جامعه شناسي ایران

نوشته هایی در حوزه جامعه شناسي ايران با تاکید بر مطالعات خانواده و ادبیات

 

بچه‌های پیش از دهه‌های80 و 90 احتمالا تصور چندانی از تک‌فرزندی ندارند؛ به‌خصوص بچه‌های دهه60 که مقارن با سیاست‌های افزایش جمعیت بودند. اما در حال حاضر، یک بررسی اجمالی در یک کلاس درس می‌تواند جمعیتی قابل‌توجه از کودکان تک‌فرزند به دست دهد. به نظر می‌رسد حالا دیگر بچه‌ها به تک‌فرزندها با تعجب نگاه نمی‌کنند و این پدیده بخشی از سبک زندگی افراد شده است. با «امید علی‌احمدی»، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد در مورد پیامدهای تک‌فرزندی در جامعه گفت‌وگو کرده‌ایم:

گفت‌وگو با امید علی‌احمدی، جامعه‌شناس
کاهش سرمایه اجتماعی در نتیجه گسترش تک‌فرزندی
نگار حسینی .عكس: رئوفه رستمی، شرق
 
‌ بررسی‌ها نشان می‌دهد حدود 30درصد از کودکان زیر 10سال در جامعه ایران «تک‌فرزند» هستند. این پدیده‌ای نسبتا تازه است. به اعتقاد شما پیامدهای گسترش تک‌فرزندی در جامعه ایران چه خواهد بود؟
آثاری را که تک‌فرزندبودن خانواده‌ها می‌تواند داشته باشد، می‌توان به چندبخش تقسیم کرد؛ نخست تاثیری که این پدیده به شکل کلان دارد، بعد آثار میانه آن روی ساخت خانواده و در آخر تاثیراتی که تک‌فرزندی روی شخصیت افراد می‌تواند داشته باشد و آن را می‌توان تاثیر خرد دانست.
در سطح کلان، مشخص است که تک‌فرزندی بر ساخت جمعیت اثر می‌گذارد. وقتی گفته می‌شود برای ثابت‌ماندن جمعیت لازم است هر زوج 3/2 تا 5/2 فرزند داشته باشند، طبعا وقتی که هرزوج یک فرزند داشته باشند، این امر تحقق نمی‌یابد. یعنی رشد جمعیت یا متوقف می‌شود یا شکل منفی پیدا می‌کند. این به آن معناست که در آینده ممکن است جمعیت از میزانی که هست، کمتر شود. این تاثیر بسیار قابل‌توجه است. نکته دوم این است که ممکن است تک‌فرزندی روی ساخت جنسی هم تاثیر بگذارد؛ به این ‌دلیل که وقتی یک خانواده می‌خواهد یک فرزند داشته باشد، طبعا به‌واسطه فرهنگی که در جوامع مختلف وجود دارد و در جامعه ما هم کمابیش هست، ترجیح فرزند پسر موجب می‌شود تعداد دختران کاهش باید. این همان موضوعی است که در چین در عمل اتفاق افتاد. این اتفاق بعدها در هنگام ازدواج، انتخاب را دشوار می‌کند و برای همه امکان ازدواج وجود نخواهد داشت. تاثیر دیگری که تک‌فرزندی به‌طور کلان بر ساخت جمعیتی دارد، تاثیری است که روی سن مادران در نخستین فرزندآوری، می‌گذارد. ماجرا این است که وقتی خانواده‌ها به این نتیجه برسند که یک فرزند می‌خواهند، می‌توانند سن فرزندآوری را بالاتر ببرند و این تصمیم، حتی سن ازدواج را که بالا رفته، بازهم بالاتر می‌برد. تک‌فرزندی حتی روی سن پدر در نخستین فرزندآوری نیز تاثیر خواهد داشت. نکته دیگری که در درباره اثر تک‌فرزندی بر ساخت کلان جامعه می‌توان به آن اشاره کرد، اثر آن روی وضعیت اقتصادی جامعه است. با گسترش تک‌فرزندی، جمعیت فعال در آینده کمتر از آنچه ضرورت دارد، خواهد بود. به‌هرحال کاهش جمعیت منجر به کاهش نیروی انسانی فعال می‌شود و بر وضعیت اقتصادی کلی و درآمد ناخالص ملی اثر می‌گذارد.
‌اشاره‌های شما به بعد کلان تاثیرات تک‌فرزندی بود. اما تاثیری که گسترش تک‌فرزندی بر ساخت خانواده وارد می‌کند، چیست؟
وقتی تعداد اعضای خانواده کم می‌شود، مجموع روابط و حجم و چگالی روابط بین اعضای خانواده کاهش می‌یابد. در گذشته، وقتی تعداد بچه‌ها بیشتر بود یا بعد خانواده بزرگ‌تر بود، عملا تنوع روابطی که در درون خانواده ایجاد می‌شد، تعداد روابطی که ایجاد می‌شد و سهمی که اعضا برای رابطه می‌توانستند داشته باشند -مثل رابطه با والدین و رابطه خواهرها و برادرها- بیشتر بود. وقتی تعداد بچه‌ها کم می‌شود فرصت‌های رابطه و تنوع روابط، کمتر می‌شود. با وضعیتی که در زندگی فردی ما به‌دلیل شهرنشینی و دوری از شبکه خویشاوندی، روی داده و تنهایی که در جامعه ما کم‌کم به یک مشکل مهم تبدیل می‌شود، در عمل کاهش روابط اجتماعی به معنی این خواهد بود که تعلقات اجتماعی فرد و بستگی‌ها و دلبستگی‌هایش کاهش می‌یاید و این به‌طور کلی به ضرر سرمایه اجتماعی در جامعه خواهد بود. واقعیت این است که اعضای خانواده از کسانی هستند که بیشترین میزان اعتماد به آنها وجود دارد. وقتی این اعضا کم می‌شوند، فرصت داشتن اعتماد و سرمایه اجتماعی که به این واسطه ایجاد می‌شود، برای خانواده‌ها کاهش می‌یابد؛ این نکته مهمی است.
 نکته دیگر این است که وقتی یک فرزند در خانواده باشد -پسر باشد یا دختر- امکان شناخت از جنس مخالف که قبلا برای برادر و خواهرها در درون خانواده فراهم می‌شد، کمتر می‌شود. اما در حال حاضر و در وضعیتی که در یک خانواده فقط از یک جنس فرزند وجود دارد، فرصت تجربه جنسیتی کاهش می‌یابد و در نتیجه جامعه‌پذیری جنسیتی کم می‌شود و دانش فرد درباره جنس مخالفش، شناخت کافی و کاملی نخواهد بود.
مشکل دیگری که در نتیجه تک‌فرزندی در ساخت خانواده ایجاد می‌شود، این است که پیش از این و در خانواده‌هایی با تعداد فرزندان بیشتر، بچه‌ها درون خانواده با برادر و خواهر خود امکان بازی داشتند و می‌توانستند برخی مهارت‌های اجتماعی و زندگی خانوادگی و همچنین مهارت تحمل فرد دیگر را فرابگیرند.
‌بنابراین به اعتقاد شما، شیوه جامعه‌پذیری در تک‌فرزندها با فرزندانی که در خانواده خواهر و برادر را تجربه کرده‌اند، متفاوت است. این تفاوت‌ها چگونه است؟
 وقتی تعداد فرزندان کمتر می‌شود، فرصت برای جامعه‌پذیری خانوادگی هم کمتر می‌شود. چون فرصت بازی و یادگیری کودک از برادر و خواهر کوچک‌تر و بزرگ‌تر کمتر است و این بر جامعه‌پذیری و کسب مهارت‌های اجتماعی در زندگی فرد تاثیر منفی می‌گذارد. این موضوع، مشکل بزرگی را در آینده ایجاد می‌کند. نکته دیگر به‌هرحال تاثیری است که تک‌فرزندی بر شخصیت فرزندان می‌گذارد. بچه‌ها وقتی تنها هستند، فرصت بازی و جامعه‌پذیری و تجربه اندک خانوادگی، عملا آنها را در موقعیتی قرار می‌دهد که فرصت کسب مهارت‌های اجتماعی آنها، کمتر می‌شود و شخصیت آنها پیچیدگی‌های لازم برای زندگی در جامعه کنونی را نخواهد داشت. به‌علاوه، در آن‌دسته از بچه‌ها ظرافت‌های رفتاری و بلوغ اجتماعی و به‌طور کلی پرورش اجتماعی کاهش می‌یابد، یا حداقل ایجاد آن برای والدین بسیار وقت‌گیر و پرهزینه خواهد بود. نکته دیگر این است که وقتی یک بچه درون خانواده است، توجه بیش از اندازه خانواده به او، نوعی فردگرایی، خودخواهی و خودباوری بیش از اندازه و کاذب را ممکن است در او ایجاد کند که بعدها وقتی نوجوان رشدیافته در شرایط مورد بحث، با واقعیت‌هایی که در جامعه وجود دارد مواجه می‌شود، ممکن است دچار برخی سرخوردگی‌ها شود؛ چون تجربه زندگی خانوادگی آنها و برخوردی که جامعه با او دارد، در عمل متفاوت است.
از اینها که بگذریم، تک‌فرزندی آثار غیرمستقیمی نیز ممکن است بر جامعه داشته باشد. بسیاری از خانواده‌ها تصور می‌کنند هزینه‌های داشتن دوبچه به‌مراتب از یک‌بچه بیشتر است، این در حالی است که در عمل هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی داشتن دوبچه دوبرابر هزینه‌های داشتن یک‌بچه نیست. درواقع، داشتن چندفرزند هزینه‌های کمتر اجتماعی ایجاد می‌کند چون والدین تجربه فرزندآوری را دارند. فرزند اول تجربه‌ای را ایجاد می‌کند که در پرورش فرزند دوم موثر است و با رفتن به سمت تک‌فرزندی، این تجربه از جامعه دریغ می‌شود. برای والدین لذت فرزندداشتن و لذت فرزندپروری در هنگام پرورش فرزندان دوم و بعدی، بیشتر می‌شود. والدین در فرزند اول به‌دلیل فقر تجربه فرزندآوری و فرزندپروری در عمل دچار زحمت بسیار زیادی می‌شوند و در واقع، تجربه‌ای که به این‌ترتیب اندوخته می‌شود برای فرزندان دوم و بعدی به کار برده نمی‌شود. به‌عبارت دیگر، در صورت گسترش تک‌فرزندی، جامعه آینده، جامعه افرادی خواهد بود که در خانواده‌های تک‌فرزند و با تجربه تک‌فرزندی بزرگ شده‌اند. اهمیت این موضوع را می‌توان با درنظرگرفتن آنکه عموما شخصیت بچه‌های اول، دوم و سوم و بعدی اندکی با هم متفاوت است، در این دانست که جامعه‌ای که از افراد دارای تجربه زندگی خانوادگی متنوع ساخته شده، جامعه‌ای متنوع‌تر و مهارت افراد آن برای برخورد با موقعیت‌های مختلف، بیشتر خواهد بود.
‌آیا تک‌فرزندی می‌تواند بر تداوم خانواده تاثیر بگذارد؟ به‌عبارت دیگر، خانواده تک‌فرزند و خانواده‌ای که تعداد بیشتری فرزند در آن وجود دارد، به‌لحاظ تداوم و پایداری چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟
اگر بپذیریم که فرزندآوری و فرزندداشتن تعهد به مناسبات خانوادگی را افزایش می‌دهد، این به آن معناست که پدرومادری که فرزند بیشتری دارند علی‌القاعده در عمل مسوولیت بیشتری در قبال خانواده خواهند داشت. وقتی تعداد بچه‌ها کم می‌شود و مسوولیت کمتر، ممکن است روی تداوم خانواده و نگهداشتن خانواده، اثر غیرمستقیم داشته باشد. غیرمستقیم از آن جهت که ممکن است با یک بچه هم همان تعهد وجود داشته باشد ولی قطعا وقتی بچه‌ها بیشتر هستند، حداقل طول دوره تعهد به زندگی خانواده در والدین افزایش می‌یاید و این، تداوم خانواده را ضروری‌تر می‌کند. اگر حداقل طول دوره مراقبت در تک‌فرزندی‌ها، 10تا 12سال طول بکشد، وقتی تعداد بچه‌ها به دو می‌رسد، این تعهد به سال‌های بیشتری افزایش می‌یابد و به این ترتیب، تعداد بیشتر فرزند عملا به معنی اهمیت بیشتر خانواده در زندگی افراد جامعه خواهد بود.
‌به‌طور قطع خانواده‌ها نیز استدلال‌های اینچنینی را می‌پذیرند. اما چگونه در عمل تمایل به تک‌فرزندی این همه فراگیر است؟
به نکته‌هایی که من عرض کردم باید این نکته را هم اضافه کرد در شرایطی که زوجین اطمینانی نسبت به آینده نداشته و به روابط و مناسبات خودشان هم اطمینانی چندانی ندارند و در خانواده‌ها ثبات و پایداری کافی نیست، طبیعی است که ترجیح بدهند همان یک بچه را داشته باشند تا اینکه در چنین فضایی تعداد بیشتری فرزند را اضافه کنند. واقعیت این است که خانواده‌های تشکیل‌شده و زوجین دچار احساس ناامنی اقتصادی و اجتماعی هستند. آنها با توجه به هزینه‌هایی که فرزندپروری به آنها تحمیل می‌کند، در وضعیت فقر حمایت اجتماعی که در جامعه ما وجود دارد و اینکه کسی نیست که به داد والدین برسد، به علاوه اینکه در نسل خودشان اثر تعداد بالای فرزندان و هزینه‌های آن را تجربه کرده‌اند، بهترین ترجیح برایشان آن است که به سمت تک‌فرزندی بروند. بنابراین به نظر می‌رسد اگر شرایط بهبود یابد و امنیت اقتصادی و تامین اجتماعی به‌گونه‌ای تقویت شود که خانواده‌ها احساس کنند اگر دو یا بیشتر بچه داشته باشند، جامعه حمایت بیشتری از آنها می‌کند، از تک‌فرزندی فاصله خواهند گرفت.
‌در مورد سرمایه اجتماعی صحبت کردید. به اعتقاد جامعه‌شناسان یکی از مشکلات موجود در جامعه ایران کم‌بودن سرمایه اجتماعی است. تک‌فرزندی چگونه می‌تواند بر سرمایه اجتماعی تاثیر بگذارد و در شرایط کنونی در نهایت از این لحاظ بر کلیت جامعه چه اثری خواهد داشت؟
وقتی بچه‌ها، برادر و خواهر ندارند، در نسل بعدی طبعا فرزندانشان نه عمو خواهند داشت، نه خاله و نه دایی و عموزاده و نه خاله‌زاده. درواقع، از یک‌سو با توجه به اهمیتی که ساخت خویشاوندی در جامعه ما دارد و در آینده نیز خواهد داشت، تک‌فرزندی باعث کاهش اهمیت خویشاوندی در جامعه ما می‌شود. اندازه اهمیت نظام خویشاوندی را در یک جامعه، میزان حمایتی که خویشاوندان از همدیگر به عمل می‌آورند، تعیین می‌کند. این اهمیت بستگی کامل دارد به میزان قدرت و تنوع سازمان‌های حامی خانواده یا سازمان‌هایی که در مواقع بحرانی، می‌توانند به مدد خانواده بیایند. بر این اساس، چون در جامعه ما روند طی‌شده در جایگزینی سازمان‌های حمایتی کند بوده، نظام خویشاوندی هنوز از اهمیتی قابل توجه برخوردار است؛ اگرچه در مقایسه با گذشته از طول و عرض آن کم شده است. به این وضعیت باید گسترده‌ترشدن دایره همسرگزینی را اضافه کرد. کم‌شدن تعداد خویشاوندان خونی و گسترش ازدواج‌های غیرخویشاوند، دایره و گستره افراد قابل اعتماد را پیرامون فرد کاهش می‌دهد. البته باید گفت علی‌القاعده در جامعه جدید باید منتظر روابط و نهادهای عقلانی بود؛ جایی که بدون حتی آشنایی حداقلی هم افراد جامعه می‌توانند با اتصال‌های ارگانیک و رشد اخلاق عمومی و مدنی، به همدیگر اعتماد کنند. اما در شرایطی که رشد مختصات جامعه جدید با کندی صورت می‌گیرد، از بین رفتن بنیان‌های خویشاوندی می‌تواند به سرمایه‌های اجتماعی در جامعه نیمه‌سنتی ما لطمه وارد کند. مگر آنکه رشد مدنیت در جامعه، تندتر از روند تخریب ساختارهای سنتی باشد که خویشاوندی و روابط آن یکی از اقلام مهم آن تلقی می‌شده است.
‌نسلی که تک‌فرزند هستند در نسل بعد والدین خواهند شد. نسلی که این والدین تربیت می‌کنند با نسلی که فرزندانی تربیت می‌کنند که داشتن خواهر و برادر را تجربه کرده‌اند، چه تفاوتی خواهد داشت؟ به عبارت دیگر این تک‌فرزندها چه جور والدینی خواهند بود؟
به نظر من، نسل تک‌فرزندها به‌دلیل اینکه مهارت‌های اجتماعی و زندگی خانوادگی و تعلق‌های خانوادگی و تعریفی که از خانواده دارند متفاوت از نسل پیشین است، نسلی که به وجود خواهند آورد تعریفی از خانواده خواهد داشت که به یقین از تجربه زیسته خودشان متاثر خواهد بود. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که نسل بعدی، برای خانواده اهمیتی بیش از خانواده پدری خودشان قایل باشند. در هر صورت، این موضوع کاملا به برداشتی که ما درباره خانواده داریم، مرتبط است. گروهی در جامعه ما و حتی در بین دانشمندان، معتقدند در آینده خانواده اهمیتی کمتر از امروز خواهد داشت. اما گروهی معتقدند خانواده کارکردهایی دارد که هرگز هیچ سازمانی نمی‌تواند آنها را انجام دهد. بنابراین قویا معتقدند خانواده به‌عنوان یک ساختار ضروری در آینده وجود خواهد داشت. این گروه دوم بر حمایت و تداوم خانواده پای می‌فشارند. اگر ما خود را به گروه دوم نزدیک می‌دانیم، طبعا باید خود را به خانواده و حمایت از آن متعهد بدانیم. در این صورت، حمایت از خانواده مستلزم این است که خانواده جایی مهم‌تر در زندگی فردی و اجتماعی داشته باشد و یکی از نمودهای این اهمیت، سرمایه‌گذاری بیشتر در زندگی خانوادگی و مثلا داشتن فرزند بیشتر است.
در هر حال، وقتی تک‌فرزندها بعدا ازدواج می‌کنند، اولا تمایلی به بیش از یک فرزند نخواهند داشت و این سیر ادامه خواهد یافت. همچنین آنها به‌دلیل تجربه اندکی که از زندگی خانوادگی دارند و اینکه تجربه‌ای از برادری و خواهری نداشته‌اند، دانش کافی برای پرورش فرزند ندارند. به‌عنوان نمونه، خانواده‌ای که یک پسر داشته است وقتی این پسر ازدواج کند و دختر‌دار شود، این پدر به‌دلیل نداشتن تجربه از فرآیند رشد و تفاوت‌های زیستی، رشدی و روانشناختی دختران، نمی‌داند با دختر چگونه برخورد کند. حال اگر این فرزند به هر دلیل فاقد مادر باشد، پدر قطعا در تربیت دخترش دچار مشکل خواهد شد، اگرچه ممکن است بتواند مشکلات دانشی خودش را به هر صورت برطرف کند اما یقینا وقت و انرژی زیادی را از او خواهد گرفت.
جامعه‌ای که بخش قابل‌توجهی از آن را تک‌فرزندها به‌عنوان فرزند یا والد می‌سازند، با جامعه‌ای که اعضای آن خواهری و برادری را تجربه کرده‌اند، چه تفاوتی خواهد داشت؟
در گذشته‌ای نه‌چندان دور، خانواده‌ها فرزندان زیادی داشتند که وقتی ازدواج می‌کردند با خانواده‌های دیگر پیوند می‌خوردند و در عمل، شبکه ارتباط و اتصال خانواده را با بسیاری از خانواده‌های دیگر برقرار می‌کردند و جامعه از شبکه‌های ارتباطی قوی برخوردار می‌شد. وقتی خانواده یک بچه دارد و بچه با فرد دیگری ازدواج می‌کند، مسلم است که ارتباطات این خانواده هسته‌ای که یک بچه دارد با خانواده‌های محدودی برقرار می‌شود، شبکه کمتر از گذشته گسترش می‌یابد، اتصال‌های اجتماعی کمتر می‌شود و به نوعی ما با کوچک‌تر شدن خانواده‌ها و ارتباطات خویشاوندی مواجه خواهیم بود.
به نظر می‌رسد تجربه برادری و خواهری، تجربه‌ای منحصربه‌فرد است که هرگز با روابط دوستانه نمی‌تواند جایگزین شود. این رابطه مستلزم نوعی صمیمیت بی‌همتا و اعتماد درونی و خودبه‌خودی است. به عبارت دیگر، برادران و خواهران تا به‌دلیلی اعتمادشان از هم سلب نشود، به همدیگر اعتماد و اطمینان دارند. اما در روابط دوستانه، این علقه و اطمینان باید ایجاد شود. اگرچه ممکن است یک دوست در شرایطی خاص از یک برادر یا خواهر به ما نزدیک‌تر باشد اما این رابطه، پایداری روابط خواهرانه یا برادرانه را ندارد. بنابراین جامعه‌ای که در آن همه افرادش تجربه بی‌واسطه از برادری و خواهری دارند یا خواهران و برادرانی دارند، با جامعه‌ای که اعضایش کمتر از این تجربه برخوردارند، از پشتوانه و احساسی و عاطفی بیشتری برخوردار خواهد بود. در هر حال جامعه فاقد تجربه برادری و خواهری، نمی‌تواند روابط دوستانه را جایگزین روابط خواهری و برادری کند؛ حتی اگر بعضا این دونقش با هم همپوشی‌هایی داشته باشند اما به یقین هر یک تجربه‌ای متفاوت و بی‌همتا هستند.
چه سرنوشتی در انتظار سالمندانی است که یک‌فرزند داشته‌اند؟
به‌طور کلی، یک فرزند از عهده نگهداری پدر و مادر خود بر نخواهد آمد. در گذشته، از بین چهار، پنج بچه بالاخره یکی، دونفر پیدا می‌شدند که از والدین یا عموما یکی از آنان به دنبال فوت یکی دیگر، مراقبت می‌کردند. در شرایط تک‌فرزندی، احتمال آنکه یک فرزند بتواند از پدر و مادرش یا یکی از آنان مراقبت کند، بسیار کم خواهد بود. اگرچه ممکن است گفته شود در آینده نیازی به مراقبت فرزندان از والدین نخواهد بود اما مطمئنا هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که والدین کهنسال بی‌نیاز از روابط خانوادگی و عاطفی قوی خواهند بود.
در نهایت باید گفت تک‌فرزندی و تمایل به آن در خانواده‌های ایرانی احتمالا تمایلی موقتی است که با ترمیم شرایط اجتماعی و افزایش احساس اطمینان و ثبات در آینده، کاهش خواهد یافت. تا آن زمان، قطعا نمی‌توان به خانواده‌هایی که یک فرزند دارند یا تنها یک فرزند خواهند داشت، خرده گرفت.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 19:23  توسط امید علی احمدی  | 

مقصود فراستخواه: چرخش هاي اخلاقي در ايران و مسووليت روشنفكر

موضوع بحث اينجانب، تامل در فهمي است که از اخلاقي بودن خويش داشتيم و داريم. با نگاه مختصر به چرخش هاي اخلاقي جامعه معاصر ايران، مي کوشم در باب کارنامه روشنفکران ديني، خصوصا شريعتي گفت وگويي شود. چرخش هاي اخلاقي از يک سو مساله ساز و از ديگرسو افق ساز بودند. حداقل سه چرخش را نام مي برم: نخست گذر از اخلاق ديني به دين اخلاقي، ديگري افتادن به ورطه «گفتمان غير اخلاقي» و سومي گسترش اخلاق غير ديني و عرفي. به طور سنتي، مذهبي ها اخلاقي بودن خويش را با دين صورت بندي مي کردند. حيات اخلاقي از طريق عقايد رسمي و تکاليف و مناسک ديني توضيح داده مي شد. کتاب هايي مثل معراج السعاده و جامع السعادات از نراقي هاي پسر و پدر در دوره قاجار تا آثار مرحوم مطهري، همه در چارچوب اخلاق مذهبي بودند. اخلاق براي بخش قابل توجهي از گروه هاي جديد اجتماعي بحث انگيز و مناقشه آميز مي شد، يعني هم به لحاظ معرفت شناختي و نظري، پرسش هاي تازه اي به ميان مي آمد. نمونه هاي دين اخلاقي و دين غيراخلاقي نمونه برجسته اي از اين روشنفکران ديني، بازرگان و شريعتي بودند. آنها تلاش مي کردند از مفاهيم سنتي اخلاق، روايتي تازه به دست دهند، مثلااگر شجاعت يک ارزش اخلاقي بود، به آزاديخواهي و مطالبه حقوق انساني تعبير مي شد. آن شهروند که بر حقوق بشري خويش پاي مي فشرد، با تجربه شجاعت، در حقيقت نوعي تمرين اخلاقي مي کند. دانايي جديد که با شک و پرسشگري قرين بود، به تعبير کانت صورتي از دليري بود که نشانه اي از اخلاق در منش فکري تلقي مي شد. مثال ديگر، شفقت و عدالت است که در صدر ارزش هاي اخلاقي قرار داشت، اين نيز به کوشش براي برابري به معناي جديد تعبير شد. عدالت طرحي اجتماعي براي توزيع بخت هاي زندگي به همه گروه ها و خصوصا توزيع مجدد فرصت ها به نفع فراموش شدگان و طرد شدگان جامعه است. به اين ترتيب شرکت در طرح عدالت، تمريني اخلاقي است. حيات معقول که در اخلاقيات سنتي بود، با عقلانيت جديد پيوند داده مي شد. اين فکري معقول و رفتاري معقول است که به ديگراني که عقايد ما را ندارند و مي خواهند زندگي کنند، احترام بگذاريم و حق انتخاب و سبک متفاوت زندگي شان را به رسميت بشناسيم. روشنفکران ديني از مدارا و تسامح سنتي که فضيلتي اخلاقي بود، معنايي نزديک تر به رواداري، آزادمنشي و کثرت گرايي جديد به دست دادند و از حلم و سعه صدر سنتي نوعي اخلاق و منش دموکراتيک فهميدند. بازرگان در «کار در اسلام» (1325) عادت به بيکارگي را به مثابه يک مساله اخلاقي در ايران، مورد بحث قرار داد و اخلاق کار و اخلاق حرفه اي را به ميان آورد: چندهزارسال شعر گفتيم، حال قدري هم کار کنيم. خود نيز در عمل چنين بود. 80سال پيش اتحاديه مهندسين ايران را به صورت يک شرکت هفت نفري تشکيل داد که از نخستين شرکت هاي مهندسين مشاور ايران محسوب شده است يا بعد از اخراج شدن از دانشگاه در سال1333 با استادان ديگر شرکت مهندسي ياد را به وجود آوردند. اين درک تازه از دين به نوعي شبيه اخلاق پروتستاني بود که يک ديندار، اجابت دعوت حق را در کارکردن و توليد ثروت به همراه مصرف معقول مي بيند و از نظر ماکس وبر به رشد اقتصادي برخي جوامع اروپايي کمک کرد. روشنفکران ديني دوکار مهم کردند؛ از يک سو، فضاي معرفتي و افق فکري براي دين اخلاقي فراهم آوردند و از سوي ديگر ميدان عمل اجتماعي براي رشد اخلاقي بخشي از قشرهاي ديني جامعه را برپا ساختند، يعني در اينجا مي توان به روشنفکري ديني از اين منظر نگاه کرد که هم مدرسه فکري براي دين اخلاقي به وجود آوردند و هم مکان هاي سومي براي ممارست اخلاقي ايجاد کردند. مکان سوم، مکاني است وراي مکان اول يعني خانه و مکان دوم يعني مکان هاي کار و آموزش رسمي. در مکان سوم افراد داوطلبانه جمع مي شوند. مکان سوم بدون اينکه هويت هاي فردي را از بين ببرد، هويت هاي جماعتي ايجاد مي کند. نسبتا جذاب است. خودجوش است. مکاني براي تعامل هاي اجتماعي است. وراي نقش هاي اجتماعي رسمي است. در مکان سوم، طبقه اجتماعي، حرفه و غير آن، شرط عضويت نيست. مکان سوم هم سطح کننده است. معيارهاي رسمي عضويت يا سلب عضويت ندارد. گفت وگوهايش گرم است. تازگي دارد. حالت خوشايند و دوستانه دارد. سرمايه اجتماعي باز توليد مي کند. کانون ها و انجمن ها و حسينيه ارشاد نمونه اي از مکان هاي سوم بودند که تجربه تازه اي از دين اخلاقي را رونق مي بخشيد. مقايسه دومشرب کارکردگرا و اگزيستانسيل دين اخلاقي توسط روشنفکران ديني حداقل با دومشرب نسبتا متمايز توضيح داده مي شد؛ يک مشرب بيشتر به کارکردهاي بيروني حيات اخلاقي توجه داشت. نماينده برجسته اين مشرب مرحوم مهندس بازرگان بود. اما از همان زمان رويکردي هم بود که نگاه به درون حيات اخلاقي و محتواي وجودي آن داشت. رويکردي که حداقل بخشي از عميق ترين سطوح و لايه هاي حيات خوب و شايسته اخلاقي را در فهم ها و تجربه هاي دروني طلب و تمنا مي کرد. گوهر «دين اخلاقي» را در نوعي سلوک دروني و حس وحال هاي روحي جست وجو مي کرد. اين نگاه را که در آن روزها چندان نيز غالب نبود، مي شد از زنده ياد شريعتي سراغ گرفت. ژانري که انصافا شريعتي مبدع آن شد. وقتي مي گفت «آزادي، عدالت، عرفان» يا «آزادي، آگاهي، آفرينندگي»، نگاه به درون داشت. چه آن عرفان و چه اين آگاهي و آفرينندگي، معنا و مفهوم وجودي داشت. معنايي اگزيستانسيل داشت. اين نوع ادبيات عمدتا در شريعتي بود و نه در بازرگان. شما لنگه کويريات شريعتي را در هيچ کس ديگر نمي بينيد. هرچند بازرگان نيز توجهي به درون دارد؛ مثلادر «دل و دماغ» (1326) يا «ضريب تبادل ماديات و معنويات» (1322) يا «عشق و پرستش» (1336) و «نيک نيازي» (1346). اما در شريعتي است که اين عنصر از عمق و وضوح و تجليات آشکارتر و نافذتري برخوردار مي شود. شريعتي کويريات خويش را متمايز از اسلاميات و اجتماعيات مي دانست: آنچه مردم مي پسندند اجتماعيات است و آنچه هم خودم و هم مردم مي پسنديم، اسلاميات است و آنچه براي خودم مي پسندم، کويريات است. اينها را در مهم ترين آثار شريعتي مي بينيم: «با مخاطب هاي آشنا»، «نيايش»، «هبوط در کوير»، «انسان بي خود» و «گفت وگوهاي تنهايي». در آن غيبت محض، حضوري بود. کسي بي کسي ام را پر مي کند. از عين القضات نقل مي کرد که اين را الم بايد نه قلم. شمس صاعقه اي بود بر مولوي آنگاه که در مغرب خويش به مراد رسيده بود. مي بينيم در منظر شريعتي، غروبي در خود آدمي هست و يکباره شروق روي مي دهد و طلوع سر مي زند. حتي تجربه امر الهي نيز براي شريعتي در يک جدال خير و شر معني دارد. همان طور که مارتين بوبر توضيح مي دهد شر در عمق نيست، بلکه از سطح وجود آدمي او را غافلگير مي کند و با سرايتي ويروس وار انسان را که مي تواند همه چيز باشد، هيچ چيز مي کند. امر الوهي در حقيقت حس حضوري است که ما را از اين ابتذال شرارت رهايي مي بخشد. شريعتي را در کويريات خويش مي بينيم که خدا را در برابر اين زشتي ها، خيانت ها، ترويج ها و پستي ها و بي رحمي ها حس مي کند. تنهايي اش را با يک تنهايي وجودي در هستي تقسيم مي کند و باران مهرباني را به صورت اگزيستانس تجربه مي کند. در اينجاست که تجربيات زيسته دروني از حيات اخلاقي مهم مي شود. نگاه کارکردگرايانه به اخلاق شايد براي برخي مذاق ها قدري خشک و يکسره عقلاني بنمايد، اما مشرب وجودي و اگزيستانسيل، محتوايي انرژيک و عاطفي دارد. اخلاق بشر نيازمند حس و حال است. مستلزم تنش هاي اگزيستانسيل است. احوال روحي و سلوک وجودي و تقلاها و تمناهاي باطني لازم دارد؛ آن هم نه در خلوت صوفيانه بلکه در جاري زمان، در متن عمل اجتماعي، از رهگذر نوعي پراکسيس وجودي. نوع تازه اي از پرکتيس هاي اخلاقي مشحون از تفکر انتقادي و عمل رهايي بخش در شريعتي هست؛ نوعي همدلي با هستي و درک عظمتي در کائنات که تا عمق هستي ما سرريز مي شود. چشم دوختن به اوجي در هستي خويش. درکي يوتوپيک از خود. بحث چهارجبر شريعتي را ببينيد. انسان اخگري از ميل رهايي است و مهم تر از همه يک حس وحال دروني براي رهايي از جبرهاي درون، سلوک دروني در خود، رفتن از سطحي از وجود خويش به سطحي عميق تر و پايدارتر در خويش. تو يکي تو نيستي اي خوش رفيق. بلکه گردوني و دريايي عميق. شريعتي در «انسان و تاريخ» (1348، دانشکده فني) تاريخ را نيز سفري براي پخته شدن آدمي تلقي مي کند. تاريخ اصرار دارد ما را بسازد و ما نيز مي خواهيم تاريخ را بسازيم. آن امر وجودي در اينجا خلاقيت و رهايي است. سويه هاي روشن و سويه هاي تاريک در اين بخش از عرايضم مي خواهم قدري از موضوع بحث فاصله بگيرم و يک نقطه ابهام و يک ورطه را در رويکرد شريعتي نشانه بگيرم. سوسن شريعتي قبل از من از يک شريعتي، از يک پدر به تحسين سخن گفت که هميشه و در هردوره يک شريعتي کامل بود و همواره همه چيز داشت. اما چشمان کم سوي من در شريعتي انواع فرازونشيب ها و بالاوپايين شدن ها مي بيند، مثل همه ما و مثل همه انسان هاي ديگر. شريعتي نيز سويه هاي روشن و سويه هاي تاريک دارد؛ ببين عالم همه درهم سرشته، ملک در ديو و شيطان در فرشته. درک اگزيستانس شريعتي از دين و از اخلاق، استعدادي نيز به پيچش ايدئولوژيک دارد که اتفاقا مي تواند بار هيجاني اگزيستانسيل را در شکل ايدئولوژيک به قهر، جزميت و نفرت هاي تازه و بيگانگي هايي از نوع ديگر سوق دهد. ايدئولوژي، مستعد آن است که به صورت آگاهي کاذب وارونه اي ما را با ديگري بيگانه کند. اخلاق سرحالي و اخلاق رهايي اجازه دهيد بحث خويش را با اشاره به يک چرخش ديگري به پايان ببرم که در اين سال هاي اخير در ميان گروه هاي اجتماعي ما در حال اتفاق افتادن است و من به عنوان يک ايراني کوچک از اين چرخش، خوشحال نيستم؛ چرخش از اخلاق کنش به اخلاق آرامش، چرخش از اخلاق «معطوف به جمع» به اخلاق «معطوف به فرد»، چرخش از اخلاق رهايي به اخلاق سرحالي. از يک سو زمينه هاي کافي در فردگرايي خود مدار ايرانيان وجود داشت. از سوي ديگر کژتابي هاي دنياي پسامدرن ما نيز به آن مزيد مي شود. جامعه اي که هنوز تجربه مدرنيته به قدر کافي نداشت، به دنياي پست مدرن پرتاب مي شود و اين به فردگرايي خود مدار ما و ميل به لذت هاي آني و شخصي و مانند آن دامن مي زند. وقتي روح نسل دهه هاي40 و 50 را با روح نسل امروزي مقايسه مي کنيم، مي بينيم حس وحال دروني در اخلاق در حال دگرديسي است. آن موقع اگزيستانس و عرفان معطوف به رهايي بود، اما امروز بيشتر شاهد انواع روانشناسي ها و معنويت هاي معطوف به لذت و شادي هستيم. اخلاق سرحالي مي گويد شاد بودن هنر است، اما اخلاق رهايي مي گفت شاد کردن، هنري افزون تر. اين مي گويد بگذاريد راحت زندگي کنم اما آن مي گفت بياييد باهم بهتر زندگي کنيم. اخلاق سرحالي؛ اخلاقي فردگرايانه، متمرکز به زندگي روزمره و رضايت فردي است در حالي که اخلاق رهايي، اخلاقي جماعت گرايانه، معطوف به عمل و پراکسيس اجتماعي و رضايت جمعي است. اين؛ اخلاق آرامش و اخلاق نيکوکاري است، آن؛ اخلاق آفرينش و اخلاق فداکاري بود. اين قابل تحويل به اخلاق مجلسي و نخبه گرايانه است ولي آن، اخلاق اجتماعي بود و اخلاق با مردمان رقصيدن بود. به نظرم اخلاق سرحالي، شايد نتواند به حيات اخلاقي پايدار جامعه چندان کمکي کند. جامعه به يک ذخيره انرژيک اخلاقي نياز دارد که عميق، وجودي و رهايي بخش باشد. همان طور که جامعه به ذخيره ژنتيکي براي شکوفايي فکري، علمي، فني و سرمايه انساني نياز دارد و متاسفانه با رفتن نخبه ها، ژن آنها و ظرفيت هاي ارتباطي و تعاملي آنها نيز از اين سرزمين خارج مي شود و طبق برخي تحقيقات با پديده اي به نام رقيق شدن مغزها (Intellectual dilution) مواجه مي شويم و متوسط هوشي هرجامعه تنزل پيدا مي کند و ذخيره ژنتيکي کاهش مي يابد. همين طور هم است که ذخيره انرژيک اخلاقي جامعه مثل يک سرمايه اجتماعي به توسعه فرهنگي و اجتماعي در يک سرزمين لازم و حياتي است. اخلاق سرحالي نمي تواند پشتوانه محکمي براي عمق يافتن و توسعه چنين ذخيره انرژيک اخلاقي در جامعه باشد درحالي که اخلاق رهايي، اين خاصيت را داشت. به اين ترتيب به گمان من هرچند ما در دوران پساشريعتي زندگي مي کنيم؛ اما در شريعتي هنوز ظرفيتي براي تامل در مسايل ايران و مسايل اخلاقي ايرانيان هست. خلاصه اي از متن تحرير شده سخنراني در بزرگداشت شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 15:34  توسط امید علی احمدی  | 

لزوم تجهیز خانواده‌های ایرانی برای مراقبت از سالمندان در خانه/ دولت به خانواده‌ها یارانه مخصوص نگه‌داری از سالمندان بدهد

جلسه نقد و بررسی کتاب‌های «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» تألیف ونسان کارداک و ترجمه دکتر سوسن کباری و «جامعه‌شناسی سالمندی» تألیف دکتر محمدتقی شیخی، در کارگروه سالمندی جامعه‌شناسی ایران با حضور  دکتر علی روشنایی؛ استاد دانشگاه و عضو هيئت علمي دانشگاه  و دکتر امید علی احمدی جامعه‌شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي، عصر  در محل انجمن جامعه‌شناسی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهرخانه،
در ابتدای این نشست روشنایی از برگزاری همایش سالمندی و چالش‌های پیش‌ روی آینده در آبان سال 93 خبر داد و گفت: کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» در شرایطی که تحقیق کمی در مورد سالمندان صورت گرفته، کار خوبی است. اولین کتاب‌ها در این زمینه از حدود 10 سال پیش نوشته شده است که تعداشان کم است.

وی افزود: به طور کلی دو نگاه و رویکرد درباره سالمندان در جامعه وجود دارد: یک نگاه معتقد است که شاهد مشکل افزایش جمعیت سالمندان هستیم و باید جوانان را به باروری و تولیدمثل تشویق نماییم و نگاه دوم جمعیت سالمندی را به عنوان بخشی از جامعه با مسائل و مشکلات خاص خود به رسمیت می‌شناسد و می‌داند که این بخش مانند دیگر بخش‌های جامعه، مسائل خود را دارد و باید برای مشکلات آنها راه‌حل ارائه نمود. در یک سال اخیر نیز در جامعه رویکرد دوم مورد توجه بوده و بعد تبلیغی بیشتری دارد. کتاب فوق که با ترجمه‌ای روان و خوب به بازار عرضه شده است نیز از نگاه و رویکرد دوم سود می‌برد.

در این کتاب به سالمندان به شکل باری بر جامعه نگاه نمی‌شود
عضو هئیت علمی دانشگاه علامه نکته مثبت دیگر این کتار را انسان‌محور بودن رویکرد کتاب دانست و گفت: درحقیقت در این کتاب به سالمندان به شکل باری بر جامعه نگاه نمی‌شود، بلکه به این دید به این گروه نگریسته شده که این بخش حتی می‌تواند به واسطه تجربه و اندوخته به جامعه کمک کند و این در حالی است که گاه به این قشر با حالت ترحم و کمک نگاه می‌شود.

سالمندی؛ در تداوم سیکل‌های زندگی نه اتفاقی ناگهانی
نکته مثبت دیگری که روشنایی به آن اشاره کرد این بود که در کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی»، سالمندی در تداوم سیکل‌های زندگی تعریف می‌شود، در حالی‌که دیگر کتاب‌ها، سالمندی را اتفاقی ناگهانی می‌دانند که گویی به یک باره رخ می‌دهد.

وی ادامه داد: نویسنده این کتاب معتقد است که این گروه نیازهای خاص خود را دارد که ممکن است با دیگر گروه‌ها متفاوت باشد.

نویسنده در انتخاب نظریه‌ها، گزینشی عمل کرده است
این استاد دانشگاه در ادامه به نکات منفی این کتاب اشاره کرد و گفت: شکل ظاهری و طرح جلد کتاب با محتوای آن هم‌خوان نیست. برگی که در حال خشکیدن و از بین رفتن است نمی‌تواند نشان‌دهنده محتوای کتاب باشد. ضعف دیگر این کتاب بحث‌های تئوری و نظریه‌های مورد استفاده در آن است که هرچند انسان‌محور است و از این جهت حسن محسوب می‌شود، اما نویسنده کتاب به صورت گزینشی عمل کرده و فقط آنهایی که متناسب با رویکرد خود بوده را بررسی نموده است و همین مسئله سبب شده جامعیت نظریه‌های مرتبط با سالمندی را نداشته باشد.

برای سالمندان قفس طلایی درست نکنیم
روشنایی بیان کرد: سالمندی در کشورهای دیگر چندین دهه است که مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، ما در کشور ما هنوز کار خاصی برای آن صورت نگرفته و این حوزه به لحاظ جامعه‌شناختی، بکر و دست‌نخورده است.



وی تأکید کرد: یک گروه برای سالمندان قفس طلایی می‌سازند؛ یعنی معتقدند باید تمام امکانات را برای آنها فراهم نماییم، اما با این روش آزادی آنها را می‌گیریم؛ درحالی‌که سالمندان قفس طلایی نمی‌خواهند. نگاه دیگر به سالمندان ایجاد بیمارستان است، اما ونسان کارداک نویسنده کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» با نگاهی متعادل، به سالمند نه به شکل بیکار نگاه کرده و نه اعتقاد داشته که باید برایشان قفس طلایی ساخت. نویسنده کتاب به ایجاد یک آسایشگاه و مکان اشاره کرده که خصوصیت یک خانه را نیز داشته باشد.

شنگولی؛ سبک خاص زندگی برخی سالمندان
در ادامه این نشست امید علی احمدی، جامعه‌شناس، گفت: در مرور اجمالی کتاب فوق آنچه به چشم می‌آید مفهوم‌سازی است که نویسنده انجام داده است؛ مفهوم‌سازی که پیش از این در ادبیات جامعه‌شناسی ایران وجود نداشته و آن تمایز میان مفهوم پیری و پیرشدگی است. پیرشدگی در تداوم و پیوستگی با مراحل مختلف زندگی است و مفهومی است که در اروپا برای سالمندانی به کار می‌رود که به سن بازنشستگی رسیده‌، اما فرتوت نشده‌اند. مفهوم دیگری که این کتاب بدان اشاره دارد مرحله فرتوتی و شنگولی است. شنگولی سبک زندگی خاص سالمندانی است که با دوستان خود همچنان ارتباط دارد و کتاب می‌خوانند و تفریح‌های دیگری نیز دارند.  

تجهیز خانواده‌های ایرانی برای مراقبت از سالمندان در خانه
وی افزود: اگر سالمندی را به شکل مرحله‌ای از زندگی سالمندی درنظر بگیریم، باید دید آیا نویسنده کتاب توانسته رابطه سالمندی با خانواده را تشریح کند؟ اگر سالمند تنهایی وجود داشته باشد، خانواده چگونه باید از او حمایت کند؟ فرهنگ مهم در غرب، مراقبت از سالمندان و کمک گرفتن از خانواد برای سالمندان است که در ایران از آن غفلت شده است. اگر خانواده‌ها در ایران برای حمایت از سالمندان تجهیز شوند و امکانات درون‌خانوادگی باشد، بهتر از قرار دادن آنها در خانه سالمندان است. می‌توان امکانات بهداشتی، مراقبت و اتاق مجزا برای آنها در خانه در نظر گرفت. بنابراین سیاست‌ها باید به‌گونه‌ای تغییر کند که امکان حضور سالمند در خانواده وجود داشته باشد.

حمایت‌های اقتصادی دولت جهت نگه‌داری از سالمندان در خانواده
این استاد دانشگاه همچنین در خصوص راهکارهایی برای نگه‌داری سالمندان در ایران، گفت: در سیاست‌های اقتصادی دولت، یارانه مخصوص باید برای خانواده‌هایی که سالمند نگه‌داری می‌کنند، در نظر گرفته شود. برای دختران و پسرانی که از پدر و مادر پیر خود مراقبت می‌کنند، ساعت کسر کار در نظر گرفته شود.

علی احمدی درباره کتاب دوم یعنی «جامعه‌شناسی سالمندی» اظهار کرد: به خاطر وجود ضعف‌های مباحث جامعه‌شناسی پیری، نویسنده این کتاب امکان ورود به مفاهیم پیری در ایران را نداشته است، اما می‌توان انتشار این کتاب را در این فضا به فال نیک گرفت.

86 خانه سالمندان در تهران
سپس عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در نقد کتاب «جامعه‌شناسی سالمندی» گفت: یکی دو سال اخیر به دلیل بالارفتن سن جمعیت جامعه و حرکت جامعه به سمت سالمندشدن، بحث کاهش جمعیت و سالمندی مطرح شده و جامعه‌شناسی سالمندی و مفهوم آن رسانه‌ای شده است، اما متأسفانه در مراکز پژوهشی تا مسئله‌ای به مشکل و بحران نرسد، مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. در بررسی‌های به‌عمل آمده 86 خانه سالمند در تهران شناسایی شده است که افراد در این خانه‌ها در حرف و نگاه و رفتارشان تمایل داشتند به خانه‌ برگردند. بنابراین حضور سالمندان در خانواده، بهترین فرصت برای آنهاست.



میزان مرگ و میر زنان سالمند بیش از مردان سالمند
مبحث دیگری که شکربیگی به آن اشاره کرد اهمیت متغیر جنسیت در سالمندی است. وی در این خصوص گفت: از آنجایی‌که ساختار جامعه مردسالار است، زن سالمند نمی‌تواند همانند مرد سالمند ساعت‌های زیادی را به طور مثال در پارک بگذراند. تحقیق‌های مختلف نشان می‌دهد مرگ‌و‌میر در میان زنان سالمند بالاتر است؛ زیرا ارتباط‌های اجتماعی و فردی آنها کمتر است.

این استاد دانشگاه در ادامه درخصوص نکات مثبت کتاب «جامعه‌شناسی سالمندی» گفت: مفهموم‌سازی و نگاه به نظریه‌های کشورهای دیگر در این کتاب مهم بوده و اهمیت آن نیز به علت توان استفاده در پژوهش‌های بحث سالمندی است. به طور مثال در این کتاب، سیاست‌های کشورهای اسکاندیناوی مانند نروژ و سوئد و سیاست‌های تشویقی آنها در قبال سالمندان مطرح شده که می‌توان از آنها به عنوان راهکار برای اتخاذ سیاست‌گذاری در ایران در قبال سالمندان استفاده کرد.

وی در پایان خاطرنشان ساخت: در این کتاب تأکید شده که شهرداری‌ها می‌توانند با کمک نهادهای غیردولتی به شکل بازوی انجمنی در جامعه برای سالمندان اعمال نفوذ کنند و برای آنها امکانات لازم را فراهم آورند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 1:2  توسط امید علی احمدی  | 

نقش پدری از گذشته تا امروز

(نگاهی جامعه شناختی به نقش پدری)

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

با نگاهی تاریخی به نقش پدری می توان گفت نقش پدری در خانواده نقشی متاخرتر در مقایسه با نقش های مادری، نقش برادر مادری(دایی)، برادری و خواهری است. اگر چه پدری از حیث زیست شناختی به اندازه نقش مادری قدمت دارد اما ایجاد و تعریف آن در خانواده و جامعه تا اندازه زیادی به پیدایش خانواده زناشوهری تک همسر، پس از یکجا نشینی انسان در عصر کشاورزی اولیه، مربوط بوده است.  به تدریج در عصر بوستانکاری و پس از آن در عصر کشاورزی،  با پیدایش خانواده تک همسر، نقش پدر در تولد فرزند شناخته شده و همگام با رشد زبان، انسان  برای تشخیص انساب به ساختن واژگان می پردازد و نقش پدری در کنار نقش های دیگر خانوادگی به تدریج شناخته شده و از اعضای درجه یک به سایر خویشاوندان تسری می یابد و دایره خویشاوندان انسان افزایش می یابد.

این مقدمه زمینه ساز طرح این ادعاست که نقش پدری، نقشی اجتماعی است که در زمان ها و جوامع مختلف معنایی متفاوت داشته اما همواره بر اهمیت آن در جامعه انسانی افزوده شده است. تا جایی که امروزه نقش پدری نقشی همسنک با نقش مادری تلقی می شود و به این دلیل از نقش های والدینی صحبت به میان می آید. این تغییر چرا و چگونه روی داده است؟

طولانی تر شدن دوره پرورش جسمانی، روانی و اجتماعی کودک انسان و به اصطلاح اهمیت جامعه پذیری، اهمیت نقش پدری را دوچندان کرد. هرچه حجم آموزه های لازم برای انسان شدن افزایش یافت دوره پرورش طولانی تر واهمیت خانواده و نقش پدری برای تداوم خانواده و ایجاد شرایط اقتصادی و امنیتی لازم برای نگهداری و مراقبت از کودک، تا زمانی که بتواند استقلال پیدا کند، افزایش یافت.

تقسیم کار جنسی به عنوان اولین تقسیم کار اجتماعی انسان، پدر را به امور خارج از خانه و تامین اقتصادی و امنیت بیرونی خانواده گماشت و مادر را وظیفه دار امور خانه و تامیت امنیت درونی خانواده کرد. این دو نقش، لازمه حیات خانواده در جامعه کشاورزی و سنتی بوده است و امروز هم کمابیش به رغم خواست های مدرنیستی در زمینه تغییر تفکیک سنتی نقش های خانوادگی، پابرجاست.

ورود زنان به عرصه فعالیت های اقتصادی خارج از منزل از یک سو و افزایش ساعات فراغت مردان و بازگشت ایشان به خانه زمینه را برای مشارکت بیشتر پدران در امور خانه و فرزند پروری فراهم کرد و پدران نقشی بیش از گذشته در تربیت فرزندان پیدا کردند.

تغییرات ایجاد شده در نقش پدری را می توان در عمق رابطه عاطفی بین پدر و فرزند هم جستجو کرد. در گذشته ای نه چندان دور تعداد زیاد فرزندان خانواده که گاه تا دوازه و حتی بیش از هم می رسید به همراه زمان اندک حضور مردان در خانه و نیز کوتاه بودن زمان اختلاط بین والدین و فرزندان خصوصا پدر و فرزندان به دلیل اجبار به خواب در ابتدای شب ( به دلیل نبود امکانات روشنایی و لزوم بیدار شدن در سحرگاه برای کار کشاورزی، معمولا شام در ابتدای شب و حتی در زمان روشن بودن هوا و پس از غروب صرف می شد و پس از ساعتی اهل خانه می خوابیدند)  و شاید از همه مهمتر مرگ و میر نسبتا بالای کودکان که ناخودآگاه والدین را به دلبستگی اندک فرا می خواند و شاید از همه مهمتر لزوم حفظ فاصله بین فرزندان و پدر به دلیل اعتبار نظام پیرانسالاری و مرد سالاری،  عمق روابط عاطفی پدران و فرزندان خصوصا پدران و دختران، بسیار کم و شناخت فرزندان و والدین از هم بسیار کم بود. مضافا آن که به دلیل مشخص بودن وظایف اعضای خانواده به صورت سنتی احتیاجی به گفتگوی بین اعضا برای تصمیم گیری در باره امور مختلف زندگی وجود نداشت کما اینکه تصمیم حتی برای ازدواج، توسط پدر گرفته می شد و در این زمینه کوچک ترین صحبتی بین پدر و دختر یا فرزند صورت نمی گرفت.

امروزه شرایط به گونه ای دیگر است. از لطایف روزگار این است که با انکه پدران امروز مهربان تر و صمیمی تر از پدران گذشته هستند اما احترامی که از سوی فرزندان دریافت می کنند یا حداقل رضایتی که از بابت قدرشناسی از سوی فرزندان دارند، کمتر است. این احساس شاید نادرست باشد اما در بین پدران جدید، تقریبا عمومیت دارد. دلیل این موضوع این است که پدران امروز آنچه در گذشته پدران تجربه می کردند را احترام می دانند اما در واقع تنها ترسی بود که بچه ها از والین داشتند و به آن جلوه احترام و رضایت داده بودند.

این روزها از دگرگونی جایگاه پدران در خانواده ها بسیار می شنویم و بسیار می شنویم که نسل پدران امروزی که به سیاق گذشته احترام پدران خود را داشته اند و کمتر مورد لطف آنان واقع می شده اند امروز که نوبت به آنها رسیده تا از محبت فرزندان خود برخوردار شوند، کمتر شاهد لطف فرندان خود هستند. یا همچنین بسیار می شنویم که فرزندان اعم از دختر و پسر که در گذشته در ابتدای جوانی خانه را ترک می کردند امروز تا سالهای دهه سوم زندگی همچنان سربار خانواده هستند و پدران خسته از وظایف سنگین زندگی،  متحمل باری دوچندان در زندگی هستند.

واقعیت زندگی خانوادگی در ایران خصوصا برای طبقات متوسط و پایین، نشان دهنده بار اضافی نقش پدری و مادری است. پدران امروزی بیش از گذشته متحمل ناکارامدی نظام های اجتماعی اند. تامین هزینه های تحصیل فرزندان که در گذشته رایگان بود و در گذشته ای دور در جنب زندگی شغلی شان صورت می گرفت، امروز بخش بزرگی از درامد پدران و مادران را می بلعد. کافی است به این نمونه توجه شود که پدری با دو فرزند دبیرستانی یا دانشگاهی که ناچار است هزینه های تحصیل در مدارس غیر انتفاعی و یا دانشگاه های غیر دولتی را متحمل شود بیش از نیمی از درآمد سه میلیونی خود در ماه را باید در طول سال صرف تحصیل دو فرزند کند یعنی اگر در طول سال درامدی 36 میلیونی داشته باشد باید نزدیک به 18 میلیون به مدرسه و دانشگاه بپردازد تا هزینه های شهریه و هزینه های جانبی تحصیل تنها دو فرزند را تامین نماید. در کنار این هزینه ها، هزینه های خورد و خوراک و پوشاک و جهیزیه و پول توجیبی و فراغت فرزندان،  عملا امکان مالی برای پدر و مادر برای رسیدن به فراغت خودشان را باقی نمی گذارد. بر این اساس فرزند پروری برای پدران و مادران به قیمت از دست رفتن جوانی و آرزوهایی تمام می شود که برای خوشان داشتند.

اینها همه در کنار توقع بیش از پیش فرزندان و قرار دادن این وظایف در زمره وظایف پدرانه از سوی فرزندان و ابراز ناخرسندی ایشان از والدین در خصوص عدم تامین خواسته های رنگارنگشان،  جایی برای خرسندی از زندگی برای پدران و مادران نمی گذارد الا این که پدران، فرزندان خود را تجلی گاه آرزوهای به فراموشی سپرده شده خودشان ببینند که البته همیشه هم تحقق نمی یابد و این خود، بر احساس ناکامی شان از زندگی، می افزاید.

شاید به سادگی بتوان ادعا کرد که در هیچ برهه ای از تاریخ حجم و سنگینی نقش پدری تا اندازه امروز نبوده است. نابسامانی اجتماعی و ناکارامدی سازمان های اجتماعی بر حجم این وظایف افزوده و احساس ناکامی و ناخرسندی از ایفای نقش پدری را افزایش داده است. اما در عین حال پدران امروز رابطه ای قوی تر، صمیمی تر و انسانی تر با فرزندان خود دارند و این خود به امکانی عینی و مهم در انتقال تجارب و باورداشتهای گذشته تبدیل شده است. طبیعی است که در دوره نوجوانی فرزندان و در مقاطع و بزنگاههای مهم در مسیر زندگی فرزندان، تنش های رابطه والد فرزندی افزایش می یابد و تنها راه برای کاهش این تنش ها رجوع به تجارب دیگران، دانش علمی ، مدارای پدران و گفتگو است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:29  توسط امید علی احمدی  | 

 

بیماری و پنهان سازی، چرا؟

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه

در جامعه شناسی پزشکی، بیماری یک پدیده اجتماعی است. علت این ادعا این است که تعریف و بسامد بیماری از یک جامعه به جامعه دیگر، از یک زمان به زمان دیگر و از یک طبقه و سنخ اجتماعی به طبقه و سنخ اجتماعی دیگر  متفاوت است و این تاثیر شرایط اجتماعی بر وضع سلامت جامعه و افراد آن است.

بیماری از یک سو انحرافی از حالت تعادل محسوب می شود و از سوی دیگر انحرافی از وضع سلامت. بنابراین وقتی فرد در وضعیتی بسر می برد که با شرایط عمومی افراد جامعه متفاوت است و اصطلاحا نابهنجار تلقی می شود، فرد احساس می کند از حالت سلامت انحراف حاصل کرده و دیگر طبیعی نیست. طبعا فردی که خود را نامتعارف بداند سعی می کند وضعیت خود را از دیگران پنهان نماید.

یک از محققان بنام جامعه شناسی، از مفهوم داغ برای این موضوع استفاده کرده است. گافمن این پدیده را به هویت خدشته دار شده فرد نسبت می دهد. به اعتقاد وی دو نوع داغ می تواند وجود داشته باشد یکی داغ بی اعتباری و دیگر، داغ احتمال بی اعتبار شدن. در مورد اول، بیماری یا معلولیت، رخ داده و قابل پنهان سازی نیست و نوع دوم به بیماری جسمی، روانی یا حتی یک آسیب اجتماعی ارجاع دارد که فرد می تواند آن را پنهان نماید.  در صورت پنهان ماندن فرد از برچسب خوردن در امان می ماند و درصورتی که نتواند آن را پنهان کند احتمالا برچسبهایی مانند ناتوان، بیمار، نیازمند کمک و مانند آن می خورد که زدودن آن به سادگی ممکن نیست.

بیمار از نظر جامعه شناس شهیر امریکایی پارسونز دو نقش عمده دارد: اول آن که باید بپذیرد بیمار است و دوم آن که برای بهبودی خود تلاش نماید. در این صورت بیمار از تمام مسوولیت های فردی و اجتماعی خود معاف می شود. این نکته پاسخ به این سوال است که چرا برخی بیماران بیماری خود را پنهان می کنند؟ به بیان شفاف تر آن که بیماری خود را پنهان می کند هنوز به لحاظ اجتماعی از مسوولیتش در خصوص بیماری اش معاف نشده است ویا بیمار حدس می زند به دلیل آنکه مردم او را نمی شناسند و از اقدامات او در نقش های بیماری اش آگاه نیستند، وی را مسوول بیماری خود تلقی می نمایند.

پنهان کردن بیماری در جامعه ما غیر از دلایل گفته شده می تواند عوامل دیگری نیز داشته باشد:

- بالا بودن آستانه بیماری: برای برخی از طبقات اجتماعی مثل طبقات پایین و سنخ هایی مانند مردان، پذیرش بیماری دیرتر از طبقات بالا و یا زنان روی می دهد و اصطلاحا تا بیماری "کارگر" نشود، بیماری را انکار می کنند.

- ضعف آگاهی های عمومی مردم در حوزه  پزشکی: وقتی مردم به قدر کافی از علت و پیامدهای بیماری های مختلف آگاهی ندارند، با نسبت دادن دانسته های خرافی یا ناخواسته به دلیل ترس از عواقب بیماری ها، بیماری ها را خطرناکتر از آنچه هستند، تصور می کنند و واکنش تند تری نشان می دهند. بنابر این مردم که واکنش دیگران را در برابر بیماری شان دیده اند، سعی در پنهان کردن بیماری شان می نمایند.

- ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی:  بیمار همواره از اینکه در شرایط رقابتی از دیگر  همگنانش باز ماند، نگران است. بیماری فرد را در شرایط رقابتی، ضعیف تر از رقبا نشان می دهد و فرد نمی خواهد تزلزلی در موقعیت فعلی اش پدید آید.

- برخورد ناشکیبانه با بیماران و ناتوانان: در جامعه سنتی که همه همدیگر را می شناسند افراد برای کسب منزلت اجتماعی یا ترس از از دست دادن آن، جانب افراد ضعیف را نگاه می دارند اما در جامعه شهری به دلیل امکان پنهان شدگی، سرعت زندگی اجتماعی و ناشناختگی، افراد عموما به دیگران بی توجهند حتی اگر این ناتوانی ابراز شود. بنابراین فرد در جامعه مدرن نیازی به ابزار بیماری خود ندارد.

- عدم توجه به بی توجهی مدنی: به توجهی مدنی به این معنی است که فرد در برخورد با دیگران باید از توجه مستقیم به مردمان، خود داری نماید. نمونه این که در آسانسور معمولا افراد به شکلی نشان می دهند که به دیگران بی توجهند. این پدیده در جامعه شهری باید آموخته شود و خودبخود وجود ندارد. جامعه ای که مردمانش به قدرکافی در این خصوص تربیت اجتماعی پیدا نکرده اند، با توجه بیش از اندازه به بیماران و افراد متفاوت، عملا باعث رنجش آنان می شوند. بنابراین بیماران در جامعه ای که بی توجهی مدنی در آن رشد نکرده است، سعی می کنند بیماری خود را پنهان کنند.

- احساس بی نیازی به دیگران: وقتی فرد احساس می کند کاری از دست کسی بر نمی آید از واگویه کردن مشکل خود، خودداری می کنند. 

اما پیامد و عواقب این پنهان کردن چیست؟

اولین پیامد پنهان کردن بیماری این است که فرد به عنوان بیمار از مسوولیت هایش معاف نمی شود و اگر به دلیل بیماری نتواند به وظایف خود عمل کند عملا خود را در معرض نقد و طعن دیگران قرار خواهد داد.

دومین پیامد آن است که فرد از درمان بیماری اش بازمی ماند؛ چون جامعه و اطرافیان فرصت پرداختن به درمان را به وی نخواهند داد.

سومین پیامد پنهان کردن بیماری ایجاد نوعی بدبینی و نقد ناخودآگاه از اطرافیانی است که ملاحظه لازم را نداشته اند و به نوعی برخورد فردی و حتی کشاکش درونی می انجامد. و فرد ناتوانی خود را به دیگران نسبت می دهد.

اما چه باید کرد؟

با توجه به علل و پیامدهای پنهان سازی بیماری می توان سه پیشنهاد در سطح فردی، بینافردی و اجتماعی ارایه کرد:

در سطح فردی لازم است تک تک افراد جامعه دانش و آگاهی های لازم را در باره بیماری ها و علل و نشانه ها و پیامدهای آن کسب کنند، آموزش های لازم برای حذف کلیشه ها و باورداشتهای نادرست درباره بیماری و بیماران داده شود تا افراد بیاموزد که چگونه با بیماران و ناتوانان برخورد نماید و شیوه برخورد با بیماری خود و دیگران را بیاموزند.

در سطح بینافردی لازم است که با آموختن بی توجهی مدنی و در عین حال ایجاد حس مسوولیت فردی  و اجتماعی در قبال ناتوانان و بیماران، همه در مناسبات اجتماعی شان بدون ارجاع و توجه مستقیم به ناتوانی، به فرد بیمار کمک کنند.

در سطح اجتماعی لازم است با تغییر در مقررات سازمانها و ایجاد شرایط ساختاری لازم، مثل طب کار، طب آموزشگاهها و مانند آن، زمینه را برای مراجعه و کمک به بیماران چه بخواهند و چه نخواهند فراهم کند.

در هر حال اینکه بیماران بیماری خود را پنهان می کنند نشانه ضعف فرهنگ عمومی در برخورد با بیمار و بیماری است و از یک مسوولیت مغفول اجتماعی خبر می دهد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:26  توسط امید علی احمدی  | 

 

ایران‌رود

جستاری درباره طرح اتصال دریای خزر به خلیج فارس .....

یکی از طرح‌های مهم و جالب توجه در کشور طرح اتصال دریای عمان به دریای خزر است. این طرح قبل از انقلاب بررسی گردید و برای آن طرح کلی ارائه شد. پس از انقلاب اسلامی هم دوباره مطرح بود اما به بوته فراموشی سپرده شد.


ایران‌رود


جستاری درباره طرح اتصال دریای خزر به خلیج فارس .....

یکی از طرح‌های مهم و جالب توجه در کشور طرح اتصال دریای عمان به دریای خزر است. این طرح قبل از انقلاب بررسی گردید و برای آن طرح کلی ارائه شد. پس از انقلاب اسلامی هم دوباره مطرح بود اما به بوته فراموشی سپرده شد. 

حالا که قرار است در مصرف بنزین و نفت صرفه‌جوئی شود بد نیست این طرح مورد بررسی قرار گیرد. هزینه آن زیاد نیست و احتمالاً توسط نیروهای داخلی هم قابل اجرا باشد. اما اجرای آن تحول عظیمی در آب و هوا، حمل و نقل، اشتغال و غیره خواهد داشت. 

به گفته آقای دکتر کردوانی اولین طرح را مهندس هومان فرزاد در سال ۱۳۴۵ نوشت و به سازمان پژوهش‌های علمی کشور ارائه داد. او گفته بود که باید بین دریای خزر و خلیج فارس دریاچه‌هائی درست کنیم تا این دو دریا به هم متصل بشوند. در این ارتباط سه نقطه پست در ایران داریم چاله جازموریان، بیابان لوت و دیگری هم دشت کویر می‌گویند. اگر آب را از خلیج فارس به داخل این سه نقطه گود پمپاژ کنیم تبخیر آنها موجب بارندگی می‌شود و آن‌قدر هم بارندگی می‌شود که با کشتی می‌توانیم راه بین این دو دریا را طی کنیم و طبق گفته‌ها همان‌طور که در گذشته این‌جا دریا بوده حالا هم همان‌طور خواهد شد یک طرح هم آقای مسعود قمی به آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر وقت داده بود که نزدیک بود آن را اجرا کند چون در طرح خودش نوشته بود که این طرح برای جمهوری اسلامی هزینه‌ای در بر ندارد. 

مسعود قمی ابتدا یک تاریخچه‌ای گفته بود که در کشور چین در زمان فلان پادشاه چنین کردند و کانالی ساختند و به یادگار مانده است اگر جمهوری اسلامی هم چنین کاری بکند در تاریخ خواهد ماند. طرح او به این صورت است که ما کوه البرز را به شکل یک ذوزنقه پنج‌ کیلومتر بالا و هفت کیلومتر پائین می‌تراشیم و خاک‌ها و سنگ‌ها را بر می‌داریم و از طرف پونک یکی زا محله‌های تهران یک کانال درست می‌کنیم که از کنارش قطار و ماشین هم به شمال برود. 

منظره زیبائی هم در این صورت خواهیم داشت از طرفی رطوبت منطقه شمال هم به داخل تهران خواهد آمد و آن رطوبت هوای تهران را تا قسمت‌های زیادی از خشکی در می‌آورد. البته طرح‌های دیگری هم برای وصل کردن خلیج فارس به دریای خزر بود به این‌ صورت که بین این دو دریا کانالی بکشیم و کشتی هم رفت و آمد داشته باشد نظرشان هم این بود که این کار آب و هوا را معتدل می‌کند من شنیدم که این طرح را هم تصویب کرده و برایش بودجه گذاشتند و حتی مدتی هم روی آن کار کردند. چند سال پیش هم که آقای خاتمی رئیس‌جمهور وقت به آمریکا رفته بودند ۵۰ نفر از تحصیل‌کرده‌های ایرانی مقیم آمریکا طرح دیگری به ایشان داده‌ بودند که شبیه طرح آقای هاشمی رفسنجانی بود. اسم طرح آقای هاشمی کانال کشتی‌رو بود اما اسم طرح آقای خاتمی را ایران‌رود گذاشته بودند. طرح ایران‌رود را غلامحسین رشید که برایم فرستاد تا نظرم را برایش بنویسم من در ۳۰ صفحه نظرم را نوشتم و بندبند آن طرح را با دلایل علمی رد کردم و گفتم این طرح قابل اجرا نیست. 

طرح آقای خاتمی ایران‌رود هم شبیه طرح آقای هاشمی رفسنجانی بود با این تفاوت که مسیرش با طرح قبلی کمی اختلاف داشت. طرح آقای هاشمی ایجاد کانالی بود که از گرگان می‌آمد و به جاجرم به شرق بندرعباس و به بندر تیاب وصل می‌شد اما طرح آقای خاتمی دورتر می‌رفت به طرف جاسک و آن نواحی. من از جنبه‌های مختلف آن طرح را رد کردم که شرحش مفصل است. اولاً ایجاد کانال اصلاً عملی نیست چون بین این دو دریا ما اختلاف ارتفاع زیاد داریم کشتی باید یک‌هزار و ۷۰ متر از کوه البرز بالا برود این کار چگونه امکان دارد ما در دنیا جائی داریم که کشتی ۳۰ متر بالا می‌رود مثلاً در کانال پاناما آنها سه پله درست کرده‌اند به نام‌ دروازه‌های کشتی یا مثلاً کانال ولگا ـ دن که ۱۲ پله است و دریای خزر را به آب‌های آزاد جهان وصل کرده است. 

طرح عظیم ساختن آبراه سراسری ایران (ایران‌رود) طرحی است که بر مبنای آن دریای خزر به خلیج فارس متصل می‌شود. این پروژه پس از مطالعه فراوان و بررسی‌های همه‌جانبه پس از رایزنی و همکاری با گروهی از استادان و متخصصان ایرانی و غیرایرانی در رشته‌های اقتصاد، زمین‌شناسی، آب‌شناسی، مهندسی راه و ساختمان، نفت، معادن، جامعه‌شناسی، محیط زیست، کامپیوتر، ارتباطات و امور مالی و حقوق بین‌الملل بر روی کاغذ آورده می‌شود. 

نکته قابل توجه این‌ است که این طرح یک برنامه آبرسانی ساده نیست، بلکه یک پروژه آبادانی بسیار گسترده و فراگیر می‌باشد. 

طرح ایران‌رود این قابلیت را دارد که نزدیک به دو میلیون نفر را به اشتغال وا دارد، موجب فراهم آوردن آب شیرنی در مناطق خشک خاوری ایران گشته، مبارزه با خشکسالی را بنیان نهاده، نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران را در گیتی چندین برابر ساخته، آبادانی گسترده به وجود آورده، برای همیشه چهره ارتباطات و حمل و نقل در ایران را دگرگون ساخته و موجب جلب سرمایه و ممر درآمد بی‌وقفه برای کشور شود و تا زمانی‌که ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند مورد بهره‌وری نسل‌های آینده ایران قرار گیرد. پس از اجرای این طرح و در مراحل بعدی، در صورت نیاز می‌توان با کشیدن آبراه‌های باریک‌تر و ارتباط آنها با شهرهای کرمان، یزد، کاشان و قم یک شبکه بزرگ در قلب کشور به وجود آورده و نسل‌های آینده را از نتایج بی‌سابقه آن بهره‌مند نمود. 

بر پایه بررسی‌های جغرافیائی و زمین‌شناسی دو مسیر برای آبراه پیشنهاد می‌شود: شروع مسیر از خلیج کوچک واقع در باختر خلیج چابهار به سوی شمال آغاز و پس از گذشتن از کنار شهر بم، کویر لوت را گذرانده، از کنار کویر نمک و شهر طبس به سوی شمال عبور نموده در حوالی ۱۳۰ کیلومتری خاور شاهرود به سوی شمال باختری متمایل شده و پس از گذشتن از کنار گرگان به بندر ترکمن در دریای خزر می‌رسد. 

مسیر دوم از ناحیه میان چابهار و بندر جاسک آغاز و پس از گذر از کنار شهر بم هم‌چون مسیر شماره یک تا طبس رفته و آن‌گاه به سوی شمال باختری رفته به فاصله ۵۰ کیلومتری جنوب باختری از شهر سمنان گذشته و در فاصله ۱۰۰ کیلومتر خاور تهران از میان رشته‌کوه البرز به شهر ساری رسیده و با گردش به سور خاور به بندر ترکمن خاتمه می‌یابد. 

طول آبراه بین ۱۴۶۵ کیلومتر تا ۱۶۰۰ کیلومتر برآورده شده است. در طول مسیر باید کانالی به ژرفای ۵۰۰ متر حفر شود و از آن‌جائی که سطح دریای خزر نزدیک به ۲۹ متر از سطح دریای آزاد پائین‌تر است، در بخش کوچکی از مسیر در شمال ایران از الگوی کانال پاناما استفاده شده و تالاب‌هائی ساخته خواهد شد تا از سرازیر شدن آب دریای آزاد به دریای مازندران جلوگیری به عمل آید. در همین ناحیه می‌توان با نصب توربین، برق سراسر آبراه را تأمین نمود. 

پهنای آبراه در پائین ۲۵۰ متر و در سطح زمین ۱۰۰۰ متر پیش‌بینی می‌شود تا بتواند در آینده دور نیز رفت و آمد دو سویه کشتی‌های بزرگ از جمله نفتکش‌ها را امکان‌پذیر سازد. 

در مسیر میان بم و طبس ایجاد یک بندر مدرن و آزاد تجاری پیش‌بینی گردیده است تا دل کویر را به‌صورت یک قطب بازرگانی در آورده و شکوفائی اقتصادی را به کرمان، یزد، طبس و از آن‌جا به سراسر کشور به ارمغان آورد. 

● امتیازات طرح ایران‌رود 

▪ فراهم آوردن اشتغال، هدف کوتاه مدت از اجرای پروژه ایجاد کار در سطح بسیار گسترده می‌باشد، بنابراین روش انجام طرح هم‌چون برنامه‌های آبادانی کشور چین بر پایه به کار گرفتن هر چه بیشتر نیروی انسانی خواهد بود. 

▪ تولید و دستیابی به آب آشامیدنی، فراهم آوردن راه‌های آبرسانی و مبارزه با خشکسالی، براساس نظر کارشناسان کمبود آب عامل اصلی خشک شدن جنگل‌ها در آینده به ویژه در مناطق خشک چون خاورمیانه خواهد بود. 

▪ افزایش نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران در جهان و کاهش نفوذ بیگانه در منطقه، ارتباط دریای خزر با دریای عمان از راه ایران‌رود آرزوی کشورهای ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان مبنی بر دستیابی به دریای آزاد را تحت کنترل ایران برآورده خواهد ساخت. 

▪ بهبود بخشیدن محیط زیست و وضع آب و هوا در بخش خشک ایران. بررسی‌های نخستین نشان می‌دهد که ایجاد آبراه عظیم ایران‌رود احتمالاً از خشکی هوا در مسیر کاسته، به تشکیل ابر کمک کرده و موجب ریزش باران‌های محلی خواهد گشت. 

▪ ایجاد آبادانی در محروم‌ترین نقاط خاوری ایران، پروژه‌ ایران‌رود نقطه پایانی بر محرومیت‌های چندصدساله بخش خاوری ایران بود. آوردن آب به کویر آٰغاز پا گرفتن کشاورزی و آبادانی بوده و ساختن بندر آزاد بازرگانی، فرودگاه، راه‌های ارتباطی، کشیدن خط نیرو، به ارمغان آوردن ماهی و ماهیگری، کشتی‌سازی، شهرسازی، بهره‌برداری از مواد آلی و برقراری ارتباط با دنیای بیرون از کویر، آبادانی و رفاه و پیشرفت را به همراه خواهد داشت. 

▪ پدید آوردن امنیت و کمک به مبارزه با قاچاق مواد مخدر 

▪ ایجاد درآمد ابدی برای ایران افزون بر پدید آوردن شکوفائی اقتصادی. ایران‌رود یک منبع درآمد همیشگی برای ایران به وجود خواهد آورد. هر بار که کشتی‌های حامل نفت و گاز و سایر کالاهای ترکمنستان، قزاقستان، آذربایجان، روسیه و افغانستان و یا هر کشتی دیگر از این آبراه گذر می‌کند مبلغی قابل مقایسه با کانال سوئز به‌عنوان حق ترانزیت یا آمد و شد به دلار به ایران خواهد پرداخت و این منبع سرشار را پایانی نخواهد بود. 

▪ خنثی یا کم اهمیت ساختن طرح انتقال نفت و گاز از زیر دریای خزر 

▪ پدید آوردن همکاری و همبستگی بی‌سابقه میان ایرانیان برون‌مرزی و درون‌مرزی این حقیقت که بیش از ۹۳ درصد کسانی که از برنامه ایران‌رود آگاهی یافته‌اند با شور و هیجان بی‌اندازه از آن استقبال کرده و آمادگی خود را برای پژوهش و همکاری در به انجام رساندن آن اعلام داشته‌اند مؤید این واقعیت است که با یک برنامه‌ریزی خردمندانه می‌توان احساسات میهن‌پرستانه و آرزوی سرافرازی و پیشرفت و آبادانی ایران را در ایرانیان برون‌مرزی و درون کشور برانگیخت و از نیروی لایزال حاصله از آن برای انجام پروژه بهره گرفت. 

▪ بازگرداندن سرمایه و اندیشه و مغز به کشور علاوه بر کارشناسان و استادان و متخصصان ایرانی برون‌مرزی که با شوق بسیار برای پژوهش و اجرای طرح ایران‌رود اعلام آمادگی نموده‌اند، تنی چند از سرمایه‌داران جوان ایرانی که از برکت وجود آزادی و هوش و استعداد و به کار گرفتن نبوغ خود در زمینه کامپیوتر و اینترنت در غرب به ثروت فراوان رسیده‌اند نیز آمادگی مشروط خود برای فراهم آوردن تا یک میلیارد دلار هزینه پروژه را اعلام نموده‌اند. 

▪ پدید آوردن بندر آزاد در میانه ایران و شکوفائی بازرگانی در کناره ایران‌رود، در محلی میان شهرهای بم و طبس و در دل کشور طرح بنیان یک بندر آزاد به معنای واقعی کلمه پیش‌بینی شده است تا با نیروی تمام به رقابت با دبی بپردازد. تسهیلات بندری مدرن، سردخانه، انبار و وسایل کامپیوتری، ارتباطات آخرین سیستم از طریق ماهواره GPS و فرودگاه و بزرگراه موجب آن خواهد شد که این بنادر با پیشرفته‌ترین بنادر دنیا رقابت کرده و هم‌چون هنگ‌کنگ و سنگاپور و دبی بتواند ثروت فراوانی به کشور سرازیر سازد. 

▪ گسترش چشم‌گیر دریانوردی و صنعت کشتی‌سازی با بهره‌برداری از آبراه سراسری ایران‌رود: با نگرش به دریای خزر و خلیج فارس ایران دارای بیش از ۳۵۰۰ کیلومتر راه دریائی و قابل کشتیرانی خواهد شد. اتصال دو دریا در شمال و جنوب خود به خود رفت و آمد کشتی‌ها را افزایش داده، موجب رونق بازرگانی در این مناطق شده و روح دریانوردی را در بسیاری زنده خواهد کرد. افزون بر این، احداث تعمیرگاه و کارخانه کشتی‌سازی در سطح بین‌المللی ایران را به مراحل نوینی در این زمینه رهنمون خواهد ساخت که خود موجب اشتغال و منبع درآمد قابل ملاحظه‌ای خواهد گردید. 

▪ ایجاد دو دریاچه و پرورش ماهی و سایر جانداران دریائی: پژوهش‌های علمی انجام شده بر روی دریای خزر نشان می‌دهد که این دریاچه یک دوره ۷۰ ساله دارد. بدین‌گونه که در این دوره آب آن افزوده شده و بالا رفته و در دوره پس از آن،آب دریاچه پائین می‌رود. 

برای یکی نشدن آب دریاچه خزر و خلیج فارس (غلظت و ترکیب آب این دو دریا متفاوت است و آبزی‌های آنها نیز از انواع متفاوت‌اند) در بخش کوهستانی شمال، از الگوی کانال پاناما استفاده می‌شود. بدین ترتیب که کشتی به درون تالاب هدایت می‌شود که کارش شبیه کار آسانسور بوده و آن را به سطحی بالا یا پائین می‌برد. پس از انتقال کشتی، آب این تالاب به بخشی در نزدیکی آبراه منتقل شده و یک دریاچه مصنوعی تشکیل می‌دهد. 

در این دریاچه که از آب دریای خزر پدید آمده، آبزی‌های آن دریا از جمله ماهی استروژن پرورش خواهند یافت که خود منبع درآمد بسیاری خواهد گشت. 

در دوره ۷۰ ساله دیگر آب دریای خزر پائین می‌رود، می‌توان یک دریاچه مصنوعی دیگر در سوی دیگر آبراه به وجود آورده و ماهی و میگو و سایر آبزی‌های خلیج فارس را در آن پرورش داد. 

طرح عظیم آبراه سراسری ایران از سوی گروهی از استادان و کارشناسان و دانشمندان ایرانی عاشق ایران که همگی قلبشان برای ایران می‌طپد به منظور عرضه برنامه‌ای برای جلوگیری از انفجار قریب‌الوقوع سرزمینشان عرضه شده است. این افراد به خوبی از عظمت پروژه آگاهی داشته و واقفند که ممکن است پاره‌ای افراد ایرادهائی نسبت به آن داشته، آن را ناشدنی انگاشته و یا به دلیل آن‌که منافعی برای خود در آن نمی‌بینند، با آن به مخالفت بپردازند. 

به گفته کارشناسان طرح ایران‌رود پروژه‌ای اجراء نشدنی است که براساس بررسی‌های علمی بنیان نهاده شده است. آشکار است که پس از آن‌که اصول طرح‌ مورد پذیرش قرار گیرد مطالعات گسترده ولی سریع دیگری نیز انجام گرفته و تمام نظرات صاحب‌نظران ایرانی و بین‌المللی مورد مداقه قرار خواهد گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:23  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب ماه علوم اجتماعی
اردیبهشت 1393
شماره 74
ابعاد مسأله ی سالمندی و ضرورت های مطالعه
ســالمندی بيش از آن كه پدیده ای جسمانی یا فيزیولوژیک باشد یا
حداقل به همان اندازه، پدیده ای فرهنگی- اجتماعی است. نشان دادن
این ادعا به ســادگی ممکن است. ك افی است به تفاوتهای زمانی و
مکانی و صيرورت مفهوم ســالمندی و جایگاه ســالمندان در جوامع
مختلف و از گذشــته تا حال نظری بياندازیم تا مشــخص شــود بعد
اجتماعی و فرهنگی سالمندی تا چه اندازه مهم است.
در ســالهای اخير چند دليل مهم باعث توجه بيشتر به سالمندی
شده است. از جمله این دالیل این است كه:
الف. پيش بي نیهای جمعي ت شــناختی نشان دهندهي این است كه
جمعيت ایران در حال پير شــدن است و عمده دالیل این موضوع به
كاهش مواليد نســبت به جمعيت و افزایش اميد زندگی در جامعه ي
ایران بازمیگردد.
ب. دليل دیگر توجه به ســالمندی، احتماال تغيير ساختار خانواده ي
ایرانی اســت كه در آن سالمندان دیگر پيرانساالران گذشته نيستند و
فرزندان در دوران كهنســالی یاور والدین خود نيســتند یا نمی توانند
باشــند و بنابراین غيــر از عالقه مندیهای شــخصی، واقعيت های
زندگی ســالمندان در جامعهي ما، توجه دوچنــدان را به این پدیده،
اجتناب ناپذیر كرده است.
پ. دليل دیگر این است كه به دليل افزایش اميد زندگی، طول زندگی
ً و طبعا دوران كهنسالی اهميت بيشتری یافته است. اگر در گذشته تعداد
اندكی به سنين ك هنسالی میرسيدند، امروز تعداد كهنساالن و براساس
آن، حجم و تنوع مســائل و مشکالت سالمندان افزایش یافته و نياز به
پاسخگویی به این مسائل، یک ضرورت نهادین است.
در این ميان با وجود مطالعــات گوناگونی كه صورت گرفته، الزم
است به ابعادی مغفول از پدیدهي سالمندی توجهی دوچندان صورت
گي رد. به برخی از این محورها در زیر اشاره میشود:
سالمندی و خانواده- شاید مهم ترین اتفاقی كه در طی چند دهه ي
اخير منجر به بي شــترین تحول در عرصهي ســالمندی شده است را
بتوان در تحوالتی جســتجو كرد كه در ســاختار و كاركرد خانواده ي
ایرانی رخ داده است. این تحوالت باعث تغيير سازوكارهای حمایت و
مراقبت از سالمندان و بيش و پيش از آن جایگاه سالمندان در خانواده،
بوده است. در گذشــته ای نه چندان دور، مسير زندگی فرد به گونه ای
پيش می رفت كه فرد با رسيدن به مرحله ي پيری، در خانواده ای قرار
داشــت كه به مرحله یا مراحل آخری چرخــهي زندگی خانواده وارد
شــده بود و این وضعيت، امکان حمایت از فرد ســالخورده را فراهم
میساخت؛ اما افزایش ســن ازدواج و یا نداشتن فرزند، فرد را از این
امکان ســنتی محروم می كند. این موضــوع و صدها موضوع دیگر،
محتاج مطالعات جدی است.
جنســیت و ســالمندی - تفاوتهای جنسيتی ســالمندی و حتی
تفاوتهای دو جنس در دوران ســالمندی در جهان مورد توجه جدی
قــرار گرفته، اما در ایــران هنوز با توجه به اهميت جنســيت، مورد
مطالعه ي جدی قرار نگرفته است.
فراغــت و ســالمندی- نهاد فراغت دچار مشــکالت ســاختاری
گونه گونی در ایران اســت. این مشــکل در حوزهي سالمندان، چند
برابر اساســیتر اســت. توضيح آن كه مدیریــت و برنامه ریزی برای
فراغت، ابتدا برای كــودك ان و نوجوانان مدنظر قرار میگيرد، پس از
آن اولویتی برای افراد شــاغل دارد و در آخر و در معنایی محدود، به
ك هنساالن مربوط میشود. به صورت تاریخی، دوران كهنسالی دوران
بازگشت به درون و عبادت تلقی می شده است. این معنا اگرچه برای
گروههای بزرگی از ك هنساالن در جامعهي ما مطرح است، اما در كنار
آن به صورت نهادین ني ازی جدی به وجود ابزارها، قواعد و نقشهای
تعریف شده برای فراغت در دوران سالمندی به چشم میخورد.
3. سالمندی و شهر- توجه به مسائل شهروندان كهنسال در شهر، از
ضرورت های انکارناپذیر جامعهي شــهری امروز است. توجه به تردد
ســالمندان و مبلمان شهری مرتبط، توجه به آموزشهای شهروندی
برای رعایت حال كهنســاالن در دسترسی به امکانات گوناگون و در
اولویت قرار دادن آنان، از جمله مسائل سالمندان در شهر است.
ســالمندی و ســامت روانی- دوران ســالمندی با شرایط ویژه ي
روانشناختی خاص خود همراه است. این ویژگیها در شرایط فرهنگی
مختلــف و در دو جنس بروزهای متفــاوت و واك نشهای اجتماعی
متفاوتی را به همراه دارد كه چندان مورد مطالعه قرار نگرفته است.
ســالمندی و سیاست اجتماعی- جای ســالمندان در سياست های
اجتماعی و برنامه ریزیهای دولت چندان مشــخص نيست. آثار قصد
شده یا قصد ناشدهي سياســت ها و ك ارگزاریهای اجتماعی، نيازمند
مطالعات جدی و نگاه مقطعی و طولی به این مهم است.
ســالمندی و خدمات اجتماعــی - اگرچه ســازمانهای خدماتی و
مددك اری اجتماعی در حوزه ي ســالمندان همواره حساس بودهاند، اما
به دليل ماهي ت دولتی اغلب این ســازمانها و ناكارآمدی بسياری از
این سازمان ها و نيز به دليل شناخت ناكافی از مسائل واقعی سالمندان
در ایــران، نياز به مطالعه ي عمي قتر این موضوع همچنان به چشــم
میخورد.
مردمشناسی ســالمندی- در جامعه ي سنتی ایران اعم از شهری،
روستایی و یا عشایری، شي وههای تجربه شدهای برای تأمين نيازهای
سالمندان و شناخت این دوره از زندگی وجود داشته است كه با توجه
به تغيي رات شــدید جامعهي ایرانی در حال ناپدید شدن و جایگزینی
با شــيوه های كارآمد و غيركارآمد معاصر اســت. از این نظر ضرورت
دارد به این ســنتها یا حتی با نگاهی مردم نگارانه به شرایط موجود
سالمندان با نگاهي از درون(اميک) توجه شود.
سالمندی و جامعه شناسی پزشکی- از منظر جامعه شناسی پزشکی
بيماری امری اجتماعی اســت. از این رو توجه به مســائل بهداشتی-
درمانی ســالمندان در شهرهای كوچک، متوسط و بزرگ، به تفکيک
دو جنس و اقشار اجتماعی مختلف میتواند موضوعاتی بدیع را برای
مطالعه ایجاد كند.
ســالمندی و پزشــکی اجتماعی- پزشــکی اجتماعی شاخه ای از
پزشکی است كه نگاهی اجتماعی به شناخت و درمان بي ماریها دارد.
این حوزه از مطالعات پزشکی می تواند با تقویت نگاه جامعهشناختی،
روانشناســی اجتماعی و روانشناختی سالمندان و تركيب آن با دانش
پزشکی به حل بسياری از مسائل سالمندان منجر شود.
به فهرســت فوق میتــوان زمي نهها و محورهــای دیگری را نيز
افزود، اما آنچه همواره باید مدنظر قرار گيرد آن اســت كه سالمندی
در ایران به عنوان یک موضوع مهم مطالعات اجتماعی، بســيار فقير
است و محتاج مفهوم سازی ها و نظریه پردازیهای جدی است. تعداد
ك تاب های نوشتهشــده یا ترجمه شده كمتر از شمار انگشتان دو دست
است و تعداد محققان و تحقي قهای انجام شده و بودجههای پژوهشی
این عرصه، ناچي ز است. شــاید مهمترین دليل این موضوع آن باشد
كه درس خاصی برای دوره ي سالمندی در دورههای علوم اجتماعی،
روانشناســی و خدمات اجتماعی یا تعریف نشده یا بسيار جوان و فقير
است. توجه به دوره های كودكی و نوجوانی و جوانی، حداقل با تعریف
یک درس در برخی رشته ها شروع شده، اما هنوز دورهي سالمندی با
همه ي مسائلی كه دارد، مدنظر قرار نگرفته است.
اختصاص یک شــماره از مجله ي كتاب ماه علوم اجتماعی به این
موضوع، ضمن تأكيد بر اهميت ایــن پدیده، می تواند زمينه ي بحث
بيشتر در این حوزه را فراهم كند.
امید علی احمدی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 16:12  توسط امید علی احمدی  | 

نشریه علوم اجتماعي شماره 74 ارديبهشت 1393 پي دي اف نشریه

 

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
ابعاد مساله ي سالمندي و ضرورت هاي مطالعه 2-3 اميد علي احمدي alternate text
بازنمايي سالمندي در جامعه، مشكلات و راهكارها 4-7 سوسن كباري,عزت اله سام آرام alternate text
جامعه شناسي سالمندي 8-11 عاليه شكربيگي alternate text
پيري؛ رويكردي ميان رشته اي 12-13 علي روشنايي alternate text
سالمندشناسي اجتماعي 14-17 نسرين پورهمرنگ alternate text
مطالعه ي تطبيقي سياست هاي مربوط به سالمندان و مراقبت هاي خانگي در نظام هاي رفاهي انگلستان و هلند 18-27 حميده شيرمحمدي,سيد احمد حسيني,ماندانا مهران فر alternate text
بررسي عوامل اجتماعي موثر بر افسردگي در بين زنان سالمند ساكن آسايشگاه كهريزك 28-33 طلعت الهياري,نفيسه ميرقلي خاني طهراني alternate text
بازانديشي تمدن، ارتباطات و ترور در دهكده جهاني 34-38 اسماعيل قديمي alternate text
عصر بي سرزمين 39-41 فريبا صياد,مريم يوسفي alternate text
كاربرد گروه هاي كانوني در پژوهش 42-45 مهدخت قرباني alternate text
ارتباطات و آگاهي 46-49 مسعود اسدي نژاد جمالي alternate text
نگرشي نو به سياست فرهنگي 50-51 محمد فكري alternate text
پرسه زني و زندگي روزمره ي ايراني 52-55 علي يعقوبيان alternate text
درآمدي بر تاريخ فرهنگي بدن در ايران 56-63 مهدي اميدي alternate text
جامعه شناسي گردشگري؛ تاريخ انديشه و نظريه در جامعه شناسي توريسم 64-70 نيما اكبري alternate text
مطالعه ي مقايسه اي، تعريف، شرايط و مشكلات كهنسالي زنان و مردان در شهر آشتيان 71-82 اميد علي احمدي,سميه آشتياني alternate text
معرفي شاخص توسعه انساني (HDI) 83-85 محسن صادقي اميني,محمود جمعه پور alternate text
نگاه جامعه شناختي جلال آل احمد به غربزدگي 86-91 داريوش شعبان,ليلا شعبان alternate text
نشست سالمندي و مدرن گرايي 92-93   alternate text
ابعاد اجتماعي سالمندي در ايران 94-96   alternate text
بررسي كيفيت زندگي سالمندان شهر تهران؛ با تاكيد بر عوامل جمعيتي، اجتماعي 97-98   alternate text
اطلاع رساني نقد كتاب 99-99   alternate text
پيشخوان 100-102 سحر برين خو alternate text
تعداد مقالات يافت شده:23
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 16:6  توسط امید علی احمدی  | 


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt; mso-para-margin-top:0mm; mso-para-margin-right:0mm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0mm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

Description: http://box.anchorfree.net/images/hss_logo.jpg

Description: http://box.anchorfree.net/images/x_ask.gif

Description: تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

پیش‌ترها، خیلی پیش‌تر هم نه، شاید حتی تا همین 10سال پیش خیلی جسارت می‌خواست زنی از طلاق سخن بگوید. اینطور نبود که زن‌ها برای ویران‌کردن یک زندگی پیشقدم شوند. داغ ننگ طلاق روی پیشانی زن، -یا حتی مرد- چیزی نبود که بشود به‌سادگی از آن گذشت. این بود که زندگی‌ها در نسل والدین ما سال‌ها و سال‌ها ادامه می‌یافت بی‌آنکه طرفین از زندگی راضی باشند و بی‌آنکه حتی یک‌بار به طلاق فکر کنند. طلاق، پیش‌تر در جامعه ایران تابو بود. در تعریف تابو می‌گویند: «تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که طبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است

در گذشته، طلاق آخرین راه‌حلی بود که به ذهن زوجین می‌رسید اما امروزه طلاق از ابتدا یکی از گزینه‌های روی میز است. به نظر می‌رسد قبح طلاق نزد افراد جامعه کمتر شده یا از میان رفته است. این تغییر رویکرد به طلاق و از میان‌رفتن قبح آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟ این ماجرا از چه زمانی آغاز شد و علت‌های آن در جامعه ایران چه می‌تواند باشد؟

به‌نظر می‌رسد که طلاق در روزگار فعلی از یک تابو به یک راه‌حل تبدیل شده است. قبلا طلاق را به‌عنوان راه‌حل تلقی نمی‌کردند و به سراغ آن نمی‌رفتند مگر به‌عنوان آخرین راه‌حل که البته کراهت داشت. اما امروز یکی از راه‌حل‌های روی میز است. در میان راه‌های موجود، طلاق هم به‌عنوان یک راه‌حل مطرح است.
روند این تبدیل تابو به راه‌حل چگونه بوده است؟
تبدیل‌شدن طلاق از تابو به راه‌حل دلایل مختلفی دارد. هر رفتار اجتماعی در یک چارچوب و ساختار اجتماعی اتفاق می‌افتد. پیش از این در چارچوب اجتماعی ازدواج و طلاق، خانواده و خویشاوندی نقش بیشتری داشت، یعنی پدیده ازدواج در درون چارچوب خویشاوندی صورت می‌گرفت. بنابراین خود چارچوب اجتماعی یک نوع کنترل اجتماعی هم اعمال و این قضیه را پیچیده و سخت می‌کرد. آدم‌ها هم خیلی راحت این چارچوب کنترل اجتماعی را پذیرفته بودند که برای مثال پدر و مادر دو طرف و حتی خواهر و برادر و سایر خویشاوندان بتوانند راجع‌به این قضیه اظهارنظر کنند. بنابراین ازدواج پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده ربط پیدا می‌کرد و بخشی از یک حادثه خانوادگی تلقی می‌شد؛ یک حادثه خویشاوندی. بنابراین خانواده و گروه خویشاوندی این حق را داشتند این حادثه‌ای که به خودشان تعلق دارد را تا حد زیادی تحت‌کنترل قرار دهند. بنابراین اگر شما می‌خواستید در مورد این حادثه تصمیمی بگیرید، باید تصمیمی جمعی در مورد آن گرفته می‌شد و به تنهایی حق به‌هم‌زدن رابطه را نداشتید. یک مقداری این چارچوب اجتماعی- چارچوب اجتماعی‌ای که هم ازدواج در آن رخ می‌دهد و هم طلاق- عوض شده و تبدیل به چارچوبی شده است که به‌نظر من گروه‌های دوستی نقش بیشتری در ساخت چارچوب اجتماعی برای ازدواج یا طلاق دارند، برای مثال من می‌بینم که جوان‌ترها بیش از اینکه با والدین و اقوام دیگر برای ازدواج مشورت کنند، با دوستان و همکلاسی‌ها و گروه دوستان خود مشورت می‌کنند و حتی انتخاب با مشورت این گروه‌ها صورت می‌گیرد. قبلا اگر پدر و مادر، فردی را برای ازدواج فرزند کاندیدا می‌کرد، در حال حاضر گروه‌های دوستی که فرد با آنها در ارتباط است، پیشنهاد می‌دهند و خود فرد است که انتخاب می‌کند. دلیل انتخاب، بیشتر وابسته به گروه‌های دوستی است. ممکن است این گروه‌ها در دانشگاه یا محل کار شکل گرفته باشند یا دوستی‌هایی که یک مقداری فراتر رفته است. امروزه هم دوستی‌های مجازی از طریق عضویت در شبکه‌های اجتماعی ایجاد شده است. این رابطه ابتدا مجازی است و بعد به دنیای واقعی کشیده می‌شود. شما اگر از طریق فیس‌بوک با دوست دوستت آشنا شدی، این فرد ممکن است دوست شما شود و او را در دنیای واقعی ببینید. پدیده ازدواج شامل انتخاب فرد و گزینش فرد است. بین همسریابی و همسرگزینی تفاوت وجود دارد. معمولا در خانواده‌های سنتی همسریابی و همسرگزینی با خانواده است. یک مقدار که به لحاظ زمانی جلوتر آمدیم، همسریابی با خود فرد شده است و همسرگزینی با خانواده، در حال حاضر هم همسریابی و هم گاه تایید همسرگزینی دارد به گروه‌های دوستی کشیده می‌شود که گروه‌های جوانی هستند که اطراف فرد را که تصمیم به ازدواج دارد، گرفته‌اند. این به معنای آن نیست که خانواده هیچ نقشی ندارد ولی به‌تدریج این گروه‌های دوستی وزن بیشتری می‌یابند. فرد در انتخاب همسر آینده تحت تاثیر توصیه و معرفی دوستان است. این فرد وقتی تصمیم به ازدواج می‌گیرد، دوستان نظر می‌دهند و بالاخره اتفاق ازدواج رخ می‌دهد. وقتی ازدواج رخ داد  تا حد زیادی از کنترل خانواده و خویشاوندی کاسته می‌شود. البته ما یک نسل قبل کنترل خویشاوندی را به‌عنوان گروه گسترده‌تر از خانواده داشتیم، کمی جلوتر، کنترل خانواده هنوز وجود داشته است و در حال حاضر به سویی می‌رویم که از کنترل خانواده هسته‌ای هم روی ازدواج کاسته می‌شود.
یعنی کنترلی که گروه دوستان دارند به اندازه کنترل خانواده و خویشاوندان تاثیرگذار است؟
در پاسخ به این پرسش باید پرسید در حال حاضر همسر را چگونه می‌یابند؟ در کلاس درس در محل کار یا در شبکه اجتماعی یا میهمانی یا حتی در خیابان فرد، کسی را می‌بیند و این اتفاق به دلیلی به ازدواج کشیده می‌شود بنابراین به جای مورد قدیمی که فرد می‌نشست تا پدر و مادر کسی را برای او کاندیدا کنند، الان به‌طرق دیگری همسر یا کاندیدا برای ازدواج پیدا می‌شود. در همان زمینه است که فرد از طرف دیگران مورد ارزیابی قرار می‌گیرد که آیا این شخص مناسب است یا خیر؟ و چون خانواده نقش کمتری در شکل‌دادن به این حادثه پیدا کرده است، بعد هم نقش کمتری در تداوم خانواده دارد. رابطه ازدواج ممکن است حتی از هم بپاشد و طلاق در آن رخ دهد و بعد خانواده دختر و پسر در آخرین لحظه یا در آخرین روزها متوجه این قضیه شوند. طبیعی است که والدین اگر در ساختن ازدواج مشارکت کمتری داشته باشند، در ویران‌کردن آن هم مشارکت و اختیار کمتری خواهند داشت. امروزه به میزانی که فرد نقش بیشتری در پدیده ازدواج پیدا می‌کند، به همین میزان هم جامعه حقوق و مشروعیت بیشتری برای او قایل است که بتواند پدیده‌ای را که خود ساخته است، به‌هم بزند. پیش از این اگر خانواده شخصی را به‌عنوان شوهر به شما معرفی می‌کرد، اگر قصد به‌هم‌زدن آن را داشتید، خانواده پای آن می‌ایستاد اما امروز می‌گوید انتخاب خودت بود؛ خودت می‌دانی. قبلا که پدر و مادر در مناسبات خانوادگی و خویشاوندی دختری را برای پسری می‌گرفتند، به نحوی خانواده از سرمایه‌های اجتماعی خود برای این ازدواج سرمایه‌گذاری کرده و به عبارت دیگر آبرو گذاشته بود. چون خانواده و خویشاوندی سرمایه‌گذاری عاطفی و اقتصادی وداشتند و مایه بیشتری می‌گذاشتند، بنابراین نظارت بیشتری هم روی پدیده ازدواج داشتند؛ یعنی به چیزی که در ساخت آن مشارکت داشتند، اجازه فروپاشی نمی‌دادند. امروز که انتخاب خود دختر و پسر بیشتر است و والدین و اقوام احساس مشارکتی در ساخت آن ندارند، به تبع آن نمی‌توانند تلاش زیادی هم برای نگه‌داشتن ازدواج کنند.
به اعتقاد شما فردگرایی در جامعه امروز ایران چه میزان بر طلاق موثر بوده است؟
در جامعه امروز ایران فرآیندی با عنوان فردی‌شدن رخ داده است. در این فرآیند اختیارات بیشتری به فرد تفویض می‌شود. گاهی اوقات هم این فردی‌شدن یک نوع فردی‌شدن نهادینه است؛ یعنی اساسا نهادهای اجتماعی از جمله خانواده این فردیت را به فرد واگذار می‌کنند، مثلا پدر و مادر به فرزند می‌گویند تو هستی که باید زندگی کنی، من نمی‌توانم چیزی را بر تو تحمیل کنم. این رفتار را 30سال پیش نمی‌دیدید. این نوعی فردی‌شدن نهادینه‌شده است؛ یعنی فردی‌شدنی که توسط جامعه و نهادهای اجتماعی و خانواده به فرد واگذار می‌شود. در چنین فرآیندی که شما تصمیم می‌گیرید، از یک طرف خانواده احساس راحتی بیشتری می‌کند که کنترل را روی شما کم کند و به نوعی، فردیت شما را به رسمیت شناخته و حق تصمیم‌گیری برای شما قایل می‌شود. ولی در شرایط دیگر که ازدواج تا این حد یک پدیده فردی نبود و پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده تعلق داشت، خانواده تلاش می‌کرد از تاریخ خود دفاع کند، چون تاریخ خودش به نحوی حیثیت خودش بود.
از بین‌رفتن قبح طلاق در جامعه چگونه رخ داده است؟
یک بخشی بحث فردی‌شدن است. یک بخشی ناشی از تغییر چارچوب اجتماعی ازدواج است، یک بخشی هم به پدیده «مردمسالارشدن فرهنگی» برمی‌گردد. ما سه نوع مردمسالارشدن در جامعه داریم: ابتدا مردمسالارشدن سیاسی رخ می‌دهد، بعد اجتماعی و بعد فرهنگی. مردمسالارشدن سیاسی به توزیع قدرت در جامعه برمی‌گردد، مردمسالارشدن اجتماعی به گسترش رفاه اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه برمی‌گردد و معمولا بعد از این دو، مردمسالارشدن فرهنگی اتفاق می‌افتد. یکی از پیامدهای مردمسالاری فرهنگی، دموکراتیک‌شدن خانواده است.
این روند مردمسالاری سیاسی تا فرهنگی از چه زمان آغاز شده که امروز کم‌وبیش بتوان دموکراتیزه‌شدن خانواده را به‌عنوان یکی از دستاوردهای مردمسالاری فرهنگی شاهد باشیم؟
اگر وسیع‌ترین معنای کلمه را در نظر بگیریم، از فردای انقلاب یا حتی از قبل از انقلاب روند مردمسالاری سیاسی آغاز شد. این درست از زمانی و از جایی بود که قدرت شاه زیر سوال رفت و گروه‌های مختلف اجتماعی به نحوی مشارکت بیشتری در قدرت احساس کردند. جلوتر هم مردمسالاری سیاسی و اجتماعی در مطالبات دوم‌خرداد و پدیده سال‌های بعد خود را نشان داد. با این توضیح که گروه‌های مختلف اجتماعی احساس می‌کردند می‌توانند حرف بزنند و می‌خواستند به‌عنوان یک فرد به حساب بیایند. این یک نوع دموکراتیک‌شدن سیاسی است که در آن آدم‌ها وضعیت تکصدایی جامعه را به چالش می‌کشند. مطالبات و رخداد رفاه اجتماعی هم در جامعه ما کمابیش وجود دارد. به هر حال در دوره سازندگی به نحوی رفاه اجتماعی گسترش یافت و بعد از آن هم اتفاقاتی افتاد که زن‌ها به لحاظ اقتصادی و درآمد و داشتن شغل پیشرفت کردند و این به بازتوزیع ثروت در جامعه منتهی شد. بنابراین سطح رفاهی زنان بالا رفت. ممکن است ببینیم که میانگین رفاه جامعه در کل، رشدی نداشته، اما مشارکت زنان در ثروت و رفاه اجتماعی افزایش یافته است. اگر آمار میزان پس‌انداز زنان در بانک‌ها نسبت به مردان را طی 20سال اخیر بررسی کنیم، می‌بینیم که با گذر زمان دسترسی زنان به منابع ثروت بیشتر شده است بنابراین این به گسترش دموکراتیک‌شدن اجتماعی در بین زن‌ها کمک کرده است. در این مرحله است که انتظارات و مطالبات مربوط به دموکراتیک‌شدن فرهنگی هم پیدا می‌شود. در چنین فضایی زنان انتظار حق تصمیم‌گیری برابر با مردان را در چارچوب جامعه و خانواده دارند. این اتفاق ساختار خانواده را دموکراتیزه می‌کند. این اتفاقی است که می‌افتد. شما در حال حاضر در جامعه ایران با خانواده‌هایی مواجه هستید که ساختار آنها نسبت به 30سال پیش دموکراتیک‌تر است بدون اینکه دچار فروپاشی شده باشند و اگر یک بررسی تجربی کنید، می‌بینید که زن‌ها نقش بیشتری در تصمیم‌گیری دارند.
و همه این روندها در نهایت چگونه به افزایش نرخ طلاق در جامعه منتهی می‌شوند؟
در مردمسالارشدن فرهنگی شما با یک پدیده‌ای با عنوان دموکراسی عاطفی مواجه هستید. در این موقعیت زنان انتظار نوعی موازنه قدرت با مردان دارند؛ یک نوع مساوات‌طلبی. در چنین فضایی زن‌ها مایملک شوهرانشان نیستند و نقش بیشتری در ساخت هویت شخصی خود پیدا می‌کنند. آنها می‌خواهند در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خانواده نقش بیشتری داشته باشند.
اما این اتفاق چگونه به بیشترشدن طلاق منجر می‌شود؟
مردمسالارشدن به شما انتخاب بیشتری می‌دهد، از نظر فرهنگی وزن بیشتری به شما می‌دهد. این را با شرایطی مقایسه کنید که شما امکان انتخاب زیادی را برای طلاق -یا فروپاشی نهادی که با ازدواج تشکیل داده‌اید- از سوی جامعه نداشتید. مردمسالاری یعنی حق و قدرت انتخاب. پیش از این شما انتخاب زیادی نداشتید. چیزی بود که جامعه و سنت و پیشینه خانوادگی برای شما انتخاب کرده بود. این تاریخ یک تقدیر بود که باید آن را می‌پذیرفتید و با آن کنار می‌آمدید امروز اما به شما می‌گویند این تقدیر نیست و شما حق انتخاب دارید. مردمسالاری سیاسی یعنی اینکه اگر زمانی به شما می‌گفتند که این دولت تقدیر الهی است، امروز می‌گویند که می‌توانید با رأیتان آن را جابه‌جا کنید. در جوامع جدید چرخش قدرت افزایش یافته و آدم‌ها در مناصب بالای سیاسی بیشتر جابه‌جا می‌شوند، به دلیل اینکه حق انتخاب بیشتری به مردم داده شده است. در مردمسالاری فرهنگی هم به‌نحوی می‌توان این جابه‌جایی را انجام داد. یکی دیگر از اتفاقاتی که در مورد زنان افتاده، کاهش آستانه تحمل است. «نوربرت الیاس» در این‌باره بحثی در مورد پیشرفت تمدن دارد. او می‌گوید موقعی که تمدن پیشرفت می‌کند، ظرافت‌های رفتاری بیشتر می‌شود، برای مثال با پیشرفت تمدن رفتارهای بهداشتی و حوزه خصوصی آدم‌ها بیشتر موردتوجه قرار می‌گیرد. همراه با پیشرفت تمدن شما امروز به نسبت 40سال پیش نسبت به بو حساسیت بیشتری دارید بنابراین تلاش می‌کنید که بوی خوش بیشتری به کار ببرید و اگر کسی از کنار شما رد شود و بوی عرق دهد، مشمئز می‌شوید. این مثال‌هایی است که الیاس می‌زند. این را تغییر آستانه تحمل می‌گویند که در حال حاضر رخ داده است. در زمان‌های گذشته یک زن آمادگی بیشتری داشت که از شوهرش کتک بخورد، حرف تند بشنود و خشونت زبانی و فیزیکی را تحمل کند. اما امروز این آستانه تحمل کمتر شده و وقتی شما امکان انتخاب دارید، می‌توانید انتخاب دیگری کنید. بنابراین به دلایلی که تنها به حساسیت‌های تمدنی برمی‌گردد، ممکن است از همسر خود جدا شوید و دلایلی ذکر کنید مانند اینکه او طرز غذاخوردن را بلد نبود، حرف‌زدن بلد نبود، روی اعصاب من راه می‌رفت، بدسلیقه بود، بدلباس بود، بوی عرق می‌داد. اینها نشان می‌دهد که آستان تحمل تمدنی ما تغییر کرده است. پیش‌تر این حساسیت‌ها وجود نداشت. در حال حاضر اما همه استانداردهای زندگی تغییر کرده و همه در انتخاب‌های خود می‌خواهند از ظرافت برخوردار باشند.
شما تاکید کردید آستانه تحمل در زنان کاهش یافته است. آیا این می‌تواند دلیلی باشد که زنان در جامعه امروز ایران بیشتر از گذشته بازکننده فایل طلاق هستند؟
زن‌ها قبلا احساس می‌کردند که با بازکردن پرونده طلاق خیلی ضرر می‌کنند و بنابراین کمتر اقدام به این کار می‌کردند. در حال حاضر این احساس را ندارند. چرا؟ چون وابستگی اقتصادی‌شان کمتر شده است. حتی اگر طلاق بگیرند، ضرورت بازگشت به خانه پدری وجود ندارد و می‌توانند برای خودشان یک خانه مستقل داشته باشند و در و همسایه هم خیلی کنجکاو نیست که این زن تنها اینجا چه می‌کند؟ زن حتی چیزهایی هم ممکن است بعد از طلاق به دست بیاورد. اموال و درآمد شخصی خودش که گرو خانواده مشترک بود، آزاد می‌شود و البته که هنوز سنت مهریه را هم داریم که قابل وصول است. البته در مورد اینکه مهریه چقدر تاثیرگذار است، باید بیشتر تحقیق کرد. در واقع در جامعه امروز زن احساس می‌کند که تابو اجتماعی طلاق شکسته شده و می‌تواند زندگی مستقلی داشته باشد. مساله دیگری نیز در این میان اثرگذار است که به تغییر فرهنگی برمی‌گردد و آن «پسامادی‌شدن فرهنگ» است. در یک فرهنگ مادی، سیاست بقا حاکم است. یعنی آدم‌ها به دلایل اضطرارهای زندگی سعی می‌کنند که باقی بمانند. بقا یعنی اینکه این سقف و این سفره به هر قیمت باقی باشد! با رشد رفاه اجتماعی، سیاست زندگی و سیاست کیفیت زندگی برای افراد مهم می‌شود. این در واقع تفاوت زنده‌مانی و زندگانی است. 50سال پیش، زن فکر می‌کرد اگر همین سفره شوهر را از دست دهد، اگر همین خانه را از دست بدهد، معلوم نیست که بتواند از پس خودش بربیاید. الان این احساس- حداقل در قشری از زنان که تحصیلات و امکان اشتغال بیشتر و دسترسی به درآمد دارند- کمتر وجود دارد. به‌علاوه اینکه داغ ننگی را که جامعه پیش از این بابت طلاق به پیشانی زن می‌کوبید، نمی‌کوبد. قبلا یک حالت طردشدگی هم در ماجرای طلاق وجود داشت. اگر کسی طلاق می‌گرفت، از جامعه طرد می‌شد مثل اینکه اتفاق خیلی بدی افتاده و این فرد گناهکار است. الان می‌بینیم که مطلقه‌ها خیلی از جامعه طرد نمی‌شوند، داغ ننگ زده نمی‌شود و پدیده طلاق به‌عنوان پدیده کمابیش عادی درآمده و حتی نه‌تنها این قضیه برای نسل جوان اینطور است، بلکه برای نسل پیشین نیز به این شکل درآمده است. به‌نظر می‌رسد در این زمینه تضاد نسل‌ها وجود ندارد؛ یعنی این پدیده‌ای نیست که فقط نسل جوان با آن مواجه شده باشد. شکستن تابوی طلاق در حال حاضر، شامل نسل گذشته هم می‌شود. به همین دلیل است که اگر در گذشته پدری می‌شنید که دخترش می‌خواهد طلاق بگیرد عصبی می‌شد، امروز راحت برخورد و گاهی با دخترش همراهی می‌کند. من معتقدم ما تا حدی شکاف نسل‌ها در مورد نگاه نسبت به طلاق نداریم و یک نوع همگرایی نسبی بین گروه‌های مختلف در این زمینه ایجاد

شده است. این ابعادی که گفتیم، بابت تحول فرهنگی است. افزایش طلاق یک بعد دیگر دارد که ناشی از آسیب‌های اجتماعی و مسایل اقتصادی است؛ مسایلی مانند گسترش اعتیاد و لبه تاریک طلاق ناشی از خشونت خانوادگی شدید، اعتیاد و مساله ناتوانی خانواده برای گرداندن چرخ‌های زندگی خود است.
صحبت‌های شما در مورد مردمسالاری فرهنگی و دموکراتیزه‌شدن خانواده در جامعه شهری مدرن بود. در روستاها و جامعه عشایری ایران چه می‌گذرد؟
در جامعه روستایی طبیعتا نگاه به طلاق متفاوت‌تر است و آنجا هنوز ساختار خانواده و چارچوب اجتماعی وجود دارد. البته روستاها هم به میزانی که تحول فرهنگی به آنها نفوذ کرده است، تغییر کرده‌اند. روستاها نیز از طریق رسانه‌ها و ماهواره‌ها و حتی سریال‌ها و برنامه‌های شبکه‌های صدا و سیمای ملی تاثیر گرفته‌اند و این در حالی است که برنامه‌های این شبکه‌ها بیشتر برای شهروندان طبقه متوسط رو به بالا ساخته شده است. بنابراین ارزش‌هایی را که از این طریق منتقل می‌کنند، همین زندگی خانوادگی طبقه متوسط است که دموکراتیزه شده و زن در آن حضور بیشتر و حق تصمیم‌گیری بیشتری دارد. در واقع شکاف بین عرصه عمومی و عرصه خصوصی در هم شکسته شده است. به علاوه اینکه فقر به معنای گذشته در روستاها وجود ندارد. در بسیاری از مناطق روستایی و زراعی گران‌شدن قیمت زمین و ‌گران‌شدن قیمت محصولات کشاورزی و تولیدات دامداری به همراه گسترش خدمات زیربنایی مثل بهداشت و آموزش و آب و برق و گاز و… یک مقداری وضعیت مرفه‌تری را ایجاد کرده‌اند. به همین نسبت، دموکراتیک‌تر هم شده‌اند ولی باید نسبی قضاوت کرد. هنوز کنترل خانواده در روستاها از شهرها بیشتر است. در مورد زندگی عشایری اطلاعات زیادی در دست ندارم و باید این سوال را از مردم‌شناسانی پرسید که در این حوزه کار کرده‌اند. به هر حال به‌نظر می‌رسد حتی عشایر هم از این فرآیند‌ها بی‌نصیب نمانده باشند.

منبع> روزنامه شرق 

عکس: امیر جدیدی، شرق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 12:15  توسط امید علی احمدی  | 


نشریه علوم اجتماعي شماره 72 اسفند 1392 پي دي اف نشریه

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
رسانه، فرهنگ، سبك زندگي 2-3محمدرضا رسوليalternate text
نشست دين و سبك زندگي 4-9محمدرضا رسولي,مسعود كوثري,مهدي منتظرقائم,نعمت الله فاضليalternate text
فرهنگ و رفتار اجتماعي 10-12علي يعقوبيalternate text
تأملي در جامعه شناسي بدن 13-21توحيد عليزادهalternate text
رسانه و فرهنگ مصرف 22-30پگاه سعيدي,رحمان سعيديalternate text
كودكان و تبليغات تلويزيوني 31-37فاطمه نوري رادalternate text
اقوام ايراني و زمينه هاي همگرايي 38-41عسگر ابراهيميalternate text
يكسان سازي در تلويزيون امريكا و نظريه صنعت فرهنگي 42-54مهدي بازرگانيalternate text
خاستگاه و چيستي موسيقي زيرزميني از منظر جامعه شناسي 55-61احسان عزيزي,اميرمسعود اميرمظاهريalternate text
معماي سقوط و فراواني 62-64محمد فكريalternate text
تاريخ ايران مدرن 65-66مينا اينانلوalternate text
شكاف جهاني 67-68احمد ميرعابدينيalternate text
ارتباطات و توسعه 69-71ندا شفيعيalternate text
تاريخ و نظريه ي اجتماعي؛ تعامل يا تقابل 72-76محمدرضا ناظريalternate text
دين و نقش هاي ديني در گلستان سعدي 77-84اميد علي احمديalternate text
تحليل مردم شناختي كاربرد واژه هاي فرهنگي و ارتباطي 85-89رقيه رحمتيalternate text
نقد و بررسي كتاب فرهنگ و زندگي روزمره 90-91جبار رحماني,عليرضا مرادي,مهدي حسين زادهalternate text
نشست نقد و بررسي كتاب دوجلدي فرهنگ شهر ما برگزار شد 92-93 alternate text
نشست نقد كتاب نگرشي نو به سياست فرهنگي 94-95 alternate text
علوم اجتماعي از ديدگاه منتقدان 96-97مژگان حقانيalternate text
سي و يكمين دوره جايزه كتاب سال 98-99مسعود بهزادي رادalternate text


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 1:8  توسط امید علی احمدی  | 


ز منظر جامعه‌شناسي

بچه‌هاي کار، فرزندان سياست‌هاي نادرستند

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات‌علمي دانشگاه آزاد اسلامي

يکي از کارکردهاي مهم خانواده، مراقبت از اعضاي خانواده است. اين مراقبت داراي 3‌بعد فيزيکي يا جسماني، رواني و اجتماعي است. به واسطه مراقبت خانوادگي است که فرد امکان رشد شخصي و اجتماعي را براي حيات فردي و اجتماعي پيدا مي‌کند. تهيه غذا، پوشاک و سرپناه و ايجاد فضايي آرام از حيث رواني و مهيا کردن امکان رشد اجتماعي کودک به وسيله رشد زبان، کنش متقابل اجتماعي و حمايت عاطفي، شرايط لازم را براي رشد کودک فراهم مي‌‌كند و نهايتا جامعه از وجود عضوي سالم که مي‌تواند نقش‌هاي اجتماعي گوناگوني را بپذيرد، برخوردار مي‌شود. در شرايطي که خانواده نه‌تنها امکان تمهيد شرايط گفته شده براي رشد کودک را ندارد بلکه به‌دليل فقر يا هر عامل تضعيف‌کننده ديگر، وابسته به کودک است تا با کار (اصطلاحا کار) خود باري را از دوش خانواده بردارد، خانواده ناتوان از توليد يکي از کارکردهاي اساسي خود است و مي‌تواند خانواده‌اي نابسامان يا ناتوان تلقي شود. اين خانواده پيش و بيش از هر چيز به حمايت و مراقبت اجتماعي سازمان‌هاي حمايتي نياز دارد، بنابراين وجود کودک کار نشان‌دهنده وجود يک نابساماني خانوادگي و ناکارآمدي سازمان‌هاي حمايتي خانواده در جامعه است.


کودک کار با کودک خياباني فرق دارد

آنچه معمولا در بحث کودکان کار ناديده گرفته مي‌شود، گستردگي مصاديق، معنا و تعريف کودکان کار است که به غلط اين تصور ساده‌انگارانه يا تقليلي را از کودکان کار پديد آورده که برخي با شنيدن عنوان «کودکان کار» به ياد کودکان خياباني مي‌افتند که شيشه اتومبيل‌ها را پاک مي‌کنند يا فال حافظ مي‌فروشند يا اسپند مي‌گردانند! اصطلاح بچه‌هاي کار شامل تمامي کودکاني مي‌شود که به هر دليل، از مسير عادي آموزش و زندگي کودکانه بازمانده‌اند و وقت خود را صرف کمک به خانواده مي‌كنند. در اين معني دختر بچه‌اي که از برادر يا خواهر کوچک خود مراقبت مي‌کند تا مادر به اشتغال خود برسد يا بچه‌اي که به قاليبافي گمارده مي‌شود يا در مغازه پدر خود پادويي مي‌کند يا هر بچه‌اي که به‌دليل فقر خانواده دچار محروميت‌هاي تحصيلي و فراغتي است تا به فقر خانواده نيفزايد، مي‌تواند کودک کار تلقي شود.


خانواده‌هاي بي‌پناه، کودکان خياباني

سوالي که در اين نوشته مي‌خواهيم به آن بپردازيم، اين است که وجود کودکان کار چه ربطي به خانواده و سياست‌هاي خانوادگي در جامعه دارد؟ و از زاويه مفهوم مراقبت از خانواده چگونه مي‌توان به مشکل کودکان کار پرداخت و براي آن راه‌حلي ارائه كرد؟

براي شناخت مشکل کودکان کار، نخست بايد ريشه اين مشکل را در خانواده بررسي کرد. خانواده کودکان کار در شرايط معمول به‌دليل مرگ، ترک يا ناتواني پدر، مادر يا هر دو آنان و همچنين اعضاي بالاتر از 18 سال خود يا در شرايط ديگر به‌دليل ناتواني بزرگسالان در تامين حداقل معيشت يا در شرايط نامتعارف به‌دليل زياده‌خواهي يا اسارت کودک در دستان اعضاي بزرگ‌تر که به غلط سرپرست يا سرپرستان او محسوب مي‌شوند، کودک را به انجام فعاليت‌هايي که به کسب درآمد منجر مي‌شود، وادار مي‌كنند. در هر صورت خانواده يا خانواري که کودک بدان تعلق دارد به نظارت و حمايت سازمان‌هاي مسئول نيازمند است.


حمايت‌هاي ناکافي

در مورد کودکان کار در ايران، احتمالا يا حمايت سازمان‌هايي مثل بهزيستي يا کميته امداد ناکافي است يا آن چنان غيرسيستماتيک و نامتناسب است که نمي‌تواند شرايط تحميل کار به کودک يا کودکان کار در خانواده را تغيير دهد. شرايط ايده‌آل در چنين مواردي آن است که خانواده با پيشگيري اوليه به شرايطي نرسد که ناچار از فروش کار کودکان خود باشد و مراقبت از خانواده‌هاي در معرض آسيب پيش از وقوع آسيب جدي به کارکردهاي خانواده، مورد مراقبت و حمايت واقع شود يا در صورت بروز آسيب مثل مرگ سرپرست يا مهاجرت يا از دست رفتن شغل يا فقر شديد به‌دليل وقوع بيماري مهلک و پرهزينه، با پيشگيري ثانويه از خانواده دچار آسيب حمايت جدي به عمل آورد و در شرايط خاص حتي با جداکردن موقتي يا دائم کودک از محيط آسيبي، از بروز آسيبي بزرگ‌تر جلوگيري كند.

در نبود سازمان‌هاي حمايتي جدي و اقدام‌هاي برنامه‌ريزي‌شده هماهنگ و سياست‌گذاري‌هاي خانوادگي جدي به‌دليل نگاه ماقبل مدرن و غيرعلمي به خانواده و مساله کودکان کار، جمع کردن کودکان خياباني از خيابان‌ها فقط به‌دليل زشت کردن چهره خيابان‌هاي پايتخت و شهرهاي بزرگ کشور و آزرده نشدن خاطر شهروندان(!) جاي اقدام‌هاي اصولي در اين زمينه را مي‌گيرد و شهرداري و نيروي انتظامي به جاي سازمان‌هاي حمايتي و سياست‌هاي مراقبت از خانواده، دست به کار مي‌شوند و مانند بسياري ديگر از مسائل اجتماعي صورت مساله موقت از چهره شهر و جامعه پاک مي‌شود؛ غافل از آنکه سيل کودکان کار بالقوه که به‌دليل تحولات غيرقابل اجتناب اجتماعي و خانوادگي و ناکارآمدي سياست‌هاي فقرزدايي به وجود خواهند آمد، در راه‌ هستند.


جزيره‌هايي که غرق مي‌شوند

تصور غالب در خصوص خانواده در ايران اين است که خانواده گروهي طبيعي است که مي‌تواند به‌دليل توانايي‌هاي ذاتي خود، از خود محافظت و مشکلاتش را حل كند. اين تصور، غلط و آسيب‌زاست. خانواده امروز بخشي از نظام خويشاوندي پيوسته يا بخشي از يک طايفه روستايي يا عشيره‌اي يا بخشي از يک خاندان شهري در شهرهاي سنتي و تاريخي نيست، خانواده امروز، گروهي است شبه‌هسته‌اي که با وجود آنکه هنوز مهم‌ترين حمايت‌هاي خود را از نزديکان مي‌گيرد، به‌دليل فرايند شهرنشيني و سستي هر چه بيشتر پيوندهاي خويشاوندي، حداقل از حيث کمک‌هاي اقتصادي، به شدت نيازمند مراقبت است.

خانواده امروز به‌وسيله خويشاوندان و اجتماع محلي نظارت نمي‌شود که مثلا در صورت بروز خشونت خانوادگي يا هر نوع آسيب ديگر، با ياري‌هاي غيررسمي يا گزارش به سازمان‌هاي مسئول، تحت‌وارسي و حمايت قرار گيرد. خانواده‌هاي شهري امروز جزيره‌هاي بسيار کوچکي هستند که بدون ارتباط با هم فقط در مجاورت هم زندگي مي‌کنند و هر گونه دخالت همسايگان را فضولي و گناهي غيرقابل بخشش مي‌دانند. در چنين شرايطي آيا مي‌توان خانواده را با اين تصور که خانواده‌ها داراي کشش و وابستگي خوني و احساسي هستند، به حال خود رها کرد؟ بحث بر سر دخالت دولت در زندگي خصوصي مردم نيست، که اين خود آسيبي ديگر است، بحث بر سر آن است که همه خانواده‌ها بايد به‌وسيله سازماني که مسائل بهداشتي، رواني، اجتماعي و حتي اقتصادي تک‌تک خانواده‌ها يا خانواده‌هاي بيشتر در معرض آسيب را بررسي مي‌كند و يک نظام مشاوره دائمي و همه‌جانبه را به‌وجود آورده و نيازهاي گوناگون خانواده‌ها را در مقاطع مختلف زندگي خانوادگي‌شان بررسي و درصورت نياز به حمايت، به مراجع مسئول معرفي مي‌كند، تحت‌نظارت و حمايت قرار گيرند. اين تصوير ايده‌آل جز از طريق تغيير نگرش سياست‌گذاران اجتماعي، كنندگان مجلس، دست‌اندرکاران سازمان‌هاي حمايتي و مردم و بدون هماهنگي کليه سازمان‌هاي مسئول، رنگ تحقق نخواهد گرفت.


تغيير معناي کودک کار

اکنون مي‌توان علت افزايش کودکان کار يا ناکارآمدي شيوه‌هاي کنترل و کاهش تعداد اين کودکان را توضيح داد. کار کودکان در گذشته‌هاي تاريخي، در اجتماع‌هاي روستايي و عشايري و در شهرهاي تاريخي معمول بوده است. کودک از زماني که مي‌توانست در توليد نقشي کوچک برعهده گيرد، به کار گرفته مي‌شد. در آن جوامع، آموزش از طريق کار قابل‌تحمل براي کودک، انجام مي‌شد. در جامعه جديد، آموزش فن و حرفه، هنگام کار انجام نمي‌شود. جامعه جديد نه‌تنها به کار کودکان نياز ندارد بلکه از کار کودکان لطمه مي‌بيند چراکه سرمايه‌هاي انساني خود را با گماردن کودکان به کار از دست مي‌دهد. جامعه ما در حد فاصل کار کودکانه جامعه سنتي و کودکان کار از يک سو و بين مراقبت و پرورش کودکان و حمايت از خانواده از سوي ديگر، نتوانسته است ابزارهاي مدرن و شيوه‌هاي عقلاني را براي پيشگيري از پيدايش کودکان کار پديد آورد.

در نگاهي کلان و بلند مدت، بدون اتخاذ و اعمال سياست‌هاي حمايتي واقعي براي خانواده و نه راه‌حل‌هاي موقتي و بخشي، جامعه قادر نخواهد بود از رنج کودکان کار بکاهد و آثار زيانبار وجود و گسترش آنها را مهار كند و در نگاهي خرد و ميان‌مدت جامعه ما به ايجاد سازمان‌هاي حمايتي واقعي براي شناسايي و حمايت از کودکان و خانواده‌هاي کودکان کار نياز دارد که با يا بدون خانواده، با توجه به درجه سامانمندي خانواده، از اين کودکان تا مرز ايجاد توانايي‌هاي لازم براي داشتن زندگي مستقل و به دور از بهره‌کشي‌هاي خواسته يا ناخواسته، حمايت كند.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:45  توسط امید علی احمدی  | 


یک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:29  توسط امید علی احمدی  | 


ک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:28  توسط امید علی احمدی  | 

یک جامعه شناس در گفت وگو با ایلنا:
جامعه در برابر خانواده های معلولین مسوول است
داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان.

ایلنا: درپی انتشار این خبر که یکی از دو زن کشته شده در حادثه آتش سوزی خیابان جمهوری یک فرزند معلول داشته است، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران گفت: «همین که این مادر با وجود یک فرزند معلول، به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست.

یه گزارش ایلنا؛ داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان. اما آن روز یک تفاوتی با روزهای دیگر داشت. ناگهان تولیدی آتش گرفت و مادر نسیم که برای نجات جانش از میله پنجره آویزان شده بود، سقوط کرد.

نسیم ۲۲ ساله که عقب ماندهٔ ذهنی است و در آسایشگاه معلولین زندگی می‌کند اما هنوز نمی‌داند چه بر سر مادرش آمده، در عوض ما هم نمی‌دانیم از این به بعد چه بر سر او می‌آید. مادر نسیم بعد از جدایی از همسرش، ۸ سال بود که در تولیدی کار می‌کرد و لابد روزهایی که نسیم چشم به راهش بود با دست پر پیشش می‌رفت و حتما با حقوق کارگری که داشت حداقل می‌توانست تا حدودی مخارج نگهداری تنها دخترمعلولش را بدهد. اما اکنون چه؟ براستی یک خانواده چه گونه از پس مشکلات وهزینه‌های زندگی فرزند خود بر می‌آیند؟ واگر روزی خانواده نباشد چه بر سرفرد معلول می‌آید؟

ترانه میلادی، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران در پاسخ به این سوالات گفت:" همین که این مادرکه یک فرزند معلول دارد به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست و حتی کفاف یک هفته معلولین را هم نمی‌دهد و با این پول به سختی می‌توان حتی زندگی متوسط رو به پایینی داشت، بحث خدمات آموزشی، درمانی و رفاهی معلولین هم که دیگر در بین این مشکلات گم شده است.فرزند این خانم مانند همه معلولان کشور به قدر کافی قهر جامعه، پایمال شدن حقوق شهروندی و نبود مادرش را دیده است. اکنون دیگر او فرزند جامعه است و جامعه باید نسبت به او مسئول باشد.

وی افزود: حوادث محل کار همواره موجب اتفاقات ناگواری می‌شود گاهی مانند این واقعه سبب مرگ اعضای خانوادهٔ یک فرد معلول می‌شود و گاهی هم باعث معلولیت برای خود افراد می‌شود و معمولا کسی نیز از آن خبر دار نمی‌شود و برای آن‌ها کاری انجام نمی‌دهد هرچند که در این حادثه هم هیچ مسوولی تاکنون حتی یک عذر خواهی خشک و خالی هم نکرده است.

میلادی اضافه کرد: امیدوارم اصلاحیه قانون جامع حمایت از معلولین هر چه سریع‌تر به مجلس برود و آنجا هم در اولویت قرار بگیرد تا بهبودی در وضعیت زندگی معلولین کشور فراهم آید. معلولین هم مانند همه شهروندان مالیات می‌دهند اما مانند همه شهروندان از خدمات بهره‌مند نمی‌شوند.مشکلات معلولین فقط به بهزیستی مربوط نیست بلکه مسائل معلولین در زمینه ازدواج، اشتغال و... به همه ارگان‌ها مربوط است و همه باید در این زمینه احساس مسئولیت کنند. "

از طرفی "زهرا نوپرست"، مدیر کل دفتر توانبخشی روزانه بهزیستی اظهار کرد:" هنگامی که بر طبق دستور قوه قضائیه سرپرستی فردی چه معلول وچه غیر معلول به بهزیستی واگذار شود بهزیستی قیم قانونی آن فرد خواهد بود. چه افرادی که این شرایط را دارند و چه دیگر معلولان می‌توانند از خدمات که بهزیستی ارائه می‌دهد استفاده کنند.

به گفته وی، برای نمونه اکنون در بخش روزانه ۹۰۳ مرکز آموزشی - توانبخشی روزانه در کشور داریم که تقریباً ۳۱ هزار نفر از افراد معلول از آن استفاده می‌کنند و براساس نظر مددکاران ما، هر کدام از این افراد به میزانی از یارانه‌ای که سازمان بهزیستی در اختیار این مراکز می‌دهد، استفاده می‌کنند و تعدادی هم رایگان از خدمات بهره می‌برند. برخی مراکز ما هم مراقبتی هستند که شاید ظرفیتی دو برابر مراکز روزانه را پوشش بدهند. البته با وجود انکه اعتبارات ما نسبت به سالهای گذشته ۳ برابر شده است اما شاید مراکز ما در شهرستان‌ها کافی نباشد.

نوپرست خاطر نشان کرد: مراکز غیر دولتی نیز وجود دارد که زیر نظر وزارت بهداشت کار می‌کنند و به معلولین خدمت رسانی می‌کنند. در قانون جامع حمایت از معلولین که توسط کار‌شناسان و سازمانهای مردم نهاد نوشته شده است بندی در نظر گرفته شده که بر طبق آن این خدمات برای معلولین، تحت پوشش بیمه قرار بگیرد. "

بایک حساب سر انگشتی اگر تعداد معلولین کل کشور بر اساس سر شماری سال ۹۰ یک میلیون و پنجاه هزار نفر بدانیم، مراکز توانبخشی بهزیستی حدودا به ۹ درصد از معلولان کشور خدمات می‌دهد.


امید علی احمدی، جامعه‌شناس و عضو هیات مدیره دانشگاه آزاد اسلامی در مورد خانواده‌های افراد معلول معتقد است: "به شکل تاریخی دو نوع نگاه در مورد معلولیت وجود دارد. یک نگاه این گونه است که فرزند معلول تقاص گناه والدین خویش است. بنابراین مسولیت او به طور کامل بر عهده خانواده است و خانواده باید تا آخر عمر، خودشان به تنهایی برای نگهداری از این فرزندان تلاش کنند و این مساله ربطی به دیگر مردم، دولت ویا سازمانهای حمایتی ندارد.


اما نگاه دوم نگاهی است که می‌گوید پدر، مادر و نزدیکان معلول هیچ گناهی ندارند و هزینه‌های وارد شده را خانواده نباید به تنهایی متحمل شود. خانواده باید به گونه‌ای حمایت شود تا تاثیری بر روی کارکرد آن خانواده و اعضای آن نداشته باشد تا همهٔ منابع و امکانات یک خانواده صرف این مساله نشود.


جامعه در چنین مواردی باید به کمک خانواده بیاید. یا شرایطی فراهم کند که فرد معلول در خارج از خانواده نگه داری شود ویا در شکل درست‌تر، فرد معلول در خانواده باشد و خانواده از او مراقبت کنند اما جامعه توسط دولت یا سازمانهای حمایتی و خیریه‌ای هزینه‌های او را بپردازد وبه فرد مراقب او که می‌تواند مادر، پدر و یا خواهر و برادرش باشد نیزحقوق پرداخت کند."

نسیم هم کم کم خواهد فهمید که بر سر او و مادرش چه آمده است. براستی اما این اتفاقات باید بر سر چند نسیم بیاید تا بالاخره فکری برای حقوق پایمال شدهٔ آن‌ها بشود؟

پایان پیام
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:24  توسط امید علی احمدی  | 

آیا آموزش، زوجین را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی آماده می‌کند؟
» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان
erfan khoshkhoo (8 of 39).jpg

یک جامعه‌شناس با اشاره به برگزاری کلاس های آموزشی برای زوجین حین ازدواج گفت: یک کلاس نمی‌تواند برای همه زوجین موثر باشد و ممکن است با کلیاتی آشنا شوند، اما افراد تا در موقعیت زندگی مشترک قرار نگیرند و خودشان نخواهند که از طریق انتقال تجربیات دیگران مشکلاتشان را برطرف کنند، کلاس‌ها تاثیر زیادی ندارد.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه مشکلات افراد در زندگی مشترک ممکن است متفاوت از یکدیگر باشد، اظهار کرد: خانواده‌ها به ویژه مادران در مقاطع مختلف زندگی خانوادگی با مسائلی مواجه می‌شوند که برای حل آن ها به همفکری و آموزش نیاز دارند؛ بنابراین باید امکاناتی برای مشاوره در محله‌ها فراهم باشد تا افرادی که مشکلات مشابهی دارند، دورهم جمع شوند و ضمن طرح مسایل خود تجربه‌هایشان را برای رفع آن معضل بیان کنند.

وی تاکید کرد: مشاوره باید شرایط انتقال تجربه و کمک گروهی را فراهم کند و خانواده‌ها می توانند در مقاطع مختلف به خودشان و دیگران در جهت حل مشکلات متنوع زندگی مشترک کمک کنند و می‌توان برگزاری این کلاس‌ها را در محله‌ها و روزنامه های محلی اطلاع رسانی کرد.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که آیا از طریق آموزش‌های رسمی می‌توان افراد را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی مشترک آماده کرد، گفت: تلاش می‌شود از طریق برگزاری چند ساعت کلاس، افراد را برای زندگی مشترک آماده کنند. این در حالی است که شرکت‌کنندگان در کلاس‌ها آمادگی ازدواج را دارند و با توجه به آنکه زوجین هنوز با مسائل مختلف زندگی مشترک مواجه نشده‌اند، این کلاسها تاثیر زیادی ندارد.

وی پیشنهاد داد: انجمن‌های محلی در سراهای محله شهرها مانند شهر تهران تشکیل شود وکلا‌س‌هایی برای موقعیت های مختلف زندگی خانوادگی مانند زوجین دچار مشکل با همسر یا فرزندانشان برگزار شود.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که چه قدر لازم است به افراد از سنین مدرسه درباره زندگی مشترک آموزش دهیم، اظهار کرد: در آن زمان دختر و پسر چون در موقعیت زندگی مشترک قرار نگرفته‌اند، ممکن است آموزش‌های خانوادگی تاثیر چندانی روی آنها نداشته باشد. ولی آموزش‌های جنسی در زمینه چگونگی شناخت و مدیریت نیازهای جنسی می‌تواند موثر باشد.

وی اضافه کرد: بهتر است در این کلاس‌ها شرایط به گونه‌ای فراهم شود تا افراد آسیب‌های اجتماعی و جسمانی را بشناسند و به این ترتیب به شناخت پایه‌ای که می‌تواند باعث مدیریت بدن آنها شود، دست یابند. همچنین لازم است این آموزش‌ها از دوران نوجوانی در مدارس داده شود.

علی احمدی تاکید کرد: لازم است این آموزش‌ها پس از آن در تمام دوران تحصیل در قالب درس‌ها یا کارگاه‌های مشخصی برگزار شود و اطلاعات لازم را در اختیار دانش آموزان قرار دهد تا آنان برای مقابله با تنش‌ها و مشکلات جنسی و جسمی احتمالی آماده شوند.

این جامعه‌شناس افزود: نوجوانان را در عمل رها کرده‌ایم و آنان این گونه اطلاعات را از اینترنت و گروه همسالان به دست می‌آورند. اما اطلاعات ارائه شده از این طریق بیشتر مواقع غلط یا دیرهنگام است یا موثر نیست.

علی احمدی در ادامه گفت: انسان‌ها در جامعه سنتی زمانی که به شرایط سنی مناسب برای ازدواج می‌رسند و قصد ازدواج دارند، مجموعه‌ای از تجربه‌های گوناگون از طریق خانواده به آنها منتقل می شود، چرا که در این جوامع بیشتر خانواده‌ها، شبه گسترده و تعداد خواهران و برادران در آن زیاد است و خانواده پدری ومادری ارتباط نزدیکی با هم دارند، بنابراین فرد تجربه‌های گوناگونی از ازدواج نزدیکان خود دارد.

مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود

وی با بیان اینکه مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود، اظهارکرد: افراد از 12-10 سالگی به بعد به‌تدریج مسئولیت می‌پذیرند و محیط‌های مختلفی را تجربه می‌کنند به ویژه پسران وظایفی را در حوزه اقتصاد خانواده برعهده می‌گیرند.

علی احمدی اضافه کرد: دختران نیز در کنار مادرانشان به تجربه‌های متعددی دست پیدا می‌کنند و آماده زندگی مشترک می‌شوند، این در حالیست که شرایط جدید در طبقه متوسط به بالای جامعه ایرانی تغییر کرده است و جوانان بیشتر وقت خود را صرف تحصیل می‌کنند و محیط‌های متنوعی را تجربه نمی‌کنند. بنابراین مهارت‌های زندگی را کسب نمی‌کنند و روابط آن‌ها به روابط دوستانه‌ای که در محیط‌های آموزشی دارند، محدود است.

این جامعه‌شناس افزود: جوانان امروزی معمولا در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی مختلف فعالیت چندانی ندارند. در نتیجه به تجربه‌های متنوعی دست پیدا نمی‌کنند. آنان حتی پس از 20 سالگی هم ممکن است از نظر روانی و اجتماعی آمادگی ازدواج پیدا نکرده و آمادگی مقابله با شرایط دشواری که در زندگی به وجود می‌آید را نداشته باشند. در این شرایط نمی‌توانند خود را با وضعیت پس از ازدواج وفق دهند و مسائل را مدیریت کنند.

علی احمدی درپایان با اشاره به زوجینی که فرزندان آنها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده‌اند، گفت: لازم است این افراد نیز زندگی مشترک خود را باز تعریف کنند و فلسفه جدیدی برای آن به وجود آورند و روابط خود را با دیگران بازتعریف کنند و باید به تدریج آمادگی لازم را برای مواجهه با مشکلات دوران میانسالی و کهنسالی پیدا کنند. بنابراین در هر مقطعی از زندگی خود نیاز به آموزش دارند ولی این آموزش‌ها از طریق آموزشگاه‌ها موثر نیست.

انتهای پیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:20  توسط امید علی احمدی  | 

مطلب را در آدرس زیر بخوانید:

www.salamatiran.ir/pdf/salamat/452_5.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 12:37  توسط امید علی احمدی  | 


مدیریت شهری و خانواده

تعداد بازدید : ۴
ناشر : انتشارات تیسا
تاریخ چاپ : پاییز ۱۳۹۲

خانواده در ایران یکی از پُرچالش‌ترین عرصه‌های حیات در طی دو دهه اخیر بوده است؛ به‌طوری‌که برخی معتقدند عمیق‌ترین تحولات در ایران پس از انقلاب در خانواده روی داده است. در این کتاب، به دلایل حقوقی، محیطی و نظری مداخله دولت در امور خانواده اشاره شده است. کتاب، رویکردی نوین را در این زمینه پیشنهاد می‌کند که باید مورد نقد و نظر صاحب‌نظران قرار گیرد. در صورت ایجاد گفت‌وگو و چند و چون دربارة دو مفهوم خا ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:10  توسط امید علی احمدی  | 

کد خبر: ۱۵۵۷۰۳
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۸
طفلي به نام شادي ديريست گم شده است
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه
«اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم/ وين يكدم عمر را غنيمت شمريم/ فردا كه ازين سير فنا درگذريم/ با هفت هزار سالگان سربه‌سريم.»
نمي‌توان سخن از شادي و شادبودن به ميان آورد اما از خيام يادي نكرد؛ حکيم، شاعر، رياضيدان و اخترشناس ايراني در سده ششم هجري كه در رباعي‌هايش به نوعي به فاني بودن دنيا اشاره مي‌كرد و به شادزيستن نصيحت: «تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه» اما آيا شادبودن و غم‌نخوردن امري راحت و ممكن در اين روزگار سخت است؟ روزگاري كه فردايش خيلي وقت‌ها كورسوي روشنايي ندارد و تحمل سختي‌هايش طاقت مي‌خواهد، چه برسد به شادماني كردن در گذر روزهايش. اين بار از قول سعدي بخوانيم كه مي‌گويد: «غم زمانه خورم يا فراق يار كشم/ به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم»

شادي و غم انتخابي است يا در وجود ما سهم بزرگي از آن نهادينه شده است؟ آيا ما ملت غمگيني هستيم و افسرده يا نه؛ «چون نيك بنگري» مي‌بيني ملت شادي هستيم که مثلا با اعلام نتايج انتخابات دوره يازدهم رياست‌جمهوري و پس از آن با راه پيدا كردن تيم ملي فوتبال کشورمان به جام جهاني، به چنان شادي‌اي برخاستيم كه حجم باورش سخت بود!

«ما شاد هستيم يا غمگين و ريشه‌هاي اين غم و شادي كجاست؟» مساله اين هفته «موضوع ويژه» است كه از مناظر مختلف به آن نگاه كرده‌ايم.

در تهيه اين مطالب ندا احمدلو، حميد دهقان، اقدس عارف و پيمان صفردوست همكاري داشته‌اند.


ريشه‌هاي جامعه‌شناختي غم

ما چرا غمگينيم؟

اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي


براي معنا کردن شادي، شايد بهترين راه آن باشد که آن را با ضدش بشناسيم. غم چيست؟ انسان غمگين و جامعه غم‌زده کيستند و کدام نشانه‌ها را دارند؟ وقتي انسان غم‌زده يا غمگين را مجسم مي‌کنيم، همواره اين غم با وضعيت‌هاي خاص همراه است. به نمونه‌اي از اين وضعيت‌ها اشاره مي‌کنم:


غم و برخورد با مانع

وقتي فرد با مانع غير‌قابل عبوري مواجه مي‌شود، غمگين مي‌شود. وقتي فرد با ناکامي‌هاي متواتر يا نابرابري‌هاي مختلف مواجه مي‌شود و امکان گريز از اين موقعيت‌ها برايش وجود ندارد، غمگين مي‌شود. برخورد با مرگ عزيزان يا ديدن فجايع انساني، برخورد با ظلم و ناروايي‌هاي اجتماعي، فرد را غمگين مي‌کند، بنابراين غم، همواره با نوعي استيصال و بيچارگي همراه است. گاه کوچک و گاه بزرگ، گاه موقتي و گاه طولاني‌مدت، گاه فردي و گاه جمعي. بنابراين با توجه به منشاء غم که گفته شد با نوعي استيصال همراه است، مي‌توان علت غم‌هاي جمعي يا اجتماعي را‌ شناخت. وقتي جامعه احساس مي‌کند در شرايطي قرار دارد که در کوتاه‌مدت امکان اصلاح آن وجود ندارد، غمگين مي‌شود. ديدن ناروايي‌ها به‌صورت مشترک، غم‌ها و احساس مشترک غمگينانه ايجاد مي‌کند.


غم و دوري از هدف

در وضعيتي ديگر که همواره با نوعي غم همراه است، فرد به اهداف زندگي خود دست نمي‌يابد يا دائم از آنها دور مي‌شود. نمونه‌هاي آن در زندگي فردي، زندگي شغلي، زندگي تحصيلي يا حتي زندگي خانوادگي و زناشويي فراوان است. وقتي کار و تفريح نتايج مورد انتظار را به بار نمي‌آورد، غم مي‌آيد. زندگي شغلي و اقتصادي ما و آنچه عمدتا در زمان کار براي ما اتفاق مي‌افتد، به قدري که از يک جامعه مدرن انتظار مي‌رود، جدي نيست. به عبارت ديگر، نه شغل و نه تفريح براي گروه بزرگي از مردم ما جديت کافي ندارد.

کافي است به بهره‌وري شغلي در ايران نگاه کنيم تا ببينيم تا چه اندازه شغل براي گروه قابل‌توجهي از ما جدي است. همچنين است وقتي به تفريح و اوقات فراغت نگاه مي‌کنيم؛ نسبت کوچکي از مردم ما از وقت فراغت خود بهره کافي مي‌برند و از آن راضي هستند. در اين شرايط، وقتي نه کار نتايج مطلوب به بار مي‌آورد و نه در ساعت‌هاي فراغت آمادگي کافي براي تحمل شرايط کار فراهم مي‌شود، طبعا زندگي به اهداف خود نمي‌رسد و نتيجه طبيعي اين وضعيت، غمگين بودن يا فقدان نشاط اجتماعي است.

 براي تشريح بيشتر اين نکته، کافي است به زندگي روستاييان و پيشه‌وراني که کار آنها را خسته مي‌کند و از ساعت‌هاي فراغت لذت مي‌برند، نگاهي بيندازيم. با اين توضيح، دوره رونق و رکود اقتصادي از حيث وضعيت نشاط اجتماعي يا گسترده شدن سايه يأس و نااميدي و غم، باهم تفاوت جدي دارند. در دوره‌هاي بحران، امکان برنامه‌ريزي براي آينده کاهش مي‌يابد و زندگي کوتاه‌مدت جاي نگاه به آينده را مي‌گيرد و متاسفانه از زندگي کوتاه‌مدت و توجه موقتي، به جز تلاش حداکثري و نتايج حداقلي و خوشي‌هاي موقتي و ناپايدار چيزي حاصل نمي‌شود.


غم و ناکارآمدي روش‌ها

نبود راه‌هاي نهادين و سازمان‌يافته براي دستيابي به اهداف يا ناکارآمدبودن روش‌هاي پيشين مي‌تواند با نوعي ناکامي و غم همراه باشد. مثلا وقتي شيوه‌هاي گذشته براي حل مشکلات ازدواج کارآمد نيستند، براي چند ميليون جوان در سن ازدواج، ناکامي و سرخوردگي ايجاد مي‌‌شود. کافي است در اين شرايط به زندگي جواناني توجه کنيم که باوجود تمايل به ازدواج، نمي‌توانند ازدواج کنند يا اقدام‌هايشان در اين زمينه با شکست مواجه مي‌شود. در همين حال مي‌توان به فارغ‌التحصيلان سختکوش دانشگاه‌ها پرداخت که پس از آمادگي براي احراز نقش، جامعه براي اشتغال و استفاده بهينه از آنها نينديشيده است.

 آيا زندگي نااميدانه و بدون‌خرسندي اين جوانان مي‌تواند با شادي و نشاط همراه باشد؟ در حوزه اقتصاد، آيا نسبت قابل‌قبولي بين تلاش افراد و صاحبان مشاغل با نتايج و دستاوردهايشان وجود دارد؟ در هر روز چند بار با نمونه‌هايي از افراد برخورد مي‌کنيم که با کمترين تلاش و بي‌ثمرترين فعاليت‌ها براي جامعه، به بيشترين منافع دست يافته‌اند و در مقابل، افراد سختکوش و زحمت‌کشي که پس از سال‌ها و گاه 30 سال کار شرافتمندانه امروز در مقابل تقاضاهاي حتي معقول فرزندانشان مستاصل و کوتاه‌دست هستند؟


شادي و سرمايه‌گذاري براي شادي

اگر شادي و شادکامي حالتي مطلوب براي فرد و جامعه است، بايد پرسيد فرد و جامعه تا چه اندازه براي ايجاد آن سرمايه‌گذاري کرده‌اند؟ تا چه اندازه براي داشتن شادي در زندگي فردي و اجتماعي شرايط را مهيا کرده‌ايم؟

براي نمونه لازم است به شرايط فراغتي عموم مردم در ايران نظري بيندازيم. فراغت مي‌تواند براي فرد شرايطي لذت‌بخش و انگيزه‌بخش فراهم کند يا احساس بي‌ثمربودن، خستگي يا کسالت به او بدهد. يکي از تجربه‌هاي مشترک همه ما ايرانيان، برخورد با همکاران و همکلاسان و اعضاي خانواده پس از چند روز تعطيلي و داشتن فراغت است. چهره اين افراد پس از گاه يک ماه تعطيلي و نداشتن اشتغال، از روزي که به تعطيلات مي‌رفتند، کسل‌تر، خسته‌تر و ملال‌آور‌تر است.

عموم ما آموزش کافي براي بهره‌گيري از وقت فراغت را نگرفته‌ايم يا آموزش‌هايمان موثر نبوده است. شايد ناراحت‌کننده‌ترين تجربه مشترک همه ما از مدرسه، بطالت يا استفاده نادرست از ساعت درس هنر و ادبيات و کاردستي و خط و ورزش باشد پس امروز چگونه بايد از جوان و ميانسالي که آموزش مناسبي براي پرورش استعدادهايش در هنر و ورزش نديده است، انتظار داشت فراغتي شادمانه و اثربخش داشته باشد؟ جا دارد از خودمان بپرسيم چه نسبتي از ما براي فراغت خود علاقه‌مندي مشخص دارد و مي‌تواند براي آن با وجود کم بودن امکانات و فرصت، جاي مناسب فراهم کند؟ ما خود را به دست رسانه‌ها داده‌ايم تا زمان فراغت يا شادي و غم ما را مديريت کنند.

در اين ميان رسانه‌ها مي‌توانند بيشترين نقش را در ايجاد نياز، تعريف نياز، راهنمايي و آموزش و ايجاد فرصت براي فراغت داشته باشند، اما به همان نسبتي که در جامعه‌مان با غم و بي‌نشاطي و کسالت مواجهيم، به همان اندازه بايد آموزش و پرورش، خانواده و رسانه‌ها را در اين زمينه مقصر دانست.

کوتاه سخن آنکه شادي چه در بعد فردي و چه در بعد جمعي، محصولي اجتماعي است که بايد براي آن از کودکي يا از چند دهه پيش در سطح يک جامعه برنامه‌ريزي کرد و خود به خود محقق نمي‌شود؛ به آموزش و ايجاد امکانات نهادين نيازمند است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:5  توسط امید علی احمدی  | 

در نشست «شکاف نسلی در خانواده ایرانی» عنوان شد؛
معمولاً میان آنچه در تحقیقات گفته می‌شود با آنچه رفتار می‌شود، تفاوت وجود دارد و جوانان در تحقیقات صورت‌گرفته اغلب به خاطر احترام به بزرگ‌تر، قداست پدر و مادر و ساحت خانواده چندان شکاف نسل‌ها را قبول نمی‌کنند.
نشست «شکاف نسلی در خانواده ایرانی»، عصر دیروز به همت انجمن جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و با حضور دکتر باقر ساروخانی، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، دکتر عالیه شکربیگی، دکتر امید علی احمدی و دکتر حسین آقاجانی مرسا، در محل دانشکده اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهرخانه، در ابتدای این نشست، دکتر باقر ساروخانی با اشاره به اینکه شکاف نسلی همه‌جا و همه‌زمان‌ها مطرح بوده و مسئله جدیدی نیست، گفت: شکاف نسلس را نمی‌توان پدیده روزگار نو دانست، اما آنچه که امروز که آن را مهم‌تر جلوه می‌دهد تغییرات سریع و عمیق آن است. اگر وجود این شکاف نسلی در جامعه‌ای که در معرض عمیق‌ترین و سریع‌ترین تغییرات است محرز شود، نه تنها شکاف بلکه می‌توان به آن انقطاء و گسست نیز گفت که همین موضوع را حادتر خواهد کرد.

وی افزود: شبکه‌های ارزشی متفاوت و متعارض باعث تعارض تزلزل عاطفی و عواطف انسانی خانواده نیز می‌شود و دل انسان‌ها را از هم دور می‌کند و خانواده که قرار بوده محل امن و آرامش باشد، تبدیل به مکان جنگ و تعارض می‌شود و اهمیت موضوع شکاف نسل‌ها را بیشتر مشخص می‌کند.

خوش‌بینان چه نگاهی به شکاف نسلی دارند؟
این جامعه‌شناس در ادامه دو دیدگاه مطرح درخصوص شکاف نسلی را مطرح کرد و افزود: در مورد شکاف نسل‌ها دو دیدگاه وجود دارد؛ یکی دیدگاه خوش‌بینانه و دیگری دیدگاه بدبینانه. کسانی که دیدگاه خوش‌بینانه دارند معتقدند این پدیده به معنای حرکت جامعه بوده و نشان‌دهنده تفاوت و پویایی جامعه است. در این رابطه این گروه می‌گویند باید کاری کرد که بزرگسالان به سمت جوانان بیایند که به این پدیده «جامعه‌پذیری بزرگسالان» گفته می‌شود و باعث می‌شود جوانان از بیگانه‌بودن و غریب‌بودن از ازمنه خود فاصله گرفته و موجب همگرایی و گفت‌و‌گو در خانواده نیز می‌شود. خوش‌بینان همچنین معتقدند شکاف نسلی اگر وجود داشته باشد، چرخشی است و نباید درباره آن نگران بود.

شکاف نسلی و تعلق ارزشی جوانان به بیرون از خانواده
وی ادامه داد: البته معمولاً میان آنچه در تحقیقات گفته می‌شود با آنچه رفتار می‌شود، تفاوت وجود دارد و جوانان در تحقیقات صورت‌گرفته اغلب به خاطر احترام به بزرگ‌تر، قداست پدر و مادر و ساحت خانواده چندان شکاف نسل‌ها را قبول نمی‌کنند، اما آنچه که در شکاف بین نسل‌ها نمود پیدا می‌کند این است که دو نسل زبان گفتار و رفتار یکدیگر را متوجه نشده و همین موضوع مشکل‌ساز می‌شود. در این مواقع است که ما با پدیده‌ای به نام فرزند بیرونی مواجه می‌شویم؛ بدان معنا که فرزندان از شبکه‌های اجتماعی، رسانه و مدرسه تأثیر بیشتری می‌پذیرند تا از خانواده. درحقیقت جوانان از نظر فیزیکی نزد خانواده خود هستند، اما حوادث بیرون را دنبال کرده و از نظر ارزشی به بیرون تعلق دارند.

حتی در میان خود نسل‌ها نیز فاصله وجود دارد
ساروخانی معتقد است: حتی در میان خود نسل‌ها نیز فاصله وجود داشته و گاهی این تفاوت‌های درونی بیش از تفاوت‌های بیرونی نسل‌هاست.

وی در پایان صحبت‌های خود خاطرنشان ساخت: کار جامعه‌شناس این است که حداقل انسجام را میان نسل‌ها ایجاد و کاری کند که از افراط جوانان و تفریط بزرگسالان جلوگیری شود؛ پدر و مادر حرکات و تغییرات جامعه را بپذیرند، جوانان نیز دچار از خود بیگانگی نشوند و فرهنگ خود را خوار ندانند. ما بایستی جوانان را از طریق مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه به‌گونه‌ای تربیت کنیم که به ایرانی بودن خود افتخار کنند تا بتوانیم به انسجام خوبی در بین نسل‌ها برسیم.

وجود شکاف نسلی در بسیاری از خانواده‌ها/ شکاف نسلی پدیده‌ای جهانی است
در ادامه دکتر عالیه شکربیگی درخصوص شکاف نسلی در خانواده ایرانی، گفت: طرح مسئله شکاف نسلی نشان‌دهنده اهمیت و ارزش نهاد خانواده است که در این زمینه هم انسجام و هم کشمکش وجود دارد؛ چراکه تحقیقات به طور واضح نشان نمی‌دهند که آیا در همه خانواده‌ها شکاف نسلی داریم یا خیر، البته در بسیاری از خانواده‌ها این معضل وجود دارد. این موضوع نشان از تحولات ارزشی و تغییرات اجتماعی سطح کلان جامعه است که همسو با تغییرات و تحولات دنیا در حال حرکت است. شکاف نسلی پدیده‌ای جهانی است که جامعه را به سوی دگرگونی و تحول می‌برد.

جوانان به سمت مادی‌گرایی سوق پیدا کرده‌اند
مبحث دیگری که شکربیگی در ادامه به آن پرداخت، تنزل مفهموم مادری و کاهش فرزندآوری است که به اعتقاد وی باعث شده رتبه خانواده از رتبه اول در جامعه به رتبه پنجم تنزل پیدا کند.

این جامعه‌شناس با بیان این مطلب افزود: آنچه که به ترتیب برای جوانان امروزی اهمیت دارد اقتصاد، سیاست، ورزش‌‌ و‌ اوقات فراغت و سپس خانواده است. جوانان بیشتر به سمت مادی‌گرایی سوق پیدا کرده‌اند و این پدیده نه تنها در ایران که پدیده‌ای جهانی است.

وی درخصوص خانواده ایرانی تحولات آن گفت: خانواده ایرانی در جامعه در معرض اطلاعات و ارتباطات اینترنتی قرارگرفته و این خود عاملی برای شکاف نسلی است. گاهی شکاف نسلی به بیکانگی نسلی تبدیل شده و خانواده زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

سبک زندگی جوانان یکی از عوامل ایجاد شکاف نسلی
به گفته شکربیگی در حال حاضر اوضاع جامعه به گونه‌ایست که گروه مرجع جوانان، خانواده نیست؛ بلکه افراد دیگر حتی در آن سوی مرزها، گروه مرجع جوان ایرانی شده‌اند و این خود نشان‌دهنده شکاف نسلی است.

وی ادامه داد: سبک زندگی جوان امروز مانند سبک غذاخوردن، بازی کردن، گذران اوقات فراغت، پوشش و آرایش نیز یکی دیگر از عوامل شکاف نسلی است. توقعات و انتظارات فزآینده جوانان از خانواده که عامل آن امروز در مواردی خود خانواده بوده است نیز باعث شکاف نسلی شده است.

وی اطلاعت و معلومات زیاد جوانان در مقابل خانواده‌ها را نیز عامل دیگر شکاف نسلی دانست و خاطرنشان کرد: بایستی جلوی تغییرات را بگیریم یا باراهکارهایی روند این تحولات را به تعویق بیاندازیم.

تکنولوژی؛ جایگزین تجربه نسل گذشته
سپس دکتر مهرداد آقاجانی مرسا در این زمینه گفت: جدایی به وجود آمده میان نسل‌ها به دلیل تخصص جوانان است که باعث پدیده فن‌سالاری شده؛ بدین معنی که بزرگسالان در مقابل جوان‌ها کم می‌آروند. در واقع تکنولوژی جایگزین تجربه شده است، اما سالمندان نمی‌خواهند این موضوع را قبول کنند.

وی افزود: در حال حاضر دو نوع فرهنگ در این زمینه وجود دارد؛ یکی فرهنگ پس‌نگر که فرزندان بیش از همه از والدین می‌آموزند و دیگری فرهنگ پیش‌نگر که بزرگسالان از فرزندان می‌آموزند.

ناتوانی نسل گذشته در همراهی با مدرنیسم
در ادامه امید علی احمدی با اشاره به نتایج تحقیق خود با موضوع «شکاف نسلی یا تأخر فرهنگی»، گفت: در این تحقیق با طرح موضوع مدرنیسم به عنوان عامل متحول‌کننده جامعه ایرانی به این مهم پرداخته‌ام که سرعت تحولات در ایران بسیار بالا بوده، اما در تمام گروه‌های اجتماعی یکسان نیست. البته علت شکاف نسلی نیز به خاطر عدم تمایل نسل گذشته در همراهی این تغییرات نیست، بلکه به دلیل عدم توانایی آنهاست.

وی افزود: من در این تحقیق با مقایسه سه نسل مختلف در شهر تهران تفاوت‌های آنها را از حیث ابزارهای اوقات فرغات مورد بررسی قرار دادم و نتایج نشان‌دهنده این بود که این تفاوت چندان آشکار و چشمگیر نیست. تنها در بعد ماهواره و نیز استفاده از چت و اینترنت این تفاوت معنی‌دار می‌شود، اما در سایر موارد مانند تمایل به بودن در طبیعت یا شرکت در کلاس‌ها و بحث‌های مذهبی و... تفاوت چندان چشمگیر نبوده که منتهی به شکاف نسلی شود.

علی احمدی در انتها خاطرنشان ساخت: نتایج به‌دست آمده در این تحقیق را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار دادم؛ یک دیدگاه تعامل درون‌نسلی در مقایسه با گذشته بوده که منجر به تفاوت عرصه‌های ذهنی و تفاوت در معناشناسی بین نسلی شده است و دیدگاه دوم نارضایتی نسل قدیم از سبک زندگی و فراغت سنتی که سبب شده نسل گذشته بخواهند با نسل جدید همراهی داشته باشد، اما نتوانند و همین امر منجر به تأخر فرهنگی آنان شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 22:33  توسط امید علی احمدی  | 

كتاب ماه علوم اجتماعي

ماهنامه تخصصي اطلاع رساني و نقد و بررسي كتاب- اجتماعي به زبان فارسي، انگليسي

سال هفدهم، شماره 68 (پياپي 170)، آبان 1392

 

اهميت حوزه جامعه شناسي هنر و ادبيات
اميد علي احمدي صص 2-3
مشاهده متن [PDF 94KB]
فراز و فرود جامعه شناسي ادبيات در ايران
اميد علي احمدي،فرهنگ ارشاد،محمدرضا رسولي،نيره توكلي صص 4-11
مشاهده متن [PDF 304KB]
كندوكاوي در جامعه شناسي ادبيات
اميد علي احمدي صص 12-13
مشاهده متن [PDF 109KB]
جامعه شناسي هنر
نيما اكبري صص 14-19
مشاهده متن [PDF 246KB]
رويكردي انتقادي در جامعه شناسي ادبيات
علي روشنايي صص 20-23
مشاهده متن [PDF 207KB]
جامعه شناسي در گلستان سعدي
عاليه شكربيگي صص 24-26
مشاهده متن [PDF 165KB]
جامعه شناسي رمان
نادر شهريوري صص 27-29
مشاهده متن [PDF 156KB]
جامعه شناسي معرفتي ادبيات و ارتباطات
غزال بي بك آبادي صص 30-32
مشاهده متن [PDF 128KB]
نگاهي جامعه شناختي به تاريخ بيهقي
پرستو حيدري،داريوش شعبان صص 33-37
مشاهده متن [PDF 154KB]
جامعه شناسي ادبيات
داريوش شعبان صص 38-41
مشاهده متن [PDF 170KB]
نقد و بررسي ديدگاه ديويي درباره هنر اجتماعي و جامعه شناسي هنر
سميه طيبي صص 42-48
مشاهده متن [PDF 197KB]
فراغت، مصرف و جامعه
مهدي اميدي صص 49-56
مشاهده متن [PDF 287KB]
مباني جامعه شناسي ارتباطات
فاطمه ناظمي يگانه صص 57-59
مشاهده متن [PDF 192KB]
پژوهشي در فرهنگ اقتصادي پالگريو
علي اصغر قائمي نيا صص 60-63
مشاهده متن [PDF 188KB]
مروري بر ادبيات اقتصاد نهادگرا در ايران: كتابشناسي و مقاله شناسي
مهدي ايماني پور صص 64-70
مشاهده متن [PDF 240KB]
جهاني شدن و تحولات هويتي از منظر رهيافت مطالعات فرهنگي
محمد اللهياري فومني صص 71-87
مشاهده متن [PDF 333KB]
بررسي و نقد كتاب خوانش هاي انتقادي پيرامون مخاطبان و رسانه ها
اميرعبدالرضا سپنجي،غلامرضا آذري خاكستر،محمدرضا اربابي،مهدي منتظرقائم صص 88-97
مشاهده متن [PDF 364KB]
نشست روز جهاني ارتباطات صص 98-99
مشاهده متن [PDF 122KB]
نشست هاي تخصصي پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ص 100
مشاهده متن [PDF 97KB]
پيشخوان
سحر برين خو صص 101-102
مشاهده متن [PDF 277KB]
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 22:22  توسط امید علی احمدی  | 

انتقاد، آموختنی است/گفت وگو با دکتر امید علی احمدی؛ جامعه شناس


مصاحبه چاپ شده در روزنامه همشهری

نقد، کلید رهایی از ایستایی است. دوری هر فرد، نظام یا پدیده ای از نقد موجب رکود و درجازدن آن است.


افول ارزش های اخلاقی در فرد و جامعه زمانی آغاز می شود که فرهنگ نقد و نقدپذیری جایگاه خود را از دست بدهد. دکتر امیدعلی احمدی، جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه معتقداست: «نقد می تواند در حوزه های فردی، کنش های انسانی، ارتباطات انسانی، سازمان ها، نهادها و نظام های اجتماعی مطرح باشد. در هر یک از حوزه های فوق وجود نقد به معنی وجود عقلانیت و امکان اصلاح فرایندهاست». متن کامل این گفت وگو را باهم می خوانیم.


جامعه ایرانی تا چه اندازه با مفهوم نقد، چه در حوزه اجتماعی سیاسی و چه در حوزه روابط خانوادگی آشناست؟


هیچ تغییر ساختاری بدون نقد علمی و بررسی تناسب یا عدم تناسب بین اجزای ساختاری با کل و درک فرایند عمومی تحول در جامعه امکانپذیر نیست. اگر نقد را جزء مهمی از فرایند عقلانیت بدانیم و عقلانیت را به این شکل تعریف کنیم که عقلانیت فرایندی است که تناسب وسایل با اهداف را تسهیل و برقرار می کند، در این صورت پاسخ به این سؤال این است: به اندازه ای انتقاد در جامعه ما وجود دارد که وسایل اجتماعی لازم برای دستیابی به اهداف آن فراهم شده است.


نقد می تواند در حوزه های فردی، کنش های انسانی، ارتباطات انسانی، سازمان ها، نهادها و نظام های اجتماعی مطرح باشد. در هر یک از حوزه های فوق وجود نقد به معنی وجود عقلانیت و امکان اصلاح فرایندهاست. در سطح فردی وجود خودانتقادی به خوداصلاحی منجر می شود و این خود محتاج داشتن الگوهای مناسب است. در سطح کنش های انسانی وجود شناخت مناسب از مخاطب کنش و پذیرش اشتباه در این زمینه می تواند منجر به بهبود فرایند کنش های انسانی شود. در سطح ارتباطات انسانی توجه به واکنش های مخاطبین اساسی ترین راه برای رشد ارتباط و پیوند های انسانی است. در سطح سازمانی و نظام های اجتماعی وجود فرایند بازخورد و اهمیت دادن به آن به معنی سیستمیک کردن فرایند انتقاد است. تمام نظام های نیمه باز و باز از امکان انتقاد برای بهبود شرایط بهره می گیرند.


نبود انتقاد در تمام حوزه های گفته شده به معنی انسداد و ایجاد امکان بروز خشونت است. این خشونت می تواند علیه خود، علیه دیگری یا علیه سازمان و نظام اجتماعی باشد. آنچه امروز در مصر شاهد آن هستیم بیش از هر چیز می تواند به معنی نبود امکان نهادین نقد تلقی شود. اخوان المسلمین و دولت کنونی مصر توان گفت وگو و مفاهمه را از دست داده اند، به بیان دیگر نمی توانند از هم انتقاد کنند یا انتقادشان به گوش هم نمی رسد. این وضعیت ریشه در سال های دیکتاتوری مبارک و سادات در مصر دارد.


در ایران اگر ما شاهد رشد آسیب های خانوادگی و خصوصا طلاق هستیم یا اگر میزان ثبت دعاوی در دادگستری به طرز بی سابقه ای بالاست و یا اگر سازمان های اقتصادی زیادی توان سازگاری و ماندن در شرایط کنونی را نداشته اند، غیر از دلایل اقتصادی بخشی از آن یا بخش مهمی از آن ناشی از نبود ظرفیت های نقدپذیری است.


اصولا نقد به معنای پرداختن به نکات مثبت و منفی یک پدیده است. با این همه معمولا در جامعه ما نقد با نوعی تخریب همراه است و نگاه غالب اجتماعی اینگونه است که اساسا نقد به دلیل تخریب و نکوهش یک پدیده یا فرد صورت می گیرد. به نظر شما ریشه های فرهنگی این نگرش در کجاست؟


نقد جزئی از فرایند عقلانیت در روابط بینافردی یا سازمانی است. نقدی که معیار نداشته باشد و هدف آن نه اصلاح بلکه تخریب باشد، نقد نیست. نقد راه های انتخاب شده برای اهداف یا اهداف درنظر گرفته شده را مورد بازبینی قرار می دهد و حصول یا عدم امکان حصول به نتایج مورد انتظار را با ارائه شواهد و مدارک روشن می سازد. برای رشد امکان نقد سازنده در یک جامعه انسان ها باید برای آن آموزش دیده باشند. مهم ترین آموزه در این زمینه تحمل دیگری است. بدون تحمل دیگری امکان شنیدن آن و تبعیت از قول احسن وجود نخواهد داشت. در روابط غیردمکراتیک آدم ها اسیر منیت خود یا دیگری هستند. در کلاس درس معلمی که اجازه نقد درس یا شیوه تدریس را به دانش آموزان نمی دهد نه تنها امکان درک بهتر درس را از وی سلب می کند بلکه وی را از امکان داشتن زندگی بهتر در جوار دیگران و توان نقد آنها و مهم تر از آن شنیدن نقد آنها محروم می کند. شخصیت ضعیف کش حاصل تربیت های سختگیرانه ای است که پدرها و مادران و معلمین سختگیر اجرا کرده اند. سعدی در گلستان می گوید:

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

وگر با چو او صد در آیی به جنگ

از آن مار بر پای راعی (کشاورز) زند

که ترسد سرش را بکوبد به سنگ


روابطی که مبتنی بر ترس و احترام ناشی از ترس است موجب رشد و پرورش انسان های نقدپذیر و نقاد نمی شود. هرجا که ما شاهد نابسامانی، ناکارآمدی، جدایی، شکست و دعوا هستیم وجهی از وجوه انسانی گفت وگو رعایت نشده و احتمالا ترس در روابط بین آدم ها حاکم بوده است.بنابراین نقد آموختنی و یک محصول پرارزش اجتماعی است که جامعه برای تولید آن باید سرمایه گذاری کند و سال ها به انتظار بنشیند تا بار دهد. اما این درخت بارآور با کوچک ترین توپ و تشری و با کوچک ترین برخورد غیرمنصفانه با فرد منتقد آسیب جدی می بیند و دوباره به پله قبل بازمی گردد.


البته نقد با توهین و استهزا و گنده گویی و تحقیر متفاوت است. کسی که نمی تواند حق انسان ها را در انتقادی که می کند رعایت کند نباید انتقاد کند. بهترین انتقاد اگر از احترام به دور باشد ثمره ای جز ترس و جدایی و پرهیز به بار نمی آورد.


گاه با آموزه های سنتی مواجه می شویم که روند نقد سالم را در خانواده با موانعی روبه رو می سازد. به عنوان مثال پدر و مادر در جامعه ما جایگاه غیرقابل نقد دارند. دیدگاه شما به این مسئله چگونه است؟


خانواده نیز مثل هر سازمان دیگر محتاج نقد تصمیم ها، رفتارها و کنش هاست. این نقد می تواند ظرفیت تغییر در خانواده و ثبات و پایداری آن را افزایش دهد. در مقابل هر نقد یک تأیید هم لازم است. فرزندی که دائما با نقد والدین مواجه است دچار احساس اضطراب، خودکم بینی و پایین بودن احساس اعتماد به نفس می شود.


اعضای خانواده باید به تدریج در خانواده، همگام با پذیرش مسئولیت و نقش، مورد انتقاد قرار گیرند. تجربه بیشتر در موقعیت های مختلف تحمل نقد را افزایش می دهد. اگر اعضای خانواده فرصت به منصه ظهوررساندن قابلیت های خود را داشته باشند به همان اندازه تحمل نقد را خواهند داشت. کودکی که با نقد دائمی مواجه است نسبت به این حس ناتوان سازی موضع مخالف می گیرد و وقتی بین همگنانش به توانایی های خود پی می برد، راه غیر از خانه را پیش می گیرد و پذیرش نظر همگنانش را در اولویت قرار می دهد و مهم تر از همه امکان رسیدن به تفاهم از او و خانواده اش سلب می شود.


رشد مهارت های زبانی که با توضیح دلایل و علت های امور مختلف شروع می شود، یعنی آنچه در خانواده های طبقه متوسط بیش از طبقات پایین و بالای جامعه مطرح است، به کودک زبان ماهرانه ای می دهد که می تواند استدلال کند. اما کودکی که با الگوی بکن و نکن، یعنی با دستور والدینش بزرگ و کمتر با علیت و چون و چرا کردن درباره امور مختلف آشنا شده، در موقعیت های مختلف قدرت تصمیم گیری ندارد، نقد را نمی پذیرد و امکان کمی برای اصلاح خواهد داشت.


بنابراین مهم ترین توصیه این است که به کودکان استدلال کردن و توضیح دلایل منطقی رفتارهای مختلف را بیاموزیم، به آنها اجازه سؤال کردن بدهیم و اگر براساس استدلا ل های خود ما یا او، رفتار ما یا گفتار ما را مورد انتقاد قرار داد، آن را بپذیریم تا این توانایی در او رشد کند. این توصیه خصوصا برای معلمین هم قابل تعمیم است؛ همچنین برای همه مدیران دلسوزی که می خواهند سازمان را به صورتی کارآمد اداره کنند و نه آنکه فقط اداره کنند.


چگونه می توان روابط عاشقانه بین زوجین را با نقد سالم و سازنده توأم ساخت؟


روابط عاشقانه بین زوجین اگرچه بخشی کوچک از کل زندگی و زندگی خانوادگی را شامل می شود چراکه زندگی روزانه خانواده سرشار از عقلانیت و منطق و تصمیم گیری است اما آن هم می تواند با فرایند انتقاد، سالم تر و متداوم تر شود. این وضعیت تنها به ظرفیت نقد بین فردی و توانایی زوجین برای شنیدن مخالفت مربوط است. زوجینی که به قول دکتر ساروخانی به بلوغ عالیه نرسیده اند یا به عبارت دیگر به قدر کافی به رشد عاطفی دست نیافته اند به سرعت خود و همسر خود را ناتوان از شنیدن حرف مخالف تشخیص می دهند و این بن بست که زوجین نتوانند همدیگر را به شیوه مناسب نقد کنند، موجب تجمع انتظارات و ناکامی های جنسی و عاطفی می شود. این ناکامی ها براساس نظر رفتارشناسان منجر به پرخاش و خشونت علیه دیگری و حتی خود می شود. بنابراین هر یک از زوجین باید از خود بپرسند که آیا به قدر کافی مجال نقد را به طرف دیگر داده اند یا خیر؟ آیا همسر وی با وی درباره توقعات برآورده نشده اش صحبت می کند یا خیر؟ اگر خانواده با چنین شرایطی مواجه است این خانواده بیمار است و به سرعت تحمل خود را از دست داده و اختلافات آنچنان به ظهور می رسند که قابل درمان نخواهند بود یا به سختی تن به درمان خواهند داد. توصیه عملی آن است که زوجین به صورت روزانه زمانی را برای ابراز نظراتشان درباره موضوعات مشترک داشته باشند و اختلافات را حتی الامکان همان روز حل کنند و اجازه تجمیع و انباشته شدن اختلافات را ندهند.


کدام شرایط اجتماعی ،بسترساز فضای انتقاد و انتقادپذیری در جامعه است؟


در پاسخ به این سؤال باید گفت که در تمام سطوح فردی تا سازمانی، ما محتاج نقد هستیم. بنابراین هر فرد، هر زوج و هر مدیری باید از خود بپرسد که آیا به قدر کافی فرصت برای دیدن کاستی ها و توانایی ها و به طور کلی ارزیابی خود و دیگران ایجاد کرده است؟ در خانواده، در کلاس درس، در اداره، در روابط همسایگی، در روابط سیاسی و شراکت اقتصادی همه انسان ها باید نگران عدم بروز مخالفت ها و انتقادات باشند چون اگر این انتقادات در زمان خود شنیده نشوند در آینده با فریاد و جنجال به گوش همگان خواهند رسید. این وضعیت باید به یک آموزه فردی و یک وجه نهادین در سازمان های اجتماعی تبدیل شود. این یک وظیفه همگانی و ضرورت آن در زندگی فردی و اجتماعی اجتناب ناپذیر است.

گردآوری و تنظیم: گروه اجتماعی پرشین پرشیا

www.persianpersia.com/social

همشهری آنلاین
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 13:20  توسط امید علی احمدی  | 

سارا جمال‌آبادي/در بيشتر جاهاي دنيا تبليغات آنچناني را شبكه‌هاي خصوصي كه بودجه چنداني ندارند، پخش مي‌کنند ولي تكليف رسانه ملي در اين زمينه ظاهرا مشخص نيست
تبليغات تلويزيوني قابل اعتمادند؟

تلويزيون در چند سال اخير در برخي موارد درگير دو مسأله مهم بوده است؛ کاهش کيفيت برنامه‌ها و افزايش ميزان تبليغات در تلويزيوني که قرار بوده نماينده ساده‌زيستي، اخلاق و معنويات باشد...

جالب اينکه کيفيت تبليغات تلويزيوني به دليل ساخته‌شدن خارج از فضاي تلويزيون، بسيار پيشرفت کرده و افراد زيادي را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. از اين گذشته، ورود تبليغات به ساعت‌هاي اصلي پخش و قرار گرفتن تبليغات در ساختار برنامه‌هاي آموزشي تا جايي که گاهي مخاطب متوجه تبليغي بودن کالا نمي‌شود و پيام تبليغاتي را پيامي تاييدشده از سوي کارشناسان مي‌داند، موضوعي قابل بررسي است که به نظر مي‌رسد تلويزيون به دلايل بسياري - از جمله کاهش بودجه که بارها مسوولان به آن اشاره کرده‌اند - چشم بر روي آن بسته است. اين مسأله وقتي حساس‌تر مي‌شود که پاي تبليغات به حوزه سلامت باز مي‌شود و مخاطبان، تبليغات چاي لاغري و کرم‌هاي حلزون و شترمرغ و... را با پيشوند و پسوند «تضميني» مي‌شنوند!

تبليغات تلويزيوني و نحوه تبليغ و اثرهايي که روي مخاطب مي گذارد «موضوع ويژه» اين هفته ماست که در تهيه آن ندا احمدلو، حميد دهقان و سارا بهره‌مند همکاري داشته‌اند.

حرف اول


اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي‌دانشگاه آزاد اسلامي

در يکي از قسمت‌هاي يکي از مجموعه‌هاي سيما که در ماه رمضان امسال پخش مي‌شود، با پديده عجيب و تاسف‌آوري مواجه شدم. دختربچه‌اي از پدر خود تيراميسو مي‌خواهد و پدر اول زير بار نمي‌رود و سعي مي‌کند با گفتن دروغ که: «پول ندارم» دختر خود را منصرف کند اما بچه با اشتياق بسياري که از خود نشان مي‌دهد، پدر را مجبور مي‌کند نيسان را در جايي پارک کند و تيراميسو بخرد! اما داستان در اينجا تمام نمي‌شود، پدر با هوسي کودکانه اما به قصد تبليغ بيشتر، از کودک مي‌خواهد قاشقي از تيراميسو به او بدهد اما بچه که نمي‌خواهد حتي ذره‌اي از اين متاع گرانبها را از دست بدهد، براي پدر بهانه مي‌آورد که با قاشق من نمي‌شود و دهني است اما پدر باز با اصرار و با آوردن دلايل ديگر او را قانع مي‌کند قاشقي از اين مايه حيات به او بدهد. باز هم اين تبليغ بي‌شرمانه تمام نمي‌شود و دايي کودک با گول زدن او ته‌مانده تيراميسو را از آن خود مي‌کند و با ولع تمام مي‌خورد. جالب اينکه پدر بچه قاشقي از تيراميسو را به پليس راهنمايي تعارف مي‌کند که او احيانا فقط به دليل آنکه سر پست است، نمي‌خورد.

اين داستان مفصل داستان تبليغ محصول جديدي است که به بازار آمده و مثل همه محصولات ديگر در جامعه مصرفي، نيازمند مصرف‌کننده مشتاق است اما آيا سيماي جمهوري اسلامي‌ آثار ناخواسته اين نوع تبليغ را مي‌داند؟

جامعه مدرن نيازمند توليد است و توليد نيازمند مصرف‌کننده. در اين موضوع ترديدي نيست اما در جامعه‌اي که درباره رفتارهاي اخلاقي مردم حساسيت دارد و مي‌خواهد مردم به جنبه‌هاي غيرمادي زندگي هم بينديشند و نمي‌تواند ارزش‌هاي مصرفي را جايگزين ارزش‌هاي معنوي کند، تاکيد دائمي‌ بر پول و مناسبات وابسته به آن، با توجه به ميل سيري‌ناپذير انسان به داشتن و دارايي و وسوسه‌اش براي بيشتر کردن منابع خود، اگرچه واقعيت جامعه امروز است اما عاقبتي جز سرخوردگي و احيانا گريز از معيارهاي اخلاقي ندارد.

ثروت و دارايي منبعي نادر است. به اين معني که براي همگان به دست نمي‌آيد اما وقتي اين ارزش به اصلي‌ترين استراتژي زندگي انسان‌ها در جامعه تبديل شد، يقينا بسياري که از دستيابي به آن محروم مي‌مانند، يا سرخورده مي‌شوند يا راه انحراف پيش مي‌گيرند يا توصيه حکما را به کار مي‌گيرند که قناعت پيشه کنند. حکايت شنيدني سعدي در گنجينه گلستان، درباره تاجري که برنامه درازي براي زندگي داشت همين معنا را به ذهن متبادر مي‌کند. حکايت اين است:

«بازرگاني را شنيدم که 150 شتر بار داشت و 40 بنده خدمتکار. شبي در جزيره کيش مرا به حجره خويش برد. همه شب ديده به هم نبست از سخن‌هاي پريشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و اين قباله فلان زمين است و فلان مال را فلان كس ضمين، گاه گفتي خاطر اسکندريه دارم که هوايي خوشست، باز گفتي نه که درياي مغرب مشوشست. سعديا! سفري ديگرم در پيشست اگر آن کرده شود، بقيت عمر خويش به گوشه‌اي بنشينم. گفتم آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسي خواهم بردن به چين که شنيدم قيمتي عظيم دارد و از آنجا کاسه چيني به روم آورم و ديباي رومي به هند و فولاد هندي به حلب و آبگينه حلبي به يمن و برد يماني به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکاني بنشينم. انصاف ازين ماخوليا چندان فروگفت که بيش طاقت گفتنش نماند. گفت: اي سعدي! تو هم سخني بگوي از آنها که ديده‌اي و شنيده‌اي. گفتم: آن شنيدستي که در اقصاي غور/ بار سالاري بيفتاد از ستور/ گفت چشم تنگ دنيا دوست را / يا قناعت پر کند يا خاک گور»

بر همين منوال سعدي مي‌گويد: «مال بهر آسايش جان است، نه عمر بهر گرد کردن مال.»

اگر به اين 2 نکته سعدي دقت کنيم، اين سوال برايمان پيش مي‌آيد که هر يک از ما از دنياي آرماني سعدي تاچه اندازه دور هستيم. زندگي براي قسم بزرگي از جامعه ما معنايي مهم‌تر از تلاش براي بزرگ‌تر کردن خانه‌اي که در آن زندگي مي‌کنيم يا بهتر کردن خودرويي که از آن استفاده مي‌کنيم، ندارد. اگر به دنبال تحصيل مي‌رويم، نفس دانش‌آموختن و اين احساس فرحبخش که مي‌توانيم به سوال‌هايي در جهان هستي پاسخ دهيم، آنقدر انگيزه‌بخش نيست که داشتن و جمع کردن فرصت‌هاي احتمالي حاصل از مدرک مي‌تواند انگيزه‌ باشد.

شايد اين سوال براي خواننده اين سطور پيش آيد که مگر در دوره سعدي نيز جامعه جامعه‌ مصرفي بوده يا روحيه مصرف‌گرايي وجود داشته که وي ما را از آن برحذر مي‌دارد؟ پاسخ اينجاست که وسوسه داشتن و انبار کردن، وسوسه‌اي همزاد بشر است و به وي احساس امنيت مي‌داده اما بشر امروز با تنوع نيازها و خواسته‌هايش به يقين محتاج‌تر به آن توصيه حکيمانه است.

ربط آنچه گفته شد به موضوع بحث، اين است که مگر قرار نبوده است که صداوسيماي جمهوري اسلامي‌ ما را با اين نصايح و حکم آشنا کند و راه صحيح زندگي را نشان دهد؟ پس چه شده است که برنامه‌هاي توليدي اين سازمان اين چنين در جهت مقابل حرکت مي‌کنند؟ آيا توجيه نداشتن منابع مالي و گرفتن اصطلاحا اسپانسر اينقدر قانع‌کننده است که اصلي‌ترين ارزش‌هاي زندگي ناديده گرفته شوند؟ و کودکان اين جامعه به وسيله اين و آن وسيله نفع‌طلبي گروهي خاص، حتي اگر به نفع صنعت کشور باشد، قرار گيرند؟ از کودکاني که به اين صورت عريان با ارزش‌هاي جامعه مصرفي سرمايه‌داري آشنا مي‌شوند، در آينده هيچ انتظاري جز مصرف بيشتر، لطمه به محيط‌زيست، دوندگي غيررضايتبخش در زندگي، گريز از هنجارها و اخلاقيات اصيل و مانند آن نمي‌توان داشت. جاي آن است که صداوسيما يا حداقل بينندگان برنامه‌هاي آن، درباره آثار اين برنامه‌ها بر سبک و معناي زندگي انديشه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 1:34  توسط امید علی احمدی  | 

درآمد :

می‌گوید می‌توانسته پزشک حاذقی شود. می‌گوید زمانی که در رشته سینما پذیرفته شده، در رشته پزشکی هم قبول شده اما سینما را انتخاب کرده است. به کارنامه‌اش که نگاه کنیم حرف و عملش با یکدیگر فاصله‌ای ندارد و همه فیلم‌هایش به نوعی مسائل اجتماعی را مطرح می‌کنند…

این روزها هم فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»اش سکوت شهر را شکسته و انگشت در لایه‌ای از آسیب‌ها کرده و آن را نشان داده؛ آسیب‌هایی که اگر هم کسی جرات طرحش را داشت، اجازه‌ ساخت‌اش را نمی‌گرفت؛ اما او که خودش را کارگردانی بی‌حاشیه می‌داند بعد از ۳۰ سال سپری‌شدن از قصه‌ای که به دستش رسیده بود -از دختری که در کودکی‌اش قربانی تجاوز شده بود- این قصه تلخ را روی پرده برده تا زنگ خطر را به صدا درآورد؛ خطری که دیروز حادثه بوده و امروز، به تعبیر پوران درخشنده، فاجعه شده است. «میزگرد سلامت» این هفته با حضور پوران درخشنده (کارگردان)، دکتر امید علی‌احمدی (جامعه‌شناس و استاد دانشگاه)، دکتر سیدعلی آذین (متخصص پزشکی اجتماعی و مدیر درمان کلینیک سلامت جنسی و ناباروری ابن‌سینا)، دکتر حامد محمدی‌کنگرانی (روا‌ن‌پزشک و عضو کمیته رسانه انجمن روان‌پزشکان ایران) برگزار شد. در برگزاری این «میزگرد» ندا احمدلو و سارا بهره‌مند هم همکاری داشته‌اند.

سلامت : خانم درخشنده! بهتر است صحبت‌هایمان را با خود شما شروع کنیم و اینکه همیشه در فیلم‌هایتان به نوعی آسیب‌های اجتماعی و معلولیت‌ها را به تصویر کشیده‌اید. از دهه ۶۰ که فیلم «رابطه» را ساختید و از داستان یک پسر ناشنوا شروع کردید تا فیلم به یادماندنی «پرنده کوچک خوشبختی» و بعد هم «عبور از غبار»، «زمان ازدست‌رفته» و بعد هم در دهه ۸۰ فیلم‌های «شمعی در باد»، «رویای خیس» و «بچه‌های ابدی» و حالا هم در دهه ۹۰ به فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» با موضوع سوءاستفاده جنسی از کودکان رسیدیم. چه اتفاقی افتاد که با گذشت دو دهه از طرح مشکل معلولیت و ناشنوایی یک کودک و ارتباطش با دیگران، به موضوع سوءاستفاده جنسی از یک کودک رسیدید؟ آیا با این موضوع در سال‌های اخیر برخورد کردید یا فضا برای بیان چنین موضوعی فراهم شد تا بتوانید چنین داستانی را به تصویر بکشید؟

پوران درخشنده : من هیچ‌وقت دنبال موضوع نمی‌گردم بلکه این خود موضوع است که سراغ من می‌آید. داستان از این قرار بود که سال ۱۳۶۸ یک دفترچه ۱۰۰ برگ خط‌دار از قروه کردستان به دست من رسید همراه با عکس دختری که سرنوشت‌اش را برای من نوشته و گفته بود که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و وقتی برای یکی از افراد خانواده‌اش که نسبت سببی با هم داشتند تعریف می‌کند و از او کمک می‌خواهد ، به جای حمایت‌شدن، از طرف همان فرد هم مورد سوء‌‌استفاده قرار می‌گیرد و حالا آنقدر ناراحت و افسرده بود که می‌خواست خودکشی کند. از من خواسته بود سرنوشتش را به تصویر بکشم. وقتی این نامه را خواندم خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم اما دیدم اصلا چنین چیزی امکان ساختش در آن زمان وجود ندارد چرا که همان موقع من طرح «شمعی در باد» را برای گرفتن مجوز به ارشاد داده بودم که با مشکل روبرو شده بود. موضوعش هم درباره یک زن بیوه بود که می‌خواست روی پای خودش باشد و همه جا مورد آزار و پیشنهاد صیغه شدن قرار می‌گرفت. من فکر کردم وقتی این موضوع را نمی‌توانم بسازم چطور در آن زمان می‌توانم بحث تجاوز به کودک را مطرح کنم؟ این بود که آن را گوشه ذهنم گذاشتم تا زمانش برسد. در طول این سال‌ها هم مطالب و سرگذشت‌های دیگری به دستم رسید و خواندم تا اینکه این حادثه برای یکی از همکارهایم اتفاق افتاد و دختر بچه ۹-۸ساله‌اش به مدت دو سال مورد سوء‌‌استفاده کسی قرار می‌گرفته که او را می‌برده مدرسه و می‌آورده و تازه ، او متوجه این داستان شده بود. این بار خیلی حالم بدتر شد از فکر اینکه چطور آنقدر راحت یک فرد می‌تواند دو سال به این کار ادامه بدهد و هیچ‌کس فکر نکند چنین چیزی می‌تواند اتفاق بیفتد و بچه را هم آنقدر بترساند که از ترسش به هیچ‌کس چیزی نگوید ؛ اما باز نتواستم این فیلم را بسازم چون درگیر موضوع دوجنسیتی‌ها بودم که البته با مشکل هم روبرو شد و ساخته نشد و این موضوع تا دهه ۸۰ ادامه یافت و با تحقیق‌هایی که می‌کردم دیدم خیلی قضیه بغرنج شده و داستان ‌خیلی فراگیرتر از اینهاست. همان زمان آگهی تست بازیگری دادم و ۷۰۰ نفر دختر آمدند و من قصه را برای همه‌شان تعریف کردم. ۹۰ درصد آنها حالتی بهشان دست می‌داد که انگار در وجود همه‌شان ناگفته‌ای برای گفتن وجود دارد. من هم همه صحبت‌هایشان را در عین حالی که این اعتماد را می‌دادم که این مطالب را فقط برای خودم و نوشتن فیلمنامه می‌خواهم، ضبط می‌کردم. همان زمان بود که به این نتیجه رسیدم که این موضوع مثل فریادی است که در وجود بسیاری از دخترهای ما خاموش است و در گوشه‌و‌کنار این شهر در سکوت در حال اتفاق افتادن است.

سلامت : تعجبتان بیشتر از آماری بود که به دست می‌آورید یا از سکوتی که همه در قبال این اتفاق داشتند؟

پوران درخشنده : از هر دو و از همه بیشتر از این تعجب می‌کردم که اصلا برای جایگاه خانواده در این میان چه اتفاقی افتاده که یک فرد خیلی راحت می‌تواند از در خانه بیاید داخل و به بچه تجاوز کند و هیچ‌کس هم متوجه این مسائل نباشد و بچه هم آنقدر احساس ناامنی کند که نه به مادر نه به پدر و نه به هیچ‌کس دیگری چیزی نگوید؟ این شد که این موضوع را یک وظیفه و تکلیف برای خودم دانستم و از خدا کمک خواستم تا در این ماجرا به من کمک کند که اگر مسیرم درست است بتوانم جلو بروم.

سلامت : از طرح چنین موضوعی هراس هم داشتید؟

پوران درخشنده : بله، به هر حال قرار بود این موضوع را در جامعه‌ای بیان کنم که اخلاق‌مدار است. این بود که بسیار فکر کردم که این موضوع را چگونه طرح کنم تا هم خط‌قرمزها را رعایت کنم و هم مجوز بگیرم و بتوانم فیلم را به اکران برسانم و هم جایگاه خودم را از وجه هنری کارگردانی حفظ کنم. به هر حال همه تلاشم را کردم که این فیلم ساخته بشود.

سلامت : این فیلم دستخوش تغییر هم شد؟

پوران درخشنده : بله، اما تا جایی که می‌شد پافشاری کردم تا تغییر زیادی نکند. مثلا با اسم فیلم موافقت نمی‌کردند؛ می‌گفتند صحنه‌ای که مراد با بچه است باید حذف شود و آخر داستان هم باید تغییر کند. یعنی کل داستان باید عوض می‌شد که به هر حال نگذاشتیم این اتفاق بیفتد. البته آخر فیلم قرار بود در یک رویارویی که مراد با دختربچه داشت، خودش را بکشد و به نوعی نشان داده شود که خودش هم قربانی شرایطی بوده که موقع پروانه نمایش خواستند که آنجا را حذف کنیم و من حذف کردم و ترجیح دادم به شخصیت شیرین و شیرین‌ها بپردازم و این واقعیت تلخ را -که البته در همه جای دنیا از اروپا و آمریکا گرفته تا هند و پاکستان و بنگلادش و… وجود دارد– نشان بدهم و زنگ خطری را به صدا دربیاورم که آی مردم! در کمترین فاصله از شما اتفاقی دارد می‌افتد و شما از آن غافل هستید.

سلامت : با توجه به حرف‌های شما این فیلم کاملا بر اساس داده‌های واقعی ساخته شده و سعی شده تا حد امکان به داستان واقعی نزدیک باشد؟

پوران درخشنده : صددرصد… این داستان براساس واقعیت‌ها نوشته شده و طبیعتا هم در خیلی موارد طی کار هنری و کارگردانی تغییرهایی کرده چون به هر حال فیلم مستند نبوده و قرار بوده در عین حال که واقعیتی را نشان می‌دهد برای مخاطب سینما هم جذابیت داشته باشد.

سلامت : آقای دکتر علی‌احمدی! صحبت‌های خانم درخشنده را شنیدید. نگاه شما به‌عنوان یک جامعه‌شناس به این فیلم چه بوده و فکر می‌کنید ایشان در بیان مساله‌شان چقدر موفق بوده‌اند؟

دکتر امید علی احمدی : اول از همه باید به خانم درخشنده بابت کار هنرمندانه و بزرگشان در ساخت این فیلم تبریک بگویم. حقیقت این است که این موضوع همیشه وجود داشته اما تلخ‌تر این است که هرچه جلوتر رفتیم این موضوع شکل حادتری پیدا کرده چرا که درباره‌اش کمتر سخن گفته شده. شاید بزرگ‌ترین نکته‌ای که در این فیلم وجود دارد این است که به خانواده‌ها یک هشدار جدی ‌می‌دهد که نگران بچه‌هایتان باشید، بیشتر به رفت‌و‌آمدهایشان توجه کنید و از خطری صحبت می‌کند که روز‌به‌روز بیشتر به چشم می‌آید و دیده می‌شود. البته این انحراف یا سوء‌‌استفاده از کودکان، موضوعی نیست که فقط در جامعه ما مطرح باشد یا تازه به وجود آمده باشد. این موضوع همیشه وجود داشته و دائما هم اشکال جدید به خودش گرفته اما خوشبختانه به تازگی و البته با مشکلات زیاد در حال بررسی و آسیب‌شناسی است اما من نسبت به این فیلم از دیدگاه یک جامعه‌شناس چند نقد هم دارم؛ اول اینکه آیا پسرها در جامعه ما دچار این خطر و تعرض نیستند که ما باید فقط دختران و مشکلی که برای دختران وجود دارد، مطرح بکنیم؟ نکته دیگر اینکه آیا کسانی که این خطر را می‌آفرینند-مجرمان- همه از قشر فرودست جامعه هستند یا در طبقه‌های بالا و اقشار دیگر اجتماعی هم چنین وضعیتی وجود دارد. وقتی به پراکندگی این موضوع در اقشار مختلف نگاه کنیم به‌طور قطعی می‌بینیم که این ناهنجاری در قشر بالادست کمتر از طبقات فرودست جامعه نیست. موضوع بعدی که در این فیلم مطرح شده بود این نکته جدی است که اگر خانواده‌ها دست از این توجه و تاکید بیش از حد بر حفظ آبرو و این نگاه تابویی و حریمی‌ نسبت به موضوع آبرو بردارند و درباره این موضوع حرف بزنند بخشی از این مشکل حل خواهد شد. من معتقدم این مشکل با چنین برخوردی برطرف نمی‌شود چرا که این تابوها خودشان محصول یک زندگی چند قرنی است و ماندگار شده‌اند چون کارکرد اجتماعی داشته‌اند.

سلامت : شما مشکل اصلی را در کجا می‌بینید یا فکر می‌کنید از چه دیدگاهی باید به آن پرداخته شود؟

دکتر امید علی احمدی : پیدایش انحراف‌های جنسی به شرایط موجود جامعه ما هم مربوط می‌شود و شاید یکی از بزرگ‌ترین عواملی که می‌شود از آن صحبت کرد –همان‌طور که دانشمندان بزرگی مثل فوکو به آن نگاه کرده‌اند- دخالت‌های بیش از اندازه در امور جنسی و خانوادگی افراد باشد؛ اینکه کنترل‌ها و نظارت‌هایی که از بالا بر مناسبت‌های جنسی مردم اعمال می‌شود، گاهی می‌تواند به نوعی انحراف‌ها را در جامعه ما افزایش دهد. اگر به مسائل و آسیب‌های خانواده امروز نگاه کنیم، رد پای برخی دخالت‌های بی‌اندازه را می‌توانیم پیدا کنیم.

سلامت : شما سیاست‌های حاکم بر جامعه را مقصر اول می‌دانید؟

دکتر امید علی احمدی : در هر حال اگر شما به همه نگاه‌ها رنگ جنسیتی بزنید، آن هم نگاه آلوده جنسیتی، باید مسوولیت کار خودتان را هم بپذیرید و به آن پاسخ بدهید. سوال این است که چرا در سال‌های اخیر با این هجمه و هجوم گسترده انحراف‌های جنسی روبرو شدیم؟ آیا این موارد به دخالت‌های بیش از اندازه ما در امور شخصی افراد مربوط نیست؟ آیا در دوران کودکی ما هم آمار ناهنجاری‌های جنسی تا این اندازه حاد بود؟ تا چه زمانی می‌خواهیم گناه این موضوع را گردن رسانه‌ها و غرب و… بیندازیم؟ آیا سیاست‌گذاری‌های خانواده و مسائل جنسی در ایران دچار اشکال نبوده؟ از بحثمان دور نشویم، نکته این است که آیا این فیلم می‌تواند پاسخ این سوال‌ها را بدهد یا همه گناه‌ها را بر سر مراد بیچاره و مفلوک و مریضی می‌اندازد که در رفتارش هم به وضوح می‌بینیم احتیاج به درمان داشته و دارد و احتمالا در طول زندگی‌اش دچار مسائل مختلفی بوده که اصلا اشاره‌ای به آنها نمی‌شود. خود این مدل افراد چطور در جامعه ما تولید می‌شوند؟حقیقت این است که این بیماری یک آدم و دو آدم نیست و متاسفانه همه ما تا اندازه‌ای به دلیل شرایطمان دچار درجاتی از انواع بیماری‌های جنسی هستیم و هرکس به اندازه‌ای و به نوعی، در این مسیر قرار گرفته. من می‌خواهم از خانم درخشنده بپرسم آیا این فیلم این مساله را تا حدی تقلیل نداده و کوچکش نکرده که عده‌ای نتوانند با آن همذات‌پنداری کنند و خودشان را در آن فیلم ببینند؟ حقیقت این است که برخوردهای دوگانه با فیلم صورت گرفته و برخی خیلی خوششان آمده و برخی هم برخورد تند انتقادی داشتند. در سینما که به چهره آدم‌ها نگاه می‌کردم این برخورد دوگانه را می‌دیدم، برخی در سینما -که بیشتر زن‌ها بودند- از این فیلم راضی هستند و گروه دیگر نمی‌توانند همراهی کنند چون احساس می‌کنند این فیلم همه واقعیت نیست و بخش بزرگی از واقعیت در آن نادیده گرفته شده و گناهکاران اصلی در فیلم غایب هستند.

پوران درخشنده : من خیلی خوشحالم از نگاه دقیقی که شما به فیلم داشتید اما فراموش نکنیم این فیلم فقط یک نقطه آغاز است و قرار نیست به همه سوال‌ها جواب بدهد. تا قبل ساخت این فیلم چنین صحبت‌هایی نمی‌شد و من خوشحالم که باعث شدم چنین مسائلی مطرح شود. من به عنوان یک هنرمند این احساس مسوولیت را داشتم که حتی هزینه‌های تولید فیلم را با فروش آپارتمانی که دفتر کارم است بدهم. ما درباره همه این مواردی که گفتید یک تحقیق وسیع و گسترده انجام دادیم اما جواب همه این سوال‌هایی که مطرح می‌کنید را نمی‌توانستیم در یک فیلم یک ساعت و ۴۵ دقیقه‌ای نشان بدهیم. یک فیلم مگر چقدر می‌تواند حرف بزند؟ این فقط یک تلنگر به جامعه است. من نباید جواب بدهم که چرا به اینجا رسیده‌ایم. این کار من نیست. من کار خودم را انجام دادم و حالا شما باید جواب این سوال‌ها را پیدا کنید. شما و رسانه‌های دیگر هستید که باید فضای بحث را باز کنید و این تابوی صحبت نکردن از این موضوع را بشکنید. شما درست می‌گویید؛ همه افراد متجاوز از طبقه فرودست نیستند. این را من هم می‌دانم و خیلی داستان‌ها دارم. این جرم را حتی پزشکی انجام داده اما من از مشکلات یک حاشیه‌نشین شروع کردم که به شهر می‌آیند و نبود امکانات آنها را با چه معضلاتی روبرو می‌کند و یکی می‌شود معتاد و یکی می‌شود متجاوز و… من سعی کردم حرف را به‌گونه‌ای بزنم که کسی نتواند جلویش را بگیرد و به شدت روی ساختار حساسیت داشتم تا روایت در مستندحل شده و قابل‌فهم باشد و جذابیت ظاهری هم داشته باشد که افراد بتوانند نزدیکش بیایند و با آن ارتباط برقرار کنند. من همه این دقت‌ها را کردم ولی بیانیه ندادم علیه افراد متجاوز! این یک بیانیه نیست، یک طرح مساله درباره یک اتفاق بزرگ است؛ اتفاقی که اتفاق بود و الان دارد تبدیل به فاجعه می‌شود. خود من تا زمانی که دیدم این قضیه در حد یک حادثه است به آن نپرداختم اما وقتی دیدم یک فاجعه شده دیگر نتوانستم آرام باشم.

دکتر امید علی احمدی : اتفاقا در این زمینه خیلی موفق بودید که داعیه‌ای است علیه همه آدم‌هایی که نقش خودشان را خوب انجام ندادند، نه یک فرد، بلکه همه به نوعی مقصرند.

پوران درخشنده : دقیقا! وقتی که بچه می‌آید به مادرش می‌گوید: «مامان! دوست من یک فامیلی دارد که اون فامیل یک آقای گنده است که هر دفعه می‌آید خانه‌شان…» و مادر می‌گوید: «دیگه از این حرف‌ها نزن و دیگه با آن دوستت هم حرف نزن» درحقیقت صورت مساله را پاک می‌کند و اصلا سوال نمی‌کند این آقا گنده کی بوده؟ چرا بچه من می‌ترسد؟ و…

سلامت : درحقیقت بحث شما هم در وهله اول، فرد متجاوز نبود؟

پوران درخشنده : دقیقا… بحث من داستان زندگی مرادها نبود! مراد‌ها زاییده چنین شرایطی هستند. این داستان نتیجه توجه نکردن به روان آدم‌هاست و اینکه هر عملی که انجام می‌دهیم عکس‌العملی هم دارد. درباره تابوی ترس از پدر و مادر و دوست نبودن با آنهاست. من تحقیقی در سال ۷۷ راجع به بحث خانواده و آموزش‌و‌پرورش انجام می‌دادم که به «شمعی در باد» انجامید و طی این تحقیق به جنوب شهر رفتم و مدیر مدرسه برای من خاطره‌ای گفت که تا مدت‌ها زندگی را از من گرفت. گفت مسائل جنسی مدارس خیلی وحشتناک است. در مدرسه‌ای یک بچه برای یک نوشابه مورد سوءاستفاده همکلاسی‌هایش قرار می‌گیرد و بار دوم با تهدید از او استفاده می‌شود و این قضیه ادامه پیدا کرده تا جایی که ۲۰ نفر با او رابطه برقرار کرده بودند. بچه را هم وقتی می‌فهمند از مدرسه اخراج می‌کنند. وقتی بچه را بیرون می‌کنند؛ پدر او که راننده شریف یک تریلی بوده می‌آید اعتراض می‌کند که چرا او را بیرون کردید و هر چه می‌گویند راضی نمی‌شود تا اینکه مجبور می‌شوند اصل قضیه را به او بگویند و پدر در جا سکته می‌کند. این قصه را که شنیدم و الان هم که دارم می‌گویم، تمام بدنم یخ می‌زند. از این حوادث زیاد است در مدرسه، در محیط خانه، حتی خانمی ‌بعد فیلم برایم تعریف کرد این اتفاق برای بچه‌اش در کلاس شنا افتاده و او نمی‌‌تواند خودش را ببخشد. من فقط هشدار دادم که مسوولیت ما فقط تهیه کفش، لباس، ماشین و… نیست. بچه‌ها اعتماد‌به‌نفس می‌خواهند، احتیاج به مهارت زندگی دارند و باید رفاقتی بین بچه‌ها و والدین باشد که بچه حرفش را بزند و نترسد. مادر از پدر نترسد و پنهان‌کاری نکند. من فقط به شما این معضل را نشان دادم و می‌توانم نشان بدهم و راه‌حل را شما باید بدهید. فیلمی‌ نساختم که بروند فقط ببینند و چیپس و پفک بخورند و بیایند بیرون.

دکتر سیدعلی آذین : اتفاقا ما سینمای بدون چیپس و پفک را قبول نداریم (خنده).

پوران درخشنده : دخترخانمی‌ برایم نوشته بود که ما با دوستان راه افتادیم سینما و کلی چیپس و پفک خریدیم اما در سکوت سالن جرات نکردیم در آنها را باز کنیم (خنده).

سلامت : دکتر محمدی‌کنگرانی! شما این فیلم را چگونه دیدید؛ از دیدگاه یک روان‌پزشک که می‌دانیم اهل سینما و فیلم هم هستید؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : من حرف خانم درخشنده را قبول دارم؛ ایشان هشدار خودشان را دادند و هر کدام از ما وظیفه‌ای به‌عنوان پزشک، روان‌شناس، روان‌پزشک و جامعه‌شناس داریم و حالا ما باید به این وظایف عمل کنیم. من اتفاقا خیلی خوشحال شدم که شما وارد این بازی نشدید که چرا مراد این شکلی است و چرا این جوری شده و کی بوده و گذشته‌اش چه بوده و… چون اگر این کار را می‌کردید، می‌شد سریال «نظم و قانون». شما یک ساعت و ۳ ربع با توجه به علاقه و چیزی که دوست داشتید و برای ما محترم است و در حد سلیقه‌تان، این موضوع را مطرح کردید ولی ناراحتی من این است که همه فقط می‌آیند و می‌گویند چقدر خوب که این موضوع مطرح شده و کلاهشان را بالا می‌اندازند که در این فضای بسته چنین فیلمی ساخته شده. خیلی‌ها هم فراموش می‌کنند در جامعه ما کودک‌آزاری مثل همه جوامع دیگر وجود دارد و بحث آبرویی هم که در اینجا مطرح است، در همه جای دنیا وجود دارد. اینها را گفتم تا برسم به اینجا که موضوع این فیلم کودک‌آزاری یا پدوفیلی است که نوعی انحراف جنسی است. مراد یک منحرف است که دارد از بچه‌ها سوءاستفاده می‌کند و در این فیلم درباره خودش صحبت نشده اما درباره آسیب‌هایی که به بچه‌ها می‌زند، به خوبی صحبت شده است. علایم PTSD – اختلال پس از حادثه- در بچه‌ها تقریبا خوب نشان داده شده و همان‌طور که در فیلم می‌بینیم معمولا بچه‌هایی که مورد چنین آزار و اذیتی قرار می‌گیرند شب‌ها کابوس می‌بینند، پرخاشگر می‌شوند، از مردها می‌ترسند و… اما من یکی، دو ایراد هم دارم که مربوط به روان‌شناسی می‌شود که در دادگاه می‌آید؛ او خیلی مضطرب درباره آثار تجاوز حرف می‌زند.

پوران درخشنده : جایی که درباره عوارض پایدار و ناپایدار می‌گوید؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : بله. البته نمی‌توان گفت این بخش به دلیل محدودیت‌ها به این شکل درآمده. می‌توانست خیلی بهتر برای دادگاه توضیح دهد یا جایی که بازپرس با وکیل به خانه آن دختر بچه می‌روند. همه جای دنیا، روان‌پزشک قانونی وجود دارد که در این مواقع حضور دارد و بحث کودکان خیلی متفاوت از بحث افراد بالغ است تا جایی که قسمت مصاحبه با بچه‌ها، حساس‌ترین بخش است و حتی بچه را معاینه نمی‌کنند و به مصاحبه اکتفا می‌کنند؛ حتی در آمریکا که سخت‌ترین قوانین را دارد. اما در این فیلم در آن صحنه خطیر تنها بازپرس -شهاب حسینی- با آن هیبت و لباس مشکی با خانم وکیل نگران (مریلا زارعی) به دیدن بچه می‌روند و با ادبیات عزیزم و منم یک دختر مثل تو دارم شروع به حرف زدن با او می‌کنند که اتفاقا اشتباه است چون می‌تواند یادآور حرف‌های متجاوز به بچه باشد که بچه‌ با چنین ادبیاتی مورد سوء‌استفاده قرار گرفته. به نظر من در این صحنه حضور یک روان‌پزشک قانونی یا مشاور خیلی فیلم را باورپذیر می‌کرد.

پوران درخشنده : اما آن جلسه رسمی نبود و فقط من می‌خواستم بحث پنهان‌کاری را نشان بدهم است که همه تلاش می‌کردند بچه راستش را نگوید؛ از لحن پدر گرفته تا نگاه مادر، تا جایی که بچه می‌زند زیر گریه و می‌رود.

سلامت : راه‌حل شما برای این موضوع چیست؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : هیچ راه‌حلی جز آموزش وجود ندارد که متاسفانه صداوسیما هیچ همکاری‌ای نمی‌کند و برای سینماگران هم در این موضوع‌ها آنقدر دردسر درست می‌کنند که نمی‌توان انتظار کار زیادی در این زمینه داشت. به نظر من وظیفه اصلی بر عهده من و همکارانم است تا جایی که می‌توانیم به افراد آموزش بدهیم.

سلامت : دکتر آذین! شما درباره مسائل مطرح شده در جلسه و فیلم «هیس» چه دیدگاهی دارید؟

دکتر آذین : من هم می‌خواهم به خانم درخشنده تبریک بگویم چون این فیلم می‌تواند شروع یک کمپین باشد؛ حالا که دریچه نویی باز شده باید در این زمینه مقاله‌هایی نوشته شده و منتشر شود؛ میزگرد در تلویزیون و… گذاشته شود. در دانشگاه‌های علوم پزشکی درباره این موضوع و راه‌حل‌هایش سمینار بگذارند تا ناآگاهی از بین برود؛ ناآگاهی‌ای که در فیلم می‌دیدم همه دچارش بودند؛ از خانواده گرفته تا معلم که وقتی می‌بیند بچه لکنت پیدا کرده و افت تحصیلی دارد، نمی‌داند چه اتفاقی ممکن است برای او افتاده باشد یا حتی همکاران خودمان، که خیلی زیبا بود صحنه?ای که به بچه قرص تقویتی داد به جای اینکه با او حرف بزند یا سعی کند متوجه داستان شود.

سلامت : از نگاه شما راه‌حل چیست؟

دکتر آذین : آموزش، اما واقعیت این است که خودم هم از روش سیستماتیک ناامید شدم و مدرسه به مدرسه می‌رفتم و سعی می‌کردم تا جایی که امکان دارد به بچه‌ها آموزش‌هایی بدهم اما در همین جا هم با مشکل روبرو ‌شدم؛ گرفتاری یکی، دو تا نیست وقتی خود مربی پرورشی نمی‌داند چه باید بکند و خودش را مجاز به گشتن وسایل بچه‌ها می‌داند و در جواب می‌گوید: «خب چه کار کنیم اینها فیلم و سی‌دی می‌آورند.» آموزش خیلی مشکل‌تر می‌شود. با یک رفتار ضداخلاقی نمی‌توان رفتار اخلاقی به وجود آورد. نتیجه هم می‌شود کلینیک‌های خانواده پر از زن و شوهرهایی هستند که گله می‌کنند زن تلفن‌همراه شوهر را می‌گردد، شوهر تلفن‌همراه زن را و…

سلامت : قضیه این است که ما در طول زمان خواستیم این مسائل را نادیده بگیریم و بگوییم اصلا چنین چیزهایی وجود ندارد و به همین دلیل الان اصلا نمی‌دانیم با آن چگونه برخورد کنیم.

دکتر محمدی‌کنگرانی : دقیقا… الان اگر یکی بیاید بگوید کسی قربانی خشونت جنسی شده خود من نمی‌دانم باید دقیقا کجا برود؟ مشکل خیلی زیاد است آنقدر که حتی خودمان هم می‌ترسیم با پدر و مادر بچه‌ای که آمده?اند درباره این مسائل حرف بزنند، به دلیل تابوهایی که وجود دارد صحبت کنیم.

دکتر آذین : در دانشگاه‌ها هم این مشکل و ترس وجود دارد و دانشجوها نمی‌توانند راحت روی این مسائل کار کنند و همه جا با مشکل روبرو می‌شوند، از وزارت بهداشت گرفته تا آموزش و پرورش و آخر هم بارها و بارها باید بروند حراست جواب بدهند که منظورشان سیاه‌نمایی نیست.

سلامت : پدر و مادری که فیلم را می‌بینند این سوال برایشان ایجاد می‌شود که اگر این اتفاق برای فرزند ما بیفتد چه کار باید بکنیم یا اصلا چه کار کنیم که این اتفاق نیفتد؟

دکتر آذین : پیشگیری راه‌حل است. این موضوع به‌این‌دلیل‌که عواقب طولانی‌مدتی دارد و تمام زندگی فرد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد، باید از وقوع آن پیشگیری کرد. تجاوز به کودکان را با داستان ایدز می‌توان مقایسه کرد. فکر می‌کنید چرا در دنیا این بیماری سروصدا کرد و به فکر پیشگیری و درمان افتادند؟ زمانی که دیدند وقتی فردی ایدز گرفته دیگر نجات‌دادنش آسان نیست به فکر پیشگیری افتادند. ما باید در وهله اول آگاهی بدهیم تا این اتفاق اصلا نیفتد و از آن پیشگیری شود. یکی از همین پیشگیری‌ها هم هشداردادن است؛ کاری که خانم درخشنده با فیلمی که ساخته انجام داده. هشداردادنی که متاسفانه در خیلی موارد جزو خط‌قرمزهای سیستم است در حالی که نیاز مبرم بچه‌های ماست. خیلی‌ها تا حرف از آموزش جنسی به بچه‌ها می‌شود فکر می‌کنند ما می‌خواهیم به بچه‌ها آموزش روابط جنسی بدهیم در حالی که اصلا این‌طور نیست و حداقل این است که می‌خواهیم به بچه‌ها بگوییم مفهوم نوازش بد چیست؛ چیزی که همه جای دنیا بچه‌ها می‌دانند و می‌دانند که اگر کسی آنها را مورد تعرض قرار داد حتی در ساده‌ترین شکل مثلا در اتوبوس دست روی پای آنها گذاشت چه کاری باید انجام بدهند.

سلامت : ولی باید امیدوار بود چون ساخت چنین فیلمی در ۵ سال قبل را نمی‌توانستیم تصور کنیم اما الان ساخته و اکران شده و دیده می‌شود. به نظرتان این فیلم را همه افراد باید ببینند؟

دکتر آذین : به نظر من این فیلم یک نسخه بچگانه هم می‌خواهد، اما همه بزرگ‌ترها باید آن را ببینند.

پوران درخشنده : من به‌عنوان کارگردان دلم می‌خواهد این فیلم را همه ببینند چون یک هشدار است و صحنه خاصی هم ندارد که بچه‌ها نتوانند ببینند.

دکتر محمدی‌کنگرانی : من به‌ کارگردان حق می‌دهم که بخواهند همه این فیلم را ببینند اما به نظر من این فیلم اگر رده‌بندی سنی می‌شد، بالای ۱۳ سال بود.

سلامت : این توصیه شما با بحث آموزش جنسی به کودکان تناقض ندارد؟ پس بچه از کجا باید این مسائل را متوجه شود؟

دکتر محمدی‌کنگرانی : اگر من به بچه‌ام این آموزش را داده بودم که کسی نباید به جای خصوصی بدن تو دست بزند و بعد او را به سینما می‌بردم خیلی هم خوب بود چون آمادگی چنین موضوعی را داشت و بعد هم می‌گفتم: «ببین من به‌ همین دلیل می‌گفتم.» اما وقتی من بچه پاستوریزه‌ام را با خودم به دیدن این فیلم بدون هیچ پیش‌زمینه قبلی می‌برم به نظرم نمی‌تواند نقش آموزشی کاملی داشته باشد. اما به نظرمن همه کسانی که به نوعی با کودکان در ارتباط هستند باید این فیلم را ببینند.

دکتر علی‌احمدی : من نگاه دیگری هم دارم. واقعیت این است که اعتماد ما به یکدیگر در این سال‌ها لطمه دیده و نسبت به هم بدبین شده‌ایم؛ گروهای اجتماعی مختلف نسبت به همدیگر بدبین هستند. من دیشب حساب می‌کردم در تهران چند نفر راننده آژانس داریم؟ ۱۰ هزار نفر راننده آژانس داریم. این ۱۰ هزار نفر با خانواده‌هایشان ۶۰ هزار نفر می‌شوند و بعد نگهبان‌های ساختمان و… را هم اضافه کنید. اگر اعتماد جامعه صد درصد سلب شود و به این افراد کار ندهیم و اعتماد نکنیم به نظر شما جامعه لطمه نمی‌بیند؟ من فکر می‌کنم ما در طول این سال‌ها خیلی روی جنبه‌های منفی زندگی تاکید و همیشه آسیب‌ها را به فیلم تبدیل کرده‌ایم. در مورد خیانت، ده‌ها فیلم ساخته شده اما درباره وفاداری فیلمی ساخته نشده؛ در مورد اینکه به هم بی اعتماد باشیم ده‌ها نمونه فیلم و سریال داریم اما درباره اعتماد بی‌دریغ فیلمی نساختیم و این نگرانی‌ای است که با نگاه جامعه‌شناسی خدمتتان عرض می‌کنم. در جامعه‌ای مردم نسبت به همدیگر بی‌اعتماد شده‌اند، تاکید بر ناسالمی جامعه باعث عدم‌اعتماد بیشتر و از دست رفتن سرمایه‌های جامعه می‌شود. از نگاه من وقتی شما به یک بچه ۷-۸ ساله توصیه می‌کنید این فیلم را ببیند قطعا بعدا نمی‌تواند به معلمش، به مردان جامعه و راننده و… اعتماد کند و تا آخر عمر دچار ترس خواهد بود، اما به کسانی که واقعا آگاه هستند و می‌توانند درک کنند که این مشکل کجا می‌تواند به شکل جدی مطرح شود و وجود داشته باشد، می‌توان توصیه کرد که حتما بروند و فیلم را ببینند.

دکتر آذین : البته همه فیلم هم تاریک نیست. ما وکیل دلسوزی را می‌بینیم که دنبال کار موکلش هست؛ عاشقی را می‌بینیم که با همه مشکلات و نگرش منفی که برایش ایجاد شده بعد از اینکه حقیقت را می‌فهمد برای نجات جان یک انسان تلاش می‌کند یا بازپرسی که می‌توانست در کنار شرح وظایفش از این پرونده بگذرد اما شخصا درگیر می‌شود و این واقعیت‌هایی است که در فیلم به آنها هم اشاره شده.

پوران درخشنده : به نظر من ما وظیفه داریم این آسیب‌ها را بیان کنیم و نشان بدهیم و حتی بچه‌ها هم باید ببینند و مهم‌تر این‌است که به آنها بگوییم اگر مشکلی پیدا کردند باید به پدر و مادرشان بگویند و پدر و مادرها باید بشنوند. از همین حالا اگر بگوییم تو نبین، نگو، نیا و… آموزشی شروع نمی‌شود.

دکتر علی احمدی : این را هم باید بدانند که یک شبه نمی‌توان دوست بچه‌ها شد و باید از خودشان بپرسند اصلا ما چنین مناسباتی را با بچه‌هایمان داریم که با ما دوست باشند و با ما حرف بزنند یا نه. ولی اگر دیدند چنین رابطه‌ای ندارند و برای ایجاد آن محدودیت دارند باید از مشاور و افراد آگاه بپرسند و یاد بگیرند و مشورت کنند.

دکترمحمدی‌کنگرانی : من هم خواهشم این است که همه سینما بروند و فیلم را ببینند چون من خودم عاشق سینما هستم (خنده) و نمی‌خواهم توصیه کنم که فیلم را نبینید. این فیلم را همه کسانی که با کودکان در ارتباط هستند باید ببینند، چه پزشک، چه کودک، چه والدین، معلم، پرستار و… ولی بازهم می‌گویم برای بچه‌های زیر ۱۳ سال درست نمی‌دانم این فیلم را ببینند.

دکتر آذین : ما هیچ چاره‌ای جز آگاهی‌دادن نداریم و پدر مادرهای ما باید توجه کنند که شرایط زندگی ما با ۵۰ سال پیش خیلی تفاوت کرده است. آن زمان بچه‌ها می‌رفتند مدرسه و می‌آمدند و کسی لازم نبود آنها را ببرد و بیاورد یا حتما سرویس داشته باشند، اما الان وضعیت عوض‌شده و ما باید حواسمان جمع باشد. الان ما حتی همسایه‌های خودمان را هم نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم چه کسی خانه بغلی ما زندگی می‌کند. درهای آپارتمان‌های ما هر روز باز می‌شود و یک عده به اسم شاگرد پیتزایی، پیک و… می‌آیند و می‌روند و ما متاسفانه غافل هستیم از بچه‌هایی که در راه‌پله و پارکینگ تنها هستند و بدتر اینکه به بچه‌هایمان یاد ندادیم جایی که مرد غریبه‌ای هست که نمی‌شناسند نروند. ما باید احتمال وقوع این حوادث تلخ را با آموزش به بچه‌ها، کم کنیم. ضمنا مسوولان باید بدانند کلمه‌های ریشه‌کنی و دیگر کلمات، جهان سومی هستند و باید آنها را کنار بگذاریم؛ چون هیچ جای دنیا نتوانسته آسیب‌های اجتماعی، ناهنجاری‌ها و اعتیاد و فقر را ریشه‌کن کند و ما هم نمی‌توانیم. فقط با آگاهی دادن می‌توانیم جلوی وقایع بد را بگیریم و احتمال وقوع آنها را کاهش بدهیم.

مسوولان باید بدانند کلمه‌های ریشه‌کنی و دیگر کلمات، جهان سومی هستند و باید آنها را کنار بگذاریم؛ چون هیچ جای دنیا نتوانسته?اند آسیب‌های اجتماعی، ناهنجاری‌ها و اعتیاد و فقر را ریشه‌کن کنند

- دکترآذین

مصاحبه با بچه‌ها، حساس‌ترین مساله است و حتی بچه را معاینه نمی‌کنند و به مصاحبه اکتفا می‌کنند؛ حتی در آمریکا که سخت‌ترین قوانین را دارد

- دکترکنگرانی

آیا این فیلم همه گناه را بر سر مراد بیچاره و مفلوک و مریضی نمی‌اندازد که در رفتارش می‌بینیم احتیاج به درمان داشته؟!

- دکتر علی‌احمدی

وقتی بچه به مادرش می‌گوید: «مامان! دوست من یک فامیلی دارد که اون یک آقای گنده است که…» و مادر می‌گوید: «دیگه از این حرف‌ها نزن و با آن دوستت هم حرف نزن» فقط صورت مساله را پاک می‌کند

- پوران درخشنده

حرف اول

حفظ آبرو

به چه قیمتی؟

دکتر سیدحسن علم‌الهدایی

جامعه‌شناس، استاد دانشگاه فردوسی مشهد

در فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» شاهد این موضوع هستیم که خانواده‌هایی از ترس آبروی خود یا فرزندشان، اقدام به سرپوش گذاشتن روی موضوعی به اصطلاح ناموسی می‌کنند. به همین دلیل سعی می‌کنم در این قسمت، تعریفی از آبرو و آبروداری و تعیین حد و مرز آن در فرهنگ ایرانی و غربی داشته باشم. آبرو، یک مفهوم ارزشی و مقدس است که به‌عنوان حریم فردی، خانوادگی و اجتماعی مطرح می‌شود. آبرو،‌ سرمایه اجتماعی افراد و از منظرهای گوناگون، به‌ویژه روان‌-اجتماعی، اخلاقی و دینی، قابل مطالعه و بررسی است. آبرو با عزت نفس یا خودارزشمندی و کرامت انسان‌ها به شدت درهم آمیخته است. همه ما دوست داریم به‌نوعی در برابر دیگران،‌ خوب، زیبا، محترم و مثبت جلوه کنیم تا مورد تحسین، تمجید و اعتماد مردم قرار بگیریم. انسان‌ها باتوجه به نوع نگرش خود به زندگی، ظرفیت‌ها و عملکردهای متفاوتشان، حفظ آبرو می‌کنند و این حریم قدسی را می‌سازند و تقویت می‌کنند. از طرف دیگر،‌ افرادی مدام به‌دنبال آبرومندی و آبروی دروغین می‌روند. به این ترتیب،‌ می‌توان گفت که آبرومندی و با آبرو زیستن، یک نیاز طبیعی و روانی-اجتماعی برای ما انسان‌هاست. خداوند هم در قرآن کریم می‌فرماید انسان‌ها را باکرامت و بزرگوار آفریدیم، بنابراین باید آبرومندی انسان‌ها در رابطه با خدا را در رفتارهای عاقلانه، ‌اعتدال‌گرا، اخلاقی و سالم آنها جستجو کنیم. پس آبرو و آبرومندی فقط در تعاملات درست و مثبت و در فضای راستی، درستی و سلامت به وجود می‌‌آید و تقویت می‌شود. به‌طور حتم، رفتارهای نادرست اخلاقی، فطری، دروغ، ریا، فریب‌کاری، طمعکاری، خودنمایی و… آفت آبروی فرد، خانواده و جامعه هستند. برخی افراد گمان می‌کنند می‌توانند با ظاهرسازی و خودنمایی‌هایی دروغین، آبرو و اعتمادی نزد خدا و مردم کسب کنند یا با تجملات و تشکیل زندگی‌های پرزرق و برق، مورد توجه دیگران قرار بگیرند. این رفتارها مانند کف روی آب هستند که نه‌تنها آبرویی برای فرد نمی‌آورند، بلکه به‌سادگی هم محو و نابود می‌شوند. یک آبروی مجازی در برابر آبروی واقعی داریم که ریشه در فریب خودمان و دیگران دارد که دیر یا زود، فرد آبروساز را رسوای عام و خاص می‌کند. به همین دلیل باید بیندیشیم که کسب آبرو باید چگونه و با طی چه مسیرهایی باشد. ۳ عنصر مال، جان و آبروی انسان، در پیشگاه الهی بسیار قابل اعتنا هستند و از حقوق مسلم انسانی و غیرقابل بخشش محسوب می‌شوند بنابراین هرگونه تلاشی برای بی‌آبرو کردن انسان‌ها و ورود به حریم خصوصی آنها، به هرشکلی، به جز مواردی که قانون تعیین می‌کند، به شدت محکوم شده است. حریم خصوصی افراد، بخشی از حوزه آبروداری آنهاست و ورود بی‌دلیل به آن، غیرقابل قبول. مساله آبروداری و رعایت حریم خصوصی افراد، در مورد مسایل زناشویی و جنسی از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است. به همین دلیل شاید بتوان به خانواده‌هایی که حریم جنسی یکی از اعضای آنها مورد تجاوز قرار گرفته است، تاحدی حق داد که نخواهند این مشکل را آشکار و جلوی افراد زیادی عنوان کنند. برخی از این افراد، احساس می‌کنند با باز کردن موضوع و علنی شدن آن، تعرض بیشتری به حریم و آبروی فردی و خانوادگی‌شان می‌شود و ترجیح می‌دهند یا موضوع را مسکوت بگذارند یا بدون سروصدا از طریق مراجع قضایی آن را پیگیری کنند. آبروداری در حریم خصوصی خانواده در فرهنگ ما اهمیت زیادی دارد. متاسفانه این روزها به دلیل همین حفظ آبروی فرهنگی، ‌خشونت‌های رایج درمیان حریم خانواده و بین زن‌وشوهرهای ما، آزارهای جنسی و حتی تجاوز به عنف،‌ در موارد زیادی نادیده گرفته می‌شود. گستره و اهمیت آبرو و آبروداری،‌ از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از قومی به قوم دیگر یا حتی از خانواده‌ای به خانواده دیگر، متفاوت است. مثلا بسیاری از آزادی‌ها، تعاملات و روابط جنسی و ارتباطی در فرهنگ غربی مجاز و در خانواده‌های ایرانی یا مسلمان،‌ غیرمجاز است. البته،‌ تجاوز به عنف در جوامع غربی هم محکوم و غیرقانونی است اما افشای آن حتی در سطح چهره‌های مشهور سیاسی،‌ رایج است در حالی‌که در فرهنگ ملی و خانوادگی ما، نوعی تابو محسوب می‌شود. پس پنهان‌کاری والدین در این مسایل، نوعی رازداری و حفظ کیان خانواده و آبروی خود و فرزندانشان محسوب نمی‌شود،‌ مخصوصا در رابطه با مشکلات اخلاقی و ناموسی که برای زن یا دختر خانواده ایجاد می‌شود. باید توجه داشته باشیم که زنان و دختران در فرهنگ ما بسیار آسیب‌پذیر هستند؛ به‌خصوص در امر ازدواج، طلاق، تجاوز به عنف، آزارهای جنسی و روابط نامشروع. به همین دلیل، اصرار به رازداری در مورد این امور به‌وسیله والدین، کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. می‌توان گفت افشای بی‌دلیل برخی مشکلاتی که ریشه در آبروی خانواده‌ها دارد، ضرورت اخلاقی، شرعی و عقلانی ندارد چون می‌تواند کیان و آبروی فرد و خانواده را تهدید کند. یادمان باشد که آبرومندی، محصول خودآگاهی، تجربه مثبت، رفتارهای عقلانی و اخلاقی، انصاف و حسن‌سلوک با مردم در هر شرایطی است.

حرف آخر

طرح مساله

به چه شیوه‌ای؟

دکتر مهدی لبیبی

جامعه‌شناس و مدیر مرکز پژوهش‌ رادیو

یک جامعه‌شناس معاصر فرانسوی می‌گوید: «جامعه‌شناسی چیزی نیست جز افشاگری و برملا کردن واقعیت‌های جامعه» اما باید به هنجارها و باورهای فرهنگی و مذهبی جامعه احترام گذاشت و در طرح مسائل آنها را در نظر گرفت. نمی‌توان گفت چون لازم است واقعیتی مثل تعرض به کودکان بیان شود، کاری به مسائل دیگر نداریم و هدف ما اطلاع‌رسانی است! ممکن است نتیجه چنین اقدامی آگاهی مردم باشد ولی در کنارش ترس و وحشت هم ایجاد شود یا بدگمانی‌ و ایجاد دلهره‌ و نگرانی زیاد باعث شود پدر و مادرها احساس کنند در هر شرایطی فرزندشان در معرض خطر تعرض است و تا فرزند از خانه بیرون می‌رود، اولین فکر والدینش این باشد که نکند اتفاقی برایش بیفتد یا کسی به او تعرض کند! این نگرانی‌های دائمی، شرایط عادی زندگی را مختل می‌کند. از سوی دیگر، در جامعه‌‌ای زندگی می‌‌کنیم که معتقدیم به دلیل حکمفرما بودن شعائر دینی و ارزش‌های سنتی و ملی،‌ پاک است و آلودگی‌ها کمتر در آن دیده می‌شود و اگر هم آلودگی‌ای وجود دارد، به مرور زمان به دلیل همین جو، رفع می‌شود. اصل هم این است که دیدگاه خوشبینانه در جامعه وجود داشته باشد و پخش برنامه‌ها مختلف یا ساخت چنین فیلم‌هایی، می‌تواند این دیدگاه خوشبینانه را به دیدگاه بدبینانه و منفی به محیط تبدیل کند. رسانه‌ها در بیان این مباحث و اطلاع‌رسانی در مورد آنها باید نقش داشته باشند ولی نگاه آنها و اینکه چه چیز از چه رسانه‌ای بیان شود، بسیار مهم است.

چه رسانه‌ای، چه موضوعی؟ تقسیم‌بندی خاصی در حوزه رسانه‌ها وجود دارد؛ رسانه‌های مکتوب، دیداری (سینما و تلویزیون) و شنیداری (رادیو). بعضی از این رسانه‌ها برای طرح موضوعات خاص مناسب‌تر هستند و برخی نه. مثلا رسانه‌های دیداری برای مطرح کردن موضوع تجاوز خیلی مناسب نیستند چون ناچار باید در آنها چهره‌پردازی و صحنه‌های خاصی نمایش داده شود که این صحنه‌ها و چهره‌ها هم همراه مفاهیم مطرح‌شده در ذهن مخاطبان می‌ماند. اگر همین مساله در رادیو مطرح ‌شود، به مراتب تاثیرگذاری بهتری دارد یا حداقل آثار منفی‌اش کمتر خواهد بود ولی باز هم خالی از اشکال نیست. حالا اگر همین بحث در رسانه‌های مکتوب درج شود، آثار منفی‌اش را بسیار کمتر می‌کند چون مخاطبان خاص خود را دارد و همه افراد در معرض آن قرار نمی‌گیرند.

مشکل اساسی؛ مشخص نبودن مخاطب هدف: مشکل پرداختن به بسیاری از مسائل، قرار گرفتن همه افراد در معرض آنهاست. برای شفاف‌تر شدن این مساله لازم است نمونه‌ای بیان کنم. مثلا خیلی‌ها به رسانه‌ها ایراد می‌گیرند که چرا با وجود اهمیت مسائل جنسی و اینکه خیلی طلاق‌ها به علت ناآگاهی در این زمینه اتفاق می‌افتد، به آن نمی‌پردازند. حالا تصور کنید چنین آموزش‌هایی از رادیو مطرح شود. رادیو در تاکسی هم روشن است و نمی‌توان گفت چه کسی به این برنامه گوش دهد چه کسی گوش ندهد. ممکن است راننده، یا خانم و آقایی که در این وسیله نقلیه حضور دارند، آموزش‌ها را بشنوند و برایشان بسیار مفید باشد ولی کودک یا نوجوانی هم که حضور دارد و این موضوعات ذهن او را درگیر مسائلی می‌کند که هنوز برایش زود است، چه؟ پس مشکل اساسی ما در طرح آسیب‌های اجتماعی این است که نمی‌‌توانیم مخاطب هدف را دقیقا مشخص کنیم و اگر خیلی از مطالب در عرصه عمومی و برای هر سن و جنسی مطرح شود، در شرایط بغرنجی قرار می‌گیریم چون نمی‌دانیم مخاطب کیست و چه اثری در ذهن او دارد. همه اینها محدودیت ایجاد می‌کند.

طرح موضوع با کمترین آثار منفی: با اینکه مطرح کردن بحث تجاوز به کودکان و آموزش دادن برای پیشگیری از آن بسیار مهم است ولی باید به شیوه اطلاع‌رسانی دقت کرد تا کمترین اثر منفی و بیشترین اثر مثبت را داشته باشد و قاعدتا سینما نمی‌تواند چنین وضعیتی را ایجاد کند، چون مخاطبان آن طیف وسیعی دارند. مگر اینکه مانند کشورهای دیگر محدودیت ایجاد کنیم و بگوییم تماشای این فیلم یا برنامه برای سن خاصی مجاز است، پدر و مادرها هم رعایت کنند و بچه‌ها نیز یاد گرفته باشند به حرف آنها گوش دهند. ما به چنین فرهنگی نیاز داریم و متاسفانه هنوز به آن نرسیده‌ایم و این علت دشوار بودن طرح موضوعی مثل تجاوز به کودک است. به همین دلیل اعتقاد دارم چنین مباحثی باید در حوزه‌های تخصصی، میزگردها، سمینارها، روزنامه‌ها و مجله‌های تخصصی، مقاله‌ها و… مطرح شود و اگر قرار است بیشتر فعال باشیم، در انجمن‌های اولیا و مربیان در مورد آن صحبت شود و این وظیفه مدارس است که اولیا را آگاه کنند.

خطر طرح باز موضوعات: در همه جوامع، حتی در متمدن‌ترین کشورها که برنامه‌های آموزشی کامل و آزادانه از رسانه‌ها پخش می‌شود هم ارتکاب جرمی مانند تجاوز به صفر نمی‌رسد. آدم خلافکار همیشه وجود دارد و درصدی از خلاف‌ها اجتماعی نیست چون در جامعه کسانی وجود دارند که از نظر ذاتی و جسمی دچار اختلال‌هایی مثل اختلال‌ جنسی هستند و با هیچ آموزشی نمی‌توان آنها را اصلاح کرد. البته درصد چنین افرادی بسیار کم است. من قبول دارم چنین مشکلات و آسیب‌هایی در جامعه ما وجود دارد ولی حق نداریم به خاطر این درصد پایین اذهان را مشوش کنیم و باعث شیوع و اشاعه آنها شویم یا آنقدر بزرگشان کنیم که دیگرانی هم که به این مساله توجهی نداشته‌اند، به آن فکر کنند و خود این فکر کردن، زمینه‌ساز برخی اقدام‌های ناصواب شود.

با ساخت چنین فیلم‌هایی موافقم اما…: درنهایت اینکه من برای خانم درخشنده بسیار احترام قائلم و معتقدم سعی کرده‌اند خطوط قرمز را با دقت رعایت کنند، در عین حال پیامشان را به مخاطب برسانند و واقعیتی که در جامعه وجود دارد، به پدر و مادرها گوشزد کنند و آگاهی جامعه را بالا ببرند اما به نظر من اکران عمومی فیلمی با این مضمون، تبعات منفی هم دارد؛ از ساده‌ترین شکل ساختار تا محتوای آن. مثلا چهره دختر فیلم یا مرد متجاوز در ذهن مخاطبان می‌ماند و تمام افراد مشابه او را به‌عنوان فردی منفی و خلافکار تصور می‌کنند. نمی‌‌خواهم بگویم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» نباید ساخته می‌شد، چون اقدام مثبتی بوده است ولی باید در اکرانش دقت و ملاحظه می‌شد چه کسانی آن را می‌بینند. لازم بود توضیحی هم در انتهای فیلم درباره شخصیت دختر و مرد متجاوز داده می‌شود چون کنترل تبعات منفی و افزایش تبعات مثبت بسیار مهم است. من با طرح چنین مساله‌ای کاملا موافقم چون نباید آگاهی را در جامعه محدود کرد و باید آگاهی دهیم چون این کار نقش موثری در مراقبت بیشتر پدر و مادرها از فرزندانشان دارد و باعث می‌شود بچه‌ها کمتر در معرض چنین آسیبی قرار گیرند، مخصوصا آنهایی که در خانواده‌های بسیار اخلاقی بزرگ شده‌‌اند و اصلا در باورشان نمی‌گنجد کسی بتواند دست به چنین خطایی بزند. بچه‌ها باید بدانند در جامعه همه جور آدمی هست و بعضی با ظاهر موجه ممکن است نیت پلیدی داشته باشند و باید محتاط باشند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 1:12  توسط امید علی احمدی  | 


بررسیها نشان می دهد که متاسفانه یکی از دلایل طلاق در جامعه ما خیانت زن و شوهر است.به نظر شما چرا خیانت در جامعه ما افزایش یافته است؟

وقتی دو نفر پیمان وفاداری می بندند و قسم می خورند که روحشان یکی شود اما در میانه راه یکی پیمان فراموش می کند و با پشت پا زدن به همه قول و قرارها راهش را از همسرش جدا می کند، طوفان عاطفی شروع می شود که نتیجه اش معمولا جز فروپاشی بنیان زندگی نیست. خیانت و بی وفایی، زن و مرد نمی شناسد و مشکلات خانوادگی را پیش می آورد. بسیاری از طلاقها و قتلهای خانوادگی به خاطر همین موضوع است.

؛ برای بررسی علل خیانت در خانواده ها میزگردی را حضور فروغ نیلچی زاده کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی و دکتر امیدعلی احمدی، جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی برگزار کردیم که می خوانید:

بررسیها نشان می دهد که متاسفانه یکی از دلایل طلاق در جامعه ما خیانت زن و شوهر است.به نظر شما چرا خیانت در جامعه ما افزایش یافته است؟

امید علی احمدی: من موافق نیستم که خیانت مهمترین عامل طلاق است، اما در سالهای اخیر خیانت میان زن و شوهر افزایش یافته است. اما همه پدیده های اجتماعی محصول کلیت نظام اجتماعی است و نمی توان فرد یا گروه خاصی را مقصر دانست.به نظر من نظام اجتماعی ما مستعد تولید خیانت است.البته می توانیم واژه خیانت که رنگ و بوی حقوقی دارد و مقابل وفاداری خانواده است را روابط نامشروع متاهلی بنامیم تا بار قضیه را کمتر می کنیم. متاسفانه خیانت یک واقعیت در دنیای جدید است. اما عواملی که منجر به خیانت می شود را می توان به دو دسته تقسیم کرد، یک دسته تحولات کلان و یک دسته عوامل میانه هستند.

در حوزه کلان ما شاهد پیدایش مدرنیسم، تجدد خواهی و دگرگونی در مناسبات اجتماعی هستیم. در این تجدد گرایی تقدس زدایی از امور یک امر مهم و ضروری است، مثلا خانواده و ازدواج که مهم هستند با گسترش تجددگرایی تقدس‌زدایی می شوند. یا در مدرنیسم بعد فردگرایی که فرد بر جامعه مهم است. در این جامعه ازدواج به مصلحت خانواده و جامعه نیست، بیشتر مصلحت خود فرد مهم است. عقل حسابگرا حساب سود و زیان می کند و برای ازدواج تصمیم می گیرد. موضوع سکولاریسم هم که امروز در جامعه ما بسیار رشد کرده همین توجه به امور دنیوی است. نکته دیگر این است که در طول سالیان گذشته در سیاست گذاری فرهنگی بر روی نفی مسائل جنسی تاکید کردیم که عملا باعت توجه بیش از حد به آن شده است.به نظر من در سیاستگذاری فرهنگی ما بچه گانه عمل کردیم و با کم توجهی به این موضوع، جامعه ما به شکلی جنسی شده است و گفتمان روابط جنسی در مناسبات اجتماعی دیده می شود و آلوده این نگاه هستیم .

نیلچی زاده: خیانت معضلات و مشکلاتی بی شماری در بنیان خانواده وجامعه ایجاد می کند ، بحران عاطفی خانواده ، گسترش طلاق های عاطفی، گسترش طلاق های حقوقی، فروپاشی بنیان خانواده، فرار فرزندان، رواج نابسامانی ها و ناهنجاری های جنسی، بی ثباتی هویتی و دوگانگی شخصیتی تنها بخشی از مشکلاتی است که خیانت در خانواده ایجاد می کند. اما من فکر می کنم کلمه خیانت زناشویی با روابط نامشروع متاهلی متفاوت است. در روابط زناشویی، هرنوع تنوع طلبی جنسی اعم از مشروع یا نامشروع گفته می شود، به همین دلیل ازدواج موقت یا مجدد هم در فرهنگ ما خیانت زناشویی نامیده می شود. در صورتیکه ما یک روابط نامشروع داریم و یک روابطی که در کانون مقدس خانواده معنا دارد. اما وقتی خیانت زناشویی تبدیل به یک فرهنگ عمومی در رسانه ها می شود تمایل به این موضع است که هر نوع روابط ثانویه خیانت باشد. در کشورهای دینی بحث بر روابط نامشروع نیست و موضوع ازدواج موقت یا مجدد است. درفرهنگ رسانه ای کشورو انواع سریالها هم تلقی این است ،درحالیکه روابط مشروع با پنهان کاری و خیانت متفاوت است.این اولین اشتباه بزرگ است که نیازمند اصلاح است چون روابط مشروع و نامشروع حد و مرزی دارند. وقتی ما می پذیریم که ازدواج مجدد مانند خیانت است و جامعه را دچار آسیب می کند همین سبب جنسی شدن جامعه که آقای دکتر گفتند می شود. اگر به فرهنگ عمومی جامعه نگاه کنید ازدواج مجدد یا موقت یک فرهنگ پذیرفته شده نیست. ما از یک طرف در دینمان این نوع ازدواج را داریم و پذیرفته شده است، از سوی دیگر جامعه آن را خیانت می داند. این پارادوکس زمینه آسیبها را بیشتر می کند .پس ما نیاز به اصلاح فرهنگ عمومی جامعه داریم. قبول دارم که از این ازدواج سواستفاده هم شده است،اما سخن نگفتن از این ازدواج شرایط سو استفاده را بیشتر می کند.

چرا این اتفاق می افتد؟

نیلچی زاده: وقتی یک موضوعی در فرهنگ دینی پذیرفته شده اما در جامعه منع و تابو می شود یک تعدادی از افراد جامعه به آن سمت می روند،در این شرایط درست وغلط آمیخته می شود،مثلا در سایتهای همسریانی الان قسمت تعدد زوجات، همسر موقت و ازدواج در کنار هم آمدند. این نشان دهنده این است که آب و فاصلاب ترکیب شده و قابل جدا شدن نیست واین خیلی بد است .دقیقا مشکلات از همین جا شروع می شود.بحث فمنیسم و حقوق زنان هم که یکی از مطالبات جدی در دو دهه اخیر شده ، به جای اینکه حقوق زنان را به مردان و برعکس آموزش دهد، به خودشان می آموزد، این نگاه فردگرایی را رشد می دهد و این تاثیر برعکس دارد. در اینجا برای یک زن مهم نیست که همسرش از نظر قانونی و شرعی همسر داشته ب

اشد یا غیر قاونی و در کل مخالف این موضوع است. حتی اگر با فردی بدون حقوق شرعی باشد برای همسر از نظر اجتماعی و اقتصادی پذیرفته شده تر است چون او می تواند از خودش دفاع کند.

در ازدواج مجدد یا موقت انگشت اتهام به سمت زن است که خلا در روابط آنها وجود دارد اما اگر مردی به دنبال دوست‌دختر باشد مرد هوس‌بازی است. برای همین یک دفاع کاذب زنانه درباره این موضوع وجود دارد و وقتی حقوق مساوی مطرح می شود زنان هم خیانت را حق خود می دانند. دراین صورت خیانت زنانه جدی تر است. از سوی دیگر گاهی تمایل جنسی به حدی زیاد می شود که تبدیل به یک ولع جنسی است و این یک بیماری است و سبب خیانت می شود. این افراد مانند کسی که طلب آب دارد آنقدر آب می خورند تا می میرند. کسی که ولع جنسی دارد تا این حد پیش می رود که به تنوع طلبی جنسی می رسد و این به روابط نامشروع دامن می زند.
اما آقای دکتر گفتند که جامعه روابط جنسی را نفی کرده که من مخالف این موضوع هستم چون ما موضوع اخلاق جنسی و آداب جنسی را داریم و حتی در کتابهای کهن دینی هم آورده شده است. متاسفانه ما عدم تربیت جنسی در کشور داریم یعنی مدیریت غریزه جنسی برای زن و مرد نداریم. در دو دهه اخیر یکی از نیازهای کاذب در جامعه تحصیل به جای ازدواج است. اول نیاز به شغل و تحصیل و بعد از چند مرحله در مراحل هفتم ازدواج است. درحالیکه ازدواج یک رابطه سالم است. در این شرایط ما دچار آسیبهای جنسی نادرست می شویم.به نظر می رسد ترویج عشق به جای هوس را می توان عام ترین دلیل اجتماعی خیانت خانوادگی دانست. جایگزینی هوس به جای عشق موردی است که آنرا از طرق مختلف از قبیل رسانه های دیداری، شنیداری و مکتوب ترویج می دهند. به این مفهوم که کالای تقلبی هوس را به جای عشق عرضه می کنند و افراد مجرد و متاهل گمان می کنند که باید عشق را به هر قیمتی که شده در زندگیشان پیدا کند و بابت آن از همه سرمایه های هویتی زندگیشان بگذرند.

خیانت

کاربران ما به موضع اقتصاد بسیار تاکید داشتند. آنها می گویند وقتی به خاطر مسائل مالی مرد مجبور است که ساعتها کار کند، در خانه نمی تواند توجه کافی به همسرش داشته باشد و همین موجب آزردگی و خیانت زن می شود. این شرایط بعضا برای مردان هم اتفاق می افتد. از سوی دیگر مرد هم اوقات فراغتش را در جای دیگری پر می

کند. به نظر شما مسائل اقتصادی چقدر نقش تعیین کننده ای در این موضوع دارند؟

امید علی احمدی: احساس می کنم جامعه ما به خاطر نهادینه نبودن امور اقتصادی و امور فراغت دچار مشکل شده است. ممکن است به گفته شما مردی زیاد کار کند، از کارش هم راضی نباشد برای همین امور فراغت خوبی هم ندارد. اگر کشورهای دیگر را نگاه کنید حتی کشورهای عقب مانده، فعالیت اقتصادی شدیدتر از کشور ماست، اما اقتصاد ما رانتی و وابسته به نفت است، برای همین تربیت اقتصادی کار کردن نداریم. نه درست کار می کنیم و نه درست تفریح و یک نوع آشفتگی میان این دو حوزه وجود دارد. اگر هم شرایط اقتصادی در یک خانواده زیاد نباشد، احساس سرخوردگی اقتصادی و اجتماعی پیدا می کند. بنابراین فرد دست به خیانت می زند تا به لذت برسد. عوامل میانه هم که به آن در سوال اول اشاره کردم در ساختار خانواده موثر هستند. زیاده خواهی جنسی که به آن شاره شد،باید در درون خانواده جواب بگیرد اما در آن ظرفی که برای خانواده سنتی تعریف کردیم، خانواده کشش پاسخگویی به تنوع خواهی جنسی را ندارد.در خانواده غربی هم همینطور است.بنابراین خانواده با یک بار شدیدی مواجه است که اگر نهادهای اجتماعی دیگر تحمیل کردند و شرایط فراغت و اقتصاد به فرد جواب درست می داد اینگونه نمی شد.

نیلچی زاده: اما به نظر من مسائل اقتصادی در این موضوع تاثیری ندارد. متاسفانه گروهی هستند که زیاده خواه هستند و خیلی پول زیاد می خواهند، اگر تمام ساعت روز کار کنند رضایت از زندگی ندارند،بنابراین این گروه کاملا جدا هستند. متاسفانه مفهوم خوشبختی هم تغییر کرده است و اکنون تعریف واضحی ندارند. مسائل اقتصادی در گروهی که پول اهمیت می دهند تاثیرگذار است و می تواند عامل تعیین کننده برای خیانت باشد اما گروه جوان ما به سراغ تحصیلات می روند و به جاه طلبی علمی توجه دارند نه پول. توجه داشته باشید که افرادی متاهل دانشجویی هستند که ممکن است به خاطر خستگی علمی این مشکل را داشته باشد و نتوانند به مسائل جنسی پاسخ دهند پس خیلی به اقتصاد باز نمی گردد. بنابراین اقتصاد نشانه است نه علت. شما به ماشین و لوازم خوب اشاره می کنید اما ما یکسری نیازهای واجب داریم و یکسری نیازهای ثانویه. نباید به دنبال ظواهر خوشبختی رفت. در فرهنگ اروپایی استفاده کردن از دوچرخه برای کسی بد نیست اما در کشور ما چرا. مفهوم بدبختی و خوشبختی ما را به زیاده خواهی اقتصادی می رساند. اگر یک رابطه مستقیم میان اقتصاد و خیانت باشد پس خیانت زناشویی در کسانی که موقعیت اقتصادی برتر دارند به نظر شما کم است یا زیاد؟

ما در مورد قشر متوسط صحبت می کنیم که خیانت به خاطر مسائل اقتصادی در میانشان زیاد است اما یک فرد پولدار ممکن است تربیت جنسی نشده باشد.

نیلچی زاده: قشر متوسط بودن مهم است یا اقتصاد. اگر اقتصاد موثر باشد قشر بالا و پایین ندارد مانند نور خورشید. مسائل اقتصادی مولتی فکتوریال است یعنی مسائل اقتصادی می تواند در بعضی از گروهها موجب خیانت شود. من اقتصاد را شعبه ای از فرهنگ می دانم نه در مقابل آن، اقتصاد بخشی از آن است و این تضاد واقعی نیست.

البته اقتصاد و فرهنگی به موازات هم حرکت می کنند. آقای دکتر نظر شما دراین باره چیست؟

امید علی احمدی: مصرف گرایی این دو واژه را به هم نزدیک می کند. جامعه ما به شدت مصرفی است و در رسانه ملی هم بر این موضع تاکید می شود. در زندگی روزمره هم به دنبال منابع اقتصادی هستیم و عمده استراتژی زندگی متاسفانه اقتصادی است. سعدی می گوید: “مال از بهر آسایش عمر ست نه عمر از بهر گرد کردن مال”، اما باید این موضوع را امروزی کرد. الان مصرف گرایی ترویج شده و قسمتی از زندگی که گرایش به معنویت و تعالی خویشتن است از بین رفته است. بنابراین مردم مهمترین ناکامی را اقتصادی می دانند و حدی برای آن مشخص نیست. فاصله زندگی ها زیاد است و همین باعث سرخوردگی و ناکامی می شود. به قول روان شناسان در شرایط ناکامی فرد به دنبال جایگزینی است و به خیانت و زیاده خواهی جنسی می رود. بنابراین اقتصاد اینگونه در خیانت مطرح است. البته توانایی فرد در کنترل خویشتن هم موثر است که به سبک و تربیت او باز می گردد. البته ممکن است فرد تجربه ای در کودکی داشته باشد که در خیانت موثر باشد و از هنجارها و عرف گذر کند. در کل به نظر من خیانت در همه طبقات اقتصادی وجود دارد و امکان بازگشت به زندگی سنتی وجود ندارد چون تعریف از جنسیت دگرگون شده است.

به موضوع خانواده و تربیت جنسی اشاره شد. به نظر شما چقدر خانواده و نهادهای آموزشی ما به تربیت جنسی افراد کمک می کنند؟

امید علی احمدی: نهادهای تربیتی ما آموزش، خانواده و همسالان هستند اما در تربیت جنسی که ما انتظار داریم چیزی به بچه ها نمی آموزند وحتی تربیت نادرست هم می کنند.در ادبیات و افسانه های قدیمی ما تربیت جنسی به طور غیر علنی مشخص بود و جوان با تاخیر افتادن تربیت جنسی آشنا می شد.در واقع یک امیداورای داشت که در آینده به صورت مناسب این نیاز را تامین می کند اما در جامعه ما امکان پاسخگویی به نیازهای جنسی وجود ندارد. کودک ۱۲ ساله با با توجه به بلوغ زودرس با نیازهای جنسی مواجه می شود اما در مدرسه، گروه همسالان و خانواده پاسخ و آموزش داده نمی شود. کنترل گروه های دیگر که در نظام سنی گذشته مانند مناسبات دوستی، خویشاوندی و همسایگی هم که روابط افراد را کنترل می کرد، با شهری شدن از بین رفته اند. در خانواده جدید کم کم افراد اینگونه تربیت می شوند که یک رابطه قبل از ازدواج وجود داشته باشند. در این شرایط عملا فضا برای خیانت بیشتر است .الان فرد تصور می کند اگر نیاز جنسی او تامین نشد می تواند از راه دیگر اقدام کند و یک شریک عاطفی دیگری پیدا کند. در جامعه سنتی، فرد به راحتی به درآمد بالای اقتصادی نمی رسد اما در جامعه امروز جوان هایی هستند که یکباره درآمد بالایی دارند و چون تربیت نشدند برای شرایط جدید آماده نیستند. بنابراین امکان خیانت وجود دارد که از عوامل فردی است.

چگونه می توان این فرهنگ را اصلاح کرد تا نسل آینده مشکلی در این زمینه نداشته باشد؟

نیلچی زاده: اینجا دو موضوع داریم. دین و روان شناسی چون دو معنای متفاوت دارد.من قائل نیستم برای رسیدن به طهارت در خانواده نیاز به بازگشت داریم چون مثبت نیست اما باید به اصالتها بازگشت. دین اسلام دین خاتمیت است و بخش اصلی دین ما همین موضوع است. ما باید نیازهای خودمان را از دین بخواهیم تا دین عرضه کند چون پاسخگو است. در دنیای مدرن آموزش متناسب با دین یک نیاز جدی است، در دستور علوی داریم که فرزندان خودتان را متناسب با همان زمان تربیت کنید. ما تکنولوژی هایی داریم که باید با دین تطبیق دهیم و باید اخلاق را در دنیای مجازی آموزش دهیم. باید فرد را تربیت کنیم تا در تمام زمینه ها خلاق باشد ودر فضای عمومی هم به همین صورت است. فرزندسالاری و ابزاری که متضاد هم هستند در جامعه ما وجود دارند. اگر می خواهیم به سمت موقعیت برتر برویم باید مشکلات را حل کنیم. البته نظارت اجتماعی هم مهم است که ما در فرهنگ دینی نظارت پنهان از سوی خدا را هم داریم که فرد را می تواند مدیریت کند. به نظر من نیازی جدی به بازگشت معنویت داریم. در کشورما سالهاست که مراسم اعتکاف داریم و تعداد جوانان هر سال بیشتر می شود، چون بازگشت به خویشتن حس می شود و افراد به عنوان پناه‌گاه خدا را می بینند. فرهنگ رسانه ای هم باید اصلاح شود و سلامت جامعه را دوباره مطرح کنند. نسل آینده وقتی بهتر خواهد بود که پدر و مادر خوبی داشته باشند پس اول باید ریشه را اصلاح کرد.

امید علی احمدی: در دنیای امروز فرد با تجریباتی آشنا می شود که قبلا شناختی نسبت به آنها نداشته و برای او جدید هستند. نوجوانی که تا دبیرستان با هیچ جنس مخالف مواجه نبود، در دانشگاه یا در فضای کاری با جنس مخالف آشنا می شود. به نظر من شرایط اجتماعی ایجاد کننده یک سری شرایط هستند و جامعه باید بپذیرد که می خواهد این تجربه شکل بگیرد یا نه، یا اینکه شناخت از جنس دیگر را چگونه باید به وجود آورد. باید یک تغییری در این فضای اجتماعی به صورت نظام‌مند به وجود آید و گریزی از این آموزش نیست. من تصور می کنم تاکید بر تفکیک جنسیتی یکی از عوامل گسترش روابط جنسی نامشروع است و فرد نمی تواند خودش را کنترل کند چون آموزش تذهیب نفس ندیده است. پس باید پرورش اجتماعی در فرد شکل گیرد و فقط با آموزش اخلاقی امکانپذیر نیست.

خانم نیلچی زاده، به نظر شما هم تفیکیک جنسیتی می تواند تاثیر گذار باشد؟

نیلچی زاده: من مخالفم. این مشکلات در دانشگاه تک جنسیتی یا تفکیک شده نیست. اگر اختلاط بین دو جنس تربیت نشده باشد این مشکلات به وجود می آید. گاهی ممکن است در یک اردوی دانشگاهی مشکلاتی پیش آید چون تربیت جنسی انجام نشده و اختلاط بی مورد انجام شده است .تفکیک به طور مطلق نه امکان دارد و نه در کشور ما و جود دارد. البته از نظر علمی پذیرفته شده که در فضاهای تفکیکی برای افراد فرصتهای بیشتری به وجود می آید. به نظر من پرهیز کردن از اختلاط بی مورد درست است گاهی ضرورتی ندارد در محیط کار یا درسی اختلاط باشد.

خیانت

به نظر شما ارتباط قبل از ازدواج می تواند در روابط بعد از ازدواج تاثیر بگذارد و فرد در صورت مشکل روابطش را با قبل مقایسه کند و دست به خیانت بزند؟

امید علی احمدی: به نظر من گریزی از ارتباط قبل از ازدواج نیست. اما همیشه امکان ازدواج در رابطه دوستی وجود ندارد. اینکه فرد تصور می کند می تواند با کسی ازدواج کند که با کسی دوست نبوده امکان پذیر نیست. باید نگاه به این موضوع تغییر کند. نباید در سیاستهای اجتماعی و فرهنگی همیشه دولت نقش داشته باشد مانند پدر و مادر که گمان می کند همه راهها را بلد است. ما پذیرفتیم که در طول این سالها دخالت دولت در همه امور موفقیت آمیز نبوده و دولت نمی تواند در تمام زمینه ها دخالت کند. باید رشد اخلاقی را در جامعه گسترش دهیم که با پروش عقل و خردگرایی همراه است تا افراد تصمیم درست بگیرند. مردم باید پرورش پیدا کنند و قدرت تصمیم گیری درست داشته باشند تا اخلاقی ترین راه را انتخاب کنند، یعنی به عقل و خردورزی انسان اعتماد داشته باشیم. مدیریت ساختارمند هم مهم است. باید شرایط را برای ازدواج فراهم کنیم و نیازهای اقتصادی را فراهم کنیم در این صورت نهادها ساختارمند هستند و فرد عاقل است و دیگر نباید نگران بود.اگر الان مهمترین هنجار ایران که وفاداری در خانواده بود خدشه دار شده باید مراقب بود که سایر بخشها دچار خدشه نشوند.

نیلچی زاده: من هم بر روی تربیت دینی تاکید دارم. اما باید نهادهای درستی داشته باشیم. ما الان بحث سایتهای همسریابی را داریم اما هنوز از وزارت کشور مجوز ندارند و تکلیف آنها مشخص نیست، پس باید نهادها ساختارمند باشند. ما دچار غفلت عمومی اجتماعی هستیم که در مورد اوقات فراغت و شغل وجود دارد.

به نظر شما ارتباط و دوستی در سایتهای مجازی هم خیانت محسوب می شود؟

نیلچی زاده: ما در بحث اخلاق جنسی تله سکس و تصویر جنسی داریم اما بعضی، روابط نامشروع را فیزیکی می دانند. به هرحال از اولین نقطه ای که فرد قصد ایجاد جذابیت جنسی را فراهم می کند روابط نامشروع را شروع کرده است. امروز افراد نوع محرکهای جنسی که از نظر گوش و چشم دریافت می کنند صدها برابر شده و برای همین امکان خیانت جنسی در این سایتها هم وجود دارد.

احمدی:وقتی فردی عمدا سعی می کند فردی را جایگزین همسر خود کند حالا با یک گفت گوی ساده یا از طریق تصاویر، در فضای مجازی آغاز خیانت است و می تواند تداوم پیدا کند.

حالا به نظر شما چاره خیانت طلاق است یا اینکه می توان به دنبال راه حل دیگری هم بود؟

امید علی احمدی: اولین راه حقوقی طلاق است. اما قظعا اگر با نگاه سهل تری نگاه شود و فرد بداند که در این اتفاق موثر بوده ممکن است نگاه طرد کنار برود. اگر قابل رفع کردن باشد به نظر می رسد امکان بازگشت و شروع مجدد وجود دارد اما اگر صادقانه متوجه شدند این امکان وجود ندارد طلاق بهتر است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 0:58  توسط امید علی احمدی  | 

كتاب ماه علوم اجتماعي

ماهنامه تخصصي اطلاع رساني و نقد و بررسي كتاب- اجتماعي به زبان فارسي، انگليسي

سال هفدهم، شماره 64 (پياپي 166)، تير 1392

مقاله ها به صورت پی دی اف در سایت کتاب ماه  وجود دارد. 

تحولات گفتماني خانواده امروز و چالش هاي فرارو
اميد علي احمدي صص 2-3
وضعيت مطالعات خانواده در ايران
اميد علي احمدي،باقر ساروخاني،محمدرضا رسولي صص 4-11
تهديدهاي خانواده و تقابل سنت و مدرنيسم
اميد علي احمدي،ناصر پوررضا كريم سرا صص 12-21
زنان شاغل، مردان خانه دار
صالح زماني صص 22-24
تحولات معاصر خانواده در شهر تهران
عاليه شكربيگي صص 25-27
كودك آزاري: از علت شناسي تا پاسخ دهي
طاهره عيدي زاده صص 28-31
نگرش نوين به تحول ارزش هاي خانوادگي در ايران
محمدمهدي لبيبي صص 32-37
خانواده و تلويزيون
تژا ميرفخرايي صص 38-45
جامعه شناسي مهارتي خانواده
اميد علي احمدي صص 46-47
نظريه پردازي در مطالعات خانواده، بايدها و چالش ها
عاليه شكربيگي صص 48-55
حقوق زن و خانواده
سارا نظرقزوينيان صص 56-57
بازنمايي نقش زن در خانواده
مريم مرادي صص 58-61
جامعه شناسي مسائل اجتماعي
مسلم اريحي صص 62-65
جامعه شناسي علم
اسماعيل قديمي صص 66-69
جامعه شناسي پيري و پيرشدگي
علي روشنايي صص 70-72
وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري
زهرا شاه شوازي صص 73-75
جنگ واقعي در فضاي مجازي
زهرا مرتضوي صص 76-80
رسانه هاي جديد و سياست
علي يعقوبي صص 81-83
بازنمايي تحكيم روابط زناشويي در سينماي دهه سوم انقلاب اسلامي
سيدرضا نقيب السادات،مينا صابري صص 84-90
بيست و چهارمين دوره جايزه كتاب فصل
مسعود بهزادي صص 91-95
كتاب نگاه كاربردي به دانش رسانه و ارتباطات منتشر شد ص 96
رونمايي از پنج كتاب با موضوع ارتباطات و روابط عمومي در هفته روابط عمومي صص 97-98
پيشخوان
سحر برين خو صص 99-101
تاريخ انتشار: 18/4/92
تلفن: 66499930 (021)

تاريخ درج در سايت: 19/4/92
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 5
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 1:51  توسط امید علی احمدی  | 

بحران اقتصادی و مدیریت خانواده

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

خانواده را می توان سازمانی نیمه رسمی تلقی کرد که مثل هر نظام اجتماعی دیگر ۴ بعد اصلی یا ۴ وظیفه اصلی دارد؛ وظیفه اقتصادی، وظیفه سیاسی، وظیفه اجتماعی و وظیفه فرهنگی. سازمان یافتگی خانواده برای انجام این وظایف باعث پایداری خانواده و هر نظام اجتماعی دیگر می شود. آنچه به خانواده انرژی لازم برای بقا می دهد، اقتصاد است. اقتصاد حکم تامین انرژی را برای سازمان دارد. البته ناگفته پیداست که بدون ۳ بعد دیگر، حتی اگر خانواده بسیار مرفه باشد، نمی تواند با بی نظمی فقدان ارتباط ها و انسجام لازم و الگوهای فرهنگی مورد توافق اعضای خانواده زندگی کند یا به سامان باشد. اقتصاد خانواده دو بعد لازم و مکمل دارد؛ اول، فعالیتی اقتصادی است که در رابطه با نهادهای اقتصادی در جامعه و خارج از خانه شکل می گیرد و به وسیله شغل و کار شناخته می شود. در جامعه کشاورزی هم همین فعالیت در درون خانواده شکل می گیرد.

دوم، کارخانگی است و منظور از کار خانگی مجموعه ای از تولیدهای کالا و خدمات است که به ازای انجام آن دستمزد پرداخت نمی شود. این نوع فعالیت از بچه داری تا پخت غذا و مهمانداری، نگهداری از بیمار و سالمندان و ... را شامل می شود. عمده ترین تفاوت خانواده سنتی و مدرن این است که در خانواده مدرن، کار خانگی به سازمان های دیگری مثل شیرخوارگاه، مدرسه، رستوران، هتل، بیمارستان و خانه سالمندان سپرده شده و خانواده به دلیل اشتغال مرد و زن و کاهش ارتباط با شبکه خویشاوندی، قادر به تولید قابل توجه کار خانگی نیست. اما آنچه در عمل روی داده است، با تصویری که از اقتصاد خانواده مدرن ارائه کردیم، فاصله بسیار زیادی دارد. آنچه عملا اتفاق افتاده، این است که هنوز هم قسمت قابل توجهی از کارخانگی بی اجر و مواجب را زنان در خانه انجام می دهند. این موضوع حتی در جوامع غربی هم صادق است کمااینکه براساس نتایج بررسی ها، زنان شاغل در کشور های غربی گاه تا ۷۲ ساعت در هفته کار می کنند که بخش عمده آن کار خانگی است. در ایران به دلیل ناکارآمدی سازمان های جوارخانواده مثل شیرخوارگاه، مدرسه، رستوران و بیمارستان، قسمت اعظم این وظیفه بر دوش خانواده نحیف امروزی گذاشته شده که در بیشتر مواقع تاب و تحمل انجام این وظایف را ندارد. به این ترتیب خانواده ایرانی جورکش ناتوانی سازمان های اجتماعی است. خانواده در طول زندگی خود وظایف اقتصادی گوناگونی دارد.

برخی از این وظایف به این قرار است؛ تامین اجاره مسکن و خورد و خوراک، تامین امکانات مراقبت از کودک، تامین نیازهای آموزشی، خرید مسکن بزرگ تر، تامین امکانات اوقات فراغت، ایجاد امکان تحصیلات دانشگاهی و آماده کردن فرزندان برای ترک منزل و...، بنابراین وظایف اقتصادی خانواده در طول حیاتش ثابت نیست و با گذر زمان تغییر می کند. در مرحله ای که بزرگ ترین فرزند به سن جوانی پا می گذارد، خانواده ایرانی با اوج نیازمندی های اقتصادی خود مواجه می شود و در اینجاست که فشار بیشتری به پدر و مادر برای تامین درآمد و مدیریت مخارج خانواده وارد می شود. به همه این موارد باید تاثیر بحران های اقتصادی را اضافه کرد. در دوره های بحران که معمولا با کاهش قدرت خرید خانواده و افزایش حجم مطالبات فرزندان همراه است، مدیریت اقتصادی خانواده با همکاری زوج و فرزندان امکان پذیر خواهدبود. در غیر این صورت این بحران به تدریج به بحران های روانی و بروز اختلاف های دیگر در خانواده منجر خواهدشد. در این مرحله خانواده به ساخت سنتی خود نزدیک می شود؛ پدر به سمت کسب درآمد بیشتر می رود و مادر به سمت در مرکزیت عاطفی خانواده قرارگرفتن. از آنجا که اقتصاد ضامن بقای خانواده است، عمدتا سایر جنبه های زندگی خانواده فدای بعد اقتصادی آن می شود. این مهم ترین خطر برای خانواده امروزی است. در حالی که خانواده با ۴ چرخ اقتصاد، مدیریت، روابط مستحکم و فرهنگ می تواند حرکت کند، عمده

هم و غم خود را صرف یکی از این چرخ ها می کند و عملا دچار عدم توازن می شود و حرکت رو به جلوی آن کند یا متوقف خواهد شد. یک خانواده سالم و مستحکم، به توانایی اقتصادی کافی، پس انداز و مهارت های لازم برای هزینه کردن و مصرف نیازمند است. تمام خانواده هایی که پایدار باقی می مانند، به یقین به صورت خودآموخته و به تجربه این مهارت ها را کسب کرده اند.

هفته نامه سلامت

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:36  توسط امید علی احمدی  | 

قليان مي‌کشم پس هستم!

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس

عضو هيات علمي‌دانشگاه آزاد اسلامي

گرايش دختران جامعه ما به مصرف يا استعمال قليان به راحتي در فضاهاي عمومي قابل مشاهده است. اگرچه زنان مسن و پير در گذشته‌هاي نه‌چندان دور در شهرهاي سنتي و روستاها به قليان گرايش داشته‌اند و اين پديده‌اي بسيار مرسوم بود. البته در آن دوران دختران يا اجازه استفاده نداشتند يا تمايلي به آن نشان نمي‌دادند اما امروز چه شده است كه اين گرايش را مي‌توانيم در گروه رو به ازديادي از دختران مشاهده کنيم؟ براي پاسخ دادن به اين سوال بايد استعمال قليان را با چند مفهوم جامعه‌شناسانه تحليل کنيم. قبل از هر توضيحي يادآوري اين نکته لازم است که اين توضيحات براي مشروعيت‌بخشيدن و تغيير نگرش به اين موضوع که قليان کشيدن آثار جبران‌ناپذير جسماني بر مصرف‌کنندگان آن به‌خصوص دختران به دليل شرايط جسماني آنها و محدوديت بيشتر در حركت‌هاي ورزشي دارد،نيست.

کشيدن قليان به مثابه تمايز:

در جامعه‌شناسي مصرف، يکي از کارکردهاي اجتماعي و مهم مصرف، ابزار تمايز است. معناي اين جمله اين است که بسياري از مصرف‌کنندگان براي نشان‌دادن تمايز خود با ديگران، به‌نوعي خاص از مصرف روي مي‌آورند؛ مثلا خريد خودروهاي گران‌قيمت فقط به دليل کارايي ببيشتر آنها نيست زيرا اگر بهره‌وري در مصرف و نسبت سود و زيان در ميان باشد، بسياري از خودرو‌هاي ارزان‌تر مي‌توانند کارکردهاي موردنظر را تامين کنند اما فرد با خريد خودروي گران موقعيت طبقاتي و منش و رويکرد خود به زندگي و حتي سبک زندگي‌اش را نشان مي‌دهد. مصرف قليان به‌وسيله دختران جوان، ابزاري براي متمايزکردن خود از ساير دختران است. يقينا اين نوع دختران با کساني مي‌توانند حشر و نشر داشته باشند يا در ازدواج کساني را مي‌پذيرند که با اين شکل زندگي و نگاه به آن مخالفتي نداشته باشند.

قليان به مثابه گرايش به تغيير معناي جنسيت:

در سال‌هاي اخير معناي جنسيت دچار تحول شده است و برخي از امور که پيش از اين صرفا مردانه بودند، در دنياي زنانه نيز وارد شده‌اند. مصرف قليان که پيش از اين مردانه تلقي مي‌شد، اکنون به‌وسيله زناني که معناي سنتي از مردانه و زنانه را نمي‌پذيرند و با مصرف قليان، نگاه خود به اين موضوع را معرفي مي‌کنند، رواج يافته است. اين مصرف در کنار سيگاركشيدن، استفاده از واژه‌هاي مردانه، تعريف کردن جوک‌هاي مردانه و بسياري امور ديگر به‌وسيله دختراني که خود يک گفتمان را در جامعه ايران نمايندگي مي‌کنند، مي‌تواند نشانه‌اي از تغييرات گفتماني در جامعه ايران تلقي شود.

قليان به مثابه نماد فاصله از هنجارهاي رسمي:

هنجارهاي رسمي با مصرف قليان، آن هم به‌وسيله دختران، قطعا مخالف است و اين مخالفت خود را با وضع مقرراتي براي جلوگيري از مصرف قليان به‌وسيله دختران نشان داده است. سوال اينجاست که آيا اين مخالفت، خود دليل اين توجه و رغبت بيشتر دختران به مصرف قليان نيست؟ کافي است در نظر بگيريم که بسياري از دختران طبقه متوسط و بالا يا دختران طبقه متوسط پايين که مي‌خواهند جايگاهي بالاتر درجامعه داشته باشند يا حداقل به آن منتسب شوند، نه تنها در اين مصرف بلکه در مصرف پوشاک و لوازم آرايشي و مصارف فرهنگي ديگر هم برخلاف معيارها و هنجارهاي موجود عمل مي‌کنند. آيا اين همخواني تصادفي است يا نشان از نوعي نگرش و گفتمان متفاوت دارد؟

قليان به مثابه ابزار تخدير و تفريح:

در نبود شيوه‌هاي سازمان‌يافته و نهادين گذران اوقات فراغت و اطفاي ميل شديد به بازي که در همه نوع بشر وجود دارد، کشيدن قليان نوعي گذران وقت و تخدير است براي جواني که راهي از قبل انتخاب‌شده و سازمان‌يافته براي صرف وقت خود ندارد. در اين معنا، کشيدن قليان از بسياري از عوامل تبعيت مي‌کند که در مصرف سيگار، ترياک يا ساير مواد مخدر به‌عنوان عوامل موثر وجود دارد. در جامعه‌شناسي و روان‌شناسي هرگونه صدمه به خود نوعي پرخاشگري تلقي مي‌شود که از نوعي ناکامي مايه مي‌گيرد و جا دارد که عوامل عمده ناکامي جوانان و به‌خصوص دختران شناخته شود. در اين صورت مي‌توان با دستکاري اين عوامل، بر ميزان تمايل دختران به مصرف قليان هم تاثير گذاشت. به دنبال آنچه گفته شد، مي‌توان اين نکته را هم اضافه کرد که معناي تفريح در ايران همواره با نوعي گريزهنجاري همراه بوده است. شايد اين تصور از آنجا ناشي شده است که فرهنگ رسمي با تفريح مخالف است بنابراين مخالفت‌هاي رسمي با کشيدن قليان به غلط تعبير به مخالفت با تفريح شده است.

قليان به‌عنوان تقليد از بزرگ‌ترها:

کشيدن قليان به‌وسيله دختران هنگامي بيشتر مي‌شود که بزرگ‌ترها در خانواده از جمله برادران بزرگ‌تر، خواهران بزرگ‌تر يا حتي والدين و فراتر از خانواده در جمع دوستان، مخالفتي با آن نمي‌كنند. بر اين اساس، دختران ابتدا با افراد ديگري که از آنها الگو مي‌گيرند، به کشيدن قليان روي مي‌آورند و سپس به دلايل مختلف به آن ادامه مي‌دهند. از اين جهت تا عزم جدي در نسل بزرگ‌تر جامعه براي مقابله با آن وجود نداشته باشد، کشيدن قليان با همه کنترل‌هاي رسمي ادامه خواهد يافت. اين موضوع در کنار نبود الگوهاي بسيار موفق و متمايز که نوجوانان را يا بهتر بگوييم طيف بزرگ‌تري از نوجوانان را به خود جلب کند، عامل ديگري است که از آن غفلت شده است. در مجموع و در يک نگاه کلي، آنچه بيش از همه تفريح‌ها را در ايران ناسالم کرده است، نبود امکانات و رويه‌هاي نهادين براي تعريف قابل‌قبول از فراغت است. مدارس در جامعه ما هرگز نتوانسته‌اند طريق درست استفاده از وقت را به فرزندان اين جامعه آموزش دهند. کتاب خواندن و ورزش به‌عنوان دو امر ضروري در حيات بشر امروز در جامعه ما جدي گرفته نشده است. بخش بزرگي از وقتي که بايد صرف خواندن و ورزش شود، صرف تفريح‌هاي ناسالم مي‌شود. در يک برنامه بلندمدت براي حداقل 2 نسل بايد شرايطي را مهيا کرد که ورزش و خواندن جزو امتيازات فرد در جامعه باشد و در عين حال تمام امکانات لازم براي اين سختگيري فرهنگي فراهم باشد. پس از آن طبعا تحولي در نوع نگاه به زندگي، فراغت و تفريح پديد خواهد آمد. البته براي اين تغيير ساختاري بايد تحولاتي جدي در برخي نهادهاي اجتماعي و تربيتي روي دهد که مستلزم سرمايه‌گذاري و مداومت فراوان است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:28  توسط امید علی احمدی  | 


دکتر اميد علي احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي‌ دانشگاه آزاد اسلامي

امروزه از جايگاه سنتي پدران در خانواده‌هاي جديد خبري نيست و تصوير خانواده پدرسالار کم‌کم محو مي‌شود. خانواده‌هايي که پدر در آنها تصميم‌گيرنده اصلي بود و جايگاه بي‌رقيبي داشت. حرفش حرف اول و آخر خانواده بود و به عبارتي «دوتا» نمي‌شد. او مالک خانواده، هنجارگذار، حافظ خانواده، مدير خانواده و پل ارتباطي خانواده با بيرون بود.

وظايف پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده به شدت تفکيک شده بود و هرگز قابل آوردن چون و چرا نبود. مادر، همسر و فرزندان تابع مرد بودند و از سر لطف او مي‌زيستند و برخوردار مي‌شدند. پدر در خانواده مطلق‌العنان بود و در آن فضاي خانوادگي بود که سعدي مي‌گفت نبايد صداي زن از آن به گوش برسد:

در خرمي بر سرايي ببند


که بانگ زن از وي برآيد بلند





در آن فضاي خانوادگي بود که مردان ابتدا سر سفره مي‌نشستند و مي‌خوردند و اگر غذايي مي‌ماند، زنان و بچه‌ها مي‌خوردند اما در 3-2 دهه اخير با سرعتي تعجب‌برانگيز، جايگاه مردان در خانواده تغيير کرد؛ به‌گونه‌اي که پدران اکنون در خانواده‌هاي جديد بخشي از جايگاه خود را به مادران سپرده‌اند و اينک در خانواده تصميم‌گيرنده اصلي زنان و مادران‌اند. مادران يا همسران درباره طريقه هزينه‌کرد خانواده تصميم مي‌گيرند، کودکان را راهنمايي مي‌کنند، روابط خانواده را با بيرون خانواده و خانواده پدري خود و شوهرشان تنظيم مي‌کنند، امور فرهنگي خانواده را سروسامان مي‌دهند و به عبارتي کنترل تلويزيون را در دست دارند يا به دست فرزندان سپرده‌اند.

زنان و مادران اين موقعيت را تصادفي کسب نکرده‌اند؛ به عکس، اين موقعيت کاملا نتيجه نحوه حضور و نقش‌آفريني مردان در خانواده است. براساس قوانين روان‌شناسي اجتماعي، مديريت گروه را همواره قدرتمندترين اعضا به دست نمي‌آورند بلکه کساني آن را بر عهده مي‌گيرند که بيشترين سرمايه‌گذاري را براي گروه انجام مي‌دهند. در خانواده، زنان حضور دائمي ‌دارند و مردان حضوري کمرنگ و کم‌تاثير. معمولا خانواده‌هاي جديد از پدرها و همسراني که حضور کافي در خانواده داشته باشند، برخوردار نيستند. مردان يا در جايي دور از خانواده کار مي‌کنند يا آنقدر کار مي‌کنند که براي خانواده وقت کافي ندارند بنابراين مادران که عمده وقت و انرژي خود را براي خانواده و فرزندان?شان اختصاص مي‌دهند، حتي اگر شاغل باشند، طبعا مديريت خانواده را در دست مي‌گيرند. در چنين خانواده‌اي اصولا فرزندان براي پدر اهميتي کمتر از گذشته قائلند، چرا که او را در هيچ‌يک از بزنگاه‌هاي رشد خود نديده‌اند. حضور کمرنگ پدر و پذيرش اين وضعيت به‌وسيله او اگر چه عموميت کامل ندارد، اما بسيار گسترده است.

در اين شرايط ما با پدراني مواجه‌ايم که از موقعيت خود در خانواده يا رفتار کمتر احترام‌آميز فرزندانشان با آنها گلايه دارند و از اين وضعيت ناراضي‌اند اما از آنجا که قادر به تغيير در اين وضعيت نيستند، آن را به نام تجددخواهي و دموکراسي در خانواده تحمل مي‌کنند. طبيعي است اين وضعيت در خانواده‌هاي سنتي، روستايي و عشيره‌اي به اين شدت وجود ندارد اما به‌تدريج آنها را نيز درخواهد نورديد. مادران از اين وضعيت و موقعيت پديد آمده و از بار گران حجم وظايف محول‌شده بر خود، ناراضي‌اند. بخشي از تنش‌هاي خانوادگي بين مردان با همسرانشان نيز مي‌تواند ناشي از اين وضعيت تلقي شود.

نتيجه اين وضعيت چيست؟ فرصت يا تهديد؟ اين وضعيت از اين حيث که براي زنان و فرزندان در خانواده فرصتي براي دخالت در تصميم‌گيري‌ها مي‌دهد و نيز از اين نظر که دخالت در تصميم‌گيري‌ها به معناي آمادگي براي حضور فعال‌تر در جامعه است، فرصت است اما از جنبه‌هاي ديگر تهديدي جدي: نداشتن الگوي مناسب پدري، کندي تصميم‌گيري‌ها و از دست رفتن فرصت‌ها، افزايش تنش‌ها و بحران‌هاي خانوادگي، ازهم‌گسيختگي خانواده، افزايش هزينه‌هاي خانواده، کم‌کردن انگيزه ازدواج در مردان، سستي و کاهش کيفيت رابطه والدين و فرزندان، مسووليت‌ناپذيري فرزندان پسر خانواده‌ها در آينده و کاهش ميل به داشتن فرزند، افزايش احساس نارضايتي مردان از زندگي خانوادگي، افزايش گونه‌هايي تازه از خشونت‌هاي خانوادگي، افزايش فرزندمحوري در خانواده و درنهايت کاهش اهميت خانواده در جامعه.

تحليل چرايي و چگونگي ايجاد اين پيامدها در اين نوشته ممکن نيست اما مقصر اصلي در اين زمينه نهاد اقتصاد است. اين نهاد هنجارهاي خود را بر نهاد خانواده تحميل کرده و ضعف سياست‌گذاري‌هاي خانوادگي نيز بر شدت آن افزوده است. کاهش دائمي‌ تعادل بين خانواده و کار باعث شده است که خانواده به‌تدريج به نفع شرايط اقتصادي کنار بکشد. در اين راه سياست‌گذاري‌هاي خانواده نتوانسته‌اند جلوي تاخت و تاز نهاد اقتصاد بر خانواده را بگيرند. آنکه بيش از همه در اين عرصه مقصر است، شرکت‌ها و سازمان‌هاي اقتصادي‌اند که در هيچ يک از تصميم‌هاي مهم خود وضع خانواده کارکنان را در نظر نمي‌گيرند و بار مشکلات خود را بر خانواده تحميل مي‌کنند. يک نمونه مهم از اين موضوع مهاجرت‌هاي اجباري کارکنان بوده است که باعث مي‌شد فرزندان اين خانواده‌ها توان تطبيق خود با محيط اجتماعي را از دست بدهند.

تنها راه چاره براي برطرف کردن اين مشکل آن است که مردان به خانه بازگردند يا تعادل لازم بين خانواده و کار با نظارت‌ها و حمايت‌هاي دائمي ‌يک سازمان مسوول برقرار شود. در خانواده‌اي که مي‌تواند خانواده معيار تلقي شود، مرد و زن يا يکي از ايشان کار مي‌کند و کل وظايف خانواده بالمناصفه بين آنها توزيع مي‌شود. در اين شرايط کارهاي خانگي ارزشي کمتر از کاري که عموما مردان انجام مي‌دهند و درآمد دارد، نخواهدداشت. مرد و زن يا پدر و مادر با توجه به تاثيري که در زندگي خانواده دارند و ميزان مسووليت‌پذيري ارزيابي مي‌شوند و نه فقط برپايه آنکه کدام‌يک برحسب شرايط موجود به فرزندان نزديک‌ترند.

شرايط کنوني براي مردان و زنان يا پدران و مادران دشوار و براي خانواده ناکارآمد است. فشارهاي اقتصادي، مردان را به توليدکنندگان پول و درآمد و مادران را به کارگران وظايف بي‌اجر خانوادگي تبديل کرده است. مردان در اين شرايط نسبت به خانواده بيگانه‌اند و زنان در خانواده از خود بيگانه؛ يعني از نتيجه کار خود بي‌بهره و ناراضي‌اند. بر اين اساس، رضايت از زندگي خانواده کاهش يافته و اگر اين الگو به‌وسيله فرزندان اين خانواده‌ها تقليد شود، تمايل به داشتن خانواده کمتر خواهدشد.خانواده امروز ايران به دستگاهي هماهنگ‌کننده نياز دارد که آن را با سازمان‌هاي مرتبط با خانواده هماهنگ کند. اين سازمان به عنوان سازماني مستقل بايد به وضعيت خانواده بينديشد و سياست‌هاي آن را نقد و بهترين راه را براي تعادل خانواده و کار پيشنهاد کند.

برخط سلامتیران


+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 13:22  توسط امید علی احمدی  | 

نگاهی به تحولات وضعیت زنان و عوامل مرتبط با آن در دهه های اخیر

ظرفیت واقعی زنان نادیده گرفته می شود

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

 هفته نامه سلامت

یکی از مهم ترین تغییراتی که جامعه ما در ۳ ۲ دهه اخیر تجربه کرده، تغییر در عرصه جنسیت است. برخی این تغییر را مهم ترین تغییر فرهنگی جامعه ما می دانند. منظور از تغییر در عرصه جنسیت، تحولی است که در معنای زنانگی مردانگی به وجود آمده است.

در مقایسه با گذشته، بسیاری از امور که فقط مردانه تلقی می شدند، دیگر فقط مردانه نیستند و اموری که صرفا زنانه تلقی می شدند، دیگر در بسیاری از موارد فقط زنانه نیستند. کافی است به خیابان های شهرهای بزرگ توجه کنیم؛ حضور زنان و دختران در خیابان ها و پشت فرمان خودرو ها، تصدی برخی از مشاغل مردانه به وسیله زنان و پذیرفتن نقش در بسیاری از مشاغل که دیگر صرفا مردانه نیستند، همه از تغییری خبر می دهند که در معنای زنانه روی داده است. از سوی دیگر، امور زنانه مثل خانه داری، نگهداری از فرزندان، آشپزی و... که مردان از انجام آنها رویگردان بودند، امروزه به وسیله بسیاری از مردان طبقه متوسط انجام می شود.

۲ سوال اساسی در این زمینه می تواند مطرح شود؛ علت های اساسی این تغییرات چه بوده اند؟ آیا در مجموع زنان به جایگاه بهتری در مقایسه با گذشته دست یافته اند؟ برای پاسخ به سوال اول لازم است به نقش برخی از عوامل اجتماعی در این زمینه بپردازیم تا به توضیح چرایی این تحول نزدیک شویم.

تحول در ساختار خانواده و اهمیت نظام خویشاوندی: شهرنشینی و دوری از خویشاوندان زمینه ساز تحولی است که در خانواده ها روی داده. با کم شدن اهمیت شبکه خویشاوندی، اعضای خانواده وابستگی بیشتری به هم پیدا می کنند و ضرورت استفاده از تمام ظرفیت های اشتغال و درآمدزایی در خانواده محسوس می شود. وقتی خانواده ضرورتا باید به خود متکی باشد، طبعا همه اعضا برای رفع مشکلات خانواده نقش پیدا می کنند.

گسترش طبقه متوسط شهری پیش از انقلاب و دگرگونی ارزش های اجتماعی: در دهه ۵۰ با تغییرات عمده ای که در وضعیت اقتصادی ایران روی داد، بسیاری از خانواده ها امکان بازبینی وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود را یافتند و پس از دوره ای که مردم ایران وضعیت خود را حتمی و غیرقابل تغییر می دیدند، اکنون می توانستند آرمان های خود را به واقعیت نزدیک کنند. بخشی از این آرمان ها توجه به وضعیت اسفناکی بود که زنان ایرانی در فشار محرومیت ها و محدودیت های اجتماعی احساس می کردند. این آرمان در انقلاب ۵۷ تجلی همه جانبه یافت و گروه بسیار بزرگی از زنان در خانه مانده را به خیابان ها کشید. زنان طبقه متوسط، در این میان بخشی از آرزوهای خود را در انقلاب و بخش دیگر را در تحصیلات عالی جستجو می کردند. تحصیلات عالی اگرچه برای همه زنان اشتغال را در پی نداشت، اما باعث تحول در ایستارها و فلسفه زندگی آنها شد.

گسترش رسانه های گروهی: این عامل پیش و پس از انقلاب باعث تغییر در نگرش های زنان و ایجاد انتظارها و افق های جدید در زندگی آنها شد. دیدن تصاویر زنان در سایر کشورها و عرصه های متنوع زندگی شان، شوق تجربه و جرات ورود به بسیاری از عرصه ها را برای زنان ایجاد می کرد. اگرچه در همه زمینه های اجتماعی زنان برای ورود و به دست آوردن پایگاه های مهم تر با موانعی جدی روبرو بودند. می توان تاثیر دیگری که رسانه ها عمدتا در به وجود آمدن آن نقش داشته اند، در توجه متفاوت با گذشته به بدن و ظاهرآرایی مشاهده کرد. زنان به نسبتی که در مقایسه با معیارهای سنتی تعریف متفاوت از زنانگی در ذهن دارند، برای متمایز شدن از امکاناتی مانند جراحی های زیبایی، لوازم آرایشی و لباس بهره می گیرند. این تغییر را می توان عمومی ترین تغییر در زندگی زنانه در ایران تلقی کرد.

در پاسخ به سوال دوم یعنی جایگاه واقعی زنان ایران در مقایسه با گذشته، می توان به چند نمونه اشاره کرد:

اشتغال زنان: در مقایسه با گذشته اگرچه از حیث تعداد بیشتر است اما از نظر درصد زنان شاغل به کل جمعیت یا نسبت زنان به مردان در مقایسه با چند دهه پیش تحولی جدی نداشته است. یکی از عمده ترین تحولات تاسف آور در این زمینه، فزونی زنان تحصیلکرده خانه دار در مقایسه با گذشته است؛ تاسف از این حیث که از توانایی های به وجود آمده جامعه نتوانسته اند به قدر کافی بهره گیرند اما به یقین خانواده ها و به خصوص فرزندان این خانواده ها از نعمت سواد مادر برخوردار شده اند. زنان شاغل نیز به اندازه مردان نتوانسته اند از نظر کیفیت اشتغال و مشاغل احراز شده، جایگاهی درخور توانایی شان پیدا کنند. گاه نتیجه اشتغال زنان برای خانواده و نه لزوما خودشان، به قدری است که از رمانتیسیسم اشتغال زنان در ایران (ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده) صحبت شده است.

جایگاه سیاسی زنان: با وجود آنکه حضور زنان در عرصه های سیاسی در مقایسه با پیش از انقلاب افزایش یافته و واقعی تر شده است، اما احراز پست های کلیدی و مدیریتی به وسیله آنها همگام با افزایش توانایی شان برای ورود در این عرصه ها نبوده است. علت این امر را می توان در تنوع زنان و محدودیت در سلیقه های پذیرش زنان در عرصه های مختلف و از آن جمله عرصه های سیاسی جستجو کرد.

افزایش آشنایی زنان با حقوق خود و حمایت ناچیز جامعه: همگام با افزایش تحصیلات زنان، افزایش ورود آنها به جامعه و افزایش آگاهی های حقوقی شان، بسیاری از زنان که شرایط خانواده را برای خود ناعادلانه می دانستند، طلاق یا راه زندگی اقتصادی مستقل را پیش گرفته اند. این تمایل و تغییر، همگام با افزایش سازمان ها و ساختارهای حمایتی از زنان نبوده است بنابراین بر زنانی که شرایط خانواده خود را تحمل نکرده اند فشاری دوچندان وارد کرده است.

• افزایش خانواده های زن سرپرست و نگاه منفی جامعه: در سال های اخیر با فزونی تعداد و نسبت زنان سرپرست خانواد مواجهیم. این امر ناشی از افزایش میزان طلاق در جامعه است. از آنجا که اقدام ها و سیاست های تحکیم خانواده در کشور باعث کاهش میزان طلاق نشده، جامعه ناچار است برای حمایت از فرزندان جامعه، از خانواده های تک سرپرست حمایت کند. از دیگر سو، جامعه نگاه خود را به خانواده معیار یعنی خانواده با سرپرست مرد، زن و فرزندان حفظ کرده است.

بنابراین در یک جمله می توان گفت وضعیت زنان دچار تحولات بسیاری شده است اما این تحولات کمتر از ظرفیت های واقعی زنان و همچنین تحولاتی کمتر نهادین ارزیابی می شود. در هر صورت با توجه به آنکه یکی از شاخص های مهم توسعه اجتماعی جوامع انسانی جایگاه اجتماعی زنان در جامعه است، سیاست های اجتماعی و خانواده لازم است تا شرایط واقعی جامعه و زنان را در نظر گیرد و آن را به نحوی اعمال کند که در بلندمدت مصالح کلیه زنان در نظر گرفته شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 23:29  توسط امید علی احمدی  | 

 

هفته نامه سلامت / مینا قدسی

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=57729

● ازدواج خویشاوندی؛ چرا و به چه علت؟

تحلیل جامعه شناسی ازدواج فامیلی

امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

ازدواج با خویشاوندان را می توان گرایش به درون همسری تلقی کرد. درون همسری گرایشی است در انتخاب همسر که فرد همسر خود را از اطرافیان خویشاوند، هم قومیت یا حتی هم محل های خود انتخاب می کند. درون همسری به لحاظ تاریخی به سپیده دم حیات بشر و پیدایش وی مربوط می شود. براساس رای صاحبنظران بزرگ انسان شناسی، با گسترش شیوه مقابل یعنی برون همسری، شرایط برای گسترش فرهنگ فراهم شد زیرا وقتی فرد همسر خود را از قومیت یا شبکه خویشاوندی دیگری برمی گزید، به صورت ارتجالی عناصری از فرهنگ گروه دیگر به فرهنگ مبدا راه می یافت یا شرایط برای مبادلات عام تر یا خاص تر فراهم می شد. مبادله دختران دو قوم با یکدیگر یا مبادله به ازای پدیده های دیگر، از این دست بوده است.

● ازدواج فامیلی و ملاحظات اجتماعی

خویشاوندی اساسا مفهومی اجتماعی است. دلیل این امر آن است که اگر خویشاوندی مفهومی زیست شناختی بود، همواره کسانی که خویشاوند ما محسوب می شوند، از آنچه عملا آنها را خویشاوند تلقی می کنیم، بیشتر بود چراکه هر فرد دارای پدر و مادر و پدر و مادر نیز خود دارای پدر و مادر و آنها هم به همین ترتیب و از آنجا که در هر رده از ایشان چندین فرزند و نوه و نبیره وجود داشته است، عملا تعداد خویشاوندان فرد که به احتمال قوی آنها را نمی شناسد، سر به هزاران می زند؛ احتمالا خطاب کردن هم ایلی ها یا هم ولایتی ها به عنوان عمو، دایی، خاله زاده یا غیر آن هم به همین دلیل در مناطق روستایی و عشایری انجام می شده است.

در جامعه سنتی به دلیل ارتباط های اندک و شبکه های کوچک اجتماعی یا ملاحظات اجتماعی و در نظر گرفتن مصالح اجتماعی، ازدواج خویشاوندی بسیار رایج بوده است. این ازدواج را ازدواج تنظیم شده می نامند و در آن، میزان آشنایی زوج از همدیگر به قدر آشنایی والدین است و عجب اینجاست که به دلیل اشتراک در سنت ها، دختر و پسر در اغلب مواقع برای هم مناسب بودند و سازگاری کافی با هم داشتند زیرا سنت ها همه چیز را پیش بینی کرده و وظایف هر یک در قبال دیگری مشخص بود. آنها به واسطه اشتراک در سنت ها، پیش از آشنایی رو در رو و فیزیکی، عاطفی و اجتماعی، آشنایی فرهنگی داشتند.

این شکل از ازدواج به دلیل گسترش مناسبات اجتماعی، جدا شدن از مکان و موقعیت جغرافیایی و مهاجرت به مناطق دوردست، تنوع یافتن سلایق و علاقه مندی ها و گرایش های فکری و عقیدتی کم کم در جوامع مدرن کاهش یافت تا آنجا که یکی از مختصات روندهای تحول در ازدواج را کاهش ازدواج های خویشاوندی دانسته اند (گیدنز، جامعه شناسی). بازگشت جامعه به ازدواج خویشاوندی را باید به صورت زیر و با در نظر گرفتن چند نکته تحلیل کرد:

● بازگشت به شیوه کهن

این گرایش (اگر بر اساس آمارگیری دقیق از جمعیت ازدواج کرده جامعه تایید شود)، باید به معنی بازگشت موقتی به یک شیوه کهن تلقی شود و نه یک بازگشت و از سرگیری دائمی.

● کاهش سرمایه

مهم ترین دلیل این بازگشت، کاهش سرمایه اجتماعی عام و خاص و به همین سیاق کاهش سطح اعتماد اجتماعی است. در توضیح باید گفت مهم ترین دلایل تاخیر ازدواج یا افزایش سن ازدواج، ناتوانی افراد در اعتماد به کسانی است که در دایره انتخاب و همسرگزینی قرار می گیرند. کاهش سرمایه اجتماعی می تواند به علت های مختلفی اتفاق افتاده باشد. از جمله این علت ها می توان به کم اعتبار شدن سازمان ها و نهادهای رسمی یا بدقولی و بی قاعدگی مناسبات بین این سازمان ها و مردم اشاره کرد بنابراین انتخاب همسر از بین نزدیکان و خویشاوندان به دلیل اعتماد بیشتر افراد به آنهاست.

● جلب حمایت

دلیل دیگر، امکان جلب حمایت اجتماعی خویشاوندان است و خویشاوندان معمولا در شرایط بحرانی خصوصا بحران های اجتماعی و اقتصادی، به نقش و کارکرد سنتی و تاریخی خود برمی گردند. خانواده و خویشاوندان، براساس دیدگاه جامعه شناس شهیر، «دورکیم»، آخرین تکیه گاه افراد و خانواده ها محسوب می شوند.

تا هنگامی که سازمان های حمایتی از جمله سازمان های اقتصادی حامی خانواده، بهزیستی، سازمان های مشاوره ای و بهداشتی و... تقویت نشوند و فردی که در سن ازدواج است، نتواند به آنها اعتماد کند، خویشاوندان مهم ترین تکیه گاه خواهند ماند. شاید این سوال پیش آید که ازدواج خویشاوندی چه مشکلاتی می تواند در پی داشته باشد؟ در این زمینه باید گفت مهم ترین پیامدهای ازدواج خویشاوندی، افزایش احتمال بروز نارسایی های ژنتیکی و گسترش قوم و خویش گرایی است که از جمله مهم ترین موانع توسعه اجتماعی و سیاسی است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 1:1  توسط امید علی احمدی  | 

زیر پوست اعتیاد
حلقه جرم و اعتیاد چگونه شکل می گیرد؟
هفته نامه سلامت ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
زیر پوست اعتیاد

● از تأثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد تا پیامدهای خانوادگی این معضل خانمانسوز

رابطه اعتیاد و خانواده

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

به دو شیوه می توان درباره رابطه اعتیاد و خانواده بحث کرد؛ یکی تاثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد و دیگری پیامدهای خانوادگی اعتیاد. درباره مورد اول یعنی عوامل خانوادگی گرایش به اعتیاد لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

● خانواده می تواند علت یا عامل اصلی گرایش به اعتیاد باشد

این مساله در وضعیتی است که شرایط برای اعتیاد اعضای خانواده مهیا باشد. به علت اعتیاد یک یا هر دو والدین یا عضوی از اعضای خانواده یا خویشاوندان ممکن است فرد در شرایط آموختن و عمل به مصرف موادمخدر قرار گیرد.

● خانواده ممکن است زمینه ساز گرایش به مصرف موادمخدر باشد

در این حالت ما با خانواده ای مواجه هستیم که آگاهانه یا غالبا ناآگاهانه، شرایط را برای اعتیاد فراهم می کند. در این مورد لازم است به چند وضعیت اشاره کنیم:

فقر و وضعیت بد رفاهی: خانواده ممکن است به دلیل فقر یا وضعیت بد رفاهی زمینه مواجهه و زیست در محیط ناسالم را ایجاد کند که در آن احتمال گرایش به اعتیاد افزایش می یابد. بدمسکنی و زندگی در محله های ناسالم از این گونه اند.

شرایط تربیتی: خانواده ممکن است از لحاظ تربیتی شرایط را برای سوءمصرف افراد فراهم کند. خانواده هایی که بچه ها در آنها وابستگی شدید دارند و مهارت های اجتماعی لازم برای زندگی اجتماعی را کسب نمی کنند در معرض خطر اعتیاد قرار می گیرند و به طریق دیگر ممکن است خانواده کشش عاطفی لازم را برای فرد ایجاد نکند و فرد در گریز از خانواده به دامان معتادان کشانده شود.

احساس بیهودگی: خانواده ممکن است از لحاظ شرایط تربیتی، اعتقادی و فلسفه زندگی شوق کافی برای زندگی و تلاش برای معیشت را به کودک نداده باشد. در این صورت کودک در جوانی قادر به ساخت و بازسازی فلسفه زندگی نخواهد بود. احساس بیهودگی یا ناتوانی در تحمل رنج های زندگی، ممکن است فرد را به سوی اعتیاد بکشاند.

روابط سرد: تنک مایگی مناسبت های خانوادگی و خویشاوندی، روابط والد فرزندی، روابط زناشویی، برادر خواهری و... ممکن است احساس بی پناهی، عدم حمایت و افزون بر آن عدم کفایت کنترل و نظارت خانوادگی را در پی داشته و زمینه ساز اعتیاد شود.

● خانواده می تواند به صورت غیرمستقیم در گرایش به اعتیاد موثر باشد

درباره این مطلب می توانیم به نمونه های زیر اشاره کنیم:

دوری از خانواده: افرادی که به دلیل ضرورت های اقتصادی و مانند آن، ممکن است در نقطه ای دور از خانواده زندگی کنند (به چنین خانواده هایی خانواده های دورزی گفته می شود) ممکن است در صورت مساعد بودن سایر زمینه های ذهنی و عینی به اعتیاد روی آورند.

خانواده های از هم گسیخته: افراد و خصوصا مردان طلاق گرفته، مستعد گرایش به اعتیادند اگر نتوانند مناسبت های اجتماعی و عاطفی خود را بازسازی کنند.

● فقر، آسیب زننده تر از اعتیاد

اگر بخواهیم درباره پیامدهای اعتیاد بر خانواده صحبت کنیم می توان به مواردی چند اشاره کرد. ابتدا به نتیجه تحقیقی اشاره می کنم که چند سال پیش در یکی از شهرهای آلوده به اعتیاد انجام داده ام.

برای بررسی آثار اعتیاد بر خانواده ۲ گروه ۲۵۰ عضوی از خانواده هایی که حداقل ۵ سال از ازدواجشان گذشته، صاحب فرزند بوده و از هم پاشیده (طلاق گرفته) نبودند، انتخاب کردیم. به صورتی که گروه نخست دارای سرپرست معتاد و گروه دوم دارای سرپرست سالم بودند. با پرسشنامه ای که در آن حدود ۶۰ متغیر درباره شرایط خانواده و کارکردهای آن مورد پرسش قرار می گرفت، افراد نمونه را مورد بررسی قرار دادیم. پس از محاسبه های آماری مشخص شد خانواده های مورد بررسی تنها در چند زمینه باهم تفاوت جدی داشتند از جمله رضایت از زندگی همسران، روابط خویشاوندی و چند متغیر دیگر. علت آنکه تفاوت زیادی مشاهد نشد این بود که خانواده های انتخاب شده در هر دو گروه را خانواده های فقیر تشکیل می دادند. مهم ترین نتیجه ای که از این تحقیق به دست آمد این بود که فقر بر خانواده از اعتیاد تاثیرگذارتر است و در صورتی که خانواده ای در اثر اعتیاد عضو یا اعضای آن به فقر بیشتری دچار شود، اثر اعتیاد بیشتر و بیشتر خواهد شد. در خانواده های نسبتا متمول، ممکن است آثار اعتیاد از نظر تنوع کمتر باشد و با افزایش دوره اعتیاد و شدت نوع آن آثار مخرب و عمیق آن آشکار شود بنابراین نمی توان درباره اثر اعتیاد برکل خانواده ها به یک صورت سخن گفت. در پاسخ به این سوال باید پرسید در کدام خانواده ها تاثیر اعتیاد سهمگین تر است؟ باید گفت خانواده هایی که از وضعیت رفاهی و اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند، خانواده در مراحل نخستین زندگی(بدو ازدواج یا در مرحله کودکی یا نوجوانی فرزندان) در شرایط خانواده زناشوهری که روابط اندکی با شبکه خویشاوندی دارند، خانواده هایی که مناسبت های اجتماعی زیادی ندارند مثل خانواده های مهاجر، خانواه هایی که به دلیل آسیب های دیگر در معرض فروپاشی هستند و همچنین خانواده هایی که توان گفت وگو بین اعضای آن ناچیز و تفاهم بین آنها کم است. اما در هر حال پیامد های احتمالی اعتیاد برای خانواده را می توان به صورت زیر برشمرد:

● تضعیف سطح رفاهی خانواده

تنزل میزان و کیفیت مناسبت های خانوادگی

تاثیر در شرایط فرهنگی و تربیتی خانواده و انتقال هنجارهای نامناسب به نسل جوان تر

کاهش سطح توانمندی خانواده در مواجهه با مسایل و مشکلاتی که خانواده ممکن است با آنها مواجه شود.

ایجاد و تداوم بی نظمی یا کاهش سطح نظارت های خانوادگی و تنزل سطح کارکردهای خانواده

تسری پذیری اعتیاد به آسیب های دیگرمهم ترین وظیفه خانواده برای حفاظت از اعضا در مقابل اعتیاد، ایجاد سد روانی، اجتماعی، رفاهی و دانشی است. هیچ خانواده ای نباید خود را در مقابل خطر اعتیاد نفودناپذیر بداند و لازم است دانش لازم برای پیشگیری از این آسیب جدی را به دست آورد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 0:28  توسط امید علی احمدی  | 

مرو با دیگری!


موضوع ویژه: خیانت به بهانه جنجال های پیرامون فیلم «من مادر هستم» و فیلم های دیگری که با موضوع خیانت به نمایش درآمدند












مرو با دیگری!











«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم»...

«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم».

این جمله ها گفته سیدعلیرضا سجادپور، مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد، در بهمن ماه سال گذشته است؛ زمانی که برخی عنوان کردند فیلم های بسیاری در جشنواره فجر نمایش داده شده اند که موضوعشان به نوعی با خیانت در ارتباط بوده است. «زندگی خصوصی»، «یه عاشقانه ساده»، «پنهان»، «یکی می خواد باهات حرف بزنه»، «پل چوبی»، «من همسرش هستم»، «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «برف روی کاج ها» آن روزها در فهرست فیلم هایی با مضمون خیانت قرار گرفته بودند و البته کارگردان ها و تهیه کننده ها هرکدام موضوع خیانت را به عنوان موضوع اصلی فیلم رد می کردند. یک سال گذشت و فیلم های جشنواره قبل به نوبت و البته با ممیزی هایی روی پرده رفتند اما این بار پرسروصداترین فیلم، «من مادر هستم» بود و البته هست فیلمی که در صدر پرفروش ترین فیلم ها هم قرار گرفته است.

سروصداها تا آنجا پیش رفت که مخالفان، خواستار لغو اکران فیلم شدند و موافقان از مرگ سینما در صورت بروز این اتفاق گفتند. فریدون جیرانی و غلامرضا موسوی (کارگردان و تهیه کننده فیلم) هم متنی را برای رسانه ها فرستادند مبنی بر اینکه فیلم «من مادر هستم» نه درباره خیانت است، نه درباره زنا و نه نمایش فحشاست؛ فیلم «من مادر هستم» یک فیلم اخلاقی است که یک نوع سبک زندگی را به چالش می کشد.

اما اگر سروصدای مخالفان و موافقان را که هنوز بلند است به کناری بگذاریم، اگر اثبات یا رد اینکه فیلم ها درباره خیانت هستند یا نیستند را هم کنار بگذاریم؛ اگر آمار فروش «من مادر هستم» را هم کنار بگذاریم و قضاوت را هم به عهده شما بگذاریم و روی موضوع «خیانت» تمرکز کنیم، چه می بینیم؟ چه چیزی باعث می شود این کلمه و این موضوع تا این حد حساسیت برانگیز باشد و نه تنها در فرهنگ ایرانی ما، که در کهنه ترین فرهنگ ها و ادبیات درباره آن داستان ها نوشته؛ خوانده و اجرا شده، باشد؟ چه چیزی باعث می?شود هنوز بعد از قرن ها نمایشنامه اتللوی شکسپیر که به قرن ۱۷ میلادی برمی گردد، خوانده، اجرا و دیده می شود؟ اصلا خیانت چیست؟ با زندگی ما چه می کند؟ ریشه های خیانت کجاست؟ آیا نباید آن را به تصویر کشید؟ نباید درباره آن حرف زد؟ آیا در جامعه ما خیانت وجود ندارد و نباید از آن گفت یا وجود دارد و باید گفت؟ اما چگونه؟... و البته سوال های بسیاری که سعی شده در «موضوع ویژه» این هفته به آنها پرداخته شود. در تهیه «موضوع ویژه» این هفته ندا احمدلو و بهروز میرزایی با ما همکاری داشته اند.

● مکثی بر عوامل خیانت زناشویی

خیانت ۴ ریشه دارد

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

برای بحث در باره خیانت لازم است ابتدا آن را تعریف کنیم و بعد ضمن برشمردن انواع، به دسته بندی و تشریح علل و عوامل اجتماعی آن بپردازیم:

خیانت زناشویی را می توان به سادگی نقض پیمان یا مفاد پیمان زناشویی دانست. این نقض?کردن می تواند عمدی یا غیرعمدی باشد. فرد ممکن است با دانستن و آگاهی از ضروریات حقوقی و عرفی ازدواج یا بدون علم به آنها خیانت کند، اما خیانت می تواند مستقیم و با انجام عملی که معنای آن خیانت است یا به واسطه عملی که در ادامه به خیانت منجر می شود، خیانت تلقی شود؛ مثلا داشتن رابطه جنسی با فردی غیر از همسر بدون اجازه وی یا قانون. اما در معنای وسیع، خیانت شامل هر نوع نقض در پیمان های زناشویی است. این پیمان به صورت ضمنی شامل پیمانی برای تشریک مساعی در زمینه جنسی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، روانی و حتی فرهنگی است، بنابراین هرگونه کوتاهی عامدانه یا سهوی در انجام این وظایف می تواند خیانت تلقی شود. مثلا کوتاهی مرد در تامین معاش فرزندان بدون عذر موجه یا بی توجهی به علایق و عواطف همسر نوعی خیانت است، اما در معنای کاملا بسته و خاص، خیانت به معنی نادیده گرفتن پیمان برقراری رابطه زناشویی با یک نفر است، مگر با اجازه زن اول یا قانون. بهتر است ابتدا عوامل این کار را به عوامل ذهنی و عوامل عینی تقسیم کنیم. عوامل ذهنی از جنس نگرش ها و اعتقادها هستند و عوامل عینی از جنس ساختارها. طبقه بندی لازم دیگر، توجه به تفاوت عوامل کلان و عوامل خرد است. عوامل کلان عواملی هستند که در کلیت جامعه تولید می شوند و از بیرون بر فرد و جامعه اثر می گذارند و دست هیچ فردی در آن به تنهایی دخیل نیست اما عوامل خرد، عواملی هستند در سطح افراد و وضع نگرشی یا واقعی زندگی فرد، به وجود آورنده آن است.

با توجه به این دو طبقه بندی، حال می توان گفت عوامل خیانت زناشویی ۴ دسته اند:

الف. عوامل کلان و ذهنی

ب. عوامل کلان و عینی

پ. عوامل خرد و ذهنی

ت. عوامل خرد و عینی

در باره هر کدام می توان توضیح کوتاهی داد:

▪ عوامل کلان و ذهنی

منظور از این عوامل، نگرش هایی هستند که در کل جامعه در طول زمانی قابل توجه پدید می آیند. مثلا وقتی گروهی از مردم با تغییر در نگرش های مذهبی خود، اهداف زندگی را به جای آسمان در زمین جستجو می کنند، دنیاگرایی به عنوان نگرشی کلان در کلیت یک جامعه توسعه می یابد. این نگرش، زمینه توجه به لذت های این جهانی را فراهم می کند و از آنجا که لذت جنسی از جمله قوی ترین نیازهای بشر است، فرد به دنبال بیشینه کردن لذت های خود در این جهان است و در این راه هیچ سدی در مقابل خود نمی بیند، مگر آنکه به وسیله عقل و خرد جمعی خود را از این موضوع دور نگه دارد. از جمله سایر عوامل کلان ذهنی، میزان کارآمدی نگرش ها و ارزش های خانوادگی برای تامین نیازهای انسان و سرعت تغییر در نگرش های اجتماعی در یک جامعه است. توضیح اینکه اگر امروزه نوعی بحران در ازدواج جوانان به چشم می خورد، شاید بتوان به نوعی آن را به معنی ناکارآمدی برخی قواعد و هنجارهای حاکم بر نهاد ازدواج دانست و بخشی از خیانت ها را به طور غیرمستقیم ناشی از این عامل تلقی کرد.

▪ عوامل کلان و عینی

عوامل عینی خارج از وجود انسان قرار دارند و کلان بودن آنها به این معنی است که برای یک فرد یا از حیث فرد بررسی نمی شوند و حیطه آنها کل جامعه است. از جمله عوامل کلان عینی برای ایجاد و گسترش خیانت، می توان به ضعف ساختارهای فراغتی یا ضعف ساختارهای اقتصادی اشاره کرد. شاید تعجب آور باشد، اما ضعف نهادهای فراغتی باعث می شود فرد ساعت های فراغت خود را به شناخته شده ترین و سرکش ترین نیازها بسپارد. وقتی به دلیل ضعف نهاد اوقات فراغت، فرد نتواند از خردسالی برای ساعت های فراغت خود برنامه ریزی کند، لاجرم در بزرگسالی خود را صرف امور جنسی می کند. اوقات فراغت باید بتواند به شیوه ای جامعه پسند هیجانات فرد را تخلیه یا او را برای داشتن اوقاتی لذتبخش راهنمایی کند. در جامعه ای که در آن اوقات فراغت نمی تواند نیازهای فراغتی را پاسخ دهد و در برخی موارد یک گفتمان را تغذیه فرهنگی می کند، گاهی با گرسنه نگه داشتن سایر افراد غیرهمراه، برخی افراد راه دیگری را تا حدودی برای رفتارهای خودانگیخته و ارتجالی باز می کنند. اینجاست که فرد ممکن است به هر لذتی، حتی اگر برخلاف عرف و اعتقاداتش باشد، برای گذران وقت و داشتن هیجان و اوقاتی که فشارهای اجتماعی در آن همه کاره نباشند، تن دهد.

شرایط اقتصادی نامطلوب نیز بر خیانت های زناشویی موثر است. در جامعه ای که افراد با انجام وظایف شغلی نمی توانند به سطح مناسبی از رفاه برسند، لاجرم «الاهم فی الاهم» می کنند و مهم ترین نیازها را مقدم می شمارند. در این صورت شاید نیازهای فراغتی، رفاهی و تفریح ها به فراموشی سپرده شود و جایگزین همه این نیازهای تفریحی و ناکامی ها، تمتع جنسی از طریق روابط نامشروع تلقی شود.

از سایر عوامل رشد خیانت های زناشویی می توان رشد شهرنشینی، رشد مصرف رسانه های گروهی، گسترش فضای مجازی، کمبود فرصت های ازدواج و رشد ناکافی فضاهای عمومی و... را نام برد.

▪ عوامل خرد و ذهنی

سومین گروه عوامل، عواملی هستند که عمدتا فردی و با جنس اعتقادی مشاهده می شوند. اگر به ذهن افرادی که مرتکب خیانت های زناشویی می شوند، رجوع کنیم، می توانیم نگرش هایی را پیدا کنیم که با افراد معمول، متفاوت است؛ به طور مثال هدف از زندگی، میزان گرایش دینی، میزان تقید های خانوادگی، میزان رشد اخلاقی، میزان رضایت جنسی در زندگی زناشویی، میزان رضایت از زندگی، احساس محرومیت و محرومیت نسبی و یادگیری های اجتماعی خیانتکاران و افراد دیگر متفاوت است.

▪ عوامل خرد و عینی

از جمله عوامل خرد و عینی، می توان به میزان روابط اجتماعی و کیفیت روابط زناشویی، میزان کنترل اجتماعی، تجربه خیانت در دوران کودکی، برخورد با خیانت، میزان رفاه و رفاه زدگی وعوامل دیگر اشاره کرد. رفاه ممکن است خود به دو طریق در گرایش به خیانت موثر باشد. افراد غیرمرفه، عمدتا مجال خیانت های جنسی نمی یابند حتی اگر زمینه های ذهنی شان آماده باشد، اما افراد مرفه به دلیل داشتن امکان و فرصت های مختلف، مستعد انجام خیانت های زناشویی اند خصوصا اگر برای شرایط رفاه آموزش ندیده باشند و ندانند که از این امکانِ پدیدآمده چگونه باید استفاده کنند. عوامل ایجاد و گسترش خیانت های زناشویی به اندازه ای زیاد و متنوع هستند که بلافاصله می توان چند نتیجه مهم گرفت:

الف. هیچ خیانت زناشویی ای را نمی توان یافت که فقط به یکی از دلایل و عوامل ذکرشده

رخ داده باشد.

ب. خیانت زناشویی بسیار پیچیده است و نباید آن را ساده سازی کرد.

پ. حتی دو مورد خیانت زناشویی نمی توان پیدا کرد که کاملا به دلایلی مشابه پدید آمده باشند.

ت. خیانت و زمینه های آن در یک لحظه از زندگی خانوادگی روی نمی دهد. ممکن است مراحل و زمینه های آن در کل زندگی فرد یا کل مدت زندگی زناشویی او به تدریج به وجود آمده باشد.

ث. گناه گسترش خیانت های زناشویی را نباید فقط به گردن رسانه ها و ماهواره ها یا هر عامل دیگری انداخت.ج. برای حفظ حرمت و قداست خانواده، باید به نقد کلیه مداخله هایی پرداخت که سازمان های گوناگون طی سالیان گذشته به صورت های مختلف در خانواده داشته اند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 22:29  توسط امید علی احمدی  | 

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است


در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!












ما می رویم چون دلمان جای دیگر است











در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!

در «موضوع ویژه» این هفته و در آستانه روز جهانی مهاجرت، نگاهی به این مقوله و آثارش بر گروه های سنی مختلف انداخته ایم.

● دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

۸ عارضه مهاجرت

مهاجرت همواره ایجاد کننده میزانی از ناسازگاری است. هرچه تفاوت پایگاه اجتماعی و عناصر فرهنگی فرد در جامعه مبدا با جامعه مقصد بیشتر باشد، ناسازگاری بیشتر خواهدبود. این ناسازگاری ایجاد کننده ضرورت جامعه پذیری مجدد است. فرد باید الگوهای رفتار و کنش را در جامعه مقصد بیاموزد و تا آنجا که می تواند آنها را ملکه ذهن خود کند. هرچه فرد در جامعه مبدا بیشتر شکل گرفته باشد، سازگاری وی در جامعه مقصد دشوارتر خواهد بود. این نوشته، نگاهی می اندازد به برخی از آثار اجتماعی مهاجرت:

حاشیه ای شدن: مهاجران معمولا در جامعه مقصد کاملا جذب نمی شوند. این موضوع حتی بین مهاجرانی که چند دهه از مهاجرتشان می گذرد، کاملا مشهود است. این پدیده را که فرد نمی تواند مانند افراد عضو جامعه در متن زندگی اجتماعی ساکنان قدیمی تر پذیرفته شود و به طور نسبی پس رانده می شود، «حاشیه ای شدن» می نامند.

حاشیه نشینی مضاعف: وقتی فرد به دلایل گوناگون خود را در جامعه حاشیه ای تلقی می کند و فکر می کند نمی تواند با هنجار ها یا گفتمان حاکم در جامعه بسازد و به این دلیل مهاجرت می کند، در جامعه مقصد نیز ممکن است با همین احساس مواجه شود. این پدیده را دکتر عبدالمعبود انصاری در کتابی که درباره ایرانیان مهاجر نوشته است؛ «حاشیه نشینی مضاعف» نامیده است.

حسرت فضاهای از دست رفته: هریک از ما در دوران کودکی و رشد، محیط های متنوع و در عین حال مشابه را به لحاظ خصایص اساسی فرهنگ تجربه می کنیم. تصور ما از طبیعت، جامعه و فرهنگ به صورتی که با مردممان نسبتا مشترک است، شکل می گیرد و تعریف ما از درست و نادرست، زشت و زیبا از همین فضا متاثر است. مهاجر با از دست دادن فضاهای آشنا، دچار حسرت فضاهای گمشده می شود. احساس نوستالژیک مهاجران معمولا از این فرایند متاثر است.

از دست دادن سرمایه اجتماعی: مهاجر حداقل برای مدتی سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد. یعنی با از دست دادن آشنایان خود، اعتماد اجتماعی خود را به افراد جامعه از دست می دهد. این ازدست رفتن سرمایه اجتماعی، سازوکار زندگی را به خصوص در شهرهای پرجمعیت، شلوغ و مهاجرپذیر، با دشواری مواجه می کند. سرمایه اجتماعی در جامعه ای که اعتماد چندانی به سازمان های اجتماعی آن وجود ندارد یا سازمان های حمایتی در آن به قدر کافی نیستند، ممکن است به دشواری مهاجرت بیفزاید.

تغییر شدید پایگاه اجتماعی: عده اندکی از مهاجران می توانند پایگاه اجتماعی خود را در جامعه مبدا، در جامعه مقصد هم حفظ کنند و مهاجرت معمولا افت پایگاه یا تنزل موقعیت اجتماعی را به دنبال دارد. گاهی تا مشخص شدن و جاافتادن فرد در جامعه مقصد چند سال یا حتی چند دهه زمان نیاز است. تنزل پایگاه اجتماعی نظم پیش تعریف شده زندگی فردی را دچار اختلال و تحمل شرایط جدید را دشوار می کند.

محدودیت در مناسبات اجتماعی و تغییر شبکه اجتماعی: یکی دیگر از پیامد های مهاجرت، ازدست رفتن حلقه های مناسبات اجتماعی با دوستان، خویشان و آشنایان است. این وضعیت در آغاز برای فرد مهاجر آسان به نظر می رسد اما رفته رفته به مشکلی جدی در زندگی تبدیل و فرد با احساس دائمی تنهایی، دست به گریبان می شود. امروزه با گسترش وسایل ارتباطی شاید این احساس تنهایی کاهش یافته باشد اما همچنان به قول سعدی «فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در.»

تبدیل شدن فرد به عضو گروه اقلیت: از دیگر نتایج مهاجرت آن است که فرد برای اعضای جامعه مقصد همواره به عنوان یک دیگری باقی می ماند بنابراین اعضای گروه اقلیت همواره در جستجوی هم زبان هستند و این خود فرایند جذب را در جامعه مقصد با دشواری مواجه می کند. زیر ذره بین بودن رفتار گروه اقلیت، همواره باعث احتیاط بیشتر و احساس نداشتن آزادی در مهاجر می شود. به همین دلیل اغلب رفتار مهاجران از دیگر اعضای خود جامعه پسندیده تر است. هنگامی که گروه اقلیت به صفتی شناخته شده باشد، برچسب خوردن باعث محدودیت بیشتر گروه اقلیت مهاجر می شود.

بر هم خوردن زندگی خانوادگی: تجربه نشان داده است که مهاجران در جامعه مقصد به دلیل برخورد با نظم و ترتیب، هنجارها و قوانین متفاوت با جامعه مبدا و ناتوانی در سازگاری با شرایط جدید، با ناملایمات مختلفی در زندگی خانوادگی مواجه می شوند و سامان زندگی خانوادگی را حداقل برای مدتی از دست می دهند. هر چه تفاوت ۲ جامعه بیشتر باشد، تاثیر مهاجرت بر زندگی خانوادگی عمیق تر است. در مطالعه ای که بین ایرانیان مهاجر به کشور سوئد در آغاز دهه ۷۰ انجام داد، به این نتیجه رسید که بیش از ۷۰ درصد ایرانیان مهاجر متاهل، پس از مهاجرت طلاق گرفته اند. وی از این مهاجرت با عنوان مهاجرت در تونل زمان یاد کرده بود.

می توان این فهرست آثار اجتماعی مهاجرت را طولانی تر کرد اما باید دانست اگر به متغیرهایی مثل میزان تفاوت اجتماعی فرهنگی بین جامعه مبدا و مقصد، پایگاه و وضع اقتصادی فرد مهاجر، مشخص یا نامشخص بودن شغل و چگونگی سکونت، میزان حمایت سازمان های حمایتی از مهاجران، قوانین مهاجرت در کشور مقصد، نوع مهاجرت و مانند آن توجه کنیم، همه این موارد نسبی هستند.











سیما روشن




روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:32  توسط امید علی احمدی  | 

ارادايم هاي غالب در جامعه شناسي ايران


نويسنده:اميد علي احمدي و گزل کتوکی

علوم اجتماعي ،شماره پياپي 57، ،سال شانزدهم،، شماره در سال 9، آذر، 1391، صفحه 14-24
کلید واژه ها : پارادايم ‏هاي جامعه‏ شناسي,مقالات جامعه‏ شناسي ايران,حوزه‌هاي جامعه‏ شناسي ايران,جامعه‏ شناسي علم
نوع مطلب: مقاله
در مقاله حاضر، تلاش شده است به اين سؤال پاسخ داده شود كه پاراديم غالب در جامعه‏ شناسي ايران كدام است؟ اين مطالعه، ضمن معرفي زمينه‌هاي پيدايش جامعه‏ شناسي در ايران، با استناد به ارزيابي محققان اين رشته در خصوص وضعيت تحقيقات اجتماعي در ايران، مباحث مفهومي خود را با زمينه‌هاي تجربي پيوند مي‌زند. براي پاسخ به سؤال تحقيق، از آنجا كه در حوزه‏ ي فعاليت‌هاي علمي-تخصصي، بهترين راه و معمول‌ترين ابزار براي انتقال اطلاعات نو، مجلات و نشريات علمي هستند، لذا جامعه‏ ي آماري تحقيق را مقالات مجلات تخصصي جامعه‏ شناسي تشكيل مي‌دهد. از نظر روشي، تحقيق حاضر با روش تحليل محتوا (content analysis) انجام پذيرفته و واحد تحليل آن مقاله بوده است. اطلاعات مورد نياز با استفاده از پرسشنامه (inverst qustionair) معكوس جمع‏ آوري و تحليل شده است. نتايج تحقيق نشان داده است كه تأكيد بيشتري بر پارادايم واقعيت‏ گرايي و نظريه‏ هاي تجربه‏ گرا و در كنار آن نظريه‌هاي ماركسيستي وجود داشته است. عمده مفاهيم بكار رفته مزبور به همين نظريه‌ها و مكاتب بوده است. مقالات از حيث روشي عمدتاً متكي به روش‌هاي تجربه‏ گرا مانند پيمايش بوده‌اند. پس از اين روش، روش‌هاي اسنادي مهم‌ترين روش در تحقيق‌هاي مبناي مقالات مجلات مورد بررسي بوده است.
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:22  توسط امید علی احمدی  | 

گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

نویسنده مطلب: امید علی احمدی
شنبه 2 دی 1391 ساعت 14:49
نام منبع: کتاب ماه علوم اجتماعی

سید فریدالعطاس
محمود عبدالله زاده
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1391


شماره مطلب: 977
گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

فرید العطاس به دنبال پدر (سید حسین العطاس) و عموی خود (سید نقیب العطاس)در حوزه ی نقد گفتمانهای علوم اجتماعی سالهای زیادی فعالیت کرده و در سطح آسیا از جمله مشهورترین دانشمندان علوم اجتماعی محسوب میشود. این شهرت را وی مدیون آشنایی کم و بیش عمیق با جریانهای عمده ی فکری در کشورهای مختلف آسیا از جمله هند، ژاپن، چین، مالزی، سنگاپور، فلیپین و ایران است. کتاب گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا میتواند تصویری از ماحصل فعالیتهای انتقادی دانشمندان علوم اجتماعی در آسیا در جهت هویت یابی علمی و بومیسازی علوم اجتماعی تلقی کرد.

از عمده ترین ویژگیهای، مباحث مهم و برجسته ی کتاب، میتوان از اشاره به تاریخ رشد اندیشه و در این راه تأسیس

دانشگاهها در قرن بیستم و نفوذ دانش کشورهای مختلف و به تبع آن پیدایش صاحبنظران منتقد در علوم اجتماعی در کشورهای مختلف آسیا، تشخیص مساله ی ناکارآمدی علوم اجتماعی غرب در فهم و تبیین مسائل اجتماعی در آسیا،

شروع مباحث انتقادی با موضوع نقد اروپا محوری، و مسائل آسیب شناختی علوم اجتماعی در آسیا نام برد؛ به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره نموده است:

1. وجود گرایش اروپامحور که در آن اندیشه ی هدف الگوها، ًگزینش مسأله، روشها، فنون و حتی اولویتهای پژوهشی منحصرا

از آثار آمریکایی، بریتانیایی و تا حدی فرانسوی و آلمانی نشات میگیرند.

2. نادیده گرفتن کلی مکاتب ادبی و فلسفی محلی.

3. فقدان خالقیت دانشمندان علوم اجتماعی بیرون از حوزه ی اروپایی.

4. تقلید شامل پذیرش کورکورانه یا تقلید از الگوهای علوم اجتماعی غربی.

برای دریافت متن کامل مقاله به قسمت ضمائم پایین صفحه مراجعه فرمایید

 



________________________
کلمات کلیدی:
علوم اجتماعی در آسیا - فرید العطاس - علوم اجتماعی بومی - -
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 20:15  توسط امید علی احمدی  | 

نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :9/10/1391      17:45:0      تعداد بازديد كنندگان خبر:577


سارا جمال‌آبادي/تأملاتي درباره فرهنگ عذرخواهي
معذرت، مردم و مسؤولان


چرا وزير استعفا نمي‌دهد؟ چرا عذرخواهي نمي‌کند؟ و «چرا»هايي از اين قبيل را در اين يکي دو هفته اخير که خبر هولناک آتش‌سوزي در دبستان دخترانه‌اي در پيرانشهر منتشر شد، زياد شنيده‌ايد و شنيده‌ايم. قصه اما قصه ديروز و امروز نيست...

 قصه حتي قصه اينجا و آنجا هم نيست. اين اتفاق ممکن است در هر جاي ديگري از دنيا هم رخ دهد؛ کمااينکه در آن سوي دنيا، در آمريکا هم يک جوان ?? ساله با اسلحه‌اي وارد يک مدرسه شد و ?? نفر را بيرحمانه کشت.

سؤال «سلامت» اما اين است که آيا مقام يا مقام‌هاي مسؤول در چنين مواقعي نبايد از مردم عذرخواهي کنند؟ عذرخواهي کردن يا عذرخواهي نکردن مقام مسؤول در چنين مواقعي چه آثار و تبعاتي در جامعه دارد؟ در «موضوع ويژه» اين هفته دنبال پاسخي براي اين پرسش‌ها و پرسش‌هايي از اين دست مي‌گرديم و نظر کارشناسان و اساتيد دانشگاه‌هاي کشور را در همين رابطه پرسيده‌ايم. واقعيت اين است که درد صورت‌هاي سوخته، جان‌هاي پاره‌پاره، جسدهاي کبود و خانه‌هاي ويران را در اينجا و آنجا همه مي‌توانند تصور کنند اما دردي را که در دل‌هاست، هرکسي نمي‌تواند... دردي که عميق است و به روزها و ماه‌ها و سال‌ها پاک نمي‌شود... دردي که درمان ندارد حتي به گذر روزگار اما به همدردي، به آغوش کشيدن، به گفتن اينکه مي‌دانيم درد بزرگي است، احتياج دارند... احتياج دارند تا کسي بگويد اشتباه کجا بوده، چرا چنين اتفاقي افتاده. احتياج دارند تا کسي به آنها بگويد دردشان را مي‌فهمد و سهم خودش را از اين درد مي‌داند و مي‌گويد که «متاسف است» و «کاري مي‌کند». ما نياز داريم براي دردهايمان به «عذرخواهي» و براي اشتباهمان به «درخواست بخشش» تا جان ديگران آرام گيرد، تا جان خودمان آرام گيرد.

در «موضوع ويژه» اين هفته نگاهي انداخته‌ايم به موضوع «عذرخواهي» که انگار سهل و ممتنع است و در تهيه آن ندا احمدلو، بهروز ميرزايي و سميرا امين همکاري داشته‌اند.

چرا برخي از مسوولان هرگز عذرخواهي نمي?کنند؟

خطر جدا شدن عرصه زندگي مردم و مسوولان


دکتر اميد علي احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي

نزديک‌ترين مفهوم در جامعه‌شناسي که مي‌تواند ابعاد گوناگون عذرخواهي مسوولان در برابر مردم را توضيح دهد، مفهوم تعهد اجتماعي است. تعهد اجتماعي را مي‌توان نوعي مسووليت فرد يا سازمان‌هاي اجتماعي در برابر و به ازاي سپردن يک نقش يا وظيفه اجتماعي تلقي کرد. گاه اين تعهد الزامي و غيراختياري‌ و گاه اختياري است. تعهدهاي الزامي، با پيامدهاي خود ارزيابي نمي‌شوند ولي تعهدهايي که الزامي نيستند، با پيامدهاي خود ارزيابي مي‌شوند.

تعهدات اجتماعي را مي‌توان با توجه به 4 بخش عمده جامعه به 4 نوع تقسيم کرد:

الف. تعهد به کنترل منابع اقتصادي

ب. تعهد به اهداف اجتماعي

ج. تعهد به اجتماع

د. تعهد به ارزش‌هاي فرهنگي(رجوع کنيد به جامعه‌شناسي نظم، نوشته دکتر مسعود چلبي)

اگر بخواهيم به موضوع عذرخواهي مسوولان نگاهي بيندازيم، لازم است از 3 زاويه به آن نگاه کنيم:

اول اينکه تعهدات اجتماعي مسوولان در جامعه ما از نوع اجباري و با ملزم نبودن به پاسخگويي است يا از نوع دوم يعني اختياري و با الزام پاسخگويي. براي پاسخ دادن به اين سوال بايد به نحوه گماردن و سپردن پست‌ها به مسوولان توجه کنيم. اصولا دو نوع گماردن نقش وجود دارد: يکي را کوشاورد مي‌گويند؛ يعني فرد با کوشش خود نقش را به‌دست مي‌آورد و ديگري نقش محول، يعني نقشي که به فرد بدون تمايل کامل او يا تلاش زيادش سپرده شده است. اگرچه پست‌هايي از آن دست که به موضوع عذرخواهي مسوولان مربوط مي‌شود تقريبا همگي از نوع کوشاورد بايد باشند، اما روال سپردن پست‌ها در ايران معمولا به‌گونه‌اي است که فرد با نوعي بي‌ميلي و با چند شرط زير بار مسووليت مي‌رود بنابراين به خودي خود از نوع نقش‌هاي کوشاورد خارج و به نقش‌هاي محول نزديک مي‌شود. اين نقش‌ها آن چنان که گفتم، به پاسخگويي نياز ندارند و طبعا در صورت انجام‌ندادن وظيفه، فرد خود را به عذرخواهي محکوم نمي‌داند چون مسووليت را از ابتدا نپذيرفته است.

زاويه دوم، نوع تعهد اجتماعي است و بايد بررسي شود آن نوع تعهدي که ما انتظار عذرخواهي از مسوولان در صورت محقق نشدن نتايج مطلوب داريم، از چه نوع تعهداتي است و چرا اين انتظار تحقق نمي‌يابد. در تعهد اقتصادي، فرد در صورت محقق نشدن نتايج اقتصادي مطلوب يا عدم کنترل روي منابع اقتصادي، بايد عذرخواهي کند. با يک بررسي حتي شتابزده در خاطرات و اخبار، متوجه مي‌شويم هيچ مسوولي در ايران به دليل از دست رفتن فرصت‌هاي اقتصادي از مردم عذرخواهي نمي‌کند؛ نمونه آنکه وقتي ريال تقريبا نيمي از ارزش خود را از دست داد، هيچ مسوولي در برابر فقير شدن گروهي بسيار از مردم يا از دست رفتن نيمي از ثروتشان عذرخواهي نکرد؛ صرف‌نظر از اينکه اين عذرخواهي از سوي مردم مالباخته‌ پذيرفته مي‌شد يا نمي‌شد.

نوع دوم تعهدات، تعهد به اهداف جمعي است. اهداف جمعي کدامند؟ کدام سازمان را مي‌شناسيد که اهداف خود را دائم براساس اهداف اجتماعي تنظيم و در قبال آن اهداف يا تحقق نيافتن آنها از مردم عذرخواهي كند؟ مثلا آموزش و پرورش و آموزش عالي هرگز در برابر دانش‌آموزان و دانشجوياني که فرصت زندگي اقتصادي حتي معمولي را به دليل نقص در برنامه‌ريزي از دست داده‌اند، عذرخواهي نکرده‌اند و مسووليت آن را نپذيرفته‌اند.

در سطح فردي و در زندگي شخصي و خانوادگي، در روابط دوستانه، در شراکت‌هاي کاري، در گروه‌هاي بازي و ساير تجمعات و گروه‌هايي که زندگي جمعي ما درون آنها انجام مي‌شود، هريک از ما کمتر كسي را سراغ داريم كه مسووليت خود را به راحتي در برابر اعضاي خانواده، هم‌بازي، همکار، شريک و... ‌پذيرفته و در صورت مقصر بودن در ايجاد مشکل در خانواده، شکست خوردن تيم، شکست خوردن در کار اقتصادي و... عذرخواهي کرده باشد.

اگرچه در ادبيات و فرهنگ ما عذرخواهي و مسووليت‌پذيري به‌عنوان يک ارزش مطرح بوده است، اما اين موضوع فقط در وجه ارزش باقي مانده و به هنجارهاي عملي در زندگي خانوادگي، سياسي، اقتصادي و آموزشي ما تبديل نشده است. به اين جهت ما نياموخته‌ايم کجا مي‌توانيم عذرخواهي کنيم و کجا بايد عذرخواهي کنيم.

زاويه سوم، زاويه همدلي است. همدلي به معني خود را جاي ديگري گذاشتن است. اين يک مهارت ذهني و فرهنگي است. هر فرد هنگام قضاوت درباره ديگران، لازم است خود را جاي آنها قرار دهد. اگر مسوولان مهارت همدلي داشتند و خود را جاي مردماني که متضرر شده‌اند، مي‌گذاشتند، به يقين از مردم عذرخواهي مي‌کردند. اين مهارت به تجربه و با برخورد عملي با مسايل عملي زندگي به دست مي‌آيد. جدا شدن عرصه زندگي مسوولان و مردم، يکي از مخاطراتي است که ممکن است فهم از مردم را کاهش دهد و ثمره آن نپذيرفتن مسووليت و تعهدي است که در آغاز با وجودي که بسياري از مسوولان آن را نمي‌پذيرند، به مردم سپرده‌اند.

آخرين باري که معذرت خواستم ...

حقيقت اين است که به تازگي از کسي عذرخواهي نکرده‌ام چون موردي پيش نيامده بود. اما احساس مي‌کنم بايد از گروهي از دانشجويانم عذرخواهي کنم؛ افرادي که بر اساس تجربه‌هاي قبلي‌ام فکر مي‌کردم کوشا و فعال نيستند و درس برايشان مهم نيست ولي با گذشت زمان به من ثابت شد که در مورد آنها اشتباه مي‌کردم.

چرا مسوولان بايد عذرخواهي کنند؟

عوارض خطاي آنها بيشتر است


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 14:48  توسط امید علی احمدی  | 

·         شماره 392

·         شنبه,22 مهر 1391

·         2012 13 October

·         هفته نامه سلامت

چرا با قوانین سختگیرانه ازدواج مخالف نیستم؟
ریشه در آب است
دکتر امید علی احمدی
جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی
اگر از منظر تاريخي به پديده ازدواج نگاه كنيم، مي‌بينيم در هيچ زماني، هيچ جامعه‌اي وجود نداشته است که در مورد ازدواج بي‌تفاوت باشد و همواره‌ اين موضوع مهم تلقي مي‌شده و در این زمینه 3 محور ممنوعيت (مثل ممنوعيت ازدواج با محارم)، محدوديت (محدوديت درون‌همسري و برون‌همسري) و مشكلات (كسب شرايط لازم براي ازدواج يا در جوامع پيشين حتي خدمت به خانواده زن براي بردن دختر به خانه و به همسري برگزيدن) به شيوه‌هاي مختلف در نظر گرفته مي‌شده است. سختگيري‌ها که جزو گروه مشکلات به شمار می‌آیند و خانواده‌ها در جامعه امروز ما آن را انجام مي‌دهند، به «تمامي» بد نيستند و كاركردهاي مثبت و مهمي در پس خود دارند كه جامعه آنها را در قالب مکانیسم‌هایی براي جلوگيري از مشكلات و حراست از خانواده که در گذر سال‌ها تجربه‌ به دست آورده و اعمال می‌کند. خانواده‌ها با اين سختگيري‌ها مي‌خواهند دريابند آيا فردي كه قصد ازدواج با فرزند آنها را دارد به آمادگي لازم براي تحمل سختی‌های یک زندگی مستقل رسيده و به قول دكتر باقر ساروخاني،استاد جامعه‌شناسي و ارتباطات، «تعليه بلوغ» پيدا كرده است یا نه.
اين بلوغ فقط بلوغ جنسي نيست و بلوغ رواني، اجتماعي و اقتصادي را هم شامل مي‌شود. تدارك مراسم ازدواج هم به نوعي محك‌زدن فرد در بلوغ اقتصادي است و اينكه آيا مي‌تواند مراسمي براي شروع زندگي خود تدارك ببيند يا خير. اين به خودي خود بد نيست و هميشه و در همه جوامع وجود داشته است. برگزاری مراسم ازدواج در جوامع سنتي و در گذشته‌ به نوعي «اعلام» و «رسميت دادن» به ازدواج و خبر دادن به ديگران بوده است. البته در حال حاضر اين كاركرد از دست رفته اما كاركرد ديگري پيدا كرده كه به آن در جوامع سنتي «پاگشايي» مي‌گفتند؛ مراسمي كه طي آن از نوجوان آزمايش سختي به عمل مي‌آوردند تا ببينند آمادگي لازم را براي انجام كارهايش پیدا کرده يا نه!
امروزه هم برپايي مراسم ازدواج به نوعي پاگشايي است كه تحمل و توان افراد طي آن سنجيده مي‌شود اما اين مراسم مي‌تواند جنبه منفي هم پيدا كند. برخي از جوانب اين مراسم، هيچ تاثيري جز خستگي رواني به تاخير انداختن ازدواج و آشفتگي ندارد و اين اتفاق خصوصا زماني مي‌افتد كه تعادلی بين خواست جامعه و حد تحمل زوج وجود نداشته باشد؛ افراد وضعيت طبقاتي خود را در نظر نمي‌گيرند و خانواده‌ طبقه پايين، ازدواجی در سطح هزينه‌های يك زوج متوسط می‌گیرند و خانواده‌اي از طبقه متوسط جشني در حد يك خانواده مرفه كه اين مراسم و هزينه‌ها بدون شك‌، آسيب جدي به خانواده طرفين و زندگي آينده زوج مي‌زند. البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه هر چه شرایط ازدواج ساده‌تر باشد، شرایط طلاق هم ساده‌تر مي‌شود تا جایی که دیده شده در جوامع غربي كه سختگيري‌اي در مورد ازدواج وجود ندارد، آمار طلاق پس از ازدواج هم بالاست. در جامعه‌ ما به دليل وجود نداشتن سازمان‌هاي حمایتی از زنان و فرزندان طلاق، طلاق براي زنان و به‌خصوص كودكان تبعات زيادي دارد. بنابراین بايد شرايطي را براي ازدواج در نظر گرفت كه احتمال طلاق در آن كمتر شود. اگر بپذیریم که هر ازدواج بنا به گفته «لوی اشتروس» دارای دو بعد طبیعی و فرهنگی است، تاکید بر هر بعد به نادیده گرفتن یا کم اهمیت شدن بعد دیگر می‌انجامد. ساده کردن ازدواج، به معنی متمایل کردن ازدواج به سویه طبیعی آن و کم اهمیت کردن بعد فرهنگی آن است(با در نظر گرفتن اینکه مراسم و تشریفات ازدواج جزو بعد فرهنگی است). بر این اساس، مهم‌ترین توصیه آن است که سیاست‌گذاری ازدواج بین بعد طبیعی و فرهنگی ازدواج تعادل برقرار کند زيرا تاکید بر هر بعد، به نارسایی و ناکارآمدی نهاد ازدواج منجر خواهد شد. در غیر این صورت جامعه در زمانی طولانی‌تر و با متحمل‌شدن هزینه‌ای افزون‌تر، خواه ناخواه به این تعادل خواهدرسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 14:39  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب ماه علوم اجتماعی در شماره آبان ماه 1391 مشروح مباحث مطرح شده در میزگردی با عنوان "آسیب شناسی نشر و تالیف آثار در علوم اجتماعی ایران" به چاپ رسانده است. افراد شرکت کننده در میزگرد عبارتند از:

امید علی احمدی

دکتر امیدعلی مسعودی

دکتر محمد رضا رسولی

دکتر غلامرضا لطیفی

دکتر اسماعیل قدیمی

این مطلب را می توانید در سایت کتاب ماه علوم اجتماعی به صورت pdf دریافت کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 13:57  توسط امید علی احمدی  | 

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

© 2012, TextRoad Publication

ISSN 2090-4304

Journal of Basic and Applied

Scientific Research

www.textroad.com

*Corresponding Author: Leila Falahati, Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran.

Email: L.falahati@gmail.com

FAMILY RISK AND FAMILY LIFE CYCLE:

An Explanatory Study of the Perceived Level of Family Risks in Family Life

Cycle Stages in Tehran, Iran

Omid Aliahmadi1; Leila Falahati2

1, 2 Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran

ABSTRACT

This study aims to explore different aspects of risk among Iranian families, and, furthermore, to determine

the cumulative risk during the family life cycle stages. The sample comprised 600 women (either employed

or unemployed) in six districts of Tehran, whowere selected by the convenience sampling method. Family

risk was measured using a 30-item scale pertaining to the marital, social and economic risks among families.

The family life cycle stage was measured by asking families to report the number of kids, their age and

situation (stay with or left family). The results of factor analysis of family risk items explored four main risks

– economic, marital, social and managerial. The results indicate that families perceived the highest level of

risk during the second stage of the family life cycle in which the children are born and grow up.

KEY WORDS: Family risks, Family life cycle, Economic risks, Marital risks, Social risks, Managerial

risks.

INTRODUCTION

The family isacknowledged as one of the basic social institutionsthatis properly developed in all societies.

Traditionally family was considered in terms of a married couple with children that shared a common home and

distributed family-related responsibilities and duties along gender lines [1]. Hansson [2] indicated that although

major changes in societies had significant influence on family construction and family behaviour, the institution of

the family retains its social importance. Several functions were assigned to the family such as mortality, child caring

and protection, which evolve and changeduring the life cycle. However,it is widely acknowledged among

researchers [3, 4] that throughout the life span of the family, it faces a variety of risks and challenges that threaten

the functions of the family, and, consequently, its structure. Evidence suggests that family risks and challenges have

a significant effect on family members, especially on child development and family security in terms of health,

economics and security.

Different perspectives have been raised to assess family risk factors in which the common concern among

them was the assessment of risk effect on family structure and functions. Furthermore, the studies expanded the

issues of stability and dynamic risks, in which those studies adopting cumulative risk models assumed static risk

factors, with risk captured at only one point in time [5]. Later family investigators used longitudinal cumulative risk

models [6, 7] in which risk factors are captured at two or more points in time. In reviewing the previous literature,

Matjasko et al. [5] revealed that the number of risk factors tended to continue the same from one pointin time to

another, which provides support to the notion that risk is principally stable. However, certain risk factors (e.g.,

family processes, such as family conflict) may be more amenable to change than others (e.g., family structural

characteristics, such as parental education), especially over a smaller time frame of 1 year [8, 5].

Other researchers emphasized that family risk factors could be static and dynamic and that static risks could

include criminal history, parental mental health problems or a history of childhood abuse, which are unlikely to

change over time. Nevertheless dynamic risk factors, such as poor parental behaviour, family violence or parental

drug addiction, can be modified through appropriate prevention and treatment programmes [9]. Matjasko et al. [5]

indicated that during the first stage of life cycle, parents might divorce, lose their jobs, or be in receipt of welfare,

which in turn can alter the number of resources to which adolescents have access, thereby leading to changes in their

life circumstances. Matjasko et al. [5] indicated that in respect of family risk factors two main risks can be assumed

– structural and dynamic. The structural family risks include adolescent minority status, parent education, parent

1582

Aliahmadi and Falahati, 2012

employment, family structure, and welfare status, while dynamic risks include parent-adolescent conflict, family

climate, and parental involvement [5].

Generally, studies that assessed the family risk factors concluded that risks are associated with family in

different life cycle stages, which can be seen across all societies. The present study aims to assess the family risk

factors among Iranian families, since previous studies in the contextof Iran have not addressed this specific issue.

The specific objective of this study is to determine the risks that Iranian families experience during different life

cycle stages. Similar to other societies, the Iranian family has experienced several changes in its structure and even

function over the centuries. Nassehi-Behnam [10] indicated that in the course of the last 50 years, socioeconomic

changes have affected the Iranian family, which has resulted in changes in traditional functional aspects. The Iranian

family is a witness to the supporting function that the majority of families have strong socioeconomic relations with

their kinship network. The traditional family in Iran is an autonomous unit of production and consumption,

patrilineal and patriarchal in nature and based on male supremacy.

The traditional family culture rigorously preserves its belief in the hierarchy, unity, and cohesiveness of the

domestic group; however, the recent changes in family structure have been accomplished by the new social and

economic role for women. Generally, changes in family structure and function are associated with different

challenges and risks that have a consequent effect on family members, the study of which,in the Iranian context, is

limited. Previous research in the Iranian context mainly concernsthe family cycle but not family risks.

Aliahmadi[11] conducted a study among Iranian families and found six main family functions during the family

cycle. The functions included communication-expressive, physical care, economic, mental-values, managerial, and,

finally, sexual. The findings of previous research confirmed the previous study assumptions, in which family

functions change during the family life cycle [11]. However,studies of family risk in the Iranian context are scarce,

hence, the present study attempts to assess the main family risks during the family life cycle. Such knowledge is

important to family planners and educators to enhance their information about family issues and risks.

METHODS

Sample procedure and sample profile

The sample includes employed and unemployed women in Tehran, in which 600 respondents were

calculated by using G-power as the present research sample size. To collect data, the cluster sampling method was

used and 6 districts (4,5,6,12,14,16) were randomly selected. To select the respondents the convenience sampling

method was used to select respondents in the six selected districts.

Measurements and Instrumentation

To measure family risk, 30 items concerning different aspects of risk were measured including economic,

cultural, social, marital and security. The items were developed by the researcher based on the Iranian context. Items

included statements, such as “unable to solve family problems”, “satisfaction with marriage”, poor relationship

between parents and kids”, and “re-marriage of husband”. To assess the level of each item, respondents were

required to rate thirty items on a scale from 1 (very low) to 5 (very high). Family cycle in the present study was

measured by asking the respondents to determine the number of children and their age, gender, marital status and

their family situation (stay with or leave family). After receiving the information about children, seven family life

cycle stages were determined. The first stage was families with no children and new couples, the second stage was

family with small kids (less than 7 years old), the third stage was family with teenagers, the fourth stage was family

with adolescents, the fifth stage was launching children and leaving the family because of marriage, the sixth stage

was parents without children, and, finally the seventh stage was single parent because of death of spouse.

Statistical Analysis

Since the main aim of the present study is to identify the main aspects of risks among Iranian families,

Explanatory Factor Analysis (EFA) was conducted to explore the different dimensions of risks. For evaluation of the

factors, principal components extraction and Varimax rotation were conducted.

RESULTS AND DISCUSSION

To identify the factors underlying the items, principal components extraction with Varimax rotation was

used. The Kaiser-Meyer-Olkin measure of sampling adequacy was .947, and the Bartlett’s Test of Sphericity value

is significant (.000), confirming the appropriateness of proceeding with the analysis to reduce the number of items

and identify the dimensions of familyrisk. The assessment of Kaiser’s criterion indicated that four components have

an eigenvalue of 1 or more. The results presented in Table 1, indicate that all items rotated on 4 factors and all items

yielded distinct factors, as was anticipated after one rotation and cumulatively explained 65.77 per cent of the

1583

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

variance. The four factors explained 43.9%, 11.73%, 5.7% and 4.2 % of the variance (total of 65.77). The reliability

of the scale items for each component using Cronbach’s alpha coefficients ranged from .885 (Managerial risk) to

.942 (Marital risk), which reveal high reliability.

Table 1: Factor Analysis of Family Risks Scale and Reliability Score

Factors Loading Reliability

Factor 1: “Marital Risks”

Discontent of married life

The moral obligation of husband to wife

Poor relationship with their parents

Weak and non-intimate relationships with spouse

Misunderstanding couple

Remarriage of spouse

Lack of husband participation and cooperation with family

Distrust of wife and husband to each other

Passing off individually by the husband

Marital disputes

Factor 2: “Social Risks”

Dissatisfaction of parents of children

Addiction one of the members

Divorce

Failure to comply with norms by children

Controversy over faith issues

Children deviations

One of the children leave home

Migration of family members abroad

Factor 3: “Economic Risks”

Lack of suitable house

Bankruptcy

Inability to pay medical expenses

Unemployed head of household

Reduce the level of welfare

Intolerable increase in monthly expenses

Disability of head of household

Factor 4: “Managerial Risks”

Irregularities in matters related to family

Family members dispute between parents and children

Failure to do duties by head of household

Inability to resolve problems between members

Inconsistency between members

.71

.744

.5

.766

.753

.617

.645

.723

.619

.698

.518

.626

.58

.632

.405

.792

.815

.761

.554

.777

.777

.821

.811

.719

.686

.561

.752

.594

.751

.778

.942

.901

.874

.885

Explained variance: 43.9%, 11.73%, 5.7%, and 4.2% of variance, for a total of 65.77%.

Extraction Method: Principal Component Analysis.

Rotation Method: Varimax with Kaiser Normalization

The results presented in Table 2, indicate that Iranian families perceive different levels of family risk. In

respect of marital risk the highest percentage of families (27.5%) perceived a moderate level of marital risk,

however,for social risk the highest percentage (27.9%) a perceived low level of risk. The findings indicate that the

highest percentage (26.6%) of economic risk was at the moderately low level and the highest percentage (27.2%) of

managerial risk was moderately high. The assessment of thelevelof family risk, which comprises four components,

revealed that the highest percentage of respondents (25.9%) perceived a moderately high level of family risk. In

respect of the level of risk, the results indicate that among the high level of risks, social risk has the highest

percentage (25.3), in the moderately high risks the highest is managerial risk (27.2), in moderately low risk the

highest is marital (27.5%), and, finally among the low risk the highest was social risk (27.9%).

Table 2:Distribution of Family Risks among Families

Items Low Moderately low Moderately high High Total

Marital risks 23.7% 27.5% 23.9% 24.9% 100%

Social risks 27.9% 20.8% 26.1% 25.3% 100%

Economic risks 24% 26.6% 24.2% 25.2% 100%

Managerial risks 24.8% 24.8% 27.2% 23.2% 100%

Family risk 25.7% 23.7% 25.9% 24.7% 100%

1584

Aliahmadi and Falahati, 2012

The results in Table 3 present the distribution of family risk in different stages of the life cycle. Based on

the findings the highest level of risk (24.5%) is in the second stage of the life cycle, which indicates that the second

stage of the lifecycle is a more critical stage compared to other stages. In order of rank, after the second stage

comesthe sixth stage (18.5%), fifth stage (14.5%), fourth stage (13.3%), third stage (12.4%), seventh stage (12%),

and, finally, the lowest level of risk is in first stage (4.8%). Based on the findings, families with small children are

perceived as having the highest level of risk, however, after this stage the possibility of high risk increases when the

children leave and the couple are alone again. The likelihood of risk increases when the children leave the family.

Table 3: Distribution of Family Risks in Family Life Cycle Stages

Items Frequency Median

1 stage (New couple) 4.8% 60

2 stage (family with small kids) 24.5% 61

3 stage (family with teenagers) 12.4% 63.5

4 stage (Family with adolescents) 13.3% 70.5

5 stage (Launching children and leaving) 14.5% 62

6 stage (couples only) 18.5% 63.5

7 stage (single spouse) 12% 51

100%

The results depicted in Table 4, indicate that the perceived level of risk in different stages of the life cycle

are significantly different. The results confirm that families may perceive different levels of risk during the family

life cycle, which,consequently,may influence the family structure and functions.

Table 4: Results of Analysis of Variance between Perceived level of Family Risks and Family Life Cycle Stages

Items F Sig

Marital risks 3.077 .000

Social risks 3.96 .00

Economic risks 4.28 .00

Managerial risks 3.7 .000

Family risks 4.37 .00

CONCLUSIONS AND RECOMMENDATIONS

The main aim of the present study was to determine the perceived level of risk that Iranian families

experience during the stages of the family life cycle. Conducting factor analysis revealed that families

experiencefour main risks – economic, managerial, social and marital. The results indicate that families perceive a

moderately high level of risks, which may have an effect on the function and structure of the familyaccordingly.

Family members are the main and primary group that the risks would affect. Evidence is growing that families with

a higher level of risk are unable to teach the children essential skills, which results in their lower level of academic

achievement [8] and low social performance, such as involvement in risky behaviour [12, 13, 14]. In other words,

the risk factor has a cumulative and inactive effect in which those families exposed to several risk factors are

considered a high-risk family and perceived as having a higher level of problems in terms of economic, family

solidarity and functioning. It should be noted that risks interact with each other, which indicates that the effect of

one risk multiplies the effect of another and so on [8]. Therefore, when a family perceives a certain risk it may

increase the likelihood of other risks. For example, marital risks cause family conflicts and parental arguments,

which then increase the risk of substance abuse. Furthermore, the findings of the present study reveal that the second

stage of the life cycle in which the children are born and grow up is the high-risk stage among Iranian families. This

finding indicates that families experience more risks and challenges after a child is born, which may have a

significant effect on the child’s development and the cognitive development of children.

However, it should be noted that families at risk experience poor parental practices.A lack of supervision

[15], rules that are too permissive, discipline that is inconsistent or too strict, a weak bond, and the inability to

establish clear boundaries, were identified as strong risk factors for delinquent behaviour [16, 17], drug use [18, 19],

poor academic performance [16] and membership in youth gangs [17]. Therefore, there is a need to focus more on

families at risk by providing more support and provision by family practitioners, therapists and educators. Providing

programmes that increase the awareness and skills of family members, specifically, parents, in problem solving and

management may be the immediate focus of family practitioners. Second, since the present study was conducted

among families in Tehran, it is recommended that more studies are conducted in different parts of Iran to enhance

the understanding of different aspects of risk in terms of ethnicity and place of residence (rural and urban). Finally,

1585

, 2(2)1582-1586, 2012

since families perform an important role in the development of children and adolescents, it is necessary to address

those high-risk families by focusing on protective factors and providing training to parents and family members.

ACKNOWLEDGMENTS

Sincere appreciation is extended to the Islamic Azad University of Ashtiyanfor their support of this research.

REFERENCES

[1] Strong, B., & DeVault, C, 1993. Essentials of the marriage and family experience: West Pub.

Co.(Minneapolis/St. Paul)

[2] Hansson, L, 2011. Structures and Forms. In L. Farrer & W. Lay (Eds.), Spotlights on Contemporary Family Life:

Families in Europe (Vol. 2, pp. 8-20): Family Platform.

[3] McGoldrick, M., Carter, B., & Garcia-Preto, N, 2010. The expanded family life cycle: Individual, family, and

social perspectives (4 ed.): Pearson Education.

[4] Newman, B. M., & Newman, P. R, 2011. Development Through Life: A Psychosocial Approach: Cengage

Learning.

[5] Matjasko, J. L., Grunden, L. N., & Ernst, J. L, 2007. Structural and dynamic process family risk factors:

Consequences for holistic adolescent functioning. Journal of Marriage and Family, 69(3), 654-674.

[6] Gerard, J. M., & Buehler, C, 2004. Cumulative environmental risk and youth maladjustment: The role of youth

attributes. Child Development, 75(6), 1832-1849.

[7] Sameroff, A. J., Seifer, R., Baldwin, A., & Baldwin, C, 1993. Stability of intelligence from preschool to

adolescence: The influence of social and family risk factors. Child Development, 80-97.

[8] Cadima, J., McWilliam, R. A., & Leal, T, 2010. Environmental risk factors and children’s literacy skills during

the transition to elementary school. International Journal of Behavioral Development, 34(1), 24-33.

[9] Romero, M., & Lee, Y. S, 2008. The influence of maternal and family risk on chronic absenteeism in early

schooling. National Center for Children in Poverty, 1-16.

[10] Nassehi-Behnam, V, 1985. Change and the Iranian family. Current anthropology, 26(5), 557-562.

[11] Aliahmadi, O, 2005. Empreical Study of Family Functions: A Case Study of Kerman Social Sciences, 8(3).

[12] Bradley, R. H., & Corwyn, R. F, 2002. Socioeconomic status and child development. Annual review of

psychology, 53(1), 371-399

[13] Dearing, E., Berry, D., & Zaslow, M, 2008. Poverty during early childhood. Blackwell handbook of early

childhood development, 399-423.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[16] Claes, M., Lacourse, E., Ercolani, A. P., Pierro, A., Leone, L., & Presaghi, F, 2005. Parenting, peer orientation,

drug use, and antisocial behavior in late adolescence: A cross-national study. Journal of Youth and

Adolescence, 34(5), 401-411.

[17] Lacourse, E., Nagin, D. S., Vitaro, F., Côté, S., Arseneault, L., & Tremblay, R. E, 2006. Prediction of earlyonset

deviant peer group affiliation: a 12-year longitudinal study. Archives of General Psychiatry, 63(5),

562.

[18] McVie, S., & Holmes, L, 2005. Family functioning and substance use at ages 12 to 17. Edinburgh Study of

Youth Transitions and Crime Research Digest.

[19] Smith, D, 2004. Parenting and Delinquency at Ages 12 to 15. The Edinburgh Study of Youth Transition and

Crime.

1586

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:34  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب شهر و تکابوی کارآفرینی توسط انتشارات جامعه و فرهنگ منتشر شد. این کتاب دارای دو بخش است که یک بخش توسط  آقای دکتر علی ملک پور و بخش دیگر توسط ایجانب امید علی احمدی نوشته شده است.

در بخش مربوط به این جانب گزارشی از تحقیق مطالعه مقایسه ای خصایص ،موانع، اقدامات و فرصت های کارآفرینی زنان و مردان فارغ التحصیل دانشگاهی ساکن در ۵ منطقه  شهرداری تهران ارایه شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 2:23  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب جامعه شناسی در گلستان سعدی نوشته امید علی احمدی توسط سازمان انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی منتشر شد.

برای تهیه کتاب می توانید با دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان ۰۸۶۲۷۲۲۴۳۷۳ تماس بگیرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:20  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب درسی درس روش تحقیق را می توانید از طریق پایگاه زیر دریافت کنید:

hamidkhalaji.ir/post-50.aspx

لازم به یادآوری است که این مطالب توسط دانشجویان سابق این درس خصوصا آقای دکتر شیخی و آقای خلج و با راهنمایی و نظارت اینجانب تهیه شده است.

طریقه استفاده از این مطالب در یک فایل ورد در درون فایل آمده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 9:52  توسط امید علی احمدی  | 

lپاورپوینت مقاله تعامل گفتمانی و مشارکت شهروندی interactive discourse and citizen participation

در آدرس زیر وجود دارد:

https://rapidshare.com/files/1368334968/powerpoint_interactive_discourse.ppsx
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 14:21  توسط امید علی احمدی  | 

  نام و نام خانوادگي: اميد  علي احمدي

الف. سوابق تحصيلي:

مقطع

رشته

دانشگاه محل تحصيل

سال شروع

سال پايان

كارشناسي

علوم اجتماعي(پژوهشگري)

دانشگاه تبريز

1363

1367

كارشناسي ارشد

علوم اجتماعي(جامعه شناسي)

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد مركزي)

1367

1370

دكتري

جامعه شناسي

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد علوم و تحقيقات)

1374

1379

ب. عناوین پایان نامه های دوره های مختلف

مقطع تحصيلي

عنوان رساله

كارشناسي

سير جامعه‌شناسي در ايران استاد راهنما: دکتر حسین بنی فاطمه

كارشناسي ارشد

ارزیابی دبيرستان‌هاي کشاورزی وزارت کشاورزی (طرحي براي تدوين اساسنامه دبيرستان‌هاي دامپروري وزارت جهاد سازندگي) استاد راهنما: دکتر غلامعباس توسلی

دكتري

تغييرات ساختي –كاركردي در چرخه زندگي خانواده استاد راهنما: دکتر حسن سرایی

 

پ.کتاب های منتشر شده

سال

عنوان كتاب

ناشر

محل انتشار

1380

مطالعه تغييرات جرائم ومجرمين استان كرمان

استانداري كرمان

كرمان

1383

اولويت هاي پژوهشي بخش فرهنگ(ويراستار علمي و نويسنده مقدمات نظري)

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

مصرف ادبي ايرانيان

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

ابعاد اجتماعي شبيه سازي و تحقيقات سلولهاي بنيادي

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

 

1389

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

انتشارات شهر

تهران

1389

جامعه شناسی گلستان سعدی

زیر چاپ

 

 

تنگنا و تاخیر ازدواج

راه دان

تهران

 ب . مقالات چاپ شده در مجلات يا مجموعه مقالات

عنوان مقاله

نام مجله/ روزنامه

سال انتشار

شماره

مقدمه اي بر تبيين نظري وضع مطالعه در ايران

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 1

وضع فرهنگ عمومي كرمان

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 2

گونه شناسي نقش هاي سياسي در گلستان سعدي

فصلنامه فرهنگ كرمان

1378

شماره 4

تغييرات خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1380

شماره7و8

نگاهی به آموزش و پرورش آرماني سعدي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

 

1381

شماره11

تغييرات كاركردي خانواده در چرخه زندگي

رشد علوم اجتماعي

1383

 

تغييرات  نقشی اعضای خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1381

شماره 12

رابطه تعهد سازماني با رضايت شغلي اعضاي هيات علمي دانشگاه

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1385

شماره 3

توسعه،گروههاي غالب و امنيت اجتماعي

مجموعه مقالات اولين سمينار پليس توسعه دانشگاهآ

1385

 

فرا تحليل  و  تيپولوژي ناهنجاري هاي اخلاقي- اجتماعي دانش آموزان كشور

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1386

سال دوم شماره دوم

برنامه درسي پنهان "پژوهشي در يادگيري هاي  ضمني مدرسه..."

فصلنامه علمي-پژوهشي تعليم و تربيت

1386

سال بيست و سوم شماره 90

باز تحلیل چالشهای خانواده در زمینه مضیقه و تاخیر ازدواج در ایران

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

شماره 3

بررسی عوامل موثر بر از خود بیگانگی زنان شاغل و خانه دار شهر گرگان

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

-

ابعاد اجتماعی تحقیقات شبیه سازی و سلولهای بنیادی

دومین کنگره بین المللی اخلاق پزشکی ایران

1387

-

تحلیل ثانویه نگرشهای خانوادگی ایرانیان (بر اساس اطلاعات سالهای 1379 و 1382)

فصلنامه علمي پژوهشي علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامي واحد شوشتر

1386

پیش شماره های 4 و 5

نهاد خانواده و عرصه خصوصی در گلستان سعدی

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتیان

1387

سال چهارم شماره دوم

عوامل اجتماعی موثر بر موفقیت تعاونی های مسکن کشور

نامه علوم اجتماعی

1387

 

محتوای جامعه شناختی گلستان سعدی

سعدی شناسی

1388

دفتر دوازدهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:42  توسط امید علی احمدی  | 

اولویت های پژوهشی در بخش فرهنگ 1383


شابک: 0
قیمت پشت جلد: 0
تاریخ نشر: 831114
شماره چاپ: 1
شمارگان: 1000
تعداد صفحه: 268
کد کنگره: 9الف/HM101
کد دوئی: 300.955
چاپ شهر: قم
ابعاد: وزیری
نوع جلد: شومیز
زبان کتاب: فارسی

موضوعات:
پژوهشهای فرهنگی - ایران - راهنماها ،ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - فعالیت های پژوهشی ،


گرداورنده:
امید علی احمدی

http://www.aftabir.com/glossaries/book/images/512269.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:24  توسط امید علی احمدی  | 

بررسي جنبه هاي اجتماعي تحقيقات شبيه سازي و سلول هاي بنيادي

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 128
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد
http://www.ricac.ac.ir/&
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:2  توسط امید علی احمدی  | 

مصرف ادبيات داستاني ايرانيان

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 176
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
قيمت : 38000 ريال
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد

 

 

چکيده
نويسنده در پيش‌گفتار، هدف اصلي تحقيق را دريافت ميزان مصرف ادبيات داستاني در ايران و عوامل مؤثر بر آن عنوان مي‌کند. در فصل اول نويسنده ضمن طرح مسئله، تغييرات ايجاد شده در توليد و نشر و عرضه و مصرف آثار ادبي در ايران را به عنوان تحولي مهم در سطح کلان فرهنگي و شرايط اقتصادي اجتماعي ارزيابي و نيز به تشريح رفتار خوانندگان در انتخاب و مطالعه آثار ادبي به عنوان پديده اجتماعي- فرهنگي مي‌پردازد. فصل دوم مروري است بر ديدگاه‌هاي نظري درباره مقوله مطالعه. نويسنده در اين فصل، به‌کاربردهاي اجتماعي مصرف، موفقيت اثر ادبي و سازمان‌ها و عاملان موثر در مصرف ادبي و نظاير آن اشاره مي‌کند. در فصل سوم که به يافته‌هاي تحقيق اختصاص يافته است نويسنده ضمن گفتگوي خود با پديدآورندگان و ناشران در 43 جدول و نمودار به ارزيابي ميزان تأثيرگذاري رمان‌هاي فارسي از سال 1370 تا 1382 بر خوانندگان ايراني پرداخته، تحليلي نسبتاً جامع از عناصر گوناگون موثر در اين امر را ارائه مي‌دهد. بررسي رمان‌هاي ارائه شده بر حسب تاريخ انتشار و مقايسه تمامي نکات و عناصر اصلي تشکيل دهنده داستان همچون جنس نويسندگان، قهرمانان، وضعيت‌ ‌‌‌اشتغال ‌و‌‌ معيشت قهرمانان آثار، فردگرايي، هنجارهاي نقض شده خانوادگي، آسيب‌هاي اجتماعي و ناهنجاری‌هاي سياسي و اجتماعي، طرفين تعارض، رابطه، زمان، عرصه‌هاي اجتماعي وقوع داستان و نظاير آن در آثار انتشار یافته قبل و بعد ازسال 1376 بخش ديگري از فصل سوم را که بيشترين حجم پژوهش حاضر را به خود اختصاص داده است، در بر مي‌گيرد.

http://www.ricac.ac.ir/&
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:57  توسط امید علی احمدی  | 

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید
اجتماع > رفتارها  - زهرا رفیعی:
بعضی از آیین‌ها و مناسبت‌ها فقط و فقط برای بچه‌هاست؛ لزوما نه به معنای بچگانه بودنشان بلکه به این دلیل که هیچ کسی به اندازه آنها از بودن در آن آیین یا فرارسیدن آن مناسبت خوشحال نمی‌شود و در انتظارش شب را به روز نمی‌رساند.

 نوروز از همان مناسبت‌هاست. آدم بزرگ‌ها عید را برای استراحت‌های طولانی‌اش دوست دارند ولی این بچه‌هایند که از آمدن و رفتن مهمان واقعا خوشحال می‌شوند و در ذهنشان اسکناس‌های نو و تا نخورده و خوراکی‌های مورد علاقه‌شان را می‌شمرند. برای بچه‌ها عید، بوی لباس‌های نو می‌دهد؛ لباس‌هایی که می‌خواهند همه ببینندشان و احساس خوش‌تیپی را در تعریف‌های مهمانان و میزبانان ببینند. خرید قبل از عید چه برای بچه‌ها باشد یا برای بزرگ‌تر‌ها سنت شده است، گویی بی‌خرید رخت و لباس نو، سال نو نمی‌شود.

خانواده‌ها به فراخور توان مالی‌شان اولویت‌بندی می‌کنند و بچه‌ها سر صف اولویت خرید قرار دارند. آنها که دستشان بیشتر از بقیه به دهانشان می‌رسد علاوه بر رخت و لباس، لوازم خانه را نیز عوض می‌کنند. در گزارش زیر نگاهی به پدیده مصرف در خرید‌های شب عید انداخته‌ایم.

خیابان‌ها پر است از عابرانی که سر بساط خنزر پنزر فروشی‌ها لحظه‌ای صبر می‌کنند و با وسوسه خرید کالاهای نه چندان مرغوب کنار می‌آیند. می‌خریم با این اطمینان که پول عیدی‌های امسال را به حساب‌هایمان ریخته‌اند و با همان خیال راحت به حراج‌‌ها سر می‌زنیم. روانشناسان معتقدند که آدمی همیشه به‌دنبال لذت است و برای به‌دست آوردن آن هر تغییری را که لازم بداند می‌دهد. تغییرات، تنوع به همراه می‌آورند. خیلی از خرید‌های ما ریشه در به‌دست آوردن لذت دارد؛ لذتی که در تنوع خود را نشان می‌دهد. خرید برای بسیاری از افراد یعنی تنوع، در واقع هدف از خرید ایجاد تغییر برای کسب لذت است، به همین خاطر خرید کردن اگر به شکل مطلوب انجام شود می‌تواند برای فرد ایجاد لذت کند.مصرف‌زدگی، استفاده بیش از حد و مصرف نامعقول کالاها و جایگزینی نیازهای غیر‌واقعی به جای نیازهای واقعی است و اگر چه مصرف یک متغیر اقتصادی و پیش نیاز تولید در کشور است اما مصرف‌زدگی پدیده‌ای مضر و آسیب‌زا در اقتصاد ملی است.

مصرف یک پدیده اجتماعی است. دلیل اجتماعی بودن آن را می‌توان در اقشار مختلف اجتماع یافت. دکتر امید علی‌احمدی، استاد دانشگاه آزاد در این‌باره می‌گوید: اقشار مختلف جامعه در مکان‌ها و زمان‌های مختلف مصارف متفاوتی دارند. اگر مصرف فقط یک امر فردی و روانشناختی تلقی می‌شد طبیعتا این تنوع را در گروه‌ها و شرایط اجتماعی مختلف نمی‌داشت به این دلیل می‌توان این برداشت را داشت که مصرف امری اجتماعی است. بر اساس مصرف هم می‌توان آدم‌ها را دسته‌بندی کرد. گروه قابل توجهی از مردم مصرف ویژه‌ای را انجام می‌دهند و عموم مصرفشان به هم شبیه است بنابراین سبک‌ویژه زندگیشان متفاوت خواهد شد. مصرف به‌عنوان یکی از شاخص‌های مهم زندگی هم شناخته می‌شود. به راحتی می‌توان گفت به من بگو چه مصرف می‌کنی تا بگویم سبک زندگی تو چیست. اگر حتی به پسماند‌های مصرفی یک خانواده در طول سال، ماه، هفته و حتی روز نگاه کنید می‌توانید این سبک را شناسایی کنید. در واقع کسی که دکوراسیون عوض می‌کند، خانه جدید می‌خرد، لباس‌های متنوع دارد سبک زندگی‌اش را به راحتی می‌توان تشخیص داد. به‌طور مثال از نسبتی که مصرف مواد خوراکی به مواد فرهنگ و یا سایر موارد دارد می‌توان سبک‌های زندگی افراد را تشخیص داد. سبک‌های زندگی، آدم‌ها را به خرید کالاهای فرهنگی‌تر یا مصرف‌گرایانه‌تر سوق بدهد که اثر درازمدت و ذهنی بیشتر یا کمتری را به‌دنبال خواهد داشت. میزان و نوع مصرف همچنین می‌تواند تغییر در فضا ایجاد کند.

این جامعه‌شناس می‌گوید: مصرف، فقط برای رفع نیاز نیست. برای مصرف، جامعه‌شناسان و صاحب‌نظران کارکرد‌های مختلفی را در نظر گرفته‌اند. یکی از این موارد مصرف خودنمایانه یا نمایشی است، نوع دیگر آن ابزاری برای ابراز منزلت است. به‌طور مثال وقتی کسی خودرویی می‌خرد که به لحاظ کیفیت فقط 10درصد با ماشین دیگر فرق می‌کند اما قیمتی 10برابر بیشتر دارد نشان می‌دهد که آن فرد پرداخت 9برابر بیشتر را برای کسب منزلت بیشتر پرداخته است. نوع دیگری آن، مصرف نمادین است. در این صورت از مصرف به‌عنوان یک عنصر نمادین و وسیله ارتباطی استفاده می‌کنیم برای اینکه به دیگران بگوییم ما چگونه فکر می‌کنیم. در مد برای اینکه فرد خود را متمایز کند و گرایش خود را نشان بدهد، امکان دارد از مد به عنوان رسانه‌ای برای اعلام هویت خود و چیستی و اعتقادات خود استفاده کند.

مصارف گاهی شکل آیینی دارند؛ مثل مصارف آیینی عید. طبیعی است که ابزارها و امکانات لازم برای چنین مراسمی را خریداری می‌کنیم و به مصرف می‌رسانیم.

آنچه در مورد مصرف شب عید می‌توان گفت این است که درست است که مردم ایران در این زمان بیش از سایر ایام سال خرید می‌کنند ولی این مصرف در طبقات مختلف یکسان نیست و معانی یکسانی نیز برای آنها وجود ندارد. به‌نظر می‌رسد که در طبقات بالا، متوسط و پایین اندک تفاوتی وجود داشته باشد. مثلا در طبقه متوسط این خرید‌ها برای ماندگاری و حفظ سنت‌ها و نشان دادن اعتقاد به این سنت‌هاست. در نظر طبقه بالا خرید شب عید بیشتر به معنای گذراندن دوره و زمانی است که خبر از نو شدن می‌دهد و بایستی تغییراتی در خودرو، خانه و لوازم منزل داد. در طبقات پایین مصرف نمادین و آیینی برای نشان دادن همگرایی و عنصر ارتباطی موجود در خود مراسم است برای اینکه نشان بدهند که آنها هم مانند دیگران به یک چیز می‌اندیشند و اعتقادات مشابهی دارند. به هر حال خرید شب عید می‌تواند نظام معناشناختی خاصی را ایجاد کند و کارکرد‌های مختلفی داشته باشد.دکتر امید علی‌احمدی در مورد اختصاص بیشترین خرید‌های نوروزی به کودکان می‌گوید: در طبقات پایین که وسع خانواده‌ها به قدری نیست که برای همه اعضای خانواده به یک اندازه خرید شود، اولویت‌بندی می‌شود و در این بین اولویت معمولا با کودکان است چرا که می‌خواهند آیین کهن و ارزشمند نوروز را به آنها یاد بدهند و البته این کودکان هستند که باید خاطراتی خوش از این دوران در ذهنشان داشته باشند.

در طبقات دیگر نیز اگر چنین اولویت‌بندی باشد بیشتر با محوریت زمان و میزان خرید است وگرنه برای دیگران نیز می‌توان به اندازه کودکان خرید کرد. در روز‌های دیگر سال مصرف اگر مخاطب خاصی نداشته باشد زنانه و مردانه می‌شود. خرید‌هایی مانند لوازم برقی خانه را غالبا مردان انجام می‌دهند و تصمیم نهایی را می‌گیرند ولی در مصارف روزمره نقش زنان جدی‌تر است. اما در خرید شب عید بسته به اینکه کدام جنس نقش عمده‌تری داشته باشد و به لحاظ فرهنگی آن نقش به کدام دو نقش متصل باشد این تصمیم‌گیری متفاوت است. وی گفت: فرهنگ، نقش تأثیر‌گذاری در نوع خرید دارد، بسته به اینکه در چه جنس و طبقه‌ای باشد به افراد نقش می‌دهد. اگر چه اینها باید کمرنگ شود و کل خانواده در آن چیزی که خریداری می‌شود نظر بدهند.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا لذت از خرید کردن ریشه جامعه‌شناسانه دارد گفت: لذت یک واژه جامعه شناسانه نیست ولی شوق و تمایل افراد به خرید در گروه‌های اجتماعی مختلف نشان از همسویی و همسانی‌هایی دارد. لذت از خرید در اینجا معنای جامعه‌شناسانه می‌یابد. خرید‌های شب عید آنجا که می‌خواهیم شبیه دیگران بشویم یا معنایی را به آنها منتقل کنیم و تفاوت‌های خودمان را گوشزد کنیم، کارایی می‌یابد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 18:39  توسط امید علی احمدی  | 

 کتاب تنگنا و تاخبر ازدواج که حاصل یک کار تحقیقی است که اینجانب در سال1387 انجام داده ام  توسط انتشارات راه دان با شماره تلفن 66974539 منتشر شده است.

بازتحليل چالش‌هاي خانواده، در زمينه تنگنا و تاخير ازدواج در ايران
موضوع:
زناشويي - ايران - جنبه‌هاي اجتماعي
خانواده - ايران - جنبه‌هاي جامعه‌شناختي
سن ازدواج - ايران - نمونه‌پژوهي
پديدآورنده:
اميد علي احمدي
ناشر:

راه‌دان

176 صفحه - رقعي (شوميز) - 40000 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه
کد کنگره:3آ3الف/HB3569
شابك:978-600-5950-13-7
رده ديوئي:304.60955
تاريخ نشر:26/11/89
گزيده متن كتاب چکيده :
بالا رفتن سن ازدواج و کاهش تمايل به ازدواج در بخشي از جوانان کشور، بيش از هر چيز، نشان‌دهندة وقوع تغيير در نهادهاي خانواده و ازدواج است. اين تغيير از طرفي بخشي از فرايند عمومي با عنوان مدرنيته به حساب مي‌آيد و از طرف ديگر منبعث از تلاش ايرانيان در حفظ فرهنگ ملي و اسلامي خويش است. در پژوهش حاضر در سه بخش کليات و مباني روش تحقيق؛ مباني نظري و شواهد تجربي و يافته‌هاي تحقيق، محقق سعي کرده است با استفاده از روش نمونه‌پژوهي در کشور به تحليل چالش‌هاي خانواده در زمينه تأخير در ازدواج بپردازد.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 13:56  توسط امید علی احمدی  | 

 

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

نويسنده: اميد علي احمدي

192 ص، تهران: موسسه نشر شهر، 1389، چاپ اول

در اين پژوهش، تحولات خانواده در شهر تهران، در دهه اخير، براساس آمار و اطلاعات گوناگون، مورد بررسي قرار گرفته است. اين آمار و اطلاعات، نشان دهنده تغييرات قابل توجهي در نهاد خانواده در شهر تهران است. از جمله       مي توان به تغيير چشمگير در ساختار قدرت در خانواده هاي تهراني اشاره كرد. بخش عمده كتاب، به مقايسه پيش بيني هاي نظري با شواهد تجربي، در زمينه تحولات درون نهاد خانواده در تهران اختصاص دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 2:47  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر