماني بوده اند كه در اعصار پارينه سنگي در كشور ما سكونت داشته اند،يا اينكه از خارج در دوران متاخر پارينه سنگي تدريجاً به اين نقاط راه يافته اند؟نمي توان جواب مشخصي داد.رابطه ي نزديك و خويشاوندي مسلمي كه ميان تمدنهاي مكشوفه در ايران واز آن كشورهاي مجاور از جمله تركمنستان،آسياي ميانه،قفقاز و بين النهرين وجود دارد به تنهايي براي اثبات منشا اصلي مردم ساكن سرزمينهاي مزبور كافي نيست.ولي اين نكته مسلم است كه ايران،به مثابه ي يكي از شاهراههاي مهاجرت اقوام از شمال به سوي جنوب و غرب،طي هزاره هاي پيش از تاريخ،اقوام و نژادهاي گوناگون را به سوي خود جلب كرده است.(صص:125و126)

در دهكده ي باستاني آسياب(احوالي كرمنشاه)كه تخميناً در حدود هزاره ي نهم وهشتم پيش از ميلاد(يعني در پايان دوره ي پارينه سنگي و آغاز نوسنگي در كشور ما)به وجود آمده و در مباحث پيشين از آن به مثابه ي نخستين آثار كشاورزي و ده زيستي در ايران ياد شده است،بقاياي يك خانه ي جمعي كشف شده است.از ويرانه هاي بناي مزبور سنگ مدوري باقي مانده كه در زير زمين ساخته شده و دور آن تقريباً ده متراست.به طوري كه جامعه شناسي عمومي نشان مي دهد،اين قبيل خانه ها ويژه ي سكونت گروهي است كه در آن تمام افراد يك طايفه يا يك تيره،مشتركاً زندگي مي كنند.از اينجا نتيجه مي شود كه سازمان اجتماعي هنوز نخستين مراحل ويسي را طي مي كرده است.در واقع كشف ابزارهاي مقدماتي كشاورزي وحتي نوع گندمي كه دستگاه گوارش انساني به طور هضم نشده دفع كرده است،سطح بسيار ابتدايي زندگي زراعتي را نشان مي دهد واين خود مي رساند كه ساكنان آسياب در حال گذاراز همبودهاي بدوي به سازمان ويسي بوده اند.محققاً شكار وگياه جويي هنوز در جنب كشاورزي ابتدايي نقش عمده اي در زندگاني ساكنان اين دهكده ي باستاني ايفا مي كرده است.(صص:126و127)

نخستين تغيير عمده اي كه در مقايسه با دهكده ي آسياب به چشم مي خورد،عبارت از تعدد خانه هاي مورد سكونت است.خانه هايي كه كاوشهاي تپه ي سراب آشكارساخته،عبارت از منازل كوچكي است كه در زيرزمين ساخته شده وداراي سقفهايي است كه برپايه هاي ناهموار استوار گرديده است.(ص:127)

در هزاره ي چهارم پيش از ميلاد،شكوفاترين دوران"ويس مادرسالاري"،با تمدن وفرهنگي كه دوره ي تكامل و ترقي عصر سنگ به شمارمي آيد،دركشورما به وجود آمد وتقربياً بزودي سراسرايران را فراگرفت.اين همان دوراني است كه درباستان شناسي"فرهنگ سفالينه ي رنگين يا منقوش"يا "انقلاب دوران نوسنگي"نامگذاري شده است.

كاوشهايي كه هئيت باستان شناسي فرانسوي به سرپرستي پروفسور گيرشمن،درتپه ي سيلك(نزديك كاشان)انجام داده است،تكامل اين فرهنگ مربوط به دوران مادرسالاري را(از هزاره ي پنجم پيش ازميلاد)قشربه قشر آشكار ساخته است.بسياري مجسمه هاي سفالين زن ومادر كه اغلب بي سراست،در قشرهاي مختلف تپه ي سيلك كشف شده است.همين امركه دراكثر آثار مكشوفه ي مربوط به هزاره ي چهارم مجسمه هاي بسياري از زن در حالات مختلف يافت شده است،توام با شواهد وقرائن ديگر نشان دهنده ي آن است كه سازمان اجتماعي ويسها درپايان اين هزاره،همچنان برپايه ي تبار مادري استوار بوده است.اطلاعات موجود درباره ي قديمترين ساكنان بين النهرين كه ظاهراً از آسياي ميانه وفلات ايران به اين كشور مهاجرت كرده اند وآثار آنها درالعبيد،اوروك،لاگاش واريدو كشف شده است،حاكي از وجود همين سازمان اجتماعي است.مردم مزبور معتقد بوده اند كه زندگي را زن يا ربه النوعي به وجود آورده است و به همين دليل پيكره هاي كشف شده اغلب زنان را در حال بارداري يا شيردهي مجسم مي سازد.(ص:133)

مجسمه هايي از انسان كه در قشرفوقاني ويرانه هاي كاوش شده به دست آمده عموماً زن ومادر را تصوير مي كنند.در تصاوير زيبايي كه روي ظروف سفالين نقش شده،بويژه تصوير استيليزه شده ي زن باردار جلب توجه مي كند كه مانند زن تپه ي سراب چمباتمه نشسته وحالت زايمان را مجسم مي سازد.مقايسه ي مجسمه ي تپه ي سراب و تصاوير زناني كه درروي سفالينه هاي تل باكون رسم شده است،درعين اينكه درجه ي رشد يافته ي هنر ساكنان تل باكون(تخت جمشيد)وقدرت تجسم هنرمندان آن دوران را مي رساند،گواه آن است كه طي چهار هزار سال مبناي نظام اجتماعي در همان چهارچوب ژنت مادرسالاري باقي مانده است.در واقع كيش تكثير نسل وپرستش مادر به مثابه ي بنيان گذار طايفه وزندگي،كه خصايص همبودي بدوي مبتني بر تبار مادري است،در پيكره هاي متعدد انعكاس يافته است.اين پيكره ها به احتمال زياد مجسم كننده ي الوهيت كانون طايفه،مظهر حاميه ي "ويس"و ادامه ي حيات آن يا به عبارت ديگر ربه النوع مادر بوده است.(ص:135)

با اين حال،تنوع فوق العاده ي اشكال ظروف سفالين مكشوفه،نمايشگر بغرنجي نيازمنديهاي اقتصادي و معيشتي كشاورزان تل باكون(تخت جمشيد)درعهد نوسنگي است،ونيز نشان دهنده ي آن است كه نيازمنديهاي فكري و معنوي آنان،در قياس با پيشينيان باستاني شان،به مراتب بيشتر شده است.گواه بارزتر براين امر،تنوع تصاوير و نقش و نگار روي ظروف است كه خود يكي از زيباترين و قديمترين نمونه هاي مكشوفه از فعاليت خلاقه و هنري مردم زراعت پيشه ي عهد نوسنگي است،وسبك به كار رفته نيز يكي از بهترين اشكال فعاليت هنري دوران مادرسالاري در جهان به شمار مي رود.مضاميني كه از جهان حيوانات وطبيعت پيرامون اقتباس شده است به وسيله ي قوسهاي بلند كه نمايشگر شاخ بز كوهي يا قوچ وحشي است و خطوط منظم هندسي كه دسته هاي پلنگ،سگ،بزكوهي،عقاب،كركس،لك لك وغير را نشان مي دهد همچنين خطوط موجي كه نمودار تجسم خزندگان وشاخ وبرگ درختان ونباتات است و سرانجام چهارگوشها و سه گوشها كه نمايش دهنده ي صورت زنان در حال رقص گروهي است،پيشرفت انسان اين دوران وقدرت فكري وهنري او رانمايان مي سازد.وفور دايره ها،صليبها و استعمال"روزت"هاي كوچك و علامات ديگري از اين قبيل نشان مي دهند كه محور معتقدات مذهبي را الوهيت آفتاب تشكيل مي داده است.دركنار مظهر آفتاب،سمبلهاي ديگري وجود دارند كه نشان دهنده ي پرستش عوامل ديگري هستند كه در زندگي  كشاورزي نقش درجه اول ايفا مي كنند،از قبيل آب وحيوانات خانگي.كيش وافسون دامداري كه هدفش تكثير گله ها ودفاع ازآنها در برابر چشم زخم و نيروهاي مخرب است،در تصاوير متنوع حيوانات مفيد وموذي متجلي گرديده است.(صص:136و137)

 

فصل هشتم:

زنتوي ايرانيان

اگرچه"زنتوي"يا"زنتاوي"كه در اوستا آمده است،بيشتر جنبه ي سرزميني دارد ودر سلسله مراتب جامعه،بلافاصله پيش از دهيو(يا دنهويا دنگهو)كه به منزله ي بزرگترين واحد سرزميني آرياييها به شمار مي رود ذكر شده است وپس از آن"ويس"و"دمانا"يا"نمانا"قرار گرفته اند كه ظاهراً هريك از آنها نيز پيش از زمان تنظيم احتمالي اوستا(قرن هفتم پيش از ميلاد)جنبه ي ارضي يافته بودند،مع ذلك بسياري از صفاتي كه از متون مختلف اوستايي به دست مي آيد،نشان دهنده ي آن است كه زنتوي اوستايي خود از سازمان ژنتي قديمتري برخاسته است.زنتوي اوستايي داراي پيشوا يا سري است كه زنتوياي تيش(زنتوپت)خوانده مي شود،ونسبت به مجموع گروه خود،داراي اختيارات وسيع قضايي،اداري وسياسي بوده است.مجموع اين اختيارات دراوستا ،زنتوبخته و اعضاي گروه"زنتومه"خوانده شده است.(صص:167و168)

هرزنتو مركب از چند ويس است وهرويس از تعدادي نمانا(خاندان)تشكيل يافته است.هرزنتو داراي زمينها ومراتع مشتركي بوده است كه در اوستا"شوئي ثره"خوانده مي شود.ويسها نيز زمين و مراتع مشترك داشته اند وهر خانداني نيز مشتركاً از قطعه زميني كه به وي داده شده(يا در آغاز ميان خاندانها تقسيم شده است)برخوردار بوده است.بنابه تصريح اوستا زنتو جزيي از واحد وسيعتري است كه دهيو اط چند زنتو يا قبيله تشكيل شده و در واقع اتحاد قبايلي زا تشكيل مي داده كه در سرزمين مشخصي سكونت داشتند و به يكي از زبانهاي آريايي ايراني سخن مي گفته اند.(ص:168)

ازاينكه در اوستا خاندان(دمانا)يا(نمانا)كه هم به معناي مسكن و هم به مفهوم خاندان و خانه است،به منزله هسته ي اصلي جامعه تلقي شده است،مي توان به اين نتيجه رسيد كه قبايل آريايي هنگامي كه به سرزمين ايران وارد شده اند(آغاز هزاره ي اول پيش از ميلاد)،روند تقسيم جامعه ي ژنتي به خاندانها را قبلاً از سر گذرانده و به مرحله ي همبوديهاي خانداني زوجي برپايه ي پدرتباري،رسيده بوده اند.(ص:171)

در متون اوستا،وضع اجتماعي پست تري كه براي زنان وجود آمده بود(از جمله چند زني،كه از ويژگيهاي تسلط پدرسالاري است)به چشم مي خورد.در مواردي كه از پاداشهاي مقرر براي كاهنان و پزشكان سخن مي رود،زنان در درجه ي پست تري از مردان قرار مي گيرند.ولي با وجود اين،زنان به هيچ وجه وضع بردگان را نداشتند و هيچ گاه در اوستا از زنان به بدي ياد نشده است.(ص:173)

ويژگيهاي جامعه ي ژنتي ايرانيان آريايي :

1)سازمان جامعه براساس همبودهاي طايفه اي وقبيله اي يعني همبودهاي همخون وخويشاوند استوار بوده است.

2)سازمان طايفه اي وقبيله اي برپايه ي خويشاوندي از دودمان پدري و تفوق حقوق مردان قرار داشته است.

3)همبودهاي خانداني(نمانا)هنوزاجزاي پيوسته اي از همبود طايفه اي(ويس)به شمار مي رفته ورشته هاي همخوني آنها را به يكديگر پيوند مي داده است.

4)همبستگي طايفه اي و وابستگي گروهها ي ژنتي به يكديگر نه تنها اعضاي طايفه و خاندانها را موظف به كمك و پشتيباني متقابل مي كند بلكه آنها را مشتركاً مسئول جرم وتخلفاتي مي نمايد كه از ناحيه ي يكي از افراد گروه سرزده است.

5)انتساب از تبار مادري،جاي خود را به خويشاوندي از تبار پدري داده بود.همبودي يكپارچه ي طايفه اي به خاندانهاي جداگانه تجزيه شده بود وتدريجاً زمينه هايي براي مالكيت فردي واختلاف در داراييها  به وجود مي آمد.(صص:194-191)

فصل نهم:

همبود خانداني مرحله ي گذار از مادرسالاري به پدرسالاري

همبود خانداني كه در جامعه شناسي"خانواده ي بزرگ پدرسالاري"،"خاندان پدرسالاري"وغيره نيز ناميده مي شود،يكي از اشكال تاريخي جامعه است كه نزد غالب اقوام جهان،در مرحله ي معيني از پيشرفت اجتماعي پديده آمده وگسترش يافته است.همبود خانداني يكي از مسائل جامعه شناسي است كه بويژه از آغاز قرن نوزدهم،توجه بسياري از محققان اجتماعي ومورخان را جلب كرده است،ودرباره ي ماهيت و منشا آن،نظريات گوناگوني ابراز شده است.(ص:211)

در واقع،پيدايش همبود خانداني با مرحله ي پيشرفته تر نيروهاي مولد جامعه،تطبيق مي كند.با ازدياد اهميت دامداري در اقتصاد،همبودهاي مادرسالاري واستفاده ي روزافزون از فلزات و بويژه با امكاناتي كه براي شخم زمين با خيش فلزي وگاوآهن(در معناي عمومي فلزي آن)ونيز براي آبياري مصنوعي به وجود آمد،رفته رفته،نقش اقتصادي واجتماعي مرد به مثابه ي عامل واجرا كننده ي اين وظايف بالا رفت."جامعه ي ژنتي ابتدايي"كه برپايه ي تساوي كامل اعضاي طايفه قرار دارد،حق استفاده ي هر يك اعضاي ژنت را از حاصل زحمت خويش مفروض مي دارد.(ص:212)

بدينسان،در داخل"ويس مادرسالاري"،حق مالكيت خانداني به وجود آمد ورفته رفته،ساختمان يكپارچه ي طايفه به هم خورد و به گروههاي درون طايفه اي تقسيم گرديد.خاندان،كه كم كم مرد(ازجهت نقش اقتصادي خود)در آن الويت مي يافت،به صورت هسته ي اساسي توليد ويسي درآمد.(ص:213)

تشكيل همبودهاي خانداني،درعين حال،مرحله ي گذار از جامعه ي مبتني برتبار مادري به جامعه اي است كه بعداً به طور كامل براساس تبار پدري(پدرسالاري)قرار مي گيرد.ولذا نخستين گام مهم در راه انحلال تدريجي ساختار اشتراكي بدوي وعبور به مالكيت خصوصي است.(ص:215)

 

خلاصه بخش اول(نظری مجمل به تطور کلی گروه) از کتاب:

خانواده ایرانی در دوران پیش از اسلام

نوشته:پروفسور علی اکبر مظاهری

ترجمه:عبدالله توکل

نشر قطره تهران 1377

                                دانشجو :  زهره  معماریانی

تطور خانواده ايراني پيش از ساسانيان

خانواده اين دوره که روح پدر سالارانه‌اي داشت ترکيب آن عبارت بود از: پدر، مادر و فرزندان و نوادگان و برادران و خواهران و عروسان و دامادان عموزادگان و عمه‌زادگان و دايي‌زادگان و خاله‌زادگان و بستگان ديگر که زير نظر رئيسي واحد، دور اجاقي واحد و براي برگزاري آئيني واحد زير سقفي واحد گرد مي‌آمدند. خانواده درطی شانزده قرن (1000 سال قبل از ميلاد و 6 قرن بعد از آن) با تاني تغيير مي‌يابد کوچکتر مي‌شود و شامل پدر و مادر و فرزندان مي‌گردد.

خانواده کهن، از تيره که در اوستا زنتو خوانده مي‌شود، سرچشمه مي‌گيرد. در دوره گاهاني (2700 سال پيش) مرکز گروه خانوادگي، دمانه (خانه) است. که رئيس اين خانه پدر است که نمانوبخته (عدالت خانوادگي) را در حق زير دستانش به کار مي‌برد. پدر شهريار، صاحب ويس (دهکده) است که از قدرت و اختيار فراتر از مسکن خود برخوردار است. زنتو ايراني همان تيره است. ولي تيره توتمي نيست. اعضا افراد تيره از صلب قهرماني خانوادگي، از صلب نيابي اسطوره‌اي آمده‌اند که در اصل شايد توتم کهني بوده است. در ميان افراد تيره و رفته رفته قرابتي "بفعل" جانشين پيوند توتمي قديم شده است. خدايان جانشين (نیا ـ توتم) شدند و (پدر ـ شاه) تيره برزير دستانش تسلطي مطلق داشت ،بر آنان فرمانروايي مي‌کرد و بعد از مرگش مثل خدا مورد پرستش و رعب و خوف بود.

در اوستا "زنتو سر" زير نظر "زنتو پييتيش" است که همگي در مراتع پهناوري به نام شوبثره شريک هستند. پدر خانواده به مرور جانشين پدر تيره مي‌شود و او حق فروختن يا کشتن زنان و فرزندانش را دارد و مستحق احترام است. و براي اعضاء خانواده رئيس، پدر، صاحب اختيار، موبد و خداست.نشر آيين زرتشتي و گسترش نظام هخامنشي باعث خلاصي خانواده ايراني از (تيره) شد.

زردشت، يکي از شاهزادگان ماد، به فکر افتاد که تيره‌هاي گوناگوني را که همگي به لهجه‌هاي يک زبان حرف مي‌زنند را به شکل يک قوم و يک ملت در آورد. پس او زادگاهش ،رگه‌ ـ ري (تهران کنوني) را ترک کرد و به بخش خاور ايران رفت و به تعليم اين موضوع پرداخت که شخصي که مظهر شوکت و عظمت پادشاهي (خورنه ـ فر) است بايد همه تيره‌ها و قوم‌ها را تحت سلطنت خويش در آورد و آنها را متحد سازد. در اوستا آمده است که اصطلاح دهيو مبين و معرف کساني است که به يک لهجه سخن مي‌گويند و (اجتماعي ملي) به وجود مي‌آورند و رييس آنها دئينگهو پييتيش بوده که هم (پدر شاه) تيره بنيادي و هم ويس سالار بوده است. و به تدريج ويس سالاران اعتبار مي‌يابند تا وقتي که دهيو سالار اختيار نهايي را به دست نيرومندترين آنها "ويسوپييتيش" قبايل پارس مي‌سپارد. و بدين ترتيب زنتو جوهر وجود خويش را از دست مي‌دهد و گروه خانوادگي را که زنداني کرده بود تا قيامت آزاد مي‌کند.

در اوستا نامي مثل نام خانوادگي آمده است که بيشتر از آنکه بازگوي نام نيابي باشد، بازگوي نام تيره‌اي است. در این دوره با پيدايش پول امکان تقسيم مالي و دارايي امکان‌پذير شد و مالکيت فردي بر تملک گروهي غلبه يافت و در چنين نظامی بدیهي است که خانوده تقسيم مي‌شود و تکثر مي یابد و از گروه پر حجم به خانواده کوچک تقسيم مي‌شود.

تحول خانواده ايراني در عهد ساسانيان

هرم خانوادگي تيره به تناسب تعداد بچه‌هايي که جا مي‌گذاشت، پس از مرگ پدر تقسيم مي‌شد. پيوند اعضاء هرم يکسان نبود نبانزدشته (خویشان نزديک) و شامل پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران، برادران و خواهران پدر و مادر بچه‌ها و نوه‌ها مي‌شد و نافیه ،خویشان ساده بود.ساده ترین نمونه خانواده ایرانی که شامل پدر و مادر و فرزندان می شد، در قرن ششم ميلادي و در زمان سلطنت ساسانيان پديدار شد.پيشرفت اقتصادي و معنوي و انديشه‌هاي آرماني آيين زردشت باعث شد که در خانواده جديد، قدرت پدر کاهش يابد و زن بيشتر همپايه شوهر شد و کم‌کم فرزندان از استبداد پدر آزاد شدند.

در اوايل قرن سوم ميلادي سيستم مانبد (خانه سالار) برقرار است اما در اواخر اين قرن با به رسميت در آمدن آيين زرتشت، مانبد ناگزير مي‌شد که انحصار آيين پرستش خانوادگي را رها کند و پدر مجبور بود اختيار مذهبي خودش را کنار بگذارد و مباشر پرورش صغار گردد. و زن کدگ بانوگ (کدبانو) بانوي خانه شد و از بردگي رها شد.

پيدايش اديان و مذاهب ديگر و اصطکاک آنان با دين زرتشت که باعث اصلاح تدريجي حقوق خصوصي شد و تبدل اقتصادي عواملي بودند که باعث تقليل حجم گروه شد.

پيش از قرن ششم خانواده در ده سکني داشت و وابسته به زمين بود اما با کشور گشاييهاي قرن ششم و نهضت شهر سازي کنار رودخانه‌هاي خليج فارس رونق گرفت. زندگي شهرنشيني باعث رونق اقتصادي شد. در زمان خسرو بزرگ، اصالت فرد که مدت زيادي به علت رکود اقتصادي و تهاجمات بالکانها به تاخير افتاده بود، کم کم نمايان شد.

در زمان پادشاهي قباد اول، سر فها (رعيت‌هاي وابسته به زمين) گروه گروه به مزدک ‌پيوستند. و در جستجوي غذا به شهرها آمدند خسرو اول به جاي برگرداندن آنها به زور اسلحه، آنان را اتباع آزاد خواند. و پس از محکوميت کمونيسم به اين دهقانان آزاد بذر و گاوآهن داده شد و ملت ايران از اين بابت از شهريار خود سپاسگزار شد و لقب دادگر و "انوشگ روان" (بيمرگ) را که تا آن زمان مخصوص جامعه مذهب بود، به او داد. دهقانان به کشاورزان آزاد تبديل شدند و از ميان رفتن تدريجي (وابستگي برزگران به زمين خاوندي) و تبديل شدن آنها به صنف‌هاي مختلف، گروه‌ها به خانواده هاي کوچک مستقل تجزيه شدند. گذشته از اينها يک کارگر که جز دو بازوي خويش وسيله‌اي براي نان در آوردن نداشت، ديگر نمي‌توانست خانواده‌اي بنياد نهد که اعضاي بسيار داشته باشد. پس تشکيل خانواده بزرگ، کار بورژواهاي توانگر بود.

از اواخر قرن چهارم، خانواده‌هاي بزرگ، خداوندگاران مملکت شاهنشاهي بودند اعضاي اين خانواده‌ها بر ايران و انيران ـ کشورهاي ديگرـ فرمانروايي مي‌کردند و شاهزادگان اين خانواده‌ها، در آن واحد، شهرياران شهرها و اراضي و املاک کوچکي بودند که در کنار زمين‌هايشان گسترده بود و هر خانواده براي خود ميراثي داشت. خانواده‌هاي هرمي (عمر بعضي خانواده‌ها هزار سال يا بيشتر بود) به دليل ضعف سلطنت و تسلط اقتصاد طبيعي دوام يافته بودند . در قرن ششم با قدرت يافتن سلطنت وتبدیل اقتصاد پولي به اقتصاد طبيعي این خانواده ها، تجزيه شدند. خانوده‌هاي نجبا ديگر در امور کشور نقش مهمي نداشتندو دچار انحطاط شدند، از سوي ديگر، سيلان طلا باعث تنزل کلي و قطعي ارزش زمين شده بود، ميراثهايشان قطعه قطعه شد و ثروتشان روي به کاهش نهاد. اعضاي اين خانواده‌ها در جستجوي شغل و مواجب به دربار هجوم مي‌آوردند. شاه آنان را مي‌آزمود اگر توانا و کوشا بودند مرزباني ناحيه‌اي را به آنان مي‌داد و بقيه بخور و نميردرگمنامي به سر مي‌بردند. بدين ترتيب همه جا  در اکثر طبقه‌ها، حجم گروه خانوادگي کاهش يافت.

 نتیجه

تحول خانواده ایرانی در مقایسه با روم و یونان  با تاخیر و به کندی صورت پذیرفت.علل رخوت و خمود را در به دلایل زیر می توان نسبت داد:

اول ،به دلیل موقعیت جغرافیایی و صور مختلف تجمع مردم در شهرها. منابع آبی در ایران پراکنده تر از شمال دریای مدیترانه بود و همین امر زندگی را در فلات ایران دشوار می گردانید.آب وهوای بری و خشک باعث می شد ایرانی روستا نشین و خانه نشین گرددو از زندگی عمومی بگریزد.بدینسان در جایی که فرد مدیترانه ای ،سر برهنه و پا برهنه ،و حله ای بر تن ،نیمی از روز را در میدان عمومی به سر می آورد،ایرانی که پیراهن(سدرک)و شلوار و جامه (یامک)پوشیده است و مدام کلاه بر سر دارد،از خانه اش بیرون نمی آید،مگر وقتی که خواسته باشد سر کارش برودوبعد از کار بلافاصله به خانه اش برگردد.واز تعاملات اجتماعی به دور بود.

دوم، متجاوزهایی که از بالکان آمده بودند،طلا و نقره ای را که در ایران قرنها توده شده بود،تاراج کردندو تجارت ایران را درست در همان زمانی که رفته رفته توسعه می یافت،از بین بردند .این تهاجمات که مدت هشت قرن به طول انجامید،باعث تاخیری در همه دگرگونیهای اجتماعی،و در نتیجه ،خانوادگی شدکه در سواحل دریای مدیترانه که حفاظ بیشتری داشت بسیار زود تحقق پذیرفته بود.

سوم، مذهب در ایران با هر گونه اقدامی در راه آزادی فردی مخالف بود.آیین زرتشت و مزدا که قرنهای زیادی در ایران تسلط داشتند،بر پایه تیره و دودمان استوار شده بودند وچون هر دو مذهب،محافظه کار بودند ذره ای با تغییر شکل احتمالی گروه خانوادگی سازگاری نداشتند.آیین مانی ،دین مسیح و آیین مزدک که به حال فرد سازگار تر است بسیار دیر در ایران پدیدار شد و توسعه یافت .در واقع ،آیین مزدایی و زرتشتی که با آیین مانی و مسیح و مزدک سخت گرم پیکار بود تا اواخر قرن پنجم انعطافی نپذیرفت وتا آن زمان روشهای کهنه و باستانی در ایران جاری بود طوری که مثلا پدر خانواده حق داشت زن و فرزندانش را به قتل برساند یا مثل برده بفروشد.

اما مقارن قرن ششم با جهانگشاییهای خسرو اول ،ناگهان طلا در ایران به وفور پدیدار شد.اقتصاد پولی مایه تسریع جریان ثروتها شد،در نتیجه تجارت در میان مردم و مبادله افکار تسریع گردیدشهرهایی که به تقلید از شهرهای سواحل مدیترانه ساخته شده بودند،تحولی در زندگی عمومی ایرانیان ایجاد نمود.خانواده ایرانی که روزگاری دراز سر در گریبان خود فرو برده بود،از رخوت بیرون آمدو حجم و فشردگی خود را در آن واحد از دست داد.

روابط خویشان و بستگان رنگ مردمی به خود گرفت. زنان و کودکان که مدتی دراز در گرفتار انقیاد خود کامگی های پدر بودند،رفته رفته آزاد شدند و این حق را یافتند که خودشان کار کنندو برای خودشان مال خاص به وجود بیاورندو پس از مرگ پدر از میراث سهمی داشته باشند.

با این همه خانواده ایرانی باز هم به صورت گروهی به جای ماند.خویشاوندی پدر و مادر و فرزند همچنان از تقدیس رکن مذهب بر خوردار شدو خود مرگ نیز،گذشته از این که باعث انحلال این پیوند نشد،مایه احکام آن هم شدو در میان اشخاص مربوطه وظایف و تکالیفی چون پرستش و حمایت به بار آورد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 12:18  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر