X
تبلیغات
جامعه شناسي ایران
 
   
     
 
 
 

نگاهی به تحولات وضعیت زنان و عوامل مرتبط با آن در دهه های اخیر

ظرفیت واقعی زنان نادیده گرفته می شود

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

 هفته نامه سلامت

یکی از مهم ترین تغییراتی که جامعه ما در ۳ ۲ دهه اخیر تجربه کرده، تغییر در عرصه جنسیت است. برخی این تغییر را مهم ترین تغییر فرهنگی جامعه ما می دانند. منظور از تغییر در عرصه جنسیت، تحولی است که در معنای زنانگی مردانگی به وجود آمده است.

در مقایسه با گذشته، بسیاری از امور که فقط مردانه تلقی می شدند، دیگر فقط مردانه نیستند و اموری که صرفا زنانه تلقی می شدند، دیگر در بسیاری از موارد فقط زنانه نیستند. کافی است به خیابان های شهرهای بزرگ توجه کنیم؛ حضور زنان و دختران در خیابان ها و پشت فرمان خودرو ها، تصدی برخی از مشاغل مردانه به وسیله زنان و پذیرفتن نقش در بسیاری از مشاغل که دیگر صرفا مردانه نیستند، همه از تغییری خبر می دهند که در معنای زنانه روی داده است. از سوی دیگر، امور زنانه مثل خانه داری، نگهداری از فرزندان، آشپزی و... که مردان از انجام آنها رویگردان بودند، امروزه به وسیله بسیاری از مردان طبقه متوسط انجام می شود.

۲ سوال اساسی در این زمینه می تواند مطرح شود؛ علت های اساسی این تغییرات چه بوده اند؟ آیا در مجموع زنان به جایگاه بهتری در مقایسه با گذشته دست یافته اند؟ برای پاسخ به سوال اول لازم است به نقش برخی از عوامل اجتماعی در این زمینه بپردازیم تا به توضیح چرایی این تحول نزدیک شویم.

تحول در ساختار خانواده و اهمیت نظام خویشاوندی: شهرنشینی و دوری از خویشاوندان زمینه ساز تحولی است که در خانواده ها روی داده. با کم شدن اهمیت شبکه خویشاوندی، اعضای خانواده وابستگی بیشتری به هم پیدا می کنند و ضرورت استفاده از تمام ظرفیت های اشتغال و درآمدزایی در خانواده محسوس می شود. وقتی خانواده ضرورتا باید به خود متکی باشد، طبعا همه اعضا برای رفع مشکلات خانواده نقش پیدا می کنند.

گسترش طبقه متوسط شهری پیش از انقلاب و دگرگونی ارزش های اجتماعی: در دهه ۵۰ با تغییرات عمده ای که در وضعیت اقتصادی ایران روی داد، بسیاری از خانواده ها امکان بازبینی وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود را یافتند و پس از دوره ای که مردم ایران وضعیت خود را حتمی و غیرقابل تغییر می دیدند، اکنون می توانستند آرمان های خود را به واقعیت نزدیک کنند. بخشی از این آرمان ها توجه به وضعیت اسفناکی بود که زنان ایرانی در فشار محرومیت ها و محدودیت های اجتماعی احساس می کردند. این آرمان در انقلاب ۵۷ تجلی همه جانبه یافت و گروه بسیار بزرگی از زنان در خانه مانده را به خیابان ها کشید. زنان طبقه متوسط، در این میان بخشی از آرزوهای خود را در انقلاب و بخش دیگر را در تحصیلات عالی جستجو می کردند. تحصیلات عالی اگرچه برای همه زنان اشتغال را در پی نداشت، اما باعث تحول در ایستارها و فلسفه زندگی آنها شد.

گسترش رسانه های گروهی: این عامل پیش و پس از انقلاب باعث تغییر در نگرش های زنان و ایجاد انتظارها و افق های جدید در زندگی آنها شد. دیدن تصاویر زنان در سایر کشورها و عرصه های متنوع زندگی شان، شوق تجربه و جرات ورود به بسیاری از عرصه ها را برای زنان ایجاد می کرد. اگرچه در همه زمینه های اجتماعی زنان برای ورود و به دست آوردن پایگاه های مهم تر با موانعی جدی روبرو بودند. می توان تاثیر دیگری که رسانه ها عمدتا در به وجود آمدن آن نقش داشته اند، در توجه متفاوت با گذشته به بدن و ظاهرآرایی مشاهده کرد. زنان به نسبتی که در مقایسه با معیارهای سنتی تعریف متفاوت از زنانگی در ذهن دارند، برای متمایز شدن از امکاناتی مانند جراحی های زیبایی، لوازم آرایشی و لباس بهره می گیرند. این تغییر را می توان عمومی ترین تغییر در زندگی زنانه در ایران تلقی کرد.

در پاسخ به سوال دوم یعنی جایگاه واقعی زنان ایران در مقایسه با گذشته، می توان به چند نمونه اشاره کرد:

اشتغال زنان: در مقایسه با گذشته اگرچه از حیث تعداد بیشتر است اما از نظر درصد زنان شاغل به کل جمعیت یا نسبت زنان به مردان در مقایسه با چند دهه پیش تحولی جدی نداشته است. یکی از عمده ترین تحولات تاسف آور در این زمینه، فزونی زنان تحصیلکرده خانه دار در مقایسه با گذشته است؛ تاسف از این حیث که از توانایی های به وجود آمده جامعه نتوانسته اند به قدر کافی بهره گیرند اما به یقین خانواده ها و به خصوص فرزندان این خانواده ها از نعمت سواد مادر برخوردار شده اند. زنان شاغل نیز به اندازه مردان نتوانسته اند از نظر کیفیت اشتغال و مشاغل احراز شده، جایگاهی درخور توانایی شان پیدا کنند. گاه نتیجه اشتغال زنان برای خانواده و نه لزوما خودشان، به قدری است که از رمانتیسیسم اشتغال زنان در ایران (ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده) صحبت شده است.

جایگاه سیاسی زنان: با وجود آنکه حضور زنان در عرصه های سیاسی در مقایسه با پیش از انقلاب افزایش یافته و واقعی تر شده است، اما احراز پست های کلیدی و مدیریتی به وسیله آنها همگام با افزایش توانایی شان برای ورود در این عرصه ها نبوده است. علت این امر را می توان در تنوع زنان و محدودیت در سلیقه های پذیرش زنان در عرصه های مختلف و از آن جمله عرصه های سیاسی جستجو کرد.

افزایش آشنایی زنان با حقوق خود و حمایت ناچیز جامعه: همگام با افزایش تحصیلات زنان، افزایش ورود آنها به جامعه و افزایش آگاهی های حقوقی شان، بسیاری از زنان که شرایط خانواده را برای خود ناعادلانه می دانستند، طلاق یا راه زندگی اقتصادی مستقل را پیش گرفته اند. این تمایل و تغییر، همگام با افزایش سازمان ها و ساختارهای حمایتی از زنان نبوده است بنابراین بر زنانی که شرایط خانواده خود را تحمل نکرده اند فشاری دوچندان وارد کرده است.

• افزایش خانواده های زن سرپرست و نگاه منفی جامعه: در سال های اخیر با فزونی تعداد و نسبت زنان سرپرست خانواد مواجهیم. این امر ناشی از افزایش میزان طلاق در جامعه است. از آنجا که اقدام ها و سیاست های تحکیم خانواده در کشور باعث کاهش میزان طلاق نشده، جامعه ناچار است برای حمایت از فرزندان جامعه، از خانواده های تک سرپرست حمایت کند. از دیگر سو، جامعه نگاه خود را به خانواده معیار یعنی خانواده با سرپرست مرد، زن و فرزندان حفظ کرده است.

بنابراین در یک جمله می توان گفت وضعیت زنان دچار تحولات بسیاری شده است اما این تحولات کمتر از ظرفیت های واقعی زنان و همچنین تحولاتی کمتر نهادین ارزیابی می شود. در هر صورت با توجه به آنکه یکی از شاخص های مهم توسعه اجتماعی جوامع انسانی جایگاه اجتماعی زنان در جامعه است، سیاست های اجتماعی و خانواده لازم است تا شرایط واقعی جامعه و زنان را در نظر گیرد و آن را به نحوی اعمال کند که در بلندمدت مصالح کلیه زنان در نظر گرفته شود.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

 

هفته نامه سلامت / مینا قدسی

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=57729

● ازدواج خویشاوندی؛ چرا و به چه علت؟

تحلیل جامعه شناسی ازدواج فامیلی

امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

ازدواج با خویشاوندان را می توان گرایش به درون همسری تلقی کرد. درون همسری گرایشی است در انتخاب همسر که فرد همسر خود را از اطرافیان خویشاوند، هم قومیت یا حتی هم محل های خود انتخاب می کند. درون همسری به لحاظ تاریخی به سپیده دم حیات بشر و پیدایش وی مربوط می شود. براساس رای صاحبنظران بزرگ انسان شناسی، با گسترش شیوه مقابل یعنی برون همسری، شرایط برای گسترش فرهنگ فراهم شد زیرا وقتی فرد همسر خود را از قومیت یا شبکه خویشاوندی دیگری برمی گزید، به صورت ارتجالی عناصری از فرهنگ گروه دیگر به فرهنگ مبدا راه می یافت یا شرایط برای مبادلات عام تر یا خاص تر فراهم می شد. مبادله دختران دو قوم با یکدیگر یا مبادله به ازای پدیده های دیگر، از این دست بوده است.

● ازدواج فامیلی و ملاحظات اجتماعی

خویشاوندی اساسا مفهومی اجتماعی است. دلیل این امر آن است که اگر خویشاوندی مفهومی زیست شناختی بود، همواره کسانی که خویشاوند ما محسوب می شوند، از آنچه عملا آنها را خویشاوند تلقی می کنیم، بیشتر بود چراکه هر فرد دارای پدر و مادر و پدر و مادر نیز خود دارای پدر و مادر و آنها هم به همین ترتیب و از آنجا که در هر رده از ایشان چندین فرزند و نوه و نبیره وجود داشته است، عملا تعداد خویشاوندان فرد که به احتمال قوی آنها را نمی شناسد، سر به هزاران می زند؛ احتمالا خطاب کردن هم ایلی ها یا هم ولایتی ها به عنوان عمو، دایی، خاله زاده یا غیر آن هم به همین دلیل در مناطق روستایی و عشایری انجام می شده است.

در جامعه سنتی به دلیل ارتباط های اندک و شبکه های کوچک اجتماعی یا ملاحظات اجتماعی و در نظر گرفتن مصالح اجتماعی، ازدواج خویشاوندی بسیار رایج بوده است. این ازدواج را ازدواج تنظیم شده می نامند و در آن، میزان آشنایی زوج از همدیگر به قدر آشنایی والدین است و عجب اینجاست که به دلیل اشتراک در سنت ها، دختر و پسر در اغلب مواقع برای هم مناسب بودند و سازگاری کافی با هم داشتند زیرا سنت ها همه چیز را پیش بینی کرده و وظایف هر یک در قبال دیگری مشخص بود. آنها به واسطه اشتراک در سنت ها، پیش از آشنایی رو در رو و فیزیکی، عاطفی و اجتماعی، آشنایی فرهنگی داشتند.

این شکل از ازدواج به دلیل گسترش مناسبات اجتماعی، جدا شدن از مکان و موقعیت جغرافیایی و مهاجرت به مناطق دوردست، تنوع یافتن سلایق و علاقه مندی ها و گرایش های فکری و عقیدتی کم کم در جوامع مدرن کاهش یافت تا آنجا که یکی از مختصات روندهای تحول در ازدواج را کاهش ازدواج های خویشاوندی دانسته اند (گیدنز، جامعه شناسی). بازگشت جامعه به ازدواج خویشاوندی را باید به صورت زیر و با در نظر گرفتن چند نکته تحلیل کرد:

● بازگشت به شیوه کهن

این گرایش (اگر بر اساس آمارگیری دقیق از جمعیت ازدواج کرده جامعه تایید شود)، باید به معنی بازگشت موقتی به یک شیوه کهن تلقی شود و نه یک بازگشت و از سرگیری دائمی.

● کاهش سرمایه

مهم ترین دلیل این بازگشت، کاهش سرمایه اجتماعی عام و خاص و به همین سیاق کاهش سطح اعتماد اجتماعی است. در توضیح باید گفت مهم ترین دلایل تاخیر ازدواج یا افزایش سن ازدواج، ناتوانی افراد در اعتماد به کسانی است که در دایره انتخاب و همسرگزینی قرار می گیرند. کاهش سرمایه اجتماعی می تواند به علت های مختلفی اتفاق افتاده باشد. از جمله این علت ها می توان به کم اعتبار شدن سازمان ها و نهادهای رسمی یا بدقولی و بی قاعدگی مناسبات بین این سازمان ها و مردم اشاره کرد بنابراین انتخاب همسر از بین نزدیکان و خویشاوندان به دلیل اعتماد بیشتر افراد به آنهاست.

● جلب حمایت

دلیل دیگر، امکان جلب حمایت اجتماعی خویشاوندان است و خویشاوندان معمولا در شرایط بحرانی خصوصا بحران های اجتماعی و اقتصادی، به نقش و کارکرد سنتی و تاریخی خود برمی گردند. خانواده و خویشاوندان، براساس دیدگاه جامعه شناس شهیر، «دورکیم»، آخرین تکیه گاه افراد و خانواده ها محسوب می شوند.

تا هنگامی که سازمان های حمایتی از جمله سازمان های اقتصادی حامی خانواده، بهزیستی، سازمان های مشاوره ای و بهداشتی و... تقویت نشوند و فردی که در سن ازدواج است، نتواند به آنها اعتماد کند، خویشاوندان مهم ترین تکیه گاه خواهند ماند. شاید این سوال پیش آید که ازدواج خویشاوندی چه مشکلاتی می تواند در پی داشته باشد؟ در این زمینه باید گفت مهم ترین پیامدهای ازدواج خویشاوندی، افزایش احتمال بروز نارسایی های ژنتیکی و گسترش قوم و خویش گرایی است که از جمله مهم ترین موانع توسعه اجتماعی و سیاسی است.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
زیر پوست اعتیاد
حلقه جرم و اعتیاد چگونه شکل می گیرد؟
هفته نامه سلامت ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
زیر پوست اعتیاد

● از تأثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد تا پیامدهای خانوادگی این معضل خانمانسوز

رابطه اعتیاد و خانواده

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

به دو شیوه می توان درباره رابطه اعتیاد و خانواده بحث کرد؛ یکی تاثیر خانواده بر گرایش به اعتیاد و دیگری پیامدهای خانوادگی اعتیاد. درباره مورد اول یعنی عوامل خانوادگی گرایش به اعتیاد لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

● خانواده می تواند علت یا عامل اصلی گرایش به اعتیاد باشد

این مساله در وضعیتی است که شرایط برای اعتیاد اعضای خانواده مهیا باشد. به علت اعتیاد یک یا هر دو والدین یا عضوی از اعضای خانواده یا خویشاوندان ممکن است فرد در شرایط آموختن و عمل به مصرف موادمخدر قرار گیرد.

● خانواده ممکن است زمینه ساز گرایش به مصرف موادمخدر باشد

در این حالت ما با خانواده ای مواجه هستیم که آگاهانه یا غالبا ناآگاهانه، شرایط را برای اعتیاد فراهم می کند. در این مورد لازم است به چند وضعیت اشاره کنیم:

فقر و وضعیت بد رفاهی: خانواده ممکن است به دلیل فقر یا وضعیت بد رفاهی زمینه مواجهه و زیست در محیط ناسالم را ایجاد کند که در آن احتمال گرایش به اعتیاد افزایش می یابد. بدمسکنی و زندگی در محله های ناسالم از این گونه اند.

شرایط تربیتی: خانواده ممکن است از لحاظ تربیتی شرایط را برای سوءمصرف افراد فراهم کند. خانواده هایی که بچه ها در آنها وابستگی شدید دارند و مهارت های اجتماعی لازم برای زندگی اجتماعی را کسب نمی کنند در معرض خطر اعتیاد قرار می گیرند و به طریق دیگر ممکن است خانواده کشش عاطفی لازم را برای فرد ایجاد نکند و فرد در گریز از خانواده به دامان معتادان کشانده شود.

احساس بیهودگی: خانواده ممکن است از لحاظ شرایط تربیتی، اعتقادی و فلسفه زندگی شوق کافی برای زندگی و تلاش برای معیشت را به کودک نداده باشد. در این صورت کودک در جوانی قادر به ساخت و بازسازی فلسفه زندگی نخواهد بود. احساس بیهودگی یا ناتوانی در تحمل رنج های زندگی، ممکن است فرد را به سوی اعتیاد بکشاند.

روابط سرد: تنک مایگی مناسبت های خانوادگی و خویشاوندی، روابط والد فرزندی، روابط زناشویی، برادر خواهری و... ممکن است احساس بی پناهی، عدم حمایت و افزون بر آن عدم کفایت کنترل و نظارت خانوادگی را در پی داشته و زمینه ساز اعتیاد شود.

● خانواده می تواند به صورت غیرمستقیم در گرایش به اعتیاد موثر باشد

درباره این مطلب می توانیم به نمونه های زیر اشاره کنیم:

دوری از خانواده: افرادی که به دلیل ضرورت های اقتصادی و مانند آن، ممکن است در نقطه ای دور از خانواده زندگی کنند (به چنین خانواده هایی خانواده های دورزی گفته می شود) ممکن است در صورت مساعد بودن سایر زمینه های ذهنی و عینی به اعتیاد روی آورند.

خانواده های از هم گسیخته: افراد و خصوصا مردان طلاق گرفته، مستعد گرایش به اعتیادند اگر نتوانند مناسبت های اجتماعی و عاطفی خود را بازسازی کنند.

● فقر، آسیب زننده تر از اعتیاد

اگر بخواهیم درباره پیامدهای اعتیاد بر خانواده صحبت کنیم می توان به مواردی چند اشاره کرد. ابتدا به نتیجه تحقیقی اشاره می کنم که چند سال پیش در یکی از شهرهای آلوده به اعتیاد انجام داده ام.

برای بررسی آثار اعتیاد بر خانواده ۲ گروه ۲۵۰ عضوی از خانواده هایی که حداقل ۵ سال از ازدواجشان گذشته، صاحب فرزند بوده و از هم پاشیده (طلاق گرفته) نبودند، انتخاب کردیم. به صورتی که گروه نخست دارای سرپرست معتاد و گروه دوم دارای سرپرست سالم بودند. با پرسشنامه ای که در آن حدود ۶۰ متغیر درباره شرایط خانواده و کارکردهای آن مورد پرسش قرار می گرفت، افراد نمونه را مورد بررسی قرار دادیم. پس از محاسبه های آماری مشخص شد خانواده های مورد بررسی تنها در چند زمینه باهم تفاوت جدی داشتند از جمله رضایت از زندگی همسران، روابط خویشاوندی و چند متغیر دیگر. علت آنکه تفاوت زیادی مشاهد نشد این بود که خانواده های انتخاب شده در هر دو گروه را خانواده های فقیر تشکیل می دادند. مهم ترین نتیجه ای که از این تحقیق به دست آمد این بود که فقر بر خانواده از اعتیاد تاثیرگذارتر است و در صورتی که خانواده ای در اثر اعتیاد عضو یا اعضای آن به فقر بیشتری دچار شود، اثر اعتیاد بیشتر و بیشتر خواهد شد. در خانواده های نسبتا متمول، ممکن است آثار اعتیاد از نظر تنوع کمتر باشد و با افزایش دوره اعتیاد و شدت نوع آن آثار مخرب و عمیق آن آشکار شود بنابراین نمی توان درباره اثر اعتیاد برکل خانواده ها به یک صورت سخن گفت. در پاسخ به این سوال باید پرسید در کدام خانواده ها تاثیر اعتیاد سهمگین تر است؟ باید گفت خانواده هایی که از وضعیت رفاهی و اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند، خانواده در مراحل نخستین زندگی(بدو ازدواج یا در مرحله کودکی یا نوجوانی فرزندان) در شرایط خانواده زناشوهری که روابط اندکی با شبکه خویشاوندی دارند، خانواده هایی که مناسبت های اجتماعی زیادی ندارند مثل خانواده های مهاجر، خانواه هایی که به دلیل آسیب های دیگر در معرض فروپاشی هستند و همچنین خانواده هایی که توان گفت وگو بین اعضای آن ناچیز و تفاهم بین آنها کم است. اما در هر حال پیامد های احتمالی اعتیاد برای خانواده را می توان به صورت زیر برشمرد:

● تضعیف سطح رفاهی خانواده

تنزل میزان و کیفیت مناسبت های خانوادگی

تاثیر در شرایط فرهنگی و تربیتی خانواده و انتقال هنجارهای نامناسب به نسل جوان تر

کاهش سطح توانمندی خانواده در مواجهه با مسایل و مشکلاتی که خانواده ممکن است با آنها مواجه شود.

ایجاد و تداوم بی نظمی یا کاهش سطح نظارت های خانوادگی و تنزل سطح کارکردهای خانواده

تسری پذیری اعتیاد به آسیب های دیگرمهم ترین وظیفه خانواده برای حفاظت از اعضا در مقابل اعتیاد، ایجاد سد روانی، اجتماعی، رفاهی و دانشی است. هیچ خانواده ای نباید خود را در مقابل خطر اعتیاد نفودناپذیر بداند و لازم است دانش لازم برای پیشگیری از این آسیب جدی را به دست آورد.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
مرو با دیگری!


موضوع ویژه: خیانت به بهانه جنجال های پیرامون فیلم «من مادر هستم» و فیلم های دیگری که با موضوع خیانت به نمایش درآمدند












مرو با دیگری!











«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم»...

«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساخته شده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلم هایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شده اند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم».

این جمله ها گفته سیدعلیرضا سجادپور، مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد، در بهمن ماه سال گذشته است؛ زمانی که برخی عنوان کردند فیلم های بسیاری در جشنواره فجر نمایش داده شده اند که موضوعشان به نوعی با خیانت در ارتباط بوده است. «زندگی خصوصی»، «یه عاشقانه ساده»، «پنهان»، «یکی می خواد باهات حرف بزنه»، «پل چوبی»، «من همسرش هستم»، «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «برف روی کاج ها» آن روزها در فهرست فیلم هایی با مضمون خیانت قرار گرفته بودند و البته کارگردان ها و تهیه کننده ها هرکدام موضوع خیانت را به عنوان موضوع اصلی فیلم رد می کردند. یک سال گذشت و فیلم های جشنواره قبل به نوبت و البته با ممیزی هایی روی پرده رفتند اما این بار پرسروصداترین فیلم، «من مادر هستم» بود و البته هست فیلمی که در صدر پرفروش ترین فیلم ها هم قرار گرفته است.

سروصداها تا آنجا پیش رفت که مخالفان، خواستار لغو اکران فیلم شدند و موافقان از مرگ سینما در صورت بروز این اتفاق گفتند. فریدون جیرانی و غلامرضا موسوی (کارگردان و تهیه کننده فیلم) هم متنی را برای رسانه ها فرستادند مبنی بر اینکه فیلم «من مادر هستم» نه درباره خیانت است، نه درباره زنا و نه نمایش فحشاست؛ فیلم «من مادر هستم» یک فیلم اخلاقی است که یک نوع سبک زندگی را به چالش می کشد.

اما اگر سروصدای مخالفان و موافقان را که هنوز بلند است به کناری بگذاریم، اگر اثبات یا رد اینکه فیلم ها درباره خیانت هستند یا نیستند را هم کنار بگذاریم؛ اگر آمار فروش «من مادر هستم» را هم کنار بگذاریم و قضاوت را هم به عهده شما بگذاریم و روی موضوع «خیانت» تمرکز کنیم، چه می بینیم؟ چه چیزی باعث می شود این کلمه و این موضوع تا این حد حساسیت برانگیز باشد و نه تنها در فرهنگ ایرانی ما، که در کهنه ترین فرهنگ ها و ادبیات درباره آن داستان ها نوشته؛ خوانده و اجرا شده، باشد؟ چه چیزی باعث می?شود هنوز بعد از قرن ها نمایشنامه اتللوی شکسپیر که به قرن ۱۷ میلادی برمی گردد، خوانده، اجرا و دیده می شود؟ اصلا خیانت چیست؟ با زندگی ما چه می کند؟ ریشه های خیانت کجاست؟ آیا نباید آن را به تصویر کشید؟ نباید درباره آن حرف زد؟ آیا در جامعه ما خیانت وجود ندارد و نباید از آن گفت یا وجود دارد و باید گفت؟ اما چگونه؟... و البته سوال های بسیاری که سعی شده در «موضوع ویژه» این هفته به آنها پرداخته شود. در تهیه «موضوع ویژه» این هفته ندا احمدلو و بهروز میرزایی با ما همکاری داشته اند.

● مکثی بر عوامل خیانت زناشویی

خیانت ۴ ریشه دارد

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

برای بحث در باره خیانت لازم است ابتدا آن را تعریف کنیم و بعد ضمن برشمردن انواع، به دسته بندی و تشریح علل و عوامل اجتماعی آن بپردازیم:

خیانت زناشویی را می توان به سادگی نقض پیمان یا مفاد پیمان زناشویی دانست. این نقض?کردن می تواند عمدی یا غیرعمدی باشد. فرد ممکن است با دانستن و آگاهی از ضروریات حقوقی و عرفی ازدواج یا بدون علم به آنها خیانت کند، اما خیانت می تواند مستقیم و با انجام عملی که معنای آن خیانت است یا به واسطه عملی که در ادامه به خیانت منجر می شود، خیانت تلقی شود؛ مثلا داشتن رابطه جنسی با فردی غیر از همسر بدون اجازه وی یا قانون. اما در معنای وسیع، خیانت شامل هر نوع نقض در پیمان های زناشویی است. این پیمان به صورت ضمنی شامل پیمانی برای تشریک مساعی در زمینه جنسی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، روانی و حتی فرهنگی است، بنابراین هرگونه کوتاهی عامدانه یا سهوی در انجام این وظایف می تواند خیانت تلقی شود. مثلا کوتاهی مرد در تامین معاش فرزندان بدون عذر موجه یا بی توجهی به علایق و عواطف همسر نوعی خیانت است، اما در معنای کاملا بسته و خاص، خیانت به معنی نادیده گرفتن پیمان برقراری رابطه زناشویی با یک نفر است، مگر با اجازه زن اول یا قانون. بهتر است ابتدا عوامل این کار را به عوامل ذهنی و عوامل عینی تقسیم کنیم. عوامل ذهنی از جنس نگرش ها و اعتقادها هستند و عوامل عینی از جنس ساختارها. طبقه بندی لازم دیگر، توجه به تفاوت عوامل کلان و عوامل خرد است. عوامل کلان عواملی هستند که در کلیت جامعه تولید می شوند و از بیرون بر فرد و جامعه اثر می گذارند و دست هیچ فردی در آن به تنهایی دخیل نیست اما عوامل خرد، عواملی هستند در سطح افراد و وضع نگرشی یا واقعی زندگی فرد، به وجود آورنده آن است.

با توجه به این دو طبقه بندی، حال می توان گفت عوامل خیانت زناشویی ۴ دسته اند:

الف. عوامل کلان و ذهنی

ب. عوامل کلان و عینی

پ. عوامل خرد و ذهنی

ت. عوامل خرد و عینی

در باره هر کدام می توان توضیح کوتاهی داد:

▪ عوامل کلان و ذهنی

منظور از این عوامل، نگرش هایی هستند که در کل جامعه در طول زمانی قابل توجه پدید می آیند. مثلا وقتی گروهی از مردم با تغییر در نگرش های مذهبی خود، اهداف زندگی را به جای آسمان در زمین جستجو می کنند، دنیاگرایی به عنوان نگرشی کلان در کلیت یک جامعه توسعه می یابد. این نگرش، زمینه توجه به لذت های این جهانی را فراهم می کند و از آنجا که لذت جنسی از جمله قوی ترین نیازهای بشر است، فرد به دنبال بیشینه کردن لذت های خود در این جهان است و در این راه هیچ سدی در مقابل خود نمی بیند، مگر آنکه به وسیله عقل و خرد جمعی خود را از این موضوع دور نگه دارد. از جمله سایر عوامل کلان ذهنی، میزان کارآمدی نگرش ها و ارزش های خانوادگی برای تامین نیازهای انسان و سرعت تغییر در نگرش های اجتماعی در یک جامعه است. توضیح اینکه اگر امروزه نوعی بحران در ازدواج جوانان به چشم می خورد، شاید بتوان به نوعی آن را به معنی ناکارآمدی برخی قواعد و هنجارهای حاکم بر نهاد ازدواج دانست و بخشی از خیانت ها را به طور غیرمستقیم ناشی از این عامل تلقی کرد.

▪ عوامل کلان و عینی

عوامل عینی خارج از وجود انسان قرار دارند و کلان بودن آنها به این معنی است که برای یک فرد یا از حیث فرد بررسی نمی شوند و حیطه آنها کل جامعه است. از جمله عوامل کلان عینی برای ایجاد و گسترش خیانت، می توان به ضعف ساختارهای فراغتی یا ضعف ساختارهای اقتصادی اشاره کرد. شاید تعجب آور باشد، اما ضعف نهادهای فراغتی باعث می شود فرد ساعت های فراغت خود را به شناخته شده ترین و سرکش ترین نیازها بسپارد. وقتی به دلیل ضعف نهاد اوقات فراغت، فرد نتواند از خردسالی برای ساعت های فراغت خود برنامه ریزی کند، لاجرم در بزرگسالی خود را صرف امور جنسی می کند. اوقات فراغت باید بتواند به شیوه ای جامعه پسند هیجانات فرد را تخلیه یا او را برای داشتن اوقاتی لذتبخش راهنمایی کند. در جامعه ای که در آن اوقات فراغت نمی تواند نیازهای فراغتی را پاسخ دهد و در برخی موارد یک گفتمان را تغذیه فرهنگی می کند، گاهی با گرسنه نگه داشتن سایر افراد غیرهمراه، برخی افراد راه دیگری را تا حدودی برای رفتارهای خودانگیخته و ارتجالی باز می کنند. اینجاست که فرد ممکن است به هر لذتی، حتی اگر برخلاف عرف و اعتقاداتش باشد، برای گذران وقت و داشتن هیجان و اوقاتی که فشارهای اجتماعی در آن همه کاره نباشند، تن دهد.

شرایط اقتصادی نامطلوب نیز بر خیانت های زناشویی موثر است. در جامعه ای که افراد با انجام وظایف شغلی نمی توانند به سطح مناسبی از رفاه برسند، لاجرم «الاهم فی الاهم» می کنند و مهم ترین نیازها را مقدم می شمارند. در این صورت شاید نیازهای فراغتی، رفاهی و تفریح ها به فراموشی سپرده شود و جایگزین همه این نیازهای تفریحی و ناکامی ها، تمتع جنسی از طریق روابط نامشروع تلقی شود.

از سایر عوامل رشد خیانت های زناشویی می توان رشد شهرنشینی، رشد مصرف رسانه های گروهی، گسترش فضای مجازی، کمبود فرصت های ازدواج و رشد ناکافی فضاهای عمومی و... را نام برد.

▪ عوامل خرد و ذهنی

سومین گروه عوامل، عواملی هستند که عمدتا فردی و با جنس اعتقادی مشاهده می شوند. اگر به ذهن افرادی که مرتکب خیانت های زناشویی می شوند، رجوع کنیم، می توانیم نگرش هایی را پیدا کنیم که با افراد معمول، متفاوت است؛ به طور مثال هدف از زندگی، میزان گرایش دینی، میزان تقید های خانوادگی، میزان رشد اخلاقی، میزان رضایت جنسی در زندگی زناشویی، میزان رضایت از زندگی، احساس محرومیت و محرومیت نسبی و یادگیری های اجتماعی خیانتکاران و افراد دیگر متفاوت است.

▪ عوامل خرد و عینی

از جمله عوامل خرد و عینی، می توان به میزان روابط اجتماعی و کیفیت روابط زناشویی، میزان کنترل اجتماعی، تجربه خیانت در دوران کودکی، برخورد با خیانت، میزان رفاه و رفاه زدگی وعوامل دیگر اشاره کرد. رفاه ممکن است خود به دو طریق در گرایش به خیانت موثر باشد. افراد غیرمرفه، عمدتا مجال خیانت های جنسی نمی یابند حتی اگر زمینه های ذهنی شان آماده باشد، اما افراد مرفه به دلیل داشتن امکان و فرصت های مختلف، مستعد انجام خیانت های زناشویی اند خصوصا اگر برای شرایط رفاه آموزش ندیده باشند و ندانند که از این امکانِ پدیدآمده چگونه باید استفاده کنند. عوامل ایجاد و گسترش خیانت های زناشویی به اندازه ای زیاد و متنوع هستند که بلافاصله می توان چند نتیجه مهم گرفت:

الف. هیچ خیانت زناشویی ای را نمی توان یافت که فقط به یکی از دلایل و عوامل ذکرشده

رخ داده باشد.

ب. خیانت زناشویی بسیار پیچیده است و نباید آن را ساده سازی کرد.

پ. حتی دو مورد خیانت زناشویی نمی توان پیدا کرد که کاملا به دلایلی مشابه پدید آمده باشند.

ت. خیانت و زمینه های آن در یک لحظه از زندگی خانوادگی روی نمی دهد. ممکن است مراحل و زمینه های آن در کل زندگی فرد یا کل مدت زندگی زناشویی او به تدریج به وجود آمده باشد.

ث. گناه گسترش خیانت های زناشویی را نباید فقط به گردن رسانه ها و ماهواره ها یا هر عامل دیگری انداخت.ج. برای حفظ حرمت و قداست خانواده، باید به نقد کلیه مداخله هایی پرداخت که سازمان های گوناگون طی سالیان گذشته به صورت های مختلف در خانواده داشته اند.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است


در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!












ما می رویم چون دلمان جای دیگر است











در دنیای پرخطر و خاطره امروز، مهاجرت گاه بسیار تلخ تر و سخت تر از خداحافظی کردن و چمدان به دست گرفتن و رفتن است. کافی است نگاهی به خبرها بیندازیم تا ببینیم آدمی چگونه بر دریای پر از موج می زند تا از جایی که ایستاده است، بکند و به جایی برود که می خواهد باشد. «مهاجرت» گاه واژه شیرینی نیست، تلخ است چون «جدایی» که می تواند دهان زندگی آدمی را پر کند از خاک!

در «موضوع ویژه» این هفته و در آستانه روز جهانی مهاجرت، نگاهی به این مقوله و آثارش بر گروه های سنی مختلف انداخته ایم.

● دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

۸ عارضه مهاجرت

مهاجرت همواره ایجاد کننده میزانی از ناسازگاری است. هرچه تفاوت پایگاه اجتماعی و عناصر فرهنگی فرد در جامعه مبدا با جامعه مقصد بیشتر باشد، ناسازگاری بیشتر خواهدبود. این ناسازگاری ایجاد کننده ضرورت جامعه پذیری مجدد است. فرد باید الگوهای رفتار و کنش را در جامعه مقصد بیاموزد و تا آنجا که می تواند آنها را ملکه ذهن خود کند. هرچه فرد در جامعه مبدا بیشتر شکل گرفته باشد، سازگاری وی در جامعه مقصد دشوارتر خواهد بود. این نوشته، نگاهی می اندازد به برخی از آثار اجتماعی مهاجرت:

حاشیه ای شدن: مهاجران معمولا در جامعه مقصد کاملا جذب نمی شوند. این موضوع حتی بین مهاجرانی که چند دهه از مهاجرتشان می گذرد، کاملا مشهود است. این پدیده را که فرد نمی تواند مانند افراد عضو جامعه در متن زندگی اجتماعی ساکنان قدیمی تر پذیرفته شود و به طور نسبی پس رانده می شود، «حاشیه ای شدن» می نامند.

حاشیه نشینی مضاعف: وقتی فرد به دلایل گوناگون خود را در جامعه حاشیه ای تلقی می کند و فکر می کند نمی تواند با هنجار ها یا گفتمان حاکم در جامعه بسازد و به این دلیل مهاجرت می کند، در جامعه مقصد نیز ممکن است با همین احساس مواجه شود. این پدیده را دکتر عبدالمعبود انصاری در کتابی که درباره ایرانیان مهاجر نوشته است؛ «حاشیه نشینی مضاعف» نامیده است.

حسرت فضاهای از دست رفته: هریک از ما در دوران کودکی و رشد، محیط های متنوع و در عین حال مشابه را به لحاظ خصایص اساسی فرهنگ تجربه می کنیم. تصور ما از طبیعت، جامعه و فرهنگ به صورتی که با مردممان نسبتا مشترک است، شکل می گیرد و تعریف ما از درست و نادرست، زشت و زیبا از همین فضا متاثر است. مهاجر با از دست دادن فضاهای آشنا، دچار حسرت فضاهای گمشده می شود. احساس نوستالژیک مهاجران معمولا از این فرایند متاثر است.

از دست دادن سرمایه اجتماعی: مهاجر حداقل برای مدتی سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد. یعنی با از دست دادن آشنایان خود، اعتماد اجتماعی خود را به افراد جامعه از دست می دهد. این ازدست رفتن سرمایه اجتماعی، سازوکار زندگی را به خصوص در شهرهای پرجمعیت، شلوغ و مهاجرپذیر، با دشواری مواجه می کند. سرمایه اجتماعی در جامعه ای که اعتماد چندانی به سازمان های اجتماعی آن وجود ندارد یا سازمان های حمایتی در آن به قدر کافی نیستند، ممکن است به دشواری مهاجرت بیفزاید.

تغییر شدید پایگاه اجتماعی: عده اندکی از مهاجران می توانند پایگاه اجتماعی خود را در جامعه مبدا، در جامعه مقصد هم حفظ کنند و مهاجرت معمولا افت پایگاه یا تنزل موقعیت اجتماعی را به دنبال دارد. گاهی تا مشخص شدن و جاافتادن فرد در جامعه مقصد چند سال یا حتی چند دهه زمان نیاز است. تنزل پایگاه اجتماعی نظم پیش تعریف شده زندگی فردی را دچار اختلال و تحمل شرایط جدید را دشوار می کند.

محدودیت در مناسبات اجتماعی و تغییر شبکه اجتماعی: یکی دیگر از پیامد های مهاجرت، ازدست رفتن حلقه های مناسبات اجتماعی با دوستان، خویشان و آشنایان است. این وضعیت در آغاز برای فرد مهاجر آسان به نظر می رسد اما رفته رفته به مشکلی جدی در زندگی تبدیل و فرد با احساس دائمی تنهایی، دست به گریبان می شود. امروزه با گسترش وسایل ارتباطی شاید این احساس تنهایی کاهش یافته باشد اما همچنان به قول سعدی «فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در.»

تبدیل شدن فرد به عضو گروه اقلیت: از دیگر نتایج مهاجرت آن است که فرد برای اعضای جامعه مقصد همواره به عنوان یک دیگری باقی می ماند بنابراین اعضای گروه اقلیت همواره در جستجوی هم زبان هستند و این خود فرایند جذب را در جامعه مقصد با دشواری مواجه می کند. زیر ذره بین بودن رفتار گروه اقلیت، همواره باعث احتیاط بیشتر و احساس نداشتن آزادی در مهاجر می شود. به همین دلیل اغلب رفتار مهاجران از دیگر اعضای خود جامعه پسندیده تر است. هنگامی که گروه اقلیت به صفتی شناخته شده باشد، برچسب خوردن باعث محدودیت بیشتر گروه اقلیت مهاجر می شود.

بر هم خوردن زندگی خانوادگی: تجربه نشان داده است که مهاجران در جامعه مقصد به دلیل برخورد با نظم و ترتیب، هنجارها و قوانین متفاوت با جامعه مبدا و ناتوانی در سازگاری با شرایط جدید، با ناملایمات مختلفی در زندگی خانوادگی مواجه می شوند و سامان زندگی خانوادگی را حداقل برای مدتی از دست می دهند. هر چه تفاوت ۲ جامعه بیشتر باشد، تاثیر مهاجرت بر زندگی خانوادگی عمیق تر است. در مطالعه ای که بین ایرانیان مهاجر به کشور سوئد در آغاز دهه ۷۰ انجام داد، به این نتیجه رسید که بیش از ۷۰ درصد ایرانیان مهاجر متاهل، پس از مهاجرت طلاق گرفته اند. وی از این مهاجرت با عنوان مهاجرت در تونل زمان یاد کرده بود.

می توان این فهرست آثار اجتماعی مهاجرت را طولانی تر کرد اما باید دانست اگر به متغیرهایی مثل میزان تفاوت اجتماعی فرهنگی بین جامعه مبدا و مقصد، پایگاه و وضع اقتصادی فرد مهاجر، مشخص یا نامشخص بودن شغل و چگونگی سکونت، میزان حمایت سازمان های حمایتی از مهاجران، قوانین مهاجرت در کشور مقصد، نوع مهاجرت و مانند آن توجه کنیم، همه این موارد نسبی هستند.











سیما روشن




روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
ارادايم هاي غالب در جامعه شناسي ايران


نويسنده:اميد علي احمدي و گزل کتوکی

علوم اجتماعي ،شماره پياپي 57، ،سال شانزدهم،، شماره در سال 9، آذر، 1391، صفحه 14-24
کلید واژه ها : پارادايم ‏هاي جامعه‏ شناسي,مقالات جامعه‏ شناسي ايران,حوزه‌هاي جامعه‏ شناسي ايران,جامعه‏ شناسي علم
نوع مطلب: مقاله
در مقاله حاضر، تلاش شده است به اين سؤال پاسخ داده شود كه پاراديم غالب در جامعه‏ شناسي ايران كدام است؟ اين مطالعه، ضمن معرفي زمينه‌هاي پيدايش جامعه‏ شناسي در ايران، با استناد به ارزيابي محققان اين رشته در خصوص وضعيت تحقيقات اجتماعي در ايران، مباحث مفهومي خود را با زمينه‌هاي تجربي پيوند مي‌زند. براي پاسخ به سؤال تحقيق، از آنجا كه در حوزه‏ ي فعاليت‌هاي علمي-تخصصي، بهترين راه و معمول‌ترين ابزار براي انتقال اطلاعات نو، مجلات و نشريات علمي هستند، لذا جامعه‏ ي آماري تحقيق را مقالات مجلات تخصصي جامعه‏ شناسي تشكيل مي‌دهد. از نظر روشي، تحقيق حاضر با روش تحليل محتوا (content analysis) انجام پذيرفته و واحد تحليل آن مقاله بوده است. اطلاعات مورد نياز با استفاده از پرسشنامه (inverst qustionair) معكوس جمع‏ آوري و تحليل شده است. نتايج تحقيق نشان داده است كه تأكيد بيشتري بر پارادايم واقعيت‏ گرايي و نظريه‏ هاي تجربه‏ گرا و در كنار آن نظريه‌هاي ماركسيستي وجود داشته است. عمده مفاهيم بكار رفته مزبور به همين نظريه‌ها و مكاتب بوده است. مقالات از حيث روشي عمدتاً متكي به روش‌هاي تجربه‏ گرا مانند پيمايش بوده‌اند. پس از اين روش، روش‌هاي اسنادي مهم‌ترين روش در تحقيق‌هاي مبناي مقالات مجلات مورد بررسي بوده است.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

نویسنده مطلب: امید علی احمدی
شنبه 2 دی 1391 ساعت 14:49
نام منبع: کتاب ماه علوم اجتماعی

سید فریدالعطاس
محمود عبدالله زاده
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1391


شماره مطلب: 977
گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا

فرید العطاس به دنبال پدر (سید حسین العطاس) و عموی خود (سید نقیب العطاس)در حوزه ی نقد گفتمانهای علوم اجتماعی سالهای زیادی فعالیت کرده و در سطح آسیا از جمله مشهورترین دانشمندان علوم اجتماعی محسوب میشود. این شهرت را وی مدیون آشنایی کم و بیش عمیق با جریانهای عمده ی فکری در کشورهای مختلف آسیا از جمله هند، ژاپن، چین، مالزی، سنگاپور، فلیپین و ایران است. کتاب گفتمانهای جایگزین در علوم اجتماعی آسیا میتواند تصویری از ماحصل فعالیتهای انتقادی دانشمندان علوم اجتماعی در آسیا در جهت هویت یابی علمی و بومیسازی علوم اجتماعی تلقی کرد.

از عمده ترین ویژگیهای، مباحث مهم و برجسته ی کتاب، میتوان از اشاره به تاریخ رشد اندیشه و در این راه تأسیس

دانشگاهها در قرن بیستم و نفوذ دانش کشورهای مختلف و به تبع آن پیدایش صاحبنظران منتقد در علوم اجتماعی در کشورهای مختلف آسیا، تشخیص مساله ی ناکارآمدی علوم اجتماعی غرب در فهم و تبیین مسائل اجتماعی در آسیا،

شروع مباحث انتقادی با موضوع نقد اروپا محوری، و مسائل آسیب شناختی علوم اجتماعی در آسیا نام برد؛ به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره نموده است:

1. وجود گرایش اروپامحور که در آن اندیشه ی هدف الگوها، ًگزینش مسأله، روشها، فنون و حتی اولویتهای پژوهشی منحصرا

از آثار آمریکایی، بریتانیایی و تا حدی فرانسوی و آلمانی نشات میگیرند.

2. نادیده گرفتن کلی مکاتب ادبی و فلسفی محلی.

3. فقدان خالقیت دانشمندان علوم اجتماعی بیرون از حوزه ی اروپایی.

4. تقلید شامل پذیرش کورکورانه یا تقلید از الگوهای علوم اجتماعی غربی.

برای دریافت متن کامل مقاله به قسمت ضمائم پایین صفحه مراجعه فرمایید

 



________________________
کلمات کلیدی:
علوم اجتماعی در آسیا - فرید العطاس - علوم اجتماعی بومی - -
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :9/10/1391      17:45:0      تعداد بازديد كنندگان خبر:577


سارا جمال‌آبادي/تأملاتي درباره فرهنگ عذرخواهي
معذرت، مردم و مسؤولان


چرا وزير استعفا نمي‌دهد؟ چرا عذرخواهي نمي‌کند؟ و «چرا»هايي از اين قبيل را در اين يکي دو هفته اخير که خبر هولناک آتش‌سوزي در دبستان دخترانه‌اي در پيرانشهر منتشر شد، زياد شنيده‌ايد و شنيده‌ايم. قصه اما قصه ديروز و امروز نيست...

 قصه حتي قصه اينجا و آنجا هم نيست. اين اتفاق ممکن است در هر جاي ديگري از دنيا هم رخ دهد؛ کمااينکه در آن سوي دنيا، در آمريکا هم يک جوان ?? ساله با اسلحه‌اي وارد يک مدرسه شد و ?? نفر را بيرحمانه کشت.

سؤال «سلامت» اما اين است که آيا مقام يا مقام‌هاي مسؤول در چنين مواقعي نبايد از مردم عذرخواهي کنند؟ عذرخواهي کردن يا عذرخواهي نکردن مقام مسؤول در چنين مواقعي چه آثار و تبعاتي در جامعه دارد؟ در «موضوع ويژه» اين هفته دنبال پاسخي براي اين پرسش‌ها و پرسش‌هايي از اين دست مي‌گرديم و نظر کارشناسان و اساتيد دانشگاه‌هاي کشور را در همين رابطه پرسيده‌ايم. واقعيت اين است که درد صورت‌هاي سوخته، جان‌هاي پاره‌پاره، جسدهاي کبود و خانه‌هاي ويران را در اينجا و آنجا همه مي‌توانند تصور کنند اما دردي را که در دل‌هاست، هرکسي نمي‌تواند... دردي که عميق است و به روزها و ماه‌ها و سال‌ها پاک نمي‌شود... دردي که درمان ندارد حتي به گذر روزگار اما به همدردي، به آغوش کشيدن، به گفتن اينکه مي‌دانيم درد بزرگي است، احتياج دارند... احتياج دارند تا کسي بگويد اشتباه کجا بوده، چرا چنين اتفاقي افتاده. احتياج دارند تا کسي به آنها بگويد دردشان را مي‌فهمد و سهم خودش را از اين درد مي‌داند و مي‌گويد که «متاسف است» و «کاري مي‌کند». ما نياز داريم براي دردهايمان به «عذرخواهي» و براي اشتباهمان به «درخواست بخشش» تا جان ديگران آرام گيرد، تا جان خودمان آرام گيرد.

در «موضوع ويژه» اين هفته نگاهي انداخته‌ايم به موضوع «عذرخواهي» که انگار سهل و ممتنع است و در تهيه آن ندا احمدلو، بهروز ميرزايي و سميرا امين همکاري داشته‌اند.

چرا برخي از مسوولان هرگز عذرخواهي نمي?کنند؟

خطر جدا شدن عرصه زندگي مردم و مسوولان


دکتر اميد علي احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي

نزديک‌ترين مفهوم در جامعه‌شناسي که مي‌تواند ابعاد گوناگون عذرخواهي مسوولان در برابر مردم را توضيح دهد، مفهوم تعهد اجتماعي است. تعهد اجتماعي را مي‌توان نوعي مسووليت فرد يا سازمان‌هاي اجتماعي در برابر و به ازاي سپردن يک نقش يا وظيفه اجتماعي تلقي کرد. گاه اين تعهد الزامي و غيراختياري‌ و گاه اختياري است. تعهدهاي الزامي، با پيامدهاي خود ارزيابي نمي‌شوند ولي تعهدهايي که الزامي نيستند، با پيامدهاي خود ارزيابي مي‌شوند.

تعهدات اجتماعي را مي‌توان با توجه به 4 بخش عمده جامعه به 4 نوع تقسيم کرد:

الف. تعهد به کنترل منابع اقتصادي

ب. تعهد به اهداف اجتماعي

ج. تعهد به اجتماع

د. تعهد به ارزش‌هاي فرهنگي(رجوع کنيد به جامعه‌شناسي نظم، نوشته دکتر مسعود چلبي)

اگر بخواهيم به موضوع عذرخواهي مسوولان نگاهي بيندازيم، لازم است از 3 زاويه به آن نگاه کنيم:

اول اينکه تعهدات اجتماعي مسوولان در جامعه ما از نوع اجباري و با ملزم نبودن به پاسخگويي است يا از نوع دوم يعني اختياري و با الزام پاسخگويي. براي پاسخ دادن به اين سوال بايد به نحوه گماردن و سپردن پست‌ها به مسوولان توجه کنيم. اصولا دو نوع گماردن نقش وجود دارد: يکي را کوشاورد مي‌گويند؛ يعني فرد با کوشش خود نقش را به‌دست مي‌آورد و ديگري نقش محول، يعني نقشي که به فرد بدون تمايل کامل او يا تلاش زيادش سپرده شده است. اگرچه پست‌هايي از آن دست که به موضوع عذرخواهي مسوولان مربوط مي‌شود تقريبا همگي از نوع کوشاورد بايد باشند، اما روال سپردن پست‌ها در ايران معمولا به‌گونه‌اي است که فرد با نوعي بي‌ميلي و با چند شرط زير بار مسووليت مي‌رود بنابراين به خودي خود از نوع نقش‌هاي کوشاورد خارج و به نقش‌هاي محول نزديک مي‌شود. اين نقش‌ها آن چنان که گفتم، به پاسخگويي نياز ندارند و طبعا در صورت انجام‌ندادن وظيفه، فرد خود را به عذرخواهي محکوم نمي‌داند چون مسووليت را از ابتدا نپذيرفته است.

زاويه دوم، نوع تعهد اجتماعي است و بايد بررسي شود آن نوع تعهدي که ما انتظار عذرخواهي از مسوولان در صورت محقق نشدن نتايج مطلوب داريم، از چه نوع تعهداتي است و چرا اين انتظار تحقق نمي‌يابد. در تعهد اقتصادي، فرد در صورت محقق نشدن نتايج اقتصادي مطلوب يا عدم کنترل روي منابع اقتصادي، بايد عذرخواهي کند. با يک بررسي حتي شتابزده در خاطرات و اخبار، متوجه مي‌شويم هيچ مسوولي در ايران به دليل از دست رفتن فرصت‌هاي اقتصادي از مردم عذرخواهي نمي‌کند؛ نمونه آنکه وقتي ريال تقريبا نيمي از ارزش خود را از دست داد، هيچ مسوولي در برابر فقير شدن گروهي بسيار از مردم يا از دست رفتن نيمي از ثروتشان عذرخواهي نکرد؛ صرف‌نظر از اينکه اين عذرخواهي از سوي مردم مالباخته‌ پذيرفته مي‌شد يا نمي‌شد.

نوع دوم تعهدات، تعهد به اهداف جمعي است. اهداف جمعي کدامند؟ کدام سازمان را مي‌شناسيد که اهداف خود را دائم براساس اهداف اجتماعي تنظيم و در قبال آن اهداف يا تحقق نيافتن آنها از مردم عذرخواهي كند؟ مثلا آموزش و پرورش و آموزش عالي هرگز در برابر دانش‌آموزان و دانشجوياني که فرصت زندگي اقتصادي حتي معمولي را به دليل نقص در برنامه‌ريزي از دست داده‌اند، عذرخواهي نکرده‌اند و مسووليت آن را نپذيرفته‌اند.

در سطح فردي و در زندگي شخصي و خانوادگي، در روابط دوستانه، در شراکت‌هاي کاري، در گروه‌هاي بازي و ساير تجمعات و گروه‌هايي که زندگي جمعي ما درون آنها انجام مي‌شود، هريک از ما کمتر كسي را سراغ داريم كه مسووليت خود را به راحتي در برابر اعضاي خانواده، هم‌بازي، همکار، شريک و... ‌پذيرفته و در صورت مقصر بودن در ايجاد مشکل در خانواده، شکست خوردن تيم، شکست خوردن در کار اقتصادي و... عذرخواهي کرده باشد.

اگرچه در ادبيات و فرهنگ ما عذرخواهي و مسووليت‌پذيري به‌عنوان يک ارزش مطرح بوده است، اما اين موضوع فقط در وجه ارزش باقي مانده و به هنجارهاي عملي در زندگي خانوادگي، سياسي، اقتصادي و آموزشي ما تبديل نشده است. به اين جهت ما نياموخته‌ايم کجا مي‌توانيم عذرخواهي کنيم و کجا بايد عذرخواهي کنيم.

زاويه سوم، زاويه همدلي است. همدلي به معني خود را جاي ديگري گذاشتن است. اين يک مهارت ذهني و فرهنگي است. هر فرد هنگام قضاوت درباره ديگران، لازم است خود را جاي آنها قرار دهد. اگر مسوولان مهارت همدلي داشتند و خود را جاي مردماني که متضرر شده‌اند، مي‌گذاشتند، به يقين از مردم عذرخواهي مي‌کردند. اين مهارت به تجربه و با برخورد عملي با مسايل عملي زندگي به دست مي‌آيد. جدا شدن عرصه زندگي مسوولان و مردم، يکي از مخاطراتي است که ممکن است فهم از مردم را کاهش دهد و ثمره آن نپذيرفتن مسووليت و تعهدي است که در آغاز با وجودي که بسياري از مسوولان آن را نمي‌پذيرند، به مردم سپرده‌اند.

آخرين باري که معذرت خواستم ...

حقيقت اين است که به تازگي از کسي عذرخواهي نکرده‌ام چون موردي پيش نيامده بود. اما احساس مي‌کنم بايد از گروهي از دانشجويانم عذرخواهي کنم؛ افرادي که بر اساس تجربه‌هاي قبلي‌ام فکر مي‌کردم کوشا و فعال نيستند و درس برايشان مهم نيست ولي با گذشت زمان به من ثابت شد که در مورد آنها اشتباه مي‌کردم.

چرا مسوولان بايد عذرخواهي کنند؟

عوارض خطاي آنها بيشتر است


 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

·         شماره 392

·         شنبه,22 مهر 1391

·         2012 13 October

·         هفته نامه سلامت

چرا با قوانین سختگیرانه ازدواج مخالف نیستم؟
ریشه در آب است
دکتر امید علی احمدی
جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی
اگر از منظر تاريخي به پديده ازدواج نگاه كنيم، مي‌بينيم در هيچ زماني، هيچ جامعه‌اي وجود نداشته است که در مورد ازدواج بي‌تفاوت باشد و همواره‌ اين موضوع مهم تلقي مي‌شده و در این زمینه 3 محور ممنوعيت (مثل ممنوعيت ازدواج با محارم)، محدوديت (محدوديت درون‌همسري و برون‌همسري) و مشكلات (كسب شرايط لازم براي ازدواج يا در جوامع پيشين حتي خدمت به خانواده زن براي بردن دختر به خانه و به همسري برگزيدن) به شيوه‌هاي مختلف در نظر گرفته مي‌شده است. سختگيري‌ها که جزو گروه مشکلات به شمار می‌آیند و خانواده‌ها در جامعه امروز ما آن را انجام مي‌دهند، به «تمامي» بد نيستند و كاركردهاي مثبت و مهمي در پس خود دارند كه جامعه آنها را در قالب مکانیسم‌هایی براي جلوگيري از مشكلات و حراست از خانواده که در گذر سال‌ها تجربه‌ به دست آورده و اعمال می‌کند. خانواده‌ها با اين سختگيري‌ها مي‌خواهند دريابند آيا فردي كه قصد ازدواج با فرزند آنها را دارد به آمادگي لازم براي تحمل سختی‌های یک زندگی مستقل رسيده و به قول دكتر باقر ساروخاني،استاد جامعه‌شناسي و ارتباطات، «تعليه بلوغ» پيدا كرده است یا نه.
اين بلوغ فقط بلوغ جنسي نيست و بلوغ رواني، اجتماعي و اقتصادي را هم شامل مي‌شود. تدارك مراسم ازدواج هم به نوعي محك‌زدن فرد در بلوغ اقتصادي است و اينكه آيا مي‌تواند مراسمي براي شروع زندگي خود تدارك ببيند يا خير. اين به خودي خود بد نيست و هميشه و در همه جوامع وجود داشته است. برگزاری مراسم ازدواج در جوامع سنتي و در گذشته‌ به نوعي «اعلام» و «رسميت دادن» به ازدواج و خبر دادن به ديگران بوده است. البته در حال حاضر اين كاركرد از دست رفته اما كاركرد ديگري پيدا كرده كه به آن در جوامع سنتي «پاگشايي» مي‌گفتند؛ مراسمي كه طي آن از نوجوان آزمايش سختي به عمل مي‌آوردند تا ببينند آمادگي لازم را براي انجام كارهايش پیدا کرده يا نه!
امروزه هم برپايي مراسم ازدواج به نوعي پاگشايي است كه تحمل و توان افراد طي آن سنجيده مي‌شود اما اين مراسم مي‌تواند جنبه منفي هم پيدا كند. برخي از جوانب اين مراسم، هيچ تاثيري جز خستگي رواني به تاخير انداختن ازدواج و آشفتگي ندارد و اين اتفاق خصوصا زماني مي‌افتد كه تعادلی بين خواست جامعه و حد تحمل زوج وجود نداشته باشد؛ افراد وضعيت طبقاتي خود را در نظر نمي‌گيرند و خانواده‌ طبقه پايين، ازدواجی در سطح هزينه‌های يك زوج متوسط می‌گیرند و خانواده‌اي از طبقه متوسط جشني در حد يك خانواده مرفه كه اين مراسم و هزينه‌ها بدون شك‌، آسيب جدي به خانواده طرفين و زندگي آينده زوج مي‌زند. البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه هر چه شرایط ازدواج ساده‌تر باشد، شرایط طلاق هم ساده‌تر مي‌شود تا جایی که دیده شده در جوامع غربي كه سختگيري‌اي در مورد ازدواج وجود ندارد، آمار طلاق پس از ازدواج هم بالاست. در جامعه‌ ما به دليل وجود نداشتن سازمان‌هاي حمایتی از زنان و فرزندان طلاق، طلاق براي زنان و به‌خصوص كودكان تبعات زيادي دارد. بنابراین بايد شرايطي را براي ازدواج در نظر گرفت كه احتمال طلاق در آن كمتر شود. اگر بپذیریم که هر ازدواج بنا به گفته «لوی اشتروس» دارای دو بعد طبیعی و فرهنگی است، تاکید بر هر بعد به نادیده گرفتن یا کم اهمیت شدن بعد دیگر می‌انجامد. ساده کردن ازدواج، به معنی متمایل کردن ازدواج به سویه طبیعی آن و کم اهمیت کردن بعد فرهنگی آن است(با در نظر گرفتن اینکه مراسم و تشریفات ازدواج جزو بعد فرهنگی است). بر این اساس، مهم‌ترین توصیه آن است که سیاست‌گذاری ازدواج بین بعد طبیعی و فرهنگی ازدواج تعادل برقرار کند زيرا تاکید بر هر بعد، به نارسایی و ناکارآمدی نهاد ازدواج منجر خواهد شد. در غیر این صورت جامعه در زمانی طولانی‌تر و با متحمل‌شدن هزینه‌ای افزون‌تر، خواه ناخواه به این تعادل خواهدرسید.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  کتاب ماه علوم اجتماعی در شماره آبان ماه 1391 مشروح مباحث مطرح شده در میزگردی با عنوان "آسیب شناسی نشر و تالیف آثار در علوم اجتماعی ایران" به چاپ رسانده است. افراد شرکت کننده در میزگرد عبارتند از:

امید علی احمدی

دکتر امیدعلی مسعودی

دکتر محمد رضا رسولی

دکتر غلامرضا لطیفی

دکتر اسماعیل قدیمی

این مطلب را می توانید در سایت کتاب ماه علوم اجتماعی به صورت pdf دریافت کنید.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

© 2012, TextRoad Publication

ISSN 2090-4304

Journal of Basic and Applied

Scientific Research

www.textroad.com

*Corresponding Author: Leila Falahati, Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran.

Email: L.falahati@gmail.com

FAMILY RISK AND FAMILY LIFE CYCLE:

An Explanatory Study of the Perceived Level of Family Risks in Family Life

Cycle Stages in Tehran, Iran

Omid Aliahmadi1; Leila Falahati2

1, 2 Department of sociology, Ashtian Branch, Islamic Azad University, Ashtian, Iran

ABSTRACT

This study aims to explore different aspects of risk among Iranian families, and, furthermore, to determine

the cumulative risk during the family life cycle stages. The sample comprised 600 women (either employed

or unemployed) in six districts of Tehran, whowere selected by the convenience sampling method. Family

risk was measured using a 30-item scale pertaining to the marital, social and economic risks among families.

The family life cycle stage was measured by asking families to report the number of kids, their age and

situation (stay with or left family). The results of factor analysis of family risk items explored four main risks

– economic, marital, social and managerial. The results indicate that families perceived the highest level of

risk during the second stage of the family life cycle in which the children are born and grow up.

KEY WORDS: Family risks, Family life cycle, Economic risks, Marital risks, Social risks, Managerial

risks.

INTRODUCTION

The family isacknowledged as one of the basic social institutionsthatis properly developed in all societies.

Traditionally family was considered in terms of a married couple with children that shared a common home and

distributed family-related responsibilities and duties along gender lines [1]. Hansson [2] indicated that although

major changes in societies had significant influence on family construction and family behaviour, the institution of

the family retains its social importance. Several functions were assigned to the family such as mortality, child caring

and protection, which evolve and changeduring the life cycle. However,it is widely acknowledged among

researchers [3, 4] that throughout the life span of the family, it faces a variety of risks and challenges that threaten

the functions of the family, and, consequently, its structure. Evidence suggests that family risks and challenges have

a significant effect on family members, especially on child development and family security in terms of health,

economics and security.

Different perspectives have been raised to assess family risk factors in which the common concern among

them was the assessment of risk effect on family structure and functions. Furthermore, the studies expanded the

issues of stability and dynamic risks, in which those studies adopting cumulative risk models assumed static risk

factors, with risk captured at only one point in time [5]. Later family investigators used longitudinal cumulative risk

models [6, 7] in which risk factors are captured at two or more points in time. In reviewing the previous literature,

Matjasko et al. [5] revealed that the number of risk factors tended to continue the same from one pointin time to

another, which provides support to the notion that risk is principally stable. However, certain risk factors (e.g.,

family processes, such as family conflict) may be more amenable to change than others (e.g., family structural

characteristics, such as parental education), especially over a smaller time frame of 1 year [8, 5].

Other researchers emphasized that family risk factors could be static and dynamic and that static risks could

include criminal history, parental mental health problems or a history of childhood abuse, which are unlikely to

change over time. Nevertheless dynamic risk factors, such as poor parental behaviour, family violence or parental

drug addiction, can be modified through appropriate prevention and treatment programmes [9]. Matjasko et al. [5]

indicated that during the first stage of life cycle, parents might divorce, lose their jobs, or be in receipt of welfare,

which in turn can alter the number of resources to which adolescents have access, thereby leading to changes in their

life circumstances. Matjasko et al. [5] indicated that in respect of family risk factors two main risks can be assumed

– structural and dynamic. The structural family risks include adolescent minority status, parent education, parent

1582

Aliahmadi and Falahati, 2012

employment, family structure, and welfare status, while dynamic risks include parent-adolescent conflict, family

climate, and parental involvement [5].

Generally, studies that assessed the family risk factors concluded that risks are associated with family in

different life cycle stages, which can be seen across all societies. The present study aims to assess the family risk

factors among Iranian families, since previous studies in the contextof Iran have not addressed this specific issue.

The specific objective of this study is to determine the risks that Iranian families experience during different life

cycle stages. Similar to other societies, the Iranian family has experienced several changes in its structure and even

function over the centuries. Nassehi-Behnam [10] indicated that in the course of the last 50 years, socioeconomic

changes have affected the Iranian family, which has resulted in changes in traditional functional aspects. The Iranian

family is a witness to the supporting function that the majority of families have strong socioeconomic relations with

their kinship network. The traditional family in Iran is an autonomous unit of production and consumption,

patrilineal and patriarchal in nature and based on male supremacy.

The traditional family culture rigorously preserves its belief in the hierarchy, unity, and cohesiveness of the

domestic group; however, the recent changes in family structure have been accomplished by the new social and

economic role for women. Generally, changes in family structure and function are associated with different

challenges and risks that have a consequent effect on family members, the study of which,in the Iranian context, is

limited. Previous research in the Iranian context mainly concernsthe family cycle but not family risks.

Aliahmadi[11] conducted a study among Iranian families and found six main family functions during the family

cycle. The functions included communication-expressive, physical care, economic, mental-values, managerial, and,

finally, sexual. The findings of previous research confirmed the previous study assumptions, in which family

functions change during the family life cycle [11]. However,studies of family risk in the Iranian context are scarce,

hence, the present study attempts to assess the main family risks during the family life cycle. Such knowledge is

important to family planners and educators to enhance their information about family issues and risks.

METHODS

Sample procedure and sample profile

The sample includes employed and unemployed women in Tehran, in which 600 respondents were

calculated by using G-power as the present research sample size. To collect data, the cluster sampling method was

used and 6 districts (4,5,6,12,14,16) were randomly selected. To select the respondents the convenience sampling

method was used to select respondents in the six selected districts.

Measurements and Instrumentation

To measure family risk, 30 items concerning different aspects of risk were measured including economic,

cultural, social, marital and security. The items were developed by the researcher based on the Iranian context. Items

included statements, such as “unable to solve family problems”, “satisfaction with marriage”, poor relationship

between parents and kids”, and “re-marriage of husband”. To assess the level of each item, respondents were

required to rate thirty items on a scale from 1 (very low) to 5 (very high). Family cycle in the present study was

measured by asking the respondents to determine the number of children and their age, gender, marital status and

their family situation (stay with or leave family). After receiving the information about children, seven family life

cycle stages were determined. The first stage was families with no children and new couples, the second stage was

family with small kids (less than 7 years old), the third stage was family with teenagers, the fourth stage was family

with adolescents, the fifth stage was launching children and leaving the family because of marriage, the sixth stage

was parents without children, and, finally the seventh stage was single parent because of death of spouse.

Statistical Analysis

Since the main aim of the present study is to identify the main aspects of risks among Iranian families,

Explanatory Factor Analysis (EFA) was conducted to explore the different dimensions of risks. For evaluation of the

factors, principal components extraction and Varimax rotation were conducted.

RESULTS AND DISCUSSION

To identify the factors underlying the items, principal components extraction with Varimax rotation was

used. The Kaiser-Meyer-Olkin measure of sampling adequacy was .947, and the Bartlett’s Test of Sphericity value

is significant (.000), confirming the appropriateness of proceeding with the analysis to reduce the number of items

and identify the dimensions of familyrisk. The assessment of Kaiser’s criterion indicated that four components have

an eigenvalue of 1 or more. The results presented in Table 1, indicate that all items rotated on 4 factors and all items

yielded distinct factors, as was anticipated after one rotation and cumulatively explained 65.77 per cent of the

1583

J. Basic. Appl. Sci. Res., 2(2)1582-1586, 2012

variance. The four factors explained 43.9%, 11.73%, 5.7% and 4.2 % of the variance (total of 65.77). The reliability

of the scale items for each component using Cronbach’s alpha coefficients ranged from .885 (Managerial risk) to

.942 (Marital risk), which reveal high reliability.

Table 1: Factor Analysis of Family Risks Scale and Reliability Score

Factors Loading Reliability

Factor 1: “Marital Risks”

Discontent of married life

The moral obligation of husband to wife

Poor relationship with their parents

Weak and non-intimate relationships with spouse

Misunderstanding couple

Remarriage of spouse

Lack of husband participation and cooperation with family

Distrust of wife and husband to each other

Passing off individually by the husband

Marital disputes

Factor 2: “Social Risks”

Dissatisfaction of parents of children

Addiction one of the members

Divorce

Failure to comply with norms by children

Controversy over faith issues

Children deviations

One of the children leave home

Migration of family members abroad

Factor 3: “Economic Risks”

Lack of suitable house

Bankruptcy

Inability to pay medical expenses

Unemployed head of household

Reduce the level of welfare

Intolerable increase in monthly expenses

Disability of head of household

Factor 4: “Managerial Risks”

Irregularities in matters related to family

Family members dispute between parents and children

Failure to do duties by head of household

Inability to resolve problems between members

Inconsistency between members

.71

.744

.5

.766

.753

.617

.645

.723

.619

.698

.518

.626

.58

.632

.405

.792

.815

.761

.554

.777

.777

.821

.811

.719

.686

.561

.752

.594

.751

.778

.942

.901

.874

.885

Explained variance: 43.9%, 11.73%, 5.7%, and 4.2% of variance, for a total of 65.77%.

Extraction Method: Principal Component Analysis.

Rotation Method: Varimax with Kaiser Normalization

The results presented in Table 2, indicate that Iranian families perceive different levels of family risk. In

respect of marital risk the highest percentage of families (27.5%) perceived a moderate level of marital risk,

however,for social risk the highest percentage (27.9%) a perceived low level of risk. The findings indicate that the

highest percentage (26.6%) of economic risk was at the moderately low level and the highest percentage (27.2%) of

managerial risk was moderately high. The assessment of thelevelof family risk, which comprises four components,

revealed that the highest percentage of respondents (25.9%) perceived a moderately high level of family risk. In

respect of the level of risk, the results indicate that among the high level of risks, social risk has the highest

percentage (25.3), in the moderately high risks the highest is managerial risk (27.2), in moderately low risk the

highest is marital (27.5%), and, finally among the low risk the highest was social risk (27.9%).

Table 2:Distribution of Family Risks among Families

Items Low Moderately low Moderately high High Total

Marital risks 23.7% 27.5% 23.9% 24.9% 100%

Social risks 27.9% 20.8% 26.1% 25.3% 100%

Economic risks 24% 26.6% 24.2% 25.2% 100%

Managerial risks 24.8% 24.8% 27.2% 23.2% 100%

Family risk 25.7% 23.7% 25.9% 24.7% 100%

1584

Aliahmadi and Falahati, 2012

The results in Table 3 present the distribution of family risk in different stages of the life cycle. Based on

the findings the highest level of risk (24.5%) is in the second stage of the life cycle, which indicates that the second

stage of the lifecycle is a more critical stage compared to other stages. In order of rank, after the second stage

comesthe sixth stage (18.5%), fifth stage (14.5%), fourth stage (13.3%), third stage (12.4%), seventh stage (12%),

and, finally, the lowest level of risk is in first stage (4.8%). Based on the findings, families with small children are

perceived as having the highest level of risk, however, after this stage the possibility of high risk increases when the

children leave and the couple are alone again. The likelihood of risk increases when the children leave the family.

Table 3: Distribution of Family Risks in Family Life Cycle Stages

Items Frequency Median

1 stage (New couple) 4.8% 60

2 stage (family with small kids) 24.5% 61

3 stage (family with teenagers) 12.4% 63.5

4 stage (Family with adolescents) 13.3% 70.5

5 stage (Launching children and leaving) 14.5% 62

6 stage (couples only) 18.5% 63.5

7 stage (single spouse) 12% 51

100%

The results depicted in Table 4, indicate that the perceived level of risk in different stages of the life cycle

are significantly different. The results confirm that families may perceive different levels of risk during the family

life cycle, which,consequently,may influence the family structure and functions.

Table 4: Results of Analysis of Variance between Perceived level of Family Risks and Family Life Cycle Stages

Items F Sig

Marital risks 3.077 .000

Social risks 3.96 .00

Economic risks 4.28 .00

Managerial risks 3.7 .000

Family risks 4.37 .00

CONCLUSIONS AND RECOMMENDATIONS

The main aim of the present study was to determine the perceived level of risk that Iranian families

experience during the stages of the family life cycle. Conducting factor analysis revealed that families

experiencefour main risks – economic, managerial, social and marital. The results indicate that families perceive a

moderately high level of risks, which may have an effect on the function and structure of the familyaccordingly.

Family members are the main and primary group that the risks would affect. Evidence is growing that families with

a higher level of risk are unable to teach the children essential skills, which results in their lower level of academic

achievement [8] and low social performance, such as involvement in risky behaviour [12, 13, 14]. In other words,

the risk factor has a cumulative and inactive effect in which those families exposed to several risk factors are

considered a high-risk family and perceived as having a higher level of problems in terms of economic, family

solidarity and functioning. It should be noted that risks interact with each other, which indicates that the effect of

one risk multiplies the effect of another and so on [8]. Therefore, when a family perceives a certain risk it may

increase the likelihood of other risks. For example, marital risks cause family conflicts and parental arguments,

which then increase the risk of substance abuse. Furthermore, the findings of the present study reveal that the second

stage of the life cycle in which the children are born and grow up is the high-risk stage among Iranian families. This

finding indicates that families experience more risks and challenges after a child is born, which may have a

significant effect on the child’s development and the cognitive development of children.

However, it should be noted that families at risk experience poor parental practices.A lack of supervision

[15], rules that are too permissive, discipline that is inconsistent or too strict, a weak bond, and the inability to

establish clear boundaries, were identified as strong risk factors for delinquent behaviour [16, 17], drug use [18, 19],

poor academic performance [16] and membership in youth gangs [17]. Therefore, there is a need to focus more on

families at risk by providing more support and provision by family practitioners, therapists and educators. Providing

programmes that increase the awareness and skills of family members, specifically, parents, in problem solving and

management may be the immediate focus of family practitioners. Second, since the present study was conducted

among families in Tehran, it is recommended that more studies are conducted in different parts of Iran to enhance

the understanding of different aspects of risk in terms of ethnicity and place of residence (rural and urban). Finally,

1585

, 2(2)1582-1586, 2012

since families perform an important role in the development of children and adolescents, it is necessary to address

those high-risk families by focusing on protective factors and providing training to parents and family members.

ACKNOWLEDGMENTS

Sincere appreciation is extended to the Islamic Azad University of Ashtiyanfor their support of this research.

REFERENCES

[1] Strong, B., & DeVault, C, 1993. Essentials of the marriage and family experience: West Pub.

Co.(Minneapolis/St. Paul)

[2] Hansson, L, 2011. Structures and Forms. In L. Farrer & W. Lay (Eds.), Spotlights on Contemporary Family Life:

Families in Europe (Vol. 2, pp. 8-20): Family Platform.

[3] McGoldrick, M., Carter, B., & Garcia-Preto, N, 2010. The expanded family life cycle: Individual, family, and

social perspectives (4 ed.): Pearson Education.

[4] Newman, B. M., & Newman, P. R, 2011. Development Through Life: A Psychosocial Approach: Cengage

Learning.

[5] Matjasko, J. L., Grunden, L. N., & Ernst, J. L, 2007. Structural and dynamic process family risk factors:

Consequences for holistic adolescent functioning. Journal of Marriage and Family, 69(3), 654-674.

[6] Gerard, J. M., & Buehler, C, 2004. Cumulative environmental risk and youth maladjustment: The role of youth

attributes. Child Development, 75(6), 1832-1849.

[7] Sameroff, A. J., Seifer, R., Baldwin, A., & Baldwin, C, 1993. Stability of intelligence from preschool to

adolescence: The influence of social and family risk factors. Child Development, 80-97.

[8] Cadima, J., McWilliam, R. A., & Leal, T, 2010. Environmental risk factors and children’s literacy skills during

the transition to elementary school. International Journal of Behavioral Development, 34(1), 24-33.

[9] Romero, M., & Lee, Y. S, 2008. The influence of maternal and family risk on chronic absenteeism in early

schooling. National Center for Children in Poverty, 1-16.

[10] Nassehi-Behnam, V, 1985. Change and the Iranian family. Current anthropology, 26(5), 557-562.

[11] Aliahmadi, O, 2005. Empreical Study of Family Functions: A Case Study of Kerman Social Sciences, 8(3).

[12] Bradley, R. H., & Corwyn, R. F, 2002. Socioeconomic status and child development. Annual review of

psychology, 53(1), 371-399

[13] Dearing, E., Berry, D., & Zaslow, M, 2008. Poverty during early childhood. Blackwell handbook of early

childhood development, 399-423.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[14] Pike, A., Iervolino, A. C., Eley, T. C., Price, T. S., & Plomin, R, 2006. Environmental risk and young children’s

cognitive and behavioral development. International Journal of Behavioral Development, 30(1), 55.

[16] Claes, M., Lacourse, E., Ercolani, A. P., Pierro, A., Leone, L., & Presaghi, F, 2005. Parenting, peer orientation,

drug use, and antisocial behavior in late adolescence: A cross-national study. Journal of Youth and

Adolescence, 34(5), 401-411.

[17] Lacourse, E., Nagin, D. S., Vitaro, F., Côté, S., Arseneault, L., & Tremblay, R. E, 2006. Prediction of earlyonset

deviant peer group affiliation: a 12-year longitudinal study. Archives of General Psychiatry, 63(5),

562.

[18] McVie, S., & Holmes, L, 2005. Family functioning and substance use at ages 12 to 17. Edinburgh Study of

Youth Transitions and Crime Research Digest.

[19] Smith, D, 2004. Parenting and Delinquency at Ages 12 to 15. The Edinburgh Study of Youth Transition and

Crime.

1586

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  کتاب شهر و تکابوی کارآفرینی توسط انتشارات جامعه و فرهنگ منتشر شد. این کتاب دارای دو بخش است که یک بخش توسط  آقای دکتر علی ملک پور و بخش دیگر توسط ایجانب امید علی احمدی نوشته شده است.

در بخش مربوط به این جانب گزارشی از تحقیق مطالعه مقایسه ای خصایص ،موانع، اقدامات و فرصت های کارآفرینی زنان و مردان فارغ التحصیل دانشگاهی ساکن در ۵ منطقه  شهرداری تهران ارایه شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  کتاب جامعه شناسی در گلستان سعدی نوشته امید علی احمدی توسط سازمان انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی منتشر شد.

برای تهیه کتاب می توانید با دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان ۰۸۶۲۷۲۲۴۳۷۳ تماس بگیرید

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  مطالب درسی درس روش تحقیق را می توانید از طریق پایگاه زیر دریافت کنید:

hamidkhalaji.ir/post-50.aspx

لازم به یادآوری است که این مطالب توسط دانشجویان سابق این درس خصوصا آقای دکتر شیخی و آقای خلج و با راهنمایی و نظارت اینجانب تهیه شده است.

طریقه استفاده از این مطالب در یک فایل ورد در درون فایل آمده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  lپاورپوینت مقاله تعامل گفتمانی و مشارکت شهروندی interactive discourse and citizen participation

در آدرس زیر وجود دارد:

https://rapidshare.com/files/1368334968/powerpoint_interactive_discourse.ppsx
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

  نام و نام خانوادگي: اميد  علي احمدي

الف. سوابق تحصيلي:

مقطع

رشته

دانشگاه محل تحصيل

سال شروع

سال پايان

كارشناسي

علوم اجتماعي(پژوهشگري)

دانشگاه تبريز

1363

1367

كارشناسي ارشد

علوم اجتماعي(جامعه شناسي)

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد مركزي)

1367

1370

دكتري

جامعه شناسي

دانشگاه آزاد اسلامي(واحد علوم و تحقيقات)

1374

1379

ب. عناوین پایان نامه های دوره های مختلف

مقطع تحصيلي

عنوان رساله

كارشناسي

سير جامعه‌شناسي در ايران استاد راهنما: دکتر حسین بنی فاطمه

كارشناسي ارشد

ارزیابی دبيرستان‌هاي کشاورزی وزارت کشاورزی (طرحي براي تدوين اساسنامه دبيرستان‌هاي دامپروري وزارت جهاد سازندگي) استاد راهنما: دکتر غلامعباس توسلی

دكتري

تغييرات ساختي –كاركردي در چرخه زندگي خانواده استاد راهنما: دکتر حسن سرایی

 

پ.کتاب های منتشر شده

سال

عنوان كتاب

ناشر

محل انتشار

1380

مطالعه تغييرات جرائم ومجرمين استان كرمان

استانداري كرمان

كرمان

1383

اولويت هاي پژوهشي بخش فرهنگ(ويراستار علمي و نويسنده مقدمات نظري)

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

مصرف ادبي ايرانيان

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

1386

ابعاد اجتماعي شبيه سازي و تحقيقات سلولهاي بنيادي

پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات

تهران

 

1389

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

انتشارات شهر

تهران

1389

جامعه شناسی گلستان سعدی

زیر چاپ

 

 

تنگنا و تاخیر ازدواج

راه دان

تهران

 ب . مقالات چاپ شده در مجلات يا مجموعه مقالات

عنوان مقاله

نام مجله/ روزنامه

سال انتشار

شماره

مقدمه اي بر تبيين نظري وضع مطالعه در ايران

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 1

وضع فرهنگ عمومي كرمان

فصلنامه فرهنگ كرمان

1377

شماره 2

گونه شناسي نقش هاي سياسي در گلستان سعدي

فصلنامه فرهنگ كرمان

1378

شماره 4

تغييرات خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1380

شماره7و8

نگاهی به آموزش و پرورش آرماني سعدي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

 

1381

شماره11

تغييرات كاركردي خانواده در چرخه زندگي

رشد علوم اجتماعي

1383

 

تغييرات  نقشی اعضای خانواده در چرخه زندگي

فصلنامه علمي پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1381

شماره 12

رابطه تعهد سازماني با رضايت شغلي اعضاي هيات علمي دانشگاه

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1385

شماره 3

توسعه،گروههاي غالب و امنيت اجتماعي

مجموعه مقالات اولين سمينار پليس توسعه دانشگاهآ

1385

 

فرا تحليل  و  تيپولوژي ناهنجاري هاي اخلاقي- اجتماعي دانش آموزان كشور

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

1386

سال دوم شماره دوم

برنامه درسي پنهان "پژوهشي در يادگيري هاي  ضمني مدرسه..."

فصلنامه علمي-پژوهشي تعليم و تربيت

1386

سال بيست و سوم شماره 90

باز تحلیل چالشهای خانواده در زمینه مضیقه و تاخیر ازدواج در ایران

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

شماره 3

بررسی عوامل موثر بر از خود بیگانگی زنان شاغل و خانه دار شهر گرگان

سومین کنگره ملی آسیب شناسی خانواده

1387

-

ابعاد اجتماعی تحقیقات شبیه سازی و سلولهای بنیادی

دومین کنگره بین المللی اخلاق پزشکی ایران

1387

-

تحلیل ثانویه نگرشهای خانوادگی ایرانیان (بر اساس اطلاعات سالهای 1379 و 1382)

فصلنامه علمي پژوهشي علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامي واحد شوشتر

1386

پیش شماره های 4 و 5

نهاد خانواده و عرصه خصوصی در گلستان سعدی

فصلنامه علمي پژوهشي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتیان

1387

سال چهارم شماره دوم

عوامل اجتماعی موثر بر موفقیت تعاونی های مسکن کشور

نامه علوم اجتماعی

1387

 

محتوای جامعه شناختی گلستان سعدی

سعدی شناسی

1388

دفتر دوازدهم

 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

اولویت های پژوهشی در بخش فرهنگ 1383


شابک: 0
قیمت پشت جلد: 0
تاریخ نشر: 831114
شماره چاپ: 1
شمارگان: 1000
تعداد صفحه: 268
کد کنگره: 9الف/HM101
کد دوئی: 300.955
چاپ شهر: قم
ابعاد: وزیری
نوع جلد: شومیز
زبان کتاب: فارسی

موضوعات:
پژوهشهای فرهنگی - ایران - راهنماها ،ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - فعالیت های پژوهشی ،


گرداورنده:
امید علی احمدی

http://www.aftabir.com/glossaries/book/images/512269.jpg
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

بررسي جنبه هاي اجتماعي تحقيقات شبيه سازي و سلول هاي بنيادي

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 128
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد
http://www.ricac.ac.ir/&
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

مصرف ادبيات داستاني ايرانيان

 
مؤلف : دکتر اميد علي احمدي
ويراستار علمي : فرهاد امام جمعه
ويراستار ادبي : مجتبي ايزدي
تعداد صفحه : 176
سال انتشار : 1386
نوبت چاپ : اول
قيمت : 38000 ريال
ناشر : پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات
طرح جلد

 

 

چکيده
نويسنده در پيش‌گفتار، هدف اصلي تحقيق را دريافت ميزان مصرف ادبيات داستاني در ايران و عوامل مؤثر بر آن عنوان مي‌کند. در فصل اول نويسنده ضمن طرح مسئله، تغييرات ايجاد شده در توليد و نشر و عرضه و مصرف آثار ادبي در ايران را به عنوان تحولي مهم در سطح کلان فرهنگي و شرايط اقتصادي اجتماعي ارزيابي و نيز به تشريح رفتار خوانندگان در انتخاب و مطالعه آثار ادبي به عنوان پديده اجتماعي- فرهنگي مي‌پردازد. فصل دوم مروري است بر ديدگاه‌هاي نظري درباره مقوله مطالعه. نويسنده در اين فصل، به‌کاربردهاي اجتماعي مصرف، موفقيت اثر ادبي و سازمان‌ها و عاملان موثر در مصرف ادبي و نظاير آن اشاره مي‌کند. در فصل سوم که به يافته‌هاي تحقيق اختصاص يافته است نويسنده ضمن گفتگوي خود با پديدآورندگان و ناشران در 43 جدول و نمودار به ارزيابي ميزان تأثيرگذاري رمان‌هاي فارسي از سال 1370 تا 1382 بر خوانندگان ايراني پرداخته، تحليلي نسبتاً جامع از عناصر گوناگون موثر در اين امر را ارائه مي‌دهد. بررسي رمان‌هاي ارائه شده بر حسب تاريخ انتشار و مقايسه تمامي نکات و عناصر اصلي تشکيل دهنده داستان همچون جنس نويسندگان، قهرمانان، وضعيت‌ ‌‌‌اشتغال ‌و‌‌ معيشت قهرمانان آثار، فردگرايي، هنجارهاي نقض شده خانوادگي، آسيب‌هاي اجتماعي و ناهنجاری‌هاي سياسي و اجتماعي، طرفين تعارض، رابطه، زمان، عرصه‌هاي اجتماعي وقوع داستان و نظاير آن در آثار انتشار یافته قبل و بعد ازسال 1376 بخش ديگري از فصل سوم را که بيشترين حجم پژوهش حاضر را به خود اختصاص داده است، در بر مي‌گيرد.

http://www.ricac.ac.ir/&
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید

پدیده مصرف در خرید‌های شب‌عید
اجتماع > رفتارها  - زهرا رفیعی:
بعضی از آیین‌ها و مناسبت‌ها فقط و فقط برای بچه‌هاست؛ لزوما نه به معنای بچگانه بودنشان بلکه به این دلیل که هیچ کسی به اندازه آنها از بودن در آن آیین یا فرارسیدن آن مناسبت خوشحال نمی‌شود و در انتظارش شب را به روز نمی‌رساند.

 نوروز از همان مناسبت‌هاست. آدم بزرگ‌ها عید را برای استراحت‌های طولانی‌اش دوست دارند ولی این بچه‌هایند که از آمدن و رفتن مهمان واقعا خوشحال می‌شوند و در ذهنشان اسکناس‌های نو و تا نخورده و خوراکی‌های مورد علاقه‌شان را می‌شمرند. برای بچه‌ها عید، بوی لباس‌های نو می‌دهد؛ لباس‌هایی که می‌خواهند همه ببینندشان و احساس خوش‌تیپی را در تعریف‌های مهمانان و میزبانان ببینند. خرید قبل از عید چه برای بچه‌ها باشد یا برای بزرگ‌تر‌ها سنت شده است، گویی بی‌خرید رخت و لباس نو، سال نو نمی‌شود.

خانواده‌ها به فراخور توان مالی‌شان اولویت‌بندی می‌کنند و بچه‌ها سر صف اولویت خرید قرار دارند. آنها که دستشان بیشتر از بقیه به دهانشان می‌رسد علاوه بر رخت و لباس، لوازم خانه را نیز عوض می‌کنند. در گزارش زیر نگاهی به پدیده مصرف در خرید‌های شب عید انداخته‌ایم.

خیابان‌ها پر است از عابرانی که سر بساط خنزر پنزر فروشی‌ها لحظه‌ای صبر می‌کنند و با وسوسه خرید کالاهای نه چندان مرغوب کنار می‌آیند. می‌خریم با این اطمینان که پول عیدی‌های امسال را به حساب‌هایمان ریخته‌اند و با همان خیال راحت به حراج‌‌ها سر می‌زنیم. روانشناسان معتقدند که آدمی همیشه به‌دنبال لذت است و برای به‌دست آوردن آن هر تغییری را که لازم بداند می‌دهد. تغییرات، تنوع به همراه می‌آورند. خیلی از خرید‌های ما ریشه در به‌دست آوردن لذت دارد؛ لذتی که در تنوع خود را نشان می‌دهد. خرید برای بسیاری از افراد یعنی تنوع، در واقع هدف از خرید ایجاد تغییر برای کسب لذت است، به همین خاطر خرید کردن اگر به شکل مطلوب انجام شود می‌تواند برای فرد ایجاد لذت کند.مصرف‌زدگی، استفاده بیش از حد و مصرف نامعقول کالاها و جایگزینی نیازهای غیر‌واقعی به جای نیازهای واقعی است و اگر چه مصرف یک متغیر اقتصادی و پیش نیاز تولید در کشور است اما مصرف‌زدگی پدیده‌ای مضر و آسیب‌زا در اقتصاد ملی است.

مصرف یک پدیده اجتماعی است. دلیل اجتماعی بودن آن را می‌توان در اقشار مختلف اجتماع یافت. دکتر امید علی‌احمدی، استاد دانشگاه آزاد در این‌باره می‌گوید: اقشار مختلف جامعه در مکان‌ها و زمان‌های مختلف مصارف متفاوتی دارند. اگر مصرف فقط یک امر فردی و روانشناختی تلقی می‌شد طبیعتا این تنوع را در گروه‌ها و شرایط اجتماعی مختلف نمی‌داشت به این دلیل می‌توان این برداشت را داشت که مصرف امری اجتماعی است. بر اساس مصرف هم می‌توان آدم‌ها را دسته‌بندی کرد. گروه قابل توجهی از مردم مصرف ویژه‌ای را انجام می‌دهند و عموم مصرفشان به هم شبیه است بنابراین سبک‌ویژه زندگیشان متفاوت خواهد شد. مصرف به‌عنوان یکی از شاخص‌های مهم زندگی هم شناخته می‌شود. به راحتی می‌توان گفت به من بگو چه مصرف می‌کنی تا بگویم سبک زندگی تو چیست. اگر حتی به پسماند‌های مصرفی یک خانواده در طول سال، ماه، هفته و حتی روز نگاه کنید می‌توانید این سبک را شناسایی کنید. در واقع کسی که دکوراسیون عوض می‌کند، خانه جدید می‌خرد، لباس‌های متنوع دارد سبک زندگی‌اش را به راحتی می‌توان تشخیص داد. به‌طور مثال از نسبتی که مصرف مواد خوراکی به مواد فرهنگ و یا سایر موارد دارد می‌توان سبک‌های زندگی افراد را تشخیص داد. سبک‌های زندگی، آدم‌ها را به خرید کالاهای فرهنگی‌تر یا مصرف‌گرایانه‌تر سوق بدهد که اثر درازمدت و ذهنی بیشتر یا کمتری را به‌دنبال خواهد داشت. میزان و نوع مصرف همچنین می‌تواند تغییر در فضا ایجاد کند.

این جامعه‌شناس می‌گوید: مصرف، فقط برای رفع نیاز نیست. برای مصرف، جامعه‌شناسان و صاحب‌نظران کارکرد‌های مختلفی را در نظر گرفته‌اند. یکی از این موارد مصرف خودنمایانه یا نمایشی است، نوع دیگر آن ابزاری برای ابراز منزلت است. به‌طور مثال وقتی کسی خودرویی می‌خرد که به لحاظ کیفیت فقط 10درصد با ماشین دیگر فرق می‌کند اما قیمتی 10برابر بیشتر دارد نشان می‌دهد که آن فرد پرداخت 9برابر بیشتر را برای کسب منزلت بیشتر پرداخته است. نوع دیگری آن، مصرف نمادین است. در این صورت از مصرف به‌عنوان یک عنصر نمادین و وسیله ارتباطی استفاده می‌کنیم برای اینکه به دیگران بگوییم ما چگونه فکر می‌کنیم. در مد برای اینکه فرد خود را متمایز کند و گرایش خود را نشان بدهد، امکان دارد از مد به عنوان رسانه‌ای برای اعلام هویت خود و چیستی و اعتقادات خود استفاده کند.

مصارف گاهی شکل آیینی دارند؛ مثل مصارف آیینی عید. طبیعی است که ابزارها و امکانات لازم برای چنین مراسمی را خریداری می‌کنیم و به مصرف می‌رسانیم.

آنچه در مورد مصرف شب عید می‌توان گفت این است که درست است که مردم ایران در این زمان بیش از سایر ایام سال خرید می‌کنند ولی این مصرف در طبقات مختلف یکسان نیست و معانی یکسانی نیز برای آنها وجود ندارد. به‌نظر می‌رسد که در طبقات بالا، متوسط و پایین اندک تفاوتی وجود داشته باشد. مثلا در طبقه متوسط این خرید‌ها برای ماندگاری و حفظ سنت‌ها و نشان دادن اعتقاد به این سنت‌هاست. در نظر طبقه بالا خرید شب عید بیشتر به معنای گذراندن دوره و زمانی است که خبر از نو شدن می‌دهد و بایستی تغییراتی در خودرو، خانه و لوازم منزل داد. در طبقات پایین مصرف نمادین و آیینی برای نشان دادن همگرایی و عنصر ارتباطی موجود در خود مراسم است برای اینکه نشان بدهند که آنها هم مانند دیگران به یک چیز می‌اندیشند و اعتقادات مشابهی دارند. به هر حال خرید شب عید می‌تواند نظام معناشناختی خاصی را ایجاد کند و کارکرد‌های مختلفی داشته باشد.دکتر امید علی‌احمدی در مورد اختصاص بیشترین خرید‌های نوروزی به کودکان می‌گوید: در طبقات پایین که وسع خانواده‌ها به قدری نیست که برای همه اعضای خانواده به یک اندازه خرید شود، اولویت‌بندی می‌شود و در این بین اولویت معمولا با کودکان است چرا که می‌خواهند آیین کهن و ارزشمند نوروز را به آنها یاد بدهند و البته این کودکان هستند که باید خاطراتی خوش از این دوران در ذهنشان داشته باشند.

در طبقات دیگر نیز اگر چنین اولویت‌بندی باشد بیشتر با محوریت زمان و میزان خرید است وگرنه برای دیگران نیز می‌توان به اندازه کودکان خرید کرد. در روز‌های دیگر سال مصرف اگر مخاطب خاصی نداشته باشد زنانه و مردانه می‌شود. خرید‌هایی مانند لوازم برقی خانه را غالبا مردان انجام می‌دهند و تصمیم نهایی را می‌گیرند ولی در مصارف روزمره نقش زنان جدی‌تر است. اما در خرید شب عید بسته به اینکه کدام جنس نقش عمده‌تری داشته باشد و به لحاظ فرهنگی آن نقش به کدام دو نقش متصل باشد این تصمیم‌گیری متفاوت است. وی گفت: فرهنگ، نقش تأثیر‌گذاری در نوع خرید دارد، بسته به اینکه در چه جنس و طبقه‌ای باشد به افراد نقش می‌دهد. اگر چه اینها باید کمرنگ شود و کل خانواده در آن چیزی که خریداری می‌شود نظر بدهند.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا لذت از خرید کردن ریشه جامعه‌شناسانه دارد گفت: لذت یک واژه جامعه شناسانه نیست ولی شوق و تمایل افراد به خرید در گروه‌های اجتماعی مختلف نشان از همسویی و همسانی‌هایی دارد. لذت از خرید در اینجا معنای جامعه‌شناسانه می‌یابد. خرید‌های شب عید آنجا که می‌خواهیم شبیه دیگران بشویم یا معنایی را به آنها منتقل کنیم و تفاوت‌های خودمان را گوشزد کنیم، کارایی می‌یابد.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
   کتاب تنگنا و تاخبر ازدواج که حاصل یک کار تحقیقی است که اینجانب در سال1387 انجام داده ام  توسط انتشارات راه دان با شماره تلفن 66974539 منتشر شده است.

بازتحليل چالش‌هاي خانواده، در زمينه تنگنا و تاخير ازدواج در ايران
موضوع:
زناشويي - ايران - جنبه‌هاي اجتماعي
خانواده - ايران - جنبه‌هاي جامعه‌شناختي
سن ازدواج - ايران - نمونه‌پژوهي
پديدآورنده:
اميد علي احمدي
ناشر:

راه‌دان

176 صفحه - رقعي (شوميز) - 40000 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه
کد کنگره:3آ3الف/HB3569
شابك:978-600-5950-13-7
رده ديوئي:304.60955
تاريخ نشر:26/11/89
گزيده متن كتاب چکيده :
بالا رفتن سن ازدواج و کاهش تمايل به ازدواج در بخشي از جوانان کشور، بيش از هر چيز، نشان‌دهندة وقوع تغيير در نهادهاي خانواده و ازدواج است. اين تغيير از طرفي بخشي از فرايند عمومي با عنوان مدرنيته به حساب مي‌آيد و از طرف ديگر منبعث از تلاش ايرانيان در حفظ فرهنگ ملي و اسلامي خويش است. در پژوهش حاضر در سه بخش کليات و مباني روش تحقيق؛ مباني نظري و شواهد تجربي و يافته‌هاي تحقيق، محقق سعي کرده است با استفاده از روش نمونه‌پژوهي در کشور به تحليل چالش‌هاي خانواده در زمينه تأخير در ازدواج بپردازد.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

 

تحولات معاصر خانواده در شهر تهران

نويسنده: اميد علي احمدي

192 ص، تهران: موسسه نشر شهر، 1389، چاپ اول

در اين پژوهش، تحولات خانواده در شهر تهران، در دهه اخير، براساس آمار و اطلاعات گوناگون، مورد بررسي قرار گرفته است. اين آمار و اطلاعات، نشان دهنده تغييرات قابل توجهي در نهاد خانواده در شهر تهران است. از جمله       مي توان به تغيير چشمگير در ساختار قدرت در خانواده هاي تهراني اشاره كرد. بخش عمده كتاب، به مقايسه پيش بيني هاي نظري با شواهد تجربي، در زمينه تحولات درون نهاد خانواده در تهران اختصاص دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

فراتحلیل و گونه شناسی ناهنجاری های اخلاقی - اجتماعی دانش آموزان در آموزش و پرورش ایران

امید علی احمدی

نظرات بینندگان
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
کودکان زیر سایه وب

کودکان زیر سایه وبامروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات به طور وسیع در جامعه گسترش پیدا کرده است و با تمامی جنبه های زندگی از مدرسه تا محل کار، خدمات بانکی، خریدوفروش و... تلفیق شده است و این فناوری نقش مهمی در زندگی کودکان ایفا می کند و این نقش به سرعت در حال افزایش است. به طوری که تعداد کودکان ۱۷-۲ سال که از کامپیوتر در منزل استفاده می کنند از ۴۸درصد در سال ۱۹۹۶ به ۷۰درصد در سال ۲۰۰۰ صعود کرده است. استفاده از اینترنت نیز از ۱۵ به ۵۲ درصد در این دور ه ۵ ساله افزایش پیدا کرده است. اما آیا این فناوری زندگی کودکان را بهبود می بخشد؟
به رغم جنبه های مثبت از قبیل جنبه های آموزشی و ارائه خدمات ارتباطی و... رایانه و اینترنت جنبه های منفی نیز دارند. استفاده کنترل نشده کامپیوتر به ویژه وقتی با دیگر فناوری ها از قبیل تلویزیون همراه باشد، کودک را در معرض خطر اثرات مضر آن بر تکامل فیزیکی، اجتماعی و روانی قرار می دهد که از جمله آنها می توان به مشکلات بینایی، صدمات سیستم اسکلتی، چاقی، اثر بر مهارت های اجتماعی، مشکلات ارتباطی در خانواده و اعتیاد الکترونیکی اشاره کرد.
● فناوری و تاثیر آن بر رشد کودک
در دنیای امروز که عصر فوران اطلاعات نامیده می شود، دغدغه بسیاری از والدین آگاهی یافتن از آموخته های فرزندان شان و به نوعی نظارت بر نحوه یادگیری آنها است. در واقع می توان دو جنبه رشد در ذهن کودک تشخیص داد، در یک طرف چیزی است که می توان آن را جنبه روانشناسی اجتماعی رشد نامید و آن عبارت است از آنچه کودک از خارج و به وسیله خانواده، مدرسه و انتقال تربیتی کسب می کند و در طرف دیگر رشد دیگری وجود دارد که می تواند خود به خودی نامیده شود که آن را، رشد خودهوش می نامند که عبارت است از آنچه کودک به وسیله خودش یاد می گیرد.
امیدعلی احمدی جامعه شناس در این خصوص در گفت وگو با اعتماد می گوید؛ «استفاده از رسانه های گروهی مثل تلویزیون و کامپیوتر و حتی بازی های کامپیوتری یکی از روش های مهم اجتماعی شدن بچه ها به شمار می رود تا آنجا که در دوران کودکی یکی از چند منبع جامعه پذیر کردن بچه ها همین رسانه های گروهی هستند و در دنیای امروز از آنها گریزی نیست. اما آنچه در ایران در این رابطه وجود دارد، جایگاه متفاوت تولید و ساخت و تفاوت در متن و محتوای این برنامه ها است، چرا که ممکن است بچه ها با ابعاد مختلفی از جامعه آشنا شوند و احتمال آن زیاد است که آمیزه های سالم و مفید برای جامعه را پیدا نکنند.»
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از مشاوران و مربیان، از مخالفان سرسخت وجود تلویزیون و کامپیوتر در اتاق های خواب کودکان و نوجوانان هستند و به همین علت این قانون در بسیاری از خانه ها رعایت می شود.
گفتنی است اصول و عقاید این دسته از مشاوران به دو دسته قابل تقسیم است. اول آنکه انزوای اجتماعی و نقصان در مهارت های اجتماعی-احساسی در این کودکان دیده می شود. داشتن وسایل الکترونیکی بصری در اتاق های کودکان، زمانی را که خانواده ها در کنار یکدیگر می گذرانند، به شدت کاهش و احتمال خطر آشنایی زودهنگام کودکان با مسائل جنسی را به نوعی افزایش می دهد. در این کودکان تعامل اجتماعی و در حقیقت زمان بازی با هم سن وسالان رفته رفته از بین می رود. اثرات منفی این قضیه در مدارس به خوبی قابل ملاحظه و محسوس است. معمولاً این بچه ها در کلاس درس مدت زمان کوتاه تری توجه شان به درس معطوف است و تقریباً همیشه مایلند راه خود را در پیش گیرند. این کودکان در مهارت های اجتماعی پایین تر از میانگین کلاس هستند و دچار انزوای اجتماعی می شوند.
دسته دوم این اصول شامل دانستن چند مساله در مورد پیشرفت و رشد ذهن کودکان است. استفاده از تلویزیون و کامپیوتر در صورتی می تواند در رشد ذهن کودک موثر باشد که سایر شرایط آموزش نظیر محیط زندگی کودک در بهترین حالت خود باشد. در واقع تحریک و برانگیختن ذهن و هوش، نیازمند آن است که کودکان و نوجوانان ما در سلامتی و شادابی کامل به سر ببرند.
علی احمدی در پاسخ به این سوال که تاثیرات کامپیوتر در کدام جنبه های رشد کودک موثرتر است، می افزاید؛ «در کودکان هم مهارت های روانشناختی و جامعه شناختی باید افزایش یابد و هم دانش اکتسابی او در زمینه های مختلف رشد کند. آنچه تلویزیون به کودک می دهد ممکن است در رشد روانشناختی و هوش انتزاعی او موثر بوده و تاثیراتی روی رشد فردی اش داشته باشد، اما به لحاظ جسمانی و هوش اجتماعی نمی تواند پاسخگوی نیازهای او باشد.» این جامعه شناس در ادامه می افزاید؛ «استفاده بیش از حد از این وسایل سبب می شود کودک از نظر جسمانی دچار ضعف شود و در منحنی رشد او تغییراتی ایجاد شود. در صورتی که رسانه آنچنان بر زندگی کودک احاطه داشته باشد که او را از سایر فعالیت های اجتماعی نظیر بازی با هم سن وسالان دور سازد، کودک در فضایی مجازی رشد و زندگی می کند. این فضای مجازی با زندگی واقعی بسیار فاصله دارد و سبب می شود در آینده تطبیق پذیری کودک با جامعه دچار مشکل شود.»
علی احمدی اعتقاد دارد؛ «احاطه تلویزیون و کامپیوتر ممکن است به سردی روابط اجتماعی کودکان با والدین و هم سن و سالان بینجامد و این کم رنگ بودن سطح اجتماعی سبب پایین آمدن مهارت های اجتماعی می شود، از جنبه دیگر می توان گفت به دلیل منابع رسانه یی متنوع و موضوعات متفاوت که حتی دسته بندی کردن آنها دشوار است، تنوع بیش از حد سبب می شود که هم زبانی و همگنی بین کودکان از بین برود. از آنجا که اجتماع به انسان هایی نیاز دارد که هم زبان بوده و ادبیات مشترک داشته باشند، با از بین رفتن این زبان مشترک، حداقل توافق بین مردم جامعه وجود ندارد و اداره جامعه مختل می شود، چرا که هنجارهای مشترک از بین می روند و مناسبات اجتماعی دچار مشکل می شوند.»
● نظارت بر کودکان در دنیای وب
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کامپیوتر و تلویزیون بر رشد و تقویت هوش کودک اثرات مخربی بر جای می گذارد چرا که ادبیات تلویزیونی مانع پیشرفت و رشد هوش کودک است. اگر کودکان بیش از حد به تماشای برنامه های آن بنشینند، ذهن آنها دیگر گنجایش فکرهای خلاقانه را نخواهد داشت. این اتفاق آنجا رخ می دهد که ذهن کودک به نورهای درخشان ساطع شده از تلویزیون واکنش نشان می دهد و پروسه تفکر متوقف می شود. در این رابطه صنایع تلویزیون سازی با این مساله به مقابله برمی خیزند. آنها محصولات خود را در برنامه های مخصوص کودکان معرفی می کنند و تقریباً هر ده سال یک بار، صنایع تلویزیون سازی با معرفی محصولی جدیدتر، متفاوت و حتی بزرگ تر، خود را در ذهن مشتری بالاتر می برند. با توجه به مسائل مطرح شده باید بدانیم که مانیتور کامپیوتر هم اثرات مشابهی، ناشی از نورهای ساطع شده از آن، برجای می گذارد.
محققان در آزمایشی دانش آموزان را به سه گروه تقسیم کرده اند و اطلاعات یکسانی را در اختیار آنها گذاشته اند. گروه اول اطلاعات را از طریق مطالعه به دست می آوردند، گروه دوم از طریق مشاهده فیلم و گروه سوم همان اطلاعات را به وسیله مانیتور کامپیوتر کسب می کردند. پس از آن اعضای هر سه گروه در میزان حفظ اطلاعات مورد آزمایش قرار گرفتند، در گروه اول به طور متوسط ۸۵ درصد دانش آموزان پس از مطالعه قادر به یادآوری اطلاعات بودند. این عدد در گروه دوم بین ۲۵ تا ۳۰ درصد و در گروه سوم به متوسط ۳ تا ۵ درصد می رسید.
کشور ما از نظر بهره مندی از اینترنت در بین ۱۷۸ کشور جهان رتبه ۸۷ را دارد که بر اساس طبقه بندی اتحادیه جهانی مخابرات جزء کشورهای متوسط به شمار می رود. ۳۵ درصد استفاده کنندگان اینترنت را قشر جوان تشکیل می دهد و میانگین صرف شده برای اینترنت ۵۲ دقیقه در هفته است.
اگر کودک مدت زمان زیادی را در مقابل صفحه کامپیوتر بگذراند، از ورزش و دیگر فعالیت هایی که برای تکامل وی مفید است بی بهره می شود. به علاوه کودکان ممکن است در معرض محتویات خشن و جنسی که در حد سن آنها نیست قرار گیرند. دسترسی به چنین مطالبی ممکن است کاملاً تصادفی یا عمدی باشد. همواره از طرف متخصصان هشدارهای مکرر داده شده که صدمات بهداشت روانی از طریق این گونه برنامه ها به کودکان و نوجوانان به ویژه در ایجاد مسائلی مانند انحرافات جنسی، خشونت، اعتیاد، رفتارهای ضداجتماعی، سست شدن مبانی خانواده و اشاعه جرم و جنایت در طیف وسیع در بسیاری موارد جبران ناپذیر است.
«بعضی رسانه ها مانند اینترنت به طرف کنترل ناپذیری پیش می روند و خانواده ها مثل سابق نمی توانند جریان های موثر در تربیت کودک را کنترل کنند. با توجه به اینکه اغلب مهارت کودکان از والدین بیشتر است بنابراین استفاده آنها از اینترنت غیرقابل کنترل می شود.»
امید علی احمدی جامعه شناس با بیان مطلب فوق می افزاید؛ «ممکن است کودک در مسیر اجتماعی شوندگی (جامعه پذیری) دچار بلوغ زودرس شود و بعضی جنبه های غیرفرهنگی را بیاموزد در عین حال این رسانه ها غیرقابل اجتناب هستند و تصور حذف آنها ممکن نیست.»
احمدی در پاسخ به این سوال که نحوه نظارت والدین باید به چه صورتی باشد، می گوید؛ «کنترل باید روی دانش الکترونیکی کودکان اعمال شود ولی شیوه های قهری ممکن است مناسبات والد و فرزندی را دچار مشکل کند و کودک احساس کند امتیازی از وی سلب شده است. اگر این نظارت محسوس باشد، کودک حس می کند از امتیازهایی محروم شده پس این کنترل باید نامحسوس باشد تا کودک احساس نکند مورد تنبیه قرار گرفته است، زیرا با توجه به کم شدن بعد خانوار و کم بودن تعداد کودکان در خانواده و اختلاف سنی زیاد بین فرزندان، کودک با تنهایی زیادی مواجه می شود.»
این جامعه شناس راه حل را در گفت وگو و انتقال تجربه می داند و می افزاید؛ «می توان به کمک جلسات شورایاری ها، گروه های مشارکتی زنان در محلات تشکیل داد تا مادرانی که کودکان هم سن وسال دارند تجربیاتشان را به یکدیگر منتقل کنند. بهتر است این انتقال تجربه در محیط های مدنی اتفاق بیفتد، چرا که خصلت روانشناختی جمع می تواند بسیار روی رفتارها موثر باشد.
برای مقابله با چنین مشکلاتی همیشه راه هایی وجود دارد، اما چون منبع تغییرات در بیرون از کشور است، همیشه یک گام نسبت به تغییرات عقب هستیم و نمی توانیم به موقع از اثرات مخرب آنها جلوگیری کنیم پس نیاز به یکسری تفکرات سیستماتیک است که معمولاً با تاخیر زیادی به وجود می آیند.»
فناوری های جدید همچون تلویزیون و کامپیوتر همواره در ذهن و تفکر کودکان تغییراتی ایجاد می کنند بنابراین لازم است کودکانمان را از ابتدا در جهت افزایش توانایی در فکرکردن تشویق کرده و پس از آن کامپیوتر در اختیارشان بگذاریم. دوازده سال اول زندگی کودک باید بر پایه کسب دانش سپری شود تا خطر منقطع شدن رشد ذهنی او به صفر نزدیک شود. در چند سال اخیر کامپیوتر و اینترنت به تدریج تا حدی جای تلویزیون را گرفته است و احتمال می رود در آینده یی نزدیک نقش عمده تری از تلویزیون را در زندگی کودکان و نوجوانان داشته باشد.
تحقیقات بیانگر خطراتی ناشی از کاربرد بی رویه و غلط از آن است که تمامی کاربران به ویژه کودکان را تهدید می کند. برای اطمینان از استفاده بهینه و اینکه کامپیوتر زندگی کودکان را در حال و آینده بهبود ببخشد، بهتر است والدین با کامپیوتر آشنایی یابند و در مورد نحوه استفاده از کامپیوتر با کودکان صحبت کنند. حتی والدین می توانند از نرم افزارهای فیلترکننده برای جلوگیری از مشاهده محتویات نامناسب استفاده کنند. چنین نرم افزارهایی می توانند نشانی تمام سایت های که کودک به آنها سر زده را ثبت کنند تا والدین بعداً آنها را بررسی کنند. همچنین والدین باید کودک را به تعامل با خانواده به جای استفاده بیش از حد از کامپیوتر، تشویق کنند.
در مجموع می توان گفت فناوری های نوین چون کامپیوتر و اینترنت روزبه روز با رشد سرسام آور وارد زندگی افراد می شوند و در این میان کودکان بستر مناسبی برای جذب این فناوری ها را دارند؛ به همین علت بهتر است به جای مبارزه با این تکنولوژی ها، خانواده راه ورود صحیح این تکنولوژی را به روی فرزندان خود بگشایند.

زهرا خدابخش
روزنامه اعتماد
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  ایسکانیوز: هیجدهیمن شماره از فصلنامه علمی- پژوهشی واحد آشتیان با 8 مقاله و در 156 صفحه در حوزه علوم اجتماعی منتشر شد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران« ایسکانیوز» در این شماره دکتر امیر حسین باقر نژاد با ارائه مقاله «بررسی تاثیرات اینترنت بر رفتارهای اجتماعی جوانان » اثرات بهره گیری از اینترنت در میان کاربران جوان تهرانی از نقطه نظر تغییر رفتار اجتماعی آنها پرداخته است .
«مطالعه جامعه شناسی عوامل موثر بر گرایش جوانان به خشونت » عنوان مقاله دیگری است که به قلم دکتر حمیدپور یوسفی وسعید مومنی در بین جوانان و نوجوانان شهر سرابله اهواز در سال 1387مورد مطالعه قرار گرفته است .
مقاله سوم این فصلنامه مربوط به عنوان مقاله ای با عنوان «مروری بر مارکسیسم ساختاری لوی آلتوسر از منظر عاملیت و ساختار»توسط سعید تمنا است.
« بررسی نظریه کنترل اجتماعی هیرشی در بزهکاری نوجوانان » عنوان مقاله دیگری است که توسط دکتر محمد ثقفی و غفار پارسا نوشته شده است.
در بخش دیگری از این فصلنامه « مقایسه گفتمانهای ازدواج و مناسبات بین دوجنس در ایران » به قلم دکتر امید علی احمدی «نقد جامعه شناختی ساختار جملات پروست» نوشته رزیتا عیلانی دیده می شود.
« تحلیل محتوای آثار وندالیستی نوشتاری بردیواره های شهرتهران » توسط دکتر فریدون کامران و زینب کرمی و «تحلیل رابطه شرایط اجتماعی و گفتمان امنیت در شهرتهران » عنوان مقاله دیگری است که توسط دکتر منیژه نوید نیا به چاپ رسیده است.
فصلنامه تخصصی جامعه شناسی با امتیاز علمی- پژوهشی با مدیر مسئولی دکتر حسین ابوالحسن تنهایی و به سردبیری دکتر امیر حسین آشفته تهرانی در 150 صفحه از طرف دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان با کیفیت عالی به چاپ رسیده است.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  مجموعه مقالات یادروز سعدی در اردیبهشت 1388 با آثاری از محمديوسف نيري، علي‌محمد حق‌شناس ، سعيد حميديان ، دكتر محمود عباديان ، ميرجلال الدين كزازي ، امید علی احمدی، حسن میرعابدینی، كاميار عابدي‌شال، عزت‌الله فولادوند، محمد قراگوزلو، اميد كارگري، فاطمه عابدي ،جلال‌الدين همايي، فرزانه معيني و به کوشش : كوروش كمالي سروستاني

برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://sadishenasi.com/?content=45
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 


تحلیل جامعه شناختی یک پرسش: چرا آشغال می‌ریزیم؟ ....
همه متهم هستیم
دولا می‌شوی، لباس بچه دو ساله‌ات را که خاکی شده است می‌تکانی. صورتیِ قشنگی تنش پوشانده بودی و حالا عصبانی از اینکه چرا افتاده زمین و کثیفش کرده، شکلات نیم خورده را از دستش می‌گیری و کنار پایش به زمین می‌اندازی و با تشر می‌گویی که «مراقب باش باز هم نیفتی زمین کثیف شی!» بعد دستش را می‌گیری و از شکلات دور می‌شوید. بچه همین‌طور که دستش به دست شماست بر می‌گردد و در حال دور شدن، چشم از شکلات بر نمی‌دارد. شاید دلت برای دل کوچکش بسوزد. شاید حتی به کوچه‌ای بالاتر که رسیدی بگویی «خب، بیا حالا یک چیز دیگر بخوریم» تا از دلش در بیاوری. اما آیا نگران مفهومی‌که به او منتقل کرده‌ای، نیستی؟ نگران اینکه به او فهمانده‌ای حتی مشغول شدن به یک شکلات خوشمزه هم نمی‌تواند دلیل خوبی برای کثیف کردن لباس باشد، اما کثیف کردن شهر نکته بی‌اهمیت و پیش پا افتاده‌ای است؟ شاید هم اصلا از آن دسته از افرادی باشی که دستشان را از پنجره ماشین بیرون می‌آورند و یک مشت پوست ‌پرتقال را پرت می‌کنند وسط بزرگراه! چه از این دسته از افراد باشی، چه از آن دسته از افرادی که آشغال ریختن برایشان با «زجر و مشقت» همراه است و سعی می‌کنند طوری بیندازند زمین که کسی نبیند، با یک پرسش اساسی رو‌به‌رو هستی. چرا «آشغال ریختن» را به عنوان کاری که همه می‌دانند نباید انجام داد، باز هم انجام می‌دهی؟ چه چیزی در مسیر «دانش» تا «رفتار» دچار اشکال است که همچنان «آنچه می‌دانی» به فعلیت نمی‌رسد و دستت را می‌کنی در جیبت و دستمال کاغذی‌های استفاده شده را که جای جیبت را تنگ کرده‌اند به خیابان می‌ریزی؟ چرا آشغال می‌ریزی؟
از صحبت کردن بیشتر با زوج مسنی که وقتی اسم «آشغال ریختن در خیابان» وسط می‌آید، شروع به مشاجره می‌کنند می‌گذرم. چون زن انگشت اتهام را به سمت مرد نشانه می‌گیرد که «بله، او همیشه آشغال می‌ریزد و آبروی ما را می‌برد!» و مرد چنین اتهامی‌ را نمی‌پذیرد. حتی وقتی زن یادآوری می‌کند که «یادت نیست یک بار هم در ولی عصر یک خانم به تو تذکر داد و گفت که مگر در خانه‌ات آشغال می‌ریزی که اینجا می‌ریزی؟» باز مرد سرش را تکان می‌دهد و نمی‌پذیرد. بعد از آنها با دختر ۲۲ ساله‌ای که دانشجو و عکاس است صحبت می‌کنم. وقتی می‌پرسم که «تو آشغال در خیابان می‌ریزی،» یک «آره» بی‌تفاوت کشدار تحویل می‌دهد. توضیحش هم این است که «وقتی همه چیز گند است، این یکی هم رویش!» شاید جواب این دختر جوان به نوعی اعتراض تلقی شود، اگرچه بیشتر از اعتراض رنگی از بی‌تفاوتی در نگاهش به رعایت آداب شهری دیده می‌شود. با این همه دکتر نیره توکلی جامعه‌شناس، با اینکه معتقد است: «خب اینکه احساس مسئولیت شهروندی فرهنگ‌سازی نشده امر واضحی است و فقط درباره آشغال ریختن هم شاهدش نیستیم، بلکه در مواردی مثل آلوده کردن محیط‌زیست، یا زیاد مصرف کردن آب هم دیده می‌شود،» به این نکته اشاره می‌کند: «یک تصور عمومی‌وجود دارد که چون بالایی‌ها خیلی چیزها را رعایت نمی‌کنند، ما هم تا آنجا که از دستمان بر می‌آید چیزهایی را که مربوط به خودمان است رعایت نکنیم. در آلمان هم چنین چیزی را دیده‌ام که مردم به عنوان اعتراض و حتی پیشگیری از اخراج کارگران در پی مکانیزاسیون، مدام در خیابان‌ها آشغال می‌ریختند». این چیزی است که جامعه‌شناس دیگری نیز البته به شکلی دیگر بر آن صحه می‌گذارد. دکتر امیدعلی احمدی با اینکه حرفی از «اعتراضی بودن» آشغال ریختن به میان نمی‌آورد، اما می‌گوید: «شهر یک هویت سیاسی اجتماعی است و مردم باید در امور شهری نقش داشته باشند. باید بدانند که در آنچه دارد اتفاق می‌افتد نقش دارند تا احساس مسئولیت در قبال رفتار خودشان در محیط شهری داشته باشند، اما مشارکت دادن در امور مربوط به خودشان در شهر، چیزی است که به جز به صورت محدود که در بحث شورایاری‌ها شاهدش هستیم، در هیچ عرصه دیگری به چشم نمی‌آید و این موضوع اثرگذار بر رفتار مردم است» علی احمدی با توضیح اینکه:«اخلاق یا فرهنگ شهروندی در جامعه ما به قدر کافی رشد نکرده چرا که آموزش و پرورش یا دیگر منابع در جامعه‌پذیری مردم نتوانسته‌اند نقش موثری ایفا کنند و به نظر می‌رسد که اصلا برنامه‌ای هم برای این موضوع ندارد،» تاکید می‌کند: «به هر حال فرهنگ شهروندی در پروسه‌ای به وجود می‌آید که بخشی از آن درگیر کردن مردم در تعیین سرنوشت خودشان باشد که این امر در جامعه ما نهادینه نشده است و به تبع فرهنگ شهروندی نیز وجود ملموس نمی‌تواند داشته باشد».
خیابان عرصه دولت است امیدعلی احمدی آشغال ریختن یا هر نوع رفتاری از این دست را که در آن «رعایت حال دیگران نمی‌شود» از منظری دیگر نیز نگاه می‌کند. او می‌گوید: «اگرچه فضای خصوصی، عمومی ‌و دولتی در ایران قابل برشماری است اما کمتر دیده می‌شود که مردم جایی را به عنوان فضای عمومی ‌تلقی کنند. یعنی برای آنها فضا تقسیم به دو بخش شده است، فضای خصوصی و فضای دولت. پایشان را که در خیابان می‌گذارند، باور ندارند اینجا یک فضای عمومی ‌متعلق به جمع آنهاست، بلکه عملا معتقدند که وارد فضای دولت شده‌اند». این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «بنابراین احساس نمی‌کنند باید در محیط خارج از خانه‌شان مسئولانه نقش داشته باشند، بلکه آنجا را از آن دولت می‌دانند و معتقدند یک متولی به امور رسیدگی می‌کند و نیاز به مشارکت آنها نیست». علی‌احمدی تاکید می‌کند که «هر چه فضای دولت و مردم بیشتر شود به ایجاد حس بیگانگی در مردم و کاهش رفتار مسئولانه بیشتر دامن می‌زند و طبیعی است که وقتی بزرگ‌تر‌ها احساس بیگانگی دارند و با رفتاری مثل آشغال ریختن این موضوع را بروز می‌دهند، کودکان هم از دوران خردسالی‌شان با آن حس بزرگ می‌شوند و چنانچه شاهدش هستیم در طول سال‌ها این رویه پی ‌گرفته می‌شود که چنین رفتارهایی حتی بد تلقی نشود». در این میان برخلاف اینکه خانم مسنی که از شهروندان تهرانی است بر این تاکید می‌کند که «آشغال نمی‌ریزد و اگر خیلی ضروری باشد سعی می‌کند پنهانی این کار را بکند تا کسی نبیند»، دکتر علی‌احمدی از «آشغال ریختن از نظر اجتماعی عیب محسوب نمی‌شود» سخن می‌گوید: «کسانی که به محیط زیست شهری بی‌توجهی می‌کنند و با رفتاری مثل آشغال ریختن این بی‌توجهی را به نمایش می‌گذارند، از نظر هنجاری بر دیگران غلبه دارند. چون معمولاً با اعتراض رو‌به‌رو نمی‌شوند، از رفتار خود خجالت نمی‌کشند و به نظرشان می‌آید این یک رویه عمومی‌است». امید علی احمدی جامعه‌شناس، از سوی دیگر رفتار مردمی‌ را که به آشغال ریختن دیگر اعتراض نمی‌کنند، این‌طور تحلیل می‌کند: «به خاطر بحران‌های مختلفی که در جامعه‌مان با آن روبه‌رو هستیم، مردم نسبت به موضوعات جمعی بی‌توجه هستند و سعی می‌کنند سرشان در لاک خودشان باشد، بنابراین اعتراضی هم معمولاً در برابر رفتار دیگران از خود نشان نمی‌دهند».
رابطه با محیط‌زیست، توام با سوء ‌استفاده هرساله و به مناسبت‌های مختلف در حالی دلسوزان محیط‌زیست به تخریب محیط‌زیست و بی‌توجهی مردم به آن اعتراض می‌کنند، که این موضوع یکی از مواردی است که از سوی امید علی‌احمدی جامعه‌شناس، مورد توجه قرار می‌گیرد: «مسئله دیگری که باعث رفتارهای غیر‌شهروندی مثل آشغال ریختن مردم در خیابان می‌شود، ضعف اخلاق محیط‌زیستی ماست. مردم ما نوعی رابطه‌شان با محیط‌زیست رابطه‌ای توام با سوء‌استفاده است. نمودهایش را هم در آلوده کردن آب‌های جاری، هوا و ... می‌بینیم. همین داستان درباره شهر هم که می‌تواند بخشی از طبیعت تلقی شود تکرار می‌شود». علی احمدی ادامه می‌دهد: «هیچوقت احساس نکرده‌ایم که در مقابل استفاده از طبیعت یا شهر محل زندگی‌مان، باید مسئولانه رفتار کنیم» و این طور نتیجه می‌گیرد که: «یا آموزش دهنده‌ای در ایران وجود ندارد یا آنهایی که بوده‌اند خوب عمل نکرده‌اند». او به نقش صدا و سیما اشاره می‌کند و انتقاد می‌کند که خوب به وظیفه خود عمل نکرده است. این امری است که از سوی دکتر جوزانی، مدیر کل حوزه معاونت اجتماعی شهرداری تهران نیز بر آن تاکید می‌شود. این مقام مسئول که به نقش صدا و سیما در فرهنگ‌سازی تاکید دارد، می‌گوید: «اما هر بار که به آنها گفته‌ایم بیائید یک برنامه میان‌سازمانی برای آموزش مردم در جهت ارتقای سطح زندگی‌شان داشته باشیم، اولین چیزی که خواسته‌اند پول بوده است. یعنی این سازمان فرقی بین برنامه‌ای که برای ارتقای سطح زندگی مردم باید انجام شود و یک تیزر تبلیغاتی نمی‌بیند و در مقابل هر دو یک واکنش دارد». این در حالی است که ناصر کریمان، متولی سابق امور اجتماعی شبکه پنج تلویزیون، به چنین انتقاد‌هایی خرده می‌گیرد. این تهیه‌کننده تلویزیونی می‌گوید: «عادت کرده‌ایم که هر وقت دستگاه‌های اجرایی به معضلی برخوردند سریع انگشت اتهام به سوی صدا و سیما دراز کنند. درست است که تلویزیون رسانه تاثیرگذاری است، اما واقعیت این است که به جای اتهام زنی به صدا و سیما باید بازگردیم و به همه مسائل و معضلات زیرساختی نگاه کنیم». او تاکید می‌کند که «این مسئله فقط خاص صدا و سیما نباید باشد، آموزش و پرورش، وزارتخانه‌های دیگر، شهرداری‌ها و ... همه باید یک بار دیگر در عملکرد و برنامه‌های خود بازنگری کنند». او سپس سعی می‌کند به نحو بارزتری سازمان متبوعش را از اتهامات مبرا کند: «ما مدت‌ها بدون در نظر گرفتن خیلی از مسائل مالی درباره چنین موضوعات و معضلاتی در تلویزیون کار کرده‌ایم و می‌توانم بگویم که همه تلاش خودمان را هم انجام داده‌ایم و هم انجام می‌دهیم».
چه باید کرد؟ پسر جوان در مقابل این سوال که چرا آشغال می‌ریزی، می‌گوید: «آشغال سیبم را کجا بگذارم؟ بگذارم در جیبم که شهد آن به لباسم پس می‌دهد یا بریزم در خیابانی که سر تا ته‌آن یک سطل آشغال نیست، یا آن قدر دور است که نمی‌توانی آشغال به دست این همه راه را بروی تا به سطل برسی». شاید این استدلالی باشد که زیاد از سوی کسانی که «دوست ندارند آشغال به دست در خیابان راه بروند،» شنیده می‌شود. اما این موضوع از سوی مدیر کل حوزه معاونت اجتماعی شهرداری تهران، رد می‌شود: «هر ۱۰۰ متر به ۱۰۰ متر سطل آشغال در خیابان وجود دارد». جوزانی در جواب این سوال که «واقعا هر ۱۰۰ متر به ۱۰۰ متر؟» می‌گوید: «حالا شاید بشود ۱۲۰ متر، اما آیا این درست است که به جای نگه داشتن آشغالت آن را در خیابان بریزی؟ آن هم وقتی که جدا از سطل‌آشغال‌هایی که شهرداری در سطح شهر گذاشته، معمولاً مغازه‌داران هم یک سطل در کنار در مغازه‌شان قرار می‌دهند». او راه‌حل را پس از آموزش، جریمه می‌داند و می‌گوید: «باید مثل خیلی از جاهای دیگر دنیا، در اینجا هم وقتی کسی آشغال می‌ریزد، جریمه شود. این جریمه شدن باعث می‌شود رفتارش را از ترس پلیس هم که شده تنظیم کند و پس از چند بار تکرار این رفتار با انضباط، فرهنگ آن در جامعه جا می‌افتد». با اینکه یکی از متولیان امور شهری بر جریمه تاکید می‌کند، امیدعلی احمدی جامعه‌شناس، از موضوع دیگری سخن به میان می‌آورد: «راه حل چنین معضلاتی، تقویت نهاد‌های مدنی است». او توضیح می‌دهد: «چون رابطه درستی با دولت وجود ندارد، مردم خود را مسئول نمی‌دانند. فکر می‌کنند آشغال که بریزند یک شهرداری وجود دارد که وظیفه‌اش جمع کردن این آشغال‌ها است. اگر رابطه درستی وجود داشت، مردم می‌دانستند چقدر پول صرف جمع‌آوری زباله می‌شود و اگر این پول بتواند با همکاری آنها صرفه‌جویی شود، چقدر برای مثال می‌توان با آن به فضاهای سبز اضافه کرد. پس همکاری می‌کردند» او تاکید می‌کند:«تنها با شکل‌گیری نهادهای مدنی و تقویت آنها است که می‌توان به ایجاد رابطه درست بین مردم و دولت امیدوار بود.باید سازمان‌های مدنی وجود داشته باشند، که مردم با عضویت در آنها و انجام وظایف محوله بدانند که دارند کاری انجام می‌دهند و در مدیریت شهر و سرنوشت خودشان موثر هستند و از این رو مسئولیت‌پذیری بیشتری از خود نشان دهند». این جامعه‌شناس معتقد است:«تا جامعه مدنی درستی نداشته باشیم، ارتباط درستی بین مردم و دولت ایجاد نمی‌شود، تا این ارتباط ایجاد نشود، مسئولیت‌پذیری در مردم شکل نمی‌گیرد»
منبع:آفتاب

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

منبع خبر :
تاریخ ثبت :
تغییردر مناسبات و روابط بین جنسیت ها در ایران یک از عوامل  مهم اجتماعی شیوع و بروز ایدزاست
 

معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحدآشتیان گفت: تغییردر مناسبات و روابط بین جنسیت ها در ایران یک از دلایل عمده اجتماعی بروز بیماری ایدزاست.

دکتر امید علی احمدی در همایش پیشگیری از ایدز که با حضور جمعی از دانشجویان و اسایتد دردانشگاه آزاد اسلامی آشتیان برگزارشد،بابیان این مطلب افزود:در جامعه شناسی پزشکی ،بیماری را علاوه برآنکه موجبات برهم زدن سیستم بدن انسان را فراهم می سازد ،امری اجتماعی می دانندکه درکشورهای توسعه یافته و گروههای اجتماعی مختلف دارای توضیح وتوزیع متفاوتی هستند.

وی ادامه داد:علل بیماری ایدز را علاوه بر اینکه در علم پزشکی باید مورد بررسی قرارداد درعلم جامعه شناسی نیزباید مورد بررسی قرارگیرد.

دکترعلی احمدی بابیان اینکه  با بررسی یک دوره تاریخی از بیماری  ایدز می توان دریافت که شیوع این بیماری همزمان با گسترش و تنوع پذیری مناسبات روابط جنسی در جوامع مختلف در حال گسترش بوده است،افزود:در کشور ایران این بیماری در چند دهه اخیر باتغییرات شدیدو بسیار قابل توجه مناسبات روابط جنسی همراه  بوده است.

وی گفت: جامعه دانشگاهی  باید هشدار مسوولان وزارت بهداشت در خصوص رشد فزاینده بیماری ایدز، که حاکی ازیک تغییر عمده اجتماعی در جامعه  است و نیاز به مطالعات گسترده و عمیق پزشکی و اجتماعی دارد را باید جدی بگیرند.

وی ادامه داد: بی قدرتی زنان و در حاشیه قرار گرفتن آنها در کشورهایی که از توسعه اجتماعی کمتری برخوردارهستند یکی دیگر از عوامل بروز ایدز است زیرا زنان در این جوامع از فرصت شغلی و تحرک اجتماعی کمتری برخوردار هستند.

وی گسترش فقرو نابرابری اجتماعی در قشر پایین جامعه ومهاجرت افراد در قشرمتوسط و بالا به کشورهای خارجی  ازدیگر عوامل اجتماعی بیماری ایدز عنوان کرد.

دکتر علی احمدی عدم حمایت های اجتماعی اعم از خدمات درمانی و عدم اطلاع رسانی کافی نیز می تواند موجب بروز ایدزبین افرادشود.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
میزگرد پژوهش در خانواده
بخش دیگری از میزگردهای کنفرانس ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد که اولین آنها، میزگرد پژوهش در خانواده با مدیریت دکتر باقر ساروخانی بود. در ابتدای این جلسه، دکتر ساروخانی به معرفی اعضای پانل و کتب منتشر شده اعضای این میزگرد پرداخت. سپس دکتر عالیه شکربیگی بحث خود را تحت عنوان "نظریه و نظریه­پردازی در پژوهش­های خانواده" ارائه کرد. وی با بیان اینکه به نظریه‌پردازی در نهاد خانواده باید به مثابه یک تلاش و مجاهدت نگریست، نظریه­پردازی را امری تعیین­کننده برای اجرای پژوهش­های مفید در نهاد خانواده دانست. در پی این بحث، دکتر ساروخانی نیز با تأکید بر اهمیت نظریه­پردازی برای ماندنی شدن تحقیق، نیاز به نظریه‌سازی و عبور از مرحله پوزیتیویسم محض و آمارگرایی را برای رسیدن به نظریه­پردازی الزامی خواند. در ادامه، دکتر امید علی‌احمدی بحثی را در باب گفتمان­ها و سیاست­گذاری خانواده مطرح کرد و ایده کانونی صحبت­های خود را گفتمان­های متعددی که در طی سالیان گذشته در کشور ما درحال ظهور بودند، قرار داد و توضیح داد که نقش این گفتمان­ها در سیاست­گذاری خانواده به اندازه حجم و چگالی آنها نبوده است. وی همچنین وضعیت سیاست­گذاری‌ها در عرصه خانواده را به دو دلیل نگران­کننده دانست. دلیل نخست از نظر دکتر علی‌احمدی این بود که به دلیل ایدئولوژی خانواده در ایران، افراد مختلف با گفتمان­های مختلف، ایدئولوژی­های متفاوتی در حوزه خانواده دارند و به هرحال این گوناگونی ایدئولوژی­ها ممکن است در نگاه آنها به خانواده آرمانی مؤثر باشد و این بر سیاست‌گذاری­ها سایه بیاندازد و دلیل دوم به پیچیدگی واقعیت اجتماعی خانواده در ایران برمی‌گردد که این امر کار سیاست‌گذاری را با دشواری و اشکال جدی مواجه می­کند و در واقع الزام پژوهش­های اجتماعی در همین جا مشاهده می‌شود. در ادامه این میزگرد، دکتر ساروخانی در تأیید صحبت‌های دکتر علی احمدی، خانواده را عمق استراتژیک پدیده‌های اجتماعی و جایگاه تولد دوگانه انسان (فیزیکی و اجتماعی) معرفی کرد و حتی انجام مطالعات آسیب‌شناختی و بررسی فرهنگ دموکراسی و شهروندی را بدون در نظر گرفتن نهاد خانواده غیرممکن دانست. او همچنین ضرورت سیاست‌گذاری در باب خانواده را بر اساس چهار شرط (فراگیری، دیالکتیکی، آینده‌نگری و واقع‌گرایی) مهم ارزیابی کرد.
دکتر افسر افشارنادری سخنران دیگر میزگرد پژوهش در خانواده بود که به مقوله پژوهش در ایران با توجه به آمارهای متناقض و متفاوت دستگاه‌ها و مسئولین پرداخته و این سؤال را که با توجه به آمارها و نوع برنامه‌ریزی‌ای که باید انجام داد، پیش کشید.
در ادامه این میزگرد، دکتر مریم رفعت‌جاه بحثی را درباره پژوهش در خانواده مطرح کرد و به چند پارادوکس در عرصه مطالعات خانواده در ایران اشاره کرد. به گفته او، پارادوکس اول این است که با وجود اینکه در عرصه خانواده، چالش­های زیادی داریم و این ایجاب می‌کند که بودجه‌های پژوهش‌های خانواده را گسترش دهیم و به امر پژوهش بیشتر بپردازیم، اما در عمل می‌بینیم که حوزه خانواده، هم از سوی صاحب‌نظران علوم اجتماعی و هم از سوی سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان، مورد بی‌مهری قرار گرفته است.
وی در بیان پارادوکس دوم نیز به مشکلات معرفت‌شناختی در حیطه مطالعات خانواده پرداخت. در پایان این میزگرد، دکتر محمدصادق ذاکری نسبت پژوهش با زندگی را مورد بررسی قرار داد و با اشاره به اینکه نقد پژوهش، تجلیل از پژوهش است به طرح سؤالاتی در مورد پژوهش‌ها و رابطه آنها با زندگی مردم در جامعه پرداخت.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

خلاصه کتابهای مرتبط با درس تاریخ تحولات خانواده

رشته مطالعات زنان گرایش زن و خانواده

 

الف . کتاب  سیر جوامع بشری اثر لنسکی

خلاصه کننده فاطمه آبرون

جامعه هاي بوستانكار

در پايان عصر شكار و گردآوري خوراك در حدود ده هزار سال پيش، مردم دست كم به همان اندازه كه با الگوهاي رفتاري خود آشنايي داشتند، به طرز رفتار بعضي از جانوران و انگيزه هاي آنها پي برده بودند و صدها گونه از گياهان خوردني را نيز كشف كرده بودند و با فرايند رويش، نمو، به برنشستن، انحطاط و خشكيدگي آنها آشنا شده بودند. بعضي از گروههاي شكارچي و گردآورندة‌ خوراك در خاورميانه با داسهاي سنگي كشتزارهاي وحشي و خودرو را درو ميكردند.

گذر از مرحلة شكار جانوران به مرحلة اهلي كردن آنها و از گردآوري ميوه ها و سبزيها به كاشتن آنها چندان ناگهاني و جهش آسا نبوده است. (ص 193)

بوستانكاري شروعي تدريجي داشت. ترديدي نيست كه بسياري از جامعه هاي ديگر با آموختن كشت انواع تازه اي از گياهان و اهلي كردن گونه هاي جديدي از حيوانات سهم بسزايي در تكميل و توسعة فنون تازه داشته اند و سرانجام، اينكه چون در جامعة شكارچي و گردآورندة خوراك و همچنين در جامعه هاي بوستانكار، زنان به طور معمول به كار گياهان و رستنيها مي پردازند و مردان به كار جانوران، مي توان بر اين باور صحه گذاشت كه گشت گياهان در آغاز از نوآوريهاي زنان بوده است و اهلي كردن حيوانات از ابتكارهاي مردان.(ص 194)

 

شواهد باستانشناسي

جامعه هاي بوستانكار ساده در آسيا و اروپاي پيش از تاريخ

در آسياي صغير، فلسطين، و سرزمينهاي تپه اي شرق رود دجله، باستان شناسان به بقاياي سكونتگاههايي متعلق به تقريباً‌ 7000 ق م دست يافته اند كه بوستانكاري ظاهراً مهمترين وسيله معيشت مردم آنها بوده است. فنون و روشهاي بوستانكاري از اين سرزمينها به سوي شرق و غرب گسترش يافته تا آنكه جامعه هاي بوستانكار در نقاطي دوردست همچون بريتانيا و چين نيز مستقر گشته است. (ص 194)

در طول سالهاي اخير اطلاعات ما دربارة اين نخستين جوامع بوستانكار به ميزان زيادي توسعه يافته است. پس از جنگ جهاني دوم روش تازه اي براي تاريخگذاري بقاياي باستان شناختي وارد كار شده است. با اين روش كه تاريخگذاري راديوكربن ناميده مي شود. به همين سبب حل بسياري از مسائل بي پاسخ اينك ميسر گشته است. (ص 194)

 

مختصات جامعه ها

در مجموعة اصطلاحهاي باستان شناسي سنتي، دوراني را كه جامعه هاي بوستانكار ساده، در آن برتري داشته اند عصر نوسنگي مي نامند چون در بعضي از لايه هاي حفاريها به شمار زيادي تبرها، تيشه ها، و چكشهاي سنگي برخوردند كه آنها را با سايش و مالش به سنگهاي ديگر صاف و تيز كرده بودند.

مهمترين نوآوري اين جوامع را به واقع در فنون و روشهاي معيشتي آنها مي بايست جست و جو كرد، زيرا براي نخستين بار در تاريخ، مردم اين جامعه ها خوراك خود را توليد مي كردند و، از اين نظر، شكار و گردآوري خوراك به رديف دوم اهميت افتاده بود.

نخستين جامعه هاي بوستانكار در واقع داراي يك نظام اقتصادي مختلط بوده اند. (ص 195)

گرايش به بوستانكاري قبل از هر چيز به معناي اسكان طولاني تر در يك محل بوده است. گروههاي انساني ديگر ناچار نبودند كه به جستجوي شكار يا خوراك هر دم به سرزميني تازه كوچ كنند. برعكس، عمليات بوستانكاري آنها را وامي داشت كه به طور درازمدت در يك محل باقي بمانند. چنين به نظر مي رسد كه در خاورميانه و جنوب اروپا، سكونتگاههاي دائمي از همان زمان برپا شده باشد. در جاهاي ديگر، بوستانكاران آغازين معمولاً هر چند سال يك بار تغيير محل مي دادند، چون روشهاي ساده و ابتدايي آنها در كاشت و برداشت، زمينها را به سرعت دچار فرسايش مي ساخت.(ص 196)

گرايش از شكار و گردآوري خوراك به بوستانكاري دوام قرارگاههاي انساني را بيشتر ساخت و در ضمن به مردم امكان داد تا بيش از پيش به گردآوري داراييهاي شخصي بپردازند. براي نخستين بار اشياي بزرگ و پرحجمي همچون جامهاي سنگي و كاسه ها و كوزه هاي مختلف نيز ميان آنها ديده مي شود. سكونتگاهها نيز پرمايه تر شده اند. بعضي ساختمانها داراي چند اتاق و يك حياط داخلي كوچك مي باشند. چشمگير از اينها ظهور چيزهايي مانند اماكن مقدس يا بعضي مراكز خاص تشريفات و مراسم همگاني، ديوارهاي دهكده و گهگاه جاده ها و گذرگاههاي سنگفرش يا تخته كوبي شده (با الوار) است، هر چند هيچ كدام از اينها نه منحصر به گروههاي بوستانكار ساده است و نه كمياب.(ص 197)

گوشه ديگري از فرآيند توسعه گسترش سريع و اهميت فزايندة حرفه ها و بازرگاني است.رشد بازرگاني و مبادلات به معناي سرعت گرفتن تخصص يابيهاي حرفه اي نيز هست (دست كم در مراكز مهم بازرگاني). (ص 198)

در طول نخستين دوره هاي نوسنگي از جنگ و خونريزي خبري نيست. در گورها بندرت سلاح ديده مي شود، و بيشتر مراكز تجمع و سكونت فاقد ديوار يا ديگر وسايل دفاعي است. در بعضي از سكونتگاههاي اين دوره حصارها يا ديوارهايي وجود داشته، ولي اينها بيشتر براي محفوظ ماندن از شر جانوران موذي بوده است تا براي دفاع در برابر دشمنان انساني.

طي دوره هاي بعدي عصر نوسنگي اين منظره از بن تغيير ميكند و جنگ و كشتار به طور فزاينده اي عموميت مي يابد. انواع داسهاي جنگي، دشنه ها و ديگر سلاحها در گور هر فرد مذكر بزرگسال ديده مي شود.

برخي از محققان بر اين عقيده اند كه رشد جمعيت و نايابي زمينهاي مناسب براي بوستانكاري كه پيامد طبيعي آن است، از علل عمدة‌ اين امر بوده اند. كاهش امكانات شكار نيز، كه اصولاً فعاليتي مردانه بوده است، مي تواند نقشي در اين زمينه داشته باشد. جنگ و ستيز با همنوعان، با الزاماتي كه از نظر شجاعت و مهارت در كاربرد سلاحها پديد مي آورد، مي تواند جانشين طبيعي شكار باشد. زنان، همچنان كه در جامعه هاي بوستانكار معاصر ديده مي شود، بيشتر كارهاي بوستانها و باغها را انجام مي دادند و، به همين سبب، مردان فرصت كافي در اختيار داشتند تا به فعاليتي ديگر يعني «جنگ» بپردازند.

گروهي ديگر از كارشناسان حدس مي زنند كه رواج بازار جنگ شايد مرتبط با افزايش ثروتها، خاصه به شكل چارپايان اهلي، بوده باشد كه بسيار آسان ربوده مي شدند.

شيوة جديد زندگي همچنان گسترش يافت تا آنكه جامعه هاي متكي به بوستانكاري ساه سراسر اروپا و آفريقاي شمالي را پوشاندند. اين گسترش در آسيا نامنظم تر صورت گرفت، چون مناطق وسيعي از اين قاره براي بوستانكاري و باغداري مناسب نبود. .(ص 199)

از ديدگاه تكاملي، گسترش تكنولوژي جديد بسيار سريع بوده، ولي نسبت به طول عمر افراد انساني اين تحول بي نهايت كُند پيش مي رفت.

عوامل گوناگوني در گسترش بوستانكاري مؤثر بودند ولي رشد جمعيت را مي توان مهمترين آنها شمرد. از آنجا كه جمعيتهاي انساني نيز مانند ديگر جمعيتها معمولاً آن قدر افزايش مي يابند تا با محدوديت منابع مواجه شوند، مي توان حدس زد كه فشار جمعيت بتدريج درمناطق اصلي بوستانكاري افزايش يافته است. اين امر قاعدتاً به ايجاد سكونتگاههاي جديدي در حاشيه هاي سرزمين اصلي مي انجامد. سپس، بوستانكاران به تدريج شكارچيان و گردآورندگان خوراك را به خطه هاي دورتر مي رانند و عاقبت تمام سرزمينهاي آنها را به تصرف خود در مي آورند.

در جريان پراكنش بوستانكاري، تمام ويژگيها و فنون جديد كار يكجا، به طور خوشه اي، به سرزمينهاي مجاور انتقال مي يافت، ولي استثناهايي هم وجود داشت. به عنوان نمونه، بافندگي هرگز به بريتانياي دوران بوستانكاري نرسيد و مراكز بازرگاني پررفت و آمد منحصراً در خاورميانه پديد آمد. (ص 200)

در سراسر عصر بوستانكاري، پيشرفت تكنولوژي، به ويژه در خاورميانه، ادامه داشت. علاوه بر سفالگري و بافندگي، فلزات را كشف كردند و اصول اساسي به عمل آوردن و پرداختن آنها رواج يافت. بنابراين، جامعه هاي بوستانكار ساده در اواخر عصر بسيار پيشرفته تر از اسلاف سه هزار سال پيش خود بودند.(ص 201)

 

جامعه هاي بوستانكار پيشرفته در آسيا و اروپاي پيش از تاريخ

هر يك از اختراعات و كشفيات عصر بوستانكاري ميزان كنترل انساني را بر محيط تا حدي افزايش مي داد. با اين حال، هيچكدام از آنها تأثيرات دوربردي را كه كاربرد فلز در ساختن و پرداختن افزارها و سلاحها به جاي گذاشت در برنداشتند. به همين دليل است كه فلزكاري را به عنوان ضابطة تشخيص بين جامعه هاي بوستانكار ساده و پيشرفته برگزيده شده است.(ص 202)

سرآغاز هايي در خاورميانه

كاربرد فلز با تحولي بسيار كُند و سخت تدريجي از مراحل پاياني دورة نوسنگي آغاز گشت.(ص 202)

در طول هزاران سال گروههاي انساني به تفاوتهاي موجود ميان سنگها و صخره هاي مختلف آگاهي داشتند. آنها آموخته بوند كه بعضي از سنگها براي ساختن افزارها و سلاحها مناسبترند، چون سخت تر بودند و تيغة برنده شان دوام بيشتري داشت. رنگهاي صخره ها و تخته سنگها را نيز مي شناختند و از بديع ترين آنها براي ساختن زيورآلات، همچنين به عنوان منبع دانه هاي رنگين استفاده مي كردند.

بي ترديد توجه به تخته سنگهاي غيرعادي بود كه افراد انساني را به سوي فلزي مانند مس كشاند. از آغاز مس سرد را فقط با چكش مي كوبيدند و به شكل افزارها و اشياي تزئيني كوچكي مانند گيره و ميخ و قلاب و مانند اينها درمي آوردند. بعدها با حرارت دادن و چكش كاري متناوب فلز، از شكنندگي آن كاستند و راه را براي كاربرد متنوع تري گشودند. با گذشت زمان گروههاي انساني فنون و روشهاي ديگري نيز براي استخراج مس از انواع سنگهاي معدني، به وسيلة ذوب، كشف كردند و بتدريج ياد گرفتند كه مس «خالص» را باز هم ذوب كنند و در قالبها به اشكال دلخواه درآورند. ذوب و به عمل آوردن مس مستلزم حرارتهاي بالايي بود كه با سوزاندن چوب به دست نمي آمد. اين نكته به خوبي مي رساند كه كشفياتي بدين اهميت پس از اختراع كوره هاي سفال پزي صورت گرفته است.(ص 203)

تا آنجا كه مي توان تشخيص داد، كاربرد افزارها و سلاحهاي مسي، به دلايلي بسيار كُند و آرام گسترش يافته است. نخست به علت عرضة بي نهايت محدود اين فلز و انتقال دشوار آن به فواصل دور و ديگري به اين علت بود كه متخصصان اين كار به احتمال قوي اندك شمار بودند كه مهارتهاي خود را به جلوه هايي جادويي عرضه مي داشتند تا انحصار پرسود خود را محفوظ نگاه دارند. (ص 203)

خيش بسيار دير و كُند به چين رسيد و بنابراين ظهور جامعه هاي كشاورزي را به تأخير انداخت. به درازا كشيدن عمر بوستانكاري پيشرفته در چين بي ترديد نقش مؤثري در پيشرفتهاي تكنولوژي آن دوران داشت كه از سطح ديگر جوامع بوستانكار بسيار فراتر مي رفت.(ص 204)

يكي از نشانه هاي اين امر را مي توان در نوع فلز رايج در چين دوران بوستانكاري مشاهده كرد كه برخلاف خاورميانه و اروپا، نه مس، بلكه برنز بود.(ص 204)

هنگاميكه عصر بوستانكاري ساده و پيشرفته را در چين مقايسه مي كنيم تفاوتها چشمگيرند. طي بوستانكاري ساده شمال چين پوشيده از بسياري دهكده هاي كوچك و خوبسنده و خومختار بود، حال آنكه طي دوران بوستانكاري پيشرفته دهكده ها ديگر خودمختار نبودند و تعدادي از آنها نيز به صورت مراكز شهري نسبتاً بزرگ و پرمايه درآمده بودند.

ظهور اين مراكز شهري به ميزان زيادي ناشي از پيروزيهاي رهبران دهكده ها بود كه از مزيت عمده اي برخوردار بودند. در اختيار داشتن سلاحهاي برنزي.

براي نخستين بار در تاريخ چين مردم دريافته بودند كه پيروزي بر ديگر مردمان مي تواند جانشين پيروزي بر طبيعت گردد.

از نظر نظامي، بوستانكاري پيشرفتة چيني برتري زيادي نسبت به بوستانكاران ساده داشتند. حفاريهاي تازه اي كه در محل گورستانهاي آن عصر به عمل آمده نشان مي دهد كه رزمندگان آنها زره بر تن مي كردند، كلاهخود و سپر به كار مي بردند، و با جنگ افزارهايي مانند نيزه، تبر، دشنه، كارد، ساطور و همچنين كمانهاي نيرومندي كه كشش هشتادكيلوگرم را تحمل ميكردند مجهز بودند و از ارابه هاي اسبي سريعي نيز استفاده مي كردند كه سه نفر رزمنده را در خود جاي مي داد.(ص 205)

اين مردمان از برتري عددي نيز نسبت به گروههاي كمتر پيشرفته برخوردار بودند. هر پيروزي شمار بيشتري از افراد را زير تسلط آنها قرار مي داد و اين امكان را برايشان به وجود مي آورد كه سپاههاي خود را باز هم بيشتر توسعه دهند.

كهن ترين جامعة بوستانكار پيشرفته در چين، ساختاري اساساً فئودالي داشته است. نابرابري اجتماعي آشكار در اين گونه جوامع قاعده اي پذيرفته شده بوده. تنها دو طبقة اجتماعي مشخص وجود داشت. اشرافيت كوچك جنگاوران و تودة وسيع مردمان عادي. اشرافيت جنگاور طبقة حاكم را تشكيل مي داد و در شهرهاي حصاردار مي زيست كه عملاً دژهاي مستحكم بودند. بيشتر مزاياي تكنولوژي جديد و نظام اجتماعي نوين به همين اشرافيت كوچك تعلق داشت.(ص206)

خويشاوندي در نظامهاي سياسي چين دوران بوستانكاري پيشرفته بي نهايت مؤثر بود. عضويت در طبقة حاكم تا حد زيادي موروثي بود و صاحبان مقامها تا سر حد امكان خويشاوندان خود را در رأس امور مي گماشتند.

بسياري از مردم عادي در خارج از منطقة حفاظت شده سكونت داشتند و همانجا در كارگاههاي خود يا در كشتزارهاي مجاور به كار مي پرداختند. منطقة محصور در ميان ديوارها، كه اساساً نوعي دژ مستحكم و اقامتگاه طبقة حاكم بود، يك مركز سياسي و مذهبي نيز به شمار مي رفت. فعاليتهاي ديني نسبتاً مهم بود و با نظام سياسي پيوندهاي فشرده داشت. كتيبه هاي باستاني نشان مي دهند كه حاكم يا فرمانروا وظايف و مناصب مذهبي عمده را بر عهده داشت.(ص 207)

از زندگي روزانة مردم عادي چيز زيادي نمي دانيم، ولي ترديدي نيست كه وظيفة اصلي آنها عبارت بوده است از توليد مازاد اقتصادي، كه طبقة‌ حاكم بدان وابسته بود، و فراهم آوردن نيروهاي انساني لازم براي اجراي طرحهاي مختلف و انواع لشكركشيها و فعاليتهاي نظامي. گروهي از افراد پيشه وران كاركشته اي بودند كه كالاهاي جديد و تزئيني لازم براي تشريفات و نمايشهاي خاص طبقة‌ حاكم را فراهم مي آوردند. بعضي ديگر به ساختن تجهيزات نظامي
مي پرداختند. (ص 207)

بسياري از اين پيشه وران كشتكاران پاره وقت بودند، رشد تخصص يابي حرفه اي بي ترديد تأثير زيادي بر رشد مبادلات بازرگاني به جاي مي نهاد.

جامعه هاي بوستانكار پيشرفته در چين پيشرفتهاي مهمي در بعضي از زمينه ها حاصل كردند. مهمترين اين نوآوريها عبارت بود از خط و نوشتار، پولف كاربرد اسب، احتمالاً آبياري و شايد توليد آهن درست پيش از نخستين جامعة كشاورزي.(ص 207)

در مورد جامعه هاي بوستانكار در دنياي جديد هيچ كس به درستي نمي داند كه نخستين افراد انساني در چه زماني پاي به دنياي جديد گذاشتند. شواهد اين رويداد را به كمتر از 20000 تا 25000 سال پيش نسبت داده اند. در هر حال، نخستين گروههاي انساني به احتمال نزديك به يقين شكارچيان و گردآورندگاني بودند كه از آسيا، با عبور از باريكه هاي خاكي كه هنوز سيبري را به آلاسكا متصل مي كرد، به دنياي جديد مهاجرت مي كردند.(ص 210-209)

در دنياي جديد نيز همچون دنياي قديم گرايش از شكار و گردآوري خوراك به بوستانكاري تحولاتي را در پي داشت. اسكان درازمدت تر، جمعيتهاي متراكم تر و زيادتر، سكونتگاههاي پرمايه تر، ثروت و دارايي بيشتر، توسعة سفالگري و بعدها فلزكاري، شروع تخصص يابيهاي حرفه اي تمام وقت، پديدآمدن بازارهاي دائمي و افزايش مبادلات بازرگاني، شروع شهرسازي و شهرنشيني، استقرار مراكز مذهبي پايدار، ساختمان پرستشگاههاي بزرگ و مجتمعهاي پرستشگاهي پيچيده و سرانجام شدت گرفتن نظاميگيري و امپراتوري سازي.

البته بعضي تفاوتها هم وجود داشت. بوستانكاران دنياي جديد در اهلي كردن حيوانات چندان توفيقي نداشتند و فلزكاري آنها هم به پاي دستاوردهاي دنياي قديم نمي رسيد. از سوي ديگر، آنها نظام خاصي براي شمارش اعداد ابداع كردند كه مفهوم صفر را در برداشت. ولي در مجموع شباهتها بسيار بيشتر از تفاوتها بود.(ص 210)

توازي قابل توجهي كه بين فرآيندهاي توسعه در دنياي جديد و دنياي قديم ديده مي شود، به خوبي نشان مي دهد كه چيزي بيش از تصادف مطلق يا گزينش انساني در ميان است.

تا پيش از گسترش طلبي اروپا و ظهور استعمار در قرن شانزدهم ميلادي، جامعه هاي بوستانكار گسترده اي تقريباً معادل تمام انواع ديگر اجتماعات بشري را بر سطح زمين اشغال مي كردند. با اين وجود، جامعه هاي بوستانكار بتدريج رو به افول نهادند. جامعه هاي بوستانكار دوران كنوني جز به صورت دورگه (يعني به صورت جامعه هاي بوستانكار صنعتي شونده) بخت زيادي براي بقا ندارند.(ص 211)

تمام جامعه هاي بوستانكار ساده به نوعي از روش بريدن و سوزاندن پيروي مي كنند. در اين روش، دوره به دوره زمين جديدي را صاف مي كنند و به جاي بوستانها و باغهايي كه حاصلخيري خود را از دست داده اند از آنها استفاده مي كنند. افزارهاي عمده عبارتند از بيلها، ديلمهاي چوبي براي كندن خاك. زنان مسئوليت اصلي كاشت و داشت و برداشت بوستانها را بر عهده دارند و مردان فقط براي كارهايي سخت تر، مانند صاف كردن زمين وارد عمل میشوند.(ص 213)

در قياس با شكارچيان و گردآورندگان خوراك در عصر جديد، سكونتگاههاي بوستانكاران دائمي تر است. بيشتر گروههاي بوستانكار فقط هر چند سال يكبار، هنگامي كه زمينهايشان فرسوده مي شود، به جابه جايي تن مي دهند. دائمي تر بودن سكونتگاههاي آنان نيز، مانند دورانهاي پيش از تاريخ، به دليل تراكم بيشتر كالاها و ساختن اقامتگاههاي پابرجاتر است.(ص213)

مطالعات جديد نشان مي دهند كه پيوندهاي خويشاوندي در جامعه هاي بوستانكار ساده از اهميتي فراوان برخوردارند.

نظام خويشاوندي در اين جوامع گاه بسيار پيچيده است و از مقررات در هم تنيده و پرپيچ و خمي پيروي مي نمايد. گروههاي خوني گسترده، يا كلان ها، بسيار فراوان و معمولاً‌ بسيار مهمند، زيرا بخش عمده اي از نيازهاي اعضاي خود را برمي آورند. مهمتر از همه، اين است كه كلان ها در عمل وظايفي همچون اتحاديه هاي خاص همكاريهاي متقابل بر عهده دارند و با حمايت از اعضاي خود در برابر دشمنان يا با پشتيبانيهاي اقتصادي از آنان عملاً‌ ضرورت وجود خود را توجيه مي نمايند.(ص 215)

كلان ها در زمينه ازدواج نيز وظايف مقرراتي مهمي بر عهده دارند و گهگاه تكاليف ديني پراهميتي را نيز انجام مي دهند. نيرومندترين يا محترمترين كلان ها اغلب وظايف رهبري را در سراسر جامعه بر عهده مي گيرند و رئيس آنها عملاً به عنوان سركرده يا بزرگ دهكده رفتار ميكند.

در جامعه هاي بوستانكار ساده يا پيشرفته، مفهوم گروه خوني نه تنها زندگان بلكه مردگان را نيز در برمي گيرد. از آيينهاي مذهبي ويژه اي كه براي آرام سازي ارواح نياكان درگذشته برپا ميكنند. پرستش نياكان در هيچ كجا به اندازه اي كه در جوامع بوستانكار ديده مي شود رواج ندارد.(ص 215)

علت گرايش بيشتر جامعه هاي بوستانكار به پرستش نياكان را احتمالاً بايد مربوط به دوام و ثابت بيشتر سكونتگاههاي آنها دانست. البته نسبت به جامعه هاي شكارچي و گردآورندة خوراك، چون در جامعه هاي بوستانكار، زندگان علاوه بر آنكه در مجاورت مردگان مدفون خود به سر مي برند، فعاليتهاي روزانة خود را نيز در همان محل هايي انجام مي دهند كه نياكانشان روزي در آنجا به فعاليت مشغول بوده اند. در جامعه هاي كشاورزي، خدايان يگانه يا چندگانة نيرومند تر و پرهيبت تري معمولاً نياكان را از مقام شامخي كه در بيشتر جوامع بوستانكار بر عهده دارند، بر كنار مي كنند، ولي كيش نياكان در بسياري از جوامع كشاورزي نيز اهميت خود را از دست نمي دهد مثل چين و روم.

يكي ديگر از ويژگيهاي متمايز نظامهاي خويشاوندي در جامعه هاي بوستانكار اهميتي است كه بسياري از آنها براي بستگان مادري قايلند.(ص 216)

اين الگوي غيرعادي ظاهراً‌ ناشي از نقشي است كه زنان جامعه هاي بوستانكار در تأمين معاش بر عهده دارند. در بسياري از اين نوع جوامع، بيشترين بخش عمليات كشت و كار را زنان انجام مي دهند. هر كجا كه مردان نيز سهم عمده اي در تأمين معاش روزانه بر عهده دارند مثلاً از طريق شكار يا گله داري، الگوهاي مادرتباري چندان توسعه اي ندارد. اما آنجا كه مردان مشاركت قابل توجهي در فراهم آوردن وسايل معيشت ندارند، الگوهاي مادرتباري بيشتر رواج مي يابد.

خودمختاري دهكده ها در مرحلة بوستانكاري نيز هنوز پابرجاست. در اين مرحله جامعه هاي چند گروهي معمولاً رايجتر از مرحلة شكار و گردآوري خوراك است. هنگامي كه در اين مرحله جامعه هايي مركب از چند گروه فرعي به وجود مي آيد، تعداد گروههاي فرعي از انگشتان دست تجاوز نمي كند. (ص 217)

قدرت رهبران سياسي تقريباً در تمام جوامع بوستانكار ساده بسيار محدود باقي مي ماند و هم سركرده هاي دهكده ها و هم رئيس قبيله براي پيشبرد مقاصد و اهداف خود هنوز هم بيشتر به اقناع متوسل مي شوند تا به زور و فشار. رهبر قوم در اين گونه جوامع هنوز آن قدر افراد وابسته و زيردست ندارد كه ناگزير باشند دستورات او را بي چون و چرا به مرحلة اجرا درآورند. موضوع مهم ديگر اين است كه هنوز نوع سلاحها طوري نيست كه طبقة حاكم بتواند آنها را براي فرمانروايي بر بقية‌ افراد جامعه به انحصار خود درآورد.

در بعضي از جامعه هاي بوستانكار ساده، جادوگران رسمي گروه به سبب هراس يا احترامي كه در ديگر اعضاي جامعه القا مي كنند سركردگي يا رياست گروه را نيز به چنگ مي آورند. در برخي از جوامع، رهبران غيرمذهبي بعضي وظايف مذهبي مهم را نيز بر عهده مي گيرند و به صورت چهره هايي تقريباً مذهبي درمي آيند.(ص 218)

تنها پاية مهم ديگر قدرت سياسي در اين جامعه ها عبارت است از عضويت در يگ گروه خوني بزرگ و پررونق.(ص 219)

نابرابري اجتماعي به طور كلي چندان محبوب نيست. هر چند ثروت و قدرت سياسي افراطي در اين جامعه ها به چشم نمي آيد. با اين حال، نابرابريهايي در زمينة حيثيت و اعتبار اجتماعي ديده مي شود. رهبران سياسي و مذهبي به طور معمول از پايگاههاي والايي برخوردارند، ولي اين گونه موقعيتهاي اجتماعي بيشتر منوط به عملكردهاي آنهاست تا صرف مقامهايي كه بر عهده دارند. ديگر پايگاههاي مهم اجتماعي عبارتند از جسارت و بي باكي نظامي، مهارت در سخنوري، سالخوردگي، خويشاوندي و در پاره اي از موارد ثروت به صورت زنان متعدد، خوكهاي اهلي و اشياي زينتي.

هر اندازه تكنولوژي و اقتصاد در يكي از اين گروهها پيشرفته تر باشد، نابرابري اجتماعي نيز در آنجا به شدت مي گرايد، جامعه هايي كه از آبياري استفاده مي كنند، داراي حيوانات اهلي هستند، يا براي مقاصد تشريفاتي و تزييني به فلزكاري روي مي آورند معمولاً از برابري اجتماعي كمتري، نسبت به گروههاي ابتدايي تر، برخوردارند.

جنگ و خونريزي در عصر بوستانكاري به ميزان زيادي افزايش يافته است. مهارت در جنگ و پيكار، به ويژه در سرزمينهايي كه فشار جمعيت و سكونتگاههاي پايدارتر برخوردهاي مرگباري مي آفرينند، احتمالاً نوعي ضرورت حياتي بوده است، چرا كه شكست خوردگان در اين برخوردها اغلب با فروپاشي و اضمحلال جامعه هايشان مواجه مي شدند.(ص 220)

به همان نسبت كه اهميت جنگ و رزمندگي در جامعه اي افزايش مي يافت، الگوها و آيينهاي تازه اي نيز پديد مي آمد. برتر از همه، تقدس و تمجيد جنگاوران بود كه پس از نبردهاي موفقيت آميز مورد انواع احترامات و افتخارات قرار مي گرفتند.(ص 221)

برخي از رايجترين يادگارهاي جنگي عبارت بود از نگهداري جمجمه ها و كله هاي كوچك شدة دشمنان شكست خورده، كه همچون جوايز و جامهاي پيروزي ورزشكاران امروزي به نمايش گذاشته مي شد.(ص 222)

آدمخواري تشريفاتي را كه رسمي شگفت انگيز و بسيار معمول ميان بوستانكاران ساده بوده استا به احتمال زياد مي توان از محصولات فرعي آيين يادگار برداشتن دانست. ولي آدمخواري تشريفاتي ظاهراً اختراع تازه اي است و انگيزة آن هم بر اين پندار استوار است كه با خوردن گوشت دشمن مغلوب مي توان صفات و ويژگيهاي ارزشمند او را از آن خود ساخت.(ص222)

فراواني جنگ و ستيز در جامعه هاي بوستانكار ساده راه تحرك عمودي را بازنگاه مي دارد.

در اجتماعات بوستانكار پايگاههاي اجتماعي آسانتر از گذشته از پدر به پسر منتقل مي گردد. اين امر تا حد زيادي بدان علت است كه مالكيت خصوصي ميان بوستانكاران از وسعت و اهميت بيشتري برخوردار شده است. اضافه بر اين، مقدمات نوعي نابرابري بين گروههاي خوني نيز فراهم آمده است چرا كه متولد شدن در يك كلان بزرگ و پرتوان و ثروتمند عملاً يك مزيت اجتماعي محسوب مي گردد.

تا چندين قرن جامعه هاي بوستانكار پيشرفته منحصر به دو بخش از جهان ما بودند. آفريقاي زيرصحرا و آسياي جنوب شرقي.

اين بوستانكاران پيشرفتة عصر جديد از يك نظر با پيشينيان قبل از تاريخ خود فرق دارند. فلز اصلي در جامعه هاي آنها آهن بوده است، نه برنز يا مس چون سنگ آهن به اندازه اي فراوان است كه هم مي توان آن را براي ساختن لوازم و افزارهاي عادي به كار برد و هم براي
اسلحه سازي. (ص 224)

در قياس با جامعه هاي شكارچي و گردآورندة خوراك يا جوامع بوستانكار ساده، جامعه هاي بوستانكار پيشرفته معمولاً بزرگتر و پيچيده ترند. گروههاي فرعي جامعه هاي بوستانكار پيشرفته به طور معمول سه برابر گروههاي بوستانكار ساده و هفت برابر گروههاي شكارچي و گردآورندة‌خوراك مي باشند. جامعه هاي بوستانكار پيشرفته از نظر ساختاري نيزپيچيده ترند.(ص 225)

نظامهاي طبقاتي در اين جامعه ها غامضتر است، نابرابريهاي اجتماعي بيشتري به بار مي آورد و اغلب هم موروثي است. حضور بردگان در 83 درصد از جامعه هاي بوستانكار پيشرفته، در برابر تنها 14 درصد در جوامع بوستانكار ساده، تجلي چشمگيري از همين امر است.(ص 226)

يكي از پيامدهاي اقتصاد توسعه يافته تر و نظام لايه بندي در جامعه هاي بوستانكار پيشرفته، تأكيد فزاينده اي است كه بر جنبه هاي اقتصادي ازدواج به عمل مي آيد. تقريباً در تمام اين جوامع، دختران دم بخت حكم يك كالاي اقتصادي ارزشمند را دارند، و مرداني كه خواهان ازدواج با آنها هستند بايد بهاي مزايايشان را بپردازند يا خدمات گسترده اي براي والدينشان انجام دهند. براي جوانان فاقد امكانات، گروههاي خويشاوند گسترده معمولاً ازدواج را نوعي سرمايه گذاري به حساب مي آورند و اغلب مي پذيرند كه بخشي از بهاي عروس را به خواستگار وام دهند.(ص 227)

رشد نابرابريهاي اجتماعي از نزديك مرتبط است با رشد حكومت. مثلاً در بيشتر جامعه هاي سنتي آفريقا آنها كه داراي قدرت مركزي، دستگاه اداري، و سازمانهاي قضايي يا به طور خلاصه يك حكومت هستند و در بطن آنها اختلاف ثروتها و امتيازات و پايگاهها متناظر با توزيع قدرت است.در مورد توسعه سياسي گام اساسي در اين فرآيند هنگامي برداشته شد كه رئيس يكي از گروههاي خوني گسترده تصميم گرفت مرداني را كه با او نسبت خويشاوندي ندارند به خدمت گيرد، بدين ترتيب يكي از محدوديتهاي سنتي قدرت و توسعة آن را در هم شكست. از آنجا كه در اين گونه موقعيتها افراد به طور طبيعي به سوي خانواده هاي نيرومند گرايش مي يابند قدرت رفته رفته شكل هرم وار به خود مي گيرد.(ص 227)

در پاره اي از موارد كينه توزيها و عداوتهاي ميان خانوادگي يا درون خانوادگي محرك فرآيند دولت سازي است. هر كجا كه قدرت مركزي نيرومندي وجود ندارد، كشمكشهاي خانوادگي گرفتاريهاي بزرگي پديد مي آورد. افراد و خانواده ها ناچارند خودشان به طور مستقيم به حل و فصل اختلافهاي فيمابين بپردازند، و اين امر اغلب به يك مدار بستة كنشها و واكنشهاي مرگبار مي انجامد.(ص 228)

حكومتهاي جوامع بوستانكار پيشرفته در آفريقا، در قياس با موازين جامعه هاي صنعتي امروزي، بسيار بي ثبات بودند. شورشها و گردنكشيها، نه فقط در ايالتهاي دوردست بلكه در پايتختها نيز رويداد هميشگي بود.(ص 229)

تقريباً در تمام جامعه هاي بوستانكار پيشرفتة آفريقا، بريدگي مشخص و دقيقي بين اشرافيت موروثي و انبوه مردمان عادي وجود داشت. اعضاي اين اشرافيت به طور معمول يا از بازماندگان فرمانروايان گذشته و سرداران بزرگ آنها بودند يا از رهبران موروثي گروههاي تابع آنان در حقيقت نوعي اشرافيت نظامي را تشكيل مي دادند كه به حساب كار و زحمت مردم عادي روزگار مي گذراندند. پايين دست مردم عادي اغلب طبقه اي از بردگان وجود داشت كه بسياري از آنها اسير جنگي بودند و همانند ديگر جوامع بوستانكار در موارد متعدد به عنوان قربانيهاي انساني به كشتارگاه برده مي شدند.

در جامعه هاي بوستانكار پيشرفتة آفريقا، همانند دنياي نو و ديگر سرزمينها، ديانت و سياست در هم تنيده بود. در بسیاری موارد سلطان را همچون شخصي خداگونه يا فردي كه داراي تواناييهاي رباني است در نظر می گرفتند. (ص 229)

اين اعتقاد بي ترديد نقش مهمي در مشروع نشان دادن كردارهاي مستبدانه و بهره كشيهاي ظالمانه ايفا مي كرد، در ضمن توضيحي بر اين مطلب است كه چرا در اين جوامع هيچ گونه كوششي براي استقرار انواع ديگري از نظامهاي سياسي به عمل نمي آمد. با اين وصف، چنين معتقداني فرمانروا را از گزند حملات خويشان و همخونانش در امان نمي داشت چون آنها نيز از همان پايگاه مذهبي او برخوردار بودند و علاوه بر اين صلاحيت آن را داشتند كه در صورت تصاحب قدرت، تكاليف و امتيازات مقام سلطنت را بر عهده گيرند.

در ميان بوستانكاران پيشرفته، پيشه هاي تخصصي تمام وقت بسي فراوانتر بود و شهرنشيني يا نيمه شهرنشيني رو به گسترش مي رفت. (ص 230)

خصيصة چشمگير اين جامعه ها عبارت است از عقب ماندگي نسبي آنها، به ويژه در زمينه توسعة سياسي. در بسياري از موارد اين جامعه ها در سطح دهكدة خودمختار باقي مي مانند و هنگامي هم كه جامعه هاي چندگروهي توسعه مي يابد، اندازة آنها به طرز تغيير ناپذيري كوچك است. سكونتگاههاي شهري يا نيمه شهري وجود خارجي ندارد. علت اين امر در زمينة بوم شناسي است. پس از آنكه اين منطقه زير تسلط جامعه هاي نيرومندتر كشاورزي درآمد، جوامع بوستانكار به طور كلي فقط در سرزمينهاي تپه اي و مرتفع به زندگي خود ادامه دادند.(ص231)

در اين مناطق حمل و نقل بسيار دشوار بود و زمينها براي كاربرد خيش و كشت مداوم نامناسب، تركيب اين عوامل موجب گشت كه جامعه هاي مورد بحث همچنان به حالت سنتي باقي بمانند و اغلب هم مورد بهره كشي همسايگان كشاورز و نيرومندتر خود قرار گيرند. نوع ديگري از عوامل بوم شناختي همين وضع را در بعضي بخشهاي ديگر آفريقا پديد‌ آورد، توسعة سياسي در جنگلهايي كه در معرض بارانهاي استوايي قرار داشتند تقريباً متوقف ماند، ظاهراً گياهان خودرو و پرپشت و ديگر موانعي كه جابجايي سپاهها و كالاها را دشوار مي ساخت، ايجاد و نگهداري قلمروهاي سلطنتي وسيع را ناممكن ساخت.(ص 232)

 

جامعه بوستانكار از ديدگاه تكاملي

شكار و گردآوري خوراك، مانند كاربرد نشانه ها، در اساس فنوني هستند كه نوع ما از نياكان پيش از انسان خود به ارث برده است. بوستانكاري و نمادسازي، برعكس، پديده هاي صرفاً انساني هستند.

از تمام تغييراتي كه به دنبال انقلاب بوستانكاري در زندگي انساني پديد آمد، شالوده اي ترينشان، يعني آنكه بيشترين تأثيرات را براي ظهور ديگر تغييرات در برداشت، عبارت بود از ايجاد يك مازاد اقتصادي پايدار، جامعه هاي متكي بر شكار و گردآوري خوراك به دشواري مي توانستند چنين مازادي را به وجود آورند.

گرايش از شكار و گردآوري خوراك به كشت گياهان جامعه هايي را پديد آورد كه وسايل توليد يك مازاد اقتصادي را در اختيار داشتند البته اگر رشد قابليت توليد در اثر رشد همزمان جمعيت خنثي نمي شد.(ص 232)

براي آنكه قابليت بالقوه توليد يك مازاد اقتصادي پايدار مبدل به واقعيت گردد، جامعه نياز به نوعي جهان بيني داشت كه بتواند توليدكنندگان مواد خوراكي را قانع سازد بخشي از محصول خود را در اختيار شخص يا اشخاص ديگري قرار دهند.

معتقدات ديني در پاره اي از موارد پاسخگوي اين نياز بوده است. مردم قبلاً هم عادت به قرباني كردن و تقديم صدقه داشتند و چيزي طبيعي تر از آن نبود كه همين رسم را پس از انقلاب بوستانكاري نيز ادامه دهند. بدين ترتيب بود كه جوامع كوچك پيش شهري در اطراف اماكن مقدس پراهميت رو به توسعه نهادند.

در جامعه هاي ديگر، توسعة‌چنين مازادي ظاهراً دنبالة يك سنت قديمي بود كه به آداب و رسوم جوامع شكارچي و گردآورنده برمي گشت.(ص 233)

توليد مازاد اقتصادي، هر چند به طرز اجتناب ناپذيري با نابرابريهاي اجتماعي ملازمت دارد، ظاهراً نوعي پيش شرط گسترش مدنيت و بهبود سطح زندگي جامعه هاي بشري بوده است.
به عبارت ديگر، بدون مازاد اقتصادي، تمام سودمنديها و نتايج پيشرفتهاي فني در اثر رشد جمعيت خنثي مي شد و تنها چيزي كه باقي مي ماند عبارت بود از شمار بيشتري از افراد با نوعي زندگي در سطح حداقل معيشتي.(ص 234)

نظريه هاي نژادگرايانه به طور كلي بر اين اعتقاد استوار است كه تفاوت جامعه هاي بشري در سطح توسعه و ديگر زمينه ها بدان سبب است كه اعضاي آنها از لحاظ قابليت فرهنگ سازي با يكديگر فرق دارند. اما تا هر زمان كه تحول جوامع انساني را از ديدگاه بوم شناختي – تكاملي ننگريم جاذبه نظريه هاي نژادگرايانه به قوت خود باقي خواهد ماند.

ديدگاه بوم شناختي، كه بر تفاوتهاي ناشي از محيط زيست طبيعي تأكيد ميكند، مي تواند راه حلي براي مشكل مورد بحث به دست مي دهد.(ص 235)

جامعه هاي بوستانكار استوايي با گرفتاريهايي دست به گريبان بودند كه براي جوامع بوستانكار مناطق معتدل مانند اروپا كاملاً بيگانه و ناشناخته بود مانند اينكه خاك اين مناطق براي كشاورزي با خيش چندان مناسب نيست و مردم مناطق استوايي بيش از ساكنان مناطق معتدل در معرض حملة‌ حشرات عارتگر مانند مالاريا هستند.(ص 236)

براي جوامع بوستانكار اروپايي چالش اساسي عبارت بود از افزايش توليد مواد غذايي، و اين كار هم با بهبود تدريجي انوع افزارها يا به عبارت ديگر با كاربرد عادي شعور انساني پيش میرفت.(ص 236)

ولي در مناطق استوايي چنين چيزي امكان نداشت. جريان عادي تكامل از بوستانكاري به كشاورزي در بسياري از جوامع مناطق استوايي، به سبب محدوديتها و موانع طبيعي محيط زيست صورت نمي گرفت و سلامت و سرزندگي افراد انساني همواره زير ضربه هاي سهمناكي قرار داشت كه ماهيتشان تا هنگام توسعة تكنولوژي صنعتي جديد ناشناخته باقي مانده بود و تكنولوژي صنعتي در واقع مرحله اي از تكامل تكنولوژي است كه تحقق آن را منوط به گذراندن عصر كشاورزي مي دانند.

پذيرفتن يك چشم انداز در عين حال تكاملي و بوم شناسانه در زمينه توسعة ناموزون جوامع بشري توضيحي به دست مي دهد كه از اعتبار علمي بيشتري برخوردار است. (ص 237)

درس: تحولات خانواده

 

عنوان تحقيق :خلاصه فصلهاي از كتاب در تاريكي هزاره ها

نويسنده:ايرج اسكندري

دانشجو: زهرا عبدالهي

 

فصل چهارم

روند تكاملي همبودي بدوي

درباره ي اين مساله كه نخستين جماعات انساني ساكن سرزمين ايران به طور گروهي زندگي و توليد مي كرده اند جاي هيچگونه ترديدي نيست.آثاري كه درغارها از مراحل مختلف اعصار سنگ به جاي مانده است به خوبي اين نكته را روشن مي سازد كه هريك از گروههاي انساني مزبور،سكناي مشترك،توليد و تغذيه ي مشترك داشته اند.در حالي كه ابزار هاي مكشوفه در غارهاي هوتو،تمتمه،لخ اسپور(خونيك)،بيستون وكمربند حاكي از وسائل كار مشترك است،استخوانهاي شكار بسياري كه در اين مساكن ابتدايي كشف شده بيانگر اين واقعيت است كه گروههاي انساني مزبور مشتركاً تغذيه مي كرده اند.بديهي است كه چينن اشتراك وبرابري در زندگي مادي،بدون توليد جمعي وكار مشترك متصور نيست.(ص82)

به هر حال،بدوي ترين سازمان اجتماعي كه تاكنون شناخته شده و هسته ي اقتصادي-اجتماعي نسبتاً رشد يافته اي را نشان مي ددهد عبارت از"همبود دودماني"يا جماعت طايفه اي است.همبود دودماني كه در واقع اتحاد اقتصادي-اجتماعي خويشاوندان است،وبر پايه ي همخوني قرار دارد،ظاهراً در دوران متاخر پارينه سنگي يا آغاز عصر ميانسنگي،به وجود آمده است ومنطقاً بايد از سازمان پستتري –شايد از همان مرحله ي "ارين ياكي"دوران متاخر پارينه سنگي(كه طول آن از 40تا13هزار سال پيش تخمين زده مي شود وآثاري مقدم بر همبود دودماني به دست نيامده است. (صص:83و84)

تنها پايه ي طبيعي پيوستگي جماعات بدوي،غير از همكاري براي تغذيه،عبارت از همخوني بود و اين خويشاوندي نيز در شرايط آميزش جنسي آن عصر جز از طريق انتساب به مادر امكان وجود نداشت.لذا نخستين سازمان اجتماعي قهراً به صورت"همبودهاي دودماني از تبار مادري"در آمد.(ص،84)

درواقع،در مراحل بدوي همبودي دودماني،در نتيجه ي به وجود آمدن شرايط معيني،زن رفته رفته مقام مهمتري را احراز كرده بود؛زيرا از سويي وي پايه ي عيني و مشخص توليد نسل وهمخوني كه شرط بقاي طايفه و مناسبات توليد بود،به شمار مي رفت و از سوي ديگر،محصولات شكار كه با ابزار و  ادوات ابتدايي به دست مي آمد ونتيجه ي آن با وجود پيشرفتي كه در تكميل تيروكمان شده بود،به بخت و اقبال شكارچيان بستگي داشت،نمي توانست براي تامين غذايي تمامي افراد طايفه وسيله ي مطمئني باشد.دراين شرايط اهلي كردن برخي از حيوانات واشكال ابتدايي زراعت ودامپروري رفته رفته اهميت اقتصادي بزرگي كسب كرد؛زيرا منبع تغذيه ي مطمئنترو منظمتري براي طايفه به شمار مي رفت.نظر به اينكه در اين اقتصاد بدوي،دامپروري و نيز مقدمات كشاورزي وظيفه ي خاص زنان محسوب مي شد،نقش اقتصادي زن چه به مثابه ي پايه ي عيني و مشخص بقاي طايفه(يعني نخستين شرط ادامه ي كار و توليد در آن جامعه)وچه منزله ي توليد كننده ي مستقيم بخش منظمتر و مطمئنتر وسايل زيست،بيش ازپيش توسعه يافت.(صص85و86)

زمينه هاي همبودههاي دودماني برپايه ي تبار مادري از دوران پارينه سنگي يا آغاز ميانسنگي در ميان جماعات ساكن سرزمين كشورما پديد شده بود و"سازمان ژنتي"كه در نتيجه ي تحول مناسبات خويشاوندي از بطن آن جامعه ي پيشين بيرون آمده بود،پس از گذار به دوران كشاورزي اسكان يافته با شكل پيشرفته تري به همبودي ويسي انتقال يافت.بنابراين،سازمان دروني "ويس"ها از آغاز براساس نظام"ژنتي"استوار گرديده است.درتمام مراحل بعدي وطي ادوار طولاني تا مراحل آخر تجزيه و فروپاشي جامعه ي بدوي كه به عهد مفرغ وآهن مي پيوندد،مناسبات توليد برپايه ي نظام ژنتي-براساس مالكيت مشترك بروسايل توليد(بويژه زمين وآب)و به طورعمده برمبناي توليد وتوزيع جمعي-استوار بوده است.به همين سبب اين نخستين ساختار اقتصادي-اجتماعي در مجموع خود همبودي بدوي يا كمونيسم بدوي خوانده مي شود.(ص:92)

فصل پنجم

ژنت و نظام ژنتي-تحول خانواده و مناسبات خويشاوندي

در جامعه شناسي،"ژنس"لاتيني و"گنوس"يوناني به طور كلي به گروههايي از خويشاوندان همخون اطلاق مي شود كه خويشتن را منتسب به يك منشا مشترك(جده يا جد طايفه وقبيله)مي دانند و برحسب نهادهاي وسنتهاي اجتماعي وديني خاص،به صورت جماعت ويژه ي به هم پيوسته اي سازمان يافته اند،وبدينسان خود را از ديگر قبايل،ممتازمي شمرند.(ص:93)

اين جهات پيوستگي دروني كه در عين  حال وجوه تمايز آن با ديگر گروهها را تشكيل مي دهد معمولاً در نام ويژه ي قبيله اي و طايفه اي متجلي مي شود.

طايفه هاي عضو قبيله،هريك نام جداگانه اي دارند كه در مراحل ابتدايي تشكيل"ژنت"غالباً از طبيعت پيرامون و بويژه از حيوانات گرفته شده است؛مانند:گراز،خرس،شير،عقاب،وغيره؛ولي قبيله خود،داراي نام واحدي است و چنين به نظر مي رسد كه در جريان تحولات،رفته رفته،نامهاي طايفه اي و قبيله اي نزد اقوام پيشرفته تر به اسامي انساني و محلي تبديل شده باشد.(ص:94)

واژه ي اوستايي "زنتو"يا"زنتا"وبنا به تحقيق دانشمندان لغت شناس از ريشه ي مشترك هند واروپايي"گن"يا"ژن"مشتق شده كه به معناي "زادن،نژاد ودودمان"است.(ص:95)

مهمترين ويژگي سازماني ژنت(كه عيناً به ويسهاي ابتدايي منتقل شده است)عبارت از خصلت دودماني آن است؛يعني منحصراً از گروههاي انسانيي تشكيل مي شود كه رشته هاي همخوني و خويشاوندي،افراد آن را به يكديگر متصل ساخته است.(ص"95)

در جامعه ي ژنتي ابتدايي،با اينكه وظايف اقتصادي و اجتماعي ميان اعضاي آن تقسيم يافته است،هنوز هيچگونه مناسبات(تابعيت و متبوعيت و خادم و مخدومي)ميان اعضاي آن وجود ندارد،در واقع حاكميت در درون ژنت،مانند مالكيت زمين،داراي خصلت مشاع و جمعي است.هرژنت،كلانتر يا پيشوايي را براي اداره ي امور جمعي،براساس حق راي همه ي اعضاي بالغ خود،انتخاب مي كند ولذا در صورت عدم رضايت،مي تواند او را از اين سمت،خلع كند وديگري را به جاي او بنشاند.(ص:96)

يكي ديگر ازويژگيهاي عمده ي"ژنت كلاسيك"عبارت از ممنوعيت نكاح ميان اعضاي ژنت است.به حكم آنكه هر ژنت دوده اي را تشكيل مي دهد كه داراي منشا واحد است،اعضاي آن با يكديگر خويشاوندي نسبي دارند و بنابراين ازدواج ميان آنان ممنوع است.با اين ممنوعيت است كه ژنت به معناي واقعي خود به وجود آمده و نكاح"درون دوده اي"و"تك خوني"را كه در دورانهاي پيشين معمول بوده به عقب رانده است.(ص:98)

ژنت داراي كيش ويژه و مراسم ديني مشخصي است كه درآغاز جنبه ي پرستش اجداد داشته است و به مرور خصلت آيين الوهيت مشخصي به خود مي گيرد كه آن نيز نمادي از جده يا جد فرضي ژنت تلقي مي گردد.(ص:99)

اموال مردگان به ديگر اعضاي ژنت مي رسد،زيرا خروج اموال از دايره ي اختيار ژنت ممنوع است.به همين سبب بنا به حقوق ژنتي،زوجين از يكديگر ارث نمي برند؛زيرا قاعدتاً هريك ازآنها به ژنت ديگري تعلق دارند.(ص:99)

نظر به اينكه جماعت خويشاوندان كه با علائق اقتصادي واجتماعي به هم پيود يافته است هسته ي اصلي اقتصادي-اجتماعي هر همبودي بدوي و از جمله نظام ژنتي است،ناگزير مناسبات خويشاوندي،در عين حال مهمترين جزء جدائي ناپذير چنين جامعه اي است ولذا مسائلي از قبيل شكل نكاح وچگونگي روابط خانوادگي ودرجات قرابت همخونان،در عين حال مناسبات توليد،مناسبات حاكميت ومناسبات ايدئولوژيك اين جامعه رانشان مي دهد.(ص:101)

روند تاريخي تحول خانواده نشان مي دهد كه به موازات پيشرفت اوضاع اجتماعي،اشكال زناشويي بيش از پيش جنبه ي اشتراكي وهمگاني خود را از دست مي دهد و از طريق محدوديتهاي تدريجي در مورد آميزش جنسي به سوي نكاح زوجي پيش مي رود.به ديگر سخن،به مرور كه جامعه ي بدوي،به سوي تلاشي و تشكيل جامعه ي طبقاتي مي رود و فرد رفته رفته از قيود طبيعي همبودي بدوي رها مي گردد و شخصيت او از استغراق در وحدت جماعت بيرون مي آيد،زناشويي نيز جنبه هاي اشتراكي وگروهي خود را از دست مي دهد واشكال شخصيتر وانسانيتري پيدا مي كند.(ص:103)

لوئيس مورگان،دانشمند قوم شناس انگليسي،نخستين كسي است كه با مقايسه ميان250سيستم خويشاوندي وشكل خانواده ي موجود به اين نكته توجه كرده است.در ابتدايي ترين شكل،خانواده را در وضعي حدس مي زند كه همه ي افراد خانواده اعم از مادران وپدران وفرزندان وخواهران وبرادران،زن وشوهر يكديگر به شمار مي رفته اند و آميزش جنسي ميان آنها متداول بوده است.مورگان خود معترف است كه دليلي بروجود اين شكل از خانواده ابتدايي تر كه وي آن را "درهمي جنسي"مي خواند،در هيچ جا پيدا نشده  است ولي به زعم او ضرورتاً مي بايستي زماني وجود پيدا كرده باشد.زيرا بدون آن سيستم خويشاوندي(مقصود سيستم خويشاوندي"هاوايي"است كه مورد مطالعه اوست)وجود نمي داشت.

مرحله ي بعدي:كه در واقع بايد نخستين شكل خانواده به شمار آيد،در نتيجه ي ممنوع شدن مناسبات جنسي ميان خويشان نسبي درجه ي اول(ميان پدر ومادر وفرزندان)به وجود مي آيد.در اين مرحله گروههاي مزدوج برپايه ي طبقه بندي نسلي،از هم جدا شده اند ولذا همه ي گروهها از يك نسل و همچنين خواهران وبرادران هرنسل،زن وشوهر يكديگر به شمار مي روند.اين خانواده تك خوني يا يك خوني خوانده شده است. 

در مرحله ي سوم:بدواً ازدواج ميان خواهران و برادران از خط مادري و سپس ميان اولاد و احفاد برادران و خواهران از همين خط ممنوع گرديده است.در اين نوع از خانواده،همه ي مردان،شوهران مشترك گروهي از زنان به شمار مي رفته اند كه خواهران آنها نبوده اند و به عكس زنها زوجه ي همه ي مردان غير از برادران خود بوده اند.اين نوع نكاح را مورگان "نكاح شراكتي"خوانده است.(صص:104و105)

همه ي اين اشكال،مراحل مختلف نكاح گروهي هستند،وژنت بايد محققاً از درون يكي از همين اشكال(به احتمال قوي از نكاح شراكتي يا حتي از نكاح نسلي ويا آميزه اي از دو زناشويي گروهي)برون آمده باشد.بنابراين"ژنت"ابتدايي با ممنوعيت نكاح درون دوده اي،مرحله ي نوي از تحول خانواده به شمارمي رود.اين شكل از نكاح در نتيجه ي ممنوعيتهاي بيشتر رفته رفته صورت خانواده ي جفت جويانه به خود مي گيرد.

در همه ي اين اشكال نكاح گروهي،جز اينكه نسب از دوده ي مادري باشد،چاره اي نيست.زيرا در اين مورد تنها واقعيت غيرقابل ترديد و مشخص زادن است.به همين سبب،خويشاوندي از تبار مادري بايد شكل مقدم قرابت نزد همه ي اقوام ابتدايي جهان بوده باشد وژنت نيز ضرورتاً بايد با چنين شكلي شده باشد.(ص:105)

تحقيقات باستان شناسي،بويژه در دشت ايران،اين امر را مسلم مي دارد كه گروههاي انساني ساكن نقاط مورد كاوش،از لحاظ تعداد،حتي در اواخر هزاره ي چهارم بيش از ميلاد جماعات قابل ملاحظه اي نبوده اند.بديهي است كه اين واقعيت همراه با انفراد نسبي ويسها،پراكندگي آنها و دوري مسافات كه خود معلول وضع خاص جغرافيايي و اقليمي ايران است،امكانات زناشويي خارج از طايفه را دشوار مي ساخت وهمين امر به نظر نگارنده شايد يكي از موجباتي باشد كه برخي از رسوم مربوط به انواع نكاحهاي گروهي از جمله ازدواج با محارم و ميان همخونان،تامدت زيادي در جامعه ي ژنتي ايران حفظ شده است.(ص:107)

اين نكته مورد ترديد نيست كه در خاندان حكمرانان و سلاطين ايلام رسم نكاح ميان خواهر و برادر در هزاره ي دوم پيش از ميلاد هنوز رواج داشته است و دامنه ي آن تا آستانه ي انقراض دولت ايلام كشيده شده است.(ص:108)

اگر چه رسم ازدواج با محارم درجه ي اول بويژه با مادران وخواهران ،ظاهراً از هزاره ي سوم پيش از ميلاد در ميان توده هاي خلق منسوخ شده ولي به شهادت مدارك بسياري،اين سنت نزد بزرگان،اشراف و شاهان باقي مانده و حتي تا انقراض شاهنشاهي ساساني،به مقياس محدودتري محفوظ مانده است.(ص:114)

نوع ديگري از بقاياي نكاح گروهي عبارت از سنتي است كه هنوز هم در ميان خانواده هاي روستايي و حتي شهري ايراني رواج دارد وآن عبارت از ازدواج با بيوه ي برادراست.در واقع خواهرزن بالقوه به مشابه زوجه شوهر خواهر محسوب مي شود و اصطلاحهايي از قبيل "هم ريش"براي دو مردي كه شوهر دو خواهر هستند و نيز اين گفته كه تحت عنوان"خواهر زن نان زير كباب است"رايج است،خود حاكي از چنين تلقيي به شمار مي رود.(ص:119)

يكي ديگر از نشانه هاي بارز وجود نكاح گروهي در جامعه ي بدوي ازمنه ي قديم ايران(اعم از ساكنان بومي و آرياييها)عبارت از رسمي است كه ظاهراً تا دوران معاصر،نزد برخي از جماعات ايران باقي بوده است.طبق اين عادت،كسي كه چند زن دارد يكي از زنان خود را به مهمان خويش براي يك يا چند شب قرض مي دهد بدون آنكه قباحتي براي اين عمل بشناسد.اين رسم كه در اوستا تحت عموان"نيروزده"آمده،در حقوق زماني ساساني به صورت"نيروزد"قانونيت يافته است.طبق اين عادت،هرگاه شخص مستمندي زن خود را از دست داده باشد.مي تواند به مردي كه چند زن دارد مراجعه كرده يكي از زنان او را براي مدتي قرض كند.زن مزبور در عين اينكه از لحاظ اختيارات اقتصادي واجتماعي وخانوادگي همچنان تابع شوهر اصلي خود باقي مي ماند(يعني به اصطلاح حقوقي ساساني تحت سرداريه او قرار دارد)،به عنوان"زيانك"در اختيار مرد ديگر كه در اين صورت"ميرك"ناميده مي شود قرار مي گيرد.فرزندي كه از اين آميزش به وجود مي آيد متعلق به شوهر اصلي است و تنها تحت"سرمايه دار"او مي ماند،واگر چه برخي از روحانيون زردشتي و ايران شناسان متعصب كوشيده اند اين رسم را به صورت نوعي كمك به مردم مستمند توجيه نمايند،ولي به شهادت اسناد تاريخي،مسلم است كه اين عادت نه تنها درميان بزرگان واشراف ساساني عموميت داشته است.از سوي ديگر اين نكته جالب است كه هرگاه شوهري خطاب به زن خود مي گفت كه:" من براي تو سرداري برمي گزينم"،زن مزبور آزاد بوده و مي توانسته است براي خود شوهري ديگري اختيار نمايد.كاملاً روشن است كه اين رسم از بقاياي نكاح گروهي ازمنه ي بسيار قديم است و شايد از اشكال بينابيني آن يعني"نكاح جفت جويانه"ناشي شده باشد. (صص:119و120)

تصريح اين رسم در اوستا و توصيه ي روشن آن مبني براينكه"اگر كسي زن خواست زني به او بدهيد"از يك سو،وشهادت هرودوت،مورخ نامي يونان باستان كه چنين رسمي را در ميان اقوام ماساژت متذكر مي گردد،از سوي ديگر،ترديدي در اين امر باقي نمي گذارد كه "نيروز" از يك نهاد بسيار قديم آريايي سرچشمه گرفته است.(ص:121)

 

 

 

 

 

فصل ششم

آثار ژنت مادرسالاري در ايران

ژنت مادرسالاري كه مستقيماً از تكامل همبوديهاي اعصار پيشين ناشي شده است در واقع نوع پيشرفته اي از آن همبوديها و ادامه ي آنها به شكل كاملتراست.در مرحله ي كنوني اطلاعات باستان شناسي،به اين سئوال كه آيا مردم ساكن نقاط مورد كاوش در ايران از اعقاب همان مردماني بوده اند كه در اعصار پارينه سنگي در كشور ما سكونت داشته اند،يا اينكه از خارج در دوران متاخر پارينه سنگي تدريجاً به اين نقاط راه يافته اند؟نمي توان جواب مشخصي داد.رابطه ي نزديك و خويشاوندي مسلمي كه ميان تمدنهاي مكشوفه در ايران واز آن كشورهاي مجاور از جمله تركمنستان،آسياي ميانه،قفقاز و بين النهرين وجود دارد به تنهايي براي اثبات منشا اصلي مردم ساكن سرزمينهاي مزبور كافي نيست.ولي اين نكته مسلم است كه ايران،به مثابه ي يكي از شاهراههاي مهاجرت اقوام از شمال به سوي جنوب و غرب،طي هزاره هاي پيش از تاريخ،اقوام و نژادهاي گوناگون را به سوي خود جلب كرده است.(صص:125و126)

در دهكده ي باستاني آسياب(احوالي كرمنشاه)كه تخميناً در حدود هزاره ي نهم وهشتم پيش از ميلاد(يعني در پايان دوره ي پارينه سنگي و آغاز نوسنگي در كشور ما)به وجود آمده و در مباحث پيشين از آن به مثابه ي نخستين آثار كشاورزي و ده زيستي در ايران ياد شده است،بقاياي يك خانه ي جمعي كشف شده است.از ويرانه هاي بناي مزبور سنگ مدوري باقي مانده كه در زير زمين ساخته شده و دور آن تقريباً ده متراست.به طوري كه جامعه شناسي عمومي نشان مي دهد،اين قبيل خانه ها ويژه ي سكونت گروهي است كه در آن تمام افراد يك طايفه يا يك تيره،مشتركاً زندگي مي كنند.از اينجا نتيجه مي شود كه سازمان اجتماعي هنوز نخستين مراحل ويسي را طي مي كرده است.در واقع كشف ابزارهاي مقدماتي كشاورزي وحتي نوع گندمي كه دستگاه گوارش انساني به طور هضم نشده دفع كرده است،سطح بسيار ابتدايي زندگي زراعتي را نشان مي دهد واين خود مي رساند كه ساكنان آسياب در حال گذاراز همبودهاي بدوي به سازمان ويسي بوده اند.محققاً شكار وگياه جويي هنوز در جنب كشاورزي ابتدايي نقش عمده اي در زندگاني ساكنان اين دهكده ي باستاني ايفا مي كرده است.(صص:126و127)

نخستين تغيير عمده اي كه در مقايسه با دهكده ي آسياب به چشم مي خورد،عبارت از تعدد خانه هاي مورد سكونت است.خانه هايي كه كاوشهاي تپه ي سراب آشكارساخته،عبارت از منازل كوچكي است كه در زيرزمين ساخته شده وداراي سقفهايي است كه برپايه هاي ناهموار استوار گرديده است.(ص:127)

در هزاره ي چهارم پيش از ميلاد،شكوفاترين دوران"ويس مادرسالاري"،با تمدن وفرهنگي كه دوره ي تكامل و ترقي عصر سنگ به شمارمي آيد،دركشورما به وجود آمد وتقربياً بزودي سراسرايران را فراگرفت.اين همان دوراني است كه درباستان شناسي"فرهنگ سفالينه ي رنگين يا منقوش"يا "انقلاب دوران نوسنگي"نامگذاري شده است.

كاوشهايي كه هئيت باستان شناسي فرانسوي به سرپرستي پروفسور گيرشمن،درتپه ي سيلك(نزديك كاشان)انجام داده است،تكامل اين فرهنگ مربوط به دوران مادرسالاري را(از هزاره ي پنجم پيش ازميلاد)قشربه قشر آشكار ساخته است.بسياري مجسمه هاي سفالين زن ومادر كه اغلب بي سراست،در قشرهاي مختلف تپه ي سيلك كشف شده است.همين امركه دراكثر آثار مكشوفه ي مربوط به هزاره ي چهارم مجسمه هاي بسياري از زن در حالات مختلف يافت شده است،توام با شواهد وقرائن ديگر نشان دهنده ي آن است كه سازمان اجتماعي ويسها درپايان اين هزاره،همچنان برپايه ي تبار مادري استوار بوده است.اطلاعات موجود درباره ي قديمترين ساكنان بين النهرين كه ظاهراً از آسياي ميانه وفلات ايران به اين كشور مهاجرت كرده اند وآثار آنها درالعبيد،اوروك،لاگاش واريدو كشف شده است،حاكي از وجود همين سازمان اجتماعي است.مردم مزبور معتقد بوده اند كه زندگي را زن يا ربه النوعي به وجود آورده است و به همين دليل پيكره هاي كشف شده اغلب زنان را در حال بارداري يا شيردهي مجسم مي سازد.(ص:133)

مجسمه هايي از انسان كه در قشرفوقاني ويرانه هاي كاوش شده به دست آمده عموماً زن ومادر را تصوير مي كنند.در تصاوير زيبايي كه روي ظروف سفالين نقش شده،بويژه تصوير استيليزه شده ي زن باردار جلب توجه مي كند كه مانند زن تپه ي سراب چمباتمه نشسته وحالت زايمان را مجسم مي سازد.مقايسه ي مجسمه ي تپه ي سراب و تصاوير زناني كه درروي سفالينه هاي تل باكون رسم شده است،درعين اينكه درجه ي رشد يافته ي هنر ساكنان تل باكون(تخت جمشيد)وقدرت تجسم هنرمندان آن دوران را مي رساند،گواه آن است كه طي چهار هزار سال مبناي نظام اجتماعي در همان چهارچوب ژنت مادرسالاري باقي مانده است.در واقع كيش تكثير نسل وپرستش مادر به مثابه ي بنيان گذار طايفه وزندگي،كه خصايص همبودي بدوي مبتني بر تبار مادري است،در پيكره هاي متعدد انعكاس يافته است.اين پيكره ها به احتمال زياد مجسم كننده ي الوهيت كانون طايفه،مظهر حاميه ي "ويس"و ادامه ي حيات آن يا به عبارت ديگر ربه النوع مادر بوده است.(ص:135)

با اين حال،تنوع فوق العاده ي اشكال ظروف سفالين مكشوفه،نمايشگر بغرنجي نيازمنديهاي اقتصادي و معيشتي كشاورزان تل باكون(تخت جمشيد)درعهد نوسنگي است،ونيز نشان دهنده ي آن است كه نيازمنديهاي فكري و معنوي آنان،در قياس با پيشينيان باستاني شان،به مراتب بيشتر شده است.گواه بارزتر براين امر،تنوع تصاوير و نقش و نگار روي ظروف است كه خود يكي از زيباترين و قديمترين نمونه هاي مكشوفه از فعاليت خلاقه و هنري مردم زراعت پيشه ي عهد نوسنگي است،وسبك به كار رفته نيز يكي از بهترين اشكال فعاليت هنري دوران مادرسالاري در جهان به شمار مي رود.مضاميني كه از جهان حيوانات وطبيعت پيرامون اقتباس شده است به وسيله ي قوسهاي بلند كه نمايشگر شاخ بز كوهي يا قوچ وحشي است و خطوط منظم هندسي كه دسته هاي پلنگ،سگ،بزكوهي،عقاب،كركس،لك لك وغير را نشان مي دهد همچنين خطوط موجي كه نمودار تجسم خزندگان وشاخ وبرگ درختان ونباتات است و سرانجام چهارگوشها و سه گوشها كه نمايش دهنده ي صورت زنان در حال رقص گروهي است،پيشرفت انسان اين دوران وقدرت فكري وهنري او رانمايان مي سازد.وفور دايره ها،صليبها و استعمال"روزت"هاي كوچك و علامات ديگري از اين قبيل نشان مي دهند كه محور معتقدات مذهبي را الوهيت آفتاب تشكيل مي داده است.دركنار مظهر آفتاب،سمبلهاي ديگري وجود دارند كه نشان دهنده ي پرستش عوامل ديگري هستند كه در زندگي  كشاورزي نقش درجه اول ايفا مي كنند،از قبيل آب وحيوانات خانگي.كيش وافسون دامداري كه هدفش تكثير گله ها ودفاع ازآنها در برابر چشم زخم و نيروهاي مخرب است،در تصاوير متنوع حيوانات مفيد وموذي متجلي گرديده است.(صص:136و137)

 

فصل هشتم:

زنتوي ايرانيان

اگرچه"زنتوي"يا"زنتاوي"كه در اوستا آمده است،بيشتر جنبه ي سرزميني دارد ودر سلسله مراتب جامعه،بلافاصله پيش از دهيو(يا دنهويا دنگهو)كه به منزله ي بزرگترين واحد سرزميني آرياييها به شمار مي رود ذكر شده است وپس از آن"ويس"و"دمانا"يا"نمانا"قرار گرفته اند كه ظاهراً هريك از آنها نيز پيش از زمان تنظيم احتمالي اوستا(قرن هفتم پيش از ميلاد)جنبه ي ارضي يافته بودند،مع ذلك بسياري از صفاتي كه از متون مختلف اوستايي به دست مي آيد،نشان دهنده ي آن است كه زنتوي اوستايي خود از سازمان ژنتي قديمتري برخاسته است.زنتوي اوستايي داراي پيشوا يا سري است كه زنتوياي تيش(زنتوپت)خوانده مي شود،ونسبت به مجموع گروه خود،داراي اختيارات وسيع قضايي،اداري وسياسي بوده است.مجموع اين اختيارات دراوستا ،زنتوبخته و اعضاي گروه"زنتومه"خوانده شده است.(صص:167و168)

هرزنتو مركب از چند ويس است وهرويس از تعدادي نمانا(خاندان)تشكيل يافته است.هرزنتو داراي زمينها ومراتع مشتركي بوده است كه در اوستا"شوئي ثره"خوانده مي شود.ويسها نيز زمين و مراتع مشترك داشته اند وهر خانداني نيز مشتركاً از قطعه زميني كه به وي داده شده(يا در آغاز ميان خاندانها تقسيم شده است)برخوردار بوده است.بنابه تصريح اوستا زنتو جزيي از واحد وسيعتري است كه دهيو اط چند زنتو يا قبيله تشكيل شده و در واقع اتحاد قبايلي زا تشكيل مي داده كه در سرزمين مشخصي سكونت داشتند و به يكي از زبانهاي آريايي ايراني سخن مي گفته اند.(ص:168)

ازاينكه در اوستا خاندان(دمانا)يا(نمانا)كه هم به معناي مسكن و هم به مفهوم خاندان و خانه است،به منزله هسته ي اصلي جامعه تلقي شده است،مي توان به اين نتيجه رسيد كه قبايل آريايي هنگامي كه به سرزمين ايران وارد شده اند(آغاز هزاره ي اول پيش از ميلاد)،روند تقسيم جامعه ي ژنتي به خاندانها را قبلاً از سر گذرانده و به مرحله ي همبوديهاي خانداني زوجي برپايه ي پدرتباري،رسيده بوده اند.(ص:171)

در متون اوستا،وضع اجتماعي پست تري كه براي زنان وجود آمده بود(از جمله چند زني،كه از ويژگيهاي تسلط پدرسالاري است)به چشم مي خورد.در مواردي كه از پاداشهاي مقرر براي كاهنان و پزشكان سخن مي رود،زنان در درجه ي پست تري از مردان قرار مي گيرند.ولي با وجود اين،زنان به هيچ وجه وضع بردگان را نداشتند و هيچ گاه در اوستا از زنان به بدي ياد نشده است.(ص:173)

ويژگيهاي جامعه ي ژنتي ايرانيان آريايي :

1)سازمان جامعه براساس همبودهاي طايفه اي وقبيله اي يعني همبودهاي همخون وخويشاوند استوار بوده است.

2)سازمان طايفه اي وقبيله اي برپايه ي خويشاوندي از دودمان پدري و تفوق حقوق مردان قرار داشته است.

3)همبودهاي خانداني(نمانا)هنوزاجزاي پيوسته اي از همبود طايفه اي(ويس)به شمار مي رفته ورشته هاي همخوني آنها را به يكديگر پيوند مي داده است.

4)همبستگي طايفه اي و وابستگي گروهها ي ژنتي به يكديگر نه تنها اعضاي طايفه و خاندانها را موظف به كمك و پشتيباني متقابل مي كند بلكه آنها را مشتركاً مسئول جرم وتخلفاتي مي نمايد كه از ناحيه ي يكي از افراد گروه سرزده است.

5)انتساب از تبار مادري،جاي خود را به خويشاوندي از تبار پدري داده بود.همبودي يكپارچه ي طايفه اي به خاندانهاي جداگانه تجزيه شده بود وتدريجاً زمينه هايي براي مالكيت فردي واختلاف در داراييها  به وجود مي آمد.(صص:194-191)

فصل نهم:

همبود خانداني مرحله ي گذار از مادرسالاري به پدرسالاري

همبود خانداني كه در جامعه شناسي"خانواده ي بزرگ پدرسالاري"،"خاندان پدرسالاري"وغيره نيز ناميده مي شود،يكي از اشكال تاريخي جامعه است كه نزد غالب اقوام جهان،در مرحله ي معيني از پيشرفت اجتماعي پديده آمده وگسترش يافته است.همبود خانداني يكي از مسائل جامعه شناسي است كه بويژه از آغاز قرن نوزدهم،توجه بسياري از محققان اجتماعي ومورخان را جلب كرده است،ودرباره ي ماهيت و منشا آن،نظريات گوناگوني ابراز شده است.(ص:211)

در واقع،پيدايش همبود خانداني با مرحله ي پيشرفته تر نيروهاي مولد جامعه،تطبيق مي كند.با ازدياد اهميت دامداري در اقتصاد،همبودهاي مادرسالاري واستفاده ي روزافزون از فلزات و بويژه با امكاناتي كه براي شخم زمين با خيش فلزي وگاوآهن(در معناي عمومي فلزي آن)ونيز براي آبياري مصنوعي به وجود آمد،رفته رفته،نقش اقتصادي واجتماعي مرد به مثابه ي عامل واجرا كننده ي اين وظايف بالا رفت."جامعه ي ژنتي ابتدايي"كه برپايه ي تساوي كامل اعضاي طايفه قرار دارد،حق استفاده ي هر يك اعضاي ژنت را از حاصل زحمت خويش مفروض مي دارد.(ص:212)

بدينسان،در داخل"ويس مادرسالاري"،حق مالكيت خانداني به وجود آمد ورفته رفته،ساختمان يكپارچه ي طايفه به هم خورد و به گروههاي درون طايفه اي تقسيم گرديد.خاندان،كه كم كم مرد(ازجهت نقش اقتصادي خود)در آن الويت مي يافت،به صورت هسته ي اساسي توليد ويسي درآمد.(ص:213)

تشكيل همبودهاي خانداني،درعين حال،مرحله ي گذار از جامعه ي مبتني برتبار مادري به جامعه اي است كه بعداً به طور كامل براساس تبار پدري(پدرسالاري)قرار مي گيرد.ولذا نخستين گام مهم در راه انحلال تدريجي ساختار اشتراكي بدوي وعبور به مالكيت خصوصي است.(ص:215)

 

خلاصه بخش اول(نظری مجمل به تطور کلی گروه) از کتاب:

خانواده ایرانی در دوران پیش از اسلام

نوشته:پروفسور علی اکبر مظاهری

ترجمه:عبدالله توکل

نشر قطره تهران 1377

                                دانشجو :  زهره  معماریانی

تطور خانواده ايراني پيش از ساسانيان

خانواده اين دوره که روح پدر سالارانه‌اي داشت ترکيب آن عبارت بود از: پدر، مادر و فرزندان و نوادگان و برادران و خواهران و عروسان و دامادان عموزادگان و عمه‌زادگان و دايي‌زادگان و خاله‌زادگان و بستگان ديگر که زير نظر رئيسي واحد، دور اجاقي واحد و براي برگزاري آئيني واحد زير سقفي واحد گرد مي‌آمدند. خانواده درطی شانزده قرن (1000 سال قبل از ميلاد و 6 قرن بعد از آن) با تاني تغيير مي‌يابد کوچکتر مي‌شود و شامل پدر و مادر و فرزندان مي‌گردد.

خانواده کهن، از تيره که در اوستا زنتو خوانده مي‌شود، سرچشمه مي‌گيرد. در دوره گاهاني (2700 سال پيش) مرکز گروه خانوادگي، دمانه (خانه) است. که رئيس اين خانه پدر است که نمانوبخته (عدالت خانوادگي) را در حق زير دستانش به کار مي‌برد. پدر شهريار، صاحب ويس (دهکده) است که از قدرت و اختيار فراتر از مسکن خود برخوردار است. زنتو ايراني همان تيره است. ولي تيره توتمي نيست. اعضا افراد تيره از صلب قهرماني خانوادگي، از صلب نيابي اسطوره‌اي آمده‌اند که در اصل شايد توتم کهني بوده است. در ميان افراد تيره و رفته رفته قرابتي "بفعل" جانشين پيوند توتمي قديم شده است. خدايان جانشين (نیا ـ توتم) شدند و (پدر ـ شاه) تيره برزير دستانش تسلطي مطلق داشت ،بر آنان فرمانروايي مي‌کرد و بعد از مرگش مثل خدا مورد پرستش و رعب و خوف بود.

در اوستا "زنتو سر" زير نظر "زنتو پييتيش" است که همگي در مراتع پهناوري به نام شوبثره شريک هستند. پدر خانواده به مرور جانشين پدر تيره مي‌شود و او حق فروختن يا کشتن زنان و فرزندانش را دارد و مستحق احترام است. و براي اعضاء خانواده رئيس، پدر، صاحب اختيار، موبد و خداست.نشر آيين زرتشتي و گسترش نظام هخامنشي باعث خلاصي خانواده ايراني از (تيره) شد.

زردشت، يکي از شاهزادگان ماد، به فکر افتاد که تيره‌هاي گوناگوني را که همگي به لهجه‌هاي يک زبان حرف مي‌زنند را به شکل يک قوم و يک ملت در آورد. پس او زادگاهش ،رگه‌ ـ ري (تهران کنوني) را ترک کرد و به بخش خاور ايران رفت و به تعليم اين موضوع پرداخت که شخصي که مظهر شوکت و عظمت پادشاهي (خورنه ـ فر) است بايد همه تيره‌ها و قوم‌ها را تحت سلطنت خويش در آورد و آنها را متحد سازد. در اوستا آمده است که اصطلاح دهيو مبين و معرف کساني است که به يک لهجه سخن مي‌گويند و (اجتماعي ملي) به وجود مي‌آورند و رييس آنها دئينگهو پييتيش بوده که هم (پدر شاه) تيره بنيادي و هم ويس سالار بوده است. و به تدريج ويس سالاران اعتبار مي‌يابند تا وقتي که دهيو سالار اختيار نهايي را به دست نيرومندترين آنها "ويسوپييتيش" قبايل پارس مي‌سپارد. و بدين ترتيب زنتو جوهر وجود خويش را از دست مي‌دهد و گروه خانوادگي را که زنداني کرده بود تا قيامت آزاد مي‌کند.

در اوستا نامي مثل نام خانوادگي آمده است که بيشتر از آنکه بازگوي نام نيابي باشد، بازگوي نام تيره‌اي است. در این دوره با پيدايش پول امکان تقسيم مالي و دارايي امکان‌پذير شد و مالکيت فردي بر تملک گروهي غلبه يافت و در چنين نظامی بدیهي است که خانوده تقسيم مي‌شود و تکثر مي یابد و از گروه پر حجم به خانواده کوچک تقسيم مي‌شود.

تحول خانواده ايراني در عهد ساسانيان

هرم خانوادگي تيره به تناسب تعداد بچه‌هايي که جا مي‌گذاشت، پس از مرگ پدر تقسيم مي‌شد. پيوند اعضاء هرم يکسان نبود نبانزدشته (خویشان نزديک) و شامل پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران، برادران و خواهران پدر و مادر بچه‌ها و نوه‌ها مي‌شد و نافیه ،خویشان ساده بود.ساده ترین نمونه خانواده ایرانی که شامل پدر و مادر و فرزندان می شد، در قرن ششم ميلادي و در زمان سلطنت ساسانيان پديدار شد.پيشرفت اقتصادي و معنوي و انديشه‌هاي آرماني آيين زردشت باعث شد که در خانواده جديد، قدرت پدر کاهش يابد و زن بيشتر همپايه شوهر شد و کم‌کم فرزندان از استبداد پدر آزاد شدند.

در اوايل قرن سوم ميلادي سيستم مانبد (خانه سالار) برقرار است اما در اواخر اين قرن با به رسميت در آمدن آيين زرتشت، مانبد ناگزير مي‌شد که انحصار آيين پرستش خانوادگي را رها کند و پدر مجبور بود اختيار مذهبي خودش را کنار بگذارد و مباشر پرورش صغار گردد. و زن کدگ بانوگ (کدبانو) بانوي خانه شد و از بردگي رها شد.

پيدايش اديان و مذاهب ديگر و اصطکاک آنان با دين زرتشت که باعث اصلاح تدريجي حقوق خصوصي شد و تبدل اقتصادي عواملي بودند که باعث تقليل حجم گروه شد.

پيش از قرن ششم خانواده در ده سکني داشت و وابسته به زمين بود اما با کشور گشاييهاي قرن ششم و نهضت شهر سازي کنار رودخانه‌هاي خليج فارس رونق گرفت. زندگي شهرنشيني باعث رونق اقتصادي شد. در زمان خسرو بزرگ، اصالت فرد که مدت زيادي به علت رکود اقتصادي و تهاجمات بالکانها به تاخير افتاده بود، کم کم نمايان شد.

در زمان پادشاهي قباد اول، سر فها (رعيت‌هاي وابسته به زمين) گروه گروه به مزدک ‌پيوستند. و در جستجوي غذا به شهرها آمدند خسرو اول به جاي برگرداندن آنها به زور اسلحه، آنان را اتباع آزاد خواند. و پس از محکوميت کمونيسم به اين دهقانان آزاد بذر و گاوآهن داده شد و ملت ايران از اين بابت از شهريار خود سپاسگزار شد و لقب دادگر و "انوشگ روان" (بيمرگ) را که تا آن زمان مخصوص جامعه مذهب بود، به او داد. دهقانان به کشاورزان آزاد تبديل شدند و از ميان رفتن تدريجي (وابستگي برزگران به زمين خاوندي) و تبديل شدن آنها به صنف‌هاي مختلف، گروه‌ها به خانواده هاي کوچک مستقل تجزيه شدند. گذشته از اينها يک کارگر که جز دو بازوي خويش وسيله‌اي براي نان در آوردن نداشت، ديگر نمي‌توانست خانواده‌اي بنياد نهد که اعضاي بسيار داشته باشد. پس تشکيل خانواده بزرگ، کار بورژواهاي توانگر بود.

از اواخر قرن چهارم، خانواده‌هاي بزرگ، خداوندگاران مملکت شاهنشاهي بودند اعضاي اين خانواده‌ها بر ايران و انيران ـ کشورهاي ديگرـ فرمانروايي مي‌کردند و شاهزادگان اين خانواده‌ها، در آن واحد، شهرياران شهرها و اراضي و املاک کوچکي بودند که در کنار زمين‌هايشان گسترده بود و هر خانواده براي خود ميراثي داشت. خانواده‌هاي هرمي (عمر بعضي خانواده‌ها هزار سال يا بيشتر بود) به دليل ضعف سلطنت و تسلط اقتصاد طبيعي دوام يافته بودند . در قرن ششم با قدرت يافتن سلطنت وتبدیل اقتصاد پولي به اقتصاد طبيعي این خانواده ها، تجزيه شدند. خانوده‌هاي نجبا ديگر در امور کشور نقش مهمي نداشتندو دچار انحطاط شدند، از سوي ديگر، سيلان طلا باعث تنزل کلي و قطعي ارزش زمين شده بود، ميراثهايشان قطعه قطعه شد و ثروتشان روي به کاهش نهاد. اعضاي اين خانواده‌ها در جستجوي شغل و مواجب به دربار هجوم مي‌آوردند. شاه آنان را مي‌آزمود اگر توانا و کوشا بودند مرزباني ناحيه‌اي را به آنان مي‌داد و بقيه بخور و نميردرگمنامي به سر مي‌بردند. بدين ترتيب همه جا  در اکثر طبقه‌ها، حجم گروه خانوادگي کاهش يافت.

 نتیجه

تحول خانواده ایرانی در مقایسه با روم و یونان  با تاخیر و به کندی صورت پذیرفت.علل رخوت و خمود را در به دلایل زیر می توان نسبت داد:

اول ،به دلیل موقعیت جغرافیایی و صور مختلف تجمع مردم در شهرها. منابع آبی در ایران پراکنده تر از شمال دریای مدیترانه بود و همین امر زندگی را در فلات ایران دشوار می گردانید.آب وهوای بری و خشک باعث می شد ایرانی روستا نشین و خانه نشین گرددو از زندگی عمومی بگریزد.بدینسان در جایی که فرد مدیترانه ای ،سر برهنه و پا برهنه ،و حله ای بر تن ،نیمی از روز را در میدان عمومی به سر می آورد،ایرانی که پیراهن(سدرک)و شلوار و جامه (یامک)پوشیده است و مدام کلاه بر سر دارد،از خانه اش بیرون نمی آید،مگر وقتی که خواسته باشد سر کارش برودوبعد از کار بلافاصله به خانه اش برگردد.واز تعاملات اجتماعی به دور بود.

دوم، متجاوزهایی که از بالکان آمده بودند،طلا و نقره ای را که در ایران قرنها توده شده بود،تاراج کردندو تجارت ایران را درست در همان زمانی که رفته رفته توسعه می یافت،از بین بردند .این تهاجمات که مدت هشت قرن به طول انجامید،باعث تاخیری در همه دگرگونیهای اجتماعی،و در نتیجه ،خانوادگی شدکه در سواحل دریای مدیترانه که حفاظ بیشتری داشت بسیار زود تحقق پذیرفته بود.

سوم، مذهب در ایران با هر گونه اقدامی در راه آزادی فردی مخالف بود.آیین زرتشت و مزدا که قرنهای زیادی در ایران تسلط داشتند،بر پایه تیره و دودمان استوار شده بودند وچون هر دو مذهب،محافظه کار بودند ذره ای با تغییر شکل احتمالی گروه خانوادگی سازگاری نداشتند.آیین مانی ،دین مسیح و آیین مزدک که به حال فرد سازگار تر است بسیار دیر در ایران پدیدار شد و توسعه یافت .در واقع ،آیین مزدایی و زرتشتی که با آیین مانی و مسیح و مزدک سخت گرم پیکار بود تا اواخر قرن پنجم انعطافی نپذیرفت وتا آن زمان روشهای کهنه و باستانی در ایران جاری بود طوری که مثلا پدر خانواده حق داشت زن و فرزندانش را به قتل برساند یا مثل برده بفروشد.

اما مقارن قرن ششم با جهانگشاییهای خسرو اول ،ناگهان طلا در ایران به وفور پدیدار شد.اقتصاد پولی مایه تسریع جریان ثروتها شد،در نتیجه تجارت در میان مردم و مبادله افکار تسریع گردیدشهرهایی که به تقلید از شهرهای سواحل مدیترانه ساخته شده بودند،تحولی در زندگی عمومی ایرانیان ایجاد نمود.خانواده ایرانی که روزگاری دراز سر در گریبان خود فرو برده بود،از رخوت بیرون آمدو حجم و فشردگی خود را در آن واحد از دست داد.

روابط خویشان و بستگان رنگ مردمی به خود گرفت. زنان و کودکان که مدتی دراز در گرفتار انقیاد خود کامگی های پدر بودند،رفته رفته آزاد شدند و این حق را یافتند که خودشان کار کنندو برای خودشان مال خاص به وجود بیاورندو پس از مرگ پدر از میراث سهمی داشته باشند.

با این همه خانواده ایرانی باز هم به صورت گروهی به جای ماند.خویشاوندی پدر و مادر و فرزند همچنان از تقدیس رکن مذهب بر خوردار شدو خود مرگ نیز،گذشته از این که باعث انحلال این پیوند نشد،مایه احکام آن هم شدو در میان اشخاص مربوطه وظایف و تکالیفی چون پرستش و حمایت به بار آورد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

   نگرشهاي خانوادگي ايرانيان (قسمت سوم)

(تحليل ثانويه اطلاعات ارزشها و نگرشهاي ايرانيان در سالهاي 1379 و 1382)[1]

دکتر امید علی احمدی[2]

جدول شماره1. 2. 3 توزيع فراواني نسبي نگرش پاسخگويان درباره متغيرهاي خانوادگي بر اساس اطلاعات بدست آمده در سال 1379 را نشان مي‎دهد .

ج. ش. 1. 2. 3   توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري در سال 1379 به تفكيك متغيرهاي نگرشي درباره خانواده

شماره

عنوان متغير

توزيع

جمع كل

درصد

1

رضايت از زندگي خانوادگي

گزينه‎ها

كاملاً ناراضي

ناراضي

بينابين

راضي

كاملاً راضي

16779

100

فراواني

210

1128

2082

9593

3766

درصد

25/1

7/6

4/12

1/57

4/22

2

كيفيت زندگي خانوادگي

گزينه‎ها

بد

متوسط

خوب

16662

100

فراواني

2617

10850

3152

درصد

7/15

1/65

19

3

ميزان اعتماد به اعضاي خانواده

گزينه‎ها

اصلاً

خيلي كم

كم

متوسط

زياد

خيلي زياد

كاملاً

16782

100

فراواني

58

88

168

1650

3510

4444

6864

درصد

3/0

52/0

1

8/9

9/20

4/26

9/40

4

اعتقاد به خانه‎دار ماندن زنان

گزينه‎ها

كاملاً مخالف

مخالف

مردد

موافق

كاملاً موافق

16766

100

فراواني

4373

7102

948

3233

1111

درصد

26

3/42

7/5

3/19

6/6

5

جنس داراي امكان پيشرفت

گزينه‎ها

مردها

زنها

هر دو به طور مساوي

هيچكدام

16680

100

فراواني

7036

1914

6469

1661

درصد

1/42

5/11

8/38

9/9

6

ميزان اعتماد به اقوام و خويشان

گزينه‎ها

اصلاً

خيلي كم

كم

متوسط

زياد

خيلي زياد

كاملاً

16731

100

فراواني

726

876

1433

5764

4435

2469

1028

درصد

3/4

2/5

6/8

5/34

5/26

7/14

2/6

7

كيفيت روابط خويشاوندي

گزينه‎ها

بد

متوسط

خوب

16722

100

فراواني

3626

10421

2675

درصد

7/21

3/62

16

8

تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده

گزينه‎ها

پدر

مادر

هر دو

پسر ارشد

دختر ارشد

ساير

16775

100

فراواني

6335

1521

7552

387

95

885

درصد

7/37

9

1/45

4/2

5/0

3/5

 


2. 2. 3. نگرشهاي خانوادگي در سال 1382

بر اساس اطلاعات بدست آمده از پرسشنامه و همچنين ساختن برخي از مقياس‎ها با اتكا به سوالات پرسشنامه برخي توصيفها در خصوص نگرش‎هاي خانوادگي پاسخگويان كه نمونه‎اي از جمعيت شهري كشور بشمار مي‎روند ، بدست مي‎آيد ، توصيف اين نگرش‎ها به شرح زير است :

الف .ميزان رضايت از زندگي

متغير تصنعي (ساخته شده از طريق مقياس) ميزان رضايت از زندگي حاصل جمع ميزان رضايت از وضع خانواده ، وضع سلامتي ، وضع مالي ، وضع مسكن ، محل سكونت و شهر محل زندگي است .

بر اساس اطلاع بدست آمده از مقياس فوق ميزان رضايت قريب به 65 درصد از افراد جامعه متوسط ، 6/33 درصد زياد و 9/1 درصد كم بوده است .

رضايت از زندگي كه در برگيرنده رضايت از زندگي خانوادگي است . متغير بسيار مهمي است . علت اين اهميت به تأثيري بر مي‎گردد كه اين متغير بر ساير متغيرهاي اجتماعي و رفتارهاي اجتماعي ، مي‎گذارد . بر اين اساس رضايت از زندگي به عنوان يكي از حقوق اوليه حيات ، نمي‎تواند و نبايد از حالت مطلوب فاصله زيادي داشته باشد .

ب . ميزان احساس خوشبختي

تعريف خوشبختي نزد انسانهاي مختلف ، متفاوت است . اما تعريفي كه بين افراد يك جامعه از خوشبختي وجود دارد ، تفاوت كمتري از اين تعريف كه آنرا با جوامع مختلف مقايسه مي‎نمايم ،   دارد . به هر جهت با هر تعريفي كه پاسخگويان خوشبختي را فهميده باشند ، با توجه به تأثيري اين احساس بر نحوه زندگي و سلامت روحي رواني افراد مي‎تواند داشته باشد ، متغير بسيار مهمي است .

بر اساس اطلاع بدست آمده ، تنها 4/5 درصد احساس خوشبختي "خيلي زياد" داشته‎اند . اگر اين تعداد را با كساني كه اين ميزان را زياد ارزيابي كرده‎اند جمع نماييم باز تنها 2/12 درصد از افراد جامعه را در بر   مي‎گيرد .

38/1 درصد ميزان خوشبختي خود را متوسط و 7/49 درصد خوشبختي خود را تا حدودي و كم ارزيابي كرده‎اند .

احساس خوشبختي بيش از هر چيز نشانگر تفاوت آن چيزي است كه خود دارد و آنچه كه مي‎خواهد داشته باشد . بر اين اساس اگر آرمانخواهي زندگي يا احساس نياز به بهبود و بهگشت در زندگي مهمترين ويژگي زندگي فردي در ايران يا حداقل در زندگي شهري ايران است .

تفاوت بين رضايت از زندگي و رضايت از زندگي خانوادگي با احساس خوشبختي نشانگر تضادي است كه در پاراگراف فوق بدان اشاره شد . اما حدس ديگر آن است كه مردم خوشبختي را با شاخص‎هاي غير از خانواده ، مسكن ، محله وغيره محاسبه مي‎نمايند . احتمالاً متغيرهاي اجتماعي ديگر نظير رضايت از شاخص‎هاي كلان زندگي اجتماعي ، در اين امر دخيل هستند .

پ . ميزان برابري خواهي جنسيتي

متغير برابري خواهي جنسيتي بعنوان يك متغير تصنعي از جمع نگرشهاي جامعه آماري درباره نگرش نبست به اشتغال خارج از خانه زنان ، حق طلاق زنان ، سهيم بودن زنان در مخارج خانواده ، انجام مشاغل و فعاليت‎هاي رياست جمهوري،  پليس ، وزير ، رانندگي تاكسي و اتوبوس ، شهرداري ، مديريت كارخانه ، مشاغل فني و سپردن شغل در شرايط مساوي به زنان ، بدست آمده است .

يكي از شاخص‎هاي توسعه اجتماعي بهبود وضعيت زنان در جامعه است . اين بهبود با اصلاح نگرشها در خصوص تساوي حقوق اجتماعي زن و مرد آغاز مي‎شود . بر اين اساس با توجه به توزيع نگرشها در اين زمينه مي‎توان گفت اگر چه در مقايسه با گذشته وضعيت اين نگرش در جامعه بهبود يافته است اما تا حد مطلوب آن فاصله زيادي دارد .

بر اساس اطلاعات بدست آمده و مقياس ساخته شده ميزان برابري خواهي در جامعه در 6/43 درصد موارد ، متوسط ، در 6/36 درصد از موارد زياد (احتمالاً زنان) و در 7/19 درصد از موارد كم است .

ث . ميزان رضايت از ازدواج

وقتي از متأهلين پرسيده شده است از ازدواجتان چقدر راضي هستيد ؟ ايشان در 5/48 درصد موارد (يعني در حدود نيمي از افراد جامعه)  اظهار داشته‎اند "كاملاً" ، تعداد مواردي كه راضي هستند 4/31 درصد و سايرين يعني كساني كه تا حدودي راضي بوده‎اند يا ناراضي و كاملاً ناراضي بوده‎اند . بر روي هم 1/20 درصد از افراد جامعه بوده‎اند . بر اين اساس به اين موضوع و دلايل اجتماعي آن بايد دقت شود . نارسايي و ناكارآمدي هنجارهاي ازدواج در ايران علت اساس مشكلات ازدواج تلقي مي‎شود .

با توجه به حريمي بودن موضوع و نتايج ساير تحقيقات بعمل آمده در اين زمينه ميتوان گفت نارضايتي از ازدواج در مقايسه با گذشته در حال افزايش است . تغيير و دگرگوني‏پذيري ملاك‎هاي رضايت از ازدواج در طول زندگي زناشويي ، از جمله دلايل اجتماعي افت ميزان رضايت ازدواج قلمداد مي‎شود .

ث . ميزان رضايت از زندگي خانوادگي

اين متغير كه بصورت مستقيم از افراد جامعه مورد پرسش قرار گرفته است . توزيع زير را نشان مي‎دهد . كاملاً ناراضي 6/43 درصد ، راضي 4/41 درصد و 15 درصد تا حدودي راضي ، ناراضي يا كاملاً ناراضي .

با توجه به توضيحات بندهاي الف و ت ، توضيح بيش در اين زمينه لازم نيست . ضمن آنكه توزيع اين متغير را در سنخ‎هاي مختلف اجتماعي در بندهاي بعد خواهيم ديد .

ج . ميزان سنت‎گرايي خانوادگي

در صورتي كه بخواهيم بدانيم تا چه اندازه افراد به هنجارها و آداب و رسوم خانوادگي گذشته اعتقاد دارند و تا چه اندازه خواهان تغيير در آن هستند مي‎توان از طريق اطلاعات بدست آمده از اين متغير برخي توضيحات را در اين زمينه بدست آورد . اين متغير كه يك متغير تصنعي است ؛ از جمع نگرشها درباره متغيرهاي زير بدست آمده است . تفاوت سني دختر و پسر در هنگام ازدواج ، موافقت با ازدواج با قوم و خويش ، موافقت با معاشرت و دوستي دختر و پسر قبل از ازدواج ، خواستگاري دختر از پسر ، تعدد زوجات ، برخورد با مخالفت يا موافقت والدين با ازدواج ، تعداد فرزندان پس از ازدواج ، موافقت با تنبيه بدني فرزندان ، اعمال نظر والدين در انتخاب دوست فرزندان ، زندگي فرزندان در كنار پدر و مادر پس از ازدواج و اعمال نظر والدين در زندگي فرزندان پس از ازدواج  .

بر اساس اطلاعات بدست آمده ميزان گرايش به سنت‎هاي خانوادگي در 6/65 درصد از موارد متوسط ارزيابي شد ، در 4/25 درصد از موارد كم و در 9 درصد از موارد زياد . بنابراين در يك نتيجه‎گيري ساده مي‎توان گفت تغيير در نگرشهاي سنتي در خانواده حداقل در 91 درصد از خانواده‎ها بوجود آمده است .

چ . جنس مرجح در سپردن شغل

وقتي پاسخگويان با اين سوال مواجه شده‎اند كه "فرض كنيد براي يك شغل خاص ، يك زن و يك مرد با شرايط و توانايي‎هاي كاملاً مشابه ، متقاضي باشند ، به نظر شما كدام يك از آنها را بايد انتخاب كرد ؟" پاسخ پاسخگويان به اين شرح بوده است كه 4/44 درصد از موارد گفته‎اند مرد ، 2/44 درصد گفته‎اند فرقي نمي‎كند و 4/11 درصد اظهار داشتند زن .

با اندكي دقت به توزيع نظرات مشخص مي‎شود كه نگرش غالب در جامعه اين است كه شغل در درجه اول حق مردان است تا زنان . اين نتيجه‎گيري زماني تقويت مي‎شود كه دانسته شود از 2/44 درصد كساني كه اظهار داشته‎اند فرقي نمي‎كند " احتمالاً نسبت قابل توجهي در هنگام عمل ، نگرششان با رفتارشان فاصله زيادي خواهد داشت . اين نگرش با توجه به اين اعتقاد كه مرد نان‎آور خانواده است ، توجيه مي‎شود كه خود اين اعتقاد نيز برخاسته از نگرشهاي جنسيتي است .

بنابراين ميتوان آن چنان كه در خصوص اطلاعات بدست آمده در تحقيق سال 1379 نيز اشاره شد ، هنوز نگرشهاي جنسيتي در ايران ، بسيار قوي هستند .

 

ج . تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده

بر اساس اطلاعات بدست آمده (كه مويد اطلاعات سال 1379 نيز هست) در غالب موارد مردم اظهار داشته‎اند كه معمولاً همه اعضاي خانواده با هم در تصميم‎گيري‎ها دخالت دارند (1/40 درصد) . نكته جالب آن است كه 6/30درصد اظهار داشتند كه پدر و مادر يا زن و شوهر با هم تصميم مي‎گيرند و تنها در 1/22 درصد موارد پدر خانواده تصميم‎گيرنده اصلي تلقي شده است. (اين نسبت در سال 1379 ، 7/37 درصد بوده است . )


ج. ش. 2. 2. 3 توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري بر حسب برخي متغيرهاي مرتبط با نگرش‏هاي

شماره

عنوان متغير

 

توزيع

جمع كل

درصد

1

ميزان رضايت از زندگي

گزينه‎ها

كم

متوسط

زياد

4473

100

فراواني

87

2884

1502

درصد

9/1

5/64

6/33

2

ميزان احساس خوشبختي

گزينه‎ها

خيلي زياد

زياد

متوسط

تا حدودي

كم

4520

100

فراواني

242

307

1723

1402

866

درصد

4/5

8/6

1/38

0/31

7/18

3

ميزان برابرخواهي جنسيتي

گزينه‎ها

كم

متوسط

زياد

3865

100

فراواني

763

1686

1416

درصد

7/19

6/43

6/36

4

ميزان رضايت از ازدواج

گزينه‎ها

كاملاً راضي

راضي

تا حدودي راضي 

ناراضي

كاملاً ناراضي

2741

100

فراواني

1329

862

401

70

79

درصد

5/48

4/31

6/18

6/2

9/2

5

ميزان رضايت از زندگي خانوادگي

گزينه‎ها

كاملاً راضي

راضي

تاحدودي راضي

ناراضي

كاملاًناراضي

4569

100

فراواني

1993

1891

524

97

64

درصد

6/43

4/41

5/11

1/2

4/1

6

ميزان سنت‎گرايي خانوادگي

گزينه‎ها

كم

متوسط

زياد

3936

100

فراواني

999

2582

355

درصد

4/25

6/65

9

7

جنس مرجح در سپردن شغل

گزينه‎ها

مرد

زن

فرقي نمي‎كند

4418

100

فراواني

1960

504

1954

درصد

4/44

4/11

2/44

8

تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده

گزينه‎ها

پدر

مادر

 هر دو

پسر ارشد

ساير و همه باهم

4569

100

فراواني

1008

230

1397

104

1830

درصد

1/22

5/

6/30

3/2

1/40

خانوادگي در سال 1382

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بهر حال آنچه كه بطور قطع ميتوان گفت آن است كه ساختار قدرت در خانواده ايراني تغيير چشمگيري پيدا كرده است . جدول شماره 2. 2. 3 توزيع نظرات پاسخگويان در سال 1382 را در خصوص نگرشهاي خانودگي نشان ميدهد .

 

 

 

3. مقايسه سنخ‎هاي اجتماعي در يك نگاه

همانطور كه در بند پيشين ديده شد توزيع نگرشهاي مختلف سنخ‎هاي مختلف اجتماعي يك به يك آورده شد و بطور كاملاً خلاصه توصيف و مقايسه آماري شدند . اكنون مي‎توان در يك نگاه تفاوتها را بر اساس جدول شماره ... مشاهده نمود .

بر اساس اطلاعات اين جدول تمامي آزمونهاي بعمل آمده بر اساس اطلاعات سال 1379 نشان دهنده معناداري تفاوت آماري است . اين موضوع با توجه به بزرگ بودن جامعه آماري (قريب 17 هزار نفر)و نوع آزمون آماري بكار رفته (كاي اسكوير) كاملاً قابل توجيه است . اما نبايد از نظر دور داشت كه با افزايش تعداد نمونه تفاوتها در زير بخشهاي جامعه بهتر آشكار مي‎شود .

آزمونهاي بعمل آمده بر اساس اطلاعات سال 1382 نشانه دهنده وضعيتي متفاوت در مقايسه با سال 1379 است . چرا كه از 95 آزمون آماري انجام شده در 27 مورد تفاوت معنادار مشاهده نشده است . البته اين موارد نيز خود نشان دهنده واقعيات قابل توجهي است كه به ذكر آنها مي‎پردازيم .

-       رضايت از زندگي در بين پيروان و مذاهب مختلف تفاوت معنادار ندارد .

-       ميزان احساس خوشبختي بين دو جنس ، بين گروه‎هاي سني مختلف و پيروان اديان و مذاهب مختلف تفاوت معنادار نشان نمي‎دهد .

-    ميزان برابرخواهي جنسيتي در ابعاد مختلف خانواده ، در اديان مختلف ، در ميزانهاي مختلف گرايش مذهبي ، در قوميت‎هاي مختلف و در طبقه اجتماعي تفاوت معنادار ندارد .

-    ميزان رضايت از ازدواج در بين گروه‎هاي مختلف سني متأهلين ، در گروه‎هاي مختلف تحصيلي ، در ابعاد مختلف خانوار ، در بين پيروان اديان محتلف و در طبقات اجتماعي  درآمدي متفاوت ، تفاوت معنادار ندارد .

-       ميزان رضايت از زندگي خانوادگي بين گروه‎هاي مختلف سني ، ابعاد مختلف خانوار و اديان مختلف تفاوت معنادار ندارد .

-    ميزان سنت‎گرايي خانوادگي در بين گروه‎هاي سني مختلف ، گروه‎هاي تحصيلي مختلف ، گرايش‎هاي مختلف مذهبي ، قوميت‎هاي مختلف ، طبقات اجتماعي (تصوري) مختلف و ميزانهاي مختلف مخارج ماهيانه ، تفاوت معنادار ندارد .

-       ترجيح جنسي در سپردن شعل در ابعاد مختلف خانواده و در اديان مختلف تفاوت معنادار ندارد .

-    تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده در افراد داراي خانواده‎هاي با ابعاد مختلف و در طبقات اجتماعي و درآمدي (= هزينه‎اي) مختلف تفاوت معنادار نشان نمي‎دهد . بر اين اساس در ساير مقايسه‎هاي بعمل آمده تفاوت معنادار مشاهده شده است كه آنچنانكه در مقدمه اين فصل گفته شد اين اطلاعات ما را در برابر سوالات متعددي قرار مي‎دهد كه احتياج به تحقيقات مفصل بعدي خواهد داشت .

 


ج . ش. 5. 3.توزيع معنادار بودن يا نبودن تفاوت آماري سنخ‎هاي اجتماعي مختلف از نظر متغيرهاي نگرشي خانوادگي به تفكيك دو سال 1379 و 1382

- = آزمون انجام نشده است                    O= تفاوت معني‎دار است                  * = تفاوت معني‎دار نيست

متغيرهاي سال 1379

رضايت از زندگي خانوادگي

كيفيت زندگي خانوادگي

ميزان اعتماد به اعضاي خانواده

اعتقاد به خانه‎دار ماندن زنان

جنس داراي امكان پيشرفت

ميزان اعتماد به اقوام وخويشان

كيفيت ‎روابط خويشاوندي

تصميم ‎گيرنده اصلي در خانواده

متغيرهاي سال 1382

رضايت از زندگي

ميزان احساس خوشبختي

ميزان برابري خواهي جنسيتي

ميزان رضايت از ازدواج

رضايت از زندگي خانوادگي

سنت‎گرايي در خانواده

ترجيح در سپردن شغل

تصميم ‎گيرنده اصلي در خانواده

جنس

O

O

O

O

O

O

O

O

جنس

O

*

O

O

O

O

O

O

گروه‎هاي سني

O

O

O

O

O

O

O

O

گروه‎هاي سني

O

*

O

*

*

*

O

O

گروه‎هاي تحصيلي

O

O

O

O

O

O

O

O

گروه‎هاي تحصيلي

O

O

O

*

O

*

O

O

وضع تأهل

O

O

O

O

O

O

O

O

وضع تأهل

O

O

O

-

O

O

O

O

-

-

-

-

-

-

-

-

-

بعد خانوار

O

O

*

*

*

O

*

*

نقش خانوادگي

O

O

O

O

O

O

O

O

نقش خانوادگي

O

O

O

O

O

O

O

O

وضع فعاليت

O

O

O

O

O

O

O

O

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

دين

*

*

*

*

*

O

*

O

 گرايش مذهبي

O

O

O

O

O

O

O

O

 گرايش مذهبي

O

O

*

O

O

*

O

O

قوميت

O

O

O

O

O

O

O

O

قوميت

O

O

*

O

O

*

O

O

طبقه تصوري

O

O

O

O

O

O

O

O

طبقه تصوري

O

O

*

*

O

*

O

*

ميزان مخارج ماهيانه

O

O

O

O

O

O

O

O

ميزان مخارج ماهيانه

O

O

*

*

O

*

O

*

شهر محل زندگي

-

O

-

-

-

-

-

O

شهر محل زندگي

O

O

O

O

O

O

O

O


1. 4. تحليل نگرشهاي خانوادگي بر مبناي نظريه پارسونز

خانواده "يك اجتماع يا يك «ما»ي كوچك است كه در آن تعهدات اجتماعي و علقه‎هاي زناشويي (پيوند دوستي) نسبتاً پايدار بين حداقل دو نفر (زن و مرد) با پشتوانه تعاملات گرم و انتشاري وجود دارد " (چلبي ، 1375 ، ص 69) .

در خانواده بعنوان يك اجتماع كوچك مانند هر اجتماع ديگر دو عنصر اجتماعي بلحاظ مفهوي اساسي تلقي مي‎شود اول تعهد (Commitment) و دوم علقه اجتماعي درباره تعهد ذكر اين نكته ضروري است كه "بلحاظ مفهومي در تعهد نوعي ضرورت نهفته است : ضرورت براي كسي در انجام چيزي"(چلبي ، 1375 ، ص 70) .

در خانواده نيز تعهد به همين معنا بكار مي‎رود به عبارت ديگر هر يك از اعضاي ضرورتاً بايد نسبت به كل خانواده يا تك تك اعضاي آن از چهار نظر در خود ضرورت انجام تكليف (تعهد) احساس كند .

الف : نسبت به كنترل منابع اقتصادي در خانواده (A) ب. نسبت به اهداف جمعي در خانواده (G) پ. نسبت به مناسبات اجتماعي _ ارتباطي در خانواده و ت . نسبت به ارزشهاي خانوادگي

از طرف ديگر در خانواده بايد علقه اجتماعي (Interest) وجود داشته باشد . با توجه به ابعاد علقه ارتباطي مي‎توان به معناي مشخصتري از آن است يافت . الف . علقه در بده و بستان خانوادگي (A) ب . علقه در تنسيق اجتماعي محيط (G) پ . علقه اجتماعي به خانواده و اعضاي آن (I) ت . علقه در فهم روابط بين ذهني (L).

از آنجا كه مي‎دانيم " نتيجه تركيب تعهد اجتماعي (Communal Commitment)با علقه اجتماعي( Communal Interest) هنجار اجتماعي در معناي دوركيمي است" (چلبي ، 1375 ، ص 71) بنابراين مي‎توان به يك نتيجه‎گيري مهم رسيد و آن اين است كه اساسي‎ترين عنصر در تحليل خانواده ، هنجار است .

نگرشهاي مورد مطالعه در مطالعه ارزشها و نگرشهاي ايرانيان اساساً هنجارها يا باورهاي ارزشي و رفتاري و تلقي‎هاي درست و نادرست مردم شهرهاي ايران را در حوزه‎ها و عرصه‎هاي مختلف اجتماعي و از آن جمله خانواده ، مورد توجه قرار داده است . البته آنچه محرز است اين است كه تمامي نگرشهاي خانوادگي توسط اطلاعات بدست آمده از اين دو نظرسنجي بدست نمي‎آيد . اما بر اساس آنچه حاصل آمده است مي‎توان در يك نگاه كلي مباحث نظري را به برخي اطلاعات تجربي كسب شده ، پيوند زد :

مقدمتاً ذكر اين نكته ضروري است كه خانواده ايراني بلحاظ عناصر ساختي و كاركردها ، در حال گذار از وضعيت سنتي به وضعيت مدرن است . ابعاد و سرعت اين گذار كاملاً به ابعاد و سرعتي كه ساير ابعاد اجتماعي در جهت تغيير به سوي مدرنيسم و فرهنگ جهاني دارند ، مربوط است . آنچنانكه گفته شد مي‎توان تك تك ابعاد تغيير در خانواده و ازدواج را به تك تك تغييرات اساسي در حال وقوع در جامعه ايراني و حتي جامعه جهاني ، مرتبط ساخت . بعنوان يادآوري و مثال ، تغيير در نحوه تصميم‎گيري در خانواده به مجموعه تغييراتي مرتبط است كه در سطح كلان در نهادهاي سياسي و اقتصادي در حال وقوع است بطور مثال ، مناسبات دمكراتيك در درون خانواده بدون استقلال زنان ، بدون تغيير در حقوق و قوانين مرتبط با زنان ، بدون تغيير نگرشهاي اجتماعي و فرهنگي نسبت به زنان ، بدون ايجاد سازمانهاي اجتماعي موثر و سالم براي سپردن وظايف خانواده به آنها و در يك كلام بدون فرآيند كوچكتر شدن ابعاد وظيفي خانواده ، ممكن نيست .

در طول سالهاي گذشته ، خصوصاً در سه دهه اخير تغييرات شگرفي در برخي عناصر خانواده از جمله تعداد اعضا ، تركيب سني زوجين ، تصميم‏گيري در خانواده ، مكان خانواده (نومكاني) و بسياري ابعاد ديگر رخ داده است . اما اين تغييرات در جاي خود لازم ، برخي تنشها و كژكاركردي‏ها را در خانواده موجب شده و توازن و آرامش سنتي خانواده را كم كرده است .

دو نشانه اساسي تضعيف نهاد خانواده در ايران كاهش تعهدات خانوادگي و همچنين كاهش علقه‏هاي خانوادگي است كه يافته‏هاي تحقيق در فصل پيشين مويد آن است .

با توجه به اهميت هنجارهاي اجتماعي خانوادگي و توضيح ذكر شده در بالا توضيح اين نكته ضروري است كه تمامي ابعاد و حالات اختلال هنجاري در خانواده قابل مشاهده است . اين ابعاد به قرار زير است :

الف . قطبي شدن هنجاري : در خصوص بسياري از امور خانوادگي در جامعه هنجارهاي گوناگوني وجود دارد ، به اين معني بخشي از جامعه در مورد امر مورد نظر فشار هنجاري شديدي را تحمل مي‏كنند در صورتي كه بخشي ديگر از جامعه تحت تأثير اين فشار نيستند و يافته‏هاي تحقيق مبني بر تفاوت نگرشي سنخ‏هاي مختلف اجتماعي مويد اين نكته است .

ب . تضاد هنجاري : در خانواده امروز ايران براي برخي از امور دو يا دو مجموعه هنجار متضاد وجود دارد .

پ. ناپايداري هنجاري : هنجارهاي خانوادگي مكمل همديگر نيستند و تشكيل يك كليت منطقي را نمي‏دهند . برخي از هنجارها با برخي ديگر تناقض منطقي دارند .

ت . ضعف هنجاري : علقه اجتماعي و تعهد نسبت به برخي از هنجارهاي خانوادگي در ميان بخشي از افراد جامعه در حال كم شدن است .

ث .  بي‏هنجاري : برخي از امور خانواده بطور مثال آشنايي قبل از ازدواج ، فارغ از هر گونه هنجاري صورت مي‏پذيرد .

2. 4. تحليل نگرشها بر اساس مفروضات گيدنز

با توجه به ديدگاه گيدنز در مورد روندهاي اساسي تغيير در خانواده در كشورهاي جهان سوم ، به برخي نكات در اين زمينه مي‏توان اشاره كرد .

1.   گروههاي خويشاوندي نفوذ خود را از دست مي‏دهند . يافته‏هاي تحقيق مبني بر كم شدن ميزان اعتماد به خويشاوندان و كيفيت روابط خويشاوندي ، اين نكته را تأييد مي‏نمايد .

2.     روندي در جهت انتخاب آزادانه همسر مشاهده مي‏‏شود . از جمله اطلاعات اين تحقيق كه مؤيد گزاره فوق است موارد زير است . 

-   پاسخگويان در 1/56 درصد از موارد (در سال 1382) با ازدواج خويشاوندي مخالف بوده‏اند . در ازدواج‏هاي خويشاوندي در جامعه سنتي ، مصالح جمعي بر مصالح فردي مرجح است .

-     4/38 درصد از پاسخگويان (در سال 1382) با معاشرت و دوستي دختر و پسر قبل از ازدواج موافق بوده‏اند .

-     7/23 درصد از پاسخگويان (در سال 1382) با خواستگاري دختر از پسر موافق بوده‏اند .

-     تنها 9/4 درصد از پاسخگويان (در سال 1382) با تعدد زوجات ، كه در آن اختيار زنان چندان مطرح نيست ، موافق بوده‏اند.

-     5/61 درصد از پاسخگويان با زندگي پس از ازدواج در كنار والدين مخالف بوده‏اند .

-     6/68 درصد از پاسخگويان (در سال 1382) با دخالت والدين در زندگي فرزندان پس از ازدواج مخالف بوده‏اند .

  1. حقوق زنان هم از نظر حق انتخاب در ازدواج و هم تصميم‏گيري در خانواده بيش از پيش به رسميت شناخته مي‏شود .

-   نظرات پاسخگويان درباره معاشرت قبل از ازدواج ، خواستگاري دختر از پسر و همچنين اطلاعات تحقيق در خصوص ميزان دخالت زنان ، همسران و مادران در تصميم‏گيري‏هاي خانواده و تبديل شرايط پدرسالارانه قديم به دوسالاري ، كنوني مويد اين نكته است .

در سال 1379 در 1/45 درصد از خانواده‏ها و در سال  1382 ، 6/30 درصد از خانواده‏ها توسط هر دو نفر(مرد و زن) اراده مي‏شده‏اند (كمتر بودن ميزان در سال 1382 به دليل جدا شدن گزينه "همه با هم" از ساير گزينه‏ها اتفاق افتاده است و به اين معني كه اين ميزان كاهش يافته است ، نيست)

4.   بيشتر ازدواج‏ها كه در جامعه قديم ازدواج‏هاي خويشاوندي بود روز به روز كمتر مي‏شود . 1/56 درصد از پاسخگويان با ازدواج خويشاوندي مخالف بوده‏اند .

5.     آزادي جنسي در جوامعي كه بسيار سختگير بودند رواج بيشتري مي‏يابد .

- اگرچه معاشرت قبل از ازدواج به معني آزادي جنسي نيست اما اگر به اين نكته توجه كنيم كه در جامعه سنتي و در اقشار مذهبي معاشرت قبل از ازدواج هنوز هم در جامعه ما يك تابو و يك ممنوعيت شرعي محسوب مي‏شود ، تغيير در اين زمينه را مي‏توان در جهت روند پيش‏بيني شده توسط گيدنز ارزيابي كرد .

6. روندي كلي در جهت گسترش حقوق كودكان وجود دارد . كاهش تعداد فرزندان ، توجه هر چه بيشتر به تربيت آنها و تغيير توزيع نگرش درباره اثر تنبيه ، از مهمترين جنبه‏هاي قابل ذكر تغيير در اين زمينه‏ است .

3. 4. تحليل نگرشها با توجه به مدل تري‏يانديس 

در يك نتيجه‏گيري بسيار كلي ، اين گزاره قابل طرح است كه نگرشها عمدتاً با توجه به موقعيت افراد بوجود مي‏آيند و ابراز مي‏شوند و همگام با تغيير موقعيت‏ها ، آنها نيز متناسب با شرايط فرد تغيير مي‏كنند . در مدل كه تري‏يانديس  براي مشخص نمودن چگونگي شكل‏گيري رفتار ترسيم نموده است ، موقعيت تعيين كننده رفتار است ؛ با اين ملاحظه كه متغيرهاي تعديل كننده از جمله نگرشها ، تجربيات پيشين و متغيرهاي مداخله‏گرفرآيندهاي رواني و سختي يا آساني انجام رفتار كه توسط موقعيت تعيين مي‏شود ، در اين مدل قرار دارند .

 

 

 

 

                                                                                نگرشها

 

   رفتار         سختي يا آساني موقعيت              فرآيندهاي رواني                                  موقعيت

 

 

                                                                             تجربيات پيشين

اگرچه امكان آزمون اين مدل در اين تحقيق وجود ندارد و اساساً جزو اهداف اين تحقيق نيز بشمار نمي‏رود اما در يك بحث بسيار مختصر با توجه به شواهد بدست آمده از اين تحقيق مي‏توان يك نتيجه‏گيري ساده اما مهم را مطرح ساخت.

اين نتيجه‏گيري اين است كه با ساده‏تر كردن مدل تري‏يانديس  مي‏توان به صورت زير به نگرشها نقشي مستقيم‏تر داد .

 

رفتار                                                    نگرش‏هاي فردي                         موقعيت(فردي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي)

مقايسه نگرشها در غالب موارد مويد اين نكته است كه نگرشها بيش از آنچه معمولاً تصور مي‏شود به موقعيت افراد وابسته‏اند . براي روشن كردن ادعاي فوق (كه البته بايد به شكل دقيق‏تري آزمون شود) به ذكر چند نمونه بسنده مي‏نماييم :

-       زنان به اعضاي خانواده اعتماد كمتري نسبت به مردان دارند .

-       مردان بيشتر به خانه‏دار ماندن زنان اعتقاد دارند .

-       زنان بيشتر به نابرابري فرصتهاي اجتماعي ، بطور مثال اشتغال ، اعتقاد دارند .

-       مردان اعتماد بيشتري به اقوام و خويشان خود داشته‏اند .

-       مردان و زنان موقعيت مردان و زنان را در خانواده خود ، متفاوت ارزيابي نموده‏اند .

-       اعتماد زنان مطلقه و كساني كه همسر خود را در اثر مهاجرت وي از دست داده‏اند ، به اعضاي خانواده ، كمتر است .

-       زنان مطلقه اعتقاد بيشتري به نابرابري فرصتهاي اجتماعي دارند .

موارد فوق و دهها مصداق ديگر كه در فصل پيش آمد مويد ادعاي نظري فوق است (اما تا زماني كه به دقت آزمون نشود صرفاً يك ادعا براي مطالعه بيشتر است ) .

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

تري‏يانديس ، س . هري (1378) فرهنگ و رفتار اجتماعي . نصرت فتي  . تهران : نشر رسانش

چلبي ، مسعود (1375) جامعه‏شناسي نظم ، تشريح و تحليل نظري نظم اجتماعي . تهران : نشرني

ريترز ، جرج(1374) نظريه جامعه‏شناسي در دنياي معاصر . محسن ثلاثي . تهران : انتشارات علمي دفتر طرح‏هاي ملي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (1380) ارزشها و نگرشهاي ايرانيان . تهران . دفتر انتشارات طرح پيمايش ملي ارزشها و نگرشها

دفتر طرحهاي ملي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (1383) ارزشها و نگرشهاي ايرانيان . تهران : دفتر انتشارات طرح پيمايش ملي ارزشها و نگرشها

گيدنز ، آنتوني (1376) جامعه‏شناسي ، منوچهر صبوري ، تهران . نشرني

فرانزوي ، استفن . ال(1381) روانشناسي اجتماعي ، مهرداد فيروز بخت و منصور قنادان . تهران : موسسه خدمات فرهنگي رسا

علي‏احمدي ، اميد (1379) تغييرات ساختي ـ كاركردي خانواده ايراني در چرخه زندگي (پايان‏نامه دكتري).استاد راهنما :حسن سرایی. واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي

Klein , M. David & James M . White(1995).family theories, an introduction . California : SAGE publications..

 



.[1] این مقاله از تحقیقی با همین عنوان، که با حمایت مالی دفتر طرح های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1384 انجام شده است ،استخراج گردیده است و ناظر آن دکتر غلامرضا کاشی بوده است.

 

[2] .استاديار جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  نگرشهاي خانوادگي ايرانيان (قسمت دوم)

(تحليل ثانويه اطلاعات ارزشها و نگرشهاي ايرانيان در سالهاي 1379 و 1382)[1]

دکتر امید علی احمدی[2]



.[1] این مقاله از تحقیقی با همین عنوان، که با حمایت مالی دفتر طرح های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1384 انجام شده است ،استخراج گردیده است و ناظر آن دکتر غلامرضا کاشی بوده است.

 

[2] .استاديار جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

1. 2.  روش تحقيق

      اطلاعات پايه تحقيق حاضر از 2 طرح ملي "ارزش…ها و نگرش…هاي ايرانيان" که در دو سال 1379 و 1382 اجرا شده…اند ، گرفته شده است . بر اين اساس تحقيق حاضر به صورت تحليل   ثانويه (secondary Analysis) يا بازتحليل(Reanalysis) انجام مي…شود . در اين گونه از تحقيقات بر پايه اطلاعات بدست آمده از يک طرح گسترده و با در نظر گرفتن يک مباني نظري خاص بعنوان چارچوب نظري تحقيق ، سعي مي…شود وضعيت پديده مورد بررسي مورد تحليل مجدد قرار گيرد . (تذکر اين نکته لازم است که تحليل ثانويه با فرا تحليل (meta-analysis) متفاوت است چرا که در فرا تحليل با استفاده از نتايج تحقيقات متعدد درباره موضوع خاص سعي مي…شود سنتزي از اطلاعات حاصل شود که نکات معتبر و قابل اتکا تمامي تحقيقات پيشين را در بر گيرد .)

اطلاعات اوليه اين تحليل ثانويه با روش پيمايشي بدست آمده است . از آنجا که بسياري از اطلاعات نوشتاري حاضر و ساير اطلاعات بدست آمده در طرح ارزش…ها و نگرش…هاي ايرانيان ماهيت ذهني و نگرشي دارد و به دورنيات پاسخگويان مربوط مي…شود ، يکي از راههاي دشوار و در عين حال موثر در اين زمينه استفاده از روش پيمايشي (survey Research) است .

يادآوري اين نکته ضروري است که پيمايش… سال…هاي 1379 و1382 علي…رغم تشابه در اسم ، بلحاظ حجم و نوع متغيرهاي مورد نظر تفاوت چشمگيري دارند . لذا امکان مقايسه تمامي متغيرها در دو سال بررسي وجود ندارد .

 

2. 2. جامعه آماري ، حجم نمونه و شيوه نمونه…گيري

جامعه آماري اطلاعات پايه اين تحقيق را مجموعه افراد 15 ساله و بالاتر خانوادهاي معمولي ساکن در هر يک از 28 مرکز استان در سال 1379 و ارديبهشت سال 1382 تشکيل مي…دهد . روش نمونه…گيري در پيمايش سال 1379 نمونه…گيري دو مرحله…اي است . در اين روش ابتدا تعداد واحدهاي نمونه…اي مرحله اول (primary sampling unit) به صورت نمونه انتخاب مي…شود و در محله دوم در هر يک از PSU هاي نمونه ، تعدادي واحد آماري به صورت نمونه انتخاب مي…شود . در مرحله اول واحد نمونه گيري يک خوشه متشکل از مجموعه…اي بهم پيوسته از حدود 50 خانوار معمولي ساکن در يک يا چند بلوک است که تقريباً داراي 140 واحد آماري (افراد 15 سال و بالاتر) است . واحد نمونه…گيري مرحله دوم همان واحد آماري يعني فرد 15 سال و بالاتر متعلق به خانوار معمولي ساکن در واحد نمونه…گيري مرحله اول است . چارچوب نمونه…گيري از اطلاعات سرشماري نفوس و مسکن سال 1375 بدست آمده است و در مجموع 16824 نفر بعنوان نمونه مورد پرسش و پاسخ قرار گرفته…اند .

در سال 1382 تعداد نمونه 4581 نفر است که بر اساس محاسبات متکي بر داده…هاي سال 1379 تعيين شده و اجرا گرديده است .

جامعه آماري تحقيق در هر دو سال مراكز استانهاي كشور  بوده اند و بنابر اين نتايج به تمام  مناطق شهري و روستايي قابل تعميم نيست.

 

3. يافته‎هاي تحقيق

1. 3 توصيف جامعه آماري

1. 1. 3 جمعيت آماري سال 1379

جمعيت آماري مورد مطالعه ، در سال 1379 آنچنانكه در فصل دوم آمد ، جمعيت بالاي 15 سال مراكز استانهاي كشور بوده‎اند . از اين جامعه 16757 نفر بعنوان نمونه انتخاب شده‎اند . عمده‎ترين مشخصات جمعيت شناختي جمعيت نمونه به قرار زير است :

-        با اختلاف 2/1 درصد به سود جمعيت زنان ، از نظر جنس ، جامعه آماري تقريباً متعادل است .

-        نزديك به نيمي از جمعيت مورد مطالعه (7/48 درصد) را افراد داراي سن 30-15 سال تشكيل داده‎اند .

-        بيشترين تعداد از جمعيت مورد مطالعه را ديپلمه‎ها تشكيل داده‎اند (5/26درصد) و 3/17 درصد را بالاتر از ديپلم . به عبارت ديگر 2/56 درصد از پاسخگويان زير ديپلم بوده‎اند .

-        5/61 درصد از افراد مورد مطالعه متأهل و 2/35 درصد مجرد بوده‎اند . 77 نفر مطلقه ، 419 نفر همسر فوت كرده و 35 نفر جدا شده بر اثر مهاجرت نيز در بين جمعيت آماري مشاهده مي‎شوند .

-        توزيع پاسخگويان از نظر نقش خانوادگي به اين صورت بوده است كه 9/35 درصد فرزند خانواده ، 5/30 درصد همسر خانواده و 31 درصد سرپرست خانواده (مردخانواده) تشكيل بوده‎اند.

-        از نظر وضع فعاليت 6/32 درصد خانه‎دار ، 8/30 درصد شاغل و 17 درصد محصل بوده‎اند .

-        برخي از مشخصات اجتماعي پاسخگويان بقرار زير است :

-        8/48 درصد خود را به طور متوسط "مذهبي" ارزيابي كرده‎اند .

-        4/57 درصد فارس ، 1/18 درصد آذري و بقيه از ساير قوميت‎ها بوده‎اند .

-        3/68 درصد خود را از طبقه متوسط معرفي كرده‎اند .

-        5/36 درصد ساكن تهران . 9/8 درصد ساكن مشهد ، 5/6 درصد اصفهان ، 3/6 درصد تبريز ، 2/5 درصد شيراز و بقيه از ساير شهرهاي مهم كشور (مراكز استان) بوده‎اند .

جدول شماره 1. 1. 3 توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري را بر حسب متغيرهاي جمعيت‎شناختي و جامعه‎شناختي ، نشان مي‎دهد :


ج . ش 1. 1. 3 توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري بر حسب برخي از متغيرهاي جمعيت‎شناختي و جامعه‎شناختي در سال 1379

 

شماره

عنوان متغير

توزيع

جمع كل

درصد

1

جنس

گزينه‎ها

مرد

زن

16757

100

فراواني

8199

8619

 

 

درصد

7/48

2/51

2

سن

گزينه‎ها

30-15

45-31

45 و بالاتر

7449

100

فراواني

3938

2011

1500

درصد

7/48

1/29

1/22

3

تحصيلات

گزينه‎ها

بي‎سواد ، در حد خواندن و نوشتن

نهضت

ابتدايي

راهنمايي

متوسطه (ديپلم ناقص)

ديپلم

فوق ديپلم

ليسانس

فوق ليسانس

دكتري

14875

100

فراواني

453

466

1925

2804

2722

3953

672

1538

215

127

درصد

04/3

1/3

9/12

8/18

2/18

5/26

5/4

4/10

5/1

9/0

4

وضع تأهل

گزينه‎ها

مجرد

متأهل

مطلقه

فوت همسر

جداشده بر اثر مهاجرت

ساير

16747

100

فراواني

5889

10314

77

419

35

13

درصد

2/35

5/61

6/0

5/2

2/0

07/0

5

نقش خانوادگي

گزينه‎ها

خودم سرپرستم

همسر

فرزند

پدربزرگ

مادربزرگ

ساير

16806

100

فراواني

5223

5139

6050

16

43

335

درصد

31

5/30

9/35

09/0

25/0

2

6

وضع فعاليت

گزينه‎ها

شاغل

بيكار

خانه‎‎دار

محصل

دانشجو

ساير

7436

100

فراواني

2293

965

2424

1263

353

409

درصد

8/30

9/12

6/32

17

7/4

5/5

7

خودتان را چقدر مذهبي مي‎دانيد

گزينه‎ها

اصلاً

خيلي كم

كم

متوسط

زياد

خيلي زياد

كاملاً

16664

100

فراواني

200

563

1058

8121

3836

1834

1052

درصد

2/1

4/3

4/6

8/48

23

11

3/6

8

قوميت

گزينه‎ها

آذري

لر

كرد

بلوچ

تركمن

عرب

طاش

فارس

ساير

17735

 

فراواني

3217

1401

1869

280

38

396

41

1018

313

درصد

1/18

8/7

5/10

6/1

2/0

3/2

3/0

4/57

8/1

9

طبقه تصوري 

گزينه‎ها

بالا

متوسط

پايين

16786

 

فراواني

321

11478

4987

درصد

9/1

3/68

7/29

10

 

مخارج

گزينه‎ها

60-10 هزار تومان

98-61 هزار تومان

145-99 هزار تومان

1000-146 هزار تومان

 

 

فراواني

 

 

 

 

درصد

 

 

 

 

11

شهر

گزينه‎ها     

اراك

اردبيل

اروميه

اصفهان

اهواز

ايلام

بندرعباس

بوشهر

تبريز

تهران

خرم آباد

رشت

زاهدان

زنجان

16678

 

فراواني

307

266

362

1093

617

94

206

118

103

693

209

365

275

228

درصد

8/1

6/1

2/2

5/6

7/3

6/0

3/1

7/2

2/6

5/36

2/1

2/2

6/1

4/1

 

ساري

سمنان

سنندج

شهركرد

شيراز

قزوين

قم

كرمان

كرمانشاه

گرگان

مشهد

همدان

ياسوج

يزد

فراواني

152

77

222

80

880

243

601

315

551

164

1489

333

48

268

درصد

9/0

5/0

4/1

5/0

2/5

5/1

6/3

9/1

3/3

1

9/8

9/1

28/0

6/1


2. 1. 3 جمعيت آماري سال 1382

جمعيت آماري مورد مطالعه در سال 1382 ، آنچنانكه در فصل دوم گزارش شد ، جمعيت بالاي پانزده سال مراكز استانهاي كشور بوده‎اند . از اين جامعه 4581 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده‎اند . عمده‎ترين مشخصات جمعيت‎شناختي نمونه به قرار زير است :

-       با اختلاف 1/1 درصد به سود جمعيت مردان ، از نظر جنس جامعه آماري تقريباً متعادل است

-       7/63 درصد از جمعيت آماري مورد مطالعه زير 35 سال ، سن داشته‎اند .

-       بيشترين تعداد از افراد مورد مطالعه را ديپلمه تشكيل داده‎اند (4/29) درصد . 4/17 درصد از افراد مورد مطالعه مدرك تحصيلي بالاي ديپلم داشته‎اند و بقيه يعني 2/53 درصد زير ديپلم بوده‎اند .

-       2/60 درصد از جمعيت مورد مطالعه متأهل و 4/37 درصد مجرد بوده‎اند .

-       از نظر تعداد اعضاي خانواده بيشترين تعداد 3/24 درصد در خانواده‎هاي 4 نفره زندگي مي‎كرده‎اند . سهم خانواده‎هاي 1 تا 3 نفره 6/21 درصد بوده است ، به عبارت ديگر 9/45 درصد از افراد جامعه در خانواده‎هاي زير چهار نفر يا چهار نفره زندگي مي‎كرده‎اند .

-       توزيع نقش خانوادگي پاسخگويان به اين صورت بوده است كه 9/29 درصد را سرپرست و 4/29 درصد را همسر خانواده (زن) تشكيل مي‎داده است . 3/59 درصد از پاسخگويان سرپرست يا همسر خانواده وساير پاسخگويان فرزند (2/39درصد) و يا ساير بوده‎اند .

-       از نظر وضع فعاليت 9/35 درصد شاغل ، 2/30 درصد خانه‎دار ، 7/15 درصد محصل ، 9 درصد بيكار بوده‎اند .

برخي از مشخصات اجتماعي پاسخگويان به قرار زير است :

-       3/96 درصد را پيروان مذهب تشيع تشكيل مي‎دادند .

-       3/56 درصد ‎‎را فارس زبانان و 9/23 درصد را آذري‎ها تشكيل داده‎اند .

-       6/71 درصد خود را به طبقه متوسط متعلق مي‎دانسته‎اند . 

-       4/70 درصد منزل مسكوني ملكي داشته‎اند .

-       9/33 درصد مخارج ماهيانه‎اي بين 249-150 هزار تومان داشته‎اند و پاسخگويان كه مخارج ماهيانه خانوار آنان بالاتر از 250 هزار تومان بوده است 1/24 درصد بوده‎اند . به عبارت ديگر 58 درصد از جامعه آماري بالاتر از 150 هزار تومان و 42 درصد زير 150 هزار تومان مخارج ماهانه داشته‎اند.

-       از نظر شهر محل زندگي 4/34 درصد در تهران ، 3/9 درصد در مشهد ، 6/6 درصد در اصفهان ، 3/6 درصد در تبريز ، 4/5 درصد در شيراز و بقيه در ساير شهرهاي مهم كشور (مراكز استانها) ساكن بوده‎اند .

جدول شماره2. 1. 3 توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري در سال 1382 را به تفكيك برخي متغيرهاي جمعيت‎شناختي و جامعه‎شناختي نشان مي‎دهد .

 

 

 

 

ج . ش 2. 1. 3 توزيع فراواني و نسبي جمعيت آماري بر حسب برخي از متغيرهاي جمعيت‎شناختي و جامعه‎شناختي در سال 1382


رديف

عنوان متغير

گزينه‎ها

جمع كل

درصد

1

جنس

گزينه‎ها

مرد

زن

4581

100

فراواني

2343

2238

درصد

1/51

9/48

2

سن

گزينه‎ها

25-15

35-26

45-36

55-46

56 و بالاتر

581

100

فراواني

1867

1048

831

543

292

درصد

8/40

9/22

1/18

9/11

4/6

3

ميزان تحصيلات (آخرين مدرك تحصيلي )

گزينه‎ها

بي‎سواد درحد خواندن

نهضت

ابتدايي

راهنمايي

متوسطه

ديپلم

فوق ديپلم

ليسانس

فوق ليسانس

دكتري

4581

100

فراواني

379

115

537

791

611

1347

234

478

57

32

درصد

3/8

5/2

7/11

3/17

3/13

4/29

1/5

4/10

2/1

7/0

4

وضع تأهل

گزينه‎ها

مجرد

متأهل

ساير

4573

100

فراواني

1711

2753

109

درصد

4/37

2/60

4/2

5

تعداد اعضاي خانواده

گزينه‎ها

2 و 1

3

4

5

6

7

8

9

+ و 10

4581

100

فراواني

304

687

1113

995

664

382

209

106

121

درصد

6/6

15

3/24

7/21

5/14

3/8

6/4

3/2

6/2

6

نقش خانوادگي

گزينه‎ها

سرپرست

همسر

مادر

فرزند

ساير

4561

100

فراواني

1364

1342

9

1788

58

درصد

9/29

4/29

2/0

/39

3/1

7

وضع فعاليت

گزينه‎ها

خانه‎دار

محصل

بيكار

دانشجو

طلبه

 

شاغل

ساير

4581

100

فراواني

1384

720

411

205

4

181

1643

33

درصد

2/30

7/15

9

5/4

1/04

9/35

7/0

 

8

دين

گزينه‎ها

شيعه

سني

ساير

4581

100

فراواني

4412

144

25

درصد

2/9

1/3

5/0

9

قوميت

گزينه‎ها

آذري

لر

كرد

فارس

ساير

4567

100

فراواني

1093

192

327

2570

385

درصد

9/23

2/4

2/7

3/56

4/8

10

طبقه تصوري

گزينه‎ها

بالا

متوسط

پايين

4558

100

فراواني

63

3264

1231

درصد

4/1

6/71

27

11

وضع مالكيت مسكن

گزينه‎ها

ملكي

اجاره‎اي

سازماني

مجاني

ساير

4548

100

فراواني

3200

1035

68

166

99

درصد

4/70

8/22

5/1

2/3

2/2

12

ميزان مخارج ماهيانه (هزار تومان)

گزينه‎ها

96-12

149-100

249-150

+ و 250

4476

100

فراواني

892

985

1513

1077

درصد

0/20

1/22

9/33

1/24

13

شهر محل زندگي

گزينه‎ها

اراك

اردبيل

اروميه

اصفهان

اهواز

ايلام

بندرعباس

بوشهر

تبريز

تهران

خرم آباد

رشت

زاهدان

زنجان

4581

100

فراواني

95

76

105

303

168

24

56

28

289

1577

56

101

80

62

درصد

1/2

7/1

3/2

6/6

7/3

5/0

2/1

6/0

3/6

4/34

2/1

2/2

7/1

4/1

گزينه‎ها

ساري

سمنان

سنندج

شهركرد

شيراز 

قزوين

قم

كرمان

كرمانشاه

گرگان

مشهد

همدان

ياسوج

يزد

فراواني

52

28

60

24

247

72

175

85

159

42

425

99

15

78

 

 

درصد

1/1

6/0

3/1

5/0

4/5

6/1

8/3

9/1

5/3

9/0

3/9

2/2

3/0

7/1

 

 

 

2. 3 توصيف نگرش‎هاي خانوادگي

1. 2. 3. نگرشهاي خانودگي در سال 1379

بر اساس اطلاعات بدست آمده از پرسشنامه و همچنين ساختن برخي از مقياس‎ها با اتكا به سوالات پرسشنامه برخي توصيفها در خصوص نگرشهاي خانوادگي پاسخگويان بدست مي‎آيد اهم اين نگرشها به شرح زير است :

الف . رضايت از زندگي خانوادگي

در پاسخ به اين سوال كه "بطور كلي از زندگي خانوادگي خود بيشتر راضي هستيد يا ناراضي ؟ پاسخگويان در1/57 درصد از موارد گفته‎اند راضي ، 4/22 درصد كاملاً راضي و 35/20 درصد افراد يا نه راضي بوده‎اند و نه ناراضي يا ناراضي و يا كاملاً ناراضي ، به عبارت ديگر بيش از يك پنجم جامعه آماري از زندگي خانوادگي خود رضايت كامل نداشته‎اند .

با توجه به آنكه خانواده حوزه‎اي بسيار حريمي و خصوصي است ، اظهار نارضايتي درباره خانواده به اندازه يك پنجم جامعه آماري بسيار قابل توجه است . اگر چه آمار قابل مقايسه‎اي در سالهاي گذشته در اين خصوص و وجود ندارد اما مي‎توان حدس زد كه اين وضعيت در گذشته به اين صورت نبوده است .

ب : كيفيت زندگي خانوادگي

متغير كيفيت زندگي خانوادگي ، بعنوان متغيري تصنعي از جمع اظهارات پاسخگويان درباره رضايت از امكانات رفاهي ، رضايت از زندگي خانوادگي ، تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده ، قابليت اعتماد اعضاي خانواده ، مشورت و همفكري  با اعضاي خانواده ، اختلاف و بگو و مگو با افراد خانواده ، داشتن امكان درد دل با اعضاي خانواده و همچنين اهميتي كه فرد براي خانواده قايل است ، بدست آمده  است .

بر اساس نتايج بدست آمده 1/65 درصد از افراد جامعه آماري داراي كيفيت متوسط زندگي خانوادگي ، 19 درصد داراي كيفيت خوب و 7/15 درصد داري كيفيت بدي در زندگي خانوادگي بوده‎اند .

توزيع كيفيت زندگي خانوادگي در سنخ‎هاي اجتماعي مختلف ، متفاوت است . اين تفاوت را در صفحات بعد مورد بررسي قرار خواهيم داد .

پ . ميزان اعتماد به اعضاي خانواده

شايد هيچ شاخصي به اندازه ميزان اعتماد به اعضاي خانواده ، انسجام و يكپارگي خانواده و سلامت روابط خانوادگي را نشان نهد . بر اين اساس وقتي از جامعه آماري پرسيده شده است شما اعضاي خانواده خود را تا چه اندازه قابل اعتماد ميدانيد ؟ 9/40 درصد از پاسخگو اظهار داشته‎اند : كاملاً

در صورتي كه سوي ديگر طيف را مدنظر قرار دهيم كساني كه خيلي كم تا خيلي زياد به عدم قابليت اعتماد اعضاي خانواده خود حكم كرده‎اند قريب به 1/59 درصد خواهد بود . در اين ميان كساني كه كاملاً به اعضاي خانواده خود بي اعتماد بوده‎اند و يا خيلي كم و كم اعتماد داشته‎اند ، سهم بسيار كمي از جامعه آماري دارند (83/1 درصد)

آنچنانكه گفته شد اعتماد به اعضاي خانواده نشانه سرمايه اجتماعي بسيار مهمي در مهمترين شبكه روابط اجتماعي فرد است . در صورتي كه اعتماد فرد در اين عرصه سلب شده باشد ، مسلماً فرد سهم بزرگي از سرمايه اجتماعي خود را از دست داده است .

ت . اعتقاد به خانه‎دار بودن و ماندن زنان

از جمله مهمترين شاخص‎هايي كه مي‎تواند نگرش‎هاي جنسيتي جامعه را نشان دهد ، بحث درباره اشتغال يا عدم اشتغال خارج از خانه زنان است . اطلاعات بدست آمده نشان مي‎دهد كه هنوز در جامعه 6/31 درصد از افراد جامعه مخالف اشتغال خارج از خانه زنان هستند يا در اين زمينه مردد و اين در حالي است كه تنها 26 درصد از افراد جامعه آماري نسبت به اين موضوع شكي در دل نداشته‎اند .

ث. جنس داراي امكان پيشرفت

درباره جنسي كه بيشتر داراي امكان پيشرفت است توزيع زير بدست آمده است :

 1/42 درصد از افراد جامعه آماري متعقدند كه مردان در جامعه ما امكان پيشرفت بيشتري دارند تا زنان . 8/38 درصد معتقدند هر دو به طور مساوي امكان پيشرفت دارند و 5/11 درصد اين امكان را براي زنان ، بيشتر از مردان ارزيابي كرده‎اند و 9/9 درصد متعقدند كه نه مردان و نه زنان امكان پيشرفت در جامعه ندارند .

اعتقاد به امكان پيشرفت بيشتر براي مردان درجامعه از يك سو از واقعيات اجتماعي ما خبر مي‎دهد و از سوي ديگر پذيرش اين نكته ، زمينه را براي كاهش خواست اجتماعي زنان براي داشتن فرصت‎هاي مساوي با مردان ، فراهم مي‎سازد .

ج . كيفيت روابط خويشاوندي

نظام خويشاوندي بعنوان مهمترين شبكه روابط اجتماعي فرد و مهمترين ساختار اجتماعي در جوامع سنتي و ماقبل صنعتي ، شناخته مي‎شود . تضعيف نظام خويشاوندي از يك سو به معني تغيير در مناسبات اجتماعي و جايگزيني ساختارهاي جديد بجاي ساختارهاي سنتي است و از سوي ديگر نشانه تغييرات مهمي است كه در تأثيرات شبكه خويشاوندي بر مناسبات خانواده ، روي داده است .

بر اساس مقياس ساخته شده با اتكا به سوالات پرسشنامه ، از جمله قابليت اعتماد به اقوام و  خويشان ، مشورت و هم فكري با ايشان ، اختلاف و بگو و مگو ايشان ، درد دل با ايشان ، اطلاعات زير بدست آمده است :

3/62 درصد داراي كيفيت روابط خويشاوندي متوسط بوده‎اند ، 6/2 درصد داراي روابط خويشاوندي بد ، 16 درصد داراي روابط خويشاوندي خوب بوده‎اند . بر اساس توزيع فوق براحتي مي‎توان تضعيف نهاد خويشاوندي را ملاحظه نمود . اين نكته وقتي آشكار مي‎شود كه بدانيم در سالهاي نه چندان دور نظام خويشاوندي مهمترين تأثير را بر زندگي فردي داشته است و تقريباً همه نقشها و رفتارهاي اجتماعي فرد بنحوي از موقعيت خويشاوندي وي متأثير بوده است .

چ . تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده 

يكي از شاخص‎هاي مهم تغيير در درون خانواده ، تغيير فرد تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده است . علت اهميت اين شاخص آن است كه در گذشته يعني در جامعه سنتي و كشاورزي پدر تصميم‎گيرنده اصلي در خانواده بوده است . به عبارت ديگر اگر اين سوال در كمتر از پنج دهه پيش پرسيده مي‎شد يقيناً پاسخ بدست آمده به صورت صد در صد پدر ، بود . اما توزيع بدست آمده در جدول نشان دهنده آن است كه هم اكنون در تنها 7/37 درصد از خانواده‎ها ، تصميم‎گيرنده اصلي پدر است . در 1/45 درصد پدر و مادر به همراه همديگر تصميم مي‎گيرند (از جمله مشخصات خانواده هسته‎اي افقي شدن هرم قدرت است) و در ساير موارد افراد ديگري نظير مادر ، پسر ارشد ، دختر ارشد و سايرين تصميم‎گيرنده اصلي محسوب مي‎شوند .

توزيع اين متغير و ساير متغيرهاي بندهاي الف تا ج به تفكيك سنخ‎هاي مختلف اجتماعي در صفحات بعد خواهد آمد .

 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
   

(تحليل ثانويه اطلاعات ارزشها و نگرشهاي ايرانيان در سالهاي 1379 و 1382)[1]

دکتر امید علی احمدی[2]

 (این مقاله در پاییز ۱۳۸۷ در مجله علمی- پژوهشی واحد شوشتر به چاپ رسیده است.)

مطالعه ارزشها و نگرش‏هاي ايرانيان كه تاكنون در دو سال 1379 و 1382 انجام شده است ، اطلاعات بسيار ارزشمندي در حوزه‏هاي مختلف فرهنگي فراهم نموده است . اطلاعات بدست آمده خودبخود گوياي واقعيات فرهنگي جامعه ما نيست مگر آنكه به مدد نظريه‏ها ، عمليات آماري و تحليل ثانويه ، واقعيات علمي لايه‏هاي عميق‏تر ، استخراج و مورد تجربه و تحليل قرار گيرد .

تحليل نگرشهاي خانوادگي ايرانيان  عليرغم محدوديتها و مشكلات اجرايي توانسته است بخشي از مهمترين ارزشها و نگرشهاي ايرانيان (جامعه شهري) را مورد توصيف و مقايسه قرار دهد .

در اين نوشتار  سعي شده است ابتدا مهمترين نگرشها توصيف و سپس مقايسه به تفكيك سنخ‏هاي مختلف اجتماعي صورت گيرد . اين مقايسه كه در گروه‏هاي سني ، مردان و زنان ، گروه‏هاي تحصيلي مختلف ، وضع تأهل ، قوميت ، طبقه تصوري ، شهر محل زندگي و برخي متغيرهاي ديگر صورت گرفته است برخي از لايه‏هاي پنهاني‏تر نگرشهاي مردم را مشخص نموده است .

براي آنكه تحليلها به بدنه علم جامعه‏شناسي در حوزه خانواده اتصال بيشتري يابد از ديدگاه سه صاحب نظر،پارسونز، تري‏يانديس و گيدنز در خصوص تبيين نظري تغييرات اساسي در خانواده‏ ، بهره‏گيري شده است .

نتايج تحقيق نشان مي دهد كه مسيرهاي تحول نگرشها و احيانا رفتارهاي خانوادگي از بسياري جهات با آنچه در خانواده غربي رخ داده است ،تشابه بسيار دارد.همچنين اين تحقيق نشان داد كه تغييراتي شگرف در ساختار و كاركردهاي خانواده ايراني در حال وقوع است و اصلي‌ترين فرايند در تغييرات خانواده ايراني"تنوع پذيري" است

کلید واژه ها:خانواده ،خانواده ایرانی،نگرشهای خانوادگی،تحولات نگرشهای خانوادگی

1. بيان موضوع و چارچوب مفهومي

خانواده ايراني همانند ساير نهادهاي اجتماعي در خلال يكصد و پنجاه سال اخير كه فرايند مدرنيزاسيون جريان داشته است،در حال تغيير بوده است. اين تغييرات را مي توان دردودسته از تغييرات در-زماني(synchronic) وتغييرات همزماني( (diachronicقرار داد.در بخش تغييرات در- زماني مي توان به تنوع پذيري خانواده ايراني از نظر ساختي و كاركردي اشاره كرد و در بخش تغييرات همزماني  بايد به تنوعات ساختي و كاركردي موجود در بين خانواده هاي امروزين اشاره كرد.

صرفنظر از ميزان تغييرات وقوع يافته در خانواده ايراني ،دگرگوني ها و گونه گوني هاي قابل توجهي در نگرشهاي خانوادگي روي داده است. اين تغييرات ممكن است هم اكنون در جامعه ايراني وقوع كرده يا مهمتر از آن درحال وقوع باشد؛چراكه تغيير در رفتارهاي واقعي بدون تغيير در دانش ها و نگرش هاي جامعه روي نمي دهد.

در اين نوشتار برآنيم كه به توصيف و مقايسه نگرشهاي خانوادگي به صورت در- زماني و هم - زماني بپردازيم .اگر چه فاصله دو زمان جمع آوري اطلاعات قريب به سه سال بوده و نيز اين نكته و محدوديت روشي كه همه متغير هاي در دو سال با هم مشابه نبوده اند ، مقايسه تا سرحد امكان انجام خواهد شد و تصويري كشوري از تغييرات و تنوعات نگرشي خانواده ارائه مي شود.

خانواده را مي…توان به صورت يک نظام اجتماعي در نظر گرفت . در اين معنا ، نظام اجتماعي عبارت است از "يک پديده جمعي به نسبت خود بسنده که اعضايش مي…توانند همه نيازهاي فردي و جمعي…شان را برآورده سازند و يکسره در چارچوب آن زندگي کنند"(ريتزر ، 1374: 138) " در تعريفي ديگر گفته شده است "نظام اجتماعي به عنوان شبکه تعاملي کنشگران فردي و جمعي تعريف مي…شود . نظام اجتماعي داراي چهار عنصر مفهومي است که عبارتند از : تعامل اجتماعي ، انتظارات متقابل ، تعهدات متقابل و ضمانت اجرا يا پاداش"  (ازرش…ها و نگرش…هاي ايرانيان ، 1381:ص 7) .

مهمترين قضاياي نظريه نظامها عبارت از موارد زير است :

1. همه بخش…هاي نظام به هم پيوسته…اند .

2. فهم يک نظام تنها هنگامي ممکن است که کليت آن ديده شود .

3. رفتار سيستم محيط را متأثر مي…کند و ايجاد کننده امکان تأثير محيط بر نظام است .

4. نظامها اعتباري…اند و نه چيزهاي واقعي (Klein and white , 1996:PP155-157)

اگر منظور از کنش (Action) نوعي رابطه باشد که بين اجزا نظام بر قرار مي…شود ، و منظور از کنشگر (Actor) يک "نظام کنش" باشد که در آن تمايل و گرايش به کنش (رابطه) برقرار باشد ، منظور از وضعيت کنش(Situation) نيز از نقطه نظر کنشگر تعريف مي…شود .

در وضعيت کنش سه عنصر اساسي عينيات (objects) ، اهداف (Goals)  و هنجارها(Norms) وجود دارند . عينيات خود به سه دسته…اند : عينيات اجتماعي (عينيات واجد واکنش اجتماعي) عينيات فرهنگي (رسانندگان معنا : قاعده ، دستور ، علامت ، انديشه ، نماد و ...) و عينيات فيزيکي ( هويت…هاي مادي و جامد قابل دستکاري و تصرف) .

در اين ميان هنگامي که يک "عين" در يک وضعيت به عنوان هدف تلقي شود ، عينيات غايي را مي…توان "اهداف" بحساب آورد . اما کنشگر براي رسيدن به هدف خود با محدوديت…هاي "هنجار"ي مواجه خواهد شد ( ارزش…ها و نگرش…هاي ايرانيان ،1381: ص 6 و 5) .

"مفهوم سوگيري (Orientation) يا گرايش (Attitude) ، مختص نظام کنش اجتماعي (Social actor system) است . سوگيري با گرايش کنشگر به عينيات مورد نظر ، ساز و کاري است که وضعيت کنش را تعيين مي…کند . مفهوم سوگيري يا گرايش ، مجموعه…اي است از آنچه کنشگر  مي…بيند ، ارزيابي کند ، مي…خواهد يا نمي…خواهد . سوگيري داراي دو بعد عمده شناختي (عقلي) و عاطفي (احساسي)  است بعد شناختي آن ناظر بر درك وجود شناختي و كاركردي اعيان (موضوع گرايش) است ، اينکه کنشگر چگونه ، جوهر ، ساخت ، توانايي ، کارکرد و فعاليت اعيان را مي…بيند ، تشخصي مي…دهد و بعد عاطفي آن ناظر بر درک ارزشي و هنجاري اعيان از عينيات (موضوع گرايش) است .

کنشگر به لحاظ کارايي (مفيد / مضر) زيبايي(زشت / زيبا) اخلاقي(خوب / بد) دانايي  (درست / نادرست) عينيات مورد نظر ما ارزيابي مي…کند و نسبت به آنها به صورت…هاي ابزاري و اظهاري ، مستقيم يا غيرمستقيم احساس تعهد و وظيفه مي…نمايد.

چهار نوع نظام کنش کاملاً مرتبط به هم در هر نظام وجود دارد که عبارتند از الف . نظام شخصيت (حاصل ترکيب نيازهاي ارگانيسم ، انتظارات اجتماعي (معاني فرهنگي) ب . نظام اجتماعي (شبکه تعاملي کنشگران فردي و جمعي) و پ . نظام فرهنگي (مجموعه معاني انتزاع شده از وضعيت کنش) ت. نظام اثباتي (آرايش فرصت…هاي فيزيکي ، شيميايي و آلي) (ارزشها و نگرشهاي ايرانيان ، ص 8-6)

هر نظام چهار ضرورت کارکردي دارد تا بتواند باقي بماند : 1. سازگاري (Adaptation) 2. هدف…رسي (Goal Attainment) 3. يکپارچگي (integration)I 4. حفظ و نگهداشت الگو  (,letency pattern maintenance) . L

در اين ميان ضرورت کارکردي چهارم يعني حفظ و نگهداشت الگو وظيفه اساسي نظام فرهنگي است .

در خانواده نيز مي…توان از خرده نظام فرهنگي سخن گفت . در اين خرده نظام حافظه جمعي خانواده که متأثر از نظام فرهنگي جامعه است باعث پايداري الگوي مناسبات خانوادگي مي…شود . اين نظام فرهنگي شامل گرايشات ، نگرش…ها ،عقايد ، نمادها ، معاني و تعاريف است .

براي فهم چگونگي رابطه فرهنگ و رفتار مي…توان چارچوب زير را که تري‏يانديس  ارائه نموده است طرح کرد :

رفتار                    شخصيت              جامعه…پذيري                      فرهنگ           زيستبوم 

"زيستبوم به معني محيط فيزيکي ، جغرافيايي ، آب و هوايي و تمامي گياهان وجانوران يک اقليم است که شامل برخي منابع است ( منابعي همچون زمين حاصلخيز ، حيوانات شکاري ، نفت ، فلزات و ...) اين منابع امكان بروز رفتارهاي خاصي (همچون ماهيگيري) را فراهم مي…کنند و به پاداش منجر مي…شوند . رفتارهاي پاداش گيرنده به رفتارهاي خود بخودي و سپس به رسوم آن فرهنگ تبديل مي…شوند .

اين عوامل براي نگريستن به محيط اجتماعي ، روش خاصي ايجاد مي…کنند و از عواملي هستند که "فرهنگ ذهني " را مي…سازند . فرهنگ ذهني در برگيرنده چگونگي دسته…بندي و نامگذاري رخدادها (زبان) و پيوستگي…هاي بين دسته…ها ، هنجارها ، نقشها ، انواع خاص خودشناسي و ارزشهاست . وقتي نگرشها و هنجارها مشترک مي…شوند ، بخشي از فرهنگ را تشکيل مي…دهند . اين نگرشها و هنجارها اگر توسط يک فرد مورد استفاده قرار گيرد ممکن است چه اين هنجارهامشترک باشند يا نباشند ، به بخشي از شخصيت فرد تبديل مي…شود .عادات ، خودشناسيها ، هنجارها ، نگرش…ها و باورها با رفتار مرتبط هستند . .. مردم با فرهنگهاي مختلف ، براي تربيت فرزندان خود روشهاي متفاوتي دارند . تفاوت…هاي موجود در شيوه جامعه…پذيري مي…تواند به تفاوت…هاي شخصيتي منجر شود"(تري‏يانديس ، 1378:ص 60-57) .

نگرش…ها و ارزش…ها

گاهي نگرشها را بر مبناي سه مولفه عقايد ، احساسات و مقاصد رفتاري تعريف کرده…اند (به نقل از برکلر 1984، فرانزوي ، 1381ص 129) طبق اين ديدگاه سه مولفه…اي ، نگرشها محصول عقايدمان در مورد يک چيز ، احساسمان در مورد آن چيز و رفتارمان در برابر آن است . در تحقيقات بعدي نشان داده شد که اين سه مولفه براي ايجاد نگرش ضروري نيستند . از اين روي برخي به ديدگاه يک بعدي يا يک مولفه…اي که ارزيابي جز به اصلي آن است ، روي آورده…اند .

در اين تعريف نگرش عبارت است از ارزيابي مثبت يا منفي از يک چيز ( به نقل از  شومن ، فرانزوي ، 1381 ص 129) اين چيز مي…تواند مردم ، وقايع يا مشکلات باشد .

کلماتي مانند علاقه ، نفرت ، عشق ، تنفر ، خوب ، بد معمولاً حاکي از نگرش مردم  هستند . براي مثال ، عزت نفس همان نگرش فرد در مورد خودش است . پيشداوري هم نگرش منفي در مورد گروههاست . جاذبه ميان فردي نيز نگرش…هاي افراد در مورد يکديگر است ... بدون ارزيابي ، مردم نمي…تواننند درباره چيزها و رويدادها نظر داشته باشند  (فرانزوي،1381ص130) .

تري‏يانديس  براي تحقيق فرهنگ ذهني از ارتباط مقوله…بندي ، باورها و ارزشها و تأثير آنها بر رفتار بحث کرده است .

تمامي فرهنگ…هاي شناخته شده از مقوله…بندي (categorization) استفاده مي…کنند ... اين مقوله…بندي بسيار مفيد است زيرا محيط را براي ما ساده‎سازي ميکند .ايجاد ارتباط بين مقوله…ها ، باورها را مي…سازد ... باورها يک جز ارزياب دارند ؛ بدان معني که به مردم احساس خوب يا بد مي…دهند همچنين مقوله…ها مي…توانند با احساسات مثبت يا منفي ، پيوند نزديک برقرار کند .. هنجارها (norms) انديشه…هايي هستند درباره رفتارهايي که براي اعضاي گروه خاص رفتار صحيح تلقي مي…شوند . .. نوعي خاصي از هنجارها وجود دارد که مشخص مي…کند شخصي که در يک نظام اجتماعي موقعيت خاصي دارد (مانند پدر در خانواده) چگونه بايد رفتار كند . به اين هنجارها نقش(roles) مي…گويند . مطلوب…ها(ideals) انديشه…هاي درباره بهترين موقيعت ممکن جهان هستند . ارزشها ، (مقدار ) اصولي هستند که زندگي ما را هدايت مي‎کنند .

اگر بدانيم که مردم حوادث را چگونه مقوله…بندي مي…کنند روي چه نوع پيوستگي…هاي موجود بين مقولات تأکيد مي…کنند ، چه هنجارها ، نقش…ها و ارزش…هايي دارند و .... در آن صورت خواهيم توانست رفتار را پيش…بيني کنيم . از آنجا که رفتار زماني انجام مي…شود که "موقعيت" انجام آن را ساده سازد ، مي…توان با اتکا به آنچه گفته شد مدل زير را درباره رابطه فرهنگ ذهني و رفتار در نظر   گرفت :

 

 

 

 

 

 

فرهنگ ذهني (مقوله‏بندي ،باورها، ارزيابي‏ها يا معاني، انتظارات، هنجارها، نقش‏ها، عقايد قالبي، مطلوب‏ها، ارزش‏ها)

 

 


فرآيندهاي رواني                                                                                        موقعيت

 

 


تجربيات پيشين(الگوهاي پاداش

براي رفتار در موقعيت خاص)

 

سختي يا آساني انجام رفتار كه

توسط  موفقيت تعيين مي‎شود .    

 

 


         رفتار                                (تري‏يانديس  ، 1378؛ 191-148)

بنابراين درباره رابطه ارزشها و نگرشها ميتوان گفت "ارزشها بطور غيرمستقيم و از طريق نگرش…ها روي رفتار تأثير مي…گذارند . اگر ارزش…ها همان عقايد  ماندگارمان در مورد هدفهاي مهم زندگي باشند که فراتر از محدوده موقعيت…هاي خاص باشند و نگرش به معني ارزيابي مثبت و منفي از يک چيز باشد (فرانزوي،1381صص 131-128) .

اما بايد دانست که تمامي نگرش…ها توسط ارزشها شکل نمي…گيرد . بطور مثال سقط جنين بيشتر تحت تأثير ارزش‏هاست تا انتخاب نوع خاصي از خميردندان .

تئوريهاي مختلفي درباره چگونگي تشکيل نگرشها ارائه شده…اند . رابرت زانيس از اثر مواجهه صرف(mere exposure effect) سخن مي…گويد و آن عبارت است از گرايش انسانها به داشتن نگرش مثبت…تر در مورد چيزها يا کساني که بيشتر با آنها مواجه شده…اند .

در تئوري شرطي…سازي کلاسيک (classical conditioning) گفته مي…شود نوعي از نگرش حاصل شرطي…سازي کلاسيک…اند و اين به اين معني است که يادگيري بر اثر تداعي ايجاد مي…شود . در اين يادگيري ، محرکي خنثي(محرک شرطي) با محرکي (غيرشرطي) که بطور طبيعي پاسخ هيجاني مربوط را ايجاد مي…کند ، جفت مي…شود .

برخي ديگر از اثر تقويت و تنبيه بر تشکيل نگرشها سخن گفته…اند در اين معني شرطي سازي عامل نوعي يادگيري است که طي آن رفتار تقويت شده ، تحکيم مي…شود و رفتار تنبيه شده تضعيف مي…شود .

در نظريه ديگري که به نام نظريه ادراک خود(self-perception theory ) ناميده مي…شود ، گفته مي…شود که انسانها غالباً حالات رواني خود از جمله نگرشهاي…شان را با مشاهده رفتارشان استنباط مي…کنند . بر اين اساس اين نظريه اعتقاد دارد که رفتار علت نگرش…هاست (فرانزوي،1381: صص136-128) .

همچنين از تأثير تغيير چهره ، حرکت مو و وضعيت بدن بر نگرشها سخن گفته مي…شود . در فرضيه باز خورد و چهره…اي گفته مي…شود تغييرات چهره مي…توانند موجب تغييرات هيجاني  شوند .

در رويکردي ديگر (رويکرد کارکرديfunctional approach ) مي…گويد مردم متناسب با اين موضوع که نگرش…هاي…شان چقدر نيازهاي رواني آنان را بر طرف مي…کنند ، صاحب نگرش…ها مي…شوند و در آنها تغيير ايجاد مي…کنند (فرانزوي : 138) .

نظريه پردازاني مثل دانيل کاتز و ام بروستر چهار کارکرد روانشناختي براي نگرش…ها قائل  بودند . 1. سودآوري 2. آگاهي بخشي 3. دفاع از ايكو 4. بيان ارزش…ها . در اين زمينه که چه عواملي رابطه نگرش و رفتار را تحت تأثير قرار مي…دهند از عوامل پنج گانه زير صحبت مي…شود : 1. ميزان وضوح نگرش ـ رفتار 2. عوامل زماني 3. خودآگاهي عمومي و خصوصي 4. شدت نگرش 5. دست يافتني بودن نگرش (فرانزوي : 143-141) .

" يکي ديگر از متنقدترين رويکردها در روانشناسي اجتماعي خصوصاً در زمينه نگرش…ها اين رويکرد است که مردم سعي مي…کنند در شناخت…هاي خود (عقايد ، نگرش…ها ، خودپنداره…ها) همساني و آرامش را حفظ کنند . اين اصل همساني شناختي(cognitive consistency) به اين عقيده  بر ميگردد که انسانها نه تنها انتظار دارند ادارک‏هاي…شان همسان و هماهنگ باشند بلکه اصلاً همساني و هماهنگي را مي…سازند " (فرانزوي ، 1381:144) .

 

نگرش…هاي خانوادگي

بر اساس آنچه در بندهاي پيشين آمد مي…توان استنتاجات زير را مطرح کرد :

الف . خانواده يک نظام اجتماعي است .

ب. هر نظام اجتماعي داراي چهار تکليف کارکردي است که براي بقاي آن لازم است .

پ. يکي از چهار تکليف کارکردي خانواده حفظ و نگهداشت الگوست .

ت. حفظ و نگهداشت الگو توسط خرده نظام فرهنگي در خانواده محقق مي…شود .

ث. عناصر خرده نظام فرهنگي (ارزش…ها ، نگرش…ها ، باورها ، ...) طي فرآيند اجتماعي شدن به فرد منتقل مي…شوند .

ج. عناصر محيطي ديگر مانند زيستبوم ، موقعيت کنش و درک کنشگر از موقعيت تجربيات شخصي ، بهمراه آنچه از طريق فرآيند اجتماعي شدن به فرد منتقل مي…شود ، شخصيت فرد و در نتيجه رفتار وي را شکل مي…دهند .

چ. شناخت نگرش…ها مي…تواند در شرايط خاصي به پيش…بيني رفتارها منجر شود .

ح . يکي از راههاي شناخت چگونگي رفتارهاي مردم ، پي بردن به نگرش…هاي آنهاست .

بدين ترتيب مي…توان طبقه…بندي زير را از نگرش…هاي خانوادگي ارائه نمود :

خرده نظامهاي اجتماعي ، نوع نگرشها و نگرشهاي خانوادگي مطالعه شده در تحقيق حاضر

خرده نظام

کارکرد ضروري

علايم

نوع نگرش

نگرش…هاي خانوادگي مطالعه شده در تحقيق حاضر

شخصيتي

سازکاري

A

فردي

ميزان احساس خوشبختي ، رضايت از زندگي

سياسي

هدف…رسي

G         

مديريتي

برابري خواهي جنسيتي ، موافقت با اعمال نظر والدين ، فرد تصميم…گيرنده در خانواده

اجتماعي

يکپارچگي

I

رابطه…اي

اعتماد به خانواده و خويشاوندان ، رضايت از کيفيت زندگي خانوادگي ، رضايت از ازدواج

فرهنگي

حفظ و نگهداشت الگو

L

هنجاري

سنت…گرايي خانواده ، نگرش در خصوص هنجارهاي ازدواج (نگرش درباره هنجارهاي خانوادگي)

همچنين هر يك از نگرشهاي خانوادگي ، خود داراي ابعاد چارگانه‎اي هستند كه اين ابعاد كه برخاسته از خصلت نظام‎مندي خانواده است ، در جدول زير آمده است :

ابعاد چهارگانه نظامهاي خانوادگي و ابعاد چهارگانه مفهومي هر يك از متغيرهاي تحقيق

خرده نظام

احساس خوشبختي 

رضايت از زندگي

برابري…خواهي جنسيتي

اعتماد به خانواده و خويشاوندان

شخصيتي

احساس توانايي در رسيدن به نيازهاي رواني

کفايت امکانات فردي

برابري در امکانات فردي

اعتماد به صداقت در روابط شخصي

سياسي

احساس توان در اعمال نظر بر تصميم…هاي گروهاي اجتماعي مورد عضويت

کفايت قدرت

توزيع عادلانه قدرت

اعتماد به رعايت مصالح فرد در تصميم…گيري‎ها

اجتماعي

دسترسي به روابط مبتني بر منزلت

کفايت منزلتي

عدالت در توزيع منزلت

اعتماد به رعايت مصالح فرد در تأمين حيثيت فرد

فرهنگي

تطابق فرهنگ آرماني و فرهنگ واقعي

کفايت انطباق هنجاري

برابري در ارزش گذاري…هاي فرهنگي

اعتماد به فاميل از نظر رعايت ارزش…هاي فرد

 

ابعاد چهارگانه نظامهاي خانوادگي و ابعاد چهارگانه مفهومي هر يك از متغيرهاي تحقيق

خرده نظام

کيفيت زندگي خانوادگي 

رضايت از ازدواج

سنت…گرايي در خانواده

شخصيتي

تأمين منافع و رعايت مصالح فرد در خانواده

رضايت از حق انتخاب و تأمين نظرات فرد و حفظ استقلال فردي

هنجارهاي مرتبط با فرد در خانواده

سياسي

افقي بودن قدرت

توان اعمال قدرت متناسب با حجم فعاليت…ها در خانواده

هنجارهاي مرتبط با مديريت خانواده

اجتماعي

کميت و کيفيت مطلوب روابط بين اعضا

دسترسي به روابط سالم و تأمين کننده منزلت و حيثيت فرد

هنجارهاي مرتبط با توزيع منزلت

فرهنگي

هنجارمندي و سامانمندي فرهنگ خانواده

انطباق خواسته…هاي پيش  از ازدواج و پس از آن

هنجاري مرتبط با گردش امور در خانواده

 

ابعاد چهارگانه نظامهاي خانوادگي و ابعاد چهارگانه مفهومي هر يك از متغيرهاي تحقيق

خرده نظام

نگرشهاي مرتبط با ازدواج

شخصيتي

سن متناسب ازدواج براي پسر و دختر ، فاصله سني مناسب ، خصوصيت مرد خوب براي ازدواج مناسب

خصوصيت زن خوب براي ازدواج

سياستي

اقدام به ازدواج در صورت مخالفت پدر و مادر ، حد والدين و فرزندان در ازدواج

اجتماعي

روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ، همسان همسري طبقاتي ، درون همسري خويشاوندي

فرهنگي

تعدد زوجات ، خواستگاري دختر از پسر

 

تعاريف مفهومي و برخي مباحث نظري مربوط به هر يک از مفاهيم بکار رفته در جدول فوق (متغيرهاي تحقيق) در فصل مربوطه در بخش دوم و سوم گزارش خواهد آمد .

 

رويكرد تاريخي ـ تحليلي تغييرات نگرشهاي خانوادگي و ازدواج

آنچنانكه در چارچوب مفهومي آمده ، خانواده يكي از خرده نظام‎هاي اجتماعي است . تغييرات اين خرده نظام تا اندازه زيادي متأثر از تغييراتي است كه در ساير خرده نظامها روي مي‎دهد . بنابراين مي‎توان در يك نگاه كلي به تفكيك خرده نظام‎هاي اقتصاد ، سياست ، اجتماع و فرهنگ و تغييرات اساسي‎اي كه در هر يك رخ داده است ، تغييرات همان ابعاد را در خانواده و ازدواج دنبال كرد . جدول صفحات بعد اين رويكرد را به طور بسيار خلاصه مطرح مي‎سازد . البته بايد توجه داشت كه آنچه در اين جدول آمده است تنها بخشي از تغييرات مهمي ست كه مي‎توان به آنها اشاره نمود . از زواياي ديگر ، احتمالاً ، تغييرات ديگري مي‎تواند مدنظر قرار گيرد .


 روند تغييرات اساسي نظامهاي اجتماعي و تغييرات اساسي خانواده و ازدواج

جامعه و خرده نظام‎هاي آن

تغييرات اساسي

خانواده

ازدواج

خرده نظام اقتصاد

- از واحدهاي توليد خانوادگي به اقتصاد جهاني

- از توليد براي مصرف به توليد براي صادرات

- از عرضه غير رقابتي به رقابت كامل

- تضعيف كاركرد اقتصادي خانواده

- تغيير مناسبات توليدي در خانواده

- تضعيف نقش‎هاي اقتصادي

- جداي هر چه بيشتر عرصه‎هاي زندگي فردي

- تغيير مناسبات رقابتي بين خانواده‎ها در دوره كشاورزي به رقابت سازمانهاي بزرگ

-   تغيير در هدف ازدواج

-   تغيير در نگرش درباره همسر مناسب (از خصلتهاي زيستي به فرهنگي )

-   ازدواج تعيين كننده صرف وضع اقتصادي زن پس از ازدواج نيست

خرده نظام سياست

-دمكراتيزاسيون (واقعي يا غيرواقعي)

-كاهش تبعيض با حداقل شدن احساس تبعيض

-استقلال فردي ـ استقلال رأي

-حق رأي

-حق داشتن نظر

-تضعيف نهادها سنتي

-تعدد و تفكيك منابع قدرت

- تغيير در هرم قدرت

- كاهش فاصله جنسيتي

- حق رأي در خانواده

- حق داشتن رأي مستقلمانه

- حق اعتراض به بزرگترها

- همسر مطلوب ، همسر مقتدر و با جلوه‎هاي مرد سنتي نيست

- حق زن در انتخاب همسر

- حق رأي در انتخاب همسر

- تضعيف نقش خويشاوندان

خرده نظام اجتماع

- تعدد گروهاي دومين ـ

- جايگزيني سازمانهاي حمايتي بجاي خانواده

- تضعيف شبكه خويشاوندي

-عام گرایی

- تنوع خصايص قشربندي اجتماعي

- تنوع سبك‎هاي زندگي

- كاهش تعداد كاركردهاي خانواده

- تمركز بر كاركردهاي عاطفي

- خروج بيشتر مرد و زن از خانه

- از هسته‎اي تكميلي به هسته‎اي مشاركتي

- تنوع در اشكال خانواده

- تنوع فرهنگ‎هاي خانوادگي

-                   امكان اشتغال حقوق ضمن عقد

-                   آزادي بيشتر در مناسبات اجتماعي

-                   روابط عاطفي قوي‎تر

-                   تنوع در اشكال ازدواج

خرده نظام فرهنگي

- از فرهنگ‎هاي محلي تا فرهنگهاي جهاني

- گسترش رسانه‎هاي همگاني

- جريان آزادانه‎تر اطلاعات

- شكسته شدن حريم‎هاي خصوصي

- نزديك شدن هنجارهاي خانواده‎هاي اقوام مختلف

- ورود ارزشهاي خانوادگي غربي

تغيير خصلت "چارديواري ـ اختياري" خانواده

 

- نوگرايي به معناي گريز از سنت‎هاي خانوادگي دست و پاگير

-                   استقلال يارمانتيسيسم استقلال

-                   احترام به راي فرزندان در ازدواج

-                   آگاهي بيشتر از مناسبات جنسي

-                   كاهش تعصبات جنسي

بلوغ زودرس

 

در بيشتر  كشورهاي جهان سوم ، تغييرات گسترده‎اي در حال وقوع است . منشأ اين تغييرات پيچيده است ، اما چند عامل را مي‎توان به عنوان عوامل به ويژه مهم در ايجاد اين دگرگوني‎ها برگزيد . اين عوامل ، در درجه اول ، همانند دوره‎هاي پيشين در غرب ، شامل تأثير صنعت و زندگي شهري امروزي مي‎گردد . به طور كلي اين تغييرات حركتي جهاني درجهت ... خانواده ... ، ايجاد مي‎كننند ونظامهاي خانواده گسترده وانواع ديگر گروه‎هاي خويشاوندي را از هم مي‎پاشند (گيدنز1376 ص 431) .

روندهاي اساسي تغيير را مي‎توان بصورت خلاصه به شرح زير عنوان نمود :

1. گروه‎هاي خويشاوندي به هم پيوسته ، نفوذ خود را از دست مي‎دهند .

2. روندي كلي در جهت انتخاب آزادانه همسر مشاهده مي‎شود .

3. حقوق زنان ، هم از نظر حق انتخاب در ازدواج و هم تصميم‎گيري در خانواده بيش از پيش به رسميت شناخته مي‎شود .

4. بيشتر ازدواجها در فرهنگهاي سنتي "ازدواجهاي خويشاوندي" بود ... اين جريان به طور كلي روز به روز كمتر ميشود .

5. آزادي جنسي در جوامعي كه بسيار سختگير بودند بيشتر رواج مي‎يابد .

6. روندي كمي در جهت گسترش حقوق كودكان وجود دارد (گيدنز ، 1376صص 433،432) .

 

 

2. 1. اهداف تحقيق

نوشتار حاضر بدنبال ارائه پاسخ به سوالات زير است :

1.       ارزش…ها و نگرش…هاي خانوادگي در جامعه مورد مطالعه چگونه است ؟

2.  آيا بين سنخ…هاي مختلف از نظر نگرش…هاي مرتبط با خانواده تفاوت معني…دار وجود دارد ؟



.[1] این مقاله از تحقیقی با همین عنوان، که با حمایت مالی دفتر طرح های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1384 انجام شده است ،استخراج گردیده است و ناظر آن دکتر غلامرضا کاشی بوده است.

 

[2] .استاديار جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

 

دكتر اميد علي احمدي

آيا يك مسئلۀ اجتماعي باعث بالا رفتن سن ازدواج در جامعۀ ما شده است؟

در اين صورت، چه عواملي در پيدايش اين پديده مؤثر بوده اند؟

چه راه‏حل‏هايي در اين زمينه پيش‏بيني شده است؟

ميان تأخر در ازدواج، تنگناي ازدواج و ... افزايش سن ازدواج چه تفاوتي وجود دارد؟

آيا تأخير در ازدواج يك مسئله يا بحران اجتماعي است؟

آيا وظيفه كارگزاران اجتماعي و جامعه‏شناسان در اين مسير يكسان است؟

 

به نظر مي رسد در مفهوم تأخير ازدواج چند اشكال وجود دارد. از جمله اينکه آيا به تأخير انداختن زمان ازدواج با ميل شخصي باز همان مسئلۀ تأخير در ازدواج است؟

براساس چه معياري سن ازدواج در ايران بالا رفته است؟

آيا حفظ سن ازدواج به شكل سنتي آن موجب توليد ناهنجاري اجتماعي نخواهد شد؟

آيا در گذشته‏هاي تاريخي نيز بالا رفتن سن ازدواج، تأخير تلقي مي‏شد؟

آيا براي هر دو جنس، بالا رفتن سن ازدواج به يك اندازه به عنوان مسئله تلقي مي‏شود؟

آيا تأخير در ازدواج فقط به معناي به تعويق افتادن مناسبات جنسي است و يا مسئلۀ تعويق تشكيل خانواده نيز مطرح است؟

آيا اقدامات انجام شده توانسته است در روند تأخير در ازدواج مؤثر باشد؟

در جامعۀ ما دربارۀ روابط ميان دو جنس هنجارهاي ديني و عرفي زيادي به شكلي بسيار سخت‏گيرانه تعريف شده‏اند. اين در حالي است كه تغيير معناشناختي و جايگاه روابط جنسي در زندگي، تنوع و شيوع بيماري‏هاي مقاربتي، افزايش عوامل رسانه‏اي تحريك جنسي و ... نگراني‏هايي را در جامعه به وجود آورده است. در مروري بر برخي تحليل‏هاي نظري، شايد بتوان گفت که اساس همه اين موضوع ها در مسئلۀ مدرنيسم و تحولات ناشي از آن مطرح است.

 

در ديدگاه گيدنز، صنعت‏گرايي، سرمايه‏داري و تسلط ارزش‏هاي سرمايه‏مدارانه، تقويت نهادهاي نظارت اجتماعي، قدرت سازماندهي و پويايي نهادهاي عصر تجدد و جهاني شدن از جمله ويژگي‏هاي دوران مدرنيته شناخته مي‏شوند. همچنين، در انديشه اين نظريه‏پرداز اجتماعي، علل پويايي و تحرك خارق العاده عصر تجدد با سه عامل شناخته شده‏اند؛ جدايي زمان و فضا كه بسياري از پديده‏هاي محلي را به وقايعي جهاني تبديل كرده است، ساختارهاي تكه‏برداري شده (نشانه‏هاي نمادين و نظام‏هاي كارشناسي)، بازتابندگي نهادين يا حساسيت فوق‏العاده سازمان‏هاي جامعه مدرن براي پذيرش تغييراتي كه براساس مشاهدات به سرعت در خانواده منعكس مي‏شوند.

 

اگر ساير ويژگي‏هاي مدرنيسم مانند خردگرايي، فردگرايي، افسون‏زدايي، پوچ‏گرايي و دگرگوني را نيز در نظر بگيريم، در هر كدام از آنها نيز مي‏توانيم  اين تحولات را شرح دهيم. اما، مسئله اين است که مدرنيته و ابعاد مختلف آن، بدون واسطه‏هاي تغيير از جمله شهرنشيني، كاهش نفوذ نظام خويشاوندي، تحرك جغرافيايي، تكنولوژي و تكنولوژي اطلاعات، اشتغال زنان، جنبش حقوق زنان و تنوع‏پذيري نهادهاي اجتماعي نمي‏توانستند در خانواده مؤثر باشند. به بيان ديگر، تغييري كه در جامعه مدرن اتفاق افتاده، باعث شده است برخي از ويژگي‏هاي ازدواج در جامعه سنتي، مانند نوع انتخاب همسر و دخالت در آن، ازدواج‏هاي فاميلي، چند زني، قابليت فرزندآوري، پايين بودن سن ازدواج، فاصله سني زن و مرد، پديده ازدواج مجدد و ... تغيير كنند.


ميشل فوكو معتقد است كه با تزايد جمعيت در غرب، اين موضوع به امري حكومتي تبديل شد و در پي آن تجسس در امور جنسي مردم، راه را براي تبديل امري خصوصي به موضوعي حكومتي فراهم كرده و در پي آن امور جنسي گفتماني شده است. به
نظر مي رسد، اين مسئله در پيدايش تأخير در ازدواج در ايران مؤثر بوده است.

 

ديدگاه ديگر در اين سطح از تحليل، برگرفته نظريات گيدنز است كه طي آن، كاهش نفوذ گروه‏هاي خويشاوندي، انتخاب آزادانه‏تر همسر، به رسميت شناخته شدن حقوق زنان و خانواده، كاهش ازدواج‏هاي خانوادگي، آزادي جنسي و توجه به حقوق كودكان، از جمله تغييرات عمده‏اي است كه در خانواده اتفاق افتاده است.

كاستلز نيز معتقد است كه تغييراتي كه در حوزه كار يا آگاهي زمان اتفاق افتاده، به واسطه اقتصاد اطلاعاتي جهاني و دگرگوني تكنولوژيك، در توليد مثل بشر و دگرگوني خانواده پدرسالار مؤثر بوده است. او بر اين اساس، به تأخير انداختن سن ازدواج و زندگي مشترك بدون ازدواج را از جمله نشانه‏هاي بحران در خانواده مي‏داند. شواهد نشان مي‏دهند که سن ازدواج در ايران نسبت به سال‏هاي گذشته افزايش پيدا کرده است. اما، اين مسئله مختص به کشور ما نيست و عمدتاً کارگزاران اجتماعي در ساير نقاط دنيا اين پديده را يک مسئله و يا بحران اجتماعي نمي‏دانند.

علاوه بر اين، آمارها نشان مي‏دهند که در ايران و بسياري ديگر از کشورها فاصلۀ سني زوجين در حال ازدواج و همچنين پراكندگي يا انحراف معيار سن زنان در هنگام ازدواج در حال كاهش است. از سوي ديگر ازدواج زودرس در سال‏هاي اخير سيري نزولي داشته است.


برخلاف بسياري از کشورهاي جهان، درصد زندگي مشترك خارج از ازدواج به هر دليل در ايران بالا نيست. همچنين
، ميزان سقط جنين بسيار کم است و نرخ رشد جمعيت نيز در ايران مثبت بوده يعني نياز به اقداماتي براي افزايش جمعيت در ايران وجود ندارد. از سوي ديگر، نرخ تجرد قطعي در کشور ما در مقايسه با ساير كشورها چندان بالا نيست. اما، نگراني‏هايي در حوزۀ مناسبات بين دو جنس وجود دارد.

 

در تحقيقات ارزش‏ها و نگرش‏هاي ايرانيان در سال‏هاي 80 و 82، ميانگين سن مناسب براي ازدواج مردان، از نظر پاسخگويان، 25 سال و براي زنان 9/20 سال شناخته شده است. همچنين، در بين حدود 4500 نفر از شهروندان ايراني، حدود 52 درصد با اولويت ازدواج فاميلي مخالف بوده‏اند. در مورد معاشرت پسر و دختر قبل از ازدواج، حدود 38 درصد اعلام موافقت کرده و حدود 29 درصد از افراد جامعه در مورد خواستگاري دختر از پسر براي ازدواج گزينه موافق را انتخاب كرده‏اند. حدود 92 درصد نيز مخالف تعدد زوجات بوده‏اند. اين آمارها همچنين نشان مي‏دهند که نگرش‏هاي مربوط به كار زنان در خارج از خانه نيز بسيار متحول شده است. به همين نسبت 46 درصد افراد مساله طلاق و 56 درصد روابط نامشروع را به عنوان مسايل جدي اجتماعي مي‏شناسند.

 

اين بدان معناست که با وجود آنکه بسياري از افراد اعلام كرده‏اند كه در ايران با موضوعي جدي با عنوان روابط نامشروع مواجه هستيم. اما مي‏توان گفت که در همه اين موارد شاهد بروز تحولات جدي در نگرش افراد جامعه هستيم.

 

برخي از عوامل تاثيرگذار در مسئلۀ تأخير در ازدواج عبارتند از؛

تغيير در هويت جنسي زنان، باز تعريف زنانگي (شامل تمايل به اشتغال، تحصيل و ...)، بازتعريف مردانگي(که با مشكلات اشتغال و بيكاري، بلوغ اجتماعي ديررس همراه است) و هزينه‏هاي گزاف، شرايط سنگين ازدواج و ... در اين زمينه بايد به تغييرات كلان در جامعه نيز توجه كرد. از اين رو مي توان عدم ثبات در بازار اشتغال و تسلط ارزش‏هاي اقتصادي را نيز از جمله تحولات اقتصادي تأثيرگذار قلمداد كرد. 

در حوزۀ تغييرات سياسي نيز دخالت و نظارت دولت بر افكار عمومي، حكومتي شدن امور جنسي، ايجاد شكاف بين ارزش‏هاي رسمي و غيررسمي، نظارت و تهديد عرصه عمومي و ... قابل ذكر است.

در زمينۀ تحولات فرهنگي هم مي‏توان به تغيير در الگوها و هنجارهاي ازدواج، دنياگرايي در گزينش اهداف زندگي، لذت‏گرايي و تنوع‏طلبي، تغيير در تعريف حدود اخلاق جنسي، تنوع‏پذيري ملاك‏هاي زيباشناختي و ... اشاره كرد.

در ميان تغييرات اجتماعي نيز كاهش سرمايه اجتماعي، تغيير در ملاك‏هاي منزلت اجتماعي، جدايي و تفكيك هر چه بيشتر جنسيتي، ناچيز بودن و عدم گسترش كافي عرصه عمومي، ناكارآمدي خانواده در حمايت از جوانان و به طور كلي ضعف شبكه‏هاي حمايت اجتماعي، ضعف نظام‏هاي تأمين اجتماعي، دسترسي سهل‏تر براي داشتن مناسبات جنسي خارج از زناشويي، عدم توازن در توزيع فرصت‏هاي اجتماعي بين دو جنس، گسترش و تنوع‏پذيري شيوه‏هاي ارتباط بين دو جنس و ناكارآمدي شيوه‏هاي نظارت قابل بررسي و در نهايت در عرضه تغييرات جمعيت‏شناختي، به هم خوردن توازن دو جنس در بازار ازدواج، افزايش سن اولين ازدواج و عدم توازن جمعيت جنسي مهاجران داخلي و بين‏المللي نيز قابل اشاره است.

پديدۀ تأخير در ازدواج پديده‏اي پيچيده است كه سطوح مختلف كلان و مياني و خرد و به طور کلي، تغييرات در تمام ابعاد اجتماعي در جامعه بر روي اين تحول مؤثر بوده است. بنابراين، براي نگاهي دوباره و تحقيقي عميق دربارۀ آن، بايد موضوع را بيش از گذشته مورد بررسي و مطالعه قرار داد.

 

حال سؤال اين است كه ؛ چه بايد کرد؟

گسترش فضاي عمومي و تنوع بخشيدن فرصت‏هاي تعامل اجتماعي بين دو جنس، دخالت كمتر دولت در حوزه عمومي و خصوصي، كاهش شكاف ارزشي دولت و مردم، تقويت شبكه‏هاي حمايت اجتماعي و سعي در تقريب تعاريف، ارزش‏ها و هنجارهاي ازدواج توسط گروه‏هاي مرجع كارشناسي، ديني و سياستگذاران اجتماعي را از جمله مهم‏ترين راهکارها در اين زمينه به شمار مي رود.*

 

* تلخيص از اينجا

** عكس

این مطلب در وبلاک مددکار هم آمده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
  روزنامه شماره ۴۴۱ روز يکشنبه نهم ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۶ گروه اقتصاد زنان

اميدعلي احمدي، جامعه‌شناس:
اين وام‌ها مشكل ازدواج را حل نمي‌كند

سحر افاضلي

 

«تاخير در ازدواج بيش‌تر يك مشكل حكومتي است تا يك مسالهء اجتماعي» اين را اميدعلي احمدي، جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي در سخنراني خود تحت عنوان «تاخير در ازدواج» كه در دانشگاه الزهرا برگزار شد، مي‌گويد.

او در اين پژوهش به دنبال پاسخي به اين سوال است كه آيا مسالهء اجتماعي تحت عنوان تاخير يا بالا رفتن سن ازدواج وجود دارد و ابعاد اين مساله كدام است؟ معتقد است، ميان مفهوم بالا رفتن سن ازدواج و تاخير در ازدواج تفاوت وجود دارد. او در اين تحقيق سعي دارد سيمايي از واقعيت اين پديده را در ايران و جهان با استفاده از تحليل‌هاي نظري ترسيم كند و علل و عوامل مؤثر در اين پديده را شناسايي و راهكارها و پيامدهاي آن را بيان كند.

علي احمدي دربارهء دلايل نگراني افزايش سن ازدواج در ايران مي‌گويد: «هنجارهاي عرفي و ديني بسيار سختي كه بين روابط بين دو جنس وجود دارد، غيرقانوني بودن روابط غيرمشروع، كاهش سن بلوغ در دختران، تغيير معناشناختي روابط جنسي در زندگي امروز، تنوع بيماري‌هاي مقاربتي، تنوع و فراواني انحرافات جنسي و تنزل اخلاق جنسي از جمله عواملي است كه به عنوان نگراني و معلول بالا رفتن سن ازدواج در ايران مطرح مي‌شود. به علاوه افزايش و تنوع رسانه‌هاي تحريك جنسي يكي ديگر از عوامل اين نگراني هستند

علي احمدي به نظريهء گيدنز دربارهء مدرنيسم به عنوان يك تحليل كلان و رابطهء آن با تحولات ازدواج اشاره مي‌كند: «گيدنز به صنعت‌گرايي، شهرنشيني سرمايه‌داري، قدرت سازمان‌دهي و تقويت نهادهاي نظارتي، ناشناسي در شهرها و پويايي فوق‌العادهء عصر تجدد معتقد است

او تـوضيـح مـي‌دهد: «حساسيت فوق‌العادهء سازمان‌هاي نهادي براي پذيرش تغيير كه گيدنز از آن به بازتابندگي نمادي ياد مي‌كند، خانواده‌ها را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهد

علي احمدي مي‌گويد: «اين تغييرات با ورود تكنولوژي و عناصري چون موبايل و ماهواره در ايران رابطهء بين زن و مرد را به طور كلي متحول كرده است

«شـهـرنشينـي، كـاهش نقش نفوذ خويشاوندي، تحرك جغرافيايي، اشتغال زنـان، جنبـش حقـوقـي زنـان و تنـوع سازمان‌هاي اجتماعي و خانوادگي، از جمله مواردي است كه علي احمدي به عنوان واسطه‌هاي تغيير مدرنيسم بر خانواده‌ها مطرح مي‌كند

او در ادامه به تحليل فوكو كه در سطح ميانه به بحث خانواده مي‌پردازد، اشاره مي‌كند: «فوكو معتقد است با تحولي كه در جمعيت غرب رخ داد موضوع افزايش جمعيت، يك امر سياسي و حكومتي شد و تجسس در امور جنسي مردم، چگونگي توالد و تناسل مردم مورد تحقيق قرار گرفت و دخالت در امر شخصي پديد آمد كه گفتماني شدن امور جنسي را ايجاد كرد

علي احمدي معتقد است:‌«گفتماني شدن امور جنسي در تاخير ازدواج مؤثر است. دخالت حكومت‌ها در امور جنسي باعث تبديل اين مساله به يك موضوع سياسي و حكومتي شده است

در ادامهء اين جلسه علي احمدي به نظريات كاستلز دربارهء تغييراتي كه به واسطهء كار و اشتغال زنان و اقتصاد اطلاعاتي و دگرگوني تكنولوژيكي اشاره مي‌كند و نهضت فمينيسم را در اين تحولات مؤثر مي‌داند.

به نظر كاستلز، يكي از نشانه‌هاي بحران در خانواده افزايش بحران‌هاي ناشي از ازدواج و دشواري رو به رشد تطبيق ازدواج، كار و زندگي مشترك است كه اين موضوع به دو فرآيند عمدهء زير منجر مي‌شود; تاخير در ازدواج و زندگي مشترك بدون ازدواج

علي احمدي در اين باره مي‌گويد: «افزايش سن ازدواج در بسياري از كشورهاي جهان سوم رخ داده، اما آن‌ها آن را مساله نمي‌دانند. افزايش سن ازدواج يعني فاصلهء سني بين زوجين كم شده و اختلاف در سن ازدواج ميان شهرنشينان و روستاييان كاسته شده و پديده‌اي چون كودك همسر و ازدواج دختران در سنين كم در حال كاهش است

او اشاره مي‌كند: ‌«برخلاف بسياري از كشورهاي جهان سوم در ايران درصد مواليد خارج از ازدواج بالا نيست. نرخ سقط جنين بالا نيست، نياز به رشد جمعيت وجود ندارد و نرخ تجرد قطعي نيز در مقايسه با كشورهاي ديگر نگران‌كننده نيست

با اين وجود علي‌احمدي دلايل نگراني بالا رفتن سن ازدواج را چنين بيان‌مي‌كند: «طبق آمار هر پنج سال، يك سال به سن ازدواج اضافه شده در حالي كه در كشور سوئد ظرف 20 سال تقريباً پنج سال سن ازدواج بالا رفته است و در ژاپن طي 20 سال به سن ازدواج چهار سال افزوده شده است

علي احمدي دربارهء وضعيت ايران توضيح مي‌دهد: «طبق پژوهش ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان در سال 84 شاخصه‌هاي مدرنيته مورد تاييد قرار گرفته است، مثلاً _1/56 درصد از پاسخگويان با ازدواج فاميلي مخالف بودند يا 2/38 درصد با معاشرت پسر و دختر قبل از ازدواج موافق هستند و 5/91 درصد مردم به شدت با تعدد زوجات مخالفت كرده‌اند. حتي در مورد تقسيم كار بين زنان و مردان تغيير نگرش قابل توجهي رخ داده است

علي احمدي توضيح مي‌دهد: «طبق اين پژوهش وقتي از مردم پرسيده شده كه مسالهء اجتماعي ايران چيست؟ 70 درصد اعتياد، 64 درصد طلاق و 52 درصد روابط نامشروع را اعلام كرده‌اند

او توضيح مي‌دهد: «هيچ پژوهشي دربارهء‌ نگرش مردم دربارهء روابط نامشروع در اختيار دانشگاهيان قرار نگرفته است، ولي مي‌توان گفت طبق اين آمار روابط نامشروع با آن‌كه مسالهء اجتماعي اولويت اول را ندارد، اما براي مردم جامعهء ايران بد تلقي مي‌شود

او در ادامهء سخنراني خود دربارهء عوامل افزايش سن ازدواج در ايران مي‌گويد: «تغيير در هويت جنسيتي زنان، تمايل به اشتغال، تحصيل استقلال اقتصادي و تمايل به حذف تـبعيـض‌هـاي جنسيتـي، همچنيـن مشكلات اقتصادي - اجتماعي مردان نظير مشكل بيكاري،‌درآمدكم، هزينهء گزاف، بلوغ اجتماعي ديرهنگام مردان، ترس از بار مسووليت زندگي و بازتعريف اهداف زندگي از جمله عواملي است كه مي‌توان به عنوان دلايل افزايش سن ازدواج از آن نام برد

علي احمدي معتقد است: «تغييرات اقتصادي چون بيكاري، تغييرات سياسي نظير دخالت و نظارت بر اخلاق عمومي جنسي، شكاف ارزشي بين عرصهء رسمي و غيررسمي جامعه، نظارت و تحديد عرصهء عمومي و تغييرات فرهنگي چون دنياگرايي و لذت‌گرايي و تغيير در روابط جنسي قبل از ازدواج مي‌توان اشاره كرد.»  او بـه كـاهـش سـرمـايهء اجتماعي و بي‌اعتمادي نسبت به جنس مخالف، جدايي جنسيتي در محيط‌هاي اجتماعي، ناكافي بودن عرصهء عمومي و دسترسي سهل به مناسبات جنسي خارج از زناشويي و همچنين تغييرات جمعيتي يا به هم خوردن عرضهء دو جنس در بازار ازدواج به عنوان تغييرات اجتماعي مؤثر در بالا رفتن سن ازدواج تاكيد مي‌كند

عـلـي احمـدي در ايـن سخنـراني راهـكــارهــايــي را نـيــز پـيـشـنهـاد مي‌كند:‌«گسترش فضاي عمومي و تنوع بخشيدن به فرصت‌هاي تعامل اجتماعي بين دو جنس، دخالت كم‌تر دولت در حوزهء عمومي و خصوصي و كاهش شكاف ارزشي مردم و دولت از جمله پيشنهادهايي است كه براي رفع اين مشكل عنوان مي‌شود

همچنين او معتقد است: «به دليل تضعيف شبكه‌هاي حمايتي سنتي بايد شـبكـه‌هـاي حمايت اجتماعي نظير نهادهاي رفاهي و تامين اجتماعي تقويت شوند و تعاريف و ارزش‌ها و هنجارهاي مربوط به ازدواج توسط گروه‌هاي مرجع، كارشناسي، ديني و سياستگذاران اجتماعي واحد و يك رنگ شوند

او معتقد است: «يكي از راه‌‌حل‌ها ايجاد توازن در بازار ازدواج و ازدواج بخشي از دختران كه امكان دارد دچار تجرد قطعي شوند، ‌تبليغ ازدواج با مردان همسن يا كوچك‌تر از خودشان است. اين راه‌حل بهتر از راهكارهايي نظير تعدد زوجات و ديگر راه‌حل‌هايي است كه دولت پيشنهاد مي‌كند.

اين جامعه‌شناس مي‌گويد: «جامعه در ارايهء راه‌حل‌هاي سنتي براي ازدواج به واسطهء دغدغه‌هاي شرعي از سطح مدرسه تا ديگر سطوح جامعه رابطه ميان دو جنس است براي از بين بردن گناه را از بين برده‌اند، اما اين موضوع تبعات ديگري را به همراه داشته است چرا كه با اين شرايط، آشنايي و شناخت جنسيت‌ها از هم رو به نقصان گذاشته و تصورات غيرواقعي را در بين طرفين ايجاد مي‌كند چرا كه ديگر فضايي سالم براي برقراري ارتباط وجود ندارد، در حـالـي كـه دخـالـت‌هـاي دولت بايد غيرمستقيم باشد

علي احمدي معتقد است: «نمي‌توان با وام‌هاي كم مقدار يا تبليغ مهريه‌‌هاي ناچيز ازدواج ، خانواده را سامان بخشيد چرا كه با وجود همهء تبليغات مردم كار خود را انجام مي‌دهند

در ايـن جلسـه بـاقـر سـاروخـاني جامعه‌شناس خانواده نيز دربارهء خشونت عليه كودكان در خانواده سخنراني كرد.

او در ابتدا به آمار بالا و روند رايج خشونت خانگي عليه كودكان در جهان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «آمار خشونت عليه كودكان هم بالا رفته و شدت آن افزايش يافته است كه اين مساله به ايجاد سازما‌ن‌هاي مختلف حمايتي در سطح ملي و بين‌المللي منجر شده است

ساروخاني مي‌گويد: «مسالهء خشونت عليه كودكان براي جامعه سرنوشت‌ساز است، چرا كه وقتي كودكان مورد تنبيه و شكنجه قرار مي‌گيرند ديگر نمي‌توان انتظار داشت كه در بزرگسالي با شهروند سالمي روبه‌رو شويم

او معتقد است: «تنبيه و شكنجهء كودكان توسط والدين از آن‌ها هيولايي مي‌سازد كه مدام از سوي فرزندان خود مورد سرزنش و نفرت قرار مي‌گيرند و عقده‌هاي رواني نظير عقدهء اوديپ و الكترا را در بين كودكان ايجاد مي‌كنند

او كودك‌آزاري را از ديدگاه سيبل و فاستر چنين تعريف مي‌كند: «هرگونه آسيب فيزيكي، فكري، جنسي و سوء‌استفاده از كودك حتي بي‌توجهي و انفعال والدين و بدرفتاري با كودكان زير 18 سال توسط فردي كه حضانت يا سرپرستي كودك را به عهده دارد

او دربارهء عوامل مؤثر در ايجاد پديدهء كودك‌آزاري مي‌گويد: «بعضي معتقدند نظام كلان پدرسالاري اين امر را محقق مي‌كند چـرا كـه در نظـام پـدرسالاري امكان دروني‌سازي وجود ندارد و جامعه‌پذيري با تحكم و دستور دادن محقق مي‌شود. او از سرسپردگي سربازان آلمان نازي نسبت به هيتلر مثال مي‌زند كه پيروي از دستورات غيرمتعارف هيتلر به دليل تربيت شدن در نظام ديكتاتوري و پدرسالارانهء سربازان بوده كه همواره به دنبال كسي مي‌گردند تا به آن‌ها دستور دهد

او در ادامـه بـه نظـريـات مختلف جـامعـه‌شنـاسان كه به تبيين پديدهء كودك‌آزاري پرداخته، اشاره مي‌كند. وي هيچ يك از آن‌ها را به تنهايي براي فهم اين پديده كافي نمي‌داند. ساروخاني بر اين اعتقاد است كه براي شناخت و تئوري‌سازي دربارهء خشونت عليه كودكان نمي‌توان از گذشته استفاده كرد و بايد به تئوري‌هاي كيفي متكي بود چرا كه علل خشونت عليه كودكان از سويي ناشي از ديدگاه بنيادي است و نگرش انسان‌ها نسبت به وجود انساني.

ساروخاني در پايان تاكيد مي‌كند:‌«ممكن است همهء عوامل مؤثر در خشونت عليه كودك وجود داشته باشد، اما فرد دست به خشونت نزند چرا كه انسان گزينشي عمل مي‌كند و نمي‌توان براي رفتارهاي انساني فرمولي طراحي كرد

 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3493 18/8/85 > متن

در مسير خوشبختي
فرصت گفت و گوي اعضاي خانواده كم شده است

نويسنده: هدا هاشمي

خانواده در بين تمامي جوامع بشري، به عنوان اصلي ترين نهاد اجتماعي، زيربناي فرهنگ، تمدن و تاريخ بشر بوده است.
    از آنجا كه خانواده يكي از واحدهاي بنيادي جامعه است بنابراين قوانين، مقررات و برنامه ريزي ها بايد براي تحكيم خانواده و پاسداري از قداست آن وضع شود. با توجه به اين موضوع، اصل دهم قانون اساسي كشور نيز خانواده رابه عنوان يك بنياد اجتماعي مطرح مي كند و همه قوانين را آن گونه وضع مي كند كه تضمين كننده ثبات و تحكيم اين نهاد كوچك باشد. اهميت خانواده در هر علمي جاي بحث و بررسي دارد؛ جامعه شناسان، روانشناسان، اقتصاددانان و حتي سياسي ها برپايي خانواده را باعث رشد و توسعه جامعه مي دانند. «كولي» جامعه شناس، مفهوم گروه نخستين را براي خانواده مطرح كرده كه شخصيت و رفتارهاي خرد براي نخستين بار در آن شكل گرفته و نهادها و گروه هاي ديگر نقش ثانوي خواهند داشت.
    روانشناسان، خانواده را يك واحد اجتماعي ناگزير براي افراد مي دانند. انسان به ذات گرايش به جمع داشته و براي برآوردن نيازها و خواسته هاي خود اين را ضروري تشخيص داده است و زندگي فردي با ساخت شخصيتي تجانس كمتري دارد.

    با اين همه بايد دانست كه چه عواملي باعث تحكيم خانواده در جامعه مي شود و همچنين عوامل تهديدكننده تحكيم خانواده چيست؟
    آنچه كه در يك خانواده مهم به نظر مي رسد پرورش اجتماعي فرزندان است. دكتر «سيدحسن حسيني»، جامعه شناس، درباره كاركرد مثبت و مناسب خانواده مي گويد: حس عاطفي از مهمترين كاركردهاي خانواده است. در همه جوامع صميمي ترين روابط اجتماعي در بين اعضاي خانواده شكل مي گيرد. دكتر حسيني درباره عوامل تحكيم خانواده مي گويد: «در دوره هاي نه چندان دور در جامعه روستايي افراد در محيط خانوادگي گسترده و با شبكه خويشاوندي وسيع نزديك به هم و در يك مكان زندگي مي كردند. درحالي كه خانواده هاي جديد به لحاظ مسكوني خانواده «نومكاني» هستند و از شبكه خويشاوندي و والدين دورافتاده اند به همين دليل نقش عاطفي خانواده ها بيشتر اهميت پيدا مي كند.»
    به گفته او خانواده امروزي در حفظ استقلال و شخصيت بزرگسالان نيز نقش اساسي ايفا مي كند. زن و مرد با اتكا به هم قدرت و اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي كنند.
    اهميت كاركرد خانواده در دنياي امروز در بعد تربيتي فرزندان معناي ديگري پيدا مي كند، به عبارت ديگر بخش عمده اجتماعي شدن و يا فرهنگ آموزي هر نسلي به محيط خانوادگي بازمي گردد و شخصيت افراد نيز در محيط خانواده شكل مي گيرد.
    شناخت افراد از يكديگر
    بي ترديد اگر كاركردهاي خانواده تضعيف شود، روابط افراد خانواده نيز كاهش مي يابد و خانواده تحكيم خود را از دست مي دهد.
    وي معتقد است رابطه زناشويي يك رابطه مشترك عاطفي و نوعي از خودگذشتگي دوطرفه است. اين رابطه معامله گرايانه و يا يك رابطه خشك اقتصادي نيست، اما هم اكنون در بين خانواده ها مسائلي پيش مي آيد كه آن هم به دليل گرايش جامعه به سمت ماديات و طبقاتي شدن است و در نتيجه بنياد خانواده هم تحت تأثير ماديات قرار مي گيرد .
    به اعتقاد او خانواده وقتي خوشبخت و مستحكم است كه مسائل مادي را فقط يكي از مسائل مطرح و قابل حل در خانواده بداند و به اين درك رسيده باشد كه اين امر تأثير عميقي بر روابط دوطرف نخواهد داشت. 
        چهار ركن اصلي در تحكيم خانواده
    از سوي ديگر دكتر «اميدعلي احمدي» جامعه شناس، چهار ركن اصلي را در تحكيم خانواده دخيل مي داند و مي گويد: «داشتن حداقل معيشت، نظم و مديريت تعهد و توجه بين اعضا، توافق هنجاري خانواده از مهم ترين عوامل ثبات يك خانواده است و خانواده بدون اين چهار عامل نمي تواند به حيات خود ادامه دهد.»
    وي در اين باره مي گويد: «خانواده بايد رابطه بين اعضاي خود و ديگرخويشاوندان را تنظيم كند، همچنين فلسفه زيستن مشترك در بين اعضاي خانواده بايددروني شده باشد.» اين جامعه شناس معتقد است: «به خانواده اي مستحكم مي گوييم كه توان حل مشكلات خود را داشته باشد. خانواده اي سالم است كه بتواند مسائل و تعارضات خود را با گفت وگو و مذاكره بين اعضا برطرف كند وچون گفت وگو مبناي تفاهم است به طور عموم اختلافات در چنين خانواده هايي كاهش پيدا مي كند.
    بي ترديد خانواده هايي كه توانايي حل بحران ها را ندارند روابط اجتماعي شان نيز ضعيف است و توافق هنجاري ندارند در نتيجه يك بحران كوچك در زندگي ممكن است به بحران عظيمي تبديل شود كه امكان حل آن وجود نخواهد داشت.» به اعتقاد او داشتن مهارت هاي اجتماعي، بلوغ عاطفي، بلوغ اجتماعي و موقعيت مختلف اجتماعي در تحكيم خانواده بسيار مؤثر است.
    وي تأكيد مي كند: «وضعيت جامعه به گونه اي است كه بسياري از دخترها و پسرها قبل از ازدواج با مسائل و مشكلات بعد از ازدواج آشنا نيستند و از خانواده انتظارات غيرواقعي دارند و چون آماده اين حجم متنوع و سنگين وظايف خانوادگي نيستند به محض تشكيل خانواده احساس فشار شديد اجتماعي كرده، در نتيجه خسته و مأيوس مي شوند.
    زندگي خانوادگي يعني زندگي و تلاش دو و يا چند انسان براي غلبه بر مشكلات و رسيدن به آرامش واقعي است، شايد با ايجاد زيرساخت هاي مناسب اجتماعي و تحكيم ساختار اقتصادي خانواده بتوانيم شرايط گفت وگو و همدلي را در بين اعضاي خانواده ها بالا ببريم و تحقق اين امر تلاش تمامي ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه را مي طلبد.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
مجله اینترنتی فصل نو
شنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۲:۱۴ صبح

ساختارهاي چندگانه در زندگي خانواده /  بهناز خسروی
موضوع :توسعه و برنامه ریزی اجتماعی
گزارشي از نشست گروه جامعه‏شناسي خانواده
”ساختارهاي چندگانه در زندگي خانواده“ عنوان نشست گروه علمي ـ تخصصي جامعه‏شناسي خانواده انجمن جامعه‏شناسي ايران در روز اول آبان ماه سال جاري بود. در اين نشست، دكتر اميد علي‏احمدي عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي به بحث و سخنراني پرداخت.
او در مقدمه سخنان خود  ضمن  ياد آوري اين نكته كه اين تحقيق با راهنمايي دكتر حسن سرايي انجام شده است، گفت بحث درباره چرخه زندگي خانواده و تغييرات آن را اولين بار در كتاب خانم سوسن سيف تحت عنوان نظريه رشدي خانواده ديده است . ضمن آنكه در روانشناسي اجتماعي و جامعه شناسي گروههاي كوچك ، رشد گروه‏ها معمولاً چهار مرحله رقابت، تعارض، هماهنگي و سازندگي را دارد. اين در حالي است كه دكتر علي‏احمدي نيز معتقد است مراحل گروهي شدن در خانواده، نه فقط يكبار، بلكه چندين بار اتفاق مي‏افتد چرا كه اگر تنها يك بار اين مرحله انجام شود، اين سئوال پيش خواهد آمد كه چرا ما همواره با بحران‏ها و تنش‏هايي در خانواده مواجهيم، و به بيان ديگر، بايد ديد اين بحران‏ها و تنش‏ها چگونه قابل توضيح‏اند.
وي ادامه داد: به نظر مي‏رسد در درون هر خانواده، رفتار اعضا  ناشي از ساختار آن خانواده است. در عين حال، در نظريات مختلف مانند نظريه نظام‏ها، بحث پويايي نظام يكي از عناصر اساسي تشكيل دهنده هر نظام اجتماعي تلقي مي‏شود و بر اين اساس در خانواده هم نوعي پويايي وجود دارد كه آن را از مرحله‏اي به مرحله ديگر رسانده و امكان سازگاري با محيط‏هاي ديگر را براي آن فراهم مي‏كند. از سوي ديگر براساس نظريه نظام‏ها با افزوده شدن عضوي به خانواده، كليت ساختار دچار تغيير مي‏شود. البته با اين دقت كه خانواده را نظامي نيم بسته مي‏توان در نظر گرفت كه از محيط بيروني خود متمايز شده و مرز خود را با آنها حفظ مي‏كند.
دكتر علي‏احمدي با اشاره به نظريه كشمكش گفت: در اين نظريه نيز بحث بر سر نوع سمت‏ها و ميزان منافع هر شخص است كه عملاً باعث به وجود آمدن نوعي تنش در محيط خانواده مي‏شود. مثلاً در تفكيك نقش‏هاي خانوادگي كه بحث جدي خانواده معاصر است، مي‏توان زندگي خانوادگي را از نظر پايگاه‏هاي خانوادگي، الزامات، نقش‏هاي آنها و چشمداشت‏هاي ايجادكننده نقش، مورد مطالعه قرار داد. از سوي ديگر، در نظريه پديدارشناسي نيز با اصطلاح ”موقعيت‏هاي بحث‏انگيز“ مواجهيم كه در آن اعضا احساس مي‏كنند هنجارها و رويه‏هاي موجود ديگر براي آنها پذيرفتني نيست.
علي‏احمدي از بيان نظريه‏هاي مختلف اين گونه نتيجه گرفت كه در هريك از اين نظريه‏ها مي‏توان براي بحث، پاسخ‏هاي متفاوتي مشخص كرد اما يك موضوع همچنان پابرجا است و آن اينكه كدام مقاطع و حوادث را مي‏توان شاهد ايجاد يا شناسايي مراحل زندگي خانوادگي تلقي كرد.
وي در توضيح رويكرد خود در تحقيقش درباره ساختارهاي خانواده گفت: ما به خانواده به مثابه يك سازمان با كيفيتي نسبتاً متفاوت نگاه كرديم و براي اينكه شرايط خانواده را بررسي كنيم ناچار بوديم بر روي يك عنصر كليدي و مهم تأكيد كرده و آن را مورد بررسي قرار دهيم و به اين نتيجه رسيديم مهم‏ترين عنصر ساختي خانواده نقش است و درون خانواده اين بحث بسيار مهم است، ما با موضوع نقش‏هاي چندگانه و خصوصاً دو جانبه، در خانواده مواجهيم و هر تغيير درون خانواده ازطريق شناخت تغيير نقش‏ها، قابل بررسي است. در نتيجه تعريفي كه از ساخت تحت عنوان شبكه‏اي از نقش‏ها و پايگاه‏هاي به هم پيوسته ارائه شده بود به نظر قابل استناد آمد.
از سوي ديگر مفهوم چرخه زندگي خانواده دير زماني است در ادبيات جامعه‏شناسي مطرح است. مفاهيم مختلفي در كنار اين مفهوم مطرح شده که از جمله آنها ”خط‏مشي خانواده“ است. در اين تحقيق نظريه‏هاي جديد در مورد خانواده از جمله نظريه تكويني يا رشدي خانواده زاويه های ديگري را روشن کردند. در عین حال، مطالعه بر روي كاركردهاي خانواده متأثر از تغييرات ساختي خانواده بود. در نتيجه بنابر نظريه پارسونز درباره تكاليف ضروري نظام‏ها، به لحاظ نظري براي هر خانواده مثل هر نظام ديگري چهار تكليف ضروري را مورد بررسي قرار داديم. در گام اول 100 چشم داشت نقشي درون خانواده‏ها را از طريق مطالعه آنها پيدا كرديم. مراحل مختلف زندگي خانواده را در نظر گرفتيم و براي هر مرحله زندگي خانواده،90 خانواده مشابه را پيدا كرديم و در نهايت 540 خانواده در شش مرحله كه عبارت بودند از:بدو ازدواج،بزرگترين فرزند پيش دبستاني،بزرگترين فرزند دبستاني و راهنمايي،،بزرگترين فرزند دبيرستاني  يا آماده ازدواج،،بزرگترين فرزند ترك منزل كرده و تمام فرزندان ترك منزل كرده، مورد بررسي قرار گرفتند. در عين حال مفهوم قشر، چرخه زندگي، ميزان مناسبات با شبكه خويشاوندي و ... بررسي شد. سپس اطلاعات را با اتكا به عمليات آماري تجزيه و تحليل كرديم. در تحليل عوامل با كمال تعجب ملاحظه كرديم كليه اين 100 چشم داشت ذيل 6 فاكتور قرار گرفتند كه مي‏توان آنها را 6 دسته از نقش‏ها معرفي كرد. وقتي به محتواي اين نقش‏ها دقت كرديم ديديم برخي ريشه اقتصادي، مناسبات عاطفي دروني، بيروني، وظايف فرهنگي و فراغتي دارد. اين 6 دسته در واقع 6 كاركرد خانواده را براي ما تعريف مي‏كرد كه با نظريه پارسونز قابل تحليل بود.
به گفته دکتر علی احمدی این شش كاركرد كه هم به لحاظ نظري وهم از نظر تجربي توصيف و طبقه بندي جديدي از كاركردهاي خانواده هسته اي محسوب مي شدند، شامل كاركرد اقتصادي،كاركرد رفاهي_ مراقبتي،كاركرد سياستي_ مديريتي، كاركرد زيستي_ عاطفي_ رابطه اي،كاركردجنسي و كاركردفرهنگي_فراغتي بودند.
وي افزود: به دنبال اين هريك از 100 چشمداشت ها و كاركردها  را در طول زندگي خانواده مورد بررسي قرار داديم به اين ترتيب مشخص شد چشم داشت‏ها، نقش‏ها و كاركردها در 6 مرحله چرخه زندگي خانواده دچار تحول جدي مي‏شوند.
حدود 5000 آزمون آماري براي تشخيص معني داري تفاوت هر مرحله نسبت به مرحله ديگر و تحولات و تغييرات چشم داشت‏ها و كاركردها انجام شد و در نتيجه آن، تعريفي از هويت كاركردي خانواده در هر مقطع ارائه شد و تحول اين هويت راكه در طول زندگي خانواده ملاحظه كرديم.
دكتر علي‏احمدي خاطر نشان كرد: نتايج متنوعي به دست آمد از جمله اينكه كاركرد عاطفي در مراحل اول به طور مساوي زنانه ـ مردانه است، در مراحل مياني زنانه‏تر بوده و سپس دوباره به مرحله اول باز مي‏گردد. كاركردهاي سياستي مديريتي ـ جنسيتي زناشويي، اقتصادي و ... نيز در طول چرخه زندگي تحولاتي داشتند. آنچه كه در پايان در بازبيني نتايج مورد ملاحظه قرار گرفت، در بخش نقش‏ها و كاركردها، تحولات دروني اين نقش‏ها بود. نكته جالب اينجاست كه اين تحول به گونه‏اي است كه درون خانواده همواره  نوعي تعادل وجود دارد. مثلاً كاركرد اقتصادي در مرحله اول زندگي فوق‏العاده مهم است و به همين مناسبت از تعداد نقش‏هاي مردانه كاسته مي‏شود و نتيجه اينكه در هر مقطع با نوعي تحول مواجهيم.
علي‏احمدي تأكيد كرد: تنش‏هاي خانوادگي معمولاً در گذر از يك مقطع به مقطع ديگر به وجود مي‏آيند كه در ادبيات اين موضوع تحت عنوان ”بحران‏هاي بهنجار“ نام‏گذاري شده اند چرا كه همه خانواده‏ها اين مقاطع را پشت سر مي‏گذارند. اما توانايي خانواده‏ها براي حل يا گذر از اين مراحل بحراني بسيار متفاوت است و در نتيجه خانواده اي كه نتواند از طريق مذاكره يا طرق ديگر بحران‏ها را حل كند و به توزيع مناسب نقش‏ها برسد، بامشكل جدي مواجه خواهد شد. وي تصريح كرد كه در مطالعه خانواده، بايد به درستي تشريح كنيم در مراحل مختلف، تعريف خانواده چيست، مهم‏ترين وظايف مردانه و زنانه كدام‏هاست و هر مرحله در جوامع و حتي اقشار مختلف اجتماعي مختلف چقدر طول مي‏كشد و در نهايت اينكه خانواده معمولي هسته‏اي در جامعه ما كدام مراحل را پشت سر مي‏گذارد كه در اين زمينه به نظر مي‏رسد مطالعات جامعه‏شناختي در موضوع چرخه زندگي و ساختارهاي چندگانه خانواده امكان پيش‏بيني و آگاهي‏بخشي از آن را فراهم مي‏كند. بنابر اين در مطالعه هر خانواده سوال نخست اين است كه خانواده در كدام مرحله از  زندگي خود قرار دارد يا به عبارت ديگر با كدام ساختار از ساختارهاي ممكن و چند گانه خانواده مواجهيم.
در ادامه اين نشست، دكتر باقر ساروخاني مدير گروه جامعه‏شناسي خانواده در راستاي سخنان دكتر علي‏احمدي گفت: عصاره كلام اين است كه خانواده يك واحد پويا است و ما اگر آن را در زمان مطرح نكنيم نمي‏توانيم مسائل و بحران‏هاي آن را بشناسيم. در واقع مي‏توان گفت به نوعي يك خانواده مطرح نيست بلكه چند خانواده پياپي با ساختارهاي خود تشكيل مي‏شوند. از زاويه ديگر ارتباط انساني در آغاز بين زن و مرد پديد مي‏آيد اما در طول زمان تغييرات خاص خود را مي‏يابد و به عبارتي ملاك‏ها جابجا شده، تحول يافته، دگرگون و از حالت ساده به پيچيده تبديل مي‏شوند.
وي افزود: به نظر من هرم قدرت در خانواده هم اينگونه است. يعني با ازدواج دو نفر هرم قدرت ثابتي در خانواده وضع نمي‏شود بلكه اين هرم دستخوش تغييرات خاص خود خواهد شد كه در تعيين و تشخيص اين ساختارهاي چند گانه پياپي ملاك‏هاي مختلفي مي‏توان شمرد يكي از آنها آمدن فرزندان به فضاي خانواده است كه ساختار تازه‏اي را در خانه شكل مي‏دهد. همچنين با رفتن بچه‏ها باز خانواده ساختار جديدي مي‏يابد كه ديگر همان ساختار اوليه نخواهد بود.
در ادامه اين نشست جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد. دكتر علي احمدي در پاسخ به يكي از پرسش‏ها، مهم‏ترين راهكار براي حل بحران‏ها را گفتگو در خانواده‏ها دانست و گفت: تصور من بر اين است كه در خانواده‏هايي كه مرد و زن از موقعيت يكديگر و تجربيات هم آگاهند، گفتگو راحت‏تر صورت مي‏گيرد. اما عوامل ديگري مانند شرايط اقتصادي خانواده و ... نيز در عدم درك متقابل و انباشته شدن مسائل مي‏توانند موثر باشند.



 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
   

آي کتاب : اخبار كتاب : ساير عناوين
 

ايرانى ها داستان هم نمى خوانند!!!

هر ۱۸۲۵ روز يك كتاب
ايرانى ها داستان هم نمى خوانند
آترين عباس زاده



گرچه اين روز ها در آشفته بازار ورق هاى به هم چسبيده استقبال نيم بندى از ادبيات عامه پسند كه همچون كور سويى در صنعت نشر كشور است، صورت مى گيرد اما اين ادبيات به عنوان يك ژانر ادبى در دنيا شناخته شده است و نويسندگان آن تيراژ هاى مخصوص را در بازار كتاب به خود اختصاص مى دهند و به نويسندگان Bet seller معروف شده اند.
گرچه محكوميت دست اندركاران اينگونه ادبيات از ناشر و نويسنده تا خواننده آن به طورى كه هر يك سهم بسزايى در ترويج اين ضد فرهنگ دارند در ايران به دار نقد كشيده مى شود اما در جهان امروز و خارج از مرز هاى ما ادبيات عامه پسند نه تنها صفت نا شايستى محسوب نمى شود بلكه به دليل تعدد مخاطبان خود، يكى از جدى ترين مباحثى است كه ناشر و نويسنده به موفقيت در آن مى بالند. نگاهى گذرا به آمار نسبى در استقبال چنين كتاب هايى نشان مى دهد كه همواره اولين و بيشترين ها در هر كتابفروشى واقعى و حتى مجازى، مختص آنان است و از اين بابت محابايى نيست و كسى آن را نفى نمى كند.
• هر ۲۰ ايرانى يك كتاب در سال مى خرد
منابع مختلف معتقدند ميزان مطالعه در بين ايرانيان كم است حتى آمار ها از يك دقيقه مطالعه براى هر ايرانى در سال خبر مى دهند. شايد آمار ها، كل كتاب هاى چاپ شده در سال را به فرض فروش تقسيم بر كل جمعيت باسواد كشور مى كنند و سپس بررسى مى كنند كه اين كتاب ها اگر توسط اين افراد خوانده شود چه زمانى را مى گيرد.
اما واقعيت اين است كه نيمى از كتاب هاى چاپ شده در سال به فروش نمى رسد، بسيارى از آنها توسط كتابخانه ها خريدارى مى شود ولى هرگز به امانت نمى روند.
به هر حال مصرف ادبى در ايران كم است و اين حقيقت را مى توان با كنكاشى در بين اعضاى خانواده و اجتماع دريافت.
در دهه گذشته روزنامه خوانى در بين ايرانيان تقريباً به صورت عادت درآمده ولى هنوز خريد و مطالعه كتاب به عنوان مصرف روزانه و ماهانه خود را در سبد فرهنگى خانواده جاى نداده است.
در حوزه كتاب هاى داستانى و ادبيات با منشاء ايرانى وضعيت بدتر است. تيراژ كتاب هاى شعر بسيار پائين است و به سختى فروش مى رود. در حوزه ادبيات داستانى تمايل به ادبيات غربى كه به فارسى ترجمه مى شود چشمگير است و در ادبيات فارسى عامه پسند تنها چند نفر آثارشان مورد استقبال قرار گرفته است.
اميد على احمدى رئيس پژوهشكده فرهنگ، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و پژوهشگر مصرف ادبيات داستانى ايرانيان در بين سال هاى ۱۳۸۲ _ ۱۳۷۰ درخصوص ميزان مصرف ادبى مى گويد: منظور از ميزان مصرف ادبى به عنوان يك متغير كلان (نه فردى يا خرد) ميزان مشاركت جامعه در شبكه مبادله ادبى از طريق خريد آثار منتشر شده است. در اين معنا شاخص آن كل تيراژ آثار ادبى است.
وى ادامه مى دهد: در خلال سال هاى ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۲ مجموعاً سه هزار و ۳۳۴ عنوان كتاب داستانى توسط مولفين ايرانى نوشته و منتشر شده است كه مجموع شمارگان كل عناوين منتشر شده بيست ميليون و ۱۳۷ هزار و ۷۵۰ نسخه بوده است كه مى توان گفت هر ساله مجموعاً يك ميليون و ۵۴۹ هزار و ۵۷ نسخه كتاب داستانى منتشر شده است. وى ادامه مى دهد: اگر جمعيت باسواد بالاى ۱۵ سال ايران سه ميليون نفر باشد از هر ۲۰ ايرانى بالاى ۱۵ سال باسواد يك نفر يك كتاب در سال خريدارى كرده است. اگر هر كتاب ۴ بار خوانده شود، هر پنج ايرانى يك كتاب در سال خريدارى كرده است. بنابراين مى توان گفت در هر هزار و ۸۲۵ روز هر نفر ايرانى يك كتاب ادبى مصرف كرده است.
احمدى از انجمن هاى ادبى، خانواده، مدرسه، منتقدان، ناشران، دوستان، دولت و طبقه اجتماعى و گروه منزلتى به عنوان گروه هاى موثر در مصرف و انتخاب ژانر ادبى نام برد.
• نويسندگان زن ۱۰ برابر شده اند
اميدعلى احمدى در بخشى از پژوهش خود به مشخصات صورى كليه آثار ادبيات داستانى ايران طى سال هاى ۱۳۸۲-۱۳۷۰ پرداخته است. وى در اين تحقيق آورده است:از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۲ مجموعاً سه هزار و ۳۳۴ عنوان كتاب داستانى منتشر شده است كه اين روند توليد افزايشى بوده، به نحوى كه از ۱۳۶ عنوان در سال ۱۳۷۰ به ۵۱۸ عنوان در سال ۱۳۸۲ رسيده است (۸/۳ برابر با رشد ۳ درصد ساليانه). در اين سال ها رشد ژانرهاى داستانى كوتاه و رمان تقريباً آهنگ يكسانى داشته است. ۶/۳۶ درصد نويسندگان زن و ۲۴/۶۳ درصد نويسندگان مرد بوده اند، طى اين سال ها نويسندگان زن ۱۰ برابر شده اند. اين افزايش بعد از سال ۱۳۷۶ شكل شتاب آلودى يافته است، حال اينكه نويسندگان مرد تنها ۵/۲ برابر شده اند.
اين آمار مى افزايد: تنها ۲/۱۴ درصد كتاب ها در شهرستان ها منتشر شده اند. با اين حال انتشار كتاب در شهرستان ها هم از سال ۱۳۷۶ رشد شتاب دارى داشته است.۷/۸۹ درصد از كتاب ها قطع رقعى داشته اند، ميانگين قيمت كل كتاب ها در چاپ اول هشت هزار و ۹۸۴ هزار ريال بوده است.همچنين ميانگين تيراژ كل كتاب هاى مورد بررسى (۳۳۳۴ عنوان) شش هزار و ۴۱ نسخه بوده است. ۳/۹۷ درصد از كتاب هاى پرتيراژ در تهران چاپ شده اند. بيشتر نويسندگان كتاب هاى پرتيراژ مرد بوده اند. اما هفت عنوان اول پرفروش ترين آثار متعلق به زنان بوده است.در اين تحقيق آمده است زنان بيشتر به نوشتن رمان تمايل داشته اند تا داستان كوتاه (۷/۷۲ درصد در مقابل ۳/۲۷ درصد). همچنين تمايل مردان به رمان و داستان كوتاه تقريباً برابر بوده است (۴/۵۵ درصد در مقابل ۶/۴۴ درصد).
• ادبيات همه پسند
احمدى معتقد است ادبيات عامه پسند گرچه به فروش مى رسد ولى نتيجه مهمى در پى ندارد و كاركردهاى ادبيات را در جامعه ايفا نمى كند. در اين ادبيات نگرش نويسنده، نگرشى است كه در آن مخاطب و علايق مخاطب اصالت پيدا مى كند و نويسنده خود را تا حد سليقه مخاطبان تنزل مى دهد. هدف از نوشتن اين كتاب ها وقت گذرانى و سرگرمى است و به نوعى تجربه كردن واقعيت هاى روزمره است. استفاده از ادبيات عامه پسند همچون استفاده از موسيقى بدون دقت به محتوا و توجه به تلويزيون بدون نگاه نقادانه است.وى در تحليل محتواى ۱۰۰ رمان عامه پسند كه از پرتيراژترين آثار ادبيات داستانى ايران در بين سال هاى ۱۳۸۲-۱۳۷۰ است آورده است، ويژگى هاى اساسى اين داستان ها در محتوا، صورت شكل، مخاطب (خواننده) و مخاطب (نويسنده) است.احمدى در تحليل محتواى اين رمان ها مى گويد، موضوع داستان هاى عامه پسند، بيشتر در خصوص وصال جنسى، روابط عاطفى، جلب ترحم، پليسى، جاسوسى، جادويى، وهم انگيز و ترسناك، عرفانى، رازآميز، علمى _ تخيلى، شهرت و قهرمان گرايى است. اين داستان ها هيچ خلاقيتى ندارند و به دنبال پيدا كردن و اكتشاف اميد تازه در جهان نيستند. تحليل چرايى ندارند و صرفاً توالى حوادث هستند، وجه اعتراض اين داستان ها بيشتر به بزرگترها، پدر و مادرها، روابط غير عاطفى آدم ها و عصيانگرى و ساختار شكنى است و همه آنها به پايان خوش مى رسند.
اين پژوهشگر درخصوص صورت شكل اين صد عنوان كتاب عامه پسند مى گويد: عنوان اين كتاب ها بيشتر به واژه هاى تحريك كننده عشقى، اروتيك، استفاده از اسم زنان و موقعيت هاى رازآميز مى انجامد، صفت قهرمانان آن يا خوب است يا بد، سياه يا سفيد. مرموز بودن و معمايى بودن نيز از ديگر صفات شخصيت داستان است، اين داستان ها به توصيف روشن و بدون ابهام از مكان، توصيف هاى متفاوت در فضاسازى و منظم و پررنگ مى پردازند و با روش ايجاد امكان همزاد يا همذات پندارى در برش هاى بلند زمانى با توجه به حوادث روز و به روايت اول شخص در حجم بالايى كتاب منتشر مى كنند.رئيس پژوهشكده فرهنگ، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات درخصوص مخاطب (خواننده) معتقد است؛ تعداد خواننده اين داستان ها بسيار زياد است، حتى در خارج از كشور و تا چند ميليون نفر يك كتاب را مى خوانند؛ داستان هاى با ذوق عامه مردم كه بالاترين تيراژها را به خود اختصاص داده اند و حتى قشر اجتماعى فقير، متوسط پايين و متوسط را نيز مخاطب كرده اند، جغرافياى اين داستان ها بيشتر در شهرهاى كوچك داراى دانشگاه و پادگان است و زنان، نوجوانان، دانش آموزان و دانشجويان را مورد تاثير قرار مى دهند.احمدى همچنين درخصوص مخاطب (نويسنده) كتاب داستان هاى عامه پسند مى گويد: زنان بيشترين مخاطبان اين داستان ها هستند و ادبيات اين كتاب ها با ذوق عامه مردم هماهنگى دارد.
اين پژوهشگر همچنين به نوع كاركرد داستان هاى عامه پسند مى پردازد و ادامه مى دهد: داستان هايى با ادبيات عامه پسند داراى كاركردهاى مثبت و منفى هستند و نمى توان آنها را كاملاً نفى كرد.
وى با اشاره به كاركرد مثبت اين ادبيات مى گويد: به گردش درآوردن چرخه ادبيات سرگرم كننده و چرخه اقتصادى چه براى نويسنده و چه براى ناشر و نيز آموزش جنسى و مناسبات عاطفى در جامعه اى كه هيچ زبانى براى آموزش آن وجود ندارد همچنين اين پاسخ به من سنتى در ضمير انسان مدرن و نيز تناسب با فهم عامه و نزديك تر بودن به ذهن از مزاياى اين ادبيات است. همچنين از اين ادبيات مى توان به عنوان نخستين گام آشنايى و لذت از خواندن نام برد چرا كه مى تواند در فرد براى مطالعه ادبى ايجاد عادت كند. ادبيات عامه پسند بازگويى آلام و دردها است. آنچه خواننده مى خواهد، نوشته مى شود نه آنچه بايد بداند و مى توان از آن به عنوان رسانه مطلوب و غيرمضر نام برد و نيز به عنوان جايگزين رسانه اى در جايى كه رسانه هاى ديگر نيستند. اين ادبيات ارزش در مطالعات جامعه شناختى دارد چون اين رمان ها به دنبال ارضاى خوانندگان هستند و سطح سواد، آگاهى و توقع خوانندگان را منعكس مى كنند.
رئيس پژوهشكده فرهنگ، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات درخصوص كاركردهاى منفى اين ادبيات معتقد است: غفلت، تنزل دادن احساسات، نيازها و غرايز انسانى، امكان درجازدن در ادبيات عامه پسند و مانع شدن براى صعود به داستان هاى جدى، جدى گرفته شدن كتاب ها و نويسندگان عامه پسند، تنزل ذائقه و تفكر و ساده پسندى و ساده انديشى و آموزش غلط به خوانندگان مى تواند نقاط سياه ترويج ادبيات عامه پسند باشد.
• زنان قهرمان داستان ها
در بررسى ۱۰۰ عنوان داستان عامه پسند پرتيراژ سال هاى ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ مشخص شد ۸۱ رمان از اين ۱۰۰ عنوان توسط زنان نوشته شده است، ۵۰ درصد از اين آثار داراى بيش از ۳۵۷ صفحه بوده اند، تيراژ اين آثار بسيار بالا بوده است، نام قهرمان در اغلب موارد ايرانى _ فارسى بوده و اسامى مذهبى بسيار كم و تقريباً نزديك به صفر است، جنس قهرمان داستان در ۶۷ درصد موارد زن بوده است، سن قهرمان داستان در ۷۵ درصد موارد زير ۲۵ سال بوده است، وضع فعاليت قهرمان در ۴۵ درصد موارد دانشجو، خانه دار يا بيكار بوده است، موضوع داستان در ۶۲ درصد موارد «عشقى يا موضوعات عاشقانه» بوده است. عرصه اجتماعى وقوع داستان در ۸۵ درصد موارد خصوصى «خانواده» يا تركيبى از عرصه خصوصى و حكومتى است.نقطه اوج داستان در اغلب موارد بروز يك حادثه يا گذر از يكى از مراحل زندگى يا بروز يك انحراف يا ناهنجارى است در ۷۸ درصد موارد و ۶۰ درصد مهمترين نوع رابطه را روابط عاشقانه به تصوير كشيده اند. مهمترين تعارض بر سر منافع فردى و فيزيولوژيك بوده است، در ۵۹ درصد قهرمان با فردى از جنس ديگر تعارض داشته و مهمترين مشكل در زندگى قهرمان در ۷۷ درصد موارد اجتماعى توصيف شده است. مهمترين مشكلات در خانواده به «ناكامى»، «ازدواج»، «عشق ممنوع» و امثال اينها مربوط است و ۹۱ درصد موارد نشانه هاى «فردگرايى» وجود دارد. در ۵۵ رمان از ۱۰۰ رمان ها نوعى از آسيب ها و انحرافات اجتماعى روى داده است (قتل، خودكشى، قاچاق، اعتياد، كلاهبردارى و...) و تنها در ۶ مورد از ۱۰۰ رمان به مسائل سياسى اشاره شده است. سرانجام داستان در ۵۰ درصد موارد ازدواج و رسيدن مرد و زن به هم، در ۲۸ درصد موارد مرگ و در ۲۲ درصد موارد ديگر بوده است. همه داستان ها داراى پيام اخلاقى اند. احمدى با اين تعاريف و آوردها رمان هاى عامه پسند ايرانى را اين گونه تعريف مى كند؛ رمانى موفق از نظر فروش كه زنان درباره زنان جوان فاقد فعاليت درگير با مسائل عشقى مى نويسند. در اين رمان ها حادثه اى قهرمان داستان را به انجام رفتارى خلاف هنجارهاى خانوادگى- اجتماعى سوق مى دهد و قهرمان ضمن تعارض و مبارزه با هنجارهاى رايج و برخورد با ناهنجارى ها و انحرافات سعى در حل مشكل اجتماعى- فردى خود دارد و در نهايت نيز با پايانى خوش يا مرگ به پايان مى رسد.
و در خصوص بهبود وضعيت ادبيات داستانى در ايران معتقد است؛ بايد به انجمن هاى ادبى «غيردولتى» اجازه فعاليت داده شود. اين انجمن ها به نقد، نشر سرمايه گذارى، جريان سازى فرهنگى و افزايش سرمايه فرهنگى كمك خواهند كرد. همچنين در مدارس امكان مطالعه و نقادى آثار در كلاس درس داده شود و منتقدان به آثار عامه پسند نيز توجه كرده و اين آثار را نقد كنند.

هر ايراني هر ۱۸۲۵ روز يك كتاب ميخرد . هندى ها هفته اى ۱۰ ساعت مطالعه مى كنند

موضوع مطالعه كتاب در جهان به يكى از دغدغه هاى اصلى مسئولان امر بدل شده و آنها در تلاشند تا با اجراى برنامه هاى مختلف آمار مطالعه كتاب را در كشورهاى مختلف افزايش دهند. به همين سبب به تازگى تحقيقى در ۳۰ كشور جهان انجام شده است و گروه سنى ۱۳ سال به بالا مورد بررسى قرار گرفته اند. اين تحقيق نشان داد كه ساكنين كشورهاى آسيايى بيش از اروپا و آمريكا وقتشان را صرف كتابخوانى مى كنند. در اين بررسى هند در رتبه نخست ايستاده است و هندى ها هفته اى ۱۰ ساعت و هفت دقيقه به كتابخوانى مشغولند. كتابخوانى در فيليپين يكى از هنرهاى پرطرفدار است و به همين دليل فيليپين در رتبه سومين كشورى است كه مردم آن هفته اى هفت ساعت و شش دقيقه را به كتابخوانى اختصاص مى دهند، چينى ها كه رتبه دوم اين جايگاه را به خود اختصاص داده اند هفته اى هشت ساعت مطالعه مى كنند. در اين رده بندى كه در آمريكا در ميان جوانان ۲۳ سال انجام شده اين گروه سنى هفته اى پنج ساعت و هفت دقيقه به مطالعه مى پردازند. جوانان ۲۶ ساله انگليسى نيز پنج ساعت و شش دقيقه كتاب مى خوانند و ژاپنى هاى ۲۹ساله نيز چهار ساعت و يك دقيقه از هفته را به مطالعه اختصاص مى دهند. كارشناسان معتقدند برنامه ريزى صحيح براى مخاطبان، چاپ كتاب در قطع جيبى كه به راحتى قابل حمل است و تنوع كتاب هاى چاپ شده از دلايل علاقه مندى مخاطبان به كتابخوانى است در همين حال به اعتقاد همين كارشناسان بايد براى افراد كارمند، جوانان، بازنشستگان و گروه هاى ديگر به شكل جداگانه برنامه ريزى شود به طور مثال براى كارمندان با توجه به اينكه با اتوبوس، مترو و يا وسايل نقليه ديگر به محل كار مراجعه مى كنند كتاب هايى كم حجم و سبك بايد در نظر گرفته شود، براى افراد مسن كتاب هاى با حروف درشت، قطع متوسط و با تصاوير طراحى شود. مسئولان كشورهايى كه در رتبه يك تا سه ايستا ده اند با استفاده از همين الگو كتاب فروشى هاى متعددى را در نقاط مختلف كشور با انواع كتاب هاى خواندنى، مجلات و ... منتشر كرده اند. در عين حال به اعتقاد متخصصان آموزش كتابخوانى به سنين مختلف نيز كمك موثرى به افزايش خوانندگان كتاب مى كند و اين آموزش بايد از دوره پيش دبستانى آغاز شود. به گفته كارشناسان امر خواندن كتاب، ورزشى براى چشم و ذهن است و كتابخوانى براى سلامت ذهن بسيار موثر است. در حالى كه در كشورهاى آسيايى خواندن كتاب چاپى در كشورهايى چون هند، چين، فيليپين و... در حال افزايش است در كشورهاى پيشرفته و صنعتى چون آمريكا و كشورهاى اروپايى تنوع مطالعات الكترونيكى در حال افزايش است. دليل علاقه مندى به اين نوع روش خواندن كم هزينگى آن است بسيارى از افرادى كه اينچنين مطالعه مى كنند مى گويند نبايد هيچ هزينه اى براى كتاب پرداخت كنند و فقط بايد موضوع مورد علاقه را بر روى لپ تاپ يا كامپيوتر خود ذخيره كنند و سپس هر زمان كه خواستند اين مجموعه در حجم كمى در اختيارشان است. در تحقيقى كه بر روى سه هزار خواننده در اين كشور شده ۶۶ درصد از افراد مورد تحقيق كتاب هاى مختلف را بر لپ تاپ يا صفحه كامپيوتر شخصى مطالعه كرده اند. ۴۴ درصد از اين خوانندگان نيز كتاب هاى تجارى و دادوستد را بر كامپيوتر خود ذخيره كردند. در همين حال ۴۶ درصد ديگر از افراد تحقيق كتاب هاى سفر و اطلاعات شهرى را در كامپيوتر شخصى نگهدارى كرده و از آن استفاده مى كنند. تنها ۱۲ درصد از موارد تحقيق براى خريد كتاب و مطالعه آن حاضر به پرداخت هزينه هستند. بسيارى از اين جامعه آمارى معتقدند در حالى كه مى توان كتاب ها يا مقالات مورد علاقه را از اينترنت پيدا كرده و ذخيره كرد پرداخت هزينه براى كتاب كارى اشتباه است. به همين سبب براى افزايش تعداد افراد كتابخوان در آمريكا يك موسسه چاپ كتاب به تازگى ۴۰۰ هزار عنوان كتاب را بر روى اينترنت قرار داده و اين داستان هاى كوتاه به راحتى قابل ذخيره است و هزينه اى نيز براى استفاده از آن پرداخت نمى شود.

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
   فهرست مندرجات روزنامه ايران، شماره 3449 ، 2/2/85 ، صفحه 9
نگاهي به علل گسترش استفاده از سيستم پيام كوتاه
اپيدمي SMS

نويسنده: هدي هاشمي


    اپيدمي استفاده از سيستم پيام كوتاه در تلفن هاي همراه حالا ديگر آن را نه به عنوان يك وسيله ارتباطي بلكه شايد به وسيله اي براي تفريح و سرگرمي تبديل كرده است. كافي است نگاهي گذرا به آخرين آمارهاي ارائه شده از سوي مسؤولان داشته باشيم تا متوجه شويم هر ايراني كه يك دستگاه تلفن همراه دارد حداقل در هفته بين ۹ تا ۱۰ پيام كوتاه ارسال يا دريافت مي كند. براساس آمار شركت ارتباطات سيار هر هفته به طور متوسط ۱۵۰ ميليون SMS ميان ايرانيان داخل كشور رد و بدل مي شود كه تنها ۲۰ ميليون آن ناموفق بوده است. در حال حاضر ۸ ميليون كاربر سيستم پيام كوتاه در كشور وجود دارد كه براساس آمار، اوج مصرف شان بين ساعات ۲۲ تا يك بامداد است. اين آمارها نشان مي دهد فضاي آزاد SMS براي مخاطبان نوعي قدرت نمايي شخصي را به وجود آورده كه باعث علاقه مندي هر چه بيشتر مردم به اين پديده شده است؛ به خصوص جوانان كه بيشترين استفاده كنندگان سرويس SMS هستند. همچنين استفاده از تصاويري فانتزي و كلمات اختصاري گونه اي ديگر از ارتباط را بين مخاطبان هزاره سوم در ايران و دنيا رقم مي زند.
    قاعده هاي كلامي در SMS شكسته مي شود و اختيار عمل و آزادي افراد بيشتر شده است. SMS حتي وارد عرصه سياست هم شده و حوزه هاي رسمي جامعه را به گونه اي جدي تحت تأثير فرهنگ وفضاي ويژه خود قرار داده است. SMS حتي با ارائه تصاوير خنده دار و در عين حال تلخ باورهاي نادرست اجتماع را به گونه اي جدي مورد سؤال قرار مي دهد و به راحتي ساختارهاي از پيش تعريف شده مسلط جامعه را ناديده مي گيرد و اين موضوع باعث شده است وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات به فكر چاره انديشي جدي در زمينه كنترل SMSها به ويژه در امور سياسي باشد. امروزه سيستم پيام كوتاه به عنوان راهكاري تازه براي سرعت بخشيدن به امور روزمره و حتي انجام امور مالي و اداري به طور جدي نظر كارشناسان اهل فن را به خود جلب كرده است تا جايي كه حالا ديگر بسياري از آگهي هاي بازرگاني ، انجام عمليات بانكي و ساير امور اداري را تسهيل كرده و به راحتي در اختيار مخاطبان خود قرار مي دهد اما تفاوت آگهي هايي كه ازطريق SMS در ايران به مخاطبان ارسال مي شود با ديگر كشورها در اين است كه در تمام دنيا ارسال آگهي به هر تلفن همراه منوط به رضايت مالك آن است و گيرنده SMS مي تواند طبق قوانين آن كشور از فرستنده آگهي شكايت كند و در ازاي آن غرامت كسب نمايد اما درايران به راحتي پيام كوتاه براي تمام دارندگان تلفن همراه فرستاده مي شود و به حقوق بهره برداران و كاربران تلفن همراه نيز توجه نمي شود.
    سيستمي محبوب براي همه
    عمده ترين مصرف كنندگان سيستم پيام كوتاه در ايران جوانان هستند و در نبود بسياري از امكانات اوليه براي پركردن اوقات فراغت، خيل عظيمي از دارندگان جوان تلفن همراه ترجيح مي دهند با ارسال و دريافت تازه ترين جوك ها و لطيفه ها و قصه هاي كوتاه كه گاه رنگ و بوي سياسي نيز به خود مي گيرد اوقات فراغت خود را بگذرانند.
    به طوري كه يك مقام آگاه در مركز SMS ايران اعلام كرده است حدود ۱۷۰ ميليون SMS از روز ۲۹ اسفندماه تا پايان روز ۶ فروردين ماه در شبكه تلفن همراه كشور جابه جا شده است كه حدود يك ميليارد و هشتصدميليون تومان درآمد از اين طريق براي دولت ايجاد شده است كه شايد اگر شبكه تلفن همراه مشكلي نداشت درآمد حاصل از SMS براي دولت به مراتب بيش از اين مي بود.
    تعاملات درون گروهي
    از ويژگي هاي قابل تأمل كاربردي SMSدر ايران مي توان به جايگزيني بسياري از تعاملات درون گروهي و دستاويز قراردادن اين سيستم مخابراتي به جاي مراودات رودررو و چهره به چهره اشاره كرد. در اين باره حبيب معظمي گودرزي متخصص علوم ارتباط مي گويد: سرگرمي و نياز جوانان به نشاط يكي از دلايل گسترش اين سيستم است و البته لطيفه، بذله گويي، جذابيت آفريني و كشش زا بودن SMS براي فرستنده از ديگر دلايل گسترش SMS در بين جوانان است. وقتي يك دارنده تلفن همراه احساس كند كه نسبت به متني كه مي فرستد عده اي جذب مي شوند و خود آن فرستنده نيز مورد توجه قرار مي گيرد، اين يك امتياز براي فرستنده است خصوصاً اين موضوع در بين گروههاي سني جوان بيشتر شايع است.
    از نظر او: از ديگر ويژگي هاي برتر SMS كه باعث گسترش آن در بين تمام اقشار جامعه شده ارزان بودن اين سيستم و جديد بودن آن است. سرويس پيام كوتاه به دليل جديد بودن براي جوانان كنجكاوبرانگيز است، خصوصاً براي جواناني كه گرايش شديدي به نوآوري و تنوع بخشي در زندگي روزمره خود دارند.
    معظمي با اشاره به اينكه سيستم پيام كوتاه در جهت خواسته هاي طرفين عمل مي كند، مي گويد: سيستم پيام كوتاه برعكس تلفن ثابت شرايط تطبيق خوبي با زندگي ماشيني دارد. كوتاه بودن پيام با شرايط زماني و زندگي ماشيني عصر ما به گونه اي است كه افراد جامعه در اين شرايط مي خواهند در كوتاه ترين زمان مقصود خود را بيان كنند و از لحاظ ارتباطي سرعت بيان (SMS) همانند تنظيم خبر در ليد است.
    به گفته او در شرايط زماني كنوني، تلفن همراه و فرستادن پيام كوتاه جزو اولين سرگرمي هاي روزانه جوانان محسوب مي شود و يكي از مشغوليات زماني ذهني آنها مبادله SMS است و البته دسته ديگري هم هستند كه از سيستم SMS به فراخور نيازي كه دارند استفاده مي كنند.
    معظمي تأكيد مي كند: ادبياتي كه در سيستم پيام كوتاه استفاده مي شود به خصوص در بين گروههاي سني جوان ادبيات خاص، غيررسمي و قابل تأمل است كه در مبادلات متن هاي SMSادبيات تناقض به فراواني ديده مي شود. آرايه تناقض باعث مي شود كه SMS در بين جوانان گسترش پيدا كرده و از جذابيت و كشش بالايي برخوردار باشد.
    حريم خصوصي
    يكي از عوامل تسريع صنعت موبايل و سيستم پيام كوتاه در كشور موج جهاني شدن و خصوصي سازي بود كه به گسترش و توسعه مخابرات و نفوذ تلفن همراه در جامعه كمك كرد به طوري كه در برخي كشورهاي جهان سوم ضريب نفوذ تلفن همراه بيشتر از تلفن ثابت است كه البته استفاده از سرويس پيام كوتاه در اين باره بي تأثير نيست. اين پيام ها مي تواند لطيفه يا احوالپرسي با يكديگر باشد كه در ايران نيز بيشترين كاربرد را دارد. شايد مهمترين دليل براي گسترش سيستم SMS در كشور به وجود آمدن عرصه آزادي براي برخي از اقشار باشد و نوعي حريم خصوصي و استقلال فردي را براي افراد به وجود آورده كه پيش از آن وجود نداشته است.
    به گفته «اميدعلي احمدي» جامعه شناس، تلفن همراه به عنوان يك ابزار شخصي نوعي حريم خصوصي براي افراد به وجود آورد به خصوص براي برخي از گروههاي اجتماعي كه نظارت شديدي از سوي خانواده بر آنها بوده و اين كنترل عملاً شكسته شده است و از تلفن همراه براي ارتباط هر چه بيشتر با كساني كه شايد بيش از آن امكان ارتباط با آنها نبود استفاده مي شود.
    از ويژگي هاي SMS مي توان به سرعت بالا، ناهمزماني ارتباط گوينده و مخاطب، ارتباط كوتاه، قابليت ارسال همزمان براي همه افراد، ارزان بودن، نوشتار تصويري و قابليت ذخيره سازي براي مدت طولاني اشاره كرد كه اين ويژگي ها ازآن يك وسيله ارتباطي متمايز ساخته است و البته دكتر احمدي درباره كاركرد اجتماعي SMS در ايران مي گويد: ارسال لطيفه بزرگترين كاربرد SMS در ايران است كه لطيفه در كشور ما عمده ترين دغدغه هاي اجتماعي، محدوديت هاي اجتماعي و يا تابوهايي كه درجامعه است و جامعه نسبت به آن انتقاد دارد و آنها رابه انتقاد مي كشند.
    او تأكيد مي كند: SMS نوعي ادبيات خاص را در ايران گسترش داده، قواعد كلامي را شكسته است و وارد حوزه ديگري از كلام مي شود كه البته در مواردي هم آلودگي فرهنگي به وجود مي آورد و آن هم زماني است كه از تابوهاي جامعه صحبت شود.
    استقبال جهاني از SMS
    با اين همه بايد ديد كه ميزان استقبال جهاني از پديده SMS به چه صورت است سيستمي كه داراي محدوديت در حرف هاست تنها ۱۶۰ حرف براي پيام هايي با زبان مشتق از لاتين و حداكثر ۷۰ حرف براي زبان هاي غيرلاتين مثل فارسي، عربي و چيني و...
    بر اساس گزارش هاي اعلام شده از سايت ايتاليايي Kataweb، ۵۷ درصد زنان در جهان به استفاده از سيستم ارسال پيام هاي تصويري علاقه دارند. اين آمار نشان مي دهد كه كاربران زن تمايل بيشتري به استفاده از سيستم ارسال پيام تصويري نسبت به مردان دارند. همچنين اين تحقيقات مي گويد ۶۰درصد از مردان بيشتر از سيستم پيام كوتاه يا SMS استفاده مي كنند و مردان علاقه بيشتري به سيستم SMS و زنان به سيستم ارسال پيام تصويري در جهان دارند. مردان در دنيا از تلفن همراه بيشتر براي گوش دادن به موسيقي و ارسال پيام هاي كوتاه استفاده مي كنند و بر اين اساس ۳۷ درصد از كل سود شركت هاي مخابراتي ارائه دهنده به سيستم هاي تلفن همراه از طريق SMS است. همچنين تحقيقاتي كه در ايالات متحده آمريكا انجام شده نيز نشان مي دهد كه از سه ميليون مشترك تلفن همراه در اين كشور بيشتر از موبايل براي گوش دادن به موسيقي استفاده مي كنند. اين در حاليست كه طبق يك گزارش كه توسط شركت virgin mobile صورت گرفته است افزايش استفاده از سيستم SMS در انگليس سبب شده است ميليون ها نفر از مردم اين كشور از آسيب ديدگي انگشتان خود رنج ببرند.
    مردم انگليس روزانه ۹۳‎/۵ ميليون SMS براي يكديگر ارسال مي كنند كه اين امر سبب افزايش آمار آسيب هاي دست، مچ و انگشت هاي اشخاص شده است.
    شايد بتوان مدعي شد كه گسترش و رواج كم سابقه استفاده از سيستم پيام كوتاه بيش از هر چيز مديون نياز فوري و ضروري جامعه جوان ايران به شادي و شادابي است و البته سيستم پيام كوتاه با توجه به هزينه هاي اندك و گستردگي غيرقابل مهارش مشمول اين واقعيت براي جوانان است.
    


 

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
   

 فهرست مندرجات روزنامه سرمايه، شماره 200 ، 25/3/85 ، صفحه 8   

دو راه حل گريز خانواده ايراني از چالش
ازدواج سالم يا طلاق راحت


    اين سال ها، با تحولات متعددي كه در اجتماع رخ داده، خانواده هم دستخوش تغييراتي شده است; مثل پايين آمدن آمار ازدواج يا بالا رفتن نرخ طلاق، تغيير جايگاه زن در جامعه و خانواده و مطالبات جديدي كه نشان از تغيير شكل و كاركرد خانواده ايراني دارد.
    
    درباره وضعيت خانواده در ايران با علي احمدي، جامعه شناس، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي و عضو گروه مطالعات خانواده انجمن جامعه شناسي ايران گفت و گويي كرده ايم كه مي خوانيد.
    
    
    
    معصومه افاضلي
    
    مؤلفه هاي خانواده ايراني چيست؟
    
    خانواده در همه جاي دنيا مي تواند هم به عنوان يك نهاد ديده شود و هم يك سازمان اجتماعي. خانواده در ايران نيز مثل هر جاي ديگري است. اگر خانواده را به عنوان يك نهاد در نظر بگيريم يك سري اجزاي ساختي دارد. مثل نقش ها، قواعد، هنجارها و تجهيزاتي كه بايد در كنار ساختار خانواده باشد. مثل مسكن، شيوه استقرار و معيشت اما خانواده را به عنوان سازمان بايد كمي جزيي تر ديد. بررسي نقش ها و پايگاه ها، روابط بيروني و دروني و كنش هاي متقابل، ظرف زمان و مكان با توجه به وضعيت و هويت خانواده ايراني اين عوامل مشخص مي شود. مثلاچگونگي توزيع نقش ها، همين طور كه خانواده آمريكايي را مي توان به اين صورت توصيف كرد. با توجه به توزيع پايگاه ها و هنجارها و مناسبات بين افراد و توجه به سلسله مراتب قدرت، شكل هرم قدرت يا افقي يا عمودي بودن قدرت مي توان تصويري از خانواده ايراني ارايه داد و آن را به انواع متفاوتي تقسيم كرد;مثل خانواده زن و شوهري نوع اول يا خانواده پدري توسعه يافته.
    
    هر خانواده اي در طول زمان هويت اش تغيير مي كند و ساختارش متحول مي شود.
    
    آيا كاركرد خانواده هم در طول زمان تغيير مي يابد؟
    
    بله، كاركرد خانواده هم تغيير مي كند. در سال هاي اوليه زندگي كاركردهاي خاصي وجود دارد كه در مراحل بعدي زندگي اهميت كمتري پيدا مي كند و به جاي آن كاركردهاي ديگري اهميت مي يابد. خانواده در مراحل اول و آخر بيشتر به هم شبيه است، يعني وقتي بچه ها نيستند از نظر ساختار خيلي شبيه مي شوند.
    
    از نظر شبكه روابط چطور اين خانواده ها شبيه به هم هستند؟
    
    شبكه روابط خانواده ها هم در طول زمان تغيير مي كند و شبكه ارتباطات گسترده تر شده و در طول زمان هويت متفاوتي مي يابند.
    
    در جامعه در حال گذار ايران، شكل خانواده تغيير كرده، آيا اين تغيير شكل را باور داريد؟
    
    بله، در دو سه دهه اخير، تغييرات بسيار بزرگي در حوزه خانواده رخ داده است كه از نظر تعداد اعضاي خانواده و شكل فيزيكي خانواده محدوديت اسلاف و اخلاف را داريم. يعني هم رابطه با شبكه خويشاوندي كمتر شده و هم تعداد اعضاي خانواده به شدت كاهش پيدا كرده است.تعداد فرزندان هم كم شده و بعد خانوار هم تغيير يافته است.
    
    خود اين تغيير، آثار متفاوتي دارد. تغييرات ديگري نيز رخ داده، مثلازنان موقعيت متفاوتي نسبت به گذشته پيدا كرده اند، جايگاهشان نسبت به گذشته، بهتر شده و اين هم ناشي از آگاهي هايي است كه از طريق رسانه ها كسب شده است. منزلت زنان به دليل تحصيلات و شغل بالا رفته و شدت تسلط فرهنگ و سنت هاي پيشين نيز تغيير يافته و به خانواده هاي نومكان اجازه داده كه اراده بيشتري داشته باشند. مثلاخانواده تازه در كنار خانواده پدري تشكيل مي شد و تسلطي كه اعضاي خانواده پدري روي خانواده داشتند، بارز بود.
    
    اما خانواده نوين اين اجازه را يافته تا زن در خانواده موقعيتي متفاوت داشته باشد. به هر حال، از نظر استقلال، تغييراتي اتفاق افتاده، فاصله خانواده نو مكان با خانواده پدر و مادري زياد شده و در هنجارهاي ازدواج هم تغييراتي رخ داده است. مثلادخالت والدين در ازدواج كاهش يافته و به نوعي در روابط بين زوجين تفاوتي به وجود آمده است.
    
    در ضمن در اين سال هاي گذار، بحث عاطفي تر شدن نهاد خانواده مطرح شده است.
    
    منظورتان ازدواج مبتني بر عشق است؟
    
    بله. جامعه به اين سمت حركت كرده كه ازدواج تنها بر مصلحت خانواده ها و آينده دو نفر نباشد بلكه بيشتر بر اساس تمايل و احساسي كه زوجين نسبت به هم دارند شكل بگيرد.
    
    اين نوع ازدواج به نوعي ازدواج آمريكايي است. آيا ازدواج مبتني بر عشق حاصل نوعي اشاعه فرهنگي است؟
    
    نمي توان ازدواج مبتني بر عشق را مشخصه خانواده آمريكايي دانست. اين مشخصه خانواده جديد است. خانواده به تدريج كاركردهاي خود را از دست داده اما هنوز دو كاركرد مهم را حفظ كرده است. يكي كاركرد عاطفي و مناسبات عاطفي بين افراد و دوم نقش خانواده به عنوان مامني كه از فشارهاي بيروني بر فرد بكاهد است. زوجين در شرايط جديد بايد آن چنان باشند كه بتوانند اين دو كاركرد را بيشتر براي هم فراهم كنند.
    
    اين مسايل شكل ازدواج را نيز تغيير داده است. زوجين در ازدواج مبتني بر عشق، ديگر نمي توانند اختلافات خود را به گردن كسي بيندازند و سعي مي كنند خودشان مناسبات خود را تنظيم كنند و به تفاهم برسند. خانواده، امروز، با مشكلاتي مواجه است كه خانواده در شكل قديم خود نمي توانست پاسخگوي آن باشد. خانواده جديد بر پايه سنت ها قابل اداره نيست. زماني براساس سنت ها، همه امور زير نظر خانواده تنظيم مي شد. اما الان شرايط به گونه اي است كه براي همه مسايل زوجين بايد تفكر كنند، تصميم بگيرند و هر دو دخالت داشته باشند.
    
    در اصل شما با رويكردي كاركردي به مساله تغيير خانواده نگاه مي كنيد اما سؤال من بيشتر معطوف به اشاعه فرهنگي و ورود عناصر هاليوودي به زندگي زوج هاست؟
    
    شايد جسته گريخته چنين اتفاقي افتاده باشد و چنين تاثيراتي در بعضي طبقات اجتماعي رخ داده باشد. اما خانواده نهاد سختي است و كمتر از ديگر نهادها دچار تغييرات ناگهاني مي شود و مقاومت مي كند چون هنوز هم در جامعه ما خانواده مهم ترين نهاد اجتماعي است كه مردم بيشترين تعهد را نسبت به آن دارند. ايراني ها اين قدر كه به خانواده متعهدند به نهاد ديگري تعهد ندارند. خانواده مكانيزم هاي پيچيده اي دارد كه به شكل ناخودآگاه، به حفاظت و صيانت از خود مي پردازد.
    
    اين ويژگي متعلق به خانواده ايراني است يا خانواده در همه جاي دنيا چنين خاصيتي را دارد؟
    
    خانواده در همه جاي دنيا چنين خاصيتي را دارد. اما در ايران به يك دليل مهم اين مساله پر رنگ تر است و آن اين كه خانواده هنوز مهم تر از بقيه سازمان هاست و دليل آن هم ناكارآمدي سازمان هاي مكمل خانواده است. مثلادر كشورهاي مختلف دنيا، نهاد آموزش و پرورش، وظيفه آموزش به فرزندان را به عهده گرفته و از پس آن به خوبي برمي آيد، اما در ايران خانواده ها بايد مدام نگران تحصيل بچه ها باشند. بايد به فكر كلاس فوق العاده و قبولي كنكور و... باشند. اين ها نشان مي دهد كه خانواده به دليل ضعف در نهادهاي مكمل هنوز مهم است.
    
    به نظر شما چرا فرهنگ مسلط بر جامعه، خانواده مدرن را تقبيح مي كند و از ارزش هاي خانواده سنتي حمايت مي كند؟
    
    من تصور نمي كنم چنين اتفاقي افتاده باشد. مدرن شدن خانواده محدوديت در تعداد افراد خانواده و جايگاه بهتر زنان اين عناصري است كه به عنوان فرآيند مدرنيته در خانواده ديده مي شود. اين تحولات اتفاق مي افتد و كسي نمي تواند با آن مخالفت كند.
    
    ولي تفكر حاكم بر رسانه هاي رسمي به شكل پنهان با اين تحولات مخالف است و تمام آسيب ها و مشكلاتي كه خانواده با آن روبه روست را به گردن مدرن شدن مي اندازد؟
    
    همه جوامع دوست دارند سنت هايشان را حفظ كنند. مقاومت در برابر تغيير در همه نهادها وجود دارد. در جامعه ايران نيز وجود دارد. علت اين مقاومت هم ممكن است به خاطر بد بودن تغييرات نباشد بلكه جامعه آمادگي پذيرش تغييرات را نداشته باشد.
    
    فرض كنيد بتوانيم اجازه زوجين در انتخاب را تا 100 درصد بالا ببريم، اما به هرحال حمايت هايي كه خانواده از فرزندان خود مي كرده بهايي داشته كه خانواده حق دخالت به خود را مي دهد، بدين ترتيب اگر تغييراتي اتفاق مي افتد، تغييرات نا به جايي نباشد. بقيه سازمان هاي اجتماعي هماهنگي خانوادگي را از بين نبرد. شايد براي اين كه از مشكلات ازدواج كاسته شود و اين امر راحت تر اتفاق بيفتد، جامعه در برابرش مقاومت مي كند و چون مي خواهد از خانواده حفاظت كند مقاومت هايي هم كه از سوي جامعه مي شود، به نفع خانواده است.
    
    در مورد اشتغال زنان هم بيشتر به تبعات منفي آن اشاره مي شود.
    
    اشتغال زنان خيلي ربطي به خانواده ندارد. خانواده پذيرفته كه زنان وارد بازار كار شوند اما جامعه امكانات را براي آن مهيا نمي كند. اگر هم اشتغال زنان مشكلاتي را ايجاد مي كند، براي جامعه است نه براي خانواده. نهاد هايي كه مي توانند در كنار خانواده باشند مثل مهدكودك ها و شيرخوارگاه و سازمان هاي بيمه، قوانين كار ، دادن مرخصي هاي چند ماهه به زوجين براي نگهداري از كودكان در جامعه ما اتفاق نيفتاده كه شايد بتوان اين موارد را دليل مقاومت در برابر شكل جديد خانواده دانست.
    
    اهميت اين ها هنوز روشن نيست. بايد مطالعاتي درباره اين موارد صورت گيرد تا اهميت نهاد خانواده به سازمان هاي تصميم گيرنده منتقل شود. تا اين ها در قالب قانون به جامعه وارد شود و شرايط اجرايي آن مهيا شود. در ايران پژوهشكده هاي معتبر خانواده نداريم، مطالعات خانواده انجام نمي شود. با وجود اهميتي كه جامعه به خانواده مي دهد ما با مشكلات خانواده مواجه هستيم.
    
    با توجه به اين كه فرآيند واگذاري كاركردها به سازمان هاي ديگر اتفاق افتاده، اما مهدكودك ها و رستوران ها، هيچ يك نتوانسته اند به طور كامل كاركردي نظير خانواده ارايه كنند. در اصل خانواده ايراني هم وظايف سنتي گذشته را دارد و هم تعهدات بيشتري را چون رسيدگي به تحصيل فرزندان را به عهده گرفته است.
    
    آيا مرد ايراني مي تواند بپذيرد كه بخشي از وظايف زن در خانه را نهاد ديگري تقبل كند؟
    
    هيچ مردي نمي تواند بپذيرد كه وظايف زن در خانه كم شود. مثلادر سوئد زنان در هفته 72 ساعت كار مي كنند; اما در ايران سقف ساعات كاري زنان بسيار زياد است. در حالي كه ارزش كار آن ها چندان هم معلوم نيست همين فشار كار باعث شده زنان اوقات فراغتي نداشته باشند. دركنار انتظارات خانواده از زن، هيچ نهادي هم به كمك خانواده نيامده و همين مسايل باعث مي شود خانواده اي كه قرار بود آرامشي ايجاد كند، ديگر تواني براي اين كار ندارد و خانواده به محلي پرتنش تبديل مي شود كه فقط پر از وظيفه و زحمت است.
    
    با توجه به شرايط جامعه ايران كدام خانواده، سنتي يا مدرن كارآمدتر است؟
    
    خانواده هاي سنتي الگوي خود را برالگوي مدرن ترجيح مي دهند; اما توجه ندارند كه با الگوي سنتي نمي شود در جامعه امروز زندگي كرد زيرا خانواده سنتي در تطبيق خود با جامعه نوين و مشكلات آن ناتوان است.
    
    يكي از نشانه هاي خانواده مدرن استفاده از روش هاي نو مثل دوست يابي در ازدواج است تا شيوه سنتي. در حوزه ازدواج چه تغييراتي رخ داده است؟
    
    ازدواج هم مثل همه نهادهاي اجتماعي تغيير مي كند. مثلاتغييرات اقتصادي در شيوه ازدواج نيز تغييراتي را ايجاد مي كند.
    
    ارتباطات گسترده محيطي به واسطه اشتغال زنان و تغييرات اقتصادي و تغيير ديگر نهادهاي اجتماعي باعث تحولاتي در ازدواج شده اما اين تغيير شكل الگوي مناسبي در جامعه پيدا نكرده است و همچنان اختلال هنجاري در اين نوع ازدواج به چشم مي خورد كه برخي از آن ها سنتي است و برخي مدرن.
    
    در حالي كه دختران حاضر نيستند از حق مهريه و جهيزيه صرف نظر كنند از آزادي و شرايط ضمن عقد و تساوي حقوق صحبت مي كنند كه اين ها با هم تعارض ذاتي دارند. اگر ازدواج بخواهد شكل نوين و مدرني به خود بگيرد، ديگر نمي تواند معيارهاي پيشين را با خود داشته باشد. در حال حاضر اغلب، شرايط ناهنجاري در ازدواج ايران حاكم است.
    
    و در اين شرايط چه كسي بيشتر ضرر مي كند; زن يا مرد؟
    
    اين اختلال هنجاري هر دو نفر را متضرر مي كند. هيچ فرقي نمي كند.
    
    چرا طلاق در جامعه ما قبيح است؟
    
    چون در جامعه ما فكر منسجمي براي آينده زن مطلقه و بچه هاي طلاق، نشده است و پس از طلاق، آينده بحراني در انتظار زن و بچه هاست و آن قدر ناپسند و آسيب رسان است كه جامعه در مقابل طلاق مقاومت مي كند.
    
    اين مقاومت دلايل فرهنگي هم دارد؟
    
    بله دارد اما ابعاد فرهنگي هم به خاطر واقعيت هاي اجتماعي است. مثلااگر شرايط بهبود يابد و سازمان هاي حامي زنان مطلقه و بچه هاي طلاق ايجاد شود و قوانين تغيير كند، مسلمافرهنگ هم بهبود مي يابد.
    
    در جامعه اي كه آمار طلاق كمتر است، مشكلات خانوادگي كمتر نيست.بسياري از خانواده ها، كاركردهاي خانواده را ندارند و خانواده اضطراري هستند، يعني زن و مرد به ناچار كنار هم زندگي مي كنند و اين اضطرار نيز بيشتر از جانب زن است.
    
    برخي از جامعه شناسان معتقدند يكي از مؤلفه هاي جامعه مدرن نرخ بالاي طلاق است. چون در جامعه مدرن به فرديت افراد و آزادي عمل آن ها احترام گذاشته مي شود و طلاق مذموم نيست. مي توان با توجه به چنين مؤلفه اي ايران را سنجيد؟
    
    هرچه فردگرايي بيشتر شود و حق زندگي سالم و راي مستقل و زندگي لذت بخش اهميت يابد، حق طلاق هم مشروعيت بيشتري پيدا مي كند. مطمئنادر جامعه اي كه ازدواج به صلاحديد جامعه است، طلاق هم به صلاحديد جامعه خواهد بود.
    
    طلاق گريز از شرايط سخت است بنابراين جامعه بايد يا اجازه بدهد طلاق بيشتري اتفاق بيفتد يا امكان شكل گيري ازدواج سالم تر را فراهم كند. الگوي شناخت پيش از ازدواج در ايران به شكل رسمي تغيير نيافته است و همچنان ازدواج چشم و گوش بسته تبليغ مي شود. اين يكي از نكات منفي شكل گيري خانواده در ايران است.
    
    يكي از مباحثي كه در مورد خانواده ايراني در حال گذار مطرح مي شود، بحث بي اعتمادي در خانواده و تضعيف شبكه حمايتي خانواده است. اين مساله تا چه حد صحت دارد؟
    
    شبكه خويشاوندي، شبكه اي ملي و اجتماعي است كه اتفاقادر آن اعتماد بالاست. شايد اين اعتماد نسبت به گذشته كم باشد، اما باز هم به عنوان قابل اعتمادترين شبكه ارتباطي فرد تلقي مي شود. شايد شبكه هاي ديگري نظير دوستان بتوانند حمايت عاطفي كنند; اما حمايت اقتصادي بيشتر از سوي شبكه خانواده انجام مي شود. در جامعه ايران خانواده شبكه حمايتي_ پراهميتي است.
    
    علت اين مساله چيست؟
    
    دليلش اين است كه سازمان هاي ديگر نتوانسته اند كاركردهاي خانواده را به عهده بگيرند. در جامعه ايران فرد به شبكه خانواده خيلي احتياج دارد; چون از آينده اطلاعي ندارد; چون از فقر مي ترسد. اعتماد و اتكا به شبكه خويشاوندي در طبقات پايين بيشتر است تا در طبقات متوسط; هرچه وضعيت اقتصادي بدتر باشد، عدم امنيت و اتكا به خانواده بيشتر مي شود.
    
    اگر اين اعتماد به شبكه خانوادگي وجود دارد، چرا در ايران شركت هاي تجاري خانوادگي و همكاري هاي خانوادگي در عرصه اقتصادي شكل نمي گيرد؟
    
    اين نقصان در شكل گيري اقتصاد خانوادگي به دليل بي اعتمادي نيست. خانواده ايراني بيشتر براي روز مباداست. براي روزي كه اتفاق خارق العاده اي بيفتد. دليل اين كه در ايران تجربه توليد و سرمايه گذاري وجود ندارد، ضعف در اقتصاد خصوصي و اتكا به درآمدهاي نفتي است كه مانع از تجمع و شراكت خانوادگي است. درحالي كه در كشورهاي آسياي جنوب شرقي شركت هاي تعاوني خانوادگي خيلي مرسوم و موفق هستند.
    
    البته در ايران هم نمونه هايي از تعاوني خانوادگي وجود دارد. مثل تشكيل صندوق هاي قرض الحسنه خانوادگي و... اما در اصل روحيه توليد اقتصادي در كشور ضعيف است و اين خيلي با بي اعتمادي به شبكه خانواده مرتبط نيست
    

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
 
 
sLogo.gif
پنجشنبه ۱ دى ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 22, 2005
گفت و گو
۳۳۴۶
 
گفت وگو با اميد على احمدى
جامعه شناس و استاد دانشگاه
ادبيات و تغيير در مناسبات اجتماعى
240996.jpg
گفت وگو از : يوسف ناصرى
روز گذشته نخستين بخش از گفت وگو با اميدعلى احمدى جامعه شناس و استاد دانشگاه درباره «مصرف ادبى ايرانيان» و بررسى ۱۰۰ عنوان از پرفروش ترين آثار ادبيات داستانى ايران از منظر خوانندگان گرامى گذشت،
اينك بخش دوم و پايانى آن درپى مى آيد:
چه برداشتى مى توان از آمار افزايش نويسندگان زن داشت و اين تغيير چه تأثيرى بر ادبيات داستانى مى گذارد؟
افزايش تعداد زنان در حوزه نويسندگى و آثار ادبى معنايش اين است كه يك نوع ادبيات زنانه يعنى ادبياتى كه مضامين مورد توجه مخاطبان زن را در درون خودش دارد به وجود آمده است.اين ادبيات به مسائل زنان ، خشونت هايى كه عليه زنان اعمال مى شود، حقوق زنان با گرايش هاى فمينيستى و تلاش براى احياى حقوق زنان مى پردازد. اين ويژگى با توجه به افزايش تعداد زنان تحصيلكرده و آگاهى زنان طبقه متوسط قابل توجيه است و ادبيات به نيازهاى آنها پاسخ مى دهد و نويسندگان سعى مى كردند در اين نوع ادبيات، شكل ديگرگونه اى از زن ايرانى را به نمايش بگذارند و باآن ويژگى هايى كه در ذهن نويسنده است و يا با حقوقى كه زن مى تواند داشته باشد تطبيق بيشترى پيدا كند.
به اين معنا كه امكان بيشترى براى انتخاب داشته باشد، توانايى و قدرت بيشترى در خانواده پيدا كند، امكان فعاليت اجتماعى بيشترى داشته باشد و به هر حال بتواند با برخى از نگرش هاى سنتى رايج در جامعه ما مقابله كند.
نگرش هايى همچون نوع نگاه به زنان، وظايفى كه زنان بايد برعهده داشته باشند، رفتارها يا الگوهاى رفتارى كه زنان بايد از آنها تبعيت كنند.
البته نياز به تغيير در زندگى زنانه و زندگى اجتماعى زنان در سال هاى قبل از ۱۳۷۶ هم وجود داشته ، ولى تا سال ۱۳۷۶ به دليل شرايط بعد از انقلاب و در دوره جنگ طرح چنين مباحثى مجال بروز پيدا نكرد.در سال ۱۳۷۶ بود كه اين نوع بحث ها كم كم مجال بروز پيدا كرد.
اين نوع تقسيم بندى زمانى مى توانست موجب پيشبرد تحقيق بشود؟
بله؛ از نظر بررسى كميت آثار ادبى به ما كمك مى كرد. چون سال۱۳۷۶ به بعد فصل تازه اى در ادبيات ايران و بخصوص ادبيات عامه پسند است، اما اين سخن به معناى شكل گيرى يك سبك جديد در ادبيات ايران نيست.
برخى از آثار برگزيده جشنواره هاى ادبى ايران، كتابهاى پرفروشى نبوده اند. اين تفاوت ناشى از ديدگاه نخبه گرايانه داوران اين قبيل برنامه ها بود؟
در سالهاى اخير اين نوع جشنواره ها، گاه تأثير اندك بر فروش برخى آثار ادبى داشتند و گاه تأثير زيادى بر فروش برخى آثار بر جا گذاشتند. به عبارتى ما مى بينيم كه پذيرفته شدگان يا برندگان يك جايزه ادبى همواره با استقبال خوانندگان مواجه نبودند. اين نشاندهنده اين است كه انتخاب كنندگان با معيارهاى عامه پسند به معرفى آثار برتر نپرداخته اند. عامه به معناى بيسواد و كم ارزش نيست بلكه عامه در اين معنا شامل كسى مى شود كه از ادبيات انتظار گرايش هاى روشنفكرى را ندارد. شايد اگر داوران اين نوع جوايز از سليقه افراد جامعه اطلاع مى داشتند كسانى را انتخاب مى كردند كه سليقه بازار به آنها توجه داشته است.
به طور معمول يك انتشاراتى به عنوان يك بنگاه تجارى به دنبال كسب سود است. درباره اين موضوع كه چند ناشر و انتشاراتى با عنوان ترويج كتابخوانى، جشنواره يا جايزه ادبى راه اندازى كنند چگونه اظهارنظر مى كنيد؟ آيا چنين ترتيباتى واقعاً مى تواند تأثير سازنده و درازمدت بر جا بگذارد؟
ناشر به عنوان يكى از طرف هاى مبادله ادبى، حدس مى زند كه سليقه بازار چه آثارى را انتخاب مى كند و بنابراين تلاش مى كند كتابهايى رامنتشر كند كه در بازار به فروش برسد. اگر قرار باشد كه ناشران به تنهايى آثار برتر را انتخاب بكنند، آنها آثارى را بر خواهند گزيد كه بيش از پيش عامه پسند باشد و يا با فروش زيادى مواجه بشود و ملاكى بالاتر از اين در نظر نخواهند گرفت.
۸۱كتاب از ۱۰۰كتاب داستانى پرفروش ايران داراى نويسنده زن هستند. البته نام يك نويسنده زن داستان نويس، بيست جلد كتاب پرفروش هم در ليست ۱۰۰كتاب پرفروش ترين كتاب داستان هم ديده مى شود، چرا بيشترين تعداد نويسندگان زن هستند؟
ادبيات عامه پسند و پرفروش ما را بيشتر زنان نوشته اند. با توجه به آن تئورى كه آدورنو در مورد استانداردسازى و فرديت مجازى مطرح مى كند مى توان گفت كه اين نوع نويسندگان ادبيات يا كليشه هاى ادبى عامه پسند را رعايت كرده اند و سليقه و ذائقه مخاطبان را در نظر گرفته اند در نتيجه در فروش زياد آثار خودشان هم توفيق پيدا كرده اند.
تاريخ ادبيات كلاسيك ايران نشان مى دهد كه مؤلفان و نويسندگان معروف ايرانى مرد بوده اند. آيا تعداد آثار نويسندگان زن در مقطع فعلى ممكن است زمينه را براى جاودانه شدن برخى از آثار اين نويسندگان فراهم كند؟
به اعتقاد من بايد سالها بگذرد تا مشخص بشود كدام اثر ادبى به دليل نقد مردم و نقد زمان باقى مى ماند و كدام يك از اين آثار از بين مى رود و يا مخاطبان خود را از دست مى دهند. بنابراين امروز نمى شود در مورد آنچه كه در ادبيات ايران مشاهده مى شود قضاوت دقيقى كرد.
اما به هر حال، يكى از جريانهاى مهم و يكى از تغييرات مهمى كه در فرهنگ ايران در حال اتفاق افتادن است، تغيير در مناسبات جنسيتى است.
معناى اين گفته اين است كه جايگاه زن در مقايسه با مردان و حتى در مقايسه با ۱۰سال قبل تغييرات جدى خاصى را ايجاد كرده است. چون اين تغيير، علل و پيامدهاى خاص خودش را دارد و تغييرات كنونى به گونه اى در زندگى نيمى از افراد وخانواده ها تأثير گذاشته كه طبيعى است عده اى از علاقه مندان بخواهند در مورد چند و چون اين موضوع اطلاعاتى داشته باشند.
شما در تحقيق خود با ۵۱نفر از پديدآورندگان همچون منتقد، داستان نويس، شاعر، طنزپرداز و مترجم و ناشران و پخش كنندگان كتاب مصاحبه كرده ايد، اما با نويسندگان كتابها وخوانندگان پرفروش ترين آثار داستانى ايران بحثى نداشته ايد. اين موضوع چه نقصى را در بررسى شما ايجاد كرد؟
به دليل تنوع زياد خوانندگان ما نتوانستيم از آنها سؤال كنيم، اما از منتقدان، نويسندگان و ناشران و دست اندركاران توليد و نشر آثار ادبى در مورد سليقه مردم وبازار سؤال كرديم. چون بالاخره آنها با خوانندگان ارتباط دارند. بنابراين از طريق آنها سعى كرديم اطلاعات مورد نياز در مورد خوانندگان را كسب كنيم كه مثلاً چه اقشارى از مردم آثار ادبى عامه پسند را خريدارى كرده اند، اما بررسى در مورد آن زمينه خاص نياز به يك تحقيق جداگانه دارد.
چرا قبل از سال۷۶ تعداد قهرمانان زن داستانها كمتر بوده است؟
براى اينكه سوژه تغيير يا امكان تغيير درمناسبات اجتماعى زنان و پرداختن به اين موضوع در سالهاى قبل از سال۱۳۷۶ كمتر بود و شايد اين موضوع در ذهن نويسندگان وجودداشت، ولى سليقه بازار چيز ديگرى را مى پسنديد. بنابراين در داستانهاى منتشر شده، همچنان كه در داستانهاى قديمى كه طى قرون گذشته داشته ايم، تمام قهرمانان حوادث و جريانات تاريخى مردان بودند و در داستانها هم به طور طبيعى بايد جايگاه مهمترى به مردان داده مى شد.
۶۲درصد كتابهاى پرفروش موضوعات عاشقانه و ۲۳درصد هم موضوعات خرافى و عرفانى را مطرح كرده اند و در مجموع هم چند مقوله عشقى و خانوادگى و عاطفى ۹۵درصد از موضوعات داستانها را به خود اختصاص داده اند. نتيجه گيرى شما از اين ۹۵درصد موضوعات داستانى چه بوده است؟
ما با مسأله اى به نام مناسبات جنسى يا پرداختن به مناسبات جنسى مواجه هستيم و شايد اين موضوعات از جهات مختلف با سليقه خوانندگان ارتباط برقرار كند. يكى از دلايل ممكن است اين باشد كه در آثار رسانه اى مثل راديو و تلويزيون و سينما پرداختن به چنين مناسباتى با امكان كمترى عملى باشد و در داستان پرداختن به چنين موضوعاتى بسيار بارز شده، لذا مصرف زيادى هم داشته است. از طرف ديگر، مشكل زيستى و فيزيولوژيك جوانان با توجه به افزايش سن ازدواج و به هم ريختگى هنجارهاى مرتبط با ازدواج مى تواند زمينه را براى توجه جوانان به اين موضوع فراهم كند.
در تحقيق آورده ايد كه ۹۱درصد نشانه هايى از فردگرايى در داستانها فرصت بروز پيدا كرده است. با توجه به اينكه تا حد زيادى جامعه ما سنتى است و كمتر به ويژگى هاى فردگرايانه اهميت مى دهد، به چه صورت مى توان در مورد اين ويژگى رايج شده در داستانهاى ادبى ايرانى تحليل خاصى ارائه كرد؟
در اين داستانها، فردگرايى به معناى واقعى آن مطرح نيست. در اينجا تفرد و گرايشهاى خودخواهانه در مقابل گرايش هاى جمع خواهانه و ديگر خواهانه مطرح است.
در فردگرايى، اصالت فرد به معناى واقعى آن مشاهده مى شود و قائل شدن به حقوق و آزاديهاى فردى براى همه آحاد انسانى با هر رنگ و طبقه و شرايطى قابل تصور است، اما در تفرد، افراد گرايشهاى خودخواهانه دارند. در فردگرايى، فرد مى كوشد از حقوق خودش دفاع كند، ولى كسب اين حقوق به معناى تضييع حقوق ديگران نيست. در تفرد، فرد مى خواهد به هر وسيله ممكن ، حتى اگر با هنجارهاى اجتماعى در تضاد و مخالفت باشد به نيازهايى كه دارد برسد.
از بررسى سرانجام داستانها چه چيزى را مى توان نتيجه گرفت؟
متناسب با همه آثار ادبيات عامه پسند ما با «پايان خوش» مواجه هستيم. سليقه مخاطب اقتضا مى كند داستان به شكلى تمام بشود كه براى او خوشايند باشد و جنبه رؤيايى را در فرد مخاطب ايجاد كند. بنابراين در غالب اين آثار عامه پسند ما با توجه به گريز از واقعيتى كه در بسيارى از آنها وجود دارد مى بينيم فقط بخشى از واقعيت در آنها منعكس مى شود و نه واقعيتهاى جان سخت اجتماعى و نويسنده تمايل دارد داستان را با پايان خوش به اتمام برساند و هدفش اين است كه براى خواننده يك فضاى اجتماعى متفاوتى ايجاد كند و فرد را در رؤياهاى خودش غوطه ور كند.
يعنى نويسنده خود را متعهد نمى داند كه واقعيت بعضاً تلخ اجتماعى را بازگو كند و مورد تحليل قرار دهد؟
بله؛ نويسنده به اين موضوع متعهد نيست. چون پرداختن به اين مباحث با سليقه خواننده يا مخاطب سازگارى ندارد.
به عبارتى هدف عمده نويسنده اين است كه تيراژ آثارش را بالا ببرد؟
دقيقاً؛ مهمترين هدف نويسنده اين است كه بالاترين تيراژ را در چاپ آثارش كسب كند.
چرا ما به اينجا رسيده ايم كه نويسنده فقط به بالا رفتن تيراژ كتاب اش توجه دارد؟
البته همه نويسنده ها اينگونه نيستند. بخشى از نويسندگان در جامعه ما از ادبيات به عنوان يك كسب و كار استفاده مى كنند. اگرچه نويسنده بايد بتواند از حقوق اقتصادى برخوردار باشد و بتواند زندگى خودش را به واسطه فعاليت در عرصه ادبى پيش ببرد، ولى ما بايد حرفه نويسندگى داشته باشيم و حرفه نويسندگى با كسب و كار و بساز و بفروشى نويسندگى متفاوت است. چون در حرفه نويسندگى، توجه به مصالح اجتماعى هم وجود دارد. در صورتى كه كتاب، در ادبيات بساز و بفروشى و ادبيات براى گيشه و پيشخوان مغازه ها مطرح است و محتواى اين آثار و يا تأثيرى كه اين آثار مى تواند داشته باشد مورد نظر نويسنده نيست.
نويسنده داستانهاى هرى پاتر هم با چاپ كتابهايش به يكى از زنان ثروتمند انگليس تبديل شد و دقيقاً اين نويسنده واكنش خوانندگان را مشاهده مى كند و كتابهاى بعدى اش را مى نويسد و باز با استقبال روبرو مى شود اما گفته مى شود كه داستانهاى هرى پاتر، موجب تقويت تخيل كودكان مى شود و تخيل هم عنصرى اساسى براى خلاقيت و بروز آن مى باشد.
اثر هرى پاتر به يكى از كتابهاى پرفروش دنيا تبديل شد واين وضعيت را با آن تئورى «آدورنو» مى توان تطبيق داد. استانداردسازى و فرديت مجازى در همه اين داستانها ديده مى شود و داستان كلى دچار تغيير جدى نمى شود. درست است كه زمينه را براى بسط خيال در بين كودكان و نوجوان فراهم مى كند، ولى گريز از واقعيات جامعه را هم ايجاد مى كند. وقتى كه اين آثار حجم بسيار زيادى از اوقات كودكان را پر كند مسلم است كه ادبيات فارسى و يا گلستان سعدى را ديگر نمى خوانند و هرى پاتر جايگزين آنها مى شود.
شما در قسمت نتايج تحقيق ذكر كرده ايد كه جامعه ما دچار اختلال فرهنگى است. منظورتان از اختلال فرهنگى چيست؟
اختلال، حالات مختلفى ممكن است داشته باشد. گاه اين اختلال، فشار هنجارى است كه گروه هايى از جامعه احساس مى كنند تحت كنترل و نظارت هستند و بايد از الگوهاى خاصى تبعيت كنند و گروههايى هم هستند كه كمتر احساس فشار هنجارى مى كنند.
گاهى هم اين اخلال را به ضعف هنجارى تعبير مى كنند. در اين صورت، بعضى افراد خودشان را موظف به تبعيت از هنجارها نمى دانند. حال بسته به تعريفى كه از اختلال فرهنگى داشته باشيم اين اختلالات فرهنگى را مشاهده مى كنيم و درادبيات عامه پسند ما نيز، تصويرى از اين اختلالات، انحرافات و آسيب هاى اجتماعى به وفور ديده مى شود و شايد بشود گفت كه يكى از دلايل و زمينه هاى بروز اين آسيب ها و مسائل اجتماعى در ايران، وجود همين اختلالات هنجارى است.
در مجموع هم مى توانم بگويم كه اگر در غرب مطالعه آثار ادبى مكتوب كاهش پيدا كرده ولى ساير كالاهاى فرهنگى و ادبى رايج در آن كشورها، خوانندگان خودش را دارد و اينقدر اين آثار ادبى در غرب خواننده دارد كه بتوان نتيجه گرفت ادبيات در غرب و كشورهاى مختلف زنده و پوياست، اما با شرايط موجود و فعلى در ايران در مورد ادبيات مكتوب نمى توان يك حيات واقعى براى آن تصور كرد.
اين حالت چه خطرى براى جامعه ما ايجاد مى كند؟
بزرگترين خطرى كه ايجاد مى كند اين است كه فاصله بين نخبگان و روشنفكران را با مردم عادى زياد مى كند.
دولت مى تواند به شكل مستقيم، شرايط را براى رشد ادبيات فراهم كند. از جمله كارهاى مهمى كه دولت مى تواند انجام دهد اين است كه به انجمن هاى ادبى امكاناتى بدهد. به بيان ديگر دولت مى تواندجريان نقد آثار ادبى راه بيندازد و از اين طريق، مجالى بدهد كه انجمن هاى ادبى و منتقدان ادبى ديدگاههاى خودشان را منعكس بكنند. به اعتقاد من، واسطه مهمى كه بتواند بين ناشر و مردم وجود داشته باشد منتقد و ناقد كتاب است و منتقد مى تواند باعث گسترش يك جريان ادبى و فرهنگى در جامعه هم باشد.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 
 
sLogo.gif
چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۴ -
Wed, Dec 21, 2005
گفت و گو
۳۳۴۵
 
در گفت وگو با اميد على احمدى
جامعه شناس و استاد دانشگاه
كندوكاو درباره مصرف ادبى ايرانيان

240882.jpg

گفت وگو از : يوسف ناصرى ‎/ (Y_naseri@yahoo.com)

در پژوهشى كه دكتر «اميد على احمدى» جامعه شناس، استاد دانشگاه و رئيس گروه فرهنگ و ادبيات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به انجام رسانده ، يك صد كتاب در حوزه ادبيات داستانى ايران از وجوه مختلف بررسى شده است. تحقيق مصرف ادبى ايرانيان (۸۲ - ۱۳۶۸) آموزه ها و يافته هاى قابل توجه و با ارزشى دارد كه مى تواند در سياستگذارى هاى فرهنگى ،راهنمايى هاى گرانقدرى ارائه كند. كسب آگاهى كامل از تحقيق به عمل آمده باعث شد كه به گفت وگو با على احمدى بپردازم و او هم با صداقت و بيانى روان و سليس به ارائه يافته هاى تحقيق اش اقدام كند. گفت وگو با او در پى مى آيد: در تحقيق «مصرف ادبى ايرانيان» ميزان مصرف آثار ادبيات داستانى براى بزرگسالان در ايران با تحقيق بر ۱۰۰ عنوان از پر فروش ترين آثار ادبيات داستانى ايران، بررسى شده است
در چه وضعيتى موضوع اين تحقيق مطرح شد و اجراى آن ضرورت پيدا كرد؟
تحقيقى كه انجام شد در مورد مصرف ادبيات داستانى ايرانيان بود. از سال ها قبل، دائم بر سر اين موضوع بحث بود كه چرا ميزان مطالعه در ايران تا اين اندازه كم است و هر سال، وقتى كه به هفته كتاب ونمايشگاه كتاب مى رسيديم، اين موضوع، مطرح مى شد و كسانى درصدد بر مى آمدند كه توضيح بدهند چرا وضعيت مطالعه ادبيات در ايران اين چنين است. از سال ها پيش، من هم به اين موضوع فكر مى كردم و مقالاتى در اين زمينه نوشته بودم و در درس «جامعه شناسى ادبيات» به اين موضوع مى پرداختم، اما با شرايطى كه در پژوهشگاه فرهنگ ، هنر و ارتباطات فراهم آمد و گروه «فرهنگ و ادبيات» تشكيل شد، زمينه انجام يك تحقيق علمى در مورد اين موضوع به وجود آمد. هدف تحقيق اين بود كه پاسخ دهيم درايران تا چه اندازه كتاب هاى ادبى مصرف يا خوانده مى شود و تغييرات مصرف درايران را تشخيص بدهيم و بدانيم چه دسته از آثار منتشر شده در ايران، بيشتر مورد اقبال خوانندگان قرار گرفته و ويژگى هاى شكلى و محتوايى ادبيات داستانى در ايران دچار چه تحولاتى شده است.
در نهايت هم راه حل هايى براى بهتر شدن وضعيت اين پديده ارائه و با ارائه پيشنهادات لازم تلاش شود كه تغييراتى در مصرف ادبيات داستانى ايجاد شود.
دليل اينكه اصطلاح «مصرف ادبى» به كار رفت اين بود كه امروزه كتاب و ادبيات به يك كالاى فرهنگى تبديل شده است و گروهى از نويسندگان، كتاب هايى را مى نويسند و ناشران مختلف هم آنها را چاپ و مخاطبان يا خوانندگان هم آن را مصرف مى كنند.
به هر حال ، از آنجا كه واژه مصرف (Consumption) در ادبيات جامعه شناسى و ادبيات مكتب فرانكفورت اصطلاح رايجى شده، در اين تحقيق هم اين اصطلاح به كار گرفته شد. بخصوص تأكيد بر اين است كه مصرف كالاهاى فرهنگى باعث تغيير در فرهنگ جامعه مى شود و به نوعى كالاهاى فرهنگى وسيله اى هستند براى ايجاد هژمونى.
بنابراين ما با اين سؤال جدى مواجه بوديم كه چرا ادبيات در ايران، خوانندگان قابل توجهى ندارد و يا تعدادگان خوانندگان در ايران كم شماراست و حتى در جايى كه ما با خوانندگان محدود مواجه مى شويم چرا قسمت اعظمى از حجم مصرف آثار ادبى مربوط به ادبيات عامه پسند مى شود.
ضرورت اين تحقيق به اين موضوع بر مى گردد كه ادبيات يك امكان فوق العاده مهم براى همگرايى فرهنگى است و حداقل شكاف بين روشنفكران و خوانندگان يا شكاف فرهنگى بين گروههاى مختلف را پر مى كند. به بيان ديگر، نوعى همنوايى و گرايش و اعتقاد به هنجارهاى يكسان و ارزشهايى كه شايد در ورطه فراموشى هستند ايجاد مى كند و يا برخى از ارزش هاى جديد را به وجود مى آورد و با توجه به تيراژ يا شمارگان بسيار كم آثار منتشر شده ادبى در ايران، اين سؤال مطرح مى شود كه با توجه به اهميت ادبيات در جوامع بشرى مختلف ، چگونه و با ايجاد چه تغييراتى مى توان جايگاه و شأن ادبيات به آن برگردد. از اين رو، در تحقيق، كاستى هاى شبكه مبادلات ادبى بين سه عنصر بنيادى نويسنده، ناشر و خواننده مشخص بشود و در صورت امكان براى خدمت به ادبيات و تأثيرگذار شدن بيش از پيش آن راهكارهايى ارائه شود.
از نظر اهميت تحقيق هم مى توان گفت كه شايد خوانندگان، ناشران، توزيع كنندگان كتاب و نويسندگان بخواهند بدانند چرا وضعيت ادبيات در ايران به اين سبك و سياق ميل كرده و يا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عنوان مسؤول نظارت بر نشر كتاب بخواهد وضعيت ادبيات داستانى ايران را بررسى كند. بنابراين اطلاعات اين تحقيق، براى اين سازمان ها و نهادها مى تواند مفيد باشد.
شما از يافته هاى تحقيق «فعاليت و مصرف كالاها دركل كشور » كه از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انجام شده بود چگونه بهره برديد؟
نتايج آن تحقيق در يك گزارش كلى ۳۰ گزارش استانى چاپ شده است. براساس اين مطالعه، بيشترين ميزان مطالعه رمان و داستان در گروه سنى ۱۸ - ۱۲ سال و پس از آن ۲۵ - ۱۹ سال و بلافاصله پس از آن در گروه سنى ۴۰ - ۲۶ سال قرار دارد. به عبارت ديگر نوجوانان و جوانان ۱۲ تا۲۵ ساله، در مجموع حدود ۶۰ درصد از كل مطالعه رمان و داستان را به خود اختصاص داده اند. مجردها بيش از متأهل ها رمان و داستان كوتاه مى خوانند. به ترتيب گيلك ها، لرها، لك ها، فارس ها و كردها بيش از اقوام ديگر به مطالعه رمان و داستان مى پردازند. رابطه وضع اقتصادى و بهره مندى از كتاب به اين صورت است كه با بهتر شدن وضع اقتصادى، ميزان مطالعه غير درسى افزايش مى يابد.
چاپ آثار عامه پسند، جريان فرهنگى خاصى را به وجود آورده است و يا اينكه اين آثار، هيجانى را ايجاد مى كنند و به فراموشى سپرده مى شوند؟
من احساس نمى كنم كه جريان فرهنگى به وجود آمده است. چون ادبيات عامه پسند مثل آثارعامه پسند ديگر در حوزه موسيقى و سينما، يك جريان زودگذر را ايجاد مى كند و فقط يك اثر موقتى به جايى مى گذارد. چون مصرف اين آثار ادبى، جنبه مصرف فكرى ندارد، به طور عمده يك مصرف فيزيولوژيك و براى گذراندن اوقات فراغت و گريز از واقعيات است. اين كار كردها در حوزه فيزيولوژى و رفتارهاى زندگى روزمره اقشار خاصى از مردم تأثير مى گذارد.
اگر طبقه بندى نيازهاى انسانى «آبراهام مازلو» در نظر بگيريم، مى توانيم بگوييم آثار منتشر شده در حوزه ادبيات داستانى ايران فقط به بخش اول نيازهاى انسانها كه نيازهاى حياتى هستند توجه دارند؟
بله؛ اين آثار به نيازهاى نازل انسان پاسخ مى دهند و به انسان كمك نمى كند تا به رشد فكرى خودش كمك كند و يا به سؤالات ذهنى و فلسفى پاسخ دهد كه برايش مطرح شده.
ازتحقيق «مصرف ادبى در ايالات متحده» چه يافته هايى براى شما قابل توجه بود؟
در آن تحقيق مشخص شده كه مصرف ادبيات و آثار ادبى رو به كاهش است.
درصد بزرگسالان در جمعيت كه مطالعه ادبى دارند از ۵۶‎/۹ درصد در سال ۱۹۸۲ به ۴۶‎/۷ درصد سال ۲۰۰۲ رسيده و با ميزان كاهش ۱۴ درصد رو برو بوده است. مشخص شده كه زنان بيش از مردان كتاب هاى ادبى مطالعه مى كنند، اما خواندن اين نوع كتاب ها در هر دو گروه به طور معنا دارى كاهش يافته و سهم مردان و زنان در سال ۱۹۸۲ و ۲۰۰۲ به ترتيب از ۴۹‎/۱ و ۶۳ درصدبه ۳۷‎/۶ و ۵۵‎/۱ درصد رسيده است. بيشترين ميزان مطالعه در گروه سنى ۵۴-۴۵ سال با ۵۱‎/۶ درصد است و كاهش خوانندگان ادبى در گروه هاى سنى ۲۴ - ۱۸ و ۳۴ - ۲۵ شديدتر بوده و از ۵۸‎/۹ و ۶۳‎/۱ درسال ۱۹۸۲ به ۴۲‎/۸ و ۴۷‎/۷ رسيده است.
كاهش خوانندگان ادبيات با افزايش استفاده از انواع رسانه هاى الكترونيكى شامل اينترنت ، بازى هاى ويديويى و وسايل قابل حمل ديجيتال همبستگى دارد. در سال ۱۹۹۰ ، خانوارها ۵‎/۷ درصد هزينه صرف خريد كتاب و ۶ درصد صرف خريد ويديو و وسايل صوتى و تصويرى مى كردند. اين رقم در سال ۲۰۰۲ به ۲۴ درصد براى وسايل الكترونيك و۵‎/۶ درصد براى خريد كتاب متفاوت بوده است.
مطالعه اى در سال ۱۹۹۹ در آمريكا انجام شده كه نشان مى دهد كودكان آمريكايى در خانه هايى زندگى مى كنند كه در آن به طور متوسط ۲‎/۹ دستگاه تلويزيون، ۱‎/۸ ويديو سى دى ، ۳‎/۱ راديو، ۱‎/۴ بازى ويديويى و يك كامپيوتر وجود داشته است.
شما ديدگاه هاى متعدد جامعه شناسى مصرف را به عنوان مبانى انديشه اى تحقيق ارائه و شرح مى كنيد. به نظر شما كداميك از اين ديدگاه ها و تئورى ها مى توانست وضعيت مصرف ادبى رادر ايران تبيين كند؟
مهمترين ديدگاهى كه من فكر كردم ممكن است در تفهيم نظرى ادبيات در ايران مؤثر باشد نظريه «آدورنو» در حوزه موسيقى عامه پسند است. آدورنو معتقد بوده در حوزه موسيقى عامه پسند با دو ويژگى استاندارد شدن و فرديت مجازى سرو كار داريم.
منظور از فرديت مجازى اين است كه آثار عامه پسند موسيقى پاپ و انواع موسيقى هاى عامه پسند ديگر درآمريكا و اروپا به ظاهر تفاوت وجود دارد وسعى مى شود كه فرديتى در درون آنها باشد ومخاطب را جلب كند، اما در واقع اين آثار عناصر ذاتاً متفاوتى ندارند و مى توان يك قطعه از يك آهنگ را با يك قطعه از آهنگ ديگر جا به جا كنيم و مخاطب هم متوجه احساس تفاوت نخواهد شد.
آدورنو، در مورد استاندارد سازى مى گويد اين آثار از الگوهاى به نسبت واحدى در توليد و سازمان خود استفاده و توليدات خود را به صورت انبوه به بازار عرضه مى كنند.
اين نحوه عمل كه در حوزه صنعت اتفاق افتاده بود وارد عرصه فرهنگى هم شد و توليد كالاهاى فرهنگى از استانداردهاى واحد تبعيت مى كند.
من نوع نگاه آدورنو را در مورد ادبيات عامه پسند ايران صادق ديدم و به هر حالت متوجه شدم كه در كشور ما يك جريان توليدى مشتمل بر نويسنده وناشر ، كاملاً مذاق و ذائقه بازار و مخاطبان خاص خود را تشخيص دادند و به تدريج توليدات مشخص ادبى را به بازار عرضه مى كنند و به مصرف هم مى رسد و با وجود اينكه اين آثار به ظاهر متفاوت هستند، ولى ساختار داستان ها و حوادث و وقايع آنها به همديگر شبيه اند.
ما در مورد ويژگى ها وعناصرى كه در مورد ادبيات عامه پسند وجود دارد، محتواى ۱۰۰ كتاب را در حوزه ادبيات داستانى با روش تحليل محتوا مورد بررسى قرار داديم و به نكات جالب توجهى رسيديم. متوجه شديم كه اغلب زن، قهرمان داستان است و يا موضوعات عاشقانه و مرتبط با ازدواج و موانع موجود بر سر راه ازدواج به وفور در اين آثار مشاهده مى شود.
چرا دوره زمانى حوزه تحقيق را به دو دوره «سازندگى» و «اصلاحات» تقسيم كرديد و در واقع تحولات ادبى در زمان دو دولت مورد پژوهش قرار گرفت؟
چون ميزان توليد آثار ادبى درسال هاى قبل و بعد از ۱۳۷۶ تفاوت هاى اساسى دارد. يعنى وقتى رشد آمار آثار منتشر شده را ملاحظه كنيد ، بسيار حيرت زده مى شويد. ميزان توليد آثار ادبى ازسال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ يعنى سال پايانى تحقيق، مدام رشد فزاينده اى پيدا كرده است. به نحوى كه تعداد نويسندگان به چند برابر سال هاى قبل رسيد. بخصوص نويسندگان زن ۱۰ برابر شدند و يا كتاب هاى با نويسنده زن ده برابر شدند و تعداد نويسندگان مرد هم ۲‎/۵ برابر شده است.
ادامه دارد.
 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
 

دوشنبه 23 شهريور 1383

تنوع فرهنگي اقوام در قواره يك لباس ملي نمي گنجد، شبنم رحمتي، ميراث فرهنگي

به عقيده جامعه شناسان، لباس يكي از مظاهري است كه تنوع فرهنگي در آن خود را به خوبي نمايان مي سازد و از طريق اشكال متنوع لباس مي توان به چگونگي تنوع قوميتي در يك جامعه پي برد.

گروه فرهنگ، _ زيبايي دامن مردان اسكاتلندي، ساري زنان هندي، دشداشه مردان عرب، كيمونوي زنان ژاپني، آرايه هاي تزئيني سرخپوستان، دستار مردان كرد و مكناي (روسري) زنان زرتشتي و خطر از ميان رفتن آنها در روند جهاني سازي، كارشناسان و سياست گذاران فرهنگي جهان را به تكاپو انداخته تا هر يك به گونه اي براي حفظ خرده فرهنگ ها تلاش كنند.طرح لباس ملي در ايران را نيز شايد بتوان از زمره اين تلاش ها براي حفظ تنوع فرهنگي محسوب كرد .
«تنوع فرهنگي» در جهان نمودهاي مختلف و متفاوتي دارد. دكتر «سيد علي مرتضويان» مدير گروه تنوع فرهنگي در پژوهشكده «فرهنگ، هنر و ارتباطات» درباره اين مقوله مي گويد:«تنوع فرهنگي در جهان، هم موافقيني دارد هم مخالفيني. عده اي كه مخالف تنوع هستند آن را پديده لوكسي مي دانند كه باعث اتلاف انرژي و منابع مي شود و بنا بر اين دست به يكسان سازي و استاندارد كردن در همه امور مي زنند.نمونه هاي اين طرز فكر را مي توان در كشورهايي با اقتصاد سوسياليستي مشاهده كرد. گروهي هم هستند كه اعتقاد دارند تنوع يك اصل زيستي است. همان طور كه در طبيعت تنوع وجود دارد بين انسان ها هم در طرز فكر ها، سليقه ها و نگرش ها تنوع ديده مي شود. اين گروه معتقدند تنوع به انسان امكان انتخاب و گزينش مي دهد و گزينش يعني كيفيت بخشيدن به زندگي. اين گروه معتقدند اگر مي خواهيم انسانيت انسان را محقق كنيم بايد تنوع را پاس بداريم.»
بنا بر نظر برخي كارشناسان تنوع فرهنگي جوامع به سابقه تاريخي و قدمت آنها بستگي دارد. مرتضويان نيز ضمن تاييد اين نكته مي گويد:« از آنجا كه تنوع امري مصنوعي و دستوري نيست و در بستر تاريخ شكل مي گيرد بنابر اين جوامعي كه پيشينه طولاني تر و فرهنگ چند بعدي و غني تري دارند فرصت بيشتري براي ارائه تنوعي گسترده تر دارند.»
به عقيده جامعه شناسان، لباس يكي از مظاهري است كه تنوع فرهنگي در آن خود را به خوبي نمايان مي سازد و از طريق اشكال متنوع لباس مي توان به چگونگي تنوع قوميتي در يك جامعه پي برد. دكتر «اميد علي احمدي» جامعه شناس درباره اين مقوله چنين توضيح مي دهد:« وقتي از تنوع در لباس حرف مي زنيم به معناي اين است كه براي برطرف كردن نياز هايي كه لباس مي تواند به آنها پاسخ دهد شيوه هاي مختلفي وجود دارد. وقتي به جامعه ايراني نگاه مي كنيد مهمترين تفكيكي كه ميان اقوام گوناگون به نظر مي رسد، تنوع در حوزه لباس است. اقوام مختلف ايراني داراي لباس هاي ويژه اي بودند كه آنها را از هم متمايز مي كرد.البته در ايران بيشتر از تعداد قوم ها، تنوع در لباس وجود دارد و اين مسئله به تعدد حوزه هاي فرهنگي در كشور ما برمي گردد. مثلا اگر به لباس اهالي ابيانه نگاه كنيد مي بينيد ما در اين منطقه از قوم خاصي نمي توانيم حرف بزنيم ولي يقينا مي توان از حوزه فرهنگي در اين منطقه سخن گفت. اما اين مسئله بيشتر مربوط به گذشته است و آنچه امروز با آن مواجه هستيم تنوع اقشار اجتماعي و نسل هاي گوناگون با تعريف جمعيت شناختي است و اين تنوع در لباس را آنها بيشتر به منصه ظهور مي رسانند.»
دكتر احمدي اعتقاد دارد پيش از هر بحثي درباره لباس بايد كاركردهاي متفاوت آن مورد بررسي و پژوهش قرار بگيرد. او لباس را داراي دو كاركرد آشكار و پنهان در ايران ارزيابي مي كند:« حداقل 4 كاركرد آشكار را مي توان درباره لباس در ايران برشمرد. يكي مراقبت فيزيكي و اقتضائات طبيعي است. ديگري كاركرد امنيتي لباس، كه نوعي پرهيز و هدايت و اجتناب در آن وجود دارد. سومي، نشان دادن جايگاه و پايگاه اجتماعي افراد است و بعد چهارم بعدي است كه اعتقادات ما را نشان مي دهد. به غير از اين ها لباس كاركردهاي پنهان نيز دارد. بسته به نياز هاي اقناع نشده اي كه در جامعه وجود دارد و جهت گيري هايي كه جامعه در قبال سياست هاي رسمي اتخاذ مي كند مردم از طريق لباس براي بيان برخي از عقايد و باور ها استفاده مي كنند. در همين زمان هم استفاده از لباس هاي تنگ و شلوارهاي كوتاه به صراحت از كاركرد پنهاني لباس حكايت مي كنند.»
لباس ملي ايراني
قرار است در ايران لباس ملي طراحي شود. براي رسيدن به راهكارهاي اجرايي اين قضييه هم در زمستان همايش لباس ملي ايراني اسلامي برگزار خواهد شد اما اين لباس ملي بايد داراي چه ويژگي هايي باشد.كارشناسان نظرات متفاوتي در اين مورد دارند. دكتر «ناصر تكميل همايون» جامعه شناس بر تكيه بر ويژگي هاي اقوام ايراني تاكيد دارد و طراحي لباس بدون لحاظ كردن اين ويژگي ها را كاري نامعقول مي داند.«امير محبيان» فعال سياسي و سردبير روزنامه رسالت و «حميد رضا ترقي» عضو دفتر سياسي جمعيت موتلفه بر اسلامي و ايراني بودن تاكيد دارند و «سهيلا شهشهاني» انسان شناس به قابليت هاي مختلف و متنوع لباس ايراني اشاره مي كند و تا آنجا پيش مي رود كه ايران را شايسته بزرگترين مركز براي طراحي مد خاورميانه عنوان مي كند.
دكتر احمدي درباره لباس ملي مي گويد:« نكته مهم اين است كه تاكيد بر لباس ملي در ايران چقدر مي تواند موثر باشد. اگر در كشوري مثل چين اين پروژه موفق بود به اين دليل بود كه تفاوت هاي اجتماعي و جنسيتي در كشور چين به اندازه ايران زياد نيست. با توجه به سطح پايين نياز هاي آنها و قناعتي كه در زيربناي فرهنگي شان وجود دارد اعمال چنين سياستي در آن جا با موفقيت روبه رو شد، اما در كشور ما كه تفاوت اقشار اجتماعي و قوم ها بسيار زياد است و توافق هنجاري درباره بسياري موضوعات كاهش پيدا كرده است، تاكيد بر لباس ملي با شرايط اجتماعي ما سنخيت ندارد.»
وي با تاكيد براين نكته كه حتما بايد در طراحي لباس ملي تعمق بيشتري صورت گيرد مي افزايد:« لباس يك مقوله فرهنگي است و هنگام طراحي شكل جديدي از آن حتما بايد چند ويژگي درباره اش لحاظ شود. اين تغييرات بايد تدريجي، داوطلبانه و اقناعي باشد و حتما بايد با روش هاي انعطاف پذير صورت بگيرد. بنابراين اگر تصور كنيم به سرعت و بدون تغيير زيرساخت ها مي توانيم لباسي ملي طراحي كنيم راه درست را نپيموده ايم.»
لباس ملي و جهاني شدن
در دنياي امروز به هر نقطه از جهان كه نگاه كنيد، سيطره نوعي از فرهنگ كه اصطلاحا به آن فرهنگ آمريكايي مي گويند بر همه جا سايه افكنده است. اين سيطره چند نمود ظاهري مشخص دارد كه عبارتند از «مكدونالد»، «كوكا كولا» و «شلوار جين». به عبارتي جوانان جهان از آمريكا تا استراليا و از آرژانتين تا ژاپن همه «جين» مي پوشند و به نظر مي رسد يافتن جايگزيني براي آن به اين سادگي ها ميسر نباشد.
دكتر مرتضويان در پاسخ به اين سوال كه با فراگيري اين نوع پوشش چگونه مي توان مقابله كرد و خرده فرهنگ ها چگونه مي توانند در برابر امواج جهاني سازي از خود مراقبت كنند، مي گويد:« ما در جهاني زندگي مي كنيم كه از يك طرف نيروهاي يكسان ساز فعالند و از سوي ديگر با تنوع فزاينده اقوام، سبك ها و شيوه هاي مختلف زندگي روبه رو هستيم . اينكه در اين مصاف چه كسي پيروز خواهد شد به نظر من در نهايت تنوع پيروز مي شود. چون ويژگي هاي ساختار رواني انسان ها تنوع را مي طلبد و به سوي آن گرايش دارد.»


وي در مورد يافتن راهكاري براي بازگشت به هويت هاي اصيل در جوامعي كه داراي خرده فرهنگ هاي غني هستند، به بحران هويت اشاره مي كند:« امروزه بحران هويت، مسئله اي جهاني است و همه دولت ها براي حفظ هويت ملت و كشور خود در تلاش هستند. از سوي ديگر، در برابر جريان جهاني شدن، هر روز گفتمان هاي مخالف به وجود مي آيد و در برابر آن مقاومت ايجاد مي شود. اين جريان با استفاده از روش هاي خلاقانه سعي در حفظ ويژگي هاي فرهنگي جوامع دارد. اما نكته اي كه مهم است اينكه از نقش دولت ها در اين ميان نبايد غافل شد. آنها بايد بكوشند ايمان و اعتقاد به هويت ملي را در افراد بيدار كنند، چون اگر اين اتفاق بيافتد آن وقت جامعه راه خودش را براي حفظ فرهنگ و هويتش پيدا مي كند.»

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
  در روزنامه
 

 

جهان زندگي خانوادگي و جهاني شدن خانواده
خانواده ايراني جوركش ناتواني سازمان‌هاي اجتماعي
 

[|دكتر اميد علي احمدي- omidaliahmadi@gmail.com 

بيست‌و پنجم ارديبهشت ماه، روز جهاني خانواده بود. نامگذاري يك روز از سال، آن هم سالي كه هر روز آن با خانواده و در عين حال بدون آن سپري مي‌شود واجد معناي دو‌گانه‌اي است: ‌از يك سو خانواده عمومي‌ترين و جهاني‌ترين ساختار اجتماعي در همهء جوامع بشري است و از سوي ديگر خانواده با مسايلي جهاني مواجه است اين دو وجه متضاد و مخالف كه از علل يكسان متاثرند واجد پيامدهاي ظاهرائ متفاوتي هستند.    

خانواده در طول تاريخ بشر، همواره همراه بشر بوده است و اگر چه ساختار و كاركرد آن در بزنگا‌ه‌هاي تحول اجتماعي و شايد با اندكي تاخير (وايت، 230، 1379) متحول شده است اما اين تغيير آنچنان نيست كه نتوان از خانواده در معناي معمول آن سخن گفت.    

خانواده پديد آورندهء جهان عيني و ذهني بشر در ابتداي پيدايش خود و شكل‌دهندهء اساسي معاني و زبان و ارتباط انسان با جهان واقعي در حال حاضر است. به بيان ديگر خانواده شكل‌دهندهء زيست جهان  )life word(‌يا جهان زندگي است. جهان به صورتي كه آگاهي معنابخش، مستقيمائ به آن مربوط مي‌شود، جهان زندگي خوانده مي‌شود. از نظر هوسرل، جهان زندگي در مكان و زمان امتداد مي‌يابد. واقعيت و تجربيات فردي در استمرار خود، همان گونه كه هستند به ذهن انسان، منتقل مي‌شوند (توسلي، 1269، 355) اثر زيست جهان هر فرد در دوران كودكي آن چنان است كه هرگز از ذهن زدوده نمي‌شود. رشد اخلاقي، زيباشناسي، احساس هويت و بسياري ديگر از ذهنيات، در دوران كودكي پايه‌گذاري مي‌شوند.

در جامعهء سنتي مصالح فرد در مقابل مصالح خانواده به هيچ‌وجه در نظر گرفته نمي‌شود. خانواده اصلي‌ترين سازمان اجتماعي است. هر آنچه توسط انسان انجام مي‌شود به نحوي به خانواده مربوط است. فرد پشتيباني به جز خانواده ندارد و از سازماني ديگر نمي‌تواند در هنگام تهديد شدن توسط خانواده كمك گيرد. خانواده چهارديواري است كه مرز خود را با ساير سازمان‌ها حفظ مي‌كند و كسي اختيار دخالت در آن را ندارد.

خانواده، امروز هم جزء جدايي‌ناپذير زندگي فرد است. حتي اگر فرد در خانواده زندگي نكند از خانواده‌اي پيش از اين تاثير پذيرفته است. براي كساني كه با خانواده زندگي مي‌كنند خانواده اهم بر سازمان‌هاي ديگر است. گو اين كه زيست جهان خانواده اصل است و آنچه در خارج از خانواده انجام مي‌دهد، فرع بر آن است، آن چه در خارج از خانواده توليد مي‌شود در اغلب مواقع در خانه مصرف مي‌شود و با معيارهاي خانواده، ارزيابي مي‌شود.    

گاه تصور بر اين بوده است كه خانواده مي‌تواند به منزلهء ساختاري در مقابل جامعه عمل كند. در اين نگاه خانواده پناهگاهي تلقي مي‌شد كه امكان فرو كاستن فشارهاي جامعه به شدت چارچوب‌بندي شده و غيرمنعطف را فراهم مي‌كرد. امروزه مشخص شده است كه خانواده ساختاري در مقابل جامعه نيست و اگر چه سعي مي‌كند مرز خود را با جامعه حفظ كند اما فرآيندهاي اجتماعي و فرهنگي در جهت شكستن مرزهاي آن حركت مي‌كنند.    

بر اين اساس در جوامعي كه سعي در حفظ خانواده دارند كشاكشي بين خانواده و نهادهاي رسمي وجود دارد. اين كشاكش بر سر تعيين حد و جايگاه هر يك نسبت به ديگري است.    

در صورتي كه خانواده و مناسبات عاطفي آن اساسي تلقي شوند جامعه از فرآيند عقلانيت باز مي‌ماند و در صورتي كه عرصه به نفع سازمان‌هاي رسمي از سوي خانواده رها شود، عقلانيت و مناسبات آن بر جامعه مستولي خواهند شد. البته اين سخن به اين معني نيست كه در خانواده مناسبات عقلاني وجود ندارد، اما آن چنان كه خصوصيت  همهء اجتماعات انساني است، در اجتماعات غلبه با كشش طبيعي و كنش‌هاي ارزشي و عاطفي است.    

عقلاني شدن مناسبات خانوادگي و عاطفي شدن يكسرهء مناسبات اجتماعي غيرممكن است. راه‌حل ميانه‌اي كه جامعهء جديد درست يا نادرست براي اين پارادوكس انديشيده است توجه به فرد و مصالح وي است. پس از يك سو با فرد و مصالح، زيست جهان خانواده و آثار غير قابل انكار فردي و اجتماعي آن و از جهت ديگر با ويژگي‌هاي جامعهء جديد مواجهيم.

مهم‌ترين ويژگي‌جامعهء جديد حركت به سوي جهاني شدن‌( Globalization ) است. جهاني شدن از آن حيث كه به بحث خانواده مربوط مي شود واجد ويژگي‌هايي همچون تنوع بخشيدن به مرجع‌هاي اجتماعي، ايجاد دشواري براي هويت سازي‌هاي سنتي، ايجاد احساس موقتي بودن و چيره گردانيدن آن بر ذهن انسان، القا احساس عدم قطعيت، ايجاد احساس ترس و ناامني و گسترش قلمرو زندگي اجتماعي است.    

فروپاشي ديوارها و مرزها و نفوذ به فضاهاي بسته و نفوذ ناپذير گذشته(ر.ج. تاجيك، جهاني شدن و دين) انعكاس شرايط فوق‌الذكر در خانواده به اين صورت است كه خانواده الگوهاي سنتي خود را از پدر و مادر، طايفه و امثال آنها به مرجع‌هاي بي‌شمار رسانه‌اي داده است. ديگر خانواده قاطع‌ترين سازندهء هويت فرد نيست. ثبات و احساس امنيت ناشي از زندگي درون خانواده جاي خود را به احساس ناامني داده اند و قلمرو زندگي انسان از خانه فراتر و هر ساله بسيار فراتر از ساليان پيش مي‌رود. به تمام اين ويژگي‌ها لازم است فرو ريختن مرزهاي چهار ديواري خانواده را افزود به گونه‌اي كه انسان معاصر در تعيين حدود دخالت عوامل فراخانوادگي مؤثر بر فضاي فرهنگي خانواده و نهادن قيد بر سر راه آن‌ها، وامانده است.

تشابه حيرت‌انگيز دغدغه‌ها و نگراني‌هاي خانواده‌هاي امروزين در تامين نيازهاي اعضاي خود و احساس ناتواني در حفظ مرزهاي خانواده متاثر از عوامل واحدي است كه تمام خانواده‌ها در سراسر جهان را، البته به اندازه‌هاي متفاوت، به خود مشغول كرده است.

اگر چه تنوع ( Diversity ) و تنوع‌پذيري در ساختار و كاركرد، اساسي‌ترين روند و قانون حاكم بر خانواده در سراسر جهان است، اما همچنين مي‌توان از عوامل و پيامدهاي اين قاعدهء جهاني نيز سخن گفت. تشابه بين عوامل و پيامدهاي تنوع‌پذيري خانواده به خانواده وجهه‌اي جهاني داده است.    

در ايران، خانواده در مرحله‌اي دشوار از حيات خود به سر مي‌برد. اين دشواري از آن جاست كه هنجارهاي قديمي تنظيم كنندهء خانواده نه در ازدواج و نه در خانواده و نه در تنظيم مناسبات خويشاوندي ديگر پاسخگو نيستند; و از سوي ديگر رويه‌هاي نو پديد در عرصهء مناسبات خانواده نيز، آنچنان جمعي نشده‌اند كه به توليد هنجارهاي انتظام بخش در جامعه منجر شوند. اين سردرگمي در حفظ سنت‌ها ودر عين حال تمايل به نو شدن به نوعي بحران در خانواده‌و در رابطه بين نظام خانواده و نظام عمومي جامعه تبديل شده است.    

يكي از نمودهاي اساسي اين بحران بار اضافي و سنگين وظايف خانوادهء ايراني است. اين وظايف ناشي از حفظ كاركردها و وظايف سنتي و اضافه شدن وظايف جديدي است كه جامعه بر عهدهء اعضاي خانواده نهاده است. خانواده در ايران امروز جوركش ناتواني و ناكارآمدي سازمان‌هاي اجتماعي از آن جمله آموزش و پرورش  است. اين وظايف قابل وانهادن نيستند. بنابراين خانواده و معمولائ مادران جور آن را مي‌كشند و حجم وظايف خانوادگي آن چنان متورم شده است كه خانواده ديگر مكان آرامش و استراحت نيست. خانواده در تداوم وظايف خارج از منزل به مكاني براي انجام وظيفه و نه آنچه فرد علاقه‌مند به انجام آن است، تبديل شده است. خانواده با اين وصف توانايي و امكان تمديد نيرو را براي داشتن يك زندگي اجتماعي فعال فراهم نمي‌سازد.    

خانوادهء ايراني هنوز وظايف آموزشگاه‌، بيمارستان، شيرخوارگاه، كودكستان، رستوران، كارخانهء توليد صنايع غذايي، محل انجام فرايض جمعي، محل برگزاري مراسم جشن و عزاداري، هتل، مسافرخانه و... را انجام مي‌دهد به اين ترتيب خانواده ايراني معلق بين سنت و مدرنيته است بر اين اساس هر گونه تلاش براي كمك به خانوادهء ايراني لزومائ بايد بر تحديد وظايف خانواده به واسطهء كارآمدسازي سازمان‌هاي موازي، استوار شود.    

سؤالي كه به طور كلي در اين عرصه به ذهن مي‌رسد اين است كه چگونه مي‌توان عليرغم فرآيند جهاني شدن، زيست جهان خانواده را از فرآيندهاي ساختار شكن مصون نگاه داشت؟

   منابع:

توسلي، غلامعباس 13699) نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، تهران: سمت    

   روزن باوم، هايدي13677) خانواده به منزلهء ساختاري در مقابل جامعه، محمدصادق مهدوي، تهران: مركز نشر دانشگاهي گلستان سعدي با تصحيح  و توضيح غلامحسين يوسفي13777) تهران: خوارزمي وايت، لسلي13799) تكامل فرهنگ، فريبرز مجيدي; تهران: دشتستان

‌]‌ عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي

 
 
   |    نوشته شده توسط امید علی احمدی
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور